یکشنبه, ۲۷ مرداد ۱۳۸۱ ۰۰:۰۰
نشریه مجاهد شماره ۷۲۹ – تجربه 7ساله ارتباط با مأموران و مزدوران وزارت اطلاعات و مشاهده توطئهها علیه مجاهدین و مقاومت ایران در خارج کشور
نامه روشنگر محمود مسعودی به کمیسر عالی ملل متحد در امور پناهندگان
عالیجناب رود لوبرز، کمیسر عالی ملل متحد در امور پناهندگان
من این نامه را در پاسخ به ندای وجدان و برای افشای توطئههای وزارت اطلاعات «جمهوری اسلامی ایران» در خارج از خاک ایران که از نزدیک آنها را تجربه کردهام، برای شما بهعنوان بالاترین مرجع بینالمللی مدافع حقوق پناهندگان مینویسم و انتظار دارم از طرق مقتضی برای پایان دادن بهتلاشهای جاسوسی و تروریستی گشتاپوی فاشیسم مذهبی حاکم بر ایران علیه پناهندگان و اعضا و فعالان مقاومت در خارج از کشور اقدام کنید. من محمود مسعودی، 41ساله، از بدو بهحکومت رسیدن ملایان با آنان بهمبارزه برخاستم و هوادار سازمان مجاهدین خلق ایران بودم. در سالهای بعد برای مبارزه علیه رژیم دیو صفت آخوندی بهصفوف مقاومت ایران در منطقهٌ مرزی ایران و عراق پیوستم. اما در اوایل سال ۹۴ بهدلایل شخصی و بهدرخواست خودم بهخارج آمدم. سپس در آلمان پناهندگی سیاسی گرفتم و از آنجا که نمیتوانستم در مقابل جنایات استبداد مذهبی حاکم بر ایران سکوت پیشه کنم و بر نقض وحشیانهٌ حقوق بشر در کشورم چشم فروبندم، در صدد برآمدم بدون وابستگی بهیک گروه یا تفکر خاص، بهعنوان یک ایرانی مخالف ، در هرگونه فعالیت و آکسیون مخالف «جمهوری اسلامی حاکم برایران»، شرکت نمایم و یا از طریق نوشتن مقالات در روزنامههای مختلف بهمخالفت خودم با این رژیم ادامه دهم. بههمین منظور طی 7سال گذشته باطیف گستردهیی از افراد و گروههای سیاسی ایرانی و از جمله کسانی که خود را «اعضای سابق مجاهدین» معرفی میکنند در ارتباط قرار گرفتم و بدون اغراق هزاران ساعت گفتگو و بحث حضوری و یا تلفنی و همچنین مکاتبات گستردهیی با آنها داشتهام. این نامه گزارش بسیار مختصری از تجربهٌ 7سال گذشته و حقیقت تلخی است که روز بهروز بیشتر در جریان آن قرار گرفتم. این حقیقت تلخ در یک کلام عبارت است از اینکه: استبداد مذهبی حاکم بر کشورم با اتکا بهبرخی از گروهها و افرادی که در خارج از کشور خود را در لباس اپوزیسیون و پناهندهٌ سیاسی پنهان میکنند، علیه عالیترین مصالح و اساسیترین حقوق مردم ایران، مستمراً بهتوطئههای حیرتانگیزی دست میزند. من شاهد زندهیی هستم بر اینکه چگونه رژیم ملایان برای بقای خود و نابودی مخالفان واقعیش که خواهان سرنگونی این رژیم هستند، این گروهها و افراد را بهلحاظ سیاسی و اطلاعاتی بهخدمت میگیرد. توطئههای تکاندهندهٌ ماههای اخیر وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی، دیگر مرا بهعنوان یک پناهندهٌ سیاسی، بهحکم وجدان و شرافت انسانی، بهاین نتیجه رساند که بایستی بهتشریح حقایق برای هموطنانم و برای ارگانهای بینالمللی دستاندرکار در امور پناهندگان سیاسی بپردازم. چرا که سکوت در مقابل این توطئهها و ادامهٌ ارتباط با این عوامل، در حکم همدستی و شراکت در جنایات جمهوری اسلامی ملایان علیه مردم ایران است. شمهیی از مشاهدات و اطلاعات موثقی که آمادگی دارم در هر دادگاهی آنها را بهاثبات رسانده و دربارهٌ تمامی آنها گواهی بدهم، بهشرح زیر است:
۱ – در آوریل گذشته مطلع شدم که چند نفر که خود را «مسئولین سابق سازمان مجاهدین خلق ایران» معرفی میکنند بهکشورهای اروپایی از جمله آلمان آمدهاند تا پناهندگی سیاسی بگیرند. سپس اطلاع پیدا کردم که در 5آوریل جلسهیی مرکب از افرادی از قبیل کریم حقی، شمس حائری، مهدی خوشحال، محمدرضا حقی، بهمن راستگو و چند تن از این افراد تازه وارد از جمله محمدحسین سبحانی و فرهاد جواهرییار درخانهٌ بهمن راستگو در شهر کلن آلمان تشکیل شده است و در آنجا سبحانی (که مأمور بالای دست جواهرییار است) بهتشریح برنامهها و اهداف تیم خودش از ورود به آلمان میپردازد و در همین رابطه بین آنها تقسیم کار صورت میگیرد. سبحانی و جواهرییار در همینجا توضیح میدهند که آنها از ایران به اروپا آمدهاند و نفرات دیگری نیز در راه هستند. سبحانی تأکید میکند ارتباطات عوامل اعزام شده از داخل ایران با یکدیگر بایستی مخفی باشد و هیچکس حق ندارد رد و آدرس او را به کس دیگری بدهد، مگر اینکه از قبل با خود او چک کنند. همچنین قرار میشود جلسهٌ بعدی در منزل مهدی خوشحال در ویسبادن آلمان برگزار شود.
۲ – من از سالها پیش با کریم حقی و مهدی خوشحال از نزدیک آشنا بودم و رفت و آمد داشتم. اما وقتی به تدریج از ارتباطات و مسافرتهای مستمر و منابع مالی مشکوک آنها مطلع شدم از آنها فاصله گرفته بودم و حاضر بهارتباط و همراهی با آنها بهرغم درخواستهای مکررشان، که تا همین اواخر ادامه داشت، نشدم. بهخصوص گردهمایی 5آوریل این عوامل برایم یک علامت سؤال جدی بود.
۳ – در همین خصوص در روز 8مه علیرضا نوریزاده (مأموری که در پوشش خبرنگاری فعالیت میکند)در تماس تلفنی به من گفت «نفرات جدیدی از مجاهدین آمدهاند، بعضاً تا شش ماه قبل در مجاهدین بودهاند». وی با اشاره به ادهم طیبی (با نام مستعار مسعود)گفت «اینها با سند و مدرک آمدهاند تا ثابت کنند مجاهدین برای عراق کار عملیاتی و جاسوسی میکردهاند و قصد دارند یک دادگاه بزرگ راه بیندازند و اثبات کنند که مجاهدین تروریست هستند».
۴ – در قدم بعد مطلع شدم که کریم حقی و دیگر عناصر شبکهٌ وزارت اطلاعات در اروپا در ماههای فوریه و مارس یعنی یکی دو ماه قبل از آن گردهمایی 5آوریل، طرح قریبالوقوع وزارت اطلاعات را برای وارد کردن افرادی از ایران بهاروپا (تحت عنوان اعضا و مسئولان ناراضی مجاهدین) با افرادی مانند ابوالحسن بنیصدر (در فرانسه)، مهدی خانبابا تهرانی و بهمن نیرومند و منصور بیاتزاده (در آلمان) و شماری دیگر، در میان گذاشتهاند تا بهافرادی که قرار است وارد شوند کمک کرده و برای آنها تأییدیهٌ پناهندگی بنویسند.
5 – کریم حقی مأموریت داشت به نامبردگان بگوید با توجه به مطالبی که افراد جدیدالورود از «نقض حقوق بشر» توسط مجاهدین و «جنایات رجوی» و «زندانهای مجاهدین» در عراق بازگو خواهند نمود، ما باید یک دادگاه بینالمللی علیه مجاهدین بهراه بیندازیم. نامبردگان و بهخصوص بنیصدر و همچنین نوریزاده اطمینان خاطر داده بودند. البته بنا بهتجارب شخصی خودم و تجارب افراد دیگری که از مجاهدین بریده و حالیه به زندگی خود در اروپا مشغولند، دعاوی امثال سبحانی و جواهرییار و یا ادهم طیبی (یک مأمور اعزامی دیگر وزارت اطلاعات که هم اکنون در جنوب نروژ متقاضی پناهندگی شده است) علیه مجاهدین باورکردنی نبود و میدانستم که اتهام «شکنجه» و «زندانی کردن و کشتن نفرات بیگناه» را سالهاست که رژیم جمهوری اسلامی علیه اپوزیسیون اصلی خود علم کرده است.
6 – نوریزاده با عوامل اعزام شده از سوی وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی در تماس فعال و دائمی است. مصاحبهٌ سبحانی با بخش فارسی رادیو بی.بی.سی را ترتیب داده است و بنا بر تصریح خودش تمامی مصاحبههای ادهم طیبی با یک برنامهٌ رادیویی فارسی زبان متعلق به نوریزاده را، که فردی بهنام میبدی مجری آن است، تماماً خودش تدارک دیده است.
۷ – نوریزاده ضمن تأکید بر ضرورت حمایت و هر نوع کمک به افراد اعزام شده ازسوی وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی، از پیشنهاد یک گفتگوی حضوری با سبحانی بهشدت استقبال کرد و از من خواست با سبحانی یک مصاحبه برای چاپ در ماهنامهٌ روزگار نو (که اخیراً امتیاز آن را با وجوه دریافتی از رژیم آخوندها خریده است) انجام دهم. وی گفت کلیهٌ هزینه های مربوط به این مصاحبه از جمله هزینهٌ سفر به شهر دوبلن آلمان (محل سکونت سبحانی) را خواهد پرداخت. متعاقباً سبحانی پس از تماس با نوریزاده و دریافت توصیهها و تأکیدات وی با من تماس گرفت و آمادگی خود را برای انجام مصاحبه اعلام نمود. قرار بر این شد که بههمراه مصاحبه چند عکس با ژستهای روشنفکری از وی جهت چاپ بگیرم. در 30ژوییه با قرار قبلی به دوبلن رفتم و بهمدت 8ساعت با وی حضوراً صحبت نمودم و یک مصاحبهٌ 40دقیقهیی هم روی نوارکاست از او ضبط کردم. در این دیدار که از 8صبح تا 4بعد از ظهر بهطول انجامید، بهبسیاری ازمسائل در بارهٌ بسیج اخیر وزارت اطلاعات علیه مجاهدین و مقاومت ایران پی بردم.
۸ – سناریو مأمور وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی بهطور خلاصه این بود که ازمسئولان «ستاد امنیت سیاسی مجاهدین» بوده و بهدلیل «مخالفت با سیاستهای سازمان» توسط مجاهدین «زندانی و شکنجه» شده و پس از تحمل سالها زندان انفرادی، مجاهدین او را به عراق تحویل دادهاند. چند سال هم در عراق زندانی بوده و سپس به رژیم ایران «مسترد» شده و توسط وزارت اطلاعات هم زندانی شده است. اما در روز سوم ورود به ایران، از زندان وزارت اطلاعات «گریخته» و به آلمان آمده است!!
9 – سبحانی به هیچوجه در مورد چگونگی فرارش از زندان توضیحی نمیداد و تمام سؤالات مرا در این زمینه با خنده و شوخی بیپاسخ گذاشت. وی میخواست به این وسیله بهمن بفهماند که چرا وارد موضوعی میشوی که خودت از آن بااطلاع هستی. جالب اینجا است که من در تماس با شمار دیگری از مدعیان اپوزیسیون و کسان دیگری که خود را «عضو سابق مجاهدین» معرفی میکنند در میان گذاشتم که سبحانی و جواهرییار و دیگران چگونه از زندان وزارت اطلاعات گریختهاند، آنها هم هیچ جوابی نداشتند و میگفتند این که موضوع مهمی نیست، مهم مطالبی است که علیه «فرقهٌ رجوی» میگوید.
۱۰ – وی در حالیکه مدعی بود فقط بعد از سهروز از دست وزارت اطلاعات گریخته است ، اما همهٌ جزوات و کتابهایی را که وزارت اطلاعات در سالهای اخیر به اسم جداشدگان مجاهدین علیه مجاهدین منتشر کرده، مطالعه کرده بود. کتابهایی که وزارت اطلاعات در دو مورد آنها را مصرف میکند. یکی در خارج کشور برای مصارف خارجی و یکی هم برای آموزش دادن به مأموران نفوذی وزارت اطلاعات در خانههای امن و هتلهای تحت کنترل اطلاعات در تهران. واضح است که امکان مطالعهٌ این جزوات و کتابها درنزد مجاهدین و در زندان عراق وجود نداشته و بنابراین سبحانی بایستی در عرض کمتر از سه روز دهها جلد کتاب را مطالعه کرده باشد! آنهم در حالیکه بنا بهادعای خودش در این سه روز تحت شکنجه و یا در حال انتقال از زندان قصر شیرین به زندان کرمانشاه و از زندان کرمانشاه به زندان تهران بوده است!
۱۱ – سبحانی تصریح میکرد که «رسالت» او در خارج کشور مبارزه علیه مجاهدین و شخص آقای مسعود رجوی است و مهمترین موضوع این است که بایستی آقای رجوی را مورد حمله قرار داد. وی همچنین میگفت که مسئولیت دارد تا سایر «جدا شدگان مجاهدین» را که از ایران «فرار میکنند» سازمان دهد.
۱۲ – وی در روز 30ژوییه به اینجانب گفت که دو نفر دیگر، که یکی از آنها در آلمان مستقر شده، قرار است بهزودی علیه مجاهدین افشاگری کنند و تأکید نمود که اطلاعیههای آنها نزد اوست و آخرین تصحیحات را هم روی آنها انجام داده و زمان انتشار را هم خودش مشخص میکند و نه کس دیگری.
۱۳ – سبحانی گفت که ادهم طیبی (مأمور دیگر وزارت اطلاعات ) قبل از اینکه اطلاعیهاش را علیه مجاهدین بیرون بدهد با من (سبحانی) مشورت کرده و من نکات ضروری را برای وارد کردن در اطلاعیه بهاو گفتهام و توصیه کردهام که روی موضوع «فروغ ۲» و جلوگیری از عملیات بزرگ مجاهدین متمرکز باشد و تلاش نماید کسانی را که اقوامشان در منطقهٌ مرزی و در ارتش آزادیبخش ملی هستند، در اروپا بهبهانهٌ جان خویشاوندانشان علیه مجاهدین فعال کند.
۱۴ – این فرد خود را بهوضوح طرفدار رفسنجانی و خطی که او در دوران ریاستجمهوریش دنبال میکرد میداند ولی از من خواست که در مصاحبه به این موضوع اشاره نکنم. سبحانی گفت: رفسنجانی «پدر اصلاحات در ایران» است و معتقد بود فعالیتهای مجاهدین در داخل ایران از یکسو و «چپرویهای» بخشی از جناح خاتمی باعث شکست و انزوای رفسنجانی شده است و از این بابت بهشدت از مجاهدین جریحهدار بود.
