مرزبندیهای حیاتی جنبش وشاخص اصالت درمبارزه با فاشیسم مذهبی حاکم بر ایران
مرزبندیهای حیاتی جنبش وشاخص اصالت درمبارزه
مرزبندیهای حیاتی جنبش وشاخص اصالت درمبارزه
صحبت های محمدعلی توحیدی پس از تماس یکی از هموطنان در برنامه ارتباط مستقیم 29دی1398:
در این شعار «مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه، چه رهبر» به وضوح زنده و جوشان بودن آن مرزبندی اساسی «نه شاه نه شیخ!» که مسعود رجوی در جریان تکامل انقلاب ایران برقرار و وضع کرده بود را میبینیم. از روزی که مسعود رجوی آلترناتیو دمکراتیک شورای ملی مقاومت را تأسیس کرد این مسیر و این راه «رو به جلو»و «رو به آینده» فراراه جامعه ایران قرار گرفت. در حالیکه ارتجاع و استعمار، خوابی که برای جامعه ایران دیدهبودند گردش بین شاه و شیخ و نپسندیدن و روا نبودن یک آینده آزاد و دمکراتیک برای مردم ایران بود. اتفاقا در نفی همین و در نبرد و جنگ با این خواست ارتجاعی و استعماری برای جامعه ایران است که به پاسخ پایه ای «نه شاه و نه شیخ» میرسیم؛ که ما هم در شورای ملی مقاومت ایران بعنوان مرزبندی اصلی و اساسی خود برگزیدهایم. این اصلی است که بنیانگذارش، مسعود رجوی بوده است. تمام نیروهایی که در چارچوب شورای ملی مقاومت ایران، در این چهل سال، به نبرد با استبداد دینی برخاسته و مبارزه کرده اند پای همین اصل بودهاند. حتی جبهه همبستگی ملی نیز جمهوریخواهانی را در برمیگیرد که به نفی تمامیت ولایت فقیه اعتقاد داشته باشند و برای این میجنگند. رو به آینده، ما این اهرم را در دست داریم. حال هم که رژیم است رژیم حاکم و آخوندهایی که این وضعیت را به کشور حاکم کرده اند. ما گذشته دیکتاتوری و وابستگی و استبداد را دیگر پشت سر گذاشتهایم. از قضا در برابر این رویارویی تاریخی که جریان انقلاب، این دو، یعنی حال و گذشته استبدادی و دیکتاتوری و وابستگی را نفی میکند، ما شعار «نه شاه نه شیخ» را میبینیم که الان این چنین از دانشگاهها از میان دانشجویان و از میان مردم ایران، بصورت شعار «مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه، چه رهبر» با فرهنگ همان ایده، بیرون میآید. اما اینجا عجیب این است که ما مدعیان و کسانی را میبینیم که اتفاقا در قالب اپوزیسیون آخوندها و با البته با همان ترفند ۸۰-۲۰ که مثلا ضد خامنه ای و ضد رژیم هم هستند، وارد صحنه میشوند تا بعداز اینکه این شعار بالا گرفته است آشفتگی خودرا به نمایش بگذارند. چه کسانی؟ کسانی که در میدان ادعا، بهاصطلاح مخالف آخوندها هستند اما میبینینم در همین یکی دوسال اخیر به کاسه لیسی، گردن کج کردن رو آورده اند و با «غلط کردم» گفتن نسبت به انقلاب ضدسلطنتی، برای شاه سرتعظیم فرود میآوردند و اورا بر مجاهدین ترجیح میداهند! بسیار جالب است که این شعار یک شاخص بسیار خوبی شد تا در این تحولات انقلابی یکی دوهفته اخیر، فضا روشن شود که چقدر رژیم آخوندی پشت همین حرف و همین ادعا هست و دارد آنرا به پیش میبرد. این جماعت حرفشان این است که «مجاهدین بدتر از رژیم حاکم هستند» یعنی همان «البته خمینی» که زمانی توسط مماشاتچیها و استحالهچیها رواج داشت. اما این حرف درست شاخصی است که مثل داستان «هلاکت دژخیم پاسدار قاسم سلیمانی» که هم سمبل سرکوب رژیم و هم سمبل صدور ارتجاع آخوندی بود، اینهم مرزها را جدا ساخت. دست همه را بسیار رو و روشن کرد. یک آدمی مثل اسماعیل یغمایی که خودش را شاعر و علیه رژیم و علیه دیکتاتوری و ولایت فقیه میداند را میبینیم که برای دیکتاتوری سلطنتی، بقایای شاه، شاه و محمدرضا شاه و اینها غش و ریسه میرود. در حرفهایش درود بر محمدرضا شاه در میآید. و در کاسه لیسی اینقدر دچار انحطاط میشود و آن دیگری تواب تشنه به خون [ایرج مصداقی] که او هم همینطور، میگوید یک موی اینها را به مجاهدین ترجیح میدهم… منظورش از این حرف چیست؟ منظور این است که «راه رو به آینده» را، که «انقلاب و تحول رو به پیش جامعه» را نفی کند. والا آن دیکتاتور مدفون سلطنتی که هیچگاه تاریخا نمیتواند دیگر برگردد. نه در افغانستان توانسته محمدظاهرشاه برگردد، نه در عراق، سلطنتش توانسته به سرجایش برگردد. بنابراین اینها که محلی از اعراب ندارند. بنابراین معنای تمام این حرفها که «مجاهدین بدترند» نقدش این است که «آخوندها و ولایت فقیه سرپا بماند». رژیم که اینرا که از زبان خودش که منفور است نمیگوید، از چه دهانهایی ابراز میکند؟ از دهانهایی که مدعی مبارزه با خامنه ای میشوند! خیلی هم ممکن است در این زمینهها«حرفهایی» بزنند.
اما حالا در سالروز 30دی [روز آزادی مسعود رجوی رهبر مقاومت از زندانهای شاه خائن] ببینید چطور پیام حق٬ پیام مسیر درست و آن رهنمود انقلابی «نه شاه نه شیخ» که واضع آن مسعود رجوی بود، در رویارویی تاریخی بین ارتجاع و انقلاب، از دل جامعه و از دل واکنشی که مردم نسبت به این حاکمیت فاسد نشان دادند خودرا با آن شعار «مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه، چه رهبر» بیرون داد؟ همان «نه شاه و نه شیخ» و همان مسیر «رو به پیش انقلاب» را روشن نشان داد. کما اینکه در انقلاب آبان98 نیز، واقعا با آن شورش و با آن کوبیدن و به آتش کشیدن تمام دم و دستگاه و مظاهر رژیم، نشان داد که مردم ایران «چه میخواهد» و «چه چیزی پاسخش» هست؟ و اینکه مردم ما مجبور نیستند در این حلقه شاه و شیخ، در نوسان و در دوران باشند… اینجاست که معنای این شعار را متوجه میشویم و اینکه در راستای پیشبرد انقلاب و مقاومتی که مسعود رجوی رهبرش است و حصارهایش را ترسیم کرده است، چقدر پیام دارد؟
مرزبندیهای حیاتی جنبش وشاخص اصالت درمبارزه
صحبت های ابوالقاسم رضایی پس از تماس یکی از هموطنان در برنامه ارتباط مستقیم 29دی1398:
چرا ما روز ۳۰ دی را گرامی میداریم؟ زیرا در این روز، امر رهبری، بهخصوص رهبری جنبش آزادیخواهانه، پاسخ خودرا پیدا کرده است. من میخواهم برای جوانان میهنم و برای کانونهای شورشی اهمیت این موضوع را کمی توضیح دهم. چون میهن ما بارها و بهخصوص در سرقت انقلاب مردم ایران در سال57، از فقدان رهبری ذیصلاح، خسارتهادیده است. در زمینه اینکه چطور ما از فقدان رهبری ضربه خورده ایم مثال فراوان است، مثلا سال ۵۰، همینقدر که شاه حنیف نژاد و یارانش را اعدام کرد و مسعود راهم که نتوانسته بود اعدام کند، در زندان نگه داشته بود، مقاومت مردم ما را از حضور یک رهبری ذیصلاح محروم شد و دیدیم همین موضوع زمینه ساز این شد که آخوندها آمدند و رهبری انقلاب را دزدیدند. من در اینجا در مورد امر رهبری، یک نکته را تأکید میکنم که رهبری در یک جنبش، یک اسم نیست یک ادعای صرف و یک فرم نیست بلکه یک رسم است یک محتواست. بهخصوص برای یک سازمان انقلابی که هرروز و هرساعت و در سرفصلها باید مسئله مشخص حل