خاطرات مجاهد خلق مهدی فیروزیان و دکتر جواد احمدی از بیدادگاه نظامی شاه درسال۱۳۵۰ – شهادت نخستین دستهاز اعضای مرکزیت سازمان مجاهدین خلق ایران – قسمت دوم
بخشی از خاطرات مجاهد خلق مهدی فیروزیان، ازبیدادگاه نظامی شاه خائن درسال۱۳۵۰:
کادرهای مجاهدین در بازجوییهای سال۱۳۵۰ یک هنر از خود نشان دادند، آنها چنان وانمود کردند که هیچ محتوایی ندارند و کاری هم تابهحال انجام ندادهاند یعنی هم بهلحاظ سیاسی و هم ایدئولوژیک مثلاً درحد کسانی هستند که در جلسات قرائت قرآن آن ایام شرکت میکردهاند… همین تاکتیک کارگر افتاد و رژیم نقشه کشید که بهترین راه برای ناامید کردن جوانانی که دنبال یکراه برای آزادیخواهی میگردند این است که ما دادگاه این افراد را علنی کنیم، هدف دومش اینکار این بود که مجاهدین را به دادگاه بیاورد تا آنها صحبتهایی کنند و حرفهای بیمحتوایی بزنند تا مردم متوجه شوند اصلاً نمیشود به اینها دل بست. اینها گروهی نیستند که کسی بتواند روی آن حسابی باز کند. با این محاسبات، رژیم میتوانست در دو هدف برنده شود. بنابراین تصمیم به علنی کردن دادگاه گرفت و اعلام کرد خانوادهها و همینطور خبرنگاران میتوانند درآن شرکت کنند. زیرا از اینکه دادگاه تبدیل به محکمه افشاگرانه علیه شاه و تبدیل به یک جریان با محتوایی شود که پایههای امنیت رژیم را بتواند به خطر بیندازد بشود، ترسی نداشت.
ما [مجاهدین زندانی] متوجه شدیم به خانوادههای درجهیک اجازه شرکت در بیدادگاه را دادهاند، دو یا سه خبرنگار هم آمده بودند، که البته وقتی تحقیق کردیم متوجه شدیم اینها خبرنگاران سیاسی اجتماعی نیستند بلکه خبرنگاران صفحه حوادث اتفاقیه روزنامهها بودند که در سطح جامعه به مسائلی مانند تصادف، اختلافات خانوادگی و غیره میپرداختند و درحقیقت هیچکدام دید سیاسی نداشتند.
مهدی فیروزیان میگوید، در این دادگاه یک وکیل از سوئیس هم شرکت داشت که توانسته بود اجازه حضور بگیرد. اینکار به یمن تلاشهای شهید دکتر کاظم رجوی صورت گرفته بود که خودش در سوئیس مستقر بود و برادر برادرمجاهد مسعود رجوی بود. او که خود از وکلای برجسته بود، در سوئیس فعالیتهای زیادی را برای پشتیبانی و حمایت از سازمان مجاهدین خلق انجام داد و بهطور خاص زمانیکه از او میخواستند کسی را اسم ببرد، میگفت برادر مرا هم بدون دلیل گرفتهاند و در زندان است و حکمش تهدید اعدام دارد…
ازآنجاکه شاه در سوئیس منافع زیاد، حسابهای بانکی فراوان و سرمایهگذاریهای فراوان داشت. نسبت به جو اجتماعی آنجا حساس بود و نمیخواست فضای آن کشور علیه او بسیج شود. فعالیتهای شهید دکتر کاظم رجوی هم روی همین پایه سوار شد. او سعی کرد تعدادی خبرنگار و وکیل برای شرکت در این بهاصطلاح دادگاه بفرستد که رژیم شاه با هیچکدام از آنها موافقت نکرد. دکتر کاظم البته نهایتاً توانست یک وکیل سوئیسی را پیدا کند که او با اقداماتی که انجام داد ازجمله درخواست شرکت در دادگاه، شخصاً در این دادگاه شرکت کند. رژیم شاه او را فقط و فقط به خاطر اینکه بالاخره نشان دهد دارای امنیت کافی هست و همینطور میخواست چهره دمکراتمأبانهای ازخود نشان بدهد با اینکار موافقت کرد اما به شرطی که او تنها در دادگاه بهعنوان ناظر شرکت کند و نه بهعنوان وکیل یا خبرنگار. این موافقت انجام شد و او هم به دادگاه آمده بود.
دادگاه که تشکیل شد، چهارنفر بهعنوان متهمین ردیف اول تعیین شده بودند که بعداً حکم اعدام گرفتند. پسازآن متهمین ردیفهای بعد بودند. من [مهدی فیروزیان] از متهمین ردیف دوم بودم. دادگاه در سال۱۳۵۰ تشکیل شد. وقتی در بحثهای درونسازمانی، قرار شد بچهها در دادگاه شرکت کنند و کم و کیف آن را تاحدودی اطلاع پیدا کردند، قرار بر این شد تا از دادگاه به بهترین صورت، برای معرفی سازمان [که تا آن موقع شناختهشده نبود] و برای اطلاعرسانی به مردم ایران و نیروهای سیاسی، سازماناُ یک دفاع ایدئولوژیک، سیاسی، اجتماعی، تشکیلاتی و مبارزاتی بهطور منسجم در دادگاه ارائه شود. بچهها از قبل نشستند و محتوای این مطالب را تهیه کردند. این مطالب در چهار قسمت تقسیم شد که هرکدام از متهمین ردیف اول یعنی مجاهدین خلق ناصر صادق، محمد بازرگانی، مسعود رجوی و علی میهندوست، مسئولیت پیشبرد این محتوا را در دادگاه بهعهده گرفتند تا روی آنها توضیحات لازم را بدهند و از مواضع سازمان دفاع کنند…
ادامه دارد
برای مشاهده و مطالعه قسمت های دیگر این مجموعه، به لینک های زیر مراجعه کنید:
درهمین رابطه بخوانید:
۳۰فروردین۱۳۵۱، شهادت نخستینگروه از اعضای مرکزیت سازمان مجاهدین خلق ایران
گرامیداشت ۳۰دی روزآزادی مسعود رجوی اززندانهای شاه – سخنرانی مریم رجوی
گرامیداشت رهبرمقاومت ضدفاشیستیفرانسه، ژنرال شارل دوگل، توسط امانوئل ماکرون، در هشتادمین سالگردآن
پدرمجاهد شهید ناصر صادق- من نمی گویم سمندر باش یا پروانه باش، چون به فکر سوختن افتاده ای مردانه باش
یک نامه و یک بیانیه از ۳۷ سال پیش
خاطرات مجاهد خلق مهدی فیروزیان و دکتر جواد احمدی از بیدادگاه نظامی شاه درسال۱۳۵۰ – قسمت دوم









