قسمت ششم برنامه بررسی تشبثات رژیم آخوندی علیه مقاومت، صحبتهای رضا شمیرانی، احمد ابراهیمی، مصیب ازامریکا، لاله از فرانسه، حسین ازآلمان و لیلا جزایری
ابوالقاسم رضایی:
ایرج مصداقی درهمین صحبت های خود، با کمال وقاحت و بی شرمی، زندانیان سیاسی را مورد هتاکی قرار داد. البته زندانیان سیاسی که او نام برد تماما کسانی هستند که پیشاپیش موقعیت خود دربرابر مواضع ننگین این مزدور را اعلام کردهاند و اخیرا بیانیهی از آنها که هفت سال پیش منتشر شدهبود، با امضاهای افزوده بازنشر شده است.
رضا شمیرانی، زندانی سیاسی سابق از سوئیس:
صحبت هایی که شما از این تواب خائن و بریده مزدور پخش کردید بخشی از آن راجع بهمن بود. که میخواهم به آن بپردازم. مقدمتا من مختصری از گذشته این تواب خائن برای آشنایی مختصر با او بگویم:
او پساز اینکه دستگیر شد همانطور که در کتابهای خودش هم مجبورشده بنویسد، برید و به همکاری با دادستانی لاجوردی روی آورد. دادستانی هم اورا به شکار بچه های مجاهدین که در آن زمان درسرتاسر تهران بطور گسترده وجود داشتند و بهدلیل تغییر ناگهانی شرایط، پناهگاهی نداشتند می برد و با دستگیری آنها، روانه زندان اوین و جوخههای اعدام میکرد. بعدازاینکه مراحل بازجویی اش را طی کرد و به بند عمومی آمد، بهخاطر اینکه در بندهای عمومی، فضای هواداری از مجاهدین غالب بود و هواداران سازمان سعی می کردند این نوع تیپ ها که ضعف هایی نشان داده بودند را تا آنجا که می تواند نگذارند بیشتر در منجلاب خمینی فرو روند یا تا آنجایی که باز می توانند آنها را به گونه ای نجات دهند و از میزان فرورفتن آنها در کثافت و منجلاب کم کنند، تلاش بر جذب این گونه تواب ها و بریده ها مثل ایرج مصداقی داشتند. البته این فرد بخاطر شخصیت خود بزرگ بین و دون کیشوت واری که داشت زندان را به آوارگی می گذراند. بچه های سازمان هم هیچگاه اورا به داخل روابط و تشکیلات خود نبردند. بنابراین بهقول معروف دنبال یللی تللی بود. خودش هم در کتابهایش همین را نوشته که در زندان سیاسی دنبال زبان خواند و یاد دادن انگلیسی بود که از بارزترین شاخص های بریدگی درزندان است. بعداز سال ۶۷ هم از طرف رژیم و زندانبانان شد مسول مجموعه بهداشتی بند شد کاری که البته خدابهتر می داند اما کسی با برقرار کردن این ارتباط با زندابنانان می توانست بچه ها را زیر نظر بگیرد و اگر مسئله ای ببیند را به بیرون منتقل کند.
اما درمورد صحبتی که خطاب به همه بچه های زندانی کرد و اینکه خطاب به سازمان و آقای مسعود رجوی گفت «اینها کسانی را که سابقه توابیت داشتهاند وبریده بودهاند را بیشتر میپذیرند و قبول دارند تا زندانیان مقاوم را» با اینکه من به رسم مجاهدین، قصد تعریف از خود یا از خود گفتن نداشتم این سوال را می توانم از این بریده مزدور بپرسم که «اگر صحبت از مقاوم بودن افراد باشد چه کسی در زندان مقاوم تر بود؟ تو مقاوم بودی یا من؟ سال ۶۶، بخاطر لورفتن تشکیلات زندان، من یازده ماه زیر بازجویی بودم، از پنج صبح تا هشت شب، نه شب، پشت درب شعبه های بازجویی بودم. درهمانزمان تو مشغول یاددادن انگلیسی به دیگران بودی و من زیر شکنجه اش بودم. آنچنانکه مجبور شدم برای حفظ اطلاعات تشکیلات زندان، داروی نظافت بخورم تا اطلاعاتم لو نرود. آیا تو مقاوم تر بودی یا من؟ امروز نزدیکی من به روابط مجاهدین بیشتر است یا تو؟ اگر من تواب بودم یا اگر در تشکیلات مجاهدین می خواستند به تواب جماعت جایگاه بدهند که امروز باید به تو بیشترین جایگاه را می دادند نه به من؟» خودت هم خوب می دانی که چه موقعیتی درمیان مجاهدین و زندانیان سیاسی سابق داری، همین روز ها بالاترین تلاش خودتان را کرده به بالا و پائین زدهاید تا هر بریده مزدور و نه حتی بریده، هرعنصر وارفته و خودفروش مثل خودت را علیه مقاومت جمع کنی، چند ده امضا توانستهای جمع کنی؟ اما درحمایت از مجاهدین، تا آنجاکه من درسایت همبستگی ملی خواندم تنها بیش از سیصد و خورده ای از زندانیان سیاسی، آنهم کسانیکه امکان امضا را داشتهاند و نه آنهایی که در ایران و زیر ضرب رژیم هستند بیانیه محکومیت خیانتهای تورا امضا کردهاند. آیا این چندصد زندانی سیاسی سابق همه تواب، همه بریده، همه مزدور و همه خائن هستند و تنها تو یک نفر عنصر مقاوم بودهای که جلوی رژیم ایستادهای تا آنرا برای خود دکان چهاردهنه کنی و از قبل خون و رنج بقیه بخواهی ازسوی شاهپرستها و ازطرف خمینیپرستها پول و پلهاش را ببری؟ متاسفانه افرادی درجریان مبارزه بودهاند که مثل تو کشش ادامه مسیر را نداشتهاند و بهر دلیل بریدند. ولی ای کاش شرافت و صداقت داشتی و بعداز بریدگی کنج خانهات می رفتی و زندگی مطلوبت را میکردی، نه اینکه به این درجه از خفت و خواری خودرا برسانی. درآنصورت حداقل یک سابقه بعنوان زندانی سیاسی از خود بجا میگذاشتی. حداقل در خانواده ها، مادران شهدا که تورا به عنوان زندانی سیاسی میشناختند، ارج و قربی برایت قائل می شدند. درحالیکه این روزها خیلی از بچه ها از داخل کشور بامن تماس می گیرند و پیام چندتن از مادران شهیدان را به من دادهاند که
«اگر مصداقی را دیدی، توی صورتش تف کن! به او بگو تو روی خون بچه های ما پا گذاشتهای! تو به سمت این رژیم رفتهی! تو تمام آنچه رژیم در حرمت شکنی و پرده دری امکان انجامش را نداشت، انجام دادهای! دست از این کثافتبازیهایت بردار! برو کنج خانهات بنشین! بدان با این کارها و با تکرار اتهامات وزارت اطلاعات علیه مقاومت، هیچ خلل و هیچ تزلزل و هیچ ابهامی نسبت به مجاهدین، نسبت به رهبری پاکباز مجاهدین درما که بچه های مان را باافتخار در این مسیر فدا کرده ایم و خانواده هایمان در این مسیر از هم پاشیده شد ایجاد نخواهی کرد!»
من اینجا باز از خودم شروع میکنم، واقعا جا دارد که من از خواهر مریم و برادر مسعود طلب عفو و مغفرت کنم زیرا مدتی سکوت کردم چند صباحی را ساکت بودم. از زمانیکه این جنایتها را ایرج مصداقی شروع کرد که درواقع از ۲۰۰۲ از ۲۰۰۳ شروع شد و کم کم به جلو آمد و امروز به این دگردیسی حیوانی و به چنین نقطهای رسیده، متأسفانه من چیزی نگفتم شاید اگر امثال من، درآن زمان سکوت نمی کردیم، این فرد به این درجه از منجلاب کشانده نمی شد یا زودتر افشا می شد. امروز دیگر فکر نمیکنم توضیحی برای اینکار نیاز باشد که این تواب تشنه به خون به عنوان پیشبرنده خط مستقیم وزارت اطلاعات درخارج از کشور و مروج خط ضدیت با مجاهدین و رهبری آن که تنها نقطه هراس رژیم است دارد عمل میکند. بنابراین باید مرزبندی با این تواب روشن باشد. سکوت دربرابر او به مثابه قرارگرفتن درجبهه اوست. نرفتن پای امضاهایی که او علیه مقاومت جمع می کند یا حمایت نکردن ازاو کافی نیست، باید مرز کشید بین خود با این تواب بریده خائن که امروز درگفتار بیدنده و ترمز شده و هرآنچه که رژیم جرأت و امکان بیان آنرا نداشت، دارد برزبان می آورد.
مصیب، زندانی سیاسی سابق از آمریکا:
در ارتباط با افشای این جنایتکاران، تقریبا همه حرف ها گفته شده، چیزی که من می خواستم به آن اضافه کنم این است که چرا سربزنگاههایی که رژیم بیشتر از گذشته از مقاومت ضربه می خورد و دچار وحشت می شود، این جماعت فعال می شوند؟ اخیرا که فعالیت های کانون های شورشی روز به روز دارد بیشتر می شود و شاهدش همین دستگیری های اخیری هستیم که دیده اید، رژیم به وحشت افتاده است و جناحهای مختلف آن نسبت به این موضوع هشدار می دهند در چنین شرایطی ناگهان می بینیم یک ارکستر هماهنگ از داخل رژیم و در بیرون از مرزها شروع می شود. چیزی که من خیلی بیشتر از همه متأسف شدم، این است که این جنایتکاران در لجن زاری که خود گیر کردهاند، بعضا دارند فرزندان خودرا هم به همان لجن زار می کشانند. اسماعیل یغمایی اگر ذره ای وجدان داشت، باید فرزندش را می نشاند و به او می گفت «مادرتو انتخاب خودرا درمسیر مبارزه کرده و خودش خواسته که این طرف داستان باشد، انتخاب کرده که با این رژیم مبارزه کند» البته خواهر اکرم حبیب خانی ۱۷ ، ۱۸ سال پیش تکلیفش را با این جماعت مشخص کرده است. منتها الان بحث، موضوع دیگری است. بحث یک نظام جنایتکار است که اینها هم عوامل و ترشحاتش هستند. ایرج مصداقی هم تنها یک فرد روانی بیشتر نیست. شما اگر همین برنامه ای که نشان دادید را دقت کنید، اسم هفت ،هشت تا از هواداران مجاهدین رامی برد که به او نه گفتها ند، بعد می گوید «ای مردم که بچه هایتان شهید شدهاند این افراد دست شان به خون بچه های شما آغشته هست…» او کسانی را اینطور مورد هتاکی قرار می دهد که هرکدام شان بهجرم هواداری از مجاهدین هفت، هشت، ده، دوازده سال زندان بودهاند. ای ننگ ونفرت برتوباد! ببینید این جنایتکار بهکجا و بهچه ذلالتی رسیده است. متأسفانه در این سالها ما هواداران و بعضی ازما که زندان هم بودهایم، دراین مورد کوتاهی و اغماض کردهایم. از همان موقع که آن گزارش۹۲ کذایی را بیرون داد باید جلویش می ایستادیم. ایرج مصداقی درکتاب خودش که من آن را دارم، درجلد دوم، رفتن خود به گشت را شرح داده است، آن موقع بچه های سرموضعی اصلا رژیم را تحویل نمی گرفتند بلکه میرفتند و از مواضع سازمان مجاهدین و مواضع رهبری آن دفاع می کردند و به همین خاطر شهید شدند. افرادی شبیه من، سرموضع نبودند اما مانند تواب تشنه به خون به چنین لجن زار نیفتادند که در گشت شکار مجاهدین بروند. چه کسانی به گشت می رفتند؟ نفر به گشت می رفت که چه بگوید و چکارکند؟ آیا به این منظور نمی رفتی که افرادی را که از هواداران می شناختی یا خانه ها یا محل کارهایی می دانستی به جلادان لو بدهی؟ تو این کاره بودهای! منتها بدان امروز مردم هوشیار هستند و فریب افرادی روانی مثل تورا نمی خورند. مدتی پیش، خانمی که قبلا از اعضای حزب کمونیست کارگری بود خانم مینو همیلی (باپوزش من اسم ایشان را می آورم) درباره جفگیاتی که ایرج مصداقی در رابطه با خواهرمان زهره شفایی گفته بود «من با خانم زهره شفایی در زندان اصفهان بودم بسیار زن مقاومی بود بارها بارها من شکنجه اش را دیدم و چقدر مقاومت از این زن دیدم» اگر شما بدانید این جنایتکار درمقابل این گواهی تاریخی خانم همیلی چکارکرد؟ او دقیقا مثل رژیم آخوندی می گوید که «همه بامن»، یعنی هرچه رژیم میگوید یا هرچه که من میگویم، همان درست است. این فرد روانی است من این سالها که بیرون از ایران هستم بسیار مطالعه در مورد چنین افرادی کرده ام، جنبشهای آمریکای لاتین و مشابه را خوانده ام اما نمونه ای بهاینصورت ندیدهام. در این کشورها که تحت ستم بودهاند، عناصری انقلابی وجود داشته که با حاکمیتها مبارزه کردهاند. حاکمیتهایی هم بوده که با انقلابیون درگیر بودهاند، اما چنین جنگ روانی ایجاد نکرده بودند. این خائنین و وارفتگان میدان مبارزه بدعتی را درایران ایجاد کرده اند که درجهان نمونه اش نیست، «بدعت ضدارزش کردن مبارزه برای آزادی» خدا لعنتشان کند حالا اگر شما از اینها بپرسید «نهایتا هدف این جماعت چیست؟» می گویند که «اینهمه شهید، اینهمه سربدار، ربطی به مجاهدین و رهبری اش ندارد» آخر اینها نمیتوانند تحمل کنند که «یک نفر، پرچم مبارزه برعلیه این همه جنایت را برداشته و یک مبارزه را با همه سختیهایش دارد بهپیش میبرد تا امروز که این جنبش و مبارزه با همه سرکوب و تروریسم بی سابقه و شیطان سازی غیرقابل تصور به اینجا یعنی در نقطه شناسایی بین المللی آلترناتیو رسیده است» آخر شمارا چه کسی می شناسد؟ اگر کسی به شما میدان می دهد از بغض مجاهدین است نه اینکه شما عددی هستید. شما در جهان واقعی، بیرون از ذهن، وقتی صحبت از مبارزه درایران می شود، حتی افرادی که مخالف ما هستند، می گویند «تنها نیرویی که در این چهل سال، جلوی این جنایتکاران حاکم ایستاده، مجاهدین بودهاند» حالا شما هرچه دلتان میخواهد لجن پراکنی کنید. اگر توانستید یک میلیونیوم مجاهدین کارعملی علیه رژیم انجام دهید که صدایش را دربیاورید و نه اینکه مبارزه ایکه که مبلغ و مشوق آن مسعود و ابراهیم خدابنده و سایتهای وزارت اطلاعات باشد.