۱۵ – سبحانی توضیح داد که بنیصدر، خانبابا تهرانی، بهمن نیرومند و فرخ نگهدار با او ارتباط فعالی داشته بهاو کمک میکنند و بهمن نیرومند و بنیصدر به او تأییدیه در مورد پناهندگی دادهاند. این تأییدیهها از طریق کریم حقی و همدستانش تأمین شده بود.
۱۶ – وی تصریح کرد که «من مشخص میکنم که به هرکسی بهچه میزان اطلاعات داده شود». مثلاً بهکریم حقی و شمس حائری و نوریزاده اسم دو نفر دیگر از افراد جدیدالورودی را که قرار است بهزودی موضعگیری کنند، دادهام. اما این را که چه موقع باید آنها علنی شوند و بهموضعگیری علنی بپردازند، من تعیین میکنم و کسی حق ندارد که بدون اوکی من با جایی حرفی زده و یا اسامی را منتشر کند». وی اضافه کرد «کریم حقی و شمس حائری مسئولیت انجام کارهای اجرایی را دارند ولی متن اطلاعیهها دست خود من است و وقتی زمانش مشخص شد اعلام میکنم».
۱۷ – از او پرسیدم خبر «فروغ ۲» که «در صورت حملهٌ آمریکا به عراق مجاهدین به ایران حمله میکنند» که اخیراً روی برخی از سایتها بهنقل از «جداشدگان مجاهدین» مطرح میشود، چیست؟ در جواب گفت که «من از کسانی بودم که ابتدا آن را مطرح نمودم و سپس دیگران آن را تکرار کردند. وی توضیح داد این کار فقط با هدف سوزاندن امکان انجام عملیات بزرگ از سوی مجاهدین علیه جمهوری اسلامی میباشد».
۱۸ – در حین مصاحبهیی که من آن را ضبط میکردم سعی میکرد مواضع طرفدارانهاش از رژیم کمتر برملا شود. بهعنوان مثال در حالیکه در مصاحبه تقصیر سرکوب و شکنجه و کشتار توسط ملایان را بین مجاهدین و ملایان تقسیم میکرد، خارج از مصاحبه مانند کارگزاران رژیم، تقصیر و علت قتلعام و فجایعی را که رژیم مرتکب شده است تماماً بر عهدهٌ مجاهدین و دیگر مخالفان رژیم میگذاشت.
۱۹ – در یک کلام پس از ساعتها بحث و گفتگو و تماسهای تلفنی متعدد بعدی با این فرد مثل روز برایم روشن شد که این فرد نه یک پناهجوی سیاسی و نه یک بریدهٌ در پی زندگی بلکه یک مأمور آموزش دیدهٌ اعزامی وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی با پشتوانهٌ قوی مالی و ارتباطی است که بهگفته خودش «در اینجا یعنی خارج جز با هدف مبارزه با مجاهدین نیامده و رسالت دیگری جزمقابله با آنها ندارد».
۲۰ – 5روز بعد از مصاحبه و گفتگوی 8ساعته با سبحانی وی بامن تماس گرفت و گفت میخواهد اطلاعیهٌ دوتن دیگر از جداشدگان از مجاهدین را به من بدهد تا ویراستاری و تایپ کرده و برای انتشار بهاو برگردانم. هرچند این درخواست برایم عجیب بود اما آن را پذیرفتم و بهاو گفتم که متون را برای من فاکس کند. دوروز بعد یعنی دوشنبه 5اوت یک اطلاعیه 10صفحهیی تایپ شده با امضای مشترک دو نفر به نامهای جواهرییار و ادوارد ترمادویان برای من فاکس کرد. روی این اطلاعیهٌ تایپ شده که نسخهیی از آن را به ضمیمه برایتان ارسال میکنم، تصحیحاتی بهصورت دستنویس انجام شده بود و مشخص بود که متن اصلی نه دست سبحانی و نه دست جواهرییار و نه ترمادویان است.بلکه آنها این متن را از خارج از آلمان بهصورت تایپ شده دریافت نمودهاند. آشکار بود که سرنخ مستقیماً در دست وزارت اطلاعات در تهران است. در این متن، سناریوی هر دو نفر، مانند سناریو سبحانی بود و مدعی هستند که «مخالف مجاهدین» بودهاند و پس از دستگیری توسط مجاهدین بهعراق و از عراق بهرژیم ایران تحویل داده شدهاند و آنها نیز بهطور مرموزی از دست وزارت اطلاعات گریختهاند و بهاروپا آمدهاند…
۲۱- عین همین سناریو چند روز بعد توسط فرد دیگری بهنام حمید رضا برهون تکرار شد. هرکس که با زندانهای مخوف رژیم ایران کمترین آشنایی داشته باشد، بهروشنی میداند که فرار این تعداد زندانی سیاسی تا چه اندازه غیرممکن است. تعداد زندانیان سیاسی فرار کرده در 20سال گذشته انگشتشمار است، حال چه شده که در فاصلهیی کوتاه، زندانیان بهصورت «زنجیرهیی» میگریزند و سریعاً در کمال صحت و سلامت بهاروپا میرسند! پس چرا هزاران پناهندهٌ ایرانی سالهاست در کشورهای همسایهٌ ایران نظیر ترکیه، پاکستان و آذربایجان و امارات و… در انتظار آمدن بهاروپا هستند؟
