در دنیای امروز، کتاب، سینما و نمایشگاه اهدافی را دنبال میکنند که میشود آنها را در یک طیف رسم کرد. طیفی که یک سر آن تفنن و سرگرمی است و سر دیگر آن افزودن دانش و معرفت. البته گروهها و کشورهای مختلف هم، از ابزار هنر برای پیشبرد سیاستهای خود استفاده میکنند؛ اما تلاش میکنند اهداف خود را در چارچوب همین طیف، پیش ببرند؛ اما برخی مواقع ساختارشکنی صورت میگیرد و طیف موردنظر، سراسر درهمشکسته میشود. میدانم مقداری گیج شدید! پیشاپیش پوزش میطلبم؛ اما باور کنید حرفم با استناد به موارد ملموس است. کدام موارد؟ خب باید حوصله کنید و باهم سری به ایران زیر حاکمیت ولایت بزنیم و موضوع فیلمها، داستانها و نمایشگاههای رایج را بررسی کنیم. شما زحمت نکشید؛ من چند مورد از عملکرد و حرفهای رژیم را آماده کردم؛ بفرمایید:
– فیلم ماجرای نیمروز:
o اولین نمونه: «[فیلم] ماجرای نیمروز، یک فیلم سیاسی و انقلابی محکم» است که «این رویداد برای سینمای ایران [!!] مبارک… است» (۱) رسانههای نظام هم در بهمن ۹۵، یکباره نام این فیلم را در بوق و کرنا کردند که «ماجرای نیمروز، هرچه دارد و شده، مدیون قوی بودن جبهه ”شر” آن است»؛ و برای اینکه خواننده را در ابهام نگذارد که منظور از این «جبهه شر» که اینقدر آن را برای نظام مهم جلوه میدهد، کیست، مینویسد: «سازمان مجاهدین خلق… سازمانی پیچیده، بانفوذ و قدرتمند است، تا آنجا که در ردههای بالای نظام آدم دارد!». (۲)
– کتاب «بیوتروریسم»:
o «فرقههای تروریستی … درصدد استفاده از ”بیوتروریسم” در مقابله با جمهوری اسلامی… هستند…»؛ در همین رابطه، وزارت اطلاعات نظام، مستندی هم درست کرد به نام «جنگ خاموش» که در ۴۵ دقیقه موضوع «بیوتروریسم» را توضیح داد؛ آنهم تنها برای اینکه همان یک جمله قبل را معنی کرده باشد! آنهم با شاخص همان «فرقه!!».
– کتاب «یک نفر، یک روز و سی سال»:
o «عضوگیری در سازمان مجاهدین خلق… واقعاً داوطلبانه نبوده و این افراد تحت اجبار در اردوگاههای سازمان در عراق نگاه داشته شدهاند»[!].
– کتاب «خداوند اشرف، از ظهور تا سقوط»:
o «این سؤال در ذهن خیلی از کسانی که در بیرون از فرقه مجاهدین به سر میبرند وجود دارد… که چرا این مدت طولانی را در فرقه ماندید؟» [البته سؤال خوبی است! اما دریغ از پاسخ نگارنده وزارت! که از پایداری این «فرقه!»، این میزان نگران و آشفته است!]
– کتاب «اردوگاه15 تکریت»:
o «سازمان مجاهدین خلق اقدام به تبلیغات منفی و جنگ روانی کردند تا اسرا را با خود همسو کنند»؛ این کتاب که خاطرات!! یک نفر از اردوگاه اسرا در عراق است، چند صفحه بعد، پِیرنگی هیجانی و اَکشن!! پیداکرده و مینویسد: «۵۰۰ نفر بهسوی مجاهدین حمله کردیم…خون جلوی چشم همه را گرفته بود. میخواستیم انتقام… از (مجاهدین) بگیریم…».
– کتاب «سرگذشت من با مجاهدین خلق»:
o سؤال: «انگیزه شما برای نگارش کتاب ارزشمند ”سرگذشت من با مجاهدین خلق” چه بود؟»، قلمزن وزارت: «… برای روشن شدن اذهان عمومی و قشر جوان… که با خواندن کتاب، بینش کافی در مورد تشکیلات فرقهای رجوی به دست آورند…».
– کتاب «کلت45»:
o «کلت ۴۵ داستان خانواده ازهمگسیختهای را روایت میکند که… قربانی سازمان مجاهدین خلق شدند»؛ بعد هم داستان اینگونه از نردبان هیجان بالا میرود: «مادر خانواده، زن ساده خانهدار… تبدیل میشود به یکی از اعضای اصلی سازمان. زنی بیرحم، باقدرت مدیریت بالا!»
