صحبتهای محمد سیدیکاشانی درباره بهمن بازرگانی از کتاب «بازیافت یک مردار پس از نیم قرن»
صحبتهای محمد سیدیکاشانی درباره بهمن بازرگانی
(پیاده شده از نوار صوتی-۵آذر ۱۳۹۷)
عباس داوری:
خوب برادران، من مطلب را میخوانم و خواهشم این است افرادی که در جریان بودند، در مورد حرفهای بهمن بازرگانی شهادت بدهند. اول مطلب گفته شده توسط بهمن بازرگانی را از روی متن کتابش میخوانم:
بهمن بازرگانی میگوید:
«ساواک در شهریور یا مهر۵۰ یکی از رفقا را پیش از آن که بتواند عملیاتی انجام دهد دستگیر کرده و ایشان را وادار میکند که در تلویزیون بیآنکه اظهار ندامت کند بهعملیات خرابکارانه اعتراف کند. کمیته مرکزی جدید زندان قصر، این فرد را که در آن زمان در شماره ۳قصر بود به اتهام خیانت بهسازمان محکوم بهاعدام کرده بودند. میخواستند او را بکشند. اجرایش مانده بود بهتصویب من. بهمحض ورود بهقصر موضوع را مطرح کردند. سخت مخالفت کردم. گفتم او خیانت نکرده ضعف نشان داده. میگفتند خیر خیانت کرده. گفتم ضمن اینکه کاری که او کرده در حد مرگ نیست، کشتن او نیز انعکاس خوبی در جامعه نخواهد داشت. آنها میگفتند تاثیر خوبی میگذارد خیانت کرده و باید اعدام شود و این الگویی میشود برای بقیه که ممکن است فردا بروند و ضعف نشان دهند. ایستادم و مخالفت کردم. مسعود رجوی هم اول موافقت کرده بود، بهمسعود گفتم شما دیگر چرا با اینها موافقت کردی؟ گفت من هم با تو موافقم این کار درستی نیست. گفتم پس چرا کوتاه آمدی؟ گفت من چه کار میتوانستم بکنم؟ با این وضعی که اعضا با من دارند اگر مخالفت میکردم وضع بدتر میشد. یعنی رجوی بهرغم اینکه این کار را از نظر سیاسی غلط میدانست، کوتاه آمده بود برای اینکه اعضای مرکزیت قصر را با خودش بد نکند….
به هرحال مرکزیت مجاهدین قصر مخالفت مرا رد کرد. من دیدم اینها میخواهند کاری بکنند و همه مقدمات کار را نیز آماده کرده بودند قرار بود این چند نفر دور و بر او بخوابند و یک نفر که ورزیده و نسبتاً قوی هیکل بود و بهتر است نام نبرم با ریسمانی که بافته بودند خفهاش کنند و آن چند نفر دست و پایش را بگیرند تا سر و صدا نشود. جو زندان و ترکیب زندانیها طوری بود که اگر میدانستند کی چه کار کرده جایی درز نمیکرد. تا حدودی مطمئن بودم که اگر در مخالفتم با اقدام آنها محکم بایستم و شل نشوم احتمالاً آنها لااقل به این زودیها جرأت اقدام نخواهند داشت بهویژه که حالا رجوی هم در کنار من بود و میدانستم که رجوی روی خیابانی و حیاتی و ابریشمچی نفوذ کلام دارد…
چاره کار را در این دیدم که از فردی که بسیار مورد احترام همه بود یعنی طاهر احمدزاده، پدر دو کشته چریکهای فدایی خلق، مسعود و مجید، کمک بگیرم. در آن زمان مردی زیر ۶۰سال بود و غذای کمنمک و کمچرب میخورد. ساعت حدود ۱۰صبح بود به اتاق طاهر احمدزاده رفتم و پس از سلام و احوالپرسی گفتم مطلب مهمی دارم که میخواهم فقط با شما در میان بگذارم. اتاق شلوغ بود رفقای زندانی در فاصله اندکی از هم در جمعهای ۲، ۳، حتی ۵نفره نشسته و مشغول بحث و گفتگوی آرام و درگوشی بودند. طاهر زیر چشمی دور و برش را نگاه کرد و گفت بریم حیاط. رفتیم حیاط. با توجه به اینکه در قدم زدن تمرکز حواس کمتر است و الزاماً باید صدا را بلند کرد، گفت برویم روی لبههای سنگی آبنما بنشینیم. وسط حیاط شماره سه یک آبنما با کنارههای سنگی بود. دور و برمان خلوت بود. ماجرا را برای طاهر تشریح کردم و گفتم نظر شما چیست؟ اگر چنین کاری انجام شود انعکاس آن در جامعه چه خواهد بود؟ گفت میخواهم بدانم نظر خودت چیست؟ به او نظرم را گفتم. او گفت من صددرصد با شما موافقم چنین کاری نه تنها اثر مثبتی در جامعه نخواهد گذاشت بلکه اثرش حتماً منفی خواهد بود. بهویژه آن که فرد مورد نظر بهغیر از شرح ماوقع هیچ علیه سازمان و جنبش حرفی نزده و حتی اظهار ندامت نیز نکرده است. دیگر چهها گفتیم و شنیدیم یادم نیست اما همان روز موضوع را به مرکزیت مجاهدین قصر اطلاع دادم. آیا بعداً آقای احمدزاده با مرکزیت نشست یا نه؟ بعید میدانم. زیرا افراد مرکزیت طبق قاعده مجاهدین میبایستی علنی نباشند. بههر حال با کمک ایشان غائله خاتمه یافت و بهخیر گذشت.»