کند. وقتی صحبت از محتوا و رسم میکنیم هم اصلا منظورم صرفا دانش، آگاهی، درایت، هوش وافر و فرهیتختگی نیست. بلکه قبل از هرچیز، عنصر تعیین کننده در امر رهبری، پرهیزکاری و تقوا و فدای اوست. بهخصوص برای یک جنبش ضداستثماری. بی جهت نیست که همواره میگوئیم برسر سردرب مجاهدین کلمات فدا و صداقت نوشته شده است. هردوی این کلمات به معنای تهی بودن از خود و آمادگی برای پرداخت به مردم وصداقت داشتن با خود و با مردم است. اثبات دیگرخواهی. تمام تاریخچه سازمان رهبری کننده، تکرار مستمر همین قانون است. تا آنجائیکه به مسعود رجوی برمیگردد، او برای عبور از هر سرفصل، بلااستثنا یک بار اوج فدا را پذیرفته است تا اینکه توانسته از پس عبوردادن سازمانش و جنبش و هدایت آن در مسیر درست، بربیاید. اگر ازمن بپرسید در یک عبارت کوتاه برادر مسعود را تعریف کنم پاسخ من این است برادر مسعود کسی است که وقتی راهی و اقدامی را به لحاظ اصولی درست و ضروری تشخیص دهد، بدون اینکه ذره ای درنگ بکند قیمت آنرا هرچه باشد، مقدمتا از خود میپردازد. مطالعه عبور سازمان ما از سرفصل های مختلف هم همین را میگوید. مسعود رجوی بارها و بارها این محتوا و این رسم را ثابت کرده است. رژیم هم اینرا بسیار خوب فهمیده است که نقش تعیین کننده مسعود رجوی در سرفصل های تاریخی در درون سازمان تا بیرون آن، چه بوده است؟ از زمان آمدن خمینی، در مقابل او، یعنی درمقابله با ارتجاع، چه کسی بود که ظرف سه سال خمینی را از ماه به چاه کشانید؟ در تاریخ جنبشها بیسابقه است که کسی با این درجه از حمایت اجتماعی را اینطور ظرف سه سال، بتوان از ماه به چاه کشید به گونه ای که ظرف سه سال، مبارزه مسلحانه باآن مشروع شود. بعداز آن هم، در مقابل نعره های جنگ طلبانه خمینی، چه کسی جز مسعود رجوی و شورا سیاست درستی را انتخاب کرد تا او را مجبور به گل گرفتن درب تنور جنگیاش کند؟ نقش مسعود در این سرفصلها مشخص است. اینرا رژیم آخوندی خوب میداند. حتی در اذعانی که این روزها در برنامه های تلویزیونی اش به این مسئله میکند کاملا واضح است. بنابراین رژیم تمام هم و غم خودرا روی تخریب این رهبری، شیطان سازی درمورد سازمان مجاهدین و در رأسش مسعود رجوی، گذاشته است. الان چیزی که برادرم محسن در تماسش گفت هم در همین راستا است. در بیانیه امسال شورای ملی مقاومت (بیانیه سی و هشتمین سالگرد تأسیس شورای ملی مقاومت ایران) تعداد کتابها و فیلم هایی که رژیم آخوندی در این سالها ساخته آمده است، بیش از ۵۷۰ جلد کتاب در مورد مجاهدین نوشته، حدود ۱۹۰ و اندی هم فیلم ساخت است. اینها علاوه بر انبوهی تبلیغات است که روزانه در داخل ایران میکند، الان روزمره کانالهای تلویزیونی رژیم، مستمر علیه مجاهدین فیلم پخش میکنند. در خارج کشور هم رژیم یک دوجین مزدور دارد که کار اصلی شان لجن پراکنی علیه مجاهدین و شخص مسعود رجوی است زیرا میدانند حضور مسعود رجوی برای رژیم یعنی چه؟ یک سری هستند که در خارج کشور «در پز اپوزیسیون» خودرا جا زده اند، در «پز اپوزیسیون بودن» چه کارکردی برای رژیم دارد؟ اینکه باید موضعی بگیرند، رژیم آخوندی قبلا (درزمان سعید امامی) یک تجربه داشت به اسم قانون «۲۰-۸۰». در این قانون رژیم به مزدورانش میگفت یک نشریه و یک رسانه راه بیندازید که 80درصد به آخوندها و به رژیم فحش بدهید و ۲۰ درصد به مجاهدین! این چیزی است که برای ما خوبست و تأثیر دارد. البته الان این ۲۰-۸۰ بعداز این سالها، ارتقا پیدا کرده است، بیشترش را هم میدهند تا رد وابستگیشان به رژیم پوشیده شود. نمونه اش همین تواب تشنه به خون [ایرج مصداقی] است. نگاه کنید در بی بی سی و سایر رسانهها چکار میکند؟ نعره ضدخامنه ای، ضد پاسدار سلیمانی میکشد٬ ولی هدف اصلی اش چیز دیگری است؟ این حرفها را میزند برای اینکه آن هدفی که بهآن دلیل اورا به خارج فرستاده اند، یعنی «لجن پراکنی علیه مسعود رجوی» پوشیده شود. اگر نگاه کنید این هم فقط تنها مورد نیست. علیرضا نوری زاده مزدور اجاره ای هم که دیگر وابستگی اش به رژیم اظهر من الشمس است اگر بینید، همین رفتار را دارد. تا آنجاکه به خامنه ای برمیگردد، همه چیز علیه خامنه ای میگوید، ولی برنامه هایش یک هدف دیگر دارند و آن لجن پراکنی علیه شخص مسعود رجوی است. این تواب تشنه به خون هم هرچقدر آتش ضدیت با خامنه ای را بالا میبرد، هدفش زهرپراکنی بیشتر علیه مسعود رجوی است. اینرا ما نباید فراموش بکنیم و اتفاقا نکته ای که برادرمان فرید هم در مورد مرزبندی «نه شاه نه شاه» اشاره کرد اینرا به ما میگوید که هرچقدر علائم سرنگونی بیشتر هویدا میشود اتحاد مزدوران شاه و شیخ باهم بیشتر روشن میشود. چنانکه اگر یادتان باشد آقای هاشم خواستار در افشاگری شان گفته بودند که وزرات اطلاعات سراغش رفته بود و به او گفته بود بیا علیه مجاهدین موضعگیری کن… اینرا با زبان خیلی صریح هم میگوید، بعد به او گفته بودند که مرز سرخ ما این نیست کسی علیه خامنه ای چیزی بگوید، الان که مردم در جامعه چیزی برای خامنه ای باقی نگذاشته اند، به این جهت مرزسرخ رژیم، فحش دادن به خامنه ای نیست، مرز سرخ رژیم، «نزدیک شدن به مجاهدین و شخص مسعود رجوی» است. بنابراین باید معنای این نعرهها علیه خامنهای روشن باشد. به این جهت نباید گول مزدوران رژیم در خارج کشور که میآیند علیه خامنه ای و علیه رژیم حرف میزنند را خورد. شاخص رژیم برای شناخت دور و نزدیکی اینها با خودش این است که تنظیم رابطه شان با این مقاومت و این رهبری چگونه است؟ آن چیز که آخوندها بهشدت از آن واهمه دارند و میترسند و با تمام قوا علیه آن هستند، این شاخص است. وگرنه اتفاقا برای اینکه «جبهه مقابله با آخوندها» را خوب بزنند، مثلا به هاشم خواستار، حتی گفته بودند چرا با رضا پهلوی تماس نمیگیری؟ آیا میخواهی شماره تلفنش را به تو بدهیم؟… میدانید که ما یک گذشته تاریخی داریم، از مشروطه تا الان، شیخ و شاه در تمام بزنگاههای تاریخی علیه مقاومت مردم ایران با هم بوده اند. الان هم میبینیم هرچه جلوتر میرویم پیوند این دو بیشتر میشود. آن یکی اردشیر زاهدی وزیر خارجه شاه بوده است اما میآید و از قهرمانی پاسدار سلیمانی حرف میزند آنیکی فریبا هشترودی که آنچنان شیفته پاسدار سلیمانی شدهاست که آدم تعجب میکند آخر این آدم، چگونه اینطوری شدهاست؟ چه تحولی صورت گرفته؟ یعنی هرکدام میخواهند یک برنامه ای را از رژیم، پیش ببرند. در صحبت هموطنانمان هم که تماس گرفتند نقطه مرکزی که الان مزدوران رژیم، مزدوران وزارت اطلاعات در خارج کشور هدف گرفته و دارند آنرا پیش میبرند خیلی خوب افشا شد…
مرزبندیهای حیاتی جنبش وشاخص اصالت درمبارزه با فاشیسم مذهبی حاکم بر ایران
در همین رابطه بخوانید:
ایرج مصداقی – پیشدستی احمقانه تواب تشنه به خون و یک فقره نعل وارونه!
