• اسناد مقاومت
  • اسناد بین‌المللی
  • اسناد جنایت
  • فعالیت‌های کانون‌های شورشی
  • سایر زبانها
    • EN
    • AL
چهارشنبه, مرداد ۲۸, ۱۴۰۵
نتیجه‌ای نبود
بازدید همه نتایج
ایران افشاگر
  • پرونده
  • مروری بر جنگ روانی
  • مزدوران را بشناسید
  • صفحه ویژه
ایران افشاگر
  • پرونده
  • مروری بر جنگ روانی
  • مزدوران را بشناسید
  • صفحه ویژه
نتیجه‌ای نبود
بازدید همه نتایج
ایران افشاگر
قسمت چهارم برنامه بررسی تشبثات رژیم آخوندی علیه مقاومت، تجربیاتی از نبردهای آزادیبخش دیگر در سطح جهانی

قسمت چهارم برنامه بررسی تشبثات رژیم آخوندی علیه مقاومت، تجربیاتی از نبردهای آزادیبخش دیگر در سطح جهانی

قسمت چهارم برنامه بررسی تشبثات رژیم آخوندی علیه مقاومت، تجربیاتی از نبردهای آزادیبخش دیگر در سطح جهانی

آفتون پستن، از او راجع به مجاهدین سوال کرد که این حرفها را درباره آنها می گویند؟ من آنجا نشسته بودم، خانم رجوی بود، «گونار سونستبی» بود. او گوش کرد ولی بعد روبه خانم رجوی برگشت و گفت «خانم رجوی به این حرفها گوش نکنید! به ما هم همین حرفهارا می‌گفتند، تجاوزگرها به ما هم می‌گفتند تروریست، به ما هم می‌گفتند نوکر اجنبی، اگر ما پشت این حرفها ایستاده‌بودیم، نروژ آزاد نمی‌شد»

خرداد ۳, ۱۳۹۹
در مروری بر جنگ روانی

قسمت چهارم برنامه بررسی تشبثات رژیم آخوندی علیه مقاومت، تجربیاتی از نبردهای آزادیبخش دیگر در سطح جهانی

قسمت چهارم برنامه بررسی تشبثات رژیم آخوندی علیه مقاومت، تجربیاتی از نبردهای آزادیبخش دیگر در سطح جهانی
پرویز خزایی نماینده شورای ملی مقاومت ایران در کشورهای نورودیک:

من وقتی به کارهای این اضداد احمق، واقعاً پوسیده و وارفته نگاه می‌کنم دو تصویر جلوی چشمانم می‌آید، یکی نوعی بیماری روانی مثل همین حرفهایی که از این فرد (اسماعیل یغمایی) گوش کردیم، هموطنان!‍ این یک نوع بیماری است به‌آن می‌گویند سکسیست ساکالوژی، یعنی یک بیمار روانی نشسته ته یک خانه، لاطائلاتی خوانده ولی تا ته آن نرفته است. با شنیدن حرفهایش واقعاً تعجب می‌کردم که چه شده که فرد اینقدر مسخ می‌شود؟ یک نفر که چنین حرفها را می‌زند، در هیچ قاموسی، نه علم سایکولوژی نه تکنولوژی، نه سوشیولوژی، چنین چیزی پیدا نمی‌کنید، جز یک آدم مالیخولیائی. این یک قسمتش است، قسمت دیگرآن، عمق خریداری شدن این افراد و خدمتشان به فاشیسم دینی حاکم بر کشور عزیزمان است که این مسئله‌ای است که موضوع یک ماست، این مسئله‌ایست که ما به حل آن نشسته‌ایم و الان داریم باآن می‌جنگیم، مجاهدین چندین دهه است دارند باآن می‌جنگند. ببینید! امروز روز جشن ملی نروژ بود یعنی روزی که نروژ مستقل شد و قانون اساسی درست کردند همان کاری که مصدق کرد اینها هم کرده‌اند، این مدالی که روی سینه من می‌بینید مدالی است که «گونار سونستبی» (قهرمان ملی شماره یک نروژ) وقتی شنید که من جزو مقاومت شده‌ام، به من عطا کرده است، درست همان کاری که خودش کرده بود، وقتی خانم رجوی به نروژ آمده بودند او ایشانرا دعوت کرد به مقر خودش. همانجا به من گفت «تو همان کاری کرده‌ای که ما کرده‌بودیم» یعنی پشت کردن به سفارت رژیم و پیوستنم به شورای ملی مقاومت ایران. خبر این دیدار با عکس و تفصیلات در روزنامه های یک نروژ منتشر شد که ایشان داشت با خانم مریم رجوی صحبت می‌کرد. یکی از خبرنگاران سطح بالای نروژ که در مثال مانند خبرنگار روزنامه نیویورک تایمز نروژ است، آفتون پستن، از او راجع به مجاهدین سوال کرد که این حرفها را درباره آنها می گویند؟ من آنجا نشسته بودم، خانم رجوی بود، «گونار سونستبی» بود. او گوش کرد ولی بعد روبه خانم رجوی برگشت و گفت

«خانم رجوی به این حرفها گوش نکنید! به ما هم همین حرفهارا می‌گفتند، تجاوزگرها به ما هم می‌گفتند تروریست، به ما هم می‌گفتند نوکر اجنبی، اگر ما پشت این حرفها ایستاده‌بودیم، نروژ آزاد نمی‌شد»

این عین جملاتش هست. هموطنان عزیز! این تهمت ها، یک جریان عمومی درتاریخ است. در تمام مقاومتها، آنهایی که مثل مجاهدین ایستاده بودند، مثل جنبش ضدآپارتاید آفریقای جنوبی، مثل جنبش مهاتما گاندی درهند مثل نهضت سالوادور آلنده درشیلی و… حتی درایران، از صدر مشروطیت تا الان، کسانی بوده‌اند که زیرپوشش مقاومت می‌آمدند اما بعد کارهایی کردند، به‌صورت عملی یا فکری و رفتاری که بدترین ضربه را به مقاومت سازمان یافته وارد میکرد. اینها جزو خائنان جنبش‌ها هستند. هموطنان عزیز تنفری که از این‌گونه افراد هست بیشتر از تنفر از دشمن هست اگر به موزه‌های اروپا سر بزنید خواهید دید، مردم سر اینها را می تراشیدند،‌ در میدان شهر به‌صورت آنها تف می‌کردند، درفرانسه، درنروژ ، دردانمارک و … عکس چنین صحنه‌هایی فراوان هست. به‌خصوص نسبت به کسانی که در پوشش مخالف داخل مقاومت می‌شدند اما بعدا خسته می‌شدند و می‌رفتند، چنین پدیده‌ای در همه مقاومتها امری طبیعی است. کسانی‌که خسته می‌شدند می‌رفتند و می‌گفتند خداحافظ ما رفتیم، درحقیقت می‌بریدند. ولی بریده موذی نبودند، ضرردهنده نبودند. یکسری دیگر هم بودند که می‌رفتند پشت جبهه مقاومت کار ‌کنند، مثلا در میلورگ نروژ ، اسحله‌اش را زمین گذاشت ولی گفت من می‌روم توی اسلو من می‌روم تو برگن، من می‌روم تو پاریس، من می روم توی بروکسل، برای شما پشت جبهه کار می‌کنم، همین الان هم ما هزاران نفر داریم به‌عنوان هوادار مقاومت که دارند همین کار را می‌کنند. ولی یک بخش کوچکی هم خودرا به دشمن می فروشند. اینها بزرگترین خائنان تاریخ بشریت هستند به خاطر اینکه آمده بودند دریک مقاومت، اما نکشیده‌اند به جای اینکه شرمنده باشند، چنین حرفهایی را می‌زنند، با همین بحثهایی که می‌بینیم دارند می‌کنند، ‌مثلا راجع به خانواده‌، که مثلا «من مامانم را باید ببینم». همین آقای «گونار سونستبی»که بالاترین مدال افتخار نروژ را دارد (چیزی شبیه ستارخان خودمان) خانم رجوی را روی چشمش می‌گذاشت، من عکسهایش را دارم روزنامه ها، تلویزیون ها منعکس کرده اند،‌ او گفت «خانم رجوی گوش نکنید به اینها، اگر ما دنبال اینها می‌رفتیم الان نروژ ما آزاد نبود». بگذارید یک نکته را هم بگویم که درددل است اتفاقاً درطول زمانی که من در خدمت این مقاومت هستم من بعضا حتی از دست مقاومت من عصبانی هم می‌شدم که چرا اینها را مثلاً همین‌طوری کمک می‌کنید٬ بریده ها را می‌فرستید خارج، نفر نامه می‌نویسند که من بریده‌ام، چرا این همه محبت می‌کنید؟ درحالی‌که در مقاومتهای دیگر اصلا چنین رسمی نبوده‌است. من با اسناد فراوان میتوانم نشان بدهم که در مقاومت لهستان کسی که می‌برید، در همان اشرف۱ یا ۲ یا۳ خودشان مقداری غذا به او می‌دادند و می‌گفتند این راه را می بینی؟ این جنگل است، برو! نه کمکی، نه اینکه اورا به جایی بفرستند. یا نازش کنند. اینها چیزهایی بود که حتی مرا که تاریخ اروپا را خوانده‌ام و بیشتر عمرم را (دو سوم عمرم) را اروپا گذرانیده‌ام، عصبانی می‌کرد. چرا این سازمان، این مسعود رجوی گرامی، این خانم رجوی، این قدر سعه صدر دارند نسبت به اینها؟ البته پاسخ روشن بود آنها جوهر انسانی داشتند. حالا وقتی که اینها در چنین شرایطی خیانت می‌کنند و با این لاطائلاتی که این فرد (اسماعیل یغمایی) می‌زند که نشان می داد او اصلا یک مالیخولیای جنسی است یک آدمی است که باید برود بیمارستان چهررازی بستری شود، مغز آدم سوت می کشد. هموطنان عزیز! فنلاندیها زمانیکه برای استقلال فنلاند می‌جنگیدند که به آن می‌گویند جنگهای زمستانی «وینترکرین» بیست هزار جوان و فرزندانشان را به سوئد فرستادند. عده‌ایی از اینها درمسیر یخ زدند، مردند، خانواده های بسیاری طلاق گرفتند. یعنی زندگیشان را ول کردند. درهمان حال کسانی نشسته بودند توی سوئد، مثل همین مزدورانی که علیه مقاومت ما در داخل و خارج کشور طومار امضاء می‌کنند می‌گفتند که «اینها فلان و بهمانند، اینها می‌خواهند کشور را فلان کنند، اینها دروغ می‌گویند، اگر اینها بیایند بدتر از استالین می‌کنند بدتر از هیتلر می‌کنند» هموطنان عزیز اینها درسهایی است که تاریخ به ما آموخته. چنین افرادی جزو منفورترین انسانهای تاریخند. به عقیده من، حتی از هیتلر و گشتاپو و موسولینی و فرانکویی که مشابه همین ها در اشرف۳مادرید بلندگو می‌گذاشت (آخر درمادرید هم جنبش آزادی‌خواهی یک اشرف ۳ داشت) و می‌گفت «ما بچه‌هایمان را می‌خواهیم» یکسری خودفروش را هم می‌آورد،‌آدمهای مزدوری را که خریده بود تا بگویند بچه‌هایشان یعنی کسانی‌که داشتند برای آزادی اروپا از دست فاشیست می‌جنگیدند و همه خانواده‌ها به ‌آنها افتخار می‌کردند، باید از اسارت آزاد شوند… اینها همه مستند است. فیلمها از روی آن ساخته اند، می توانید کتابهایش را ببینید. می‌خواهم به هموطنان عزیز و به‌خصوص نسل جوان بگویم که اینها یک بازیهای رنگ باخته و آبرو رفته تاریخ جهان برای آزادی است به این حرفها، به این تهمت ها، همانطور که آقای «گونار سونستبی» به خانم رجوی گفت گوش نکنید اگر ما هم گوش می‌کردیم الان این نروژ آزاد نمی‌شد.
ببینید درمسیر مبارزات رهایی‌بخش جهان، ملیونها اروپایی اصلاً خانواده‌یشان را ندیدند. اما خانواده هایشان می‌گفتند من به پسرم به دخترم افتخار می‌کنم که دارد مثلا در فنلاند یا در بلژیک یا در یونان یا لهستان یا فرانسه می جنگد. البته یک بخش کوچکی هم از همین ها درجوال رژیمهای ستمگر، گشتاپوی هیتلر یا موسولینی یا فرانکو می رفتند. من وقتی با اروپایی ها صحبت می‌کنم به‌محض اینکه دهانم را باز می‌کنم، به من می‌گویند «ما خودمان اینهارا تجربه کرده ایم، همین‌ها خون بدل ما هم کرده بودند. پدر من از همین ها خون بدل بود. مثلا می‌رفت در کانون شورشی می‌جنگید در کوه‌های نروژ ده روز یا ده ماه زیر دره های یخ نروژ، بعد اینها می‌گفتند که این رزمندگان چرا خانواده هایشان را نمی بیند؟ چرا برای شب نشینی نمی آید سر بزنند؟ بیایند خانواده را دعوت بکند بروند توی کوه های نروژ در اشرف ۳ شان تا شب نشینی کنند!!! تا از آنجا گشتاپو آنها را تعقیب کند، جا و آدرسشان را پیدا کند اسمهایشان را دربیاورد و بعد ضربه بزند که همین کارهارا هم کردند. این است که من درسی که من از تاریخ گرفتم و این چیزی هم که آقای «گونار سونستبی» به من بعنوان تجربه منتقل کرد.