شما مثل کف روی آب هستید مدتی میگذرد، تاریخ مصرف تان به سر می آید و تمام می شوید و مثل بقیه مزدوران ازدور خارج می شوید. هدف شما نهایتا این است که «اینهمه پایمردی و ایستادگی درتاریخ چهاردهه گذشته، این همه جنگنده برای آزادی، ۱۲۰ هزار شهید، سی هزار شهید در قتل عام ۶۷، هیچ ربطی به مجاهدین و رهبری اش ندارد، بنابراین مقاومت فایده ندارد، ملت ایران از آزادی خواهی دست بردارید! بیائید باهمین رژیم بسازید!» نهایت حرف تنها همین هست. متاسفانه همین کار باید کلی وقت از جنبش برای روشنگری این شیادی ها بگیرد. وقت مردمی که یکسریشان بعضا دراین وسط گیج می شوند و رژیم هم همین را می خواهد. گاها بعضی از نفرات ازمن می پرسند که «این مصداقی چرا اینقدر مثل آدم های روانی حرف میزند؟» اخیرا هم که واقعا جنون گرفته و موقع صحبت رگهای گردنش بیرون می زند. نهایت حرف این مزدوران همین است. این جنایتکاران همه حرف هایی که می زنند مانند اینکه «مجاهدین در اسارت هستند»، «مجاهدین در آلبانی چه و چه هستند» من فرزندان مجاهدین مثل همین امیر یغمایی را چه آنهایی که پدر یا مادرشان در دهه60 اعدام شدهاند یا کسانیکه بعداز حملههایی که به اشرف یا لیبرتی شد، دیدهام که در همین کالیفرنیا که من زندگی می کنم چه اندازه به آنها محبت شده، اسماعیل یغمایی که اصلا درحق فرزندش پدری نکرده است. من بچه هایی را اینجا دیدهام که پدرشان درهمین حمله هایی که رژیم جنایتکار به بچه ها دراشرف کرد شهید شده، اما جوان رعنا را می بینم که کار و زندگی خودرا دارد. به این مادری که اورا بزرگ کرده آنقدر نزدیک است که از فرزند تنی هم بیشتر. من رابطه او با مادرش را می بینم. اینهاست که آدم را نجات می دهد نه این جنایاتی که شما دارید می کنید و بهرحال آن بچه راهم به لجن زار دلخواه وزارت اطلاعات کشیدید. ولی بدانید دوران ترکتازی شما تمام شده یعنی دست تان برای همه رو شده است. مجاهدین نه با کشتار دهه60، نه با آن کشتار سال67، و نه با شیطان سازیهای این چهاردهه با کمک دوازده دولت قدرتمند دنیا از بین نرفتهاند. خیلی از این سالها رژیم آخوندی و همپیمانهایش گفتند اینها ازبین رفتهاند، گفتند یکسری توی غربت هستند یا کنار ساحل امن دارند زندگی می کنند درحالیکه نه هرگز، اینطور نبوده و نیست همه ما که هوادار هستیم وهمه آنهایی که کادرهای سازمان مجاهدین هستند دراین سالها زندگی جز مبارزه نداشتهاند، همه هم و غم شان سرنگونی این رژیم و برقراری عدالت اجتماعی و بهروزی برای مردم بوده و آنها با پاکبازی و فداکاری تمام ازهمه چیز خود دراین مسیر گذشتهاند. ما که هواداران آنها هستیم با چنین پشتوانهای از فدا و کوشش به یاری آنها برخواهیم خاست و به کوری چشم شما جنایتکاران، درمسیر سرنگونی رژیم آخوندی این سازمان را حمایت خواهیم کرد. این سازمان هست و روز به روز در واقع پرتوان تر و قوی تر خواهد شد.
احمد ابراهیمی، زندانی سیاسی سابق از لندن:
اسم من احمد ابراهیمی است. من یکی از کسانی هستم که این تواب تشنه بهخون در صدر لیست خود اسم اورا آورده بود تا من خودرا تعیین تکلیف کنم. اولا من افتخار میکنم که فردی مثل او و یا موجودی (چرا که درشأن انسانیت نیست) من را مورد فحش و ناسزا قرار داده است و از این طریق به او میگویم که تعیین تکلیف من این گونه است: رهبر من برادر مسعود رجوی گفته «ما میزان مشروعیتمان را از مبارزه با رژیم میگیریم». مجاهد خلقش که اگر کسی از نزدیک باآنها بوده باشد، (من که همینقدر یک مراوده کوچیکی با آنها دارم میدانم)، توی دل بورژوازی اروپا و آمریکا، تمام زندگیاش در یک چمدان خلاصه می شود که با آن از این کشور به آن کشور میرود و رژیم را به چنین حضیضی از خواری و خفت رسانده است، برادر مسعود به آنها میگوید «معیار مشروعیت ما مبارزه با رژیم است»، نمیگوید چیز دیگری است. بنابراین بدان من افتخار میکنم که مسعود رهبر من است. ببینید، درهمین فاصلهای که این مزدور اسم من را مطرح کرد، چندتا از بچههای قدیمی به من زنگ زدند. بهمن میگفتند که ما بهتو حسودیمان شد که اسم تو را آورد ولی اسم مرا نیاورد. گفتم این هم برای من یک افتخار است که نصیبم شده که چنین مزدوری به من فحش بدهد. مبارزه که یک مسیر ساده نیست. عدهای درمیانه راه میبرند، عده جدیدی درمیانه مسیر میپیوندند. مثل هر موجود زنده جذب و دفع خودرا دارد. از زمانیکه من به خارج کشور آمدهام، بسیار زیاد به حرفهای این بریدهها دقت کردم تا ببینم چه می خواهند بگویند. زمانیکه زندان بودم چنین تصویری از آنها نداشتم، اما الان می بینم که حرف همه شان یکی بیشتر نیست: «چرا مجاهدین این قدر در مبارزه با رژیم از همه چیز خود میگذرند؟» ببینید، اگر راه دیگری وجود داشت و واقعا بود، باید آن مسیر کم هزینه تر را رفت ولی متأسفانه چنین چیزی نیست. و بههمینخاطر است که مجاهدین موفق بودهاند. من مدعی میطلبم که یک نفر پیداشود و به من «یک نفر را نشان دهد که او از این مبارزه مجاهدین بریده، اما بعد رفته شدیدتر و محکمتر علیه رژیم مبارزه کرده باشد». هر کسی، چنین راهی را به من نشان داد، من واقعا دنبالش میروم. واقعیت این است که تو که بریدهای! خوب برو دنبال زندگیت! بهقول برادرمان رضا شمرونی که گفت، حداقل برو گوشهای بتمرگ، زندگی مطلوبت را بکن. دیگر چه ادعایی داری؟ من در این جریان واقعا به حرف حضرت علی پی بردم که میگوید «جهاد و مبارزه، لباس تقوی است» واقعا که همینطور است. هر کسی که میبرد و خودرا به دشمن می فروشد، نگاه کنیدکه حرف زدنش هم تغییر می کند و چهطوری میشود؟ واقعا مثل همان دوران جاهلیت. بهقول شاملو که میگفت «درخت از رستن، تن میزند، زیرا که تو تقوای خاک رو باور نداشتی.» اینها وقتی این حرفها را میزنند، نشان میدهد که ارزشها برایشان عوض شده است. جایگاه مجاهدین که عوض نشده، مجاهدین هر روز تیزتر و انقلابی تر شده اند و هر چقدر ضربات کوبندهتری بهاین رژیم زده و میزنند. ولی این افراد چی؟ هر چه بیشتر خوار و خفیفتر به حرفهایی روی میآورند که آدمی اصلا باور نمیکند اینها زمانی حالا به هر دلیلی، به هر شکلی، در مسیر مبارزه بودهاند. مورد دیگری هم که نمیدانم دربحثتان می گنجد یا نه؟ مستمسکی به اسم حمید نوری است که ما اورا در زندان به اسم حمید عباسی می شناختیم. ایرج مصداقی میخواهد ازاین طریق رد و ارتباطات خود با رژیم را گم کند یعنی بعنوان وسیله ایز گم کنی از او استفاده کند که بله او باعث دستگیری این فرد شده. اینها خزعبلاتی است که هیچ کسی باور نمیکند و تنها برای فریب مردم تولید شده است. مجاهدین و ما هواداران آنها در عالیترین سطوح، در دادگاههای بینالمللی و تمام مجامعی که بشود از طریق آنها دادخواهی شهیدان را پیش برد اینکار را دنبال می کنند، ما بعنوان نمایندگان مردم ایران نمیگذاریم این مزدور و این جنایتکار از چنگ عدالت فرار کند بنابراین لازم نیست چنین مزدوری که تشنهبهخون همان شهیدان و ادامهدهندگان راه آنها است بیاید و از این طریق بخواهد ایز گم کند و مردم را فریب دهد.
حسین از آلمان:
من قبل از اینکه به صحبتهایی که داشتم بپردازم، میخواستم اشاره ای کنم به این کلیپهایی که شما نشان دادید، در واقع من به یک تئوری معتقد بودم که حالا دیدم در رابطه با این بریدهها اثبات شد. از دیدن این کلیپ ها یک احساس دوگانه داشتم. از طرفی چهره دو فرد خبیث را میدیدم، دو مزدور، از سیمای آزادی که برای ما یک رسانه بسیار مقدسی است دارید نشان میدهید و از طرف دیگر همان تئوریای که من بهآن اعتقاد داشتم به اثبات رسانید که چطور وقتی فردی روحش را به شیطان میفروشد، ذرهذره از انسانیت بهدور و تبدیل بهیک گراز و یک حیوان وحشی میشود. ما این دو مورد را در واقع در دو عنصر خودفروختهای که امشب شما نشان دادید، دیدیم. اسماعیل وفا یغمایی از موقعی که آن دریچهاش را بهطرف وزارت اطلاعات باز کرد، در واقع به فردی تبدیل شده که آدمی شرم میکنه حرفهایی که از دهانش بیرون میاید را جایی بیان کند. از طرف دیگر آن مزدور وحشی دوم واقعا درآن باغ وحشی که سعید بهبهانی بهراه انداخته، مانند یک حیوان درنده و در اوج هیستری، لجنهایی که درذهنش هست را نثار مقاومت مردم ایران میکند. او اگر بخواهد زمین و زمان را به همدیگه بدوزد، اگر بخواهد هزارتا کتاب دیگر هم برای ردگم کنی بنویسد، اگر بخواد شب و روز، ۲۴ساعته درتلویزیونهای وزارت اطلاعات بر علیه مقاومت لجنپراکنی کند، در واقع تمام معادله، روی یک نقطه میگردد و آن نقطه زمانی است که «او با خودروی گشت دادستانی رژیم جنایتکار آخوندی بهشکار انقلابیون رفت» این نقطه، نقطه شروع انحطاط همین فرد بوده است. او با کارهایش نمایندگی میکند تمام مطامع وزارت اطلاعات رژیم را. پشت این تشبثات رذیلانهیی که اتفاقا در جبهههای مختلف علیه سازمان مجاهدین خلق یعنی ستون فقرات مقاومت ایران در جریان هست و به ظاهر روی موضوع خانوادههای مجاهدین مانور میکنند، یک کارزار سازمانیافته قرار دارد که بدون هیچ تردیدی سرنخش به وزارت بدنام اطلاعات وصل است. دلیلش هم بهنظر من کاملا مشخص هست. ببینید رژیم آخوندی به معنای واقعی کلمه و بدون اغراق و بنابر اظهار نظرهای بسیاری از کارگزاران خود رژیم در منجلابی از بحرانهای مرگبار قرار گرفته که برای هیچ کدام از آنها هم راه برونرفتی ندارد. بسیاری از تحلیلگران سیاسی شرایط ایران را یک شرایط انقلابی ارزیابی میکنند. در شرایط انقلابی، مقوله آلترناتیو بیش از هر زمانی مطرح میشود. هم در داخل ایران و هم در محافل خارجی. اینجاست که رژیم