انقلاب ۱۳۵۷ و فرصت طلبی آخوندها ، چرا میگوئیم انقلاب57 توسط آخوندها دزدیده شد؟ (قسمت شانزدهم)
انقلاب ۱۳۵۷ و فرصت طلبی آخوندها
انقلاب ۱۳۵۷ و فرصت طلبی آخوندها ، چگونه آخوندها بهمحض دستیابی به قدرت، تصفیه کینهتوزانه نیروهای انقلابی و مجاهدین از همه نهادهای حکومتی را درصدر اولویتهای خود قراردادند؟
بهکارگیری ساواکیها، دزدها و لمپنها در نهادهای تأسیسشده
توسط آخوندها مثل «کمیتهها» و «سپاه پاسداران»،
روی دیگر سکه تصفیه هیستریک انقلابیون اصیل از این نهادها بود.
انقلاب ۵۷ و فرصت طلبی آخوندها – آخوندهای مرتجع که هیچگاه درزمان شاه داعیه انقلاب و حتی تمایل به اصلاح هم نداشتند، وقتی درنتیجه شهیدشدن رهبران جنبش آزادیخواهی مردمایران و یا محبوس بودن آنها در زندانهای شاه، موفق به دزدیدن انقلاب مردمایران شدند. اولین هدف خود برای تثبیت این موقعیت را، تصفیه بدونشکاف انقلابیون اصیل مبارزه ضدسلطنتی و در صدر آنها «مجاهدینخلق» از نهادهای جدید قدرت قراردادند؛ زیرا بهدرستی احساس میکردند تعلل در این مسیر باعث شود بهسرعت در برابر اندیشه نو، پویا و جذاب آنها ذوب و در یک پروسه طبیعی انتخاب دمکراتیک از دور قدرت خارجشوند؛ بههمیندلیل خمینی قبلاز پرداختن به هراولویت دیگری، تشکیل نهادهای سرکوبگر را سرلوحه3 برنامهکارش قرار داد و از همان شروع مشخص ساخت چنین ارگانهایی جز برای شکار کسانیکه قیمت سرنگونی شاه را با گوشت و پوست خود پرداخته بودند، نیست. بنابرهمین خط کار و تنها ملاک و شاخص، موشکافی و ریزبینی جهت تصفیه دورترین لایههای هوادار مجاهدین در نهادهای نظام جدید پس از انقلاب57 شد؛ درحالیکه در همان زمان انبوهی عناصر خلافکار، و مرتبطین نظام سابق درحال استخدام در این نهادها بودند و از بابت ضدیت با مجاهدین مورد استقبال هم قرار میگرفتند. نمونههای زیر بخشی از اعترافات دستاندرکاران حکومتی نسبت به چنین رویکرد ضدانقلابی حکومت آخوندها نسبت به قیمت دهندگان اصلی انقلاب است:
1) سایت حکومتی جوان آنلاین 26بهمن96، ارگان بسیج ضدخلقی در نقل خاطرات عزتالله مطهری (عزت شاهی) از نخستین سرکردگان کمیتههای ضدخلقی خمینی درباره شاخصهای آخوندها در بهکارگیری افراد، در آن دوران مینویسد:
«بیتردید تشکیل کمیتههای انقلاب اسلامی به فاصله یک روز پس از پیروزی انقلاب، از مؤثرترین تدابیری بود که برای حفظ دستاوردهای نهضت اسلامی اندیشیده شد. امام خمینی و شهید آیتالله مطهری در رأس چهرههایی بودند که در پیدایش این نهاد و نضجگیری آن نقشی مهم ایفا کردند. عزتالله مطهری- که خود در زمره اولین اعضای این نهاد نوتأسیس است- در این باره میگوید:
