فریبا هشترودی از دستبوسی میلبه پابوس کرده است….- از محمد مرادیان
فریبا هشترودی از دستبوسی میلبه پابوس کرده است
اندر باب سینه چاکی ویقه درانی فریبا هشترودی در هلاکت دژخیم قاسم سلیمانی
گوته شاعر و متفکر پر آوازه آلمانی گفته بود:
”تیز پا ترین موجود عالم، انسانی است که از قلههای ارزش و انسانیت به اعماق درههای پستی و سبعیت سقوط می کند.”
براستی که این جمله تکان دهنده، وصف حال موجود حقیری بنام فریبا هشترودی است. همان سقوط کرده به اعماق پستی و رذالت که قبح کاسه لیسی آخوندهای پلید برایش کم بود، به سبزهٔ یقه درانی و حمایت از شقیترین تروریست خون آشام عصر ما که براستی برای وصف جنایات بیشمارش کلمهای در فرهنگ بشری پیدا نمیشود نیز آراسته شد.
از دست بوس میل به پا بوس کرده است خاکش به سر ترقی معکوس کرده است
بقول اریک فروم:
”هر انسانی تمام انسانیت را در درون خود حمل می کند، هم یک آدم مقدس را و هم یک آدم سفله جانی را ”.
و ناگفته پیداست در منطق سفله تهیگشته از تقدس و انسانیتی که قاسم سلیمانی دژخیم و ملعون را ”قهرمان ملی” بخواند (با معذرت از خواننده)، رزمندگان پاکباز و جان بر کفی که تمام هستی خود را در راه آزادی میهن و نابودی این رژیم ضد بشری و سمبل های شقاوت پیشهاش در طبق اخلاص گذاشتهاند چه جا و جایگاهی دارند؟…
”آدم از بی بصری بندگی آدم کرد
گوهری داشت ولی نذر قباد و جم کرد
یعنی از خوی غلامی زسگان پست تر است
من ندیدم که سگی پیش سگی قد خم کرد ”….
باز هم از شاعر شاعران زنده یاد شاملو بشنویم:
” گر بدین سان زیست باید پست،
من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوایی نیاویزم،
بر بلند کاج خشک کوچه بن بست…”
وه که چه سرنوشت زشت و پلید و چه فرجام درس آموزی است ترک شرف و انسانیت و تبدیل شدن به مداح حقیر و مجیزگوی رژیمی که شاخص تبهکارترین و فاسدترین دیکتاتوری و توحش در جهان ماست.
بقول قرآن:
” ان فی ذلک لعبرهّ لمن یخشی ”….. (سوره النازعات آیه ۲۶)
”همانا در این داستان برای کسانی که از چنین گردنکشی ها بر ضد آزادی و ارزشهای انسانی ترسی به دل دارند، آموزش و عبرتی است.”…
آری، ”ما عادت کردهایم در زمهریر و سوز و سرما، زخم هایمان را لیس بزنیم و گرسنه و آواره از گریوهای به گریوهای دیگر برویم، اما به این سرفرازیم که آزادیم.
تو ولی با آن دیگرها _ که کراهت دارم نامشان را ببرم _ همان بهتر که ته مانده استخوان غذای ارباب را بچسبید و کاسه خونآلود او را لیس بزنید…” (نقل از شاعر نامدار و مردمی، شاندرو پتوفی).
در پایان تمثیل گفتگوی دو سگ را بخوانیم که وصف حال امثال اوست و ما را از هر توضیحی بینیاز میکند:
[سگ اول:]
کنار مطبخ ارباب آنجا
برآن خاک اره های نرم خفتن
چه لذت بخش و مطبوع است آنجا
عزیزم گفتن و جانم شنیدن
وز آن ته ماندههای سفره خوردن
وگر آنهم نباشد استخوانی
چه عمر راحت و دنیای خوبی
چه ارباب عزیز و مهربانی
[سگ دوم در میان حرف سگ اول آمده می گوید:]
ولی شلاق، این دیگر بلایی است..
[و سگ اول ادامه می دهد:]
بلی اما تحمل کرد باید
درست است اینکه قدری دردناک است
ولی ارباب آخر رحمش آید
گزارد چون فروکش کرد خشمش
که سر بر کفش و بر پایش گزاریم
شمارد زخمهامان را و ما این
محبت را غنیمت می شماریم.
فاعتبروا یا اولی الابصار….
رزمنده آزادی، محمد مرادیان، اشرف ۳
بهمن ماه ۱۳۹۸
درهمین رابطه بخوانید:
دفاع یک گند چاله دهان، فریبا هشترودی، از حاج قاسم – از زینت میرهاشمی
بهرام مودت: مادموازل هشتادرودی
رحمان کریمی: فریبایی بر هشت رود خیانت و رذالت، مَلّاح
سینهزنی متحدین جبهه ولایت در سوگواری هلاکت سر دژخیم قاسم سلیمانی
بازگشت فریبا هشترودی ازایران یا بریدگیواضح ؟ – ژان پیر برسی رئیس سازمان «حقوق بشر نوین» فرانسه
فریبا هشترودی سونات شارلاتان و ارکستر مجلسی نوازندگان سازهای ارّهای
پرویز خزائی: شارلاتانی درهتل لاله گشتاپو
مرزبندیهای حیاتی جنبش وشاخص اصالت درمبارزه با فاشیسم مذهبی حاکم بر ایران
اشک اختاپوس و نوحهسرایی قورباغهها!









