ترکمانا نعل را وارونه زن!
علیرضا خالوکاکایی
تا نشان سم اسبت گم کنند
ترکمانا نعل را وارونه زن
…
این صنمجوی صمدگو تا به کی
در زبان حق داری و در دل وثن
هر زمان سازی خدای رنگ رنگ
همچو نقش نقشبندان ختن
(قاآنی)
محکی برای سنجش
حکم دادگاه اسدی، یک آزمون دیگر برای سنجش صفوف یاران و دشمنان مقاومت بود. یاران مقاومت از آن فرارفتند، مزدوران و مأمورین اطلاعات و اضداد این مقاومت از آن فرو. گویی آینهای بود که هر کس درونمایه خود را در آن دید و نمایاند.
از این مقدمهچینی که بگذریم از جمع فرورفتگان، محمدرضا روحانی هم با اهن و تلپ سررسید تا در استمرار کر هماهنگ آخوندی، علیه این پیروزی تاریخی، ـ در پوش «پیروزی بشریت» نامیدن حکم دادگاه ـ سیخی به پیکر خونچکان مجاهدین فروکند و ثابت نماید که چندان از قافله عقب نمانده است.
« این حکم دادگاه بلژیک رو که خوشبختانه دستگاه قضایی بلژیک زیر بار رژیم نرفته و حکم عادلانهای صادر کرده را به همه مردم ایران تبریک میگم. این تنها پیروزی مردم ایران و پیروزی مخالفین، پیروزی ایرانیان خارج کشور نیست، پیروزی مجاهدین نیست. این پیروزی پیروزی بشریته»! (میهن تیوی، از منبرها وزارت اطلاعات ـ ۲۰بهمن۹۹)
بر ما دانشآموزان مبرهن است که این پیروزی، پیروزی ساکنان کره مریخ و اورانوس و حتی سیارههای تازه کشف شده مانند پروکسیما سنطوری بی و تی گاردن استار سی هم هست! چرا که نه، وقتی از نظر آقای وکیل و حقوقدان ریش سفید کرده در آسیاب وکالت، قرار باشد مجاهدین را که طرف اصلی این دعوا هستند، نادیده بگیریم و محض رضای شیخ، لگدمال کنیم، میشود با این جمله گل و گشاد حتی به اسدالله اسدی هم تبریک و تهنیت گفت؛ چرا که از این نظرگاه، متهم اصلی مجاهدین هستند که باید جواب بدهند چرا گردهمایی ۱۰۰هزار نفری راهانداختهاند تا خامنهای به وسوسه بیفتد، بیچاره فلک زده بنده خدا، دبیر سوم سفارت را آواره دیار کفر کند تا او مجبور شود بمبی را با هزار زحمت به یک سلول خفته تحویل دهد و آخر و عاقبت هم… بگذریم.
چسباندن شاعرک بمبگذار به مجاهدین
وکیل الولایه! در همانحال که میکوشد، با خط داده شده از سوی وزارت بدنام و تکرار زمخت آن در مونیخ توسط ظریف الولایه! و نیز در دفاعیات وکلای رسمی نظام در دادگاه، شاعرک بمبگذار را به مجاهدین بچسباند، اعتراف میکند که بعد از اخراج از شورای ملی مقاومت، مهرداد عارفانی در خیابان به وی سلام میکرده و حرمت ریش سفیدش را نگاه میداشته است!
اعتراف جالبی است ولی اینکه جای تعجب ندارد. اگر غیر از این بود، تعجبآور بود!
«همین فرهاد [مهرداد] عارفانی بهوسیله شما با شخص من آشنا شد خیلی هم ۱۰ سال ۱۵ سال نسبت به من محبت و ارادت داشت. هر وقت من را میدید میآمد در گوشم پچ پچ میکرد، شعرهایش را میخواند اینا. خب اگر این آدم میخواست بیاد تو خونه من که من در براش باز میکردم با خوشحالی باز میکردم در را براش. برای اینکه بعد از اینکه من از شماها جدا شدم تو خیابونها که دیدم محبت کرد ادب کرد و سلام کرد. خب اگر میآمد درخانه من، من در را باز میکردم با خوشحالی میآمد.» (همان منبع)
نگرانی جناب وکیل
جناب وکیل، از یک طرف میگوید از صدور حکم دادگاه به وجد آمده و بههمین دلیل سرخوش و شلنگانداز به آسمان و زمین و اجنه و ارواح تبریک میگوید ولی از طرف دیگر، بهشدت «نگران» است؛ نگران اینکه نکند آن آدمی که او «با خوشحالی در را برایش باز میکرد!»، «همان که در گوشش پچ پچ میکرد»! چیزکی از روابط قبلی او با خودش را در دادگاه لو داده باشد. اینجاست که شم وکالتش او را وادار میکند تا سراسیمه به دنبال وکیل عارفانی بدود و ردها را پاک کند.
