روز ۱۷ بهمن ۹۷ آخوند جعفر منتظری دادستان جنایتکار رژیم به همراه دژخیم محمدجواد هاشمی نژاد سرکرده یکی از ارگانهای جنایت رژیم موسوم به هابیلیان شروع کار نهاد جدیدی را تحت عنوان «دبیرخانه بازخوانی دهه ۶۰» اعلام کردند.

بهراستی چرا رژیم بعد از ۴ دهه به فکر بازخوانی دهه ۶۰ افتاده است؟ آخوند جنایتکار منتظری دادستان رژیم در این مورد میگوید: «… ما نباید بگذاریم نسل جوان غافل باشند و باید اطلاعات به آنها داده شود… ظاهر و باطن [مجاهدین] برای نسل جدید نشان داده نشده است.» (خبرگزاری حکومتی ایلنا ۹۷/۱۱/۱۷) هاشمی نژاد نیز در همین نشست خبری به علت یا یکی از علل وحشت رژیم اذعان کرد و گفت: «تیم فعلی آمریکا مستقر در کاخ سفید کسانی هستند که سالها در میتینگهای [مجاهدین] شرکت کرده و بهعنوان حامیان اصلی آنها محسوب میشوند و درصددند تا [مجاهدین] را بهعنوان طالبین آزادی ایران معرفی کنند.» (خبرگزاری حکومتی ایلنا ۹۷/۱۱/۱۷)
در جستجوی راهی برای خلاصی از مخمصه
واقعیت این است که آخوندها در طول حاکمیت ننگینشان پرونده سیاهی از قتل و کشتار بهترین فرزندان مردم ایران دارد؛ که فقط یکقلم آن قتلعام ۳۰ هزار زندانی سیاسی در عرض چند ماه است. جنایاتی که هنوز هم ادامه دارد. ولی از طرف دیگر رژیم در یک تنگنای خفهکننده قرارگرفته و بعد از ۴۰ سال جنایت و اعدام و به دنبال فعالیتهای گسترده مجاهدین و مقاومت ایران در افشای این جنایات، قتلعام زندانیان سیاسی ازیکطرف در ملل متحد مطرحشده و از طرف دیگر نسل جوان ایران بخشی از جنبش دادخواهی خون شهیدان شده و خواهان پاسخگویی سردمداران رژیم به جنایاتشان هستند. این وضعیت رژیم را به تکاپو انداخته تا راهی برای خلاصی از این مخمصه پیدا کند.

هاشمی نژاد سرکرده هابیلیان در تاریخ ۱۳ تیر ۹۷ به نقش و کارکرد مجاهدین در سمتوسو دادن اعتراضات و اعتصابات به سمت سرنگونی اعتراف کرده و میگوید: «اصل کار [مجاهدین] به این شکل است که حتی یک اعتراض عادی صنفی را به یک وضعیت غیرعادی تبدیل کنند در بسیاری از موارد در چند ماه گذشته شاهد بودیم که [مجاهدین] از یک اعتراض صنفی یک معضل امنیتی ایجاد کرده و… در اعتراضات اخیر هم [مجاهدین] به دنبال تکرار تجربههای قبلی هستند.» (سایت حکومتی دانا – ۱۳ تیر ۹۷) و پیشازاین هم با ابراز وحشت از توانمندی و تأثیرگذاری مجاهدین روی جامعه بهویژه قشر جوان در شرایط کنونی، راه مقابله با مجاهدین را (با الگوی بقول خودش عملیات مرصاد) در تمرکز و همکاری تمامی ارگانها و نهادهای نظام از دولت تا تمام نهادهای سرکوبگر و اطلاعاتی و امنیتی علیه مجاهدین دانسته و اینطور گفته بود: اگر در مسیر مقابله با برنامههای ستیزهجویانه [مجاهدین] با نظام اسلامی …، عملیات مرصاد را الگویی کامل و موفقیتآمیز تلقی کنیم، بهآسانی میتوان با بدیل سازی از آن به یک برنامه جامع و هدفمند در راستای تقابل با آنها در شرایط فعلی که ابزار و شیوههای نبرد تغییر کرده است، برسیم. این دژخیم جنایتکار در ادامه میگوید: «… ازاینرو اگر زمان و فرصت را غنیمت شمرده و در کنار پرداختن به تاریخ، حال و آینده را نیز دریابیم و بدان توجه کنیم به سهولت درخواهیم یافت که پرداختن به موضوع مذکور (منظور مجاهدین) از اهم امور و ضروریات میباشد؛ و در این راه تعامل و همکاری تمامی ارگانها و نهادهای نظام سیاسی از دولت تا نهادهای انقلابی چون سپاه پاسداران و مؤسسات مطالعاتی و پژوهشی با یکدیگر را میطلبد. تا به مانند عملیات مرصاد در عرصه نظامی، در عرصه فرهنگی نیز مرصادی دیگر خلق کنیم…» (سایت شعبه وزارت اطلاعات موسوم به هابیلیان – ۳ مرداد ۹۷) و این دقیقاً همان دلیلی است که این بهاصطلاح دبیرخانه به خاطرش راهاندازی شده است.
تلاش بیثمر برای فرافکنی
از طرف دیگر، رژیم در اثر افشاگریهای بینالمللی مقاومت و زیر فشار اجتماعی برای پاسخگویی به جنایاتی که بهویژه در دهه ۶۰ مرتکب شده از موضع ذلیلانه ای به دفاع از خودش برخاسته و به همین خاطر فقط به منبر و سایت و میلیونها خبر جعلی علیه مجاهدین اکتفا نکرده بلکه برای پیشبرد آنچه ولیفقیه نظام روی آن تأکید کرده بود؛ مجبور شده وارد حوزه فیلم و مستند هم بشود تا بهزعم خودش، ورق را علیه مجاهدین برگرداند.
ایمان گودرزی سازنده مستندهای سفارشی وزارت اطلاعات به علت اصلی رو آوردن رژیم به موضوع مجاهدین اینگونه اعتراف میکند: «یکی از دلایلی که ما را مجاب کرد به موضوع [مجاهدین] رو آوریم، اتفاقاتی بود که در انتخابات سال گذشته ریاست جمهوری افتاد و برخی رقبای انتخاباتی با استناد به بحث اعدامهای سال ۶۷ سعی نمودند به تعبیر رهبر انقلاب جای جلاد و شهید را عوض کنند» (روزنامه جوان وابسته به سپاه پاسداران ۹۷/۱۰/۴)
و یکی دیگر از مستندسازهای رژیم ضمن تأکید بر ضرورت بازخوانی کارنامه عملیاتی مجاهدین در دهه ۶۰ به عقبافتادگی رژیم از شرایط کنونی جامعه ایران اشارهکرده و اینطور میگوید: «در این سالها برای تبیین جنایتها و خیانتهای (مجاهدین) کوتاهی صورت گرفته؛ آنقدر کوتاهی شده که کاندیداهای ریاستجمهوری هم فکر میکنند از این گسست تاریخی و اکنون به وجود آمده در جامعه ایرانی میتوانند استفاده کرده، با شعبدهبازی جای جلاد و شهید را عوض کنند و سبد رأیشان را از این طریق پر کنند.» (سایت باشگاه خبرنگاران جوان ۹۷/۶/۲۸) در همین رابطه حتی بهاصطلاح مستندساز خود رژیم هم اعتراف میکند که هرکس بخواهد در جامعه نظرات را به خودش جلب کند باید با آن جنایات علناً اظهار مخالفت کند چون واقعیت این است که جامعه کنونی بخصوص جوانها یعنی همانهایی که دهه ۶۰ هنوز به دنیا نیامده بودند و در دوران همین حاکمیت بزرگشدهاند و مستمراً زیر بمباران تبلیغاتی همین آخوندها بودهاند، حالا یقه رژیم را گرفتهاند که بیاید جواب جنایاتی را که کرده پس بدهد. رژیم هم که با بهکارگیری تمامی امکانات یک حاکمیت، نتوانسته صورتمسئله اصلی را پاک و تنها هماوردش را از صحنه حذف کند؛ تمامی دستگاه تبلیغاتی، قضایی و حتی سیاست بینالمللیاش را حول این بسیج کرده که با فرافکنی و توسل به شیوههای جنگ روانی جای ظالم و مظلوم را عوض کرده و جنایاتش را به مجاهدین نسبت بدهد و در این رابطه با هر بهانه و مناسبت یا بیهیچ بهانه و مناسبتی، روضه ۱۷ هزار ترور را میخواند. ازجمله آخوند شیاد روحانی میگوید:«…آنهایی که به کشتار مردم در سالهای اول انقلاب در ایران پرداختند حامیانشان آمریکاییها و صهیونیستها بودند ۱۷ هزار نفر از مردم بیگناه را آنها شهید کردند.» (سایت آخوند شیاد حسن روحانی ۹۷/۱۱/۱۷) و یا جهانگیری معاون جنایتکار روحانی اینگونه سوزوگداز میکند: «بزرگترین ترورهای تاریخ در ایران در یک مقطع زمانی کوتاه انجام گرفت. ما ۱۷ هزار شهید ترور داریم…» (تلویزیون رژیم ۹۷/۱۱/۲۲)
