فریدون ژورک، تاکتیک فرافکنی ایرج مصداقی، برای فراراز پاسخ مشخص به مزدوریاش برای لاجوردی
فریدون ژورک
کارگردان و فیلمساز
سخنان فریدون ژورک، دراجلاس آغاز چهلمین سالگرد تأسیس شورای ملی مقاومت ایران:
سلام عرض میکنم به همه عزیزانم در شورای ملی مقاومت که سالهاست خوشبختانه این سعادت را داشتهام که در خدمتشان باشم. همینطور درود میگویم به سرکار خانم مریم رجوی، رئیس جمهور منتخب این شورا، که بهحق تکالیف خودشان را برای رهایی ملتمان، نهایت تلاشگر بوده و هستند و من از همینجا میتوانم اینرا شرافتمندانه گواهی دهم.
درود میفرستم به رهبر شورای ملی مقاومت، آقای مسعود رجوی، که بسیار دلتنگشان هستیم (بااینکه صدایشان را از اطلاعیههایی که صادر میکنند، میشنویم و بهرحال باز یک مقدار شنیدنش برایمان راهگشا هست). این سالگرد را تبریک میگویم و بعدهم میخواستم که اگر اجازه بفرمایید، بهخصوص با اجازه خواهر مریم. در مورد رفتن مرجان، شما و خیلیها در این بدرقهای که من ازاو میکردم، منرا بسیار کمک کردید. بامن همراهی کردید. بهخصوص ملت قدرشناس ایران، مردمیکه از داخل کشور، با تمام مشکلاتی که متوجه هستم، دارند. درستاست مرجان هنرمندی بود که مورد توجه بود، صدای زیبایی داشت و بعد مورد توجه مردم بود، اما این بدرقه شایان بهنظر من فقط مربوط به محبوبیت و صدای زیبایش نبود. بیشتر بهاینجهت بود که مردم تشخیص دادند هنرمندی که در روزهای نامساعد در کنار شان میایستد و باآنها همدلی میکند، بهخاطر آزادیشان، آنهم در کنار نیرویی که همه امکاناتش را حتی جانش را گذاشته برای آزادی آنها، میجنگد، برایش اعتبار قائلند. بیجهت از کنارش نمیگذرند. کار بهجایی رسید که رفتن مرجان واقعا میتوانم بگویم یک لگد بسیار محکمی به رژیم شد. چنان سوخته بود که ناچار شد نشریهای را که همه میدانید سالهاست منتشر نمیشود، نشریه مجاهد، را جعل کند تا بتواند احیانا به مقاصدی که دارد، برسد و یا یکسری افراد را آورد تا اراجیفی پشتهم کنند. بههرتقدیر گذشته از اینکه همه اظهار تاسف و همدلی با من کردید، ازشما سپاسگزارم.
متاسفانه براثر همزمانی با برگزاری کهکشان عظیم مقاومت، به مقالهای که من نوشته بودم (درباره مزدوری که من سالهاست راجع بهاو میدانستم و چندین بارهم به اطرافیان گفته بودم) کمتر مورد توجه قرار گرفت. لذا شروع کرد به دهن دری و اراجیفی را مطرح کرد که در شأن خودش که هیچ، استادانش و رهبرانش است. موضوع هم این بود که این آقای مصداقی، نهایت سعی را داشت تا خودرا بهعنوان مجاهد، مجاهد بریده از سازمان، جا بزند. بهاصطلاح یک تواب جا بزند. میخواست بگوید که «من با سازمان بودهم ولی چون مشکلاتی را در اینها دیدم، کنار کشیدم». درحالیکه اصلا اینطور نبود. این خط اصولی نهشاه و نهشیخی که سازمان بهآن معتقد است را اینجا، من عملا دیدهام. یادم هست، در زمان شاه، کسی بود به اسم منصور لواسانی، ایشان مامور وزارت اطلاعات [ساواک] بود. افسر بود. نمیدانم ستوان یک یا در یک همچین ردهای بود. ایشان یک مدتی، روابطی هم داشت با دفتر من و میآمد و میرفت. البته من نمیدانستم که مامور وزارت اطلاعات است. بعد یکباره دیدیم بهجرم همکاری با گروههای ضد شاه، دستگیر و زندانی شده، و یک دو سالی در زندان قصر بود و بعداز دو سال که آزاد شد و بیرون آمد، گفت تبرئه شدهام و درجهاش هم به سرگرد تبدیل شده بود. من سال ۵۸ بود که با مرجان آمده بودم لندن، دیدم که او رئیس حفاظت، درپارکی هست. پارک مشهوری که الان من اسمش را یادم رفته. این ضایعه [درگذشت خانم مرجان] مقداری مرا بهم ریخته، دیدم که رئیس حفاظت آقای بختیار است. چون بختیار درآنجا سخنرانی داشت. ما هم بهمناسبتی که به لندن آمده بودیم و بیکار هم بودیم، رفتیم ببنیم، چه میگوید؟ درآنجا لواسانی مرا دید، جلو آمد، با من صحبت کرد. خودش برای من گفت که «نه! رفتن من به زندان، ماموریت بود! رفته بودم تا کسانی را که خیلی مقاوم بودند و حتی در بازجوییها مطالبشان را بیان نکرده بودند، با همدلی باآنها، بتوانم ازآنها حرف در بیاروم». بله، وقتیکه من این آقای مصداقی را درزندان دیدم، ابتدا بهساکن تصورم این بود ایشان دستیار آقای فاضل است (یکی از وحشیترین بازجوهای بند شعبه هفت اوین که مخصوص مجاهدین بود و بهآنجا قصابخانه میگفتند و من اینرا من درمقالهام، نوشتهام). بعدهم که آمده بود بیرون و من آمدم اینجا که درآن مقاله همه را شرح دادهام و حتما شما خواندهاید، اورا دیدم. وقتیکه کتابشرا خواندم، متوجه شدم که ایشان چهکسی است؟ هم از روی نوشتهها و طرز قلمش و بعدهم اشاراتی که به مسایل مختلف داشت. ایشان درآن کتاب، حتی بهاین مضوع اشاره هم کرده بود وقتیکه من اورا شناختم، خیلی بیشتر حساس شدم و چندین بار خواندم. یک جایی ازآن کتاب نوشته بود که منرا میبردند بیرون برای اینکه گروههایی از مجاهدین را که دستگیر نشده بودند، شناسایی و دستگیر کنیم. خیلی برای من عجیب بود. خوب طبیعی است کسی که تواب هست، نهایت سعی را دارد چنین مطالبی را عنوان نکند! من متوجه شدم که اصرار ایشان بر اینکه تواب بودهاست، برای این است که رسوخ بهتری توی بچههای سازمان مجاهدین خلق در خارج از کشور داشته باشد. این مطلب را من با چند نفری که آشنا بودند، بخصوص به خانوادهایکه الان اسمشان را نمیخواهم بیاورم و خیلی روابط خانوادگی باهاآنها داشتم در میان گذاشتهام. چون اورا بهصورت یک تواب میشناختند که حالا مثلا توبه کرده. آن روزها، او هم هنوز دستش را رو نکرده بود و موقعی بود که کتابش را روی میز کتابها مقاومت میگذاشت و میفروخت ولی بعد یواش یواش دست خودرا رو کرد. من از همانجا گفتم که این چه موجود کثیفی هست. بعد با یکی از مسئولین هم مطلب را در میان گذاشتم، اما یک مقدار شاید باورش برایشان مشکل بود یا توضیحاتی که من دادم توضیحات کاملی نبود که متوجه شوند. ایشان بعد از اینکه این مقاله منتشر شد، بهجای اینکه بیاید راجع به این موضوع صحبت کند، فرار بهجلو کرد و شروع کرد با فحاشی به مرجان و من و بهطورخاص بهمن که «من تواب بودهام و غیره». من هر چه که بودهام، بودهام. وضعیت من مشخص است. من و مرجان چیزی حدود ده سال، بهخصوص مرجان، ممنوع الکار و ممنوع الخروج بودیم. بعد هم در اولین فرصتی که توانستیم، از کشور خارج بشویم، به مقاومت پیوستیم و داریم فعالیتمان را انجام میدهیم. موضوع این نبود که من تواب بودهام یا نبودهام؟ چه کردهام؟ کسی را لو دادهام یا ندادهام؟ موضوع این بود که «ایشان مزدور رژیم است. عنوان تواب بهخود زده برای اینکه بتواند احتمالا اطلاعاتی را کسب کند و از این طریق باز به ضربه زدنش به سازمان ادامه دهد» کمااینکه این نوع کارها را در زندان در بخشهای مختلفی که بوده هم مرتکب شده بود. گواه این قضایا که نمیتواند آنرا کتمان کند یکی این است که هیچکس و هیچکدام از زندانیان سیاسی، بهخصوص بچههای مجاهدین در زندان، با من نبودهاند. من در یک بند خاص بودم که درآن مقاله هم توضیحش را دادهام، فرصت نیست الان برای شما بیشتر توضیح دهم (اگر پیش آمد و لازم بود این کار را حتما میکنم) ایشان [ایرج مصداقی] اشاره میکند که من درکدام بند بودهام، بهجهت اینکه درآن بند مرا دیده است. بله درآن بند آمده بود تا سناریویی را که عرضه کرده بود، یک سوژه ای را، تا بهاصطلاح من که سناریست هستم، یک متنی را، قصه ای را، که او نوشته بود، من آنرا تبدیل به سناریو کنم. برای اثبات توبهاش، عواملی که توبه میکنند به چه لحاظ به این جا میرسند. خوب این مورد پسند آنها [جلادان اوین و لاجوردی] واقع نشد و بعد یک مقداری هم ایشان از آنجا که ذهن بسیار بد و شیطانی دارد، باعث شد من مقداری آزار بیشتری هم ببینم. اما اینرا بعدا دادم به حاج آقا زم و اینها بردند در یک کاتگوری دیگری و آنجا تبدیل به فیلمش کردند که نمایش هم دادند. ایشان [ایرج مصداقی] یک چنین حرکاتی را انجام میداد و آنجا منرا دید. ایشان بهاینجهت سعی میکند مستمر فرار بهجلو کند، راجع به من صحبت میکند، باشد من تمام چیزهایی که تو میگوئی را میپذیرم، همه درست بود. اما موضوع این است که تو یک مزدور هستی، یعنی تو یک مامور به خدمت هستی! درست مثل همان آقای منصور لواسانی. در اوین مامور به خدمت بودهای! برای کسبکردن اطلاعات از کسانیکه حتی زیر شکنجههای شدید مقاومت کردهبودند. بعد هم که آنجا کارت تمام شده، تحت نظارت خود وزارت اطلاعات و با کمک آنها آمدهای بهخارج. دراینجا هم سعی کردهای باز به این کار نفوذیات ادامه دهی، به همینجهت، خودت را بهعنوان تواب معرفی کردهای! درحالیکه طبق اطلاعاتی که من از همان موقعها شنیده بودم، ایشان زمان کچویی زندان بوده و داخل زندان مدعی بود که من زندانی هستم.
به هر تقدیر بسیار متاسفم که حتی در چنین شرایطی، با پرواز مرجان، هم ایشان حیا نکرد و هرچه خواست گفت.
من امیدوارم درفرصتی که حال بهتری داشته باشم و مقداری سنگینی این غم را بتوانم درک کنم و باور کنم پرواز مرجان را، راجع به این فرد و کسانی امثال او، صحبت مفصلتری داشته باشم. یک مورد اینکه از یارانم، از همرزمانم تمنا میکنم، هواداران که توجه داشته باشند به مطالب، اگر میخواهند با کسی رفت و آمد داشته باشند، متوجه باشند تحقیقات لازم را درمورد آنفرد انجام دهند و بعد بااو نشستوبرخاست کنند. یا مثلا آن فرد، نامور حقیقی که یکی از مدیر کلهای وزارت ارشاد رژیم بوده، مامور وزارت اطلاعات بوده وبعد منتقل شده بود به وزارت ارشاد برای اینکه در امر فرهنگی بتواند نظارت کاملی داشته باشد و مثل همین کارهای اطلاعاتیاش را آنجا انجام دهد.
به هر تقدیر سالگرد تأسیس شورا را تبریک میگویم. بهنظر من و بهقول مرجان که این اواخر میگفت «ماهی به دمش رسیده» و بعدهم خیلی دلش میخواست که بهچشم اینرا ببیند. واقعیت این است که «ماهی به دمش رسیده» به همین دلیل هم هست که رژیم دارد خود را به این در و آن در میزد و این اراجیفی که در اینترنت میبینید، مینشینند و میگویند و این بازیها را راه میاندازند. به هر تقدیر فرصتتان را نگیرم و وقتی از شما تلف نکنم. هم به خواهر مریم، خانم مریم رجوی، حتما این روز را تبریک میگویم. همینطور به رهبر عزیزمان آقای مسعود رجوی که این شورا را بنیان گذاشتند، خدمتشان تبریک میگویم و امیدوارم که به زودی غم مردم عزیز دربندمان با مقاومتی که مجاهدین خلق طی سالها انجام دادهاند، بهسر بیاید. سپاسگزارم خواهر که بهمن وقت دادید و ببخشید که من حال درستی ندارم.