۲۲ – مطالب مطرح شده در متن و اطلاعیهٌ مشترک جواهرییار و ترمادویان نیز دست کمی از نحوهٌ فرارشان نداشت. جواهرییار مدعی شده بود: «من بهطور متوسط در دوسال اول روزی شش ساعت کتک میخوردم و در مهر ۱۳۷۴ من را در زمین صبحگاه محور 4آن زمان مصنوعی دار زدند… اطراف زندان سیم برق و در محوطهٌ آن مین کار گذاشته بودند و نیز از سگ نگهبان استفاده میشد. من سه سال در این انفرادی بودم و هفت روز هفته از صبح ساعت 6تا 10شب جلسات بازجویی ادامه داشت». معلوم نیست مجاهدین چرا باید چنین فردی را که تا به این حد «شکنجه» کردهاند و در ملأعام بهطور مصنوعی دار زدهاند، در سلامت کامل بهدشمن خودشان (رژیم ایران) مسترد نمایند تا علیه خودشان بهکار گرفته شود؟
۲۳ – جالب اینکه وقتی کمیسیون امنیت و ضدتروریسم شورای ملی مقاومت ایران در روز 14مرداد (5اوت) پیشاپیش آمادگی جواهرییار و ترمادویان بر روی سکوی پرتاب وزارت اطلاعات را فاش نمود، اطلاعات ملایان که ابتدا قرار بود به نام این دو نفر اطلاعیهٌ مشترک منتشر کند، ناگزیر از عقب نشینی گردید و یک هفته بعد در روز 22مرداد (13اوت) ترمادویان را به تنهایی در سایت اطلاعات (بهنام مهدیس)علنی کرد. جواهرییار ناگزیر هنوز در صف انتظار نوبت به سر میبرد.
۲۴ – در این ایام من بهقدری آشفته و بهخود مشغول و تحت فشار وجدانم بودم که در محل کارم پایم لغزید و از بالای پلههای ساختمان به پایین پرتاب شدم و لحظاتی بود که مرگ را در مقابل چشمهایم دیدم. وقتی روز پنجشنبه 8اوت، در بیمارستان دوباره چشم باز کردم و خود را بستری یافتم، یک کشاکش تبدار درونی هم داشتم. از خودم میپرسیدم که تا کی و تا کجا میتوانم در برابر ذبح و سربریدن مقاومتی با 120هزار شهید، مقاومتی که تنها گناهش ایستادگی در برابر جباران و دژخیمان است، سکوت کنم؟ بر روی همان تخت بیمارستان با خود عهد بستم که حتی بهقیمت جان و خانوادهام، با بیان حقایقی که از نزدیک شاهد بودهام، به کمترین وظیفهام در برابر شهیدان و رزمندگان آزادی و در برابر هموطنان و ملت ایران قیام کنم.
۲۵ – سپس با نوریزاده تماس گرفتم و در حالیکه تلاش میکردم خشم خودرا پنهان کنم بهوی گفتم همهٌ علائم گواه براین است که دستهایی در پشت پرده میباشد و همهٌ این افراد در دست وزارت اطلاعات هستند. وی که انتظار این عکسالعمل را ازمن نداشت و غافلگیر شده بود، اذعان نمود که آری این موضوعات جزئی از جنگ اصلی است که میان جمهوری اسلامی و مجاهدین جریان دارد.
۲۶ – لازم به یادآوری است که توطئهٌ اخیر رژیم آخوندی علیه مجاهدین خلق ایران و پناهندگان ایرانی همزمان با تلاشها و زد و بندها و معاملات رژیم برای جلوگیری از محکومیت در کمیسیون حقوق بشر ملل متحد در آوریل ۲۰۰۲ و همچنین بهمنظور گنجاندن نام مجاهدین در لیست سازمانهای تروریستی اتحادیهٌ اروپا صورت پذیرفته است. این موضوع بهمثابه سه ضلع یک مثلت ویا سه جزء از یک سناریو واحد است.
۲۷- طبق تجربههای 23سال گذشته، هرگاه رژیم بنیادگرای حاکم برایران توانسته است توطئهها ویا دسیسههای سیاسی و اطلاعاتی و جاسوسی خود را بهپیش ببرد بلادرنگ ماشین ترور خود را بهکار انداخته تا با این کار در خارج ایران هم تعدادی از مخالفان خود را حذف کند و هم با ایجاد جو رعب و وحشت به باجخواهی بینالمللی بیشتری بپردازد.
۲۸ – پس از اینکه اتحادیهٌ اروپا تسلیم خواست رژیم مبنی بر زدن برچسب تروریستی علیه مجاهدین شد، بسیاری گروهها و شخصیتهای سیاسی و فرهنگی اپوزیسیون که با مجاهدین نیز اختلاف نظر و عقیده داشتند علیه این تصمیم اتحادیهٌ اروپا برخاستند و از مبارزهٌ مشروع مجاهدین حمایت کردند.