آخوندی تمام تلاشش را بهکار میگیرد تا وانمود کند فاقد آلترناتیو است. اما از آنجایی که مقاومت ایران و سازمان مجاهدین سازمانیافتهترین و مطرحترین نیرویی است که قدرت سرنگونی رژیم را دارد، پر واضح است که رژیم باید با تمام قوا و همه ظرفیتهاش علیه این مقاومت و مجاهدین بسیج شود. در این رابطه با خروج مجاهدین از عراق امکان ضربه نظامی بهصورت قبل را علیه مجاهدین ندارد. بنابراین تنها راهی که برای رژیم باقی میماند تروریسم است که لازمه آن شیطانسازی از مجاهدین است. درهمین رابطه واقعا از موضع استیصال، استیصال مطلق بهموضوعی روی آورده که سالها پیش با جواب دندانشکن خواهر مجاهدمان اکرم حبیبخانی مواجه بوده است. الان دیگر برای همه روشن شد که دعاوی مرگهای مشکوک چقدر بیاساس و نفرتانگیز و براساس چه انگیزههای آلوده ای به رژیم بناشده بود. اما همانطور که اشاره کردم آنچه واقعا انسان را بهحیرت وامیدارد، سقوط پرشتاب کسی است که بعد از فروش روحش بهجلاد و گشودن دریچهاش بهسوی انجمن نجاست رژیم، چنان از ارزشهای انسانی و مروت و وجدان تهی میشود که حتی تجربیات عینی خودرا که قبلا مکتوب و منتشر کرده بود را هم نفی میکند. حتما اطلاع دارید همین مزدور اسماعیل وفا یغمایی در سال۲۰۰۳ جزوهای نوشته بود اندرباب اینکه چطور «مجاهدین حتی اسیرانی که در واقع چندتا از مجاهدین را حین آوردنشان بهپشت جبهه کشته بودند، بهدستور برادر مسعود در واقع عفو کرده بودند» و اندرباب این سخنها گفته بود. اما همانطور که عرض کردم بهمحض اینکه دریچهاش را بهطرف وزارت اطلاعات، بهطرف آن دستگاه نجاست گشود، بهچنین سقوط پرشتابی افتاده که امروز ما نتیجهاش را در این کلیپی که شما نشان دادید، دیدیم. که در ابتدای صحبتم عرض کردم که احساس دوگانهای داشتم، بعضی از بچهها در خلال این برنامه به من زنگ میزدند و نسبت به اینکه سیما دارد چهره این دو عنصر خودفروخته را نشان میدهد اعتراض میکردند ولی من از طرف دیگر خوشحال بودم چون ما دیدیم افرادی که پشت به مقاومت میکنند در واقع قبلاز هرچیز خودرا از عنصر انسانیت تهی میکنند وتبدیل به یک حیوان بهتمام معنای کلمه میشوند.
ابوالقاسم رضایی:
من فقط یک نکته را میخواستم تأکید کنم چون درصحبتهای برادرمان احمد ابراهیمی هم بود که به درستی گفت هر ناسزایی از طرف این مزدورها، مزدورهای وزارت اطلاعات، سند افتخاری است برای تک تک ما و اینکه هر بریدهای اینگونه نمیشود. بریده زمانی که بهخدمت وزارت اطلاعات در میآید٬ به ایندرجه سقوط میکند و اینگونه به این درجه ازدریدگی میرسد. وقتیکه درخدمت وزارت اطلاعات است، اخلاق آنها را پیدا میکند.
لاله از فرانسه:
قبل از هر چیزی من یک گله دارم از سیمای آزادی و آن اینکه به چه دلیل سخنان یا خزعبلات این تواب تشنه به خون درمورد برجسته ترین رجل تاریخ معاصر ایران یعنی برادر مسعود را پخش میکنید؟ آیا اصلا این سیمای ما این مقام را باید داشته باشه که این خزعبلات را پخش کند؟ این اولین مطلب. اما مطلب دوم اینکه من برای وزارت اطلاعات و مزد بگیرانش که قولنج عاطفه خانوادگی برای مجاهدین گرفتهاند اعلام کنم… (مشکل ارتباطی)
لیلا جزایری از انگلستان:
سلام بر مجاهدین خلق در اشرف۳ و با درود بر کانونهای شورشی. چشم و چراغ مردم ایران. مصداقی و بقیه مزدوران مثل خدابنده در لندن معلوم است که خوب دارند میسوزند. این اراجیف مصداقی در مورد رهبری، در مورد برادر مسعود، نشان میدهد که خامنهای و وزارت اطلاعاتش چقدر از مسعود رجوی وحشت دارند. از گوهرهای مجاهد خلق، از شیرزنان مجاهد خلق وحشت دارند. گفتنی ها در همین ارتباط مستقیم گفته شد، من فقط بعنوان یک هوادار ساده سازمان مجاهدین میخواستم احساسات خودرا در مورد مسعود رجوی، شیر همیشه بیدار، اینجا بیان کنم. مردم ایران! همسرمن حسن جزایری یک مجاهد خلق بود که در راه مجاهدین و در راه مسعود به شهادت رسید. الان تنها پسرم، پرچم پدرش را برداشته است .همانطور که حسن شهید در وصیتنامه اش نوشته بوده که «راه مسعود و راه مجاهدین را بعد از او ادامه بدهد». ای برادر! جانم به فدایت. ای برادر مسعود! تنها فرزندم حنیف به فدای تو! خدا سالها از عمر من و از عمر ما کم کند و به عمر مسعود که چشم و چراغی برای آزادی مردم ایران است اضافه کند. من بهنام مسعود، با یاد مسعود، سخنان مسعود و رهبری مسعود زنده ام. همه زندگیم و همه ما زندگی مان را مدیون مسعود هستیم. من شخصا سرم را بالا گرفته و میگویم فرزندم مجاهد خلق است و خودم هم در این خانواده مجاهدین ام. خدایا مسعود را حفظ کن که قلب ما با او میزند. پس مزدوران، ای توابان تشنه به خون مجاهدین بدانید، هیچ غلطی نمیتوانید بکنید! مرگ بر خامنهای، مرگ بر مزدوران. درود بر مسعود رجوی. با تشکر.