ابوالقاسم رضایی:

در مورد صحبتهای این شاعر سفله البته مشخص است که وقتی کسی به خدمت رژیم درمی‌آید تا کجا به انحطاط کشیده می‌شود اما مسئله در مورد مزدورانی مثل یغمایی قبل از هر چیز، خدمت گذاری به وزارت اطلاعات و نیروی تروریستی قدس است واقعاً مسئله اصلی ما اصلاً در مورد اینها، همین است.

پرویز خزایی:

‌هموطنان عزیز یک نمونه از برخورد رزمندگان آزادی نروژ با خائنین بگویم که در تلویزیون نروژ پخش شد درست رودرروی آن همه سعه صدری که آقای رجوی نشان می داد و آنها را آزاد می‌کرد می داد یا به صلیب سرخ تحویل می داد که آنها هم می‌رفتند و بعد می آمدند از پشت مجاهدین را می زدند. مگر به عنوان برادر شهید مجاهد نیامدند نفوذ کردند و از پشت بچه ها را شهید کردند؟ یک فرد ۹۸ساله دو سال درتلویزیون نروژ داشت خاطراتش از دوران مقاومت را می گفت او جزو کانونهای شورشی آن زمان نروژ بوده است. می‌گفت به من گفتند به این آدرس در شهر درامن جنوب اسلو برو یک فردی در خانه ای هست اورا بکش! آن زمان که موبایل نبود او گفت من با موتور سیکلت به محل رفتم، آنجا نگاه کردم دیدم خانه‌ای است که درآن خانم مسنی مشغول آشپزی است… شک کردم که اشتباه آمده باشم، برگشتم با خودم گفتم ای داد بیداد به من آدرس اشتباهی را داده‌اند. رفتم از یک جایی به سرپل زنگ زدم گفتم بابا شما آدرس اشتباه به من داده‌اید یک پیرزنی آن جا ایستاده بود… سرپل پاسخ داد «او همان فردی است که باید اورا بکشی، حرف هم نزن!» حالا این را مقایسه کنید با رفتار سازمان مجاهدین با خائنین. ای شرم بر اینها باد! شرم تاریخ بر اینها باد، آن فرد ادامه داد «به من گفتند حرف هم نزن! برو همانی که به تو آدرس دادیم بایستی اورا بکشی» این فرد گفت «من برگشتم به محل رفتم، شیشه درب را شکستم و داخل شدم پیرزن داشت غذا درست می‌کرد از پشت اورا زدم و کشتم» همین فرد درادامه توضیح داد بعد از پنج سال که نروژ آزاد شد من این تو دلم بود که نکند من اشتباه کرده‌باشم؟ می‌گفت «رفتم به مسئولم گفتم بابا من این عقده توی دلم مانده، این ماجرا چه بود؟» مسئولین مقاومت نروژ گفتند «این فرد [که مثل همین یغمایی شاعر و غیره بوده] با ما بود خیلی عالی بود، اما برید و به جبهه دشمن رفت،‌ علیه مقاومت مقاله می‌نوشت شعر می‌گفت و غیره» و بعد مقاومت دستور قتل اورا داد. همین نروژیهایی که خیلی انسان هستند و همین‌ها که با همدیگر مخالفت نمی‌کنند یا می گویند نباید آدم بکشیم،‌ همین ها به این رزمنده آن زمان می‌گویند که «تو بسیار کار خوبی کردی» اینجا آن فرد می‌گفت که «من از اینجا دیگر اگر بمیرم با خیال راحت می‌میرم که این خائن بزرگ را به سزای اعمالش رسانیده ام»‌ حالا مقایسه کنید کمک مجاهدین به این‌گونه افراد را برای اینکه بیرون بیایند، برایشان جا می گرفتند، من خودم در اینگونه کارها شرکت داشته‌ام همه اینها را ما آوردیم، نجات می‌دادیم درحالیکه چه کسی تابحال اینکارها را کرده است؟ آیا لهستان کرده؟ آیا فرانسه کرده؟ انگلیس کرده؟ آیا چریکهای آمریکای لاتین کرده اند؟‌ نه خیر درهیچ جای تاریخ بشریت، چنین پرداختی که این مجاهدین کرده است، نکرده‌اند. بقیه اینگونه افرادرا ول می‌کردند، حتی کتکشان هم می‌زدند،در بعضی از جاهای دیگر حتی اعدامشان هم کرده‌اند نمونه زیاد هست، مثلا در اسپانیا سرهنگی که فرمانده رصد مقاومت بود برید. به او گفتند چرا بریدی گفته من می‌خواهم بروم گفتند تو چون اطلاعات داری باید بمانی! پاسخ داده بود نه می‌خواهم بروم… طرف مقابلش همان جا هفت تیر را کشیده و جلوی بقیه اعضای مقاومت توی مغزش خالی کرده بود. حالا این سعه صدر را ما در اینجا داریم بعد یکسری افراد روانی، خود باخته و خود فروخته این دروغها را علیه سازمان مجاهدین می‌گویند ننگ و شرم برآنها باد.

