• اسناد مقاومت
  • اسناد بین‌المللی
  • اسناد جنایت
  • فعالیت‌های کانون‌های شورشی
  • سایر زبانها
    • EN
    • AL
جمعه, مرداد ۳۰, ۱۴۰۵
نتیجه‌ای نبود
بازدید همه نتایج
ایران افشاگر
  • پرونده
  • مروری بر جنگ روانی
  • مزدوران را بشناسید
  • صفحه ویژه
ایران افشاگر
  • پرونده
  • مروری بر جنگ روانی
  • مزدوران را بشناسید
  • صفحه ویژه
نتیجه‌ای نبود
بازدید همه نتایج
ایران افشاگر
درگرامی‌داشت‌یاد مجاهدقهرمان وشورشی غلامرضا خسروی، از زندانی‌سیاسی مجید اسدی

درگرامی‌داشت‌یاد مجاهدقهرمان وشورشی غلامرضا خسروی، از زندانی‌سیاسی مجید اسدی

درگرامی‌داشت‌یاد مجاهدقهرمان وشورشی غلامرضا خسروی، از زندانی‌سیاسی مجید اسدی

خرداد ۱۱, ۱۳۹۸
در اسناد مقاومت

درگرامی‌داشت‌یاد مجاهدقهرمان وشورشی غلامرضا خسروی، از زندانی‌سیاسی مجید اسدی

درگرامی‌داشت‌یاد مجاهدقهرمان وشورشی غلامرضا خسروی، از زندانی‌سیاسی مجید اسدی

سارتر می‌گوید: «انسان با اضطراب‌ زاده می‌شود و می‌میرد، چرا که زندگی او پیوسته موقوف به مرگ است.»

ولی وجود او به تنهایی برای ابطال این حکم سارتر کافی بود. هیجان او برای زندگی و عطش حیرت آورش برای آموختن، آن هم وقتی که در یک قدمی مرگ قرار داشت، محیط اش را یک‌سره دچار تناقض می‌کرد.

بعضا ساعتها فرانسه می‌خواند و تمرین ساز می‌کرد. تا جایی پیش رفته بود که پس از یک سال از شروع مشق ساز، یک روز «پارتیتور» قطعه‌ای را برایم آورد و گفت ببین درست است؟ پرسیدم کدام قطعه است؟ گفت «سرود مرگ ظالمان». وقتی چک کردم و دیدم درست نوشته است میخکوب شدم! از شدت ذوق بی‌اختیار اشکم جاری شد. بعدها به خودش گفتم انتظارم این بود که دست کم دو سال دیگر طول بکشد تا به این نقطه برسی اما نگذاشتی خیلی منتظر بمانم.

جدیت و اخلاصش آن‌قدر او را با آرمانش یگانه کرده بود که وقتی می‌گفت: «اگر مرگ من، مردم را حتی به اندازه یک سر سوزن هم که شده به آزادی نزدیک کند، همین برایم کافی است»، دیگر همه درست یقین می‌کردند که این حرفها شعار و شعر نیست. شاید ترس، یا خساست، حسد و تکبر از آن جهت هم خون و هم خانه باشند که جملگی انسان را در انزوای تاریک درونش دفن می‌کنند، راه انطباق او را با واقعیت می‌بندند و سرچشمه‌های جوشان سرشار عشق و عواطف انسانی را نسبت به دیگران، در او می‌خشکانند. اما وجود او به کلی آنتی‌تز ترس بود و بی‌آن که بخواهد کباده شجاعت بکشد، در خرد کردن ترس دیگران و ارعاب شکنی بی‌همتا بود. سرمایه و توان آن را هم از خزانه مقاومت، عشق و اعتماد یکسویه‌اش به آدمهای دور و بر هزینه می‌کرد. چرا که به‌خوبی می‌دانست وقتی با نفی خود، دیگران را اثبات کنی، راه جنایت بسته و دریچه‌های آزادی بر روی همگان گشوده خواهد شد. زمانی که دشمن غدار با مانور جنایت و اعدام، انسان‌ها را شعبه شعبه، پراکنده و از هم دور می‌کند دیگر ترس و بی‌اعتمادی مجال تکثیر و جولان می‌یابد و درست در اینجاست که عنصر «فدا» روح تکه‌تکه شده جمع و جامعه را دوباره ترمیم و جلاد خدعه‌گر را برای همیشه خلع‌سلاح و مغلوب می‌کند. این همان کاری بود که او می‌کرد: «فدای بی‌وقفه!»

