شکست خمینی برای مسالمت باشاه تاآخرینلحظه حیات رژیم سلطنتی – خمینی سارق بزرگ انقلاب ضدسلطنتی – قسمت هشتم و پایانی
شکست خمینی برای مسالمت باشاه تاآخرینلحظه حیات رژیم سلطنتی
فصل بیست و پنجم
خمینی و چگونگی اعلام دولت موقت بازرگان
در مبحث گذشته گفتیم که خمینی پس از ورود به تهران در رعایت بندوبستهای پشتپرده دستازپا خطا نمیکرد و کاملاً سربهراه بود.

این سربهراه بودن درمهمترین قدمی که خمینی بعد از ورودش به تهران برداشت، یعنی در معرفی رئیس دولت موقت، کاملاً آشکار است و بهخوبی نشان میدهد که تا آنجا که بهخمینی برمیگشت، هرگز نمیخواست تحول انقلابی که مستلزم رویکارآمدن جریانهای واقعاً انقلابی بود، صورت گیرد. مرور رخدادها بهخوبی این واقعیت را نشان میدهد:
1ـ رفتار خمینی پس از ورود به تهران، هایزر را به این نتیجه رساند که «میتوان ملاقات عقیم پاریس را دوباره احیا نمود». احیای ملاقاتهای پاریس مفهومی کاملا روشن داشت که سولیوان (آخرین سفیر آمریکا در ایران) بخشی از آن را این چنین لو داده است:
«…بهخاطر ارتباط ویژهٌ آمریکا با ایران، باید بررسی میکردیم که آیا میتوان ترتیبی داد که نیروهای مسلح ایران دستنخورده بماند یا نه؟ ما معتقد بودیم که نیروهای مسلح ایران باید فرمانبردار دولتی باشند که از پشتیبانی گروههای پیروز در انقلاب و مورد حمایت خمینی، برخوردار باشد. من بهراستی پیشبینی میکردم که نخستین دولت بعد از انقلاب، به ریاست مهدی بازرگان که یک سوسیالدموکرات نیکخواه است، تشکیل خواهدشد…». (مجلهٌ «مسائل خارجی»)

2ـ هایزر که درزمان ورود خمینی کنترل ارتش شاه را در دست داشت، تا دو روز بعد در تهران ماند و قبل از ترک تهران در روز 14بهمن، بهژنرالهای ارتش شاه بهخوبی تفهیم کرد که باید با «واقعیات زندگی» روبهرو شوند. وی به این ترتیب آنها را از هرگونه اقدام نسنجیدهای که بندوبست با خمینی را برهم بزند برحذر داشت. هایزر در گزارش آخرین گفتگویش با ستاد مشترک ارتش میگوید:
«همهٌ چشمها به من دوخته شده بود. سکوت را شکستم. گفتم میدانم برایشان بسیار مشکل است، اما لااقل بحث دربارهٌ آن بسیار آسانتر است. اضافه کردم این بازی یک بیسبال است، یک پوکر بزرگ است و چوب این بازی کشور شماست. فکر کردم این حرف لااقل باعث پاسخی از سوی تیمسار قرهباغی می شود و نزد خود فکر میکردم که او منفجر شده و به من خواهد گفت اشتباه میکنم. اما چنین اتفاقی نیفتاد. سر جای خود همچنان نشسته بود و سکوت او باعث می شد که در ذهنم گفتههای خود را تأیید کنم». («مأموریت مخفی هایزر در تهران»- خاطرات ژنرال هایزر ، ترجمهٌ محمد حسین عادلی، چاپ اول ۱۳۶۵-تهران، انتشارات رسا)
3ـ در یادداشتهای قبلی هایزر این نکته بهچشم میخورد که وی فکر میکرد اگر تهران را ترک کند، زیر پای بختیار را خالی کرده است. از همین رو، خروج او از تهران علامت روشنی به خمینی برای معرفی دولت مورد توافق بود. چنین بود که دو روز بعد، در روز16بهمن57، خمینی بازرگان را به عنوان رئیس دولت موقت معرفی کرد.

4ـ از آن جا که محور توافقها و بندوبستهای خمینی در پاریس، بر انتقال آرام قدرت از طریق دولت مورد توافق و جلوگیری از هرگونه شورش مسلحانه و تعرض مردم به پادگانها بود، خمینی هنگام معرفی بازرگان به عنوان نخستوزیر دولت موقت، باجدیت هرچه تمامتر، براین که اوضاع باید کاملاً آرام و تحتکنترل باشد و هیچ حادثه یی رخ ندهد، تأکید نمود. وی در این هشدار و «تنبه» با صراحت کامل خطاب به ملت گفت:
«من باید یک تنبه دیگری هم بدهم و آن این که من ایشان را حاکم کردم، یک نفر آدمی هستم که به واسطهٌ ولایتی که از طرف شارع مقدس دارم ایشان را قرار دادم. ایشان را که من قرار دادم، لازم الاتباع است؛ ملت باید از او اتباع کند. یک حکومت عادی نیست؛ یک حکومت شرعی است؛ باید از او اتباع کنند. مخالفت با این حکومت مخالفت با شرع است؛ قیام بر علیه شرع است. قیام بر علیه حکومت شرع جزایش در قانون ما هست، در فقه ما هست. و جزای آن بسیار زیاد است. من تنبه میدهم بهکسانی که تخیل این معنی را میکنند که کارشکنی بکنند، یا این که خداینخواسته یک وقت قیام برضد این حکومت بکنند. من اعلام می کنم بهآنها که جزای آنها بسیار سخت است در فقه اسلام. قیام برضد حکومت خدایی، قیام برضد خواست خداست. قیام بر ضد خدا کفر است».
5ـ خمینی بعد از معرفی بازرگان بلافاصله باخبرنگاران مصاحبه کرد. در کتاب کوثر که توسط بازماندگان خمینی منتشر شده، پاسخهای خمینی به سؤالهای خبرنگاران بعد از معرفی بازرگان به عنوان رئیس دولت موقت، منعکس شده است. جوابهای خمینی اگرچه با دجالگری و شیوهٌ بهنعلوبهمیخ یا دیپلوماسی فریبکارانهٌ آخوندی همراه است، ولی بهوضوح روشن میکند که وی سراپا بهبندوبستهای پشتپرده چشم دوخته و حتی قانون اساسی نظام سلطنتی را هم برای انتقال آرام قدرت و نه آنچه در روز 22بهمن رخ داد، میپذیرد.
لحن جوابهای خمینی را هنگامی که راجع بهاحتمال تمرد دولت بختیار یا ارتش شاه مورد سؤال قرار میگیرد، باهشدار و «تنبهی» که راجع بهلزوم تبعیت ملت میدهد میتوان مقایسه کرد. خطاب بهملت آن عتاب و خطابها را کرد ولی در اولین سؤال وقتی که از خمینی میپرسند:
«اگر ارتش نپذیرفت چه پیشبینی میکنید و چه خواهید کرد؟»،
پاسخ میدهد:
«ارتش چنان عملی را نخواهد کرد و اگر چنانچه بکند، اولاً از طرف خدا مجازات خواهد شد و ثانیاً در موقع مقتضی جزایی را که قانون اسلام تعیین کرده است، اجرا میکنیم و اگر خدای نکرده چنین کردند اعلام میکنیم».
سؤال بعدی ازخمینی این است که
«با توجه بهتماس نزدیک بازرگان با شما و همچنین با بختیار، تصور میکنید واکنش بختیار و ارتش چه باشد؟ بختیار چه موضعی خواهد داشت، یا دارد و همچنین ارتش چه موضعی خواهد داشت یا دارد؟»
خمینی درپاسخ ابتدا ابراز اطمینان میکند که
«اگر هردو عاقل باشند و به مملکت علاقه داشته باشند، عکسالعمل آنها باید مثبت باشد»
و بعد اضافه میکند که
«اگر خائن باشند و بخواهند به مملکت خیانت کنند این امرش با خداست».

