تماس رضا فلاحی با گلریزان همبستگی ملی علیه آخوندها، برنامه همیاری سیمای آزادی
تماس رضا فلاحی با برنامه همیاری سیمای آزادی:
«با سلام و درود به یکایک بینندگان و دست اندرکاران سیمای آزادی سیمای واقعی براندازان و سیمای براندازان واقعی.
رضا فلاحی هستم از زندانیان دهه۶۰، درود ویژه دارم خدمت مجاهدان در اشرف۳ و همین طور کانونهای شورشی در سراسر ایران و نیز همین طور به برادر گرامی محدثین»
محمد محدثین:
«سلام از ماست درود بر شما»
رضا فلاحی:
«استدعا میکنم! قیام به نظر من قیام ۹۸ مهمترین پیامی که داشت، در واقع مقاومت یک آزمونی را به خوبی پشت سر گذاشت و آن، موفقیت آزمون کانونهای شورشی بود. چنانکه دوست و دشمن مجبور به اعتراف در واقع آن شدند. درود میفرستم به شهدای قیام آبان و همه مبارزان مجروح و تب دار و زخمی و خانواده های داغدار، مرز خونینی که رژیم از روز به قدرت رسیدن ترسیم کرد این بود که پس از سی خرداد، کشتار دهه۶۰ و قتل عام زندانیان دهه۶۰ این چشمه ها و چشمه های مواج خون که در سراسر شهرهای ایران بودند به هم پیوستند و قیام آبان آن را به دریایی از خون بین «رژیم» از یک سو «مردم و مقاومت ایران» از سوی دیگر، تبدیل کرد و این آوار آنچنان برسرش خراب شد که مجبور شد تمام پلهایی را که بهاسم بازیهای اصلاح طلب-اصول گرا، با تمام هزینه هایش ساخته بود را پایان دهد و خامنه ای و روحانی با هم بیایند و تمام این بازی را که چیده بود اجبارا بهم بزنند.
… به قولی «باز شوق یوسفم دامن گرفت» من صحبتهای همرزمان خودم، دوستان خودم، برادران خودم، زندانیان دهه۶۰ و بازماندگان قتل عام۶۰ و ۶۷ را دیشب و امشب شنیدم و واقعا میدانم که همه ما را ناخوداگاه میبرد به آن سالها با تمام درد و رنجهایی که همه ما در دلهامان پنهان کردهایم و من مطمئن هستم اگر روزی هر کدام از ما بخواهیم دلمان را بشکافیم واقعا میتواند دنیایی را به آشوب و دنیایی را به درد و رنج بکشاند.
… مایلم در ارتباط با همین مزدور جنایت پیشه و تواب تشنه به خون خانواده بزرگ مجاهدین، ایرج مصداقی چند کلمهای را عرض کنم. چندصباحی بود که مزدور ایرج مصداقی با نردبان کردن ۱۰ سال که در زندان بود و نوشتن چند کتاب به نامی رسیده بود و به قولی در چمن زار رژیم خمینی میچرید و گاه گاهی هم برای بالانس و اپوزیسیون نمایی لگدی هم به مهرههای دسته چندم رژیم میزد و پس از گزارش۹۲ همانطورکه دوستانمان گفتند اکثر ما زندانیان پیشین وضعیت خودمان را با او تعیین تکلیف کردیم و با بیانیه های مختلفی که دادیم تمام گزارشات و خودش را محکوم کردیم و در واقع اورا بهعنوان یک مرده، واقعا رها کردیم تا اینکه دوستی خبرداد که این مزدور اسامی زندانیان سیاسی هوادار مجاهدین ازجمله اینجانب را در یک برنامه که با یک تلویزیون معلومالحال داشته، آورده است. او در بوق و کرنا از دستگیری یک شکنجه گر رژیم در سوئد که اکنون در زندان است بهاسم حمید عباسی یا نوری، دکانی درست کرده و فتوا داده هر کس مشتری دکان دونبش او نیست و به گرمکردن کاسه او همت نگمارد، «قاتل زندانیان و