عباس داوری:
سپس مصاحبهگر میپرسد خود فرد مورد نظر هم در همان زندان بود؟
بازرگانی میگوید: بله. آن موقع که چیزی نفهمید و گویا چند سال بعد فهمیده بود. در اواخر دهه۶۰ آمد مرا پیدا کرد و یکی دو بار هم مرا با خانوادهام به منزلش دعوت کرد. اما بهگمانم در آن باره صحبتی بینمان نشد.
عباس داوری:
خوب، برادر مجاهد محمد سیدی کاشانی، اجازه بدهید ما همان بابایی که میگفتیم به شمابابا بگیم… همچنان که دیدید در اینجا اسمی نیآورده است از آن فرد ولی این فرد همان ناصرسماواتی است.
بابا:
بله بله!
عباس داروی:
با توجه به اینکه شما با سماواتی هم پرونده بودید
بابا:
بله
عباس داوری:
و در آن عملیاتی هم که بارزگانی اشاره کرده شما هم شرکت داشتید
بابا:
بله
عباس داوری:
می خواهم شهادت خودتان را در مورد گفتههای بهمن بازرگانی بگید که واقعیت امر چی بود؟
بابا:
والله این یک اتهام است که بازرگانی به سازمان زده واقعیتی هم نداره. چنین اتهامی واقعیت نداره ناصر سماواتی با من همپرونده بود؛ در عملیات هم شرکت نداشت و فقط من ونبی معظمی بودیم، ناصر عمل کننده نبود.
عباس داوری:
شما در آن عملیات زخمی شدید، نبی هم زخمی شد.
بابا:
بله
عباس داوری:
ناصر سماواتی که زخمی نشد؟
بابا:
نه زخمی نشد!
عباس داوری:
این که شما گفتید این یک اتهام است، شما که هم پرونده با او بودید آیا از طرف سازمان به شماچیزی گفته شده بود یعنی ناصر سماواتی؟
بابا:
نخیر چیزی گفته نشده بود. قرار شده بود که من و فیروزیان و یکی دو نفر دیگر، صبحانه و شام و ناهار را با او بخوریم توصیه را برادر مسعود کرده بود و گفتند که شما با این زندگی کنید که تنها نباشد… و توی مجاهدین احساس انزوا نکند
عباس داوری:
خیلی ممنون بابا

برای مشاهده ادامه کتاب «بازیافت یک مردار پس از نیم قرن» در اینجا کلیک کنید!
درهمین رابطه بخوانید:
نصرالله اسماعیل زاده: بیان حقیقت برای مردم ایران و ثبت در تاریخ
هراس از خیزشها و گرایش جوانان به مجاهدین در سریالهای جنون آمیز تلویزیون حکومتی
بیانیۀ سی و هشتمین سالگرد تأسیس شورای ملی مقاومت ایران (فصل هفتم، تروریسم و شیطانسازی علیه مقاومت)
تحریف تاریخ توسط وزارت اطلاعات آخوندها برای مقابله با درخشش تاریخچه مجاهدین خلق ایران
صحبتهای عباس داوری درباره بهمن بازرگانی از کتاب «بازیافت یک مردار پس از نیم قرن»
صحبتهای مهدی ابریشمچی درباره بهمن بازرگانی از کتاب «بازیافت یک مردار پس از نیم قرن»
صحبتهای محمود احمدی درباره بهمن بازرگانی از کتاب «بازیافت یک مردار پس از نیم قرن»
صحبتهای احمد حنیفنژاد درباره بهمن بازرگانی از کتاب «بازیافت یک مردار پس از نیم قرن»
صحبتهای مهدی فیروزیان درباره بهمن بازرگانی از کتاب «بازیافت یک مردار پس از نیم قرن»
صحبتهای عبدالصمد ساجدیان درباره بهمن بازرگانی از کتاب «بازیافت یک مردار پس از نیم قرن»
صحبتهای محمد حیاتی درباره بهمن بازرگانی از کتاب «بازیافت یک مردار پس از نیم قرن»
صحبتهای محمود عطایی درباره بهمن بازرگانی از کتاب «بازیافت یک مردار پس از نیم قرن»
صحبتهای محمد ساداتدربندی درباره بهمن بازرگانی از کتاب «بازیافت یک مردار پس از نیم قرن»