6ـ واضح است که این سؤالات کاملاً حسابشده تنظیم شده و بخشی ازبندوبستهای پشتپرده است، تا خمینی، همزمان با معرفی رئیس دولت موقت، شخصاً درمورد احتمال تمرد ارتش شاه بگوید: «ارتش چنان عملی را نخواهد کرد» و بعد دوباره راجع به ارتش و بختیار اضافه کند که «اگر هر دو عاقل باشند و به مملکت علاقه داشته باشند، عکسالعمل آنها باید مثبت باشد».
هم چنین هیچ شکی نیست که درآن شرایط، احتمال قیام ملت علیه دولت بازرگان مطلقاً وجود نداشت، بنابراین تمام عتاب و خطابهای خمینی که
«ملت باید از او اتباع کند، مخالفت با این حکومت مخالفت با شرع است؛ قیام برعلیه حکومت شرع جزایش در قانون ما هست»،
در عمل و در عالم واقع هشدار واخطار نسبت به هرگونه قیام و شورش مردم برای ازهمدریدن ماشین نظامی شاه و رژیمی است که بالفعل حکومت را در دست داشت.

7ـ اما نکتهٌ مهم درمصاحبهٌ خمینی که دقیقاً در سومین و آخرین سؤال گنجانیده شده، پذیرش قانون اساسی رژیم شاه از جانب خمینی است. متن سؤال و جواب سوم چنین است:
«سوال:
به نظر شما قانون اساسی ۱۹۰۶ آیا مورد قبول است و میتواند چارجوبی باشد برای دورهٌ انتقالی؟
جواب:
بهجز در موارد بسیاری که به زور وارد قانون اساسی شده است، تازمانی که ملت رأی مخالف بهآن نداده است به قوهٌ خود باقی است». («کوثر»، مجموعه سخنرانیهای خمینی، جلد سوم)
جملهٌ استثناکنندهٌ «بهجز در موارد بسیاری که بهزور وارد قانون اساسی شده»، در مقابل پذیرش اصل قانون اساسی، البته ارزش سیاسی و حقوقی ندارد و هیچ کودکی را هم نمیفریبد. وانگهی این نکته کاملاً بدیهی است که درِ قانون اساسی1906 برپاشنهٌ نظام سلطنتی می چرخد و بدیهی است که این پاشنه هرگز شامل استثنای خمینی نمیشود. بنابراین قبول چارچوب نظام سلطنتی از جانب خمینی در روز 16بهمن ۱۳۵۷، خودش گویای خیلی چیزها درمورد دجالیت کسی است که رهبری انقلاب ضدسلطنتی را دزدید.
۸ ـ باید توجه داشت که خمینی درشرایطی به بند وبستهای پشت پرده موبهمو عمل میکرد و ملت را هم بهرعایت آن فرامیخواند که با توجه به اوضاع جوشان و ملتهب جامعهٌ انقلابی و بهپاخاستهٌ ایران، ژنرال هایزر تهران را در وضعیتی کاملاً اضطراری ترک کرده بود. وی جزئیات نحوهٌ ترک تهران را در کتابش نوشته و ازجمله نگرانیاش را از این که هواپیمایش درحال خروج از ایران توسط بخشی از پرسنل نیروی هوایی هدف قرارگیرد، پنهان نمیکند.
از ذکر این جزئیات درمیگذریم و تنها به ذکر وضعیت اضطراری پرواز هایزر از فرودگاه مهرآباد اکتفا میکنیم تا بیشتر روشن شود کسی که مدعی بود «انقلابیترین مرد جهان است»، در چه شرایطی، این چنین خط سربهراهی کامل را در برابر قدرت مسلط زمانه دنبال میکرده است.
هایزر نوشته است که در شامگاه روز 14بهمن با لباس شخصی و ظاهر عادی و جلیقه ضدگلولهای که در زیر لباسهایش پوشیده بود، بههمراه محافظانش، از محل ستاد مشترک ارتش شاه بهفرودگاه مهرآباد میرود تا از آن جا به سوی پایگاه هوایی اینجرلیک ترکیه پرواز کند:
«سوار هلیکوپتر شدم و در هوای مرطوب شب بلند شدیم. پانصد پا ارتفاع گرفتیم و بهسمت مهرآباد رفتیم. وقتی رسیدیم هوا کاملاً تاریک شده بود. درمحل فرود هلیکوپتر، ژنرال آمریکایی مسئول پایگاه هوایی و یک نظامی ایرانی را ملاقات کردم. همهٌ ما پیاده در آن هوای مرطوب تاریک به سمت محل پارک هواپیمای سی130رفتیم. وقتی رسیدیم من و محافظم از پلکان بالا رفته و بهکابین خدمهٌ هواپیما داخل شدیم. کسی پرسید آیا با توجه به این که هوا تاریک شده و پرواز درتاریکی نیز ممنوع شده پروازکنیم، گفتم برویم». («مأموریت مخفی هایزر در تهران»- خاطرات ژنرال هایزر)


فصل بیست و ششم
سفلگی خمینی در استفاده از بازرگان
درمبحث پیشین بهمعرفی دولت موقت توسط خمینی در 16بهمن 57رسیدیم. ازاین پس، یک هفتهٌ تعیینکننده تا 22بهمن باقیاست .اما قبل از پرداختن بهاین رخدادها، لازم است بهچگونگی رفتارخمینی با بازرگان که یکی از برگهای ننگین دجالیت اوست، نگاه کنیم.
حکم انتصاب بازرگان بهعنوان نخست وزیر دولت موقت در تاریخ 15بهمن57 (6ربیع الاول99) توسط خمینی امضا شد و روزبعد درحضور خبرنگاران توسط هاشمی رفسنجانی قرائت گردید. سپس ابراهیم یزدی ترجمهٌ انگلیسی آن را برای خبرنگاران خارجی خواند.
خمینی دراین حکم خطاب بهبازرگان تصریح نمود:
«بهموجب اعتمادی که بهایمان راسخ شما بهمکتب مقدس اسلام واطلاعی که ازسوابقتان ازمبارزات اسلامی وملی دارم، جنابعالی را بدون درنظر گرفتن روابط حزبی و بستگی بهگروهی خاص مأمور تشکیل دولت موقت مینمایم». («کوثر»، جلد سوم، صفحه150)