– …
اینها تنها چند نمونه از صدها فیلم، رمان و داستانی است که وزارت اطلاعات ولایت، با هزینههای هنگفت، درباره مجاهدین منتشر کرده و میکند؛ اما پرسش اینجاست که چرا؟ علت این انرژی گذاری چیست؟
پاسخ روشن است: وحشت؟
– وحشت از اینکه: «قشر جوان [ایران] بیشتر مورد هدف (مجاهدین) قرار دارند»(۳) و به خاطر همین خطر، اقدامات نظام، ازجمله انتشار صدها فیلم و داستان «باید… بهصورت گسترده و فراگیر صورت بگیرد»(همانجا) …
– وحشت به این خاطر که «امروز چرا باید… مجاهدین خلق… تو دانشگاه فعال باشند؟…» (۴) تصور کنید آنهم درزمانی که حتی سادهترین حرفها در دانشگاه خطر دارد! آخر «به قسم حضرت عباس، این حرفها سیاسی نیست! امروز فرهنگ ما، عقاید بچههای ما، باورهای جوانان ما در دانشگاه، مورد هجمه واقعشده و… تو دانشگاههای ما رشد پیدا میکنه!»؛
– وحشت از مجاهدینی که «عناد و کینهتوزی سرسختانه [آنها] با… اصل ولایتفقیه همراه با تلاش مستمر و همهجانبه برای براندازی و سرنگونی آن»(۵) پایانی ندارد و «پافشاری [مجاهدین] برای رسیدن به این هدف بهگونهایست که… در طول سیواندی سال گذشته، حتی لحظهای به راهکاری غیر از سرنگونی و براندازی نظام جمهوری اسلامی ایران نپرداختهاند» و حتی اکنون همین «مجاهدین بیسلاح، بسا توانمندتر و قویتر از روز نخستین خود شدهاند». (همانجا)
بله، اینهمه کتاب، رمان و فیلم و «بیش از ۳۰۰ نمایشگاه با موضوع (مجاهدین) در کشور» (۶) به خاطر وحشت از همین خطر است! خطر تأثیرگذاری مجاهدین بر جوانان شورشی ایران و گرایش بیشازپیش آنها به خط و آرمان مجاهدین؛ یعنی خط سرنگونی، واژگونی و نیست و نابود کردن رژیم ولایتفقیه.
اما در حاشیه، یک پرسش دیگر هم باقی است؛ آیا این دستاویزها، مانند همین فیلم «ماجرای نیمروز»، توانسته این خطر را خنثی کند؟ زیباکلام، مهره و کارگزار قدیمی خود رژیم نظرش این است: «آن بخش [از فیلم] که راجع به مجاهدین هست، و تضاد و برخوردی که بین مجاهدین و نظام به وجود میآید، هولناک بود، وحشتناک بود… یعنی نگاه شما این است که مجاهدین گویا یکمشت آدم سادیستی و روانی هستند که بهصورت کور دارند ترور میکنند… فیلم به شما اصلاً کمکی نمیکند که شما یک مقدار (بفهمید) که ریشه این تضاد در کجاست…»، بعد هم پردهها را کنار زده و پته وزارت ولایت را روی آب میریزد: «این فیلم یک فیلم حکومتی بود، حالا یکی از نهادهای وابسته به حکومت این را ساخته بود که بگوید مجاهدین کسانی بودند که مثل آب خوردن آدم میکشتند…».
بله، واقعیت این است که با نگاهی دیالکتیکی به پهنه سیاسی-اجتماعی امروز ایران، تعادل قوا میان دو طرف تضاد اصلی جامعه، به نقطهای رسیده که حتی وقتی خامنهای با هزینههای گزاف، نهادهای نظامش را مأمور ساختن و پرداختن اینگونه فیلمها و کتابها و نمایشگاهها میکند، آنهم برای تخریب چهره نیروی سرنگون کنندهاش، نهتنها به هدف نمیرسد، بلکه در درون دستگاه نظامش، اینگونه آشفتگی بیرون میزند. تا جایی که مهرههای نظام جرئت کرده و بازهم سرخترین مرزهای ولایت را درنوردند که: «ما مثل شمر اعدام کردیم توی زندان اوین و بعد هم که آن اعدامهای سال ۶۷ به وجود آمد؛ یعنی جنگی بوده… نمیتوانید شما بگویید که آنطرف سفید بود، فرشته بود، خوب بود؛ اینطرف سیاه بود، اهریمن بود!». (۶)
حال شاید شما بپرسید، اگر ساختن اینگونه فیلمها و نگارش اینگونه کتابها، اینطور بر سر نظام خراب میشود، پس چرا وزارت اطلاعات ولایت، از ساخت و انتشار آنها دست برنمیدارد؟ پاسخ من یک واژه است: بنبست! اگر بپرسید منظور چیست؟ میگویم به وضعیت نظام نگاه کنید؛ شاید پاسخ را بیابید!
(۱) ضرغامی- رئیس پیشین صداوسیمای رژیم-28بهمن95
(۲) رسانههای نظام-بهمن95
(۳) هاشمینژاد، سرکرده بنیاد وزارت اطلاعات، موسوم به هابیلیان-24بهمن95
(۴) رادیوی حکومتی فرهنگ، پخش مذاکرات درونی مجلس ارتجاع-17آذر95
(۵) سایت وزارت اطلاعات، موسوم به هابیلیان- 21آذر95
(۶) زیباکلام-بهمن95









