• اسناد مقاومت
  • اسناد بین‌المللی
  • اسناد جنایت
  • فعالیت‌های کانون‌های شورشی
  • سایر زبانها
    • EN
    • AL
چهارشنبه, مرداد ۲۸, ۱۴۰۵
نتیجه‌ای نبود
بازدید همه نتایج
ایران افشاگر
  • پرونده
  • مروری بر جنگ روانی
  • مزدوران را بشناسید
  • صفحه ویژه
ایران افشاگر
  • پرونده
  • مروری بر جنگ روانی
  • مزدوران را بشناسید
  • صفحه ویژه
نتیجه‌ای نبود
بازدید همه نتایج
ایران افشاگر
به‌یاد حماسه‌سازان ۵مهر۶۰، مجاهدین پاکباز خلق - از: محمد تهرانچی

به‌یاد حماسه‌سازان ۵مهر۶۰، مجاهدین پاکباز خلق - از: محمد تهرانچی

به‌یاد حماسه‌سازان ۵مهر۶۰، مجاهدین پاکباز خلق – از: محمد تهرانچی

مهر ۴, ۱۳۹۹
در مقالات و دیدگاهها

به‌یاد حماسه‌سازان ۵مهر۶۰، مجاهدین پاکباز خلق – از: محمد تهرانچی

سه ماه تابستان۶۰ را در بازداشتگاهی در شهرستان زیر بازجویی بودم، ۳۰ شهریور سال ۶۰ به زندان اوین بند ۲۰۹ منتقل شدم. یک هفته بعد از انتقالم به اوین حوالی ساعت ۵ بعدازظهر روز ۵ مهر درحالی‌که مریض بودم و تب داشتم و کف سلول افتاده بودم، ناگهان با سروصدای زیاد درب سلول باز شد و پاسداری به شکل غیرعادی و بدون نقاب و هراسان گفت: ”یاالله سریع وسایلتان را جمع کنید چشم‌بندهایتان را بزنید بیایید بیرون، سلولتان جابجا میشه“. بعد درب سلول بعدی را هم باز کرد و به آن‌ها هم همین حرف را زد و به همه سلول‌ها این چند کلمه را می‌گفت. اوضاع خیلی غیرعادی و مشکوک بود. من در سلول ۲۸ یعنی راهروی ۲ بند ۲۰۹ بودم. با سایر هم‌بندی‌ها چشم‌بندهایمان را زدیم و همه بیرون آمدیم.
پاسدارها با سرعت و بعضاٌ دوان‌دوان از این سر راهرو تا آن سر راهرو در تحرک بودند. همه سلول‌های راهروی ۲ را از زندانیان برادر تخلیه کردند و همزمان خواهران دستگیرشده را به‌جای ما وارد آن سلول‌ها می‌کردند. من و یک برادر دیگر بنام ولی‌الله را به سلولی موسوم به هواخوری ۲ (یعنی یک سلول ۳×۳ متر که ابتدای راهرو بود و دیوارهایش آجری و سقفش با ارتفاع ۴ متری مشبک آهنی بود و یک شیر آب هم کنار دیوارش بود و وسط آنجا هم راه‌آبی برای تخلیه آب برف و باران داشت؛ بردند. دو عدد حصیر پلاستیکی در این سلول که کف آن سیمانی بود انداخته بودند. ,وقتی وارد سلول شدیم، ۷ نفر در این سلول بودند که با ورود ما تعدادمان به ۹ نفر رسید. یعنی ۹ نفر در ۹ مترمربع که البته در اوین مثل یک هتل ۵ ستاره بود.
نفراتی که در این سلول‌های هواخوری بودند در ۲۴ ساعت فقط یک‌بار برای دستشویی برده می‌شدند و به آن ۹ یا ۱۰ برادر بین ۳ تا ۵ دقیقه (گاهی هم کمتر) فرصت داده می‌شد تا با چشم‌بند از یک دستشویی در انتهای راهرو استفاده کنند و باید سریع بیرون آمده و پشت سرهم به‌صف شده دست‌ها را روی کتف نفر جلویی می‌گذاشتند و به سلول خودشان برمی‌گشتند و هرگونه تأخیر و یا صحبتی با تنبیهات شدید همراه می‌شد.
سلول‌های سقف مشبکی، شب‌ها خیلی سرد بود و بدون هیچ‌گونه بالاپوش و یا لباس گرمی تا صبح می‌لرزیدیم. به‌هرحال به‌محض ورود به آن سلول از بقیه سؤال کردم چه خبر شده؟ از وضعیت ظاهری ما فهمیدند که ما دو نفر دستگیرشده جدید نیستیم. از جمع آن‌ها دو برادر جوان حدوداٌ ۱۸، ۱۹ ساله ساعتی پیش در تظاهرات ۵ مهر دستگیرشده بودند، همه‌چیز را برای ما تعریف کردند و ما کامل حول تظاهرات ۵ مهر بریف شدیم، تازه فهمیدیم در تهران چه وقایع مهمی اتفاق افتاده و تظاهرات مسلحانه با شعار «شاه سلطان خمینی مرگت فرا رسیده» بوده و مردم نیز حمایت‌ها کرده‌اند و تمام ارکان رژیم به لرزه افتاده است.
حوالی ساعت2030درب سلول باز شد و پاسداری گفت:« از دستگیرشدگان امروز کسی در این سلول هست؟» آن دو برادر جوان از جا بلند شدند و گفتند بله ما هستیم، پاسدار گفت: «سریع بیایید بیرون» یکی از آن دو برادر که کاپشنی به تن داشت آن را بیرون آورد و به من داد و گفت تو مریض هستی از این کاپشن استفاده کن و با چهره‌ای خندان گفت: «فکر نمی‌کنم من دیگر نیازی به کاپشن داشته باشم» و بعد با ما روبوسی و خداحافظی کردند و رفتند… ساعتی بعد یک‌مرتبه صداهایی شنیده شد که تعدادی شعار می‌دادند: «مرگ بر خمینی، درود بر رجوی، سلام بر آزادی» و این شعار چند بار تکرار شد. ما فکر کردیم تظاهراتی در اطراف اوین است، ولی دقیقه‌ای بعد صدای مهیب رگبار مسلسل‌ها آسمان اوین را شکافت (صدایی شبیه به ریختن دفعتاً تعدادی تیرآهن از بالای کفی روی زمین) و به دنبال آن صدای تک‌تیرها که حدود ۲۵ تک‌تیر بود.
سکوتی سنگین همه اوین را فراگرفت، لحظاتی بعد کم‌کم پچ‌پچ‌ها و زمزمه‌ها و نجواها شروع شد، هر کس سخنی از شهیدی و یا از رذالت‌های دژخیمی و یا فحش و نفرین به خمینی و سوگندی بر ادامه راه آن به خون خفتگان و گرفتن انتقام آن خون‌های پاک…
چهره‌های پاک و مصمم آن دو برادر که تا ساعتی قبل در کنارم بودند از جلوی چشمانم دور نمی‌شدند، ای‌کاش من بجای آن‌ها رفته بودم، ای‌کاش در کنارشان با آن‌ها رستگار می‌شدم. غرق در تفکرات و نجواهای غیرقابل‌توصیف خودم بودم که حدوداً نیم ساعت بعد بازهم نوای شعارهای «درود بر رجوی، سلام بر آزادی» حکایت از انتقال دومین دسته مجاهدین برای اجرای حکم اعدام می‌کرد و لحظاتی بعد باز هم صدای رگبار و به دنبال آن ۲۵ تک‌تیر دیگر…
یکی از برادران هم‌سلولی که از ما حدود ۱۰ سالی مسن‌تر و حدوداً ۳۵ ساله و از زندانیان سیاسی زمان شاه بود. (روز قبل در خیابان به‌اتفاق همسرش توسط یک خائن بریده مزدور شناسایی و توسط پاسداران دستگیرشده بود.) در توصیف دژخیم لاجوردی می‌گفت: «زمان شاه سال‌های ۵۱ و ۵۲ در زندان قصر با من هم بند بود، آدمی بسیار بی‌مایه و پرمدعا بود، حالا حالاها پشت سر کسی حتی آخوندهای زندانی نماز جماعت نمی‌خواند، به هر کس مارکی و انگی می‌زد، هیچ آخوندی را هم قبول نداشت، یکی را می‌گفت