در این مراسم، خمینی همچنین دولت بازرگان را «حکومت خدایی» توصیف کرد و بعدهم اسم دولت بازرگان را «دولت امام زمان» گذاشت وخواستار حمایت همهٌ مردم از بازرگان و دولت وی شد.
اما یک سال هم طول نکشید که خمینی همین بازرگان ودولت او را با بهراه انداختن خیمهشببازی گروگانگیری، لجنمال و وادار بهاستعفا کرد. این خیمهشببازی در آبان سال ۵۸، با میدانداری باند موسوم به «خط امام» که سرکردگی آنها را در آن زمان آخوند موسوی خوئینیها برعهده داشت وحالا حول آخوند خاتمی جمع شدهاند، انجام شد.
بهاین ترتیب، خمینی وقتی بهبازرگان احتیاج داشت، اورا بهعرش برد وهنگامی که استفادهاش را از او کرد و برخرمراد سوارشد، درمنتهای بیپرنسیپی اورا بهزیر کشید وسکهٌ یکپول نمود.
چنانکه در مباحث پیشین (بهویژه بحث شمارهٌ۲۲) گفتیم، خمینی از نیمهٌ دوم سال ۵۷ سرگرم بند وبستهای پشتپرده برای هموارکردن راه رسیدن بهقدرت و فراهم کردن زمینهٌ ورود صحیح وسالم خود بهتهران بود و درهمین راستا در 30مهر57 درپاریس با بازرگان ملاقات کرد.
از آنجا که خمینی پیشاپیش زد وبندهای مربوطه را بهوسیلهٌ امثال یزدی شروع کردهبود، دراین ملاقات، بازرگان تاحدودی غافلگیر شد و نتیجهگیریش ازحرفهای خمینی این بود که
«ایشان ازما فقط برای مرحلهٌ بعد از انقلاب که تشکیل دولت ومجلسین وادارهٌ مملکت است میخواهند استفاده نمایند ونسبت بهمرحلهٌ ماقبل، خیالشان راحت وبرنامه معین است».

علت «راحتی خیال» خمینی و چارچوب «برنامهٌ معین»، بانقل جزئیات این ملاقات، که درآن غیراز بازرگان وخمینی فقط ابراهیم یزدی حضورداشت، روشنتر میشود.مخصوصا که خمینی درمورد واکنش آمریکا درقبال تحولات ایران ، بهبازرگان میگوید:
«چون ماحرف حق میزنیم، آمریکا مخالفت نخواهد داشت، مانمیگوییم نفت را بهآنها نمیفروشیم، میفروشیم ولی بهقیمت عادلانهای که خودمان دربازار آزاد مشتریها تعیین نماییم وبعد هم از آنها بهجای اسلحه، ماشینهای کشاورزی خواهیم خرید».
بازرگان در مورد ملاقاتش با خمینی درنوفل لوشاتو، همچنین میگوید:
«درخانهٌ اندرونی که آن طرف کوچه وقدری مشرف به طرف مشرق بود، ملاقات ومذاکره بهعمل آمد جلسهٌ سه نفری قریب یکساعتونیم طول کشید …
ازخونسردی وبیاعتنایی ایشان بهمسائل بدیهی سیاست ومدیریت، ماتم برد ودنبال کردن بحث دراین زمینه را بیفایده دیدم…
مثل این که قضایا را انجام شده وحل شده دانسته، گفتند: شاه که رفت وبهایران آمدم، مردم نمایندگان مجلس وبعد دولت را انتخاب خواهمکرد، منتهی چون کسی را نمیشناسم ازشما میخواهم افرادی را که مسلمان ومطلع ومورداعتماد باشند، علاه برخودتان ودکتریزدی معرفی کنید که مشاورین من باشند وآنها بگویند چه کسی برای نمایندگی مجلس خوب است، تامن بهعنوان نامزد بهمردم پیشنهاد نمایم. البته مردم آزاد خواهند بود رأیی را که مایل باشند بدهند. وزرا هم، آن هیأت درنظربگیرند که من پیشنهاد نمایم. کافیاست که این وزرا مسلمان ودرستکار باشند. اصرار ندارم، حتی ممکن است ازوزرای سابق که خیانت نکردهاند، باشند.
احساس من (وشاید دکتر یزدی) این بود که ایشان ازما فقط برای مرحلهٌ بعد از انقلاب که تشکیل دولت ومجلسین وادارهٌ مملکت است میخواهند استفاده نمایند ونسبت به مرحلهٌ ماقبل، خیالشان راحت وبرنامه معین است.
گفتم چشم، با آقای دکتریزدی مینشینیم وصورتی تهیه کرده خدمتتان میدهیم.
سفارش کردند تنها ازخودتان نباشد، نمیخواهم بگویند که من طرفدار دستهٌ خاصی هستم.
گفتم: البته؛ نظر ورویهٌ ما همیشه همین طور بوده، اهل همکاری ووحدت هستیم». («خاطرات مهندس بازرگان»، جلد دوم، صفحه257)

پیداست که بسیاری از بند وبستها بهعمل آمده و تصویر مشخصی که خمینی از چگونگی انتقال قدرت بهبازرگان میدهد، از توافق بر سر خروج شاه، آمدن خمینی به ایران، حفظ چارچوب نظام قبلی و انتخابات و «مجلسین» آن وحتی استفاده از وزیران شاه در دولت آینده، حکایت میکند. واگذاری مأموریت تهیهٌ لیست بهبازرگان هم، بهخوبی نشان میدهد که نقش او، نخست وزیری است.
جالب است که خمینی بهبازرگان سفارش میکند که کاندیداهای وزارت در دولت آینده، فقط از گروه خود بازرگان نباشند. بقیهٌ حرفهای خمینی درهمین ملاقات، روشن میکند که منظورش ازاین سفارش این است که اولا بهجانبداری ازگروهی خاص متهم نشود و ثانیا در دولت آینده جای لازم حتی برای «وزرای سابق» هم باقی بماند.
اما بازماندگان خمینی، این سفارش راـ که بهنوعی در حکم خمینی درمورد نخست وزیری بازرگان هم ذکرشده ـ 180درجه معکوس جلوه داده و برای رفع ورجوع رفتار متناقض خمینی، نتیجهگیری میکنند که او از اول بهبازرگان اعتماد نداشته است. از این رو، با تأکید خاص بر روی «هوشیاری»! خمینی مینویسند:
«امام خمینی در حکم خویش هوشیارانه آوردهبودند: ”جنابعالی را بدون در نظر گرفتن روابط حزبی و بستگی گروهی خاص مأمور تشکیل دولت موقت مینمایم…”». («کوثر»، جلد سوم، صفحه140)