سالها انفرادی و زیر حکم اعدام بودن، دست و پایش را مطلقاً نمی‌بست و در حالی که یک راه باریکه «جان به در بردن به شرط تسلیم و التماس» همواره پیش رویش باز بود اما هر لحظه مصمم‌تر می‌شد. هیچگاه به شرایط موجود تن نمی‌داد. می‌گفت: «یک‌سال در انفرادی با آت و آشغالهای ظروف غذا، یک سفره هفت سین تهیه کردم و چیدم. یکی از نگهبانها کمی بعد از تحویل سال، پنجره سلولم را باز کرد و وقتی چشمش به آن هفت سین ساده و ابتکاری افتاد، ناگهان زار زار گریست و گفت: «به خدا که بیگناهی و جای تو زندان نیست…» یک بار الگویی از یک کلاه درآورد و از روی آن بالای صد کلاه دوخت و به بچه‌های بند هدیه داد. دیدن خوشحالی دیگران برایش یک دنیا ارزش داشت و به‌خصوص این جور وقتها تازه آدم می‌فهمید که معنای وارستگی چیست. طوری که روزی از سر سفره ناهار، غذا نخورده بدو بدو سمت هواخوری می‌رفت که نیمه راه با هم تلاقی کردیم و فوراً «دوزاریم» افتاد و به شوخی بهش گفتم: باز « قربون صدقه» کی داری میری؟!

سطله بیرحمانه‌اش بر خود و لگامی که بر توسن سرکش قوای خود به خودش درونش می‌زد، سبب شده بود تا بر پیرامونش سیطره و نفوذ و درکی عمیق داشته باشد. آن‌گونه که بودنش برای همه وحدت‌بخش و برای آن فضا، امیدآفرین و تلطیف کننده بود. در شکل عرف و معمول، برای حل مسائل و اختلافات میان افراد، قبل از هر چیز به خود آنان رجوع می‌شود. اما روح مسئولش او را متعهد می‌ساخت تا برای حل مسائل، ابتدا خود را مستقل از هر چیز و هر کس قربانی کند و از دادن تخت محل خوابیدنش تا سهم غذا و آبرویش، ذره‌یی به خود رحم نمی‌کرد! از «دیده شدن» و «ویژه شدن» به‌شدت گریزان بود و نیک می‌فهمید که این کار تا کجا می‌تواند او را «ذهنی» کند و به فساد کشد. از این‌رو همیشه در هر مراسمی، دورافتاده‌ترین نقطه را برای نشستن برمی‌گزید و هیچگاه اجازه نداد تا کسی بفهمد که همواره چندین بسته وسایل ضروری اولیه می‌خرد و کنار می‌گذارد و به زندانیان تازه ورودی که غریب و گمنام و بی‌بضاعت بودند، پنهانی می‌دهد. رازی که پس از غیاب همیشگی‌اش برملا شد!

روز ۲۸فروردین ۹۳(پنجشنبه سیاه) زمانی که همه چیز خبر از فاجعه‌ای محتوم می‌داد، کمی قبل از یورش گارد، در حالی که قرآنی در دست داشت، وسط اتاق ایستاده و رو به حاضرین گفت: «هر کسی مختار است بماند یا برود. ماندن در اتاق ممکن است بهای سنگینی داشته باشد. هر کس خارج شود، عزت و آبرویش پیش همه ما محفوظ خواهد بود و کسی حق ملامت و سرزنش او را ندارد. ولی من، حتی اگر همه از اینجا خارج شوند، باز هم خواهم ماند!» صمیمیت این حرفها چنان جرأت و اعتمادی بخشید که همه زنگارهای تردید به رنگ حماسه درآمد. چند روز قبل از آن به من گفته بود «دفعه پیش که اعتراضی شکل گرفت، احساس می‌کنم موقع شعار دادن، صدایم آنطور که باید بلند و قوی نبود. این بار باید جبران کنم.» با آن که هیچکس به این جملات و انتقادات باور نداشت اما روح عصیانگرش به این چیزها قانع نبود و می‌خواست زمین و زمان و خویشتن خویش را به کلی علیه خصم لجوج مردم ستیز بشوراند.

آن روز صبح به‌خاطر تب و آنفولانزای شدید وقتی به خود آمدم و از جایم برخاستم، متوجه شدم که او را صدا زده‌اند. با شتاب و عجله در میان حلقه بهت و سکوت تعدادی از بچه‌ها داشت لباس بر تن می‌کرد و آماده می‌شد. کفش هایش را جلوی در جفت کرد و با کمی مکث، برای آخرین وداع به سمت ما برگشت. در آن حین به ناگاه تبسمی عمیق و رها بر چهره‌اش نشست. هیچگاه آن لبخند را فراموش نخواهم کرد. سیمای فاتحانه مردی که بر نعش دشمن خویش می‌نگریست. دستگاه خلیفه جور با همه قاضیان دروغین و مفتشان درنده‌اش می‌خواستند تا او را در ورطه آشوب و تشویش مرگ به کرنش وادارند،‌ اما راز گشوده آن لبخند، بشارت تسخیر مرگ و پیروزی یک آرمان بود در اتمسفر «نتوانستن» ها، وقتی جاده پیروزی این‌گونه هموار می‌شود و در قلب تاریخ امتداد می‌یابد، پس چرا در آن لحظه شورانگیز فتح بالاترین قله حیات خویش لبخند پیروزی بر لب ننشاند؟!

شاید سرّی در میان بود که پنج سال پیش، غلامرضا خسروی، درست در روز میلاد امام حسین، پیامبر آزادی، جاودانه شد و خونش در امتداد خون حسین، رفت تا در رگ کوچه پس کوچه‌های این میهن اسیر و در قلب کانون‌های شورشی جاری شود و کاخ و عمارت ستم را از بیخ و بنیان برکند.