۲۹ – در این میان تنها کسانی به حمایت از تصمیم اتحادیهٌ اروپا مبادرت کردند که در همین توطئهٌ اخیروزارت اطلاعات علیه مجاهدین جزء کارچرخانان اصلی و حامیان مأموران اعزامی میباشند. بنیصدر، نوریزاده، خانبابا تهرانی، بهمن نیرومند از جمله کسانی بودند که بههمراه عوامل وزارت اطلاعات (کریم حقی و شمس حائری و مهدی خوشحال ومحمد حسین سبحانی) و مهرههای رژیم از جناحهای مختلف بهتشویق و تقدیر اتحادیهٌ اروپا پرداختند و آن را بهمثابه چراغ سبزی از جانب اروپا برای دست باز داشتن در اجرای گستردهتر توطئههای اطلاعاتی جاسوسی علیه مجاهدین و پناهندگان تلقی کردند.
۳۰- نوریزاده با خوشحالی بهمن گفت که «دیگر کار مجاهدین در اروپا تمام است» و خانبابا تهرانی نیز «آن را اقدامی منطقی و نشان از امید به جناح دوم خرداد از جانب اتحادیهٌ اروپا میدانست.» جالب اینجا است که همین نوریزاده پس از حمایت اکثریت نمایندگان مجلس عوام و اعیان انگلستان از مجاهدین و شورای ملی مقاومت، بهشدت گزیده و پریشانحال شده بود و در حالیکه با من روی خط تلفن حرف میزد، با یک خط دیگر با غیظ و اصرار فراوان تلاش میکرد به خبرنگار بخش فارسی رادیو فرانسه بقبولاند که این حمایت بیاهمیت میباشد و رادیو فرانسه خبر آنرا پخش نکند.
اطلاعات ضمیمه این اولین بار نیست که اطلاعات ملایان تلاش میکند از مجاهدین و مخالفین یک چهرهٌ خشن و بیرحم تصویر کند. بههمین مناسبت با اختصار کامل چند نمونه از سالهای گذشته را هم با شما در میان میگذارم:
۱- در سال ۱۹۹۶ درآستانهٌ سفر آقای کاپیتورن بهتهران اطلاعات ملایان عوامل خود را بسیج نمود تا تحت عنوان اعضای سابق مجاهدین برای «تظلم» و «دادخواهی» به نزد وی بروند. من از طریق ناصر خواجهنوری، کریم حقی وشمار دیگری از افرادی که در این ملاقات شرکت کرده بودند بهتفصیل در جریان جزییات قرار گرفتم.
۲- یکی از کسانی که در این ملاقات شرکت کرده بود به من توضیح داد که ناصر خواجهنوری مجموعاً ۴۰ هزار دلار پول برای اجرای این طرح هزینه کرده بود. بعداً متوجه شدم که خواجهنوری یک عامل وزارت اطلاعات در خارج کشور بود، پولها را از سعید امامی معاون وقت وزارت اطلاعات و مجری قتلهای زنجیرهیی سیاسی در داخل ایران دریافت کرده است. سعید امامی همان کسی است که علاوه بر هدایت عملیات تروریستی در خارج کشور با نام مستعار شمشیری بر فعالیتهای مزدوران اطلاعات از قبیل کریم حقی، شمس حائری، مهدی خوشحال، سعید شاهسوندی و… در دههٌ ۹۰ نظارت مستقیم داشته و با آنها در تهران و یا پایتختهای آسیایی ملاقات میکرده است. چند سال بعد جمشید تفریشی که خود در ملاقات با کاپیتورن شرکت کرده و در سنگاپور و تهران با مقامات وزارت اطلاعات دیدار کرده بود بخشهایی از این توطئه را افشا کرد.
۳- در یک پروژهٌ مشابه در ژوئن ۹۷ افراد فوقالذکر با هدایت خواجهنوری و کریم حقی بهدیدار نمایندهٌ عفو بینالملل در فرانکفورت رفتند تا طرحی را بهاجرا دربیاورند که وزارت اطلاعات اسم آن را برگرداندن برگ حقوق بشر علیه مجاهدین گذارده بود. چند روز قبل از این ملاقات کریم حقی بامن تماس گرفت و از من خواست که دراین پروژه شرکت کنم اما من نتوانستم در آن ملاقات شرکت کنم. بههمین خاطر از آن پس کریمحقی با من خصومت پیدا کرد.
۴- در جریان ملاقات با عفو، فردی بهنام علی رضوانی در ارتباط فعال با خواجهنوری، یکی از کارگردانان صحنه بود. وی همان کسی است که از سال ۹۵ به دستور و با سناریوهای وزارت اطلاعات افسانههای هولناکی از نقض حقوقبشر توسط مجاهدین در اختیار عفو بینالملل، دیدبان حقوقبشر و دیگر مراجع مدافع حقوق بشر قرار داده بود.
۵- بسیاری از توطئههای مزبور از سال ۹۴ پس ازآمدن خانم مریم رجوی رئیس جمهور برگزیدهٌ مقاومت ایران بهفرانسه آغاز شد.وزارت اطلاعات میخواست بههر ترتیبی که شده مانع تحقق شعار «همبستگی ملی» ایرانیان که خانم رجوی مطرح کرده بود بشود. این طرحها تماماً تحت نظر فلاحیان و معاون وی سعید امامی بهاجرا در میآمد.