شخص خمینی هم برای رفع ورجوع تناقض رفتارش با بازرگان، تلاش کردهاست تا تقصیر را بهگردن دیگران بیندازد وخودش را برکنار قلمداد کند. ازاین رو دریکی ازپیامهایش در سال67، با رندی میگوید:
«من امروزبعد از ده سال از پیروزی انقلاب اسلامی، هم چون گذشته اعتراف میکنم که بعضی تصمیمات اول انقلاب در سپردن پستها وامورمهمهٌ کشور بهگروهی که عقیدهٌ خالص و واقعی بهاسلام ناب محمدی نداشتهاند، اشتباهی بودهاست که تلخی آثار آن بهراحتی ازمیان نمی رود. گرچه در آن موقع هم من شخصا مایل بهروی کارآمدن آنان نبودم ولی با صلاحدید وتأیید دوستان قبول نمودم». (پیام خمینی، 3اسفند67)
اما این ترفند نمیتواند دوگانگی و دودوزه بازی خمینی را رفع و رجوع کند، زیرا او در همان مراسمی که بازرگان را بهعنوان نخستوزیر معرفی میکرد و دولتش را «حکومت خدایی» میخواند، بر شناخت چندین سالهٌ شخص خودش از بازرگان تأکید نمود و گفت:
«چون جناب آقای مهندس مهدی بازرگان را سالهای طولانی است از نزدیک میشناسم و یک مردی است صالح، متدین، عقیدهمند به دیانت و امین و ملی و بدون گرایش به یک شیئی که بر خلاف مقررات شرعی است، من ایشان را معرفی میکنم که ایشان رئیس دولت باشند». («کوثر»، جلد سوم، صفحه146)
برادر مجاهد مسعودرجوی که خود در اوج هیستری طرفداری ازخمینی و برخلاف سمت باد قدرت، درسخنرانیش در 4اسفند ۵۷ دردانشگاه تهران، مخالفت صریح ومرزبندی قاطع مجاهدین را دربرابرحاکمیت خمینی ودولت جدید اعلام کرد، درعینحال، در همان دوران مبارزهٌ سیاسی و قبل از30خرداد، بر «سفلگی وفرومایگی» خمینی درحق بازرگان انگشت گذاشت و تأکید کرد که چنین رفتاری هرگز «در شأن انقلابیون و مسلمانان واقعی نیست».

برادر مجاهد مسعود رجوی در مصاحبههایش با نشریهٌ مجاهد درزمستان سال ۵۹، درپاسخ بهسؤالی درمورد بازرگان، درحالی که بهجای اسم شخص خمینی، اسم حزب منفورش (حزب جمهوری) را بهکارمیبرد، گفت:
«مجاهدین که حزب جمهوری نیستند که یک روز وقتی بهکسی احتیاج داشتند، او را در موضع «دولت امامزمان» مورد تمجید قرار بدهند (و ترا خدا ببینید که آیا از این بیشتر میتوان کسی را بالا برد، و آیا این تمجیدی نیست که بر سر بهکار بردن آن دست و دل هر مسلمانی باید بلرزد؟) و هر کسی را هم که بهانقلابی نبودن این دولت اعتراض کند، فیالفور زندیق و منافق بدانند. ولی بعد که رفع احتیاج شد، برای از دور خارج کردن این فرد هر بد و بیراهی را نثارش کنند.
خیر، اینطور سفلگیها و فرومایگیها در شأن انقلابیون و مسلمانان واقعی نیست. بنابراین ما چه در فردای انقلاب که علیه مهندس موضع گرفتیم و چه وقتی در سرمقالهٌ «مجاهد» از خدمات گذشتهٌ مهندس بازرگان و نقشهای مثبت و ملی او در سالهای 42ـ39 یاد کردیم (که البته در آن بحبوحهٌ هجوم عمومی بهمهندس، این هم شهامت میخواست)، در حقیقت از یک اصل انقلابی «اخلاق اسلام و قرآن» پیروی میکردیم، که مبادا دوستی و دشمنی نسبت به افراد ـ با توجه به قدرت و ضعفشان در مراحل مختلف ـ ما را از جادهٌ عدالت نسبت بهآنها، خارج سازد. و از نظر ما، نه معرفی مهندس بهعنوان یک نخستوزیر انقلابی که بتواند نیازهای رهبریکنندهٌ انقلاب ایران را پاسخگو باشد عادلانه بود، و نه لجنمال کردن شخصیت او و ارزشها و خدمات مثبتش…». (نشریهٌ مجاهد، شماره108، تاریخ 16بهمن59)


فصل بیست و هفتم
راهی که خمینی برای رسیدن به قدرت دنبال می کرد
خمینی با شروع زد وبندهای پشت پرده در پاریس، بهدنبال این بود که ازطریق مذاکره وتوافق با سران ارتش شاه و دولت آمریکا بهقدرت برسد و این زد و بندها را ازطریق ایادیاش درتهران با سفارت آمریکا هماهنگ میکرد.
دراین زمینه سولیوان، سفیر آمریکا درتهران، درکتابش، یکسان بودن نتایج گفتگوهای پاریس را با «نتایجی که در تهران بهدست آوردهبود» مورد تأکید قرارمیدهد. برهمین اساس وی «پیشبینی» میکند که «نخستین دولت بعد از انقلاب، بهریاست مهدی بازرگان» تشکیل خواهد شد.
بازماندگان خمینی هم، از معرفی نخست وزیر دولت موقت در روز 16بهمن ۵۷، بهعنوان یک موضوع پیشبینی شده و تصمیم گرفتهشده یاد میکنند و از آن جا که این مانور جای تعیینکنندهای در خطمشی خمینی داشت، بهرغم خصومتی که بعدها با بازرگان پیدا کردند، همچنان معرفی او بهعنوان نخستوزیر را «مهمترین حادثهٌ طی ماههای آخر سال57» توصیف میکنند:
«امام تصمیم داشت بهمحض ورود بهایران برنامههای مرحلهای تشکیل دولت اسلامی را آغاز نماید. چهار روز پس از بازگشت بهایران، حضرت امام خمینی، نخست وزیر دولت موقت انقلاب را منصوب و معرفی نمود و مهمترین حادثهٌ طی ماههای آخر سال57 را رقم زد». («کوثر»، مجموعهٌ سخنرانیهای خمینی، جلد سوم، صفحه140)