سهیلا از سوئد:

می‌خواستم دو نکته را یادآوری کنم. سعی می کنم که چیزهایی را که دراین سالها به عنوان یک هوادار کوچک سازمان مجاهدین در کنارشان دیده‌ام بگویم. از سال ۲۰۰۳ که خواهر مریم را گرفته بودند اگر به این تاریخ گذشته نگاه بکنیم تا الان هر ساله در همین زمانبندی‌ها ما چنین توطئه های ازطرف رژیم را بصورت جریانی می‌بینیم. چه آنموقع که مجاهدین دراشرف۱ بودند، چه آنموقع که توی لیبرتی بودند با حمله نظامی و چه الان با این حرکت‌های بسیار سخیفانه و زشت و ضد انسانی که مثلا می‌خواهند سازمان را در چشم مردم به‌اصطلاح حقیر کنند یا اینکه مثلاً بگویند که بله «سازمان مجاهدین از رژیم بدتر است بنابراین بهتر است همین رژیم بماند» خوب یک واقعیتی وجود دارد که رژیم برسر کار هست و این همه از مقاومت مردم ایران کشته است اما می بینیم هیچ وقت ذره ایی اعتراض به اینها نشده است. من می‌خواهم یک نکته دیگر را هم بگویم که الان پس‌از شنیدن صحبت های آقای خزایی یادم آمد و من اولین بار است دارم آنرا می‌گویم. من مدتها به عنوان مترجم کار می‌کردم، یکی از پلیسهایی که من با او کار می‌کردم برای من تعریف کرد درمصاحبه با یکی از کسانی که از سازمان مجاهدین جدا شده بوده پرسیده بود که وضعیت درسازمان چه طوری بود؟ آن فرد پاسخ داده بود «ما رسیدیم دانمارک بعد توی دانمارک من دیگر پول نداشتم خیلی ناراحت عصبانی سازمان ما را ول کرده و فلان و اینها» پلیس مربوطه سوال کرده بود «از کجا رسیدی دانمارک؟» آن فرد گفته بود «من از بغداد رسیدم دانمارک تا آن موقع پول هم داشتم» پلیس در این نقطه برآشفته و گفته بود «تو داری راجع به چه صحبت می کنی؟ توی سوئدی که ۲۰۰ سال است جنگی نبوده، اگر کسی ارتش را در حال آماده باش ول کند و برود محاکمه‌اش میکنند، دادگاه نظامی برایش تشکیل می‌دهند سازمان مجاهدین برداشته تو را از بغداد به دانمارک آورده، پول تو جیبی هم به تو داده حالا تو داد و بیداد می کنی که پوشک بچه تمام شده بوده؟»‌ آن پلیس که بسیار خونسرد هم بود می‌گفت «من آنقدر عصبانی شده بودم که با این آقا دعوا کردم» گفت به او گفتم «تو از کجا آمده‌ای؟ تو قسم خورده‌بودی درارتش بوده‌ای، خانه خاله‌ات که نبوده‎ای» به هر حال ما دراین سالها خیلی این چیزها را دیده‌ایم من فقط این را برای مردم ایران می‌گویم که باور کنید این چیزهایی که از یغمایی شنیدید دقیقاً آن صفت ضدزنشان و خمیر مایه آخوندی است که درهمه رفتارشان می‌بیند. کافی است اسم من را بنویسید هربار که من مقاله‌ای یا مطلبی می‌نویسم اینها با زشترین حرفها که لایق خودشان است به من حمله می کنند. البته یک جمله را می‌نویسند که من به آن افتخار می‌کنم می‌نویسند «ذوب شده در رجوی» رجوی برای من چه مریم چه مسعود نماد انسانیت و آزادی برای مردم ایران هستند به‌جز این من واقعاً هیچ افتخاری در زندگی‌ام ندارم و آرزو دارم هر چه زودتر مردم ایران این دو نفر را ببینند و این دروغها و این شیادیهای رژیم برای مردم باز بشود که جز فدا جز صداقت جز عشق به مردم هیچ شائبه‌ای در آنها نبوده و نیست.