تقوا ندارد و عادل نیست، به یکی می‌گفت قرائت نمازش غلط است، دیگری را می‌گفت نجس و پاکی را رعایت نمی‌کندم، به یکی می‌گفت لباس و مکانش غصبی است و حرام و حلال را رعایت نمی‌کندم، و خلاصه در ارتجاع خلص به هر کس مارکی می‌زد و فقط خودش را قبول داشت و بسیار از خود راضی بود. ولی مایه تعجبم این بود، تنها کسی را که بدون ان‌قلت و با اطمینان خاطر قبول داشت و پشت سرش نماز می‌خواند «مجاهد شهید محمد جباری» بود، لاجوردی چند بار به او گفته بود:‌ «من مطمئن هستم اگر امام زمان ظهور کند این محمد جباری یکی از ۳۱۳ نفر اصحاب اولیه امام زمان است».
البته پاکی و تقوا و خلوص محمد جباری در زندان زمان شاه زبانزد خاص و عام بود. به‌طوری‌که حتی لاجوردی مرتجع هم نمی‌توانست به آن اذعان نکند. ولی همین ابن ملجم زمانه لاجوردی دژخیم همان محمد جباری را که چند هفته پیش در یک کیوسک تلفن شهری دستگیرش کرده بودند، همین لاجوردی جنایتکار روز ۱۶ شهریورماه1360 صرفاٌ به جرم مجاهد بودن او را تیرباران کرد.
هنوز تعریف خاطرات آن برادر تمام نشده بود که سومین دسته با همان شعارها و بعد شلیک رگبار و تک‌تیرها صحبت‌های او را قطع کرد، آن شب تا صبح هر ۲۰ الی ۳۰ دقیقه در جوخه‌های ۲۵ نفری اعدام‌ها ادامه داشت. حقیقتاٌ من دقیق نمی‌دانم آن شب در اوین چند نفر اعدام شدند و نتوانستم صدای تک‌تیرها را شمارش کنم، ولی بعدها آمار شهدای آن شب که در اوین تیرباران شدند را تا ۱۸۰۰ نفر ذکر کرده‌اند.
در همین‌جا اشاره‌کنم: چند روز بعد از حماسه ۵ مهر که «مجاهد قهرمان الماس عوض یار»‌ مجاهدی که در سپاه پاسداران و در بخش اطلاعات سپاه تهران فعالیت می‌کرد، لو رفته و دستگیر شد و در بند ۲۰۹ سلول ۴۵ با من هم‌سلول بود. به نقل از یکی از پاسداران اوین می‌گفت: «لاجوردی شب ۵ مهر با خودکار من آن‌قدر حکم اعدام امضاء کرد که جوهر خودکار من تمام شد!»
به‌هرحال آن شب حماسی و فراموشی ناپذیر، برگ زرینی در تاریخ نسل فدا و ایمان برای مجاهدین از یکسو و شقاوت بی‌حدومرز خمینی خون‌آشام و ارتجاع هار و وحشی از سوی دیگر بود. یک قتل‌عام کینه‌توزانه به دست عوامل خمینی جنایتکار بود. هر کس در روز ۵ مهر با هر ترتیبی دستگیرشده بود ولو آنکه مشکوک دستگیرشده و هیچ سند و مدرکی هم از او نداشتند، بدون کمترین دادگاه و حق دفاعی اعدامش می‌کردند. حتی تعدادی از این نفرات دستگیرشده که همان روز اعدام نشده بودند را پس از شکنجه‌های وحشیانه با هدف گرفتن اطلاعات، در روزهای بعد، در بی دادگاه‌های دودقیقه‌ای به آن‌ها حکم اعدام داده و به اجرا گذاشتند.