فایدهٌ بازرگان برای خمینی، ارتباط و تفاهم با بختیار وسران ارتش شاه و مستشاران آمریکایی آنها بود و توافق اساسی براین محور دورمیزد که ساختار بوروکراسی دولتی و ارتش شاه دستنخورده باقی بماند و از وقوع قیام وانقلاب مردمی جلوگیری شود.
ارتباطات خمینی با آمریکا، البته صرفا ازطریق بازرگان نبود. قره باغی، رئیس ستاد ارتش شاه، درخاطراتش نوشتهاست که بعد از معرفی بازرگان بهعنوان نخست وزیر، سیا از یکی ازفرماندهان ارشد رژیم شاه خواستار ملاقات با شخص خمینی شد.
ارتشبد قره باغی با نقل گزارش یکی از جلسات فرماندهان ارشد ارتش شاه در روزهای پایانی این رژیم، مینویسد:
«دراولین جلسه بعد از انتصاب آقای بازرگان بهنخست وزیری … سپهبد بدرهای اظهار داشت “امروز صبح رئیس سیا درایران آمدهبود بهدفترم وبهمن پیشنهاد میکرد که خوب است آقای خمینی را ملاقات بکنید”!
سؤال کردم مگر آشنایی قبلی داشتید؟ جواب داد: ” بلی درگذشته تماسهایی داشتم وگاهی هم ملاقات میکردم “.
سؤال نمودم چه جواب دادید؟ اظهار کرد: “من چیزی نگفتم وگذاشتم که دراینجا مطرح کنم تا ببینم چه بکنم”؟
سپهبد ربیعی اظهار کرد:”بلی صحیح است، ایشان این عقیده را دارد و ازاین حرفها میزند”!». («خاطرات ژنرال»، ارتشبد عباس قره باغی، صفحه299)

به این ترتیب رئیس سیا درایران ازطریق فرماندهٌ نیروی زمینی ارتش شاه، یک ارتباط جداگانه را باشخص خمینی پیگیری میکرد. آخوندهای نزدیک بهخمینی، مانند بهشتی، موسوی اردبیلی هم البته تماسهای خود را داشتهاند.
بازرگان خود تصریح کردهاست که از برخی از توافقهای خمینی با آمریکاییها، مستقیما مطلع نبوده و در باره چارچوب کلی توافق مبنی بر ممانعت از وقوع قیام وانقلاب نیز، چنین میگوید:
« قول وقرار بهترتیبی بود که از طرف تیمسار مقدم دادهشدهبود ویک طرف قضیه هم، که آن را مستقیما اطلاع ندارم، یک طرف قضیه هم خود آمریکاییها بودند که آنها هم میخواستند ارتش دراین جریان برکنار باشد و این جریان انقلاب ایران بدون خونریزی وبدون فاجعه و اینها صورت بگیرد. ماهم خوب همین را میخواستیم، که اولا آنها ممانعتی بامسلسل وبا تانک از اجتماعات وتظاهرات مردم نکنند، خونریزی ازمردم نشود، و بعدهم این با حداقل آشوب وآشفتگی وخون وخرابی صورت گیرد». («انقلاب ایران بهروایت رادیو بی بی سی»، عبدالرضا هوشنگ مهدوی)

درهمین جهت بود که خمینی در روز 16بهمن همزمان با معرفی بازرگان، قانون اساسی رژیم شاه را برای دورهٌ انتقالی دراساس پذیرفت و بعد از معرفی دولت بازرگان تأکید نمود که حمایت ازبازرگان حتما باید «آرام» صورت گیرد:
«من بعد از تشکر از ملت ایران که در این مدت طولانی رنج و زحمت بردند و با دادن خون خودشان برای اسلام خدمت کردند، مطلبی هست که میخواهم بهعرض ملت برسانم. و آن این است که نظر خودشان را در بارهٌ دولت آقای مهندس بازرگان که دولت شرعی و اسلامی است، اعلام کنند هم به وسیلهٌ مطبوعات هم تظاهرات«آرام» [امام بهروی کلمهٌ «آرام» تأکید کردند] در شهرها و دهات و هر جا که مسلمان هست، نظر خودشان را راجع به دولت اسلامی آقای مهندس بازرگان اظهار کنند». («کوثر»، مجموعهٌ سخنرانیهای خمینی، جلد سوم، صفحهٌ ۱۴۹ و ۱۵۰)
دو روز قبل نیز (14بهمن) تصریح کردهبود که با بالاترین سرکردگان ارتش شاه ارتباط دارد. این امر عینا درکتاب کوثرنیز ثبت است :
«امام خمینی درمصاحبهٌ (14بهمن57) با خبرنگاران خارجی، درپاسخ بهاین سؤال که آیا با رهبران ارتش درتماس بودهاست یاخیر؟ فرمودند “تماس فیالجمله بودهاست و اگرمقتضی بدانیم بازهم تماس حاصل میکنیم”». (روزنامهٌ اطلاعات، 14بهمن57)