صحبت خانم مریم رجوی پساز سخنان آقای ژورک: با تشکر از آقای ژورک. صحبتهای شما مجددا بسیار تکاندهنده و شوکهآور بود. اگر چه همچنانکه گفتید، قسمتهایی از آنرا گفته بودید، ولی انگار که هربار دوباره آدم یک ابعاد جدیدی از جنایات رژیم و توطئههایش و دامهای آنرا، اینطور میفهمد. بهرحال امروز من میخواهم مجددا پرواز مرجان را بهطور خاص به شما تسلیت بگویم. میدانم سخت است، میدانم خیلی تلخ است، ما هم اینجا عکس مرجان را بههمراه سایر پرکشیدگان از معصومه عزیز، بعد کاک حسام، مهندس ساجدیان، مهندس حاج حمزه، روی دیوارمان داریم. کمااینکه دارم میبنیم عکسهای بزرگ آنها الان روبرویمان روی دیوار اوور هم هست، راستش هیچوقت فکر نمیکردم بهاین سرعت و بهاین زودی. و این خودش شوکهآور و ناباورانه است. بهدرستی گفتید، خیلی زود پرکشید. ولی بهنظر من خیلیاز خود چیزهایی بهجا گذاشت. وزین، سنگین و مثبت و دیدیم که چه طوفانی بپا کرد. بههرحال در موردش میشود زیاد صحبت کرد ولی من دلم میخواهد از این فرصت استفاده کنم، بگویم که واقعا هر بار درجلسات شورا، وقتیکه مرجان عزیز را با شما میدیدم بهعنوان ناظر یا صحبتهایش را میشنیدیم و یا صحبتهای خودتان را، قبلاز هرچیز به این مقاومت، به داشتن چنین یارانی، افتخار میکردم و مطمئنم که این مقاومت، با چنین یارانی، با چنین اعضایی، میتواند و باید این رژیم را سرنگون کند و مردم ایران را به آزادی و رهایی برساند. همچنانکه مرجان درترانههای بسیار زیبایش، با صدای زیبایش، فریاد میزد که «خواهد رسید آن روز» و بارها گفت که فریاد آنها هست
بنظر من فریاد آنها بود، هست و خواهد بود. بهرحال مجددا به شما هم تسلیت میگویم، هم تبریک. بهخاطر همه تلاشهایتان که علیرغم سختی این دوران، میبنیم درصحنه جنگ سیاسی حاضرید و بهپیش میتازید. خدا کمک کند و مطمئنم که از شما پشتیبانی میکند و مرجان هم حاضر است. درود بر شما!
آقای ژورک: خواهر! خیلی سپاسگزارم از همه محبتهایتان. یک مطلبی را میخواستم خدمتتان عرض کنم. خیلی خوشحالم از اینکه مردم ما، بسیار ملت آگاه و قدر شناسند. چیزیکه مقداری این بار غم منرا کم میکند همین است.
میدانند کسانی که پایشان میایستند باآنها به جلو میآیند. من فکر میکنم که این حرکت، شاید باعث شود رفتن مرجان یک مقدار تلنگری باشد برای کسانیکه هنوز بهچنین باوری نرسیدهاند و هنوز مردم ما را نشناختهاند. مردم ما قدر شناسند و این خیلی واقعا باعث دلخوشی است. خیلی ممنون هستم از اینکه این وقت را به من دادید.
مریم رجوی: راست میگوئید، مردم قدرشناسند و میفهمند و واکنش آنها همینرا نشان داد. درود بر شما!