سربهداران است» جالب است پس از حکمی که خمینی در سال ۶۷ داده بود مبنی براینکه «هر کس در هر مرحله اگر بر سر نفاق باشد حکمش اعدام است سریعا دشمنان اسلام را نابود کنید» مجددا امروز پساز سه دهه، یک بچه خمینی به اسم ایرج مصداقی، بهدلیل همان «بر سر موضع بودن» ما را دارد «محکوم میکند» او درواقع اینرا میگوید که «هر کس از مجاهدین رو برنگرداند و هرکس در این پروژه من (حمید عباسی و شرایطی که دارد با او پیش میبرد و دنبال اهداف خودش هست) نیاید، در واقع قاتل، جانی و جنایتکار است» او از اولین بار که این موضوع را اعلام کرد، کدهایی مثل «عملیات پیچیده چند وجهی» را داد که در واقع همه میدانند یک شبیه سازی از اطلاعیه «اطلاعات سپاه به هنگام دستگیری روح الله زم» بود او به اشاره میگفت که این عملیات، یا پروژه ایشان و شرکا، در واقع در تقابل با پروژه دستگیری روح الله زم اجرا شده است. به عبارت دیگر جوابیهای است از وزارت اطلاعات رژیم به اطلاعات سپاه. بنابراین آنچه ما دریافت کردیم چیزی نیست جز جنگ گرگها که همچنان ادامه داشته و خواهد داشت.
کیست که نداند مجاهدین پس از قتل عام ۶۷ تمام تلاش خودشان را بکار بردهاند تا قتل عام67 به بوته فراموشی سپرده نشود، تا آنها با بکارگیری تمام اهرمهای بین المللی آمران و عاملان قتل عام به دادگاه بین المللی معرفی کنند و خواستار محکومیت رژیم در همه جا شدهاند. کیست که نداند بعداز ۲۰۰۳ و حمله عراق، بیشترین انرژی سازمان، صرف درآمدن از لیست تروریستی و سالم خارجکردن اشرفیان از عراق شد و پس از هجرت بزرگ اشرفیان بود که سازمان با طرح جنبش دادخواهی قدم بسیار بزرگی برای افشای این جنایت برداشت. کیست که تبلیغات مجاهدین در این رابطه در سراسر اروپا و آمریکا را ندیده باشد.
اگرچه به عنوان یک زندانی سیاسی پیشین از دستگیری یک شکنجهگر و یکی از عوامل قتل عام ۶۷ خوشحالم و در پوست خود نمیگنجم ولی با صدای بلند میگویم که محال است که بازیچه بازی انحرافی وزارت بدنام اطلاعات رژیم و یک مهره بدنام آن یعنی ایرج مصداقی شوم. ما زندانیان سیاسی بازمانده، قسم خوردهایم که این رژیم را درتمامیتش به زباله دان تاریخ بیندازیم و به دام مزدوران ریز و درشت آن نیفتیم. ما همیشه به این پروژه ها «نه» گفتهایم و باز هم میگوئیم «نه»! به عنوان یک زندانی سیاسی و بازمانده و شاهد آن زمان، خواستارم که این موضوع توسط نهادهای معتبر بینالمللی دست گرفته شود تا تمام قربانیان و خانواده هایشان بتوانند با طیب خاطر به میدان بیایند و اقدام کنند. اگر این مزدور قصد بلوکه کردن این پروژه را در تقابل بین «سپاه» و «وزارت اطلاعات» و غیره نداره و بهتر است به جای اینکه به ما انگ «مشارکت در قتلعام» بزند این پرونده را بصورت کامل به نهادهای بین المللی که همه به آنها اعتماد دارند محول کند و دست از سر این شهدا و خونهایی که ریخته شده است، بردارد. امروز ایرج مصداقی میگوید: «هر کس با من، و با پروژه من، همکاری نکند مزدور است! چرا که؟ این مسئله، یک خطکش است»، نهخیر! مسئله خطکش برای ما، سازمانی است که درعمل بیشترین تلاش را برای آزادی ملت ایران و برای سرنگون کردن این رژیم آخوندی انجام داده و از هیچ کوششی خودداری نکرده است. به عنوان یک زندانی سیاسی بازمانده از قتل عام ۶۷ سوال این مزدور که اعتراض میکند «چرا دیگران این کیس را دنبال میکنند» را به خودش برمیگردانم که ای مزدور مصداقی! تو نه صاحبعزایی نه صاحبخونی که اینچنین طلبکاری میکنی! از منبر آخوندی و قفل زدن و انگ زدن به یاران وفادار آنان، پایین بیا! این خونها حداقل آنچه به مجاهدین برمیگردد صاحب و صاحبانی دارد که تو با آن سر جنگ داری. صاحب خون، جز سازمان مجاهدین خلق و رهبری آن نیست، همان رهبر و رهبرانی که شهدا و به ویژه سرداران ۶۷ با نام و یاد آنها بر طنابهای بوسه زدند (که خود شاهد زنده آن هستم). قبلا هم موردی را در خاطراتم از مجاهدی خلق محمدفرمانی مطرح کردهام که او در مرحله اول پذیرفت که بیاید و یک برگه انزجار نامه بنویسد اما بعداز چندروز، دروقتی که غروب و تاریک بود ما دیدم که دارد درب سلولش را میزند، گفتیم شاید کار اداری یا مشکلی خاص دارد ولی آنقدر درب را زد تا پاسداری برای پاسخگویی آمد. او خطاب به پاسدار گفت «من هوادار سازمان مجاهدین خلقم، اشتباه کردم که انزجار نامه دادم» و درآن آخرین لحظات سنگین و نفسگیر سه رخ به سمت ما برگشت و گفت «درود بر مسعود رجوی، درود بر مریم رجوی» درب را بست و رفت. او پاسدار و ما را در بهت و حیرت تنها گذاشت.
من واقعا تصمیم نداشتم این مورد موضوع را در سیمای آزادی مطرح کنم، چراکه میدانم این مطرح کردنها باعث جانگرفتن این مزدور خودشیفته و روانپریش میشود. من به این مزدور خودشیفته و روانپریش تاکید میکنم و فکر میکنم همه دوستان نیز متفق القول باشند که چنین مطرح کردنهایی باعث بالارفتن نرخ اجارهای این مزدور نزد رژیم میشود. اما خاطرات دوستان همزنجیر سابق و همرزمانم مرا وادار کرد تا اشارهای به تحرکات این مزدور کنم. حرف رژیم و این مزدور یکی است، همان که خمینی گفت، نه یک کلمه بیشتر، نه یک کلمه کمتر!
پیام آخرم هم خطاب به مزدور مصداقی این است «اگر بهنظر تو و نظر رژیم ضد بشری، ما مزدور و جانی هستیم، من و ما از این القاب نه تنها گزیده نمیشویم بلکه با از ناسزاهای تو و رژیم، به خود میبالیم. این نشان از آن دارد که در طرف درست تاریخ و در راه و مسیر همان شهدا ایستاده ایم. شهدایی که نام و یادشان گرامی و راهشان پر رهرو باد. راه سرنگونی! سرنگونی! سرنگونی!
ببخشید که خیلی وقتتان را گرفتم».
حمیدرفیعی:
«درود بر شما، خیلی ممنون از تماستان»
درهمین رابطه ببینید:
تماس بتول ماجانی با برنامه همیاری سیمای آزادی، گلریزان همبستگی ملی علیه آخوندها
تماس نصرالله مرندی با برنامه همیاری سیمای آزادی، گلریزان همبستگی ملی علیه آخوندها
تماس رضا شمیرانی با برنامه همیاری سیمای آزادی، گلریزان همبستگی ملی علیه آخوندها
تماس محسن زادشیر با برنامه همیاری سیمای آزادی، گلریزان همبستگی ملی علیه آخوندها
وزارت اطلاعات و سرقت دادخواهی شهیدان قتلعام۶۷ (صحبت های محمد زند، محمود رویایی و حسین فارسی)