”… از طرف امام حکمی مبنی بر تشکیل کمیته انقلاب صادر شد. آقایان مطهری و مهدویکنی مسئول این کار شدند. وظیفه این کمیته برقراری نظم در شهر و جلوگیری از سرقتها و دزدیها بود. من از همان ابتدای تشکیل کمیته انقلاب حضور داشتم. مسئولیت من بازپرسی از مجرمین بود. در واقع، سربازجو بودم. به غیر از من آقایان صادق اسلامی و بهزاد نبوی نیز در روابط عمومی کمیته فعالیت میکردیم. آقای مهدویکنی نیز سرپرست کمیته بود. ابتدا آقای مطهری مسئولیت این کار را داشت، ولی آن را به آقای مهدویکنی سپردند. مدتی بعد نیز آقای ناطقنوری عهدهدار این سمت بود. سپس آقای باقریکنی، برادر آقای مهدویکنی مدتی این مسئولیت را بر عهده گرفتند. بعدها افراد به صورت داوطلبانه وارد کمیته شدند، چون آن ایام گزینش صورت نمیگرفت، لذا هر کس آشنای خودش را به کمیته میآورد. مکان کمیته مرکزی در مجلس، واقع در میدان بهارستان بود. در آن ایام تهران به ۱۴ منطقه تقسیم میشد و در هر منطقه یک کمیته داشت که مکان آن در یکی از مساجد آن محله بود. مسئول کمیته منطقه12 آقای [آخوند] ایروانی بود. در منطقه14 مسئول کمیته آقای [آخوند] اراکی، در منطقه11 آقای [آخوند] موحدیکرمانی، در منطقه7 آقای [آخوند] بکایی، در منطقه8 نیز آقای [آخوند] عرفانی، در منطقه یک شمیران نیز آقای [آخوند] ملکی مسئولیت کمیته را بر عهده داشتند. این کمیتهها، کمیتههای فرعی نیز برای خودشان درست کرده بودند. ما خیلی مسلط بر برنامههای کمیتههای مناطق نبودیم، فقط به آنها گفته بودیم که اگر کار خلاف شرعی صورت گرفت، جلوی آن را بگیرند. کمیته مرکزی به همین منظور امکانات و تجهیزات مادی نیز در اختیار آنها قرار داده و برای این کار حقوقی برای آنها در نظر گرفته بود. البته کمیته مرکزی راغب نبود که سلاح در اختیار این کمیتهها قرار دهد، علتش هم این بود که افراد آشنایی لازم را با سلاحها نداشتند.”…
… عزتالله مطهری در این باره میگوید:
”با اینکه شورا در کمیته مرکزی هفتهای یک بار تشکیل میشد، ولی باز تمام فعالیت کمیتهها کنترل نمیشد، لذا مشاهده شد که در بعضی از مناطق همچنان خلافکاریهایی صورت میگیرد. از آنجا که هم حکم دستگیری و هم حکم بازرسی از منازل را داشتیم، زمانی که بعضی از افراد برای بازرسی میرفتند، اشیا و وسایل باارزش را برمیداشتند. در صورتی که ما فقط به آنها میگفتیم، مدارک و اسناد سیاسی، کتاب، اسلحه و مواد منفجره و حداقل مواد مخدر را که در منزل آنها بود خارج کنید، ولی آنها طلا، جواهرات و لوازم خانه را نیز برمیداشتند و به هیچ وجه آن را جزو صورتجلسات نمیآوردند. متهم میآمد و میگفت: وسایل منزل مرا هم بردهاند. به هر حال یکسری اشتباهات اینچنینی هم وجود داشت. در آن ایام اعضای انجمن حجتیه چه در اصفهان و چه در جاهای دیگر، تمام مدارک و اسناد مربوط به خلافکاریهای خود را از بین میبردند. ما حتی به تعدادی از اعضای حجتیه گفتیم: لیست و اسامی افراد ساواکی را به ما بدهید تا آنها را دستگیر کنیم، ولی آنها کوچکترین همکاریای در این رابطه با ما نکردند. البته ما تعدادی از افراد ساواک را با معرفی مردم، بهخصوص از طریق همسایهها دستگیر و بر اساس اعترافاتشان برای آنها پرونده درست کردیم، بنابراین زمانی که مدارکی
از آنها پیدا میکردیم، متوجه میشدیم در چه جاهایی مشغول به کار بودهاند.”…»

اذعان آقای منتظری به تجمع خلافکاران در «سپاه پاسداران ارتجاع»!