آخرین ملاقات بازرگان که طرف صحبت خمینی با سران ارتش شاه بود، در بعد از ظهر روز 22بهمن صورت گرفت. یکی از رابطین آنها، در بارهٌ این ملاقات چنین میگوید:
« آن روز قراربود که این آقایان ناهاربهمنزل من بیایند. آقای نخست وزیر (بختیار) همراه آقای دکترعباسقلی بختیار قرار بود ازنخست وزیری مستقیما بیایند. رفتند به دانشکدهٌ افسری ، با تأخیر سوارهلیکوپترشدند و دراقدسیه پیاده شدند. از آنجا با یک اتومبیل پیکان بهمحل اختفایی که قبلا پیش بینی شدهبود، رهسپارشدند. برای اینکه وقتی با من ازاقدسیه صحبت کردند بههردو این آقایان عرض کردم که درمنزل من شلوغ است. جمعیت است، آمدن این آقایان بهآنجا امکان پذیر نیست و دور از هرنوع احتیاط است. بههمین جهت این آقایان رفتند بهمخفیگاه. همان موقع من بهتیمسار قرهباغی تلفن کردم و گفتم شما با همراهان خودتان با لباس نظامی بهمنزل من نیایید، چون شناخته خواهید شد وممکن است خطر متوجه شما بشود. تیمسار قره باغی بههمراه سپهبد ناصر مقدم وگارد سیویل این آقایان با اتومبیل بهمنزل من آمدند و قبل از این آقایان آقای مهندس بازرگان، همراه دکتر یدالله سحابی و مهندس عباس امیرانتظام بهمنزل من آمدند. همراه این سه نفر آقایان، عدهای ازجمعیت شهر بهآن خیابان سلطنتآباد ریختند وخوب بهیاد دارم که آقای یدالله سحابی بهتقاضای آقای مهندس بازرگان چهارپایه گذاشتند، بلند گویی دردست گرفتند، ازجمعیت خواهش کردند متفرق بشوند واین اصطلاح را به کاربردند که آقا امروز سرنوشت این مبارزات است واین خانه هم جلسه مهمی در آن هست. خواهش میکنم ازحول وحوش این خانه دور شوید برای آن کهکسانی که میخواهند دراین جلسه شرکت بکنند، بتوانند راه پیدا بکنند بهاین خانه…». (اظهارات مهندس جفرودی، نقل از کتاب «انقلاب ایران بهروایت رادیو بی بی سی»، تنظیم از عبدالرضا هوشنگ مهدوی، صفحه ۳۸۵-۳۹۱)
آن روز(22بهمن ۵۷) بختیار درجلسه ملاقات حاضر نمیشود و ترجیح میدهد از مخفیگاه خود خارج نشود. رابط او و بازرگان درادامهٌ خاطراتش دراین باره میگوید:
«درهیچ نوع مذاکرات قبلی یا آن روز، مطلقا این آقایان خصمانه با هم صحبت نمیکردند. مثل دو دوست…یکی ستارهٌ اقبالش افول کرده بود: شاپور بختیار که حکومتش سقوط کرد. یکی مهندس بازرگان که بعد از30سال مبارزه ، ستارهٌ اقبالش آن روز درخشید و فردا صبح به مسند نخست وزیری میرفت». (اظهارات مهندس جفرودی، نقل از کتاب «انقلاب ایران بهروایت رادیو بی بی سی»، تنظیم از عبدالرضا هوشنگ مهدوی، صفحه ۳۸۵-۳۹۱)
درمورد بازرگان، واقعیت این نیست که در 22بهمن «ستارهٌ اقبالش» طلوع کرده باشد.
اگرقبول مأموریت از دست مصدق و برای خلع ید ازشرکت نفت انگلیس درسال ۱۳۲۹، بازرگان را نامدار وقرین افتخار کرد، مأموریتی که خمینی دجال به او سپرد، بازرگان را درابتدای راهی قرارداد که یک سال بعد سقوط از نخست وزیری ولجن مال شدن به دست خود خمینی را در تقدیر داشت و درقدمهای بعد هم بازرگان را دروضعیتی قرار داد که خود بازرگان، با صراحت همیشگی اش، آن را «حیات خفیف وخائنانه» توصیف کرده است.
در واقع، آن کس که ازفردای 22بهمن بر مسند قدرت می نشست، خمینی بود؛ کسی که ماسک انقلابینمایی برچهره زده بود، اما سرسوزنی عنصر انقلابی ومیهنی در وجودش نبود؛ کسی که با موذیگری سررشتهٌ همین ملاقاتها راهم دردست داشت وبرای رسیدن بهقدرت بههمین مسیر چشم دوختهبود.