ایرج مصداقی تواب تشنه به خون و تصدیق ناگزیر پس از انتشار عکس در کنار ایران ایر
ایرج مصداقی – تواب تشنه به خون، عصا کش خائن خود فروخته
تماس محسن زادشیر با برنامه همیاری سیمای آزادی، گلریزان همبستگی ملی علیه آخوندها
تماس نصرالله مرندی با برنامه همیاری سیمای آزادی، گلریزان همبستگی ملی علیه آخوندها
تماس بتول ماجانی با برنامه همیاری سیمای آزادی، گلریزان همبستگی ملی علیه آخوندها
تماس رضا شمیرانی با برنامه همیاری سیمای آزادی، گلریزان همبستگی ملی علیه آخوندها
تماس رضا فلاحی با برنامه همیاری سیمای آزادی، گلریزان همبستگی ملی علیه آخوندها
وزارت اطلاعات و سرقت دادخواهی شهیدان قتلعام۶۷
اقدام رذیلانه و کثیف اطلاعات آخوندها از طریق تلویزیون ایران اینترنشنال
نصرالله اسماعیل زاده: بیان حقیقت برای مردم ایران و ثبت در تاریخ
نقاط وحدت ایرج مصداقی «تواب تشنه به خون» و «سرکردگان امنیتی» رژیم
سرابی کاذب در مقابل «کانونهای شورشی»
پروژههای نرم امنیتی بر ضدقیام
حمید اسدیان: شمه ای از خروار- درباره خوکچه ای که به جهنم سلام گفت!
کاظم مصطفوی-سکه های یک تومنی، اسکناسهای صدتومنی و خائنان یک پولی
رحمان کریمی: قعرمان عملیات محیّرالعقول
وارونهگوئی خائنانه مجتبی زرگر با الگوی مصداقی تواب تشنهبهخون-از حسین نعمتاللهی
سابقه مزدور محمدتقی اخلاقی(م.ت اخلاقی) هم کاسه تواب تشنه بخون مصداقی
رونمایی و درماندگی گشتاپوی آخوندی علی بخش آفریدنده(رضا گوران)
عواقب خفتبار سفر مالهکش زندهخوار و بررسی آناتومیک یکفقره رسانه هرمافرودیت بهنام میهن تی.وی
کاظم مصطفوی: تخم و ترکه حقیر ابلیس و باب «اطلاع رسانی»
دفاع یک گند چاله دهان، فریبا هشترودی، از حاج قاسم – از زینت میرهاشمی
بهرام مودت: مادموازل هشتادرودی
رحمان کریمی: فریبایی بر هشت رود خیانت و رذالت، مَلّاح
سینهزنی متحدین جبهه ولایت در سوگواری هلاکت سر دژخیم قاسم سلیمانی
بازگشت فریبا هشترودی ازایران یا بریدگیواضح ؟ – ژان پیر برسی رئیس سازمان «حقوق بشر نوین» فرانسه
فریبا هشترودی سونات شارلاتان و ارکستر مجلسی نوازندگان سازهای ارّهای
پرویز خزائی: شارلاتانی درهتل لاله گشتاپو
مرزبندیهای حیاتی جنبش وشاخص اصالت درمبارزه با فاشیسم مذهبی حاکم بر ایران
اشک اختاپوس و نوحهسرایی قورباغهها!
فریبا هشترودی از دستبوسی میلبه پابوس کرده است….- از محمد مرادیان