ابوالقاسم رضایی:

برخوردی که توضیح دادید بعد از مقالات شما با شما می شود نمونه همان رفتاری است که خانم نرگس غفاری هم در مورد یغمایی گفت که وقتی از او خواسته بود مطالب او را روی سایتش نگذارد، چه فحاشی های رکیکی که علیه او نکرده بود . این ها نشانه درغلطیدن به وادی مزدوری است که فرد این گونه به انحطاط کشیده می شود .

حمید رفیعی:

ارتباط این مزدوران در باهم دیگری چه طور باصطلاح برقرار می شود چه توضیحی دارد این ارتباط؟

ابوالقاسم رضایی:

ارتباط اینها بخاطر اینکه از یک جای واحدی تغذیه می شوند تأمین می شود. ما الان شاهد دو رأس خدابنده هستیم یکی در داخل ایران یک در خارج ایران که البته اینها خیلی آشکارا به مزدوری خود برای آخوندها اعتراف میکنند ابراهیم خدابنده که مدیرعامل انجمن نجات وزارت اطلاعات است یعنی رأس نجاست است. این یکی مزدور هم که مزدور همه خائنین است. از یک طرف با نوری مالکی رابطه داشته از آنطرف با وزارت اطلاعات و هابیلیان رابطه دارد. همانطور که آن جلاد وزارت اطلاعات ناصر رضوی گفت رژیم اساسا دستگاه خود علیه مقاومت را روی همین تواب ها و مزدوران سوار کرده است چون اینها برایش راندمان بیشتری دارند. مثلا یک تواب تشنه به خون دارد در سوئد که سیتزین سوئد هم هست. خوب فکرش را کنید چقدر طول می کشد تا یک مامور وزارت اطلاعات را بتوان به آنجا فرستاد تا اینکار را برایش انجام دهد؟ بعد ما می بینیم که این مصداقی با خدابنده که خودش مفتخر هست که برای وزارت اطلاعات کار می کند و از کشته شدن قاسم سلیمانی اظهار تاسف می کند و عکس آن سرجلاد را در فیس بوکش می گذارد با همدیگر در برنامه تلویزیون اینترنشنال ظاهر می شوند. موضوع برنامه شان چیه؟ کامیون های طلایی که این مزدور به دروغ می گوید که برای مجاهدین از عربستان گرفته، یعنی دروغ هایشان نیز از نوع دروغ های آخوندی است. در آنجا درآخربرنامه، کاملا همدیگر را لو میدهند. علی رغم اینکه در طول برنامه سعی می کردند خوش و بش نداشته‌باشند آخر برنامه موقعی که دوربین هنوز بسته نشده و فکر می‌کردند پخش تمام شده است، می بینیم که باهمدیگر مشغول خوش و بش می شوند که نشاندهنده رابطه عمیق شان است.

قسمت چهارم برنامه بررسی تشبثات رژیم آخوندی علیه مقاومت
قسمت چهارم برنامه بررسی تشبثات رژیم آخوندی علیه مقاومت – مسعود خدابنده و ایرج مصداقی