بهزاد صفاری:
درود برشما و بخصوص یادی که از حسن جزایری کردید چون مسئول خودم بود و من بسیار به او ارادت داشتم و کماکان از شجاعت های او و آموزشهایی که ازاو گرفتم بهعنوان شاگرد او انگیزه میگیرم و همواره بهیاد او هستم.
الان بحث مصداقی شد من هم خودم تقریبا تعجب کردم که این صحبت ها را شما [سیمای آزادی] مجبور شدید نشان بدهید و البته توضیح دادید که به چه دلیل؟ اما من می خواستم یک نکته ای را هم بر صحبتهایی که شد، اضافه کنم و آن اینکه در مورد مصداقی زیاد نوشته میشود یا گفته میشودکه او یک فرد روانی است، شیزوفرنی دارد یا واکنش های هیستریک نشان می دهد.خلاصه مطول به لحاظ سنتروم های پزشکی برای او مینویسند که البته همه اینها واقعیت هم دارد اما آن چیزی که نباید این وسط هیچگاه فراموش شود این است و آن چیزی که درمورد مصداقی مهم است ماموریت برای وزارت اطلاعات است. یعنی هرنوع دیوانگی، پریشانروانی، شیزوفرنی، تمام اینها را هم که داشته باشد ولی این مسئله محوری در رابطه با افرادی همچون مصداقی و یغمایی نیست. بلکه مسئله این است که اینها در ورای تمام خزعبلات و حرفهای مفتی که میزنند حامل ماموریت مشخصی هستند و به نجاستهای وزارت اطلاعات آلوده شدهاند. این ارتباط است که آنها را در واقع دچار انحطاط فکری، اخلاقی (از هر نوعش) هم کردهاست، چه رسد به انحطاط در مسائل سیاسی.

ادامه دارد…
قسمت ششم برنامه بررسی تشبثات رژیم آخوندی علیه مقاومت، صحبتهای رضا شمیرانی، احمد ابراهیمی، مصیب ازامریکا، لاله ازفرانسه، حسین ازآلمان و لیلا جزایری
برای مشاهده قسمتهای دیگر این مجموعه روی لینکهای زیر کلیک کنید:
قسمت اول – بررسی تشبثات رژیمآخوندی علیه مجاهدین دربرنامه ارتباط مستقیم – صحبتهای ابوالقاسم رضایی
قسمت چهارم – بررسی تشبثات رژیم آخوندی علیه مجاهدین، تجربیاتی از نبردهای آزادیبخش دیگر در سطح جهانی
درهمین رابطه بخوانید:
منبودم وتلاطم دریایشوخوشنگ، از جمشید پیمان خطاب به خانم شیدا ناصرزاده
ماچون کوهیاستوار درکنار عزیزانمجاهد و رهبرانمان هستیم، اشرف السادات ناصرزاده (شیدا)
حکایت پاسدار شمخانی و روایت کسانی که با جمهوری اسلامی موضع دارند اما دشمن اصلی را مجاهدین میدانند
پروژههای انهدام یک جنبش و خطسرخ مقاومت – مصطفی نادری
خشم و جنون یک خودفروخته مفلوک (ایرج مصداقی) – از نصرالله مرندی
ایرج مصداقی؛ همچنان مومنبه آیین توابیت – از مینو همیلی
شارلاتانیسم ایرج مصداقی، یک شاگرد دژخیم – از اکبر صمدی، اشرف۳
ایرج مصداقی – پیشدستی احمقانه تواب تشنه به خون و یک فقره نعل وارونه!
ایرج مصداقی تواب تشنه به خون و تصدیق ناگزیر پس از انتشار عکس در کنار ایران ایر
ایرج مصداقی – تواب تشنه به خون، عصا کش خائن خود فروخته
مرزبندیهای حیاتی جنبش وشاخص اصالت درمبارزه با فاشیسم مذهبی حاکم بر ایران
تماس محسن زادشیر با برنامه همیاری سیمای آزادی، گلریزان همبستگی ملی علیه آخوندها
تماس نصرالله مرندی با برنامه همیاری سیمای آزادی، گلریزان همبستگی ملی علیه آخوندها
تماس بتول ماجانی با برنامه همیاری سیمای آزادی، گلریزان همبستگی ملی علیه آخوندها
تماس رضا شمیرانی با برنامه همیاری سیمای آزادی، گلریزان همبستگی ملی علیه آخوندها
تماس رضا فلاحی با برنامه همیاری سیمای آزادی، گلریزان همبستگی ملی علیه آخوندها
وزارت اطلاعات و سرقت دادخواهی شهیدان قتلعام۶۷
اقدام رذیلانه و کثیف اطلاعات آخوندها از طریق تلویزیون ایران اینترنشنال
نصرالله اسماعیل زاده: بیان حقیقت برای مردم ایران و ثبت در تاریخ
نقاط وحدت ایرج مصداقی «تواب تشنه به خون» و «سرکردگان امنیتی» رژیم
سرابی کاذب در مقابل «کانونهای شورشی»
پروژههای نرم امنیتی بر ضدقیام
حمید اسدیان: شمه ای از خروار- درباره خوکچه ای که به جهنم سلام گفت!