زندانی سیاسی مجید اسدی

خرداد ۹۸– زندان گوهردشت

 

 

درگرامی‌داشت‌یاد مجاهدقهرمان وشورشی غلامرضا خسروی، از زندانی‌سیاسی مجید اسدی

 

 

مطالب مرتبط:

  • اشرف – ۳۵۰(کانون شورشی شماره ۳۵۰) – سوگند وفا و خروش مجسّم «بیا، بیا» مجاهد اشرف‌نشان غلامرضا خسروی – مسعود رجوی- ۱۲خرداد ۱۳۹۳
  • زندگینامه غلامرضا خسروی
  • غلامرضا خسروی قهرمانی که مرگ را مسخر کرد
  • غلامرضا خسروی ـ جان شیفته‌یی در کوی محبوب دوست
  • در گرامیداشت سالگرد شهادت غلامرضا خسروی
  • اعتراف یک زندانبان: غلامرضا خسروی با شعار مرگ بر خامنه‌ای و درود بر رجوی بالای دار رفت

 

 

اشتراک کنید103توئیتپیناشتراک کنیدبفرستبفرست

مطالب مرتبط

جاودانگی و درگذشت خواهر مجاهد مژگان مهدوی

جاودانگی و درگذشت خواهر مجاهد مژگان مهدوی

مرداد ۳۰, ۱۴۰۵
جاودانگی و درگذشت خواهر مجاهد نسرين (اكرم) شهرابی فراهانی

جاودانگی و درگذشت خواهر مجاهد نسرین (اکرم) شهرابی فراهانی

مرداد ۲۷, ۱۴۰۵
گسترش کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» به ۶۰زندان مختلف در هفته صد و سی و چهارم

گسترش کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» به ۶۰زندان مختلف در هفته صد و سی و چهارم

مرداد ۲۷, ۱۴۰۵
پیام تبریک خانم مریم رجوی به‌مناسبت برگزاری سی‌امین گلریزان همیاری ملی با سیمای آزادی

پیام تبریک خانم مریم رجوی به‌مناسبت برگزاری سی‌امین گلریزان همیاری ملی با سیمای آزادی

مرداد ۲۴, ۱۴۰۵

آخرین مطالب

جاودانگی و درگذشت خواهر مجاهد مژگان مهدوی

جاودانگی و درگذشت خواهر مجاهد مژگان مهدوی

مرداد ۳۰, ۱۴۰۵

جاودانگی و درگذشت خواهر مجاهد مژگان مهدوی، عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدین خلق ایران و عضو شورای ملی مقاومت پس...

ماشین اعدام فاشیسم دینی در یک جنایت ضد انسانی دیگر زندانی قیام قائم حسینی ۲۱ ساله را سربدار کرد

ماشین اعدام فاشیسم دینی در یک جنایت ضد انسانی دیگر زندانی قیام قائم حسینی ۲۱ ساله را سربدار کرد

مرداد ۲۹, ۱۴۰۵

ماشین اعدام فاشیسم دینی در یک جنایت ضدانسانی دیگر زندانی قیام قائم حسینی 21 ساله را سربدار کرد فراخوان به...

پیام خانم مریم رجوی به کنفرانس در پارلمان استرالیا

پیام خانم مریم رجوی به کنفرانس در پارلمان استرالیا

مرداد ۲۹, ۱۴۰۵

مریم رجوی: ایران- از قتل‌عام ۶۷ تا اعدام‌های امروز اعضای محترم پارلمان و سنای استرالیا، هموطنان عزیز مقیم استرالیا!از دیدار...

تکذیب رژیم ۵ ساعت پس از اعلام نام و تاریخ دستگیری اسحاق روح‌افروز در سال ۱۴۰۴ توسط مجاهدین

تکذیب رژیم ۵ ساعت پس از اعلام نام و تاریخ دستگیری اسحاق روح‌افروز در سال ۱۴۰۴ توسط مجاهدین

مرداد ۲۹, ۱۴۰۵

بور شدن و تکذیب رژیم ۵ ساعت پس از اعلام نام و تاریخ دستگیری اسحاق روح‌افروز در فروردین ۱۴۰۴ و اطلاع آن...

ما را دنبال کنید

درباره ایران افشاگر

سایت "ایران افشاگر" افشا کننده مزدوران و ماموران وابسته به وزارت بدنام اطلاعات آخوندی و طرح ها، توطئه ها و ترفندهای پشت پرده فاشیسم مذهبی حاکم بر میهنمان ایران است.

📧 تماس با ما

پیوندها

سایت مریم رجوی
سایت مجاهدین خلق ایران
سایت شورای ملی مقاومت
سایت همبستگی ملی
سایت کمیسیون زنان شورای ملی مقاومت

Welcome Back!

Login to your account below

Forgotten Password?

Retrieve your password

Please enter your username or email address to reset your password.

Log In

Add New Playlist

نتیجه‌ای نبود
بازدید همه نتایج
  • پرونده
  • مروری بر جنگ روانی
  • صفحه ویژه
  • مزدوران را بشناسید
به نسخه موبایل بروید