این نکته راهم توی پرانتز بگویم که اینها چرا آن موقع توی تلویزیون اینترنشنال هستند؟ چون قرار بوده، توی ویلپنت یک بمبگذاری انجام شود (سال2018) و قرار این بوده که این دونفر آنجا در جا میدان را دست بگیرند و شروع کنند به میدان داری علیه مجاهدین. این یک موضوع. حالا ازآن طرف ماشاهد هستیم یک مزدور از داخل، مزدوران دیگری ازخارج وارد صحنه شده اند. ابراهیم خدابنده با برادر اسماعیل یغمایی در شعبه وزارت اطلاعات به اسم انجمن نجات رسما شاغلند. برادر اسماعیل یغمایی براساس آنچه رسانه های حکومتی گفته اند رئیس انجمن نجاست یزد است ابراهیم خدابنده هم که مدیرعامل نجاست با همدیگر مشغول اعمال فشار به خانواده های مجاهدین یا «ارشاد» آنها هستند این از این طرف امیر یغمایی مدعی مجاهدین است که چرا وقتی عموی وزارتی من آمده بود جلوی درب اشرف، شما به من نگفتید؟ من آمدم سوئد با او تماس گرفتم… حالا با این دم خروس بازهم مدعی هستند با وزارت اطلاعات تماس ندارند اگر این وزارت اطلاعات نیست پس کیست؟ از طرف دیگر هم افتخار می کند با سرویس های سوئدی کار میکند چون سرویس های سوئدی هم مجاهدین را زیر کنترل دارند هم رژیم را … پس جنابعالی هم یکی از کنترل کنندگان یعنی یکی از جاسوس هایی هستید که علیه مجاهدینی فعالیت می کنند؟ اعتراف می کند که کار سرویس ها کنترل اینهاست بنده هم افتخار می کنم با آنها کار میکنم بعد با عموجان هم درداخل ایران رابطه دارد. عموجانی که کنار ابراهیم خدابنده هست. از عکس العمل هایی هم که وزارت اطلاعات نشان داد همین رابطه معلوم هست. مثلا انجمن نجات آذربایجان شرقی برای حمایت از ایرج مصداقی وارد میدان شده است وقتی تعدادی از زندانی ها آمده‎بودند و مقاله نوشته‌اند درافشای این تواب تشنه به خون، مثل برادرمان اکبر صمدی و خواهرمان منصوره گالستان و برادرمان امیر پرویزی، جیغ انجمن نجات آذربایجان درآمده، نگاه کنید چه می گوید؟ «من شخصا آقای ایرج مصداقی را نمی شناسم اما همواره از نوشته ها و عملکرد ایشان بسیار لذت برده و برای ایشان درمسیر افشای جنایت های باند رجوی آرزوی موفقیت می کنم» . خوب دیگر از این روشن تر چه می خواهید؟ از یکطرف تمام عملکردهای همین تواب های مزدور در جهت منافع وزارت اطلاعات نیروی قدس و زمینه های تروریستی است. از این طرف هم این ارتباطات شان هست. انجمن نجات آذربایجان برای چی اینقدر برای تو دل می سوازند؟ البته من فکر می کنم وقتی که دچار بهم ریختگی می شوند این بندها را آب می دهند چون علی القاعده نباید این کار را می کردند معلوم است مزدورشان خیلی زیر ضرب بوده که اینطور آمده اند دستی به سرو گوش او بکشند. خود اسماعیل یغمایی که فهمیده بود اوضاع پس است مدتی قبل آمد از برادرش سعی کرد بصورتی خیلی آبکی فاصله بگیرد ولی پسرش که تازه کار است خراب کرد و اینها را دوباره به هم پیوند داد. بنابراین از خدابنده گرفته تا مصداقی تا برادر اسماعیل یغمایی تا پسرش به عملکردشان نگاه کنید خیلی وقاحت می خواهد از آن طرف می آید می گوید که مادرم فقط بگوید من نمی خواهم ببینمت تمام است اسماعیل یغمایی هم همین را می گوید چون ظاهرا خط اولیه وزارت این بوده که اول اینکار را کنید؟ سعی کنید که مادررا ببینید. فعلا در‌همین حد توقف بزنید، اما بعد خط عوض شده، مادرکه آمده توی سیمای آزادی، می بینیم این دفعه ابعاد لجن پراکنی فوران می‌کند و همین چیزهایی که دیدید از دهان اسماعیل یغمایی بیرون زد، بیرون می آید، سفلگی و پستی و دنائتی از نوع آخوندی .

قسمت چهارم برنامه بررسی تشبثات رژیم آخوندی علیه مقاومت، تجربیاتی از نبردهای آزادیبخش دیگر در سطح جهانی
قسمت چهارم برنامه بررسی تشبثات رژیم آخوندی علیه مقاومت، تجربیاتی از نبردهای آزادیبخش دیگر در سطح جهانی

برای مشاهده قسمت‌های دیگر این مجموعه روی لینک‌های زیر کلیک کنید:

قسمت اول – بررسی تشبثات رژیم‌آخوندی علیه مجاهدین دربرنامه ارتباط مستقیم – صحبت‌های ابوالقاسم رضایی

قسمت دوم – بررسی تشبثات رژیم آخوندی علیه مجاهدین،‌ تماس جمشید پیمان، حمایت وزارت اطلاعات از پاسداران سیاسی‌اش در خارج کشور

قسمت سوم – برنامه بررسی تشبثات رژیم آخوندی علیه مقاومت،‌ صحبت‌های ابوالقاسم رضایی، بخش‌هایی از فرهنگ آخوندی حوزوی اسماعیل یغمایی و دروغ‌های امیر یغمایی

قسمت پنجم – برنامه بررسی تشبثات رژیم آخوندی علیه مقاومت،‌ صحبت‌های ایرج مصداقی، سخنان ابوالقاسم رضایی درافشای طرح‌های وزارت اطلاعات علیه آلترناتیو مردم‌سالار

قسمت ششم – بررسی تشبثات رژیم آخوندی علیه مقاومت،‌ صحبت‌های زندانیان سیاسی سابق رضا شمیرانی، احمد ابراهیمی، مصیب ازامریکا و لاله ازفرانسه، حسین ازآلمان و لیلا جزایری

قسمت هفتم – بررسی تشبثات رژیم آخوندی علیه مقاومت،‌ صحبت‌های ابوالقاسم رضایی، بهرام مودت، حمید ازآلمان، جمشید ازلندن، سینا ازسوئد و بهزاد صفاری

