فدای همهچیز درراه آرمان آزادی مردم ایران، تنهاراه رهایی است – شهادت نخستین دستهاز اعضایمرکزیت سازمان مجاهدینخلق ایران – قسمت پنجم و پایانی
فدای همهچیز درراه آرمان آزادی مردم ایران، تنهاراه رهایی است – شهادت نخستین دستهاز اعضایمرکزیت سازمان مجاهدینخلق ایران
بخشیاز خاطرات مجاهدخلق عباس داوری از زندانیان سیاسی دستگیرشده در ضربه سال۱۳۵۰:
اما علی باکری آرمانی را انتخاب کرده بود که اسمش آرمان مجاهدین خلق ایران است آرمانی که برای رهایی خلقش از همهچیز بایستی میگذشت و او از همهچیزش گذشت و همهچیز را کنار زد تا برای تحقق آرمانش گامهای بلندی بردارد. گامهایی استوار و برای آینده ماندگار. گامهایی که برای نسلهای بعد سازمان راهگشا بود. علی باکری چنین ویژگی داشت او در مرکزیت سازمان، بهصورت واقعی بعداز بنیانگذاران برجستهترین عضو مرکزیت سازمان مجاهدین خلق ایران بود. شاه با اعدام بهروز یک شخصیت بسیار بسیار فوقالعاده در تاریخ معاصر ایران و در مجاهدین خلق ایران را از مردممان دریغ کرد و گرفت. مجاهد کبیر علی باکری در سازمان ما حق بزرگی داشته است. او در علم و آموزش سازماندهی و همینطور صداقتی که به ما آموخت، باعث شد ما مجاهدین، همواره خودرا جزء شاگردان بهروز یا علی باکری بدانیم.
مسعود رجوی که براثر تلاشهای بیوقفه و افشاگریهای بینالمللی شهید بزرگ حقوق بشر دکتر کاظم رجوی به حبس ابد محکوم شد متعاقباً طی پیامی که از زندان به بیرون فرستاد خطاب به یارانش نوشت:
هموطنان مبارز، رزمندگان انقلابی، برادران مجاهد
بهعنوان یک مجاهد ناچیز و بهاقتضای وظیفهٌ انقلابی و انضباط تشکیلاتی، خود را آماده کرده بودم تا ناچیزترین سرمایه خود، یعنی جانم را به انقلاب این خلق بزرگ هدیه کنم تا بهاینترتیب پیرو صدیقی برای قهرمانان ملی و رزمندگان بزرگواری باشم که با جانبازی و نثار خون خود، در ماههای اخیر ثابت کردهاند که خلق ما تصمیم قطعی را برای نجات زندگیاش از تباهی گرفته است. تصمیمیکه بر اساس آن، هرخلقی از لحظهای که مرگ را بر تسلیم مرجح میداند، شکستناپذیر شده و پیروزیاش تضمین میگردد؛ اما به دلیل منافع مادی و تبلیغاتی دیکتاتوری حاکم، مخصوصاً در خارج از ایران فعلاً از این سعادت جاویدان محروم شدهام درمقابل، دشمن مرا در مظان اتهام سنگینی قرار داده است. اگرچه در این مورد این پیام آسمانی را به یاد میآورم که:
لتسمعن منالذین اشرکوا اذی کثیرا، یعنی از بتپرستان آزار و اذیت فراوان خواهید دید و همچنین مضمون سخن یکی از انقلابیون بزرگ را که برای ما چه یک حزب، ارتش و یا فرد هرچه بیشتر مورد طعن و لعن و نسبتهای ناروای دشمن واقع شویم، مسأله این است که او را بیشتر خشمگین کردهایم
لیکن آنچه در این لحظات مهم است تجدیدعهد با شهدای بهخون خفته که در آخرین دم لبهای تبدارشان را بوسیده و صدای پرطنین قلبشان را شنیدهام و متفقاً سوگند خوردهایم: تا پیروزی!