فریدون ژورک، تاکتیک فرافکنی ایرج مصداقی، برای فراراز پاسخ مشخص به مزدوریاش برای لاجوردی
درهمین رابطه بخوانید:
سخنرانی مریم رجوی دراجلاس شورای ملی مقاومت، جایگزین دمکراتیک و راه حل برای آینده ایران
سخنان دکتر منوچهر هزارخانی دراجلاس چهلمینسالروز تأسیس شورای ملی مقاومت ایران
پهلوان مسلم اسکندرفیلابی دراجلاس شورای ملی مقاومت درآغاز چهلمین سال تأسیس
مهندس هوشنگ رجوی دراجلاس شورای ملی مقاومت، درآغاز چهلمین سال تأسیس
ابراهیم مازندرانی، مسئول کمیسیون اصناف شورای ملی مقاومت ایران، دراجلاس آغاز چهلمین سال تأسیس
زینت میرهاشمی، سردبیر نشریه نبرد خلق، دراجلاس آغاز چهلمین سال تأسیس شورای ملی مقاومت ایران
عباس داوری مسئول کمیسیون کار شورای ملی مقاومت ایران، دراجلاس آغار چهلمین سال تأسیس شورا
سهیلا صادق، مسئول کمیسیون آموزش و پرورش شورای ملی مقاومت، دراجلاس آغاز چهلمین سالگرد تأسیس شورا
عزیزالله پاکنژاد، دراجلاس آغاز چهلمین سالگرد تأسیس شورای ملی مقاومت ایران
پرویز خزائی، نماینده شورای ملی مقاومت درکشورهای اسکاندیناوی، دراجلاس آغاز چهلمین سالگرد تأسیس شورا
محمدعلی شیخی، مسئول کمیسیون دانشگاههای شورای ملی مقاومت، دراجلاس آغاز چهلمین سال تأسیس شورا
کاک باباشیخ حسینی، دراجلاس آغاز چهلمین سالگرد تأسیس شورای ملی مقاومت ایران
عزیز رضایی، مادر رضاییهای شهید دراجلاس آغاز چهلمین سالگرد تأسیس شورای ملی مقاومت ایران
محمد محدثین، مسئول کمیسیون خارجه شورای ملی مقاومت ایران، دراجلاس آغاز چهلمین سالگرد تأسیس
سنابرق زاهدی، مسئول کمیسیون قضایی شورای ملی مقاومت ایران، دراجلاس آغار چهلمین سالگرد تأسیس شورا
سونا صمصامی نماینده شورای ملی مقاومت ایران درامریکا، دراجلاس آغار چهلمین سالگرد تأسیس شورا
اصغر ادیبی، ملیپوش فوتبال ایران، دراجلاس آغاز چهلمین سالگرد تأسیس شورای ملی مقاومت
صوفی سعیدی، دراجلاس آغاز چهلمین سالگرد تأسیس شورای ملی مقاومت ایران
ابوالقاسم رضایی، معاون دبیرخانه شورای ملی مقاومت ایران، دراجلاس آغاز چهلمین سالگرد تأسیس شورا
نصرالله اسماعیلزاده، دراجلاس آغاز چهلمین سالگرد تأسیس شورای ملی مقاومت ایران
دکترمحمد قربانی قهرمان کشتیجهان، شورای ملی مقاومت و تنوعات سیاسی، قومی و فرهنگی درآن
استادمحمد شمس، پیام مرگ برای خامنهای، دراجلاس جهانی امسال مقاومت
فلور صدودی، تأثیرپذیری هنرمندان متعهد ازدردهای میهن و پذیرش مسئولیت برای رفع آنها
بهرام مودت، یادآوری عبورشورای ملی مقاومت از سختترین آزمایشات، باپرداخت بیشترین فداکاری و جانفشانی
گیسو شاکری، کهکشان شگرف سال۱۳۹۹، جلوهایاز «میتوان وباید» مریم رجوی بود
سرهنگ بهزاد معزی، دراجلاس شورای ملی مقاومت ایران، علت فقرو مصائب بیسابقه درایران چیست؟
منوچهر ارسطوپور، نقش تعیینکننده مسعود رجوی، درمسیر یک خلق بهسوی آزادی
سرگرد حسین اسکندریان، جاذبه مسعود رجوی، شبقدر زندگی مرا رقم زد
صمد فتحپور، نگاهفلسفی مسعود رجوی، مسیر مرا در دانشپژوهی عوض کرد
عبدالعلی معصومی، شکرالله پاکنژاد شورا را برخاسته از عمق دل و اندیشه انقلاب۵۷ میدانست
منشور وارسته، سیاست شورای ملی مقاومت درچارچوب روابط بینالملل
دکتر حسین جهانسوز، استراتژی کلانتلفات انسانی، راهکار خامنهای برای مقابله با کروناست
اجلاس سهروزهٔ شورای ملی مقاومت ایران درآغاز چهلمینسال تأسیس شورا
سومیناجلاس گردهمایی ایران آزاد مریم رجوی: تروریسم جانمایه فاشیسم دینی است و هرگز از آن دست نمیکشد
مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی
طرح شورای ملی مقاومت ایران برای «جبهه همبستگی ملّی برای سرنگونی استبداد مذهبی»