قسمت هشتم – بررسی تشبثات رژیم آخوندی علیه مقاومت،‌ آموز‌ش‌های مسعود رجوی، صحبت‌های سارا و رویا ازسوئد، امیر ازامریکا، امیرعمادی،‌ جاهد معدومی، یگانه ازنروژ و سمیرا و غزل ازایتالیا

درهمین رابطه بخوانید:

هل من مزید و طلبکاری باندهای هار فاشیسم دینی از وزیر اطلاعات به‌دنبال تمام‌سوز شدن مزدوران پیشانی سیاه

نشان‌دادن ارتباطات‌آشکار درمیان تقلا‌های امیر یغمایی برای احقاق «حق‌ارتباط با وزارت اطلاعات»، دربرنامه آفساید پیک شادی

قسمت اول تاکتیک‌های «جنگ‌روانی» علیه مجاهدین – تضاد اصلی نظام ولایت فقیه چیست و چه‌ضرورتی را ایجاب‌می کند؟ 

قسمت دوم تاکتیک‌های «جنگ روانی» علیه مجاهدین – خمینی بنیانگذار جنگ روانی علیه مخالفین

قسمت سوم تاکتیک‌های «جنگ‌روانی»  علیه مجاهدین – خمینی چه‌تاکتیک‌هایی برای کشتار ابداع کرد ؟‌

قسمت چهارم تاکتیک‌های «جنگ‌روانی» علیه مجاهدین – جنگ باعراق بستری برای سرکوب مجاهدین 

قسمت پنجم تاکتیک‌های «جنگ‌روانی» علیه مجاهدین – ضدامپریالیسم‌نمایی ترفندی برای کشتار مجاهدین 

افشای یک «جنگ روانی علیه مجاهدین» – از سمیه محمدی

جنگ روانی رژیم ایران علیه مقاومت – دست و پازدنهای ولی فقیه درمانده، سیلی های آتشین قیام و کانونهای شورشی کابوس وحشت خامنه ای

جعل وانتشار افسارگسیخته صدها کتاب و جنگ روانی علیه مجاهدین

جنگ روانی بازتاب یک وحشت واقعی

برگزاری نمایشگاه، تاکتیکی از جنگ روانی علیه مجاهدین

آفساید – تلاش اطلاعات آخوندی برای بازگشایی سیرک مزدوران ارتجاع در اشرف۳ تحت عنوان خانواده مجاهدین

جنگ‌روانی علیه‌مجاهدین درموضوع کرونا روی‌دیگر پنهانکاری ابعادفاجعه درایران

پناه بردن به دجالیت و «جنگ‌روانی» به‌منظور «فرار از حسابرسی» و «متوجه‌ساختن اذهان به آدرس‌های اشتباه» – کشتار درمکه، نمونه‌ای منحصربه‌فرد از عملکردهای رژیم فاشیستی حاکم برایران – قسمت چهارم

«تحریف تاریخ یا جنگ روایت» ؟! قسمت دوم- صنعت فیلم و مستندسازی سفارشی رژیم علیه مجاهدین

تحریف تاریخ یا جنگ روایت ؟! -قسمت سوم -صنعت فیلم و

مستند سازی سفارشی رژیم عیله مجاهدین

تحریف تاریخ یا جنگ روایت ؟! -قسمت چهارم -صنعت فیلم و

تحریف تاریخ یا «جنگ روایت؟!» – قسمت پنجم- صنعت جعل و دروغ تحت عنوان کتاب

مستند سازی سفارشی رژیم عیله مجاهدین

فشار بر خانواده ها – جنگ ما تا رسیدن به آزادی، مقصد بلند مردم ایران ادامه دارد – از: آزاده صبور

اعترافات ناگزیر به شکنجه‌روانی اشرفیان در سیرک‌های ولایت

یک‌سوال ساده از امیر یغمایی که سنگ دفاع‌از «حق و حقوق» مادرش‌را به‌سینه می‌زند… وقتی مصداقی و باند هرزه‌گویش علنآ در رسانه همگانی، مادر اورا بعنوان یکی‌از اعضای «شورای رهبری مجاهدین»، بیشرمانه متهم‌به داشتن روابط آلوده درمناسبات‌داخلی تشکیلات می‌کرد، او کجا بود؟ و چه دفاعی کرد؟

روی‌سخن به‌آن دهان‌دریدگان،‌ شعری‌از جمشید پیمان

سرنوشت رقت‌آور و مسیر عبرت‌انگیز شاعری که در برابر شیخ و شاه زانو زد و ارتجاع او را به یغما برد

نبرد اکرم حبیب خانی با شارلاتانیسم آخوندی – از: جمشید پیمان

خطابه جاودانگی – در پاسخ به اسماعیل یغمایی، خوکچه‌ای که «به جهنم سلام گفت» – کاظم مصطفوی

تلاش اطلاعات‌آخوندی برای بازگشایی سیرک‌مزدوران‌ ارتجاع در اشرف۳ تحت‌عنوان خانواده‌مجاهدین، پاسخ کوبنده خواهر مجاهد اکرم حبیب‌خانی به دنبالچه‌های اطلاعات بدنام ولایت کرونا زده

شمه‌ای از خروار، درباره اسماعیل وفایغمایی، خوکچه‌ای که «به جهنم سلام گفت!» – از حمید اسدیان

افشای عملیات‌روانی وزارت‌اطلاعات‌آخوندها علیه مجاهدین تحت‌عنوان خانواده – برنامه ارتباط مستقیم سیمای آزادی ۲۱اردیبهشت۹۹