و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون
و بهزودی ستمگران خواهند دانست که چگونه آنها را درهم میشکنیم
3اردیبهشت1351- زندان قزلقلعه
مسعود رجوی
درس این واقعه یعنی شهادت اولین گروه از مرکزیت سازمان مجاهدین خلق ایران برای امروز بهدرستی چیست؟ چه پیامی و چه نتایجی میشود از آن گرفت؟
مجاهد خلق مهدی فیروزیان، دراینرابطه پاسخ میدهد:
با تمام این تفاصیل که صحبت شد، شاه انتهای راه را نخوانده بود؛ یعنی تمام دیکتاتورها اینگونه تصور میکنند وقتی یک گروه کوچک و اندک را میگیرند و چنین بلاهایی را بر سرش میآورند و اینطور آنها را به مسلخ میبرند و سر بهدار میکنند، یا به آنها ضربات سهمگین میزنند یا آنها را در کندوزنجیر در زندان نگه میدارند و … بقای خودرا ازاینطریق میتوانند حفظ کنند. براساس توهمات دیکتاتورها، چون قدرت دارند، میتوانند آنرا نگهدارند و تا ابد هم برآن بمانند؛ یعنی شکستناپذیرند چون قدرت، نیرو، پول و ثروت دارند و دژخیمانی دارند که هرکس صدایش درآمد بلافاصله خفهاش کنند… بنابراین هیچکس دیگر نمیتواند در مقابلشان بلند شود و اعتراض کند؛ اما تاریخ اینطور نمیگوید. تجربه و تاریخ به ما روال دیگری را نشان داده است. کجا شاه فکر میکرد بعدازآن قدرتنمایی 2500ساله شاهنشاهی، یکباره که هنوز چندسال نگذشته باشد، همین مجاهدین با خلق قهرمانشان بتوانند بلند شوند و اورا سرنگون کنند و به زبالهدان تاریخ بفرستند؟ البته الان بایستی بگویم که این سرنوشت، درس بسیار تاریخی و عبرتانگیزی هم هست برای خمینی ملعون و اعوانوانصارش زیرا آنها هم فکر میکنند دارای قدرت مطلقه هستند و مرتب دم از قدرت و دم از اقتدار نظامشان میزنند، دلیلش را هم این بیان میکنند که دارند میگیرند، میبندند، حبس و اعدام میکنند، قتلهای زنجیرهای به راه میاندازند یا یکباره تصمیم میگیرند یک نسل را در زندانهای سیاسی قتلعام کنند. اما بهعبث فکر میکنند این خونها بیمقدار بوده است و یا به هدر رفتهاند و آنها با چنین سبوعیتها، خواهند توانست بقای خود را تضمین و خود را به تاریخ تحمیل کنند؛ آنها باید بدانند که بهزودی سرنوشت شاه در انتظارشان خواهد بود. این سنت لایزال و تغییرناپذیر تاریخ است. باید آماده چشیدن نتایج کارخود باشند.
درپایان هم این پیام را بایستی به کانونهای شورشی بدهم که:
ای کانونها، این سنتتاریخ را ما خودمان و «گذشتن ازهمهچیز» باید بادستخود محقق کنیم و بدانیم خداوند در اینراه پشتیبان همه ماست.
پایان.
فدای همهچیز درراه آرمان آزادی مردم ایران، تنهاراه رهایی است
برای مشاهده و مطالعه قسمت های دیگر این مجموعه، به لینک های زیر مراجعه کنید:
درهمین رابطه بخوانید:
۳۰فروردین۱۳۵۱، شهادت نخستینگروه از اعضای مرکزیت سازمان مجاهدین خلق ایران
گرامیداشت ۳۰دی روزآزادی مسعود رجوی اززندانهای شاه – سخنرانی مریم رجوی
گرامیداشت رهبرمقاومت ضدفاشیستیفرانسه، ژنرال شارل دوگل، توسط امانوئل ماکرون، در هشتادمین سالگردآن
پدرمجاهد شهید ناصر صادق- من نمی گویم سمندر باش یا پروانه باش، چون به فکر سوختن افتاده ای مردانه باش
یک نامه و یک بیانیه از ۳۷ سال پیش