۶- در این سالها تمامی عناصر یادشده از قبیل ناصر خواجهنوری، خانبابا تهرانی، منصور بیاتزاده، علیرضا نوریزاده و … از من میخواستند بهمصاحبهٌ مطبوعاتی، نوشتن مقاله و یا اقدامات عملی علیه مجاهدین دست بزنم.
7- خواجه نوری میگفت که ارزش یک «بریدهٌ مجاهدین» و افشاگری او علیه مجاهدین از گفته و نوشتههای هزار روشنفکر در خارج کشور از قبیل خانبابا تهرانیها و چپولها ( کلمه عیناً از خواجهنوری است)بیشتر است.
۸- کریم حقی در تماسی در 22فروردین 1379از من خواست که اطلاعیهیی بدهم که همسر من در منطقهٌ مرزی در گروگان مجاهدین است و اجازه نمیدهند از آنجا خارج شود. این در حالی بود که من و همسر سابقم سالها پیش از هم جدا شده بودیم.
۹- وی همچنین در تیرماه سال 1378در بحبوحهٌ قیام دانشجویان در تهران از من خواست که در یک دادگاه در هلند شرکت نموده و علیه مجاهدین و بهنفع وی شهادت بدهم.
۱۰- در تابستان 1380مهدی خوشحال با من تماس گرفت و گفت حسین مشعوف( از رزمندگان ارتش آزادیبخش) در زندان مجاهدین و در معرض اعدام قرار دارد. وی از من خواست که موضوع را با مراجع بینالمللی ازطریق نامه و تلفن در میان بگذارم، من برای این کار اعلام آمادگی کردم، اما ظاهراً وزارت اطلاعات بعد از تکذیب خودش و تماسهای او با خانوادهاش و مراجعهاش به صلیب سرخ در عراق، از پیگیری این موضوع منصرف شده بود.
۱۱- در تمام طول این 7سال حتی یک بار پیش نیامد که یکی از افراد نامبرده مرا بهنوشتن مطلبی علیه جنایات آخوندها ترغیب و تشویق کند. سهل است که همواره بهمن توصیه میکردند که در حمایت از خاتمی وجناح او و نفی هرگونه شعار سرنگونی رژیم مطلب بنویسم.
۱۲- خواجهنوری باکمک افرادی نظیر محمد برقعی و هوشنگ امیراحمدی لابیستهای شناخته شدهٌ رژیم در آمریکا اقدام به معرفی گستردهٌ مأموران رژیم تحت عنوان جداشدگان مجاهدین بهمجامع حقوق بشری در آمریکا از جمله دیدبان حقوق بشر کرد. در همین خصوص خانم الهه هیکس بهعنوان نمایندهٌ دیدبان حقوق بشر با وساطت خواجهنوری در کلن با تعدادی از مأموران اطلاعات ملاقات کرد. در این ملاقات الهه هیکس گفته بود شما تمام حرفهایتان متعلق به قبل از ۹۳ میباشد و جدید نیستند شما باید افراد و حرفها و فاکتهای جدید ارائه کنید تا بتوان آنها را آنتنی نمود.
۱۳- یکی دیگر از طرحهای وزارت اطلاعات در این سالها ارائهٌ اطلاعات دروغ علیه مجاهدین و طرح شکایات موهوم علیه آنان به مقامات و مراجع قانونی کشورهایی بود که مجاهدین در آن فعالیت داشتند. علت این بود که اسنادی که مجاهدین از فعالیتهای تروریستی رژیم به دادگاههای کشورهای اروپایی از جمله دادگاه میکونوس ارائه میکردند کار را برای رژیم بسیار سخت میکرد. از همین رو رژیم درصدد بود با طرح شکایات موهوم و پروندهسازیهای دروغین جنایی علیه مجاهدین بهاعتبار آنها لطمه بزند.
۱۴- طرح شکایت علیه مجاهدین از سوی کریم حقی در هلند، خانباباتهرانی در آلمان که البته در هیچ کدام از مراجع قضایی پذیرفته نشد در این شمار می باشند. خانباباتهرانی یکبار به من گفت که اقدام به طرح شکایت علیه آقای محدثین(مسئول کمیسیون خارجهٌ شورای ملی مقاومت) کرده است تا از ورود او بهآلمان جلوگیری شود.
۱۵- به دنبال اعزام سبحانی و جواهری و طیبی در ماههای اخیر، وزارت اطلاعات مجدداً مترصد این است که پس از استقرار کامل مزدوران اعزامی، به پروندهسازی و شکایتپراکنی علیه مجاهدین دست بزند. این را سبحانی با من به عنوان برنامههای آتی پس از قبول پناهندگیش، در میان گذاشت.
۱۶- یکی دیگر از طرحهای رژیم بهکار گرفتن مزدوران وزارت اطلاعات برای نوشتن مقاله علیه مجاهدین در مطبوعات خارجی میباشد که نمونههای بسیاری از آن در هلند، آلمان، کانادا، سوئد و آمریکا طی سالیان اخیر صورت گرفته است در همین زمینه یک بار سه سال پیش نوریزاده خبرنگار گاردین را بهدفترش در لندن دعوت کرده بود و مصرانه از من میخواست که تلفنی با وی علیه مجاهدین مصاحبه کنم.