سرکردگان رژیم و مأموران ریزودرشت اطلاعات آخوندی تلاش زیادی کردهاند تا دستهای خونآلودشان را شسته و جنایات خودشان را روی مجاهدین فرافکنی کنند ولی واقعیت بسیار سرسختتر از این بود که با چنین ترفندهای کثیف و شیطان سازیهای بیسابقه علیه مجاهدین پوشیده شوند. درحالیکه پس از قتلعام ۶۷، یکبهیک سردمداران رژیم از خامنهای که آن موقع رئیسجمهور نظام بود تا رفسنجانی و موسوی اردبیلی که سران دو قوه دیگر بودند، علناً از قتلعام زندانیان سیاسی دفاع میکند،

صادق کوشکی از مهرههای وزارت اطلاعات تلاش میکند که شکنجه مجاهدین را، هم انکار کند و هم با وارونهگویی به سبک خمینی دجال اینطور وانمود کند که گویا مجاهدین خودشان خودشان را شکنجه میکردهاند: «همیشه خود را مظلوم نشان میدادند همیشه وانمود میکردند که ما هیچ کاری نکردیم انقلاب کار ما بوده حذف شاه کار ما بوده… و حالا ما را شکنجه میدهند.» (مستند سفارشی به نام خلق ق۵)
افتخار به جنایت درنهایت شقاوت
البته حافظه تاریخی مردم ایران به یاد دارد که سرکردگان رژیم که این روزها اینقدر به وحشت افتادهاند و برای خلاص کردن گریبان خودشان از پاسخگویی به نسل جوان با توسل به انواع ترفندها و شیوههای جنگ روانی، تمام تلاششان را میکنند که جنایاتشان را به مجاهدین نسبت بدهند، پیشازاین به جنایات ضد انسانی خودشان افتخار هم میکردهاند: فیالمثل، آخوند جنایتکار رازینی از حکام ضد شرع بیدادگاههای رژیم در سال ۶۰ و از جلادان قتلعام ۶۷ جنایتهای وحشیانه خود و امام دجالش را مایه افتخار میداند و میگوید: تمام افرادی که در رسیدگی به پروندهها مانند دادستان، دادیار، مجریان احکام به کار خود افتخار میکنند و این ادعا که میگویند این کارها بهصورت مخفیانه انجامشده، قطعاً اشتباه است… یعنی بنده و دوستان خودمان که در جمع ۲۰ قاضی در کشور هستیم، کاری انجام دادیم که امنیت همان زمان و سالهای بعد را تضمین کردیم… و (امام) به تعبیر خودشان چشم فتنه را کور کردند و جزو افتخارات خمینی ویارانش بهحساب میآید. (خبرگزاری تسنیم وابسته به نیروی تروریستی قدس ۹۶/۴/۱۱)

ضدونقیض گویی از سر وحشت و استیصال
در اینجا بد نیست اشارهای هم به سابقه هابیلیان این شعبه وزارت بدنام بشود که ژست ضد خشونت میگیرد اما نسبت به اینکه در این رژیم تابهحال کم اعدام شده معترض است و آن را بهحساب رأفت خمینی میگذارد. «… ازنظر فقه اسلامی ما میتوانستیم در هنگام دستگیری اعضای سازمان [مجاهدین] حکم اعدام را درباره همه آنان اجرا کنیم چراکه همه آنان محارب بهحساب میآمدند و نظر فقهی همه فقها درباره محارب، اعدام است. در آن زمان بنا به برخی ملاحظات ازجمله رعایت رأفت اسلامی، این کار صورت نگرفت… بنابراین در تعیین مصادیق حکم امام، این کمیته [منظور کمیته مرگ است] عمل کرده… و در مواردی باوجود نظر واحد هر سه نفر، بازهم ملاحظاتی در نظر گرفته شد و با رعایت رأفت اسلامی، کسانی از اعدام رستند.» (سایت شعبه وزارت اطلاعات موسوم به هابیلیان – ۸ خرداد ۹۶)
جالب این است که جلادان قتلعام ۶۷ازیکطرف از اعدامها تبری میجویند و انکار میکنند؛ مانند آخوند دژخیم مصطفی پورمحمدی که ابتدا میگفت من نقشی در اعدامها نداشتهام ولی وقتی دید مسئله بسیار روشنتر از این است که بشود انکار کرد گفت افتخار هم میکنم که اعدام کردهام و یا آخوند جنایتکار احمد خاتمی، رئیسی را به خاطر اعدامها مستحق مدال دانست ولی رئیسی جنایتکار سعی کرد خودش را تبرئه کند و یا رازینی اعدامها را افتخار خمینی میدانست.