2) خبرگزاری نیروی تروریستی قدس موسوم به تسنیم 26تیر96، در گفتگویی با پاسدار جنایتکار یوسف فروتن اولین سخنگوی سپاه پاسداران ارتجاع، اذعان میکند که آقای منتظری درزمانیکه هنوز در موضع قائممقام خمینی قرارداشته معتقد بوده است که خلافکاران کشور بهصورت سیستماتیک در سپاه پاسداران، تشکل پیداکردهاند:
«آقای منتظری در یکی از جلسات نامهای به من داد که پشت این نامه توسط یکی از افراد با نفوذ دفتر او که قصد خراب کردن بنده را داشت این جملات نوشته شده بود “یک خارجی در یکی از خیابانهای فرمانیه قصد خرید پاکت سیمان داشته است. مصالح فروش به او گفته بود این سیمانها را دیگر ما نمیفروشیم بلکه مسجد توزیع میکند. بروید از مسجد بخرید. خارجی با تعجب به او گفته مسجد که جای عبادت کردن است. مصالح فروش نیز به او گفته که مسجدیها را بردند دانشگاه. خارجی گفته بود که دانشگاه جای استاد و دانشجو است. مصالح فروش نیز به او گفته که نه آنها را بردند زندان اوین خارجی با تعجب گفته زندان که جای خلافکاران است. مصالح فروش گفته خیر خلافکارها سپاهی شدهاند! ” در واقع آیتالله منتظری به یک جک استناد میکرد که بگوید پاسدارها خلاف میکنند. ای کاش بنده این نامه را پاره نمیکردم»

بهکارگیری عوامل جنایتکار ساواک در ارگانهای ارتجاع،
چشمپوشی ازتمام جنایتهای انجامشده توسط آنها، تنها بهاعتبار ضدیت کینهتوزانه آنان با مجاهدین
۳) یکی از مهرههای ساواک شاه، شخص مزدوری به اسم احمدرضا کریمی بود که ساواک قصد نفوذ دادن او در سازمان مجاهدین را در دوران شاه داشت، این عنصر خائن با شناسایی بسیاری از فعالین مبارز در دیکتاتوری شاه و لودادن آنها، موجبات دستگیری، شکنجه و اعدام بسیاری از مبارزین توسط دستگاه جهنمی ساواک را فراهم کردهبود و از این بابت درمیان زندانیانسیاسی زمان شاه چهره آبروباخته و بسیار منفوری بود. پس از پیروزی انقلاب در جریان دستگیری عوامل حکومت سابق و شکنجه گران ساواک، مزدور مربوطه هم دستگیر شد. اما لاجوردی که از کینه او نسبت به مجاهدین آگاهی داشت بهجای مجازات جنایاتی که منجر به شکنجه و اعدام بسیاری شدهبود در یک سوئیت اختصاصی در اوین به پذیرایی از او پرداخت و پسازاینکه از او در شناسایی و دستگیری بسیاری از مجاهدین استفاده خود را کرد اورا به نوشتن انواع لجنپراکنی علیه انقلابیون واقعی واداشت و سپس بهپاس همین خوشخدمتی او را آزاد کرد. مزدور نامبرده ازآنپس به یکی از عوامل دستگاه جنگروانی آخوندها علیه مجاهدین تبدیل شدهاست تا بهوسیله دروغهای کینهورزانهاش علیه مجاهدین، برای دستگاه تبلیغاتی آخوندها خوراک مستمر تولید کند. سند زیر گفتگوی یکی از رسانههای وزارت اطلاعات با عزتالله مطهری (عزت شاهی) در همین رابطه و توضیح بهکارگیری آگاهانه این مهره ساواک علیه مجاهدین توسط آخوندهاست:
«…[سؤال نشریه وزارت اطلاعات موسوم به رمزعبور از عزت شاهی:] حاجآقا! کمی درباره احمدرضا کریمی بگویید. مجاهدین میگویند قبل انقلاب با ساواک همکاری میکرد و بعد از انقلاب هم با شهید لاجوردی بود و مجاهدین را شناسایی میکرد. شما این اتهامات را درست میدانید؟
[عزت شاهی:] نه، احمدرضا کریمی بیرون از زندان که بود با مجاهدین در زمینه اعلامیه و این چیزها کار میکرد، اما خودش یکسری پراکندهکاری داشت. کارهایی میکرد و خودش ادعا داشت با یک عراقی به اسم فاضل مصلحتی کار میکند. پراکندهکاری هم زیاد داشت، لذا بچههای سازمان از این جهت و نه به عنوان نفوذی ساواکی، از این نظر که این به آن صورت زیر پوشش نمیرود، با احتیاط با او برخورد میکردند. حسن ابراری بیشتر با او ارتباط داشت. تا وقتی که بیرون بود، اگر هم شکی به او بود در حد محدود بود. بعد که دستگیر شد، همکاری کرد.