آن چه در کتاب کوثر پیرامون رخدادهای20تا 22بهمن یعنی رخدادهای 48ساعت قبل ازوقوع انقلاب نوشته شدهاست، بهوضوح نشان میدهد که خمینی هرگز خواستار انقلاب وآن چه در روزهای ۲۱ و22بهمن درتهران ودیگر شهرهای کشور رخ داد، نبود.
به نوشتهٌ کتاب کوثر، خمینی درشامگاه روز 19بهمن به زیارت شاه عبدالعظیم رفت. این کتاب درمورد روزهای 21و22بهمن درمورد خمینی حرفی برای زدن ندارد، اما در عبارت کوتاهی راجع به روز 20بهمن، تلاش خمینی برای جلب توافق سران ارتش شاه را ـ عمدا در لابه لای جملاتی راجع به وضعیت آب وهوا ـ بازگو میکند:
«روز جمعه بیستم بهمن ماه1357، تهران، روز آرامی را میگذراند. در برخی از نقاط شهر، کامیونهای ارتشی توقف کردهاند. چند درجهدار و سرباز، اطراف کامیونها ایستادهاند. آثار خستگی را درچهرهشان میتوان دید. رفتار مردم با آنها مهربانانه است.
چند روزی است که شخصیت های برجستهٌ انقلاب از جمله مهدی بازرگان، نخست وزیر منتخب امام، به مذاکرات خود با سران ارتش ادامه میدهند. گزارش این دیدارها بهطور مرتب بهاستحضار امام میرسد و رهنمودهای لازم از ایشان گرفته میشود». («کوثر»، مجموعهٌ سخــنرانیهای خمینی، جلد سوم، صفحهٌ ۳۰۸)
راهی که خمینی برای رسیدن بهقدرت دنبال میکرد، با راهی که مردم در 22بهمن پیمودند، سراپا متفاوت ومتضاد بود.
فصل بیست و هشتم
قیام مردمی برای سرنگونی رژیم شاه، آغاز میشود
از بعد ازظهر روزشنبه 21بهمن، اوضاع ازکنترل حکومت نظامی خارج شدهاست. در حالیکه خیزش مردمی برای سرنگونی رژیم شاه آغاز شده، خمینی کاملا پشت سرحوادث قرار گرفته واثری از او درصحنه نیست.
آخوندها با ترفندهای رسوا میکوشند این حفرهٌ بزرگ را بپوشانند. از این رو، در کتاب کوثر حوادث روزهای 21تا25بهمن را در چند صفحه باهم مخلوط کردهاند و در نقل خبرهای روزهای 21و22 بهمن از ذکر نشانی دقیق خودداری میورزند. همچنین برای خالی نبودن عریضه، یک عبارت منسوب بهخمینی مبنی بر نادیده گرفتن مقررات منع عبور ومرور درتهران را چند بار تکرار و آن را «فرمان قاطع» و معجزه و الهام غیبی توصیف میکنند:
«در ساعت ۳.۴۵ بعدازظهر 21بهمن ۱۳۵۷ برنامههای عادی رادیو تهران ناگهان قطع میشود واطلاعیهٌ شمارهٌ۴۰ فرماندار نظامی تهران خوانده میشود که اعلام داشت ساعات منع عبور و مرور تغییر یافتهاست و ا ز ۴.5بعدازظهر آغاز شده و تا ساعت 5بامداد ادامه مییابد. یعنی ۷.5ساعت طولانیتر از ساعات اعلام شدهٌ قبلی و از مردم میخواهد که بهسرعت بهمنازل خود بازگردند. اعلامیه از واقعهای شوم خبر میداد. دقایقی چند پس از آن اطلاعیهٌ امام در سراسر تهران پخش میشود و فرمان میدهد که مردم بهدستور فرماندار نظامی اعتنا نکنند و از دشمنان کمترین هراسی بهخود راه ندهند. فرمان قاطع رهبر انقلاب ـ که خود بعدها فرمود برق الهامی، آن را در دل وی افکندـ از وقوع حادثهای مانع میگردد که اگر روی میداد سرانجامی سخت ناگوار برای انقلاب در پی داشت». («کوثر»، مجموعهٌ سخنرانیهای خمینی، جلد سوم، صفحهٌ ۳۲۹)
افزایش حکومت نظامی در ساعات شلوغ بعدازظهر، یک اقدام ابلهانه ومحکوم بهشکست ازسوی پسماندههای شاه ـ که قافیه را درمقابل مردم بهپاخاسته و تهاجمات فرزندان مسلح آنها بهکلی باختهبودند ـ بیش نبود و گزافهگویی درمورد «فرمان قاطع رهبر انقلاب»، بیشتر چنتهٌ خالی آخوندهای عقبمانده را نشان میدهد.
ژنرال هایزر که از مقر خود در آلمان حوادث ایران را دنبال میکرد، در این باره میگوید
«بدیهی بود که این ساعت حکومت نظامی نمیتواند رعایت شود». هایزر که امور ارتش رژیم شاه را بهجانشین خود ژنرال گاست واگذار کردهبود، بهدرگیری شامگاه 20بهمن در پادگان دوشان تپه اشاره میکند و درگزارش روز 21بهمن خود مینویسد: «ساعت 8صبح جنگ دوباره از سرگرفته میشود. گروهی که گفته میشد اعضای نیروی هوایی شاهنشاهی بودند بهاسلحهخانه حمله کرده و حدود دو هزار تفنگ و مقادیر زیادی مهمات از آن جا خارج ساخته آن را بهسرعت توزیع میکنند. برخی از تفنگها را بهآن سوی نردههای پایگاه برده بهمردم میدادند. تیراندازی تا بعد از ظهر ادامه یافت. اما حدود ساعت 4بعد ازظهر اوضاع آرام شد. این غائله باعث شد که دولت بختیار اعلام کند که ساعت جدید حکومت نظامی تهران از ساعت ۴.30دقیقه بعداز ظهر الی 5صبح میباشد. حادثهٌ بسیار بدی بود که مقدار زیادی کشته و مجروح داشت. بهعلاوه بدیهی بود که این ساعت حکومت نظامی نمیتواند رعایت شود». («مأموریت مخفی ژنرال هایزر در تهران»، خاطرات ژنرال هایزر، ترجمهٌ محمد حسین عادلی، صفحهٌ۴۵۰ و ۴۷۴، چاپ اول ۱۳۶۵، تهران)
قره باغی رئیس ستاد ارتش شاه که درشامگاه همین روز(21بهمن) با هلیکوپتر از دانشکدهٌ افسری بهمحل ستاد بزرگ ارتشتاران میرفت، مشاهداتش را از اوضاع تهران چنین نقل میکند:
« در هنگام سوارشدن بههلی کوپتر سپهبد ربیعی نزدیک آمده، و مرا بههلیکوپتر خود دعوت کرد. و اصرار نمود تا مرا همراه خودش بهستاد بزرگ ببرد. سؤال کردم چرا؟ جواب داد شب است و چون خودم خلبانی می کنم مطمئنترم. وقتی هلیکوپتر از محوطهٌ دانشکدهٌ افسری بلند شد، خیابانها پر از جمعیت بود. تقریبا در اغلب چهارراهها و خیابانها آتش روشن کردهبودند. شهر مملو از دود و آتش بود و هر کجا روشنایی بود، دستجات تظاهرکننده دیدهمیشدند که بدون توجه بهساعت منع عبور و مرور حکومت نظامی، در خیابانها مشغول حرکت بودند. در بعضی نقاط لاستیکهای اتوموبیل بود. بعد از رسیدن بهستاد، سپهبد ربیعی اظهار کرد که موقع رفتن بهنخستوزیری، به هلیکوپتری که من سوار بودم تیراندازی شده و دو گلوله بهآن اصابت نمودهاست.ضمناً این مرتبهٌ دوم بود که در چند روز آخر بههلیکوپتر من گلوله اصابت میکرد». («اعترافات ژنرال»، خاطرات ارتشبد عباس قره باغی(مردادـ بهمن ۵۷)، صفحهٌ ۳۲۹ و330، چاپ پنجم ۱۳۶۵، تهران)

روز شنبه 21بهمن مردم مقررات حکومت نظامی را بههیچ گرفتند و برای بهزیر کشیدن کامل رژیم شاه خیز برداشتند. خمینی اما، تالحظات آخر، درپی کنارآمدن با طرفهای معامله بود. کتاب کوثر موضعگیری خمینی پس ازاعلام افزایش ساعات حکومت نظامی را چنین نقل کردهاست:
«امام خمینی لحظاتی پس از اعلام افزایش ساعات حکومت نظامی از طریق رادیو تحت اشغال نظامیان، طی پیامی مهم خطاب بهملت با اشاره بهحملهٌ مأمورین بهمردم بیدفاع در گرگان و گنبد و حملهٌ گارد بهپرسنل انقلابی نیروی هوایی، هشدار داد:
” اینان با این برادرکشی میخواهند دست اجانب را در کشور ما باز نگهدارند و چپاولگران را بهموضع خود برگردانند، با آن که من هنوز دستور جهاد مقدس ندادهام ونیز مایلم تا مسالمت حفظ و قضایا موافق آرای ملت و موازین و قانون عمل شود، لیکن نمیتوانم تحمل این وحشیگریها را بکنم و اخطار میکنم که اگر دست از این برادرکشی برندارند و لشگر گارد بهمحل خودش برنگردد و از طرف مقامات ارتشی از این تعدیات جلوگیری نشود، تصمیم آخر خود را بهامید خدا میگیرم و مسئولیت آن با متجاسرین و متجاوزین است. من از مردم شجاع تهران میخواهم در صورتی که قوای متجاوز عقبنشینی کردند، با حفظ آمادگی و هشیاری از خدعهٌ دشمن، آرامش و نظم را حفظ کنند ولی مجهز و مهیا برای دفاع از اسلام و نوامیس مسلمین باشند”». («کوثر»، مجموعهٌ سخنرانیهای خمینی، جلد سوم، صفحهٌ 312و ۳۱۳)
این موضعگیری خمینی پس از افزایش ساعات حکومت نظامی دربعد ازظهر روز 21بهمن، برای دعاوی پسماندههای او که سعی دارند شورش مردم درمقابل حکومت نظامی رژیم شاه را مرهون خمینی قلمداد کنند، اعتباری باقی نمیگذارد، زیرا :
اولا ـ در موضعگیری خمینی، حتی اشارهای هم بهرعایتنکردن ساعات حکومت نظامی وجود ندارد.
ثانیا ـ خمینی تصریح میکند که «من هنوز دستور جهاد مقدس ندادهام»! واین درحالیاست که نیروهای مردمی وانقلابی بهطور مسلحانه بر دیکتاتوری شاه میتازند.
ثالثا ـ خمینی تصریح میکند و بهطرفهای مربوطه میرساند که مایل است برای حل وفصل قضایا با «مسالمت» و «طبق موازین و قانون عمل شود».
رابعاً ـ ازلشگرگارد ومقامات ارتش صرفاً خواستار بازگشت بهپادگان وجلوگیری از تعدیات است و بهکشتارها و جنایاتی که صورت گرفته اشارهای نمیکند.
خمینی درعین حال برای حفظ ظاهر و نمایش انقلابیگری، توپ وتشر عوامفریبانه میزند که اگرچنین وچنان نشود، «تصمیم آخر خود را بهامید خدا میگیرم»!
اما تا آخرین لحظهای که فقط کالبدی از رژیم شاه برسرپا بود، خمینی مطلقاً از اتخاذ «تصمیم آخر» که حتی جرأت بیان صریح مضمون آن را هم ندارد، خودداری کرد. عملکرد خمینی ثابت کردهاست که این درنگ و تأمل بیپایان، نه ازسرمسالمتجویی، بلکه صرفاً بهخاطر چشمزدن ازقدرت مسلط بود. زیرا خمینی وقتی بهقدرت رسید، بهسادگی آبخوردن فرمان حملهٌ مسلحانه بهمردم بیپناه کردستان یا فتوای کشتارمجاهدین و هدربودن خون وجان ومال آنها درسراسر ایران را (قبل از30خرداد) صادر نمود. همچنان که در صدور حکم قتلعام زندانیان سیاسی درسال ۶۷ ، نه بهفکر «مسالمت» افتاد و نه بهفکر «موازین و قانون»!