علت این ضدونقیض گوئیها و از طرف دیگر تلاش برای دربردن خودشان و نسبت دادن جنایاتشان به مجاهدین این است که، بعد از ۴۰ سال جنایت و تلاش برای پوشاندن آن، رژیم در حال حاضر با موجی از پرسشهای مردم بخصوص جوانان و حتی نیروهای خود رژیم در مورد اعدامهای دهه ۶۰ و قتلعام ۶۷ و سایر جنایاتی که کرده مواجه شده و آتش این جنایات به دامن خودش افتاده است. تردیدی نیست که این دستپاچگی و ضدونقیض گویی ها و توسل به انواع توجیهات سخیف دردی از رژیم دوا نخواهد کرد و آخوندها نخواهند توانست با فرافکنی جنایاتشان به مجاهدین دستهای تا مرفق آغشته به خونشان را پاک کنند
دژخیم هاشمی نژاد در یک بهاصطلاح نشست خبری بر اساس طرح و برنامههای پروندهسازی ولیفقیه ارتجاع علیه مجاهدین مدعی است که: «ما از ۵ سال پیش چندین پرونده از شهدای ترور آماده کرده ایم که قابل ارائه است و امیدواریم این کار انجام شود». (سایت باشگاه خبرنگاران جوان ۹۷/۱۱/۱۷) ولی در کمتر از یک هفته بعد از ادعای فوق، مجبور است با اعتراف به پوشالی بودن این پروندهسازیها بگوید: «علیرغم اقدامات بسیاری که انجام شده اما ما نسبت به اقدامات حقوقی عقب هستیم. ما با ۱۷ هزار شهید ترور حتی ۲۰ پرونده با استانداردهای بین المللی برای ارائه به دنیا نداریم، همانگونه که آمار شهدای تروریستی در کشور را نداشتیم.» (خبرگزاری حکومتی ایسنا ۹۷/۱۱/۲۶)
البته به یمن چهار دهه پایداری مجاهدین در مقابل آخوندها و افشاگریهای مقاومت ایران در سطح بینالمللی، ماهیت قرونوسطایی و ضد حقوق بشر رژیم روشنتر از آن است که چنین جعلیاتی بتواند کسی را بفریبد؛ به همین دلیل آخوند جنایتکار منتظری پیشاپیش به شکست چنین پروندهسازیها و ”تاریکخانه” هایی تحت عنوان دبیرخانه اعتراف کرده و میگوید: «ما از چه جامعه رسمی بینالمللی و از چه دادگاهی بخواهیم آنها را محاکمه کنند؟ متأسفانه دادگاهی نیست». (فراق از سایتهای زنجیرهای وزارت اطلاعات ۹۷/۱۱/۱۸)
اما بهطور واقعی چند دادگاه بیطرف در اروپا و آمریکا در مقاطع مختلف حکم به خروج نام مجاهدین از لیست تروریستی دادند و مشخصاً قضائیه فرانسه بهروشنی و صراحتاً حکم داد که عملیات مجاهدین و ارتش آزادیبخش مصداق عملیات مشروع مقاومت علیه یک رژیم دیکتاتوری است.
واقعیت این است که مردم و بخصوص نسل جوان ما ایران با پایداری طولانی برای آزادی طی ۴ دهه و بخصوص با قیامها و اعتراضهای یک سال اخیر، آخوندها را در لبه پرتگاه سرنگونی قرار دادهاند. این همان خطری است که باعث شده ولیفقیه بعد از ۴ دهه با ترفند بازخوانی دهه شصت درصدد دربردن خودش و فرافکنی جنایاتش به مجاهدین برآید؛ اما بیتردید دیر نیست روزی که آخوندهای فاسد و جنایتکار حاکم بر میهن ما که در حاکمیت ۴۰ سالهشان جز سرکوب و شکنجه و اعدام و جز فقر و بدبختی ارمغان دیگری نداشتهاند، حساب جنایات خودشان را پس بدهند. بر همین اساس مردم و مقاومت ایران خواهان ارجاع پرونده جنایات رژیم بهویژه اعدامهای جمعی دهه ۶۰ به دادگاه جنایی بینالمللی میباشند.