[سؤال نشریه وزارت اطلاعات موسوم به رمزعبور از عزت شاهی:] مجاهدین میگویند خیلی از کسانی که لو رفتند و دستگیر شدند را او معرفی کرده بود؟
[عزت شاهی:] یادم نیست، ولی یادم هست بچههایی که دستگیر میشدند، اکثراً میگفتند احمدرضا کریمی، مستقیم یا غیرمستقیم آنها را لو داده است؛ منتهی بعد کمکم برید و این سلول و آن سلولش میکردند و از این و آن حرف میکشید.
بعد از انقلاب، احمدرضا کریمی را چون قبلاً با ساواک همکاری کرده بود، گرفتند. چون کچویی و بچههای دیگر او را میشناختند و او هم به خاطر مسائل خودش یک مقدار موضع ضدمجاهدین گرفته بود، اوایل او را به زندان عمومی نبردند و در جاهای دیگری به او اتاق دادند و گفتند اطلاعاتت را راجع به مجاهدین بنویس. او یکسری اطلاعات داد که آن موقع یک جزوه ۵۰ – ۴۰ صفحهای راجع به مجاهدین نوشتند که در تیراژ وسیعی چاپ و پخش شد. ظاهراً مثل اینکه بادامچیان اینها هم چاپ کردند. البته به نام احمدرضا کریمی چاپ نکردند و به نام دیگری چاپ کردند. مدتی نگهاش داشتند و لاجوردی هم وقتی دید ضدمجاهدین است، گفت آزادش کردند.
[سؤال نشریه وزارت اطلاعات موسوم به رمزعبور از عزت شاهی:] گشت خیابانی هم میبردند؟ مجاهدین میگویند شهید لاجوردی او را به گشت خیابانی میبرد و در خیابان، مجاهدین را شناسایی میکرد و براساس شناسایی او، افراد را دستگیر میکردند و میبردند.
[عزت شاهی:] من نشنیدم و نفهمیدم…»
(رمز عبور از نشریات وزارت اطلاعات آخوندها شماره21، تیر و مرداد1395)

انقلابیشدگان پساز انقلاب، با کینهتوزی درپی تصفیه هیستریک انقلابیون اصیل انقلاب ضدسلطنتی، بینیاز از هرگونه سند، مدرک و تنها برمبنای گزارش خبرچینان
۴) خبرگزاری سپاه پاسداران ارتجاع، درتاریخ اول اردیبهشت96 از قول پاسدار سرتیپ جنایتکار عبدالله محمودزاده که جزء «مؤسسین سپاه پاسداران ولایتفقیه» بوده است، مینویسد:
«آنچه در زیر میخوانید گفتگوی تفصیلی خبرگزاری فارس با سردار عبدالله محمودزاده است که در آن سالها جزء موسسین و حلقه نخست کسانی بود که در تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نقش آفرینی کردند…
* شما خودتان عضو کدامیک از این گروهها بودید؟
هیچ کدام. ما دانشجویانی بودیم که در انگلیس تحصیل میکردیم… من دانشجوی رشته کامپیوتر و منطق ریاضی بودم. که خودم برای تحصیل به انگلیس رفتم (بورسیه نبودم) و در دانشگاه «میدلزبورو» مشغول شدم…
… آقای غرضی هم به یک شورای 3نفره که برای گزینش افراد بودند اضافه شد که 2نفر دیگر، آقای ابراهیم محمدزاده و بنده بودیم.
