رژیم آخوندی که بانکدار و پدرخوانده تروریسم در جهان است، قبل از کهکشان شکوهمند امسال سراغ دولت فرانسه رفته بود و در یک نامه که از گیجی نویسندگانش معلوم نبود تهدید است یا التماس، مثلاً خواسته بود ترفندها و مشوقهایی که به ۱۷ ژوئن ۲۰۰۳ منجر شد را تکرار کند تا جای «قربانی» و «جلاد» را عوض کند. درحالیکه ابله نمیداند چقدر دنیا عوضشده است؟! حالا در کنفرانس ریاض و سنای آمریکا و کانادا و تصریحات رئیسجمهور و وزیر خارجه آمریکا، رژیم آخوندی بهعنوان محور صدور تروریسم و بانکدار مرکزی آن معرفی میشود. درحالیکه سال ۲۰۰۳ فرانسه فکر میکرد مجاهدین تمامشدهاند و او میتواند با زدن ضربه آخر، خودش را شریک اول غارت منابع نفتی ایران کند؛ بنابراین به کوری چشمش بااینکه 5میلیارد به فرانسه باج داد اما با اجازه دولت فرانسه کهکشان عظیمتر از هرسال برگزار شد طوری که بیشتر از همهجا در رسانههای ولیفقیه صدایش پیچید.
سؤال اصلی این است که چرا این رژیم پابهگور، به فکر نامهنگاری به فرانسه افتاده بود؟ چرا به انگلیس نامه نمینویسد؟ چرا به ترامپ که خطرناکتر از فرانسه برای او هست نامه نمینویسد؟
واقعیت کلیدی این است ولیفقیه غرق در بحران است و شکاف و شقه بین حاکمیت آن عمیقتر از چیزی شده که بتوان آن را هم آورد، راه علاج و برونرفتی برای این رژیم پابهگور نیست بهجز اینکه آلترناتیو دمکراتیک آنکه سازمان محوریاش مجاهدین خلق هست و روزبهروز هم قویتر میشود را از بین ببرد؛ بنابراین تهدید اصلی که از جانب ترامپ نیست از جانب این آلترناتیو و این جایگزین رژیم است که حالا در کهکشان هم دنیا آن را به رسمیت میشناسد. برای همین باید به این جنگ کثیف روی آورد تا بتوان خود را از این بحرانها بیرون کشید. اینجاست که نیاز به پیدا کردن چند اسم برای گذاشتن زیر نامههای وزارتی پیدا میشود. پسر دخترعموی فلان مجاهد یا عمه داماد فلان خانواده یا برادر یا همسایه اینیکی یا آنیکی و خلاصه یکی را از آرشیو وزارت میتوان بیرون کشید تا چهره وزارتی نامه را پشت آن پنهان کرد. منجمله خانواده من که در میان اسامی فلهای به زیر نامه اضافهشده که مثلاً از دولت فرانسه خواستار خروج تروریستها از کشورشان شدهاند. راستی کدام حرف را باید باور کرد، دلسوزیکردنها یا اینکه ما را تروریست خوانده بودند؟ مشخص است موضوع و درد بیدرمان رژیم چیست؟ یکچیز بیشتر نیست: سرنگونی! سرنگونی! سرنگونی!
رژیم با این توطئهها میخواهد از سرنگونی در برود؛ اما من از روزی که از اردوی خمینی خارجشدهام و گمشدهام که همانا سازمان مجاهدین خلق ایران است را پیداکردهام و از زمانی که زیارت برادر مجاهد مسعود رجوی در قتلگاه امام حسین (ع) را دیدم، به فریاد هل من ناصر ینصرنی او لبیک گفتم و بهعنوان یک مجاهد، مسیر و آرمان او را انتخاب کردهام. امروز هم بسیار خوشحال هستم که به همان عهد و پیمان حسینی راهبر عقیدتیام که رژیم را اینقدر به فلاکت انداخته، وفادارم و در سازمان پرافتخارم استوار ماندهام. در سالیان اشرف و لیبرتی و حالا در سرزمین جدید با تهدیدات جدید دنیاطلبی آن، در شبهای قدر، نقشه مسیر و قدر آزادی خلق و خودم را با مولایم علی (ع) رقمزدهام که به همه مظاهر بورژوازی تف کنم و هیهات که در جنگم با رژیم صدبار کمتر از زمانی که در عراق بودم جنگنده باشم. رژیم آخوندی کور خوانده است که مرا به نجاست خودش آلوده کند. هرگز به آمال پلید خود نخواهد رسید و این آرزو را به گور خواهد برد.
براتعلی ریگی