«برای اینکه بفهمیم چه چیزهایی علیه خود ما گفته، رفتیم وکیلش را دیدیم که آقا بهش بگویید چه خبرهایی از ما به مجاهدین دادی؟ ولی ما فکر میکردیم عامل شماست، فکر نمیکردیم که عامل رژیم هم هست. که وکیله البته کلی اون روز از اینکه ماها همسن و سال پدرش بودیم، دو برابر این سن داشتیم، ده برابر این تجربه داشتیم اونجا یک مقداری حرافی کرد و آماده نشد که در این مسأله پیام ما را ببره بگه چقدر از ما خبر داده. البته اگر پیامم هم میبرد این آدم از همه اون قاتلها جدیتر بود ولی یک کلمه نگفت به همین دلیل او را بیشتر از دیگران غیر از اون دیپلمات آدمکش در بقیه، چی بگم نمیخوام بگم مجاهدآدمکش، هوادار آدمکش، این رو بیشتر از دیگران جریمه کردند.» (همان منبع)
وکیل الولایه، نگران آن است که عارفانی اطلاعاتی از او به مجاهدین داده باشد. این اطلاعات چه اطلاعاتی هستند که روحانی را نگران کرده است؟! اگر او حسابش پاک است، چرا نگران فاش شدن اطلاعاتی است که عارفانی از او دارد. ذهن معمولی انتظار این را داشت که آقای وکیل بگوید نگران این هستم که شاعرک بمبگذار چه اطلاعاتی از مرا به رژیم داده است. دم خروس از همینجا بیرون میزند. البته وکیل مربوطه، کارکشتهتر از او بوده و نم پس نداده است. آنوقت محمدرضا روحانی با خباثت تمام در انتقامگیری از این موضوع زهرش را به جان مجاهدین میریزد و عامل نفوذی آخوندها را «مجاهد آدمکش»!؟ و «هوادار آدمکش»!؟ مینامد. این کشف جدید حقوقی در محضر «مقام مقدس و محترم ولی مطلقه فقیه، مرجع اعدل واعلم شیعیان و رهبر مسلمانان جهان حضرت آیت الله العظمی سید علی خامنهای حسینی» (۱) مبارک!
وان یکاد بخوانید و در فراز کنید!
پاچهورمالیدگی مشمئزکننده را میبینید!
وکیل دامن از دست داده در برابر خامنهای، تا آنجا به خون فرزندان پاکباز ملت ایران و سرمایههای بیبدیل یک مبارزه خونبار تشنه است که افعیوار زهرش را در جان دردمند آنها خالی میکند و این سناریوی وحشتناک از ذهنش میگذرد:
«من خیلی امیدوار بودم که مجاهدین به یک سوال اساسی، به خودشان، به مردم ، به ماها جواب بدهند. شما که به این راحتی شاعر بزرگ، مصداقی، دکتر قصیم، من و هر کسی رو که از شماها انتقاد داشته که من حالا اگر بخواهم اسم همه شان را ببرم زیاد میشه، راحت میکنید که با اون دستگاه وحشتناک تبلیغاتیتان میکوبید مزدور اطلاعات، خب اینها که تو خونههای شما بودند، اینها که آشپزخانه شما را داشتند. اگر این زن و شوهر که تو آشپزخانه تو پاریس شما بودند زهر میریختند تو غذا یکی دو تا ده تا را نمیکشتند همه را میکشتند.» (همان منبع)
قهر و مهر قانونمند
از کسی که به علی خامنهای، جلاد خلق ایران، بهصورتی مداهنهآمیز نامه فدایت شوم؛ [و البته غلطکردم و ندامت به بهانه کروناگیری سربازان] مینویسد، نباید انتظار داشت خطاب به آزادیخواهان و مجاهدان آزادی، از ادبیات شایسته استفاده کند.
«… غرض از تصدیع آن است که من محمد رضا روحانی وکیل دادگستری را به صفات گوناگون مثل فراری، صهیونیست وحتی در رابطه با سربازان گمنام امام زمان موصوف کردهاند. با این القاب متنوع به عنوان یک وکیل ناسوتی به اتکا سعه صدر لاهوتی، لطف عمیم وسیادت نژادی حضرتعالی اجازه میخواهم خود را با عنوان وکیل فضولی صدها هزار سرباز و افسر وظیفه وزندانیان ایران معرفی کنم. شما در برابر دشمنان به کسب امتیاز از راه نرمش قهرمانانه شناخته شدهاید. من حق دارم که به باز شدن باب مسدود رحمت، بخشش، عفو، تعلیق، مرخصی و آزادی که این روزها به هر دلیلی از جمله مصلحت نظام مطرح شده امیدوار باشم.»! (۲)
باز میگردیم به آن شاهبیت قصیده معروف قاآنی.
این تشنگی به خون مجاهدین بیدلیل نیست. وکیل دادگستری سابق بر استر چموش ولایت لکه و یورتمه میرود؛ ولی با نعل وارونه!
پانوشت: ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(۱) طابق النعل بالنعل، برگرفته از نامه سرگشاده محمدرضا روحانی به خامنهای در تاریخ ۴فروردین۹۹. منبع: پژواک اطلاعات آخوندی
رونوشت نامه به برخی از سایتهای حکومتی و نیز سایتهای فارسی زبان خارج در ذیل آن آمده است.
(۲) بخشی از همان نامه
از صاحب این قلم بخوانید:
دفترچه سبز اسدی و فرار به جلو قابل فهم مواجب بگیران
کمیت لنگ وزارت در جدال با محبوبیت سرهنگ معزی
رقص با یرلیغ وزارت، بر آستان «امامشاه»! – علیرضا خالوکاکایی
علیرضا خالوکاکایی- تابلویی تمام قد از شکوه بی یک خش
بیژن! ببین! لاله ها هنوز ایستاده اند -علیرضا خالوکاکایی
خیزش جوانان، کابوس یک خلافت پیشاعصر ماموت! – علیرضا خالوکاکایی