تلاش وزارت‌اطلاعات برای‌راه‌اندازی سیرک‌مزدورانش علیه مجاهدین دراشرف۳ – برنامه پرونده

استراتژی‌رژیم برای مقابله‌با قیام و مجاهدین – برنامه پرونده

برنامه آفساید، از پیک شادی سیمای آزادی درباره تشبثات مذبوحانه اطلاعات منفور آخوندی زیرپوش خانواده

کتاب «سمفونی مقاومت، ترانه سرودهای مجاهدین»، به‌قلم زنده یاد محمد سیدی کاشانی

وارونه‌نمایی‌های ضداستکباری عوام‌فریب و شیادانه

«انتخاب‌های سیاسی» پنهان‌شده در پس ضدیت کور با مذهب

“کابل های سه رشته ای” اسماعیل یغمایی و عاطفه اقبال – از حسن حبیبی

بازیافت یک مردار پس از نیم قرن – درباره یاوه‌ها و مجعولات بهمن بازرگانی و اطلاعات آخوندی

مأمورسازی «برای همین روزها»

سرابی کاذب در مقابل «کانون‌های شورشی»

پروژه‌های نرم امنیتی بر ضدقیام

شرافت به یغما رفته، درباره مزدور اسماعیل یغمایی – کتابی از اکرم حبیب خانی

تگ‌ها: آلترناتیو دمکراتیکانجمن نجاتعملیات روانی وزارت اطلاعاتعناوین پوششی وزارت اطلاعاتمزدوران وزارت اطلاعات آخوندهاوزارت اطلاعات آخوندها
اشتراک کنیدتوئیتپیناشتراک کنیدبفرستبفرست

مطالب مرتبط

ماشین سرکوب فراملی: نقش مزدوران در پروژه جهانی تروریسم رژیم علیه مجاهدین

ماشین سرکوب فراملی: نقش مزدوران در پروژه جهانی تروریسم رژیم علیه مجاهدین

آذر ۱۲, ۱۴۰۴
یک نمونه جعل و دروغ چماقداران سابق در دادگاه نمایشی قضاییه جلادان

یک نمونه جعل و دروغ چماقداران سابق در دادگاه نمایشی قضاییه جلادان

شهریور ۲۴, ۱۴۰۴
۶دهه شیطان سازی علیه مجاهدین، از شاه تا شیخ

۶دهه شیطان سازی علیه مجاهدین، از شاه تا شیخ

شهریور ۱۷, ۱۴۰۴
افشای شعبه پوششی وزارت اطلاعات موسوم به «نجات» در استان مازندران

افشای شعبه پوششی وزارت اطلاعات موسوم به «نجات» در استان مازندران

مرداد ۱۵, ۱۴۰۴

آخرین مطالب

به گواهی اسناد: ۲۸ مرداد کودتای سیاه شاه و شیخ و استعمار

به گواهی اسناد: ۲۸ مرداد کودتای سیاه شاه و شیخ و استعمار

مرداد ۲۸, ۱۴۰۵

سند تاریخی اذعان شاه به‌دست‌نشاندگی رضاشاه و خودش توسط استعمار انگلیس یادداشت از وزارت‌خارجه آمریکا: پیام شاه به انگلستان از طریق سفیر...

جاودانگی و درگذشت خواهر مجاهد نسرين (اكرم) شهرابی فراهانی

جاودانگی و درگذشت خواهر مجاهد نسرین (اکرم) شهرابی فراهانی

مرداد ۲۷, ۱۴۰۵

جاودانگی و درگذشت خواهر مجاهد نسرین (اکرم) شهرابی فراهانی، عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدین خلق ایران، از فرماندهان ارتش آزادیبخش...

گسترش کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» به ۶۰زندان مختلف در هفته صد و سی و چهارم

گسترش کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» به ۶۰زندان مختلف در هفته صد و سی و چهارم

مرداد ۲۷, ۱۴۰۵

بیانیه کارزار سه شنبه های نه به اعدام در هفته صد و سی و چهارم روز سه شنبه ۲۷ مرداد...

وضعیت فاجعه‌بار بهداشتی زندانیان زن در زندان فردیس کرج

وضعیت فاجعه‌بار بهداشتی زندانیان زن در زندان فردیس کرج

مرداد ۲۶, ۱۴۰۵

وضعیت فاجعه‌بار بهداشتی زندانیان زن در زندان فردیس کرج اعلام آمادگی سازمان مجاهدین خلق ایران برای پرداخت هزینهٔ تعمیرات ضروری...

ما را دنبال کنید

درباره ایران افشاگر

سایت "ایران افشاگر" افشا کننده مزدوران و ماموران وابسته به وزارت بدنام اطلاعات آخوندی و طرح ها، توطئه ها و ترفندهای پشت پرده فاشیسم مذهبی حاکم بر میهنمان ایران است.

📧 تماس با ما

پیوندها

سایت مریم رجوی
سایت مجاهدین خلق ایران
سایت شورای ملی مقاومت
سایت همبستگی ملی
سایت کمیسیون زنان شورای ملی مقاومت

Welcome Back!

Login to your account below

Forgotten Password?

Retrieve your password

Please enter your username or email address to reset your password.

Log In

Add New Playlist

نتیجه‌ای نبود
بازدید همه نتایج
  • پرونده
  • مروری بر جنگ روانی
  • صفحه ویژه
  • مزدوران را بشناسید
به نسخه موبایل بروید