۱۷- خانباباتهرانی به من گفت که نوریزاده تمام اخبار و اطلاعاتش را از افراد درون وزارت اطلاعات دریافت و منعکس میکند. خانبابا همچنین گفت که از ایران برای خودش نیز اخبار دسته بندی شده و جهتدار فاکس میشود و مشخص میکنند که کدام را در رادیوها و مطبوعات مطرح کند.
۱۸- در همین راستا نوریزاده میگفت وی ابتدا خبر را از کانالهایش در داخل ایران میگیرد بعد آنها را در روزنامههای عربی نظیر الشرقالاوسط درج کرده سپس روزنامههای دوم خردادی رژیم آنها را بهنقل از منابع خارجی دوباره در روزنامههای خود چاپ میکنند.
۱۹- ذیلاً توجه شما را بهیک توطئهٌ سیاسی حقوقی طراحی شده وزارت اطلاعات در آلمان جلب میکنم: در تاریخ 14اوت ۲۰۰۰ روزنامهٌ آلمانی تاگسسایتونگ مصاحبهیی با زنی بهنام سودابه یزدی علیه مجاهدین چاپ کرد که ادعا مینمود مجاهدین با کودکانی که در جریان بمبارانهای سال ۹۱ و درجریان تحریم بیسابقهٌ عراق از آنجا بهآلمان منتقل شده بودند شدیداً بدرفتاری کردهاند. هدف از این مقاله برانگیختن ارگانهای قانونی آلمان علیه مجاهدین بود. وقتی وکلای مجاهدین علیه این مقاله که سرتاپا جعل و دروغ بود شکایت کردند، روزنامهٌ مذکور از خانم ایزابل شایان خبرنگاری که این مصاحبه را تهیه کرده بود خواست تا سودابه یزدی را به دادگاه معرفی کرده تا خود مسئولیت اظهاراتش را بهعهده گیرد. اما سودابه یزدی وجود خارجی نداشت و مصاحبه تماماً توسط مردی بهنام مهدی خانباباتهرانی نوشته شده و در اختیار خبرنگار قرار گرفته بود! تلاش خانبابا برای پیدا کردن زنی که مسئولیت مطالب آن مصاحبه را بپذیرد و بگوید که سودابه یزدی نام مستعار اوست نیز بهجایی نرسید زیرا مطالب آن مقاله آنقدر مجعول بود که هیچکس جرأت پذیرفتن آن را نداشت. موضوع با محکوم شدن روزنامه و خبرنگار آن خاتمه یافت که یک فضیحت دیگر برای وزارت اطلاعات و خانبابا تهرانی برجای گذاشت.
۲۰- در اواسط ژوییه گذشته(۲۰۰۲) نوریزاده در یک تماس تلفنی به من گفت که 3تن از همین اعضای سابق مجاهدین در کردستان عراق در منطقهٌ تحت کنترل طالبانی هستند و من از طریق الهه هیکس تلاش میکنم آنها را بهاروپا بیاورم. وقتی من به تأکید از او پرسیدم این افراد در منطقهٌ طالبانی هستد یا بارزانی، او تأکید کرد در منطقه طالبانی. اما دو هفته پیش از آن، نوریزاده بهدروغ در روزنامهٌ کیهان لندن، با مقاصد سیاسی مشخصی نوشته بود، این سه نفر در منطقهٌ بارزانی و در دست بارزانیها هستند. عالیجناب رود لوبرز، کمیسر عالی ملل متحد در امور پناهندگان، از اینکه سخن به درازا کشید پوزش میطلبم. اما اینها درصد ناچیزی از مشاهدات 7سالهٌ من است. منظور آشنا کردن شما با سوءاستفادههای «وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران» از موضوع پناهندگی سیاسی در کشورهای مختلف جهان است. تصدیق میکنید که برای دفاع از حقوق پایمال شدهٌ پناهندگی اقدامات عاجلی دربرابر مأموران اعزامی این رژیم ضروری است. اجازه ندهید که فاشیسم مذهبی حاکم بر ایران، جنایتها و خرابکاریهایش را بیش از این بهخارج از ایران هم گسترش دهد و برای جاسوسی و تروریسم دست باز داشته باشد. مجدداً تأکید میکنم بنابر وظیفهٌ اخلاقی و انسانی، برای ارائهٌ شهادت در هر مرجعی با پذیرش همهٌ خطراتی که برای خود و خانوادهام دربر دارد، آمادگی دارم.
بدیهی است مسئولیت هر آسیبی که متوجه خود و خانوادهام در داخل یا خارج ایران شود بر عهدهٌ رژیم ملایان و وزارت اطلاعات و عوامل آن در خارج کشور است.
با احترام محمود مسعودی 18اوت ۲۰۰۲ 27مرداد ۱۳۸۱
رونوشت:
خانم مری رابینسون کمیسر عالی حقوق بشر ملل متحد – رئیس کمیسیون حقوق بشر ملل متحد – رئیس صلیب سرخ – مسئول امور ایران در کمیساریای عالی حقوق بشر ملل متحد – عفو بینالملل – کمیسیون امنیت و ضدتروریسم شورای ملی مقاومت ایران