ُاگرچه کتاب کوثر تلاش کردهاست که با نقل مخلوط و آشفتهٌ وقایع روزهای 21و22بهمن، مواضع ننگین خمینی و غیبت او را ماستمالی کند، ولی خیزش مردمی بهرغم خواست و مواضع خمینإإإی واضحتر ازآن است که قابل پردهپوشی باشد. خمینی هرگز دستور جهاد وبرداشتن سلاح نداد، اما کتاب کوثر درنقل رخدادهای این دو روز بهنقل از روزنامهٌ کیهان مینویسد:
ـ مردم مسلح گروه گروه در خیابانها بهراه افتادهاند. هر خیابان یک سنگر است. جبههٌ اصلی معلوم نیست. همه جا جبهه است نیروهای ارتش از شهرها بهسوی تهران در حرکتند، افراد نیروی دریایی بهکمک نیروی هوایی شتافتند
ـ بسیاری از نقاط تهران در تصرف مردم مسلح است.
ـ در گرماگرم جنگهای خونین بین مردم و نیروهای مسلح، مردم تانکها و هلیکوپترها را از کار انداختند. («کوثر»، مجموعهٌ سخنرانیهای خمینی، جلد سوم، صفحهٌ ۳۳۷)
پایان.
برای مطالعه قسمت های دیگر این مجموعه به لینک های زیر مراجعه کنید:
قسمت اول – روحالله خمینی سارق بزرگ انقلاب ضدسلطنتی مردم ایران را بشناسیم
قسمت دوم – سکوت و مماشات خمینی با دیکتاتوری سلطنتی تا ۶۰سالگی، خمینی سارق بزرگ انقلاب ضدسلطنتی
قسمت سوم – روابطخمینی بارژیمشاه آئینه ذلتوسازشکاری – خمینی سارق بزرگ انقلاب ضدسلطنتی
قسمت چهارم – چگونه خمینی برای خود چهره ساخت؟ خمینی سارق بزرگ انقلاب ضدسلطنتی
قسمت پنجم – باظهور جنبش مجاهدین خلق، خمینی بهانزوا میرود – خمینی سارق بزرگ انقلاب ضدسلطنتی
قسمت ششم- درپس قیام تودههای مردم خمینی رویموج نارضاییها پرید – خمینی سارق بزرگ انقلاب ضدسلطنتی
درهمین رابطه بخوانید:
مریم رجوی: نه شاه، نه شیخ – زنده باد انقلاب دمکراتیک مردم ایران
مریم رجوی: ۳۰دی، روزی است که سنگ بنای بیثباتی و انقراض رژیم خمینی گذاشته شد
سخنرانی مریم رجوی در جشن سالگرد تاسیس سازمان مجاهدین در اشرف ۳
چرا می گوئیم انقلاب۵۷ توسط آخوندها دزدیده شد؟ (قسمت اول)
چرا می گوئیم انقلاب۵۷ توسط آخوندها دزدیده شد؟ (قسمت دوم)
چرا می گوئیم انقلاب۵۷ توسط آخوندها دزدیده شد؟ (قسمت سوم)
چرا می گوئیم انقلاب۵۷ توسط آخوندها دزدیده شد؟ (قسمت چهارم)
چرا می گوئیم انقلاب۵۷ توسط آخوندها دزدیده شد؟ (قسمت پنجم)
چرا می گوئیم انقلاب۵۷ توسط آخوندها دزدیده شد؟ (قسمت ششم)
چرا می گوئیم انقلاب۵۷ توسط آخوندها دزدیده شد؟ (قسمت هفتم)
چرا می گوئیم انقلاب۵۷ توسط آخوندها دزدیده شد؟ (قسمت هشتم)
چرا می گوئیم انقلاب۵۷ توسط آخوندها دزدیده شد؟ (قسمت نهم)
چرا می گوئیم انقلاب۵۷ توسط آخوندها دزدیده شد؟ (قسمت دهم)
چرا می گوئیم انقلاب۵۷ توسط آخوندها دزدیده شد؟ (قسمت یازدهم)
چرا می گوئیم انقلاب۵۷ توسط آخوندها دزدیده شد؟ (قسمت دوازدهم)
چرا می گوئیم انقلاب۵۷ توسط آخوندها دزدیده شد؟ (قسمت سیزدهم)
چرا می گوئیم انقلاب۵۷ توسط آخوندها دزدیده شد؟ (قسمت چهاردهم)
چرا می گوئیم انقلاب۵۷ توسط آخوندها دزدیده شد؟ (قسمت پانزدهم)
چرا می گوئیم انقلاب۵۷ توسط آخوندها دزدیده شد؟ (قسمت شانزدهم)
چرا می گوئیم انقلاب۵۷ توسط آخوندها دزدیده شد؟ (قسمت هفدهم)
چرا می گوئیم انقلاب۵۷ توسط آخوندها دزدیده شد؟ (قسمت هجدهم)
چرا می گوئیم انقلاب۵۷ توسط آخوندها دزدیده شد؟ (قسمت نوزدهم)
چرا می گوئیم انقلاب۵۷ توسط آخوندها دزدیده شد؟ (قسمت بیستم)