روز ۱۲مهر که تعداد زیادی از دستگیرشدگان ۵مهر اعدام شده بودند و سلول‌ها خلوت شده بود، سلول‌های هواخوری را مجدداً تخلیه کردند و من را به سلول۴۵ بردند، به‌محض ورود به سلول و برداشتن چشم‌بند دیدم یکی از همشهری‌ها و همکلاسی‌های دوران دبیرستانی‌ام بنام سید محمود رفیعی آنجاست، بعد از در آغوش کشیدن و روبوسی و حال و احوال اولیه، فهمیدم در تظاهرات ۵ مهر تهران دستگیرشده، محمود می‌گفت: «خیلی از دستگیرشدگان را درهمان خیابان اعدام کردند، من را خواستند دستگیر کنند که فرار کردم، ولی در اوایل شب در منطقه‌ای دیگر به‌عنوان مشکوک دستگیر شدم و از من هیچ‌چیز نداشتند ولی توسط یک بریده خائن درهم‌شکسته لو رفتم و حالا حکمم اعدام است.» محمود در دوران دبیرستان یکی از بهترین دانش آموزان ممتاز بود و با نمرات بالا به دانشگاه راه یافت و مدرک لیسانس داشت و کارمند اداره راه‌آهن تهران بود. محمود را آن‌قدر شکنجه و قپانی کرده بودند که دست‌هایش از کارافتاده بود ولی بسیار باروحیه و پرشور بود و مدام می‌گفت از اینکه مجاهد شدم خدا را خیلی شاکرم و به خواسته‌ام رسیده‌ام و برای هر وضعیتی با طیب خاطر آماده‌ام. مجاهد قهرمان سید محمود رفیعی روز ۱۸مهر سال۶۰ به همراه ۷۳ مجاهد دیگر در اوین تیرباران شد و به شهادت رسید. یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.
داشتم از شبانگاه ۵ مهر می‌گفتم، من چه با دستگیرشدگانی که همان شب اعدام شدند و چه با نفراتی که بعداٌ هم‌سلول شدم و روز ۵ مهر در صحنه بودند و صحنه‌ها را برایم تعریف می‌کردند و چه از گزارش‌های درونی سپاه که برادر مجاهدم الماس عوض‌یار برایم تعریف می‌کرد؛ به‌وضوح می‌دیدم یک حرف مشترک و یک پیام یک‌صدا در همه آن‌ها موج می‌زد: شورونشاط انقلابی با آمادگی مافوق تصور برای پرداخت بها و قیمت دادن از همه‌چیز خود. فدا کردن خود برای رهایی خلق محبوبشان و اتمام‌حجت نهایی برای افشای ماهیت پلید و خون‌خوار خمینی ضدبشر و همه دارو دسته جنایتکارش.
شهید محمد نوروزی (کاندیدای سازمان از ساوه در انتخابات مجلس شورای ملی در فاز سیاسی) که یک هفته بعد از ۵ مهر دستگیرشده بود و یک ماه هم‌سلولی من بود برایم تعریف می‌کرد: همه بچه‌هایی که در تظاهرات مسلحانه ۵ مهر شرکت کردند از یک‌چیز عبور کرده بودند و آن اینکه برای راه باز کردن و شکستن جو خفقان و قوت قلب دادن به خلق و دل و جرأت دادن به مردم که وارد صحنه شوند؛ عنصر پیشتاز باید از خودش قیمت بدهد و با همه‌چیزش به میان آتش و خون شیرجه بزند و این صحنه‌ها و حماسه‌ها چه در خیابان‌ها و چه در شکنجه‌گاه‌ها و زندان‌ها و چه در میدان‌های تیرباران انتخابی پرشور و آگاهانه و عاشقانه بود. میلشیای مجاهد خلق با عشق به برادر مسعود و با مهر به خلق حماسه‌ای آفرید که تاکنون در هیچ کجای تاریخ نمونه‌اش را نه دیده و نه شنیده‌ام. این راز و رمز ماندگاری و اعتلای مقاومتی است که در سیاه‌ترین روزهای تاریخ مردم ایران همچون مرواریدی درخشان راه باز می‌کند و الهام‌بخش کانون‌های شورشی است و بی‌تردید دودمان خلیفه ارتجاع را درهم خواهد پیچید و بر ویرانه‌های آن، ایران سراسر صلح و آزادی و برابری را برقرار خواهد کرد.