آقای غرضی و آقای محمدزاده به لحاظ فکری با هم اختلاف داشتند و در واقع بنده را برای این گذاشته بودند که اینها با هم دعوا نکنند…
… در سپاه به دلیل مراقبتهای شدیدی که میشد این نفوذها بسیار به ندرت بود و اگر متوجه انحراف در کسی میشدیم سریعاً اقدام میکردیم.
ما حتی سپاه یکی از شهرها مثل ارومیه را کاملاً منحل کرده و دوباره تشکیل دادیم. 200نفر دراین موضوع اخراج شدند و آقای [حسین] علایی را به عنوان فرمانده سپاه ارومیه گذاشتیم تا دوباره عضوگیری شود و یا در سپاه شهر الیگودرز که منافقین در آن نفوذ کرده بودند نیرو فرستادیم و حتی آنجا را محاصره کردیم.
این طور نبود که اگر گزارشی بیاید، یک ماه یا دو ماه بررسی آن طول بکشد. وقتی به نتیجه میرسیدیم و برایمان محرز میشد، با یک تلفن اقدام میکردیم. یعنی رفتار انقلابی میکردیم. لذا سپاه در همان مقطع از همه نفوذیها پاکسازی شد و اگر امروز سپاه جزو سالمترین ارگانها و نهادهاست، به خاطر این است که در تشکیل آن و در گزینش هستههای اولیه آن دقت و سختگیری زیادی میشد.»

۵) انقلاب ۵۷ و فرصت طلبی آخوندها – خبرگزاری سپاه پاسداران در تاریخ 20بهمن96 نیز در گفتگوی دیگری با پاسدار سرتیپ جنایتکار «آیت گودرزی»، اولین سرکرده نیروی انتظامی رژیمآخوندی که اوهم از کسانی است که تنها پساز پیروزی انقلاب برسر سفره آن حاضر شدهاست، بهروشهای جاسوسی علیه مجاهدین و تصفیه بدونشکاف آنها درهمان اوایل بهقدرت رسیدن آخوندها در نهادهای جدیدالتأسیسی که بهنام انقلاب شکل دادهبودند، بهعنوان اولویت کارشان، اشارهدارد:
«سردار آیت گودرزی که به سردار آیت معروف است, این روزها مشغول ثبت و ضبط خاطرات کمیته های انقلاب اسلامی است. همان نهادی که آیت الله مهدوی ریاست آن را در روزهای ابتدایی انقلاب عهده دار بود و او نیز عضو گروه راهبری این کمیته ها بود. او هم اکنون استاد دانشگاه علوم انتظامی است.
به طور اجمال خود را معرفی کنید و بفرمایید چطور با آیت الله مهدوی کنی آشنا و وارد مبارزات انقلابی شدید و در مسیر انقلاب قرار گرفتید؟
پدر من سرکارگر کارگران مسجد جلیلی بود زمانی که بنای مسجد جلیلی به پایان رسید من ۶, ۷ ساله بودم و چون پدر من نذر داشت هنگام اذان هر کجایی که هست اذان بگوید, بعد از ساخت مسجد هم به عنوان خادم و موذن مسجد جلیلی انتخاب شد پدرم مرا خدمت مرحوم آیت الله مهدوی کنی آورد و گفت: می خواهم ایشان کفشدار شما باشد. حاج آقا فرمودند بگذارید مکبر ما باشد. از آن زمان مکبری ایشان را برعهده داشتم و ارتباطم تا زمان ارتحال وی ادامه یافت.