کاظم مصطفوی-سکه های یک تومنی، اسکناسهای صدتومنی و خائنان یک پولی
رحمان کریمی: قعرمان عملیات محیّرالعقول
وارونهگوئی خائنانه مجتبی زرگر با الگوی مصداقی تواب تشنهبهخون-از حسین نعمتاللهی
سابقه مزدور محمدتقی اخلاقی(م.ت اخلاقی) هم کاسه تواب تشنه بخون مصداقی
رونمایی و درماندگی گشتاپوی آخوندی علی بخش آفریدنده(رضا گوران)
کاظم مصطفوی: تخم و ترکه حقیر ابلیس و باب «اطلاع رسانی»
قسمت اول تاکتیکهای «جنگروانی» علیه مجاهدین – تضاد اصلی نظام ولایت فقیه چیست و چهضرورتی را ایجابمی کند؟
قسمت دوم تاکتیکهای «جنگ روانی» علیه مجاهدین – خمینی بنیانگذار جنگ روانی علیه مخالفین
قسمت سوم تاکتیکهای «جنگروانی» علیه مجاهدین – خمینی چهتاکتیکهایی برای کشتار ابداع کرد ؟
قسمت چهارم تاکتیکهای «جنگروانی» علیه مجاهدین – جنگ باعراق بستری برای سرکوب مجاهدین
قسمت پنجم تاکتیکهای «جنگروانی» علیه مجاهدین – ضدامپریالیسمنمایی ترفندی برای کشتار مجاهدین
افشای یک «جنگ روانی علیه مجاهدین» – از سمیه محمدی
جعل وانتشار افسارگسیخته صدها کتاب و جنگ روانی علیه مجاهدین
جنگ روانی بازتاب یک وحشت واقعی
برگزاری نمایشگاه، تاکتیکی از جنگ روانی علیه مجاهدین
آفساید – تلاش اطلاعات آخوندی برای بازگشایی سیرک مزدوران ارتجاع در اشرف۳ تحت عنوان خانواده مجاهدین
جنگروانی علیهمجاهدین درموضوع کرونا رویدیگر پنهانکاری ابعادفاجعه درایران
«تحریف تاریخ یا جنگ روایت» ؟! قسمت دوم- صنعت فیلم و مستندسازی سفارشی رژیم علیه مجاهدین
تحریف تاریخ یا جنگ روایت ؟! -قسمت سوم -صنعت فیلم و
مستند سازی سفارشی رژیم عیله مجاهدین
تحریف تاریخ یا جنگ روایت ؟! -قسمت چهارم -صنعت فیلم و
تحریف تاریخ یا «جنگ روایت؟!» – قسمت پنجم- صنعت جعل و دروغ تحت عنوان کتاب
مستند سازی سفارشی رژیم عیله مجاهدین
فشار بر خانواده ها – جنگ ما تا رسیدن به آزادی، مقصد بلند مردم ایران ادامه دارد – از: آزاده صبور
اعترافات ناگزیر به شکنجهروانی اشرفیان در سیرکهای ولایت
رویسخن بهآن دهاندریدگان، شعریاز جمشید پیمان
سرنوشت رقتآور و مسیر عبرتانگیز شاعری که در برابر شیخ و شاه زانو زد و ارتجاع او را به یغما برد
نبرد اکرم حبیب خانی با شارلاتانیسم آخوندی – از: جمشید پیمان
خطابه جاودانگی – در پاسخ به اسماعیل یغمایی، خوکچهای که «به جهنم سلام گفت» – کاظم مصطفوی
شمهای از خروار، درباره اسماعیل وفایغمایی، خوکچهای که «به جهنم سلام گفت!» – از حمید اسدیان
تلاش وزارتاطلاعات برایراهاندازی سیرکمزدورانش علیه مجاهدین دراشرف۳ – برنامه پرونده
استراتژیرژیم برای مقابلهبا قیام و مجاهدین – برنامه پرونده
برنامه آفساید، از پیک شادی سیمای آزادی درباره تشبثات مذبوحانه اطلاعات منفور آخوندی زیرپوش خانواده
کتاب «سمفونی مقاومت، ترانه سرودهای مجاهدین»، بهقلم زنده یاد محمد سیدی کاشانی
وارونهنماییهای ضداستکباری عوامفریب و شیادانه
«انتخابهای سیاسی» پنهانشده در پس ضدیت کور با مذهب
“کابل های سه رشته ای” اسماعیل یغمایی و عاطفه اقبال – از حسن حبیبی
بازیافت یک مردار پس از نیم قرن – درباره یاوهها و مجعولات بهمن بازرگانی و اطلاعات آخوندی
سرابی کاذب در مقابل «کانونهای شورشی»
پروژههای نرم امنیتی بر ضدقیام
شرافت به یغما رفته، درباره مزدور اسماعیل یغمایی – کتابی از اکرم حبیب خانی