محمد تهرانچی
۲ مهر ۱۳۹۹

به‌یاد حماسه‌سازان ۵مهر۶۰، مجاهدین پاکباز خلق – از: محمد تهرانچی

تگ‌ها: جنایت‌های فاشیسم مذهبیولایت ‌فقیه
اشتراک کنیدتوئیتپیناشتراک کنیدبفرستبفرست

مطالب مرتبط

سخنرانیهای رضا موسوی و آرش مومنی در اجلاس شورای ملی مقاومت ایران- تیرماه ۱۴۰۵

سخنرانیهای رضا موسوی و آرش مومنی در اجلاس شورای ملی مقاومت ایران- تیرماه ۱۴۰۵

مرداد ۱۶, ۱۴۰۵
سخنرانی گیسو شاکری در اجلاس شورای ملی مقاومت ایران- تیرماه ۱۴۰۵

سخنرانی گیسو شاکری در اجلاس شورای ملی مقاومت ایران- تیرماه ۱۴۰۵

مرداد ۱۶, ۱۴۰۵
سخنرانی مهندس حسین فرشید در اجلاس شورای ملی مقاومت ایران- تیرماه ۱۴۰۵

سخنرانی مهندس حسین فرشید در اجلاس شورای ملی مقاومت ایران- تیرماه ۱۴۰۵

مرداد ۱۵, ۱۴۰۵
سخنرانی فریدون ژورک در اجلاس شورای ملی مقاومت ایران- تیرماه ۱۴۰۵

سخنرانی فریدون ژورک در اجلاس شورای ملی مقاومت ایران- تیرماه ۱۴۰۵

مرداد ۱۵, ۱۴۰۵

آخرین مطالب

جاودانگی و درگذشت خواهر مجاهد نسرين (اكرم) شهرابی فراهانی

جاودانگی و درگذشت خواهر مجاهد نسرین (اکرم) شهرابی فراهانی

مرداد ۲۷, ۱۴۰۵

جاودانگی و درگذشت خواهر مجاهد نسرین (اکرم) شهرابی فراهانی، عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدین خلق ایران، از فرماندهان ارتش آزادیبخش...

گسترش کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» به ۶۰زندان مختلف در هفته صد و سی و چهارم

گسترش کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» به ۶۰زندان مختلف در هفته صد و سی و چهارم

مرداد ۲۷, ۱۴۰۵

بیانیه کارزار سه شنبه های نه به اعدام در هفته صد و سی و چهارم روز سه شنبه ۲۷ مرداد...

وضعیت فاجعه‌بار بهداشتی زندانیان زن در زندان فردیس کرج

وضعیت فاجعه‌بار بهداشتی زندانیان زن در زندان فردیس کرج

مرداد ۲۶, ۱۴۰۵

وضعیت فاجعه‌بار بهداشتی زندانیان زن در زندان فردیس کرج اعلام آمادگی سازمان مجاهدین خلق ایران برای پرداخت هزینهٔ تعمیرات ضروری...

مسعود رجوی - ۲۵ مرداد ۱۴۰۵

مسعود رجوی – ۲۵ مرداد ۱۴۰۵

مرداد ۲۶, ۱۴۰۵

مسعود رجوی - ۲۵ مرداد ۱۴۰۵ راهکـار چهـارم برای بنـزین پیشنهاد به ”کینگ مجتبی“ و ”شمس وزیر“ (پزشکیان) برای خروج...

ما را دنبال کنید

درباره ایران افشاگر

سایت "ایران افشاگر" افشا کننده مزدوران و ماموران وابسته به وزارت بدنام اطلاعات آخوندی و طرح ها، توطئه ها و ترفندهای پشت پرده فاشیسم مذهبی حاکم بر میهنمان ایران است.

📧 تماس با ما

پیوندها

سایت مریم رجوی
سایت مجاهدین خلق ایران
سایت شورای ملی مقاومت
سایت همبستگی ملی
سایت کمیسیون زنان شورای ملی مقاومت

Welcome Back!

Login to your account below

Forgotten Password?

Retrieve your password

Please enter your username or email address to reset your password.

Log In

Add New Playlist

نتیجه‌ای نبود
بازدید همه نتایج
  • پرونده
  • مروری بر جنگ روانی
  • صفحه ویژه
  • مزدوران را بشناسید
به نسخه موبایل بروید