سال های قبل از انقلاب را در کنار آیت الله مهدوی کنی گذراندم. بنابراین خودم وارد فضای مبارزاتی نشدم…
… اعضای اصلی کمیته کسانی بودند که سال های سال با خط و مشی سازمانی مجاهدین آشنا بودند بیش از ۹۹ درصد اعضای سازمان مجاهدین خلق را می شناختند و چون با خط و مشی این افراد آشنا بودند می دانستند که هر طور اینها بخواهند اظهار ندامت کنند, دروغ می گویند بخشی از نیروهایی که از کمیته همان اول شروع کار به دستور آیت الله مهدوی کنی بیرون رفتند افرادی بودند که گرایش سازمانی داشتند.
روش آیت الله مهدوی این بود که اگر کسانی که سابقه حضور در سازمان داشتند اگر وارد کمیته شدند باید صریح مواضع خود را می گفتند که دیگر عضو سازمان نیستند اگر قبول کردند در کمیته می ماندند و در غیر اینصورت از کمیته می رفتند.
یکی از بخش های کمیته که خیلی خوب کار کرد بخش پذیرش و گزینش کمیته بود چون این افراد را خوب می شناخت و تحقیقات خوبی می کرد و به سازمان های دیگر هم دراین زمینه مشورت می داد.
سازمان بسیار تلاش داشت در کمیته نفوذ کند و تا جایی که توانست هم تلاش کردند عناصر دست چندمشان را وارد کمیته کند.
یکی از برکات خدمت کمیته این بود که در تمام خانه ها عضو داشت بنابراین اگر کسی از این عناصر فکری تصمیم می گرفت که وارد شبکه انتظامی کشور شود همان اعضایی که در خانه ها بودند و احساس مسئولت می کردند اطلاع می دادند. از بزرگترین کارهای کمیته شبکه اطلاعات مردمی اش بود و این شبکه بود که به شدت هم برای انقلاب کار کرد…»

انقلاب ۱۳۵۷ و فرصت طلبی آخوندها
برای مشاهده قسمتهای دیگر این مجموعه، روی لینکهای زیر کلیک کنید:
چرا می گوئیم انقلاب57 توسط آخوندها دزدیده شد؟ (قسمت اول)
چرا می گوئیم انقلاب57 توسط آخوندها دزدیده شد؟ (قسمت دوم)
چرا می گوئیم انقلاب57 توسط آخوندها دزدیده شد؟ (قسمت سوم)
چرا می گوئیم انقلاب57 توسط آخوندها دزدیده شد؟ (قسمت چهارم)
چرا می گوئیم انقلاب57 توسط آخوندها دزدیده شد؟ (قسمت پنجم)
چرا می گوئیم انقلاب57 توسط آخوندها دزدیده شد؟ (قسمت ششم)
چرا می گوئیم انقلاب57 توسط آخوندها دزدیده شد؟ (قسمت هفتم)
چرا می گوئیم انقلاب57 توسط آخوندها دزدیده شد؟ (قسمت هشتم)
چرا می گوئیم انقلاب57 توسط آخوندها دزدیده شد؟ (قسمت نهم)
چرا می گوئیم انقلاب57 توسط آخوندها دزدیده شد؟ (قسمت دهم)
چرا می گوئیم انقلاب57 توسط آخوندها دزدیده شد؟ (قسمت یازدهم)
چرا می گوئیم انقلاب57 توسط آخوندها دزدیده شد؟ (قسمت دوازدهم)
چرا می گوئیم انقلاب57 توسط آخوندها دزدیده شد؟ (قسمت سیزدهم)
چرا می گوئیم انقلاب57 توسط آخوندها دزدیده شد؟ (قسمت چهاردهم)
چرا می گوئیم انقلاب57 توسط آخوندها دزدیده شد؟ (قسمت پانزدهم)
چرا می گوئیم انقلاب57 توسط آخوندها دزدیده شد؟ (قسمت هفدهم)
چرا می گوئیم انقلاب57 توسط آخوندها دزدیده شد؟ (قسمت هجدهم)
چرا می گوئیم انقلاب57 توسط آخوندها دزدیده شد؟ (قسمت نوزدهم)
چرا می گوئیم انقلاب57 توسط آخوندها دزدیده شد؟ (قسمت بیستم)









