فروغ جاویدان بزرگترین تعرض سیاسی وعقیدتی مجاهدین و ارتش آزادیبخش ملی ایران به فاشیسم مذهبی ولایت فقیه و انداختن لرزه سرنگونی درتمامیت نظام
میخواستند ۳۳ ساعته تهران را تصرف کنند
خاک ایران را را حق آبا و اجدادی خود میدانستند
تلویزیون رژیم – ۴مرداد۹۸
اگرمجاهدین از این دو گردنه عبور کنند
سقوط کرمانشاه تقریباٌ حتمی است
مجاهدین پشت گردنه حسنآباد جمع میشوند
تا با تمام قوا حمله کرده و تا کرمانشاه پیشروی کنند
تلویزیون رژیم جنایتکار آخوندی ۴مرداد۹۸:
گوینده تلویزیون حکومت آخوندی: میخواستند ۳۳ ساعته تهران را تصرف کنند.

پاسدار جنایتکار اسماعیل کوثری: یک عملیات هم در اصل به نام چلچراغ [مجاهدین] انجام دادند توی مهران. اونجا این شعار رو دادند که امروز مهران فردا تهران.
گوینده تلویزیون حکومت آخوندی: هنوز یادمان هست که این خاک را حق آبا و اجدادی خود میدانستد.
برادرمجاهد مسعود رجوی: ما اینجا حق آب و گل داریم.
برادرمجاهد مسعود رجوی: پیام از فرماندهی کل به همه مجاهدین و قهرمانان رزمنده ارتش آزادیبخش ملی ایران.
گوینده تلویزیون حکومت آخوندی: سازمان [مجاهدین] به سرعت دست به کار شده و طی فراخوانی از تمامی هوادارانش در خارج از عراق میخواهد خود را در کوتاهترین زمان ممکن به این کشور برسانند. در اوائل مردادماه ۱۳۶۷ مسعود رجوی نشستی با شرکت همه نیروهایش در قرارگاه اشرف برگزار میکند. رجوی در این نشست نقشههایش برای عملیات را تشریح کرده و مدعی میشود مردم به محض ورود آنها به ایران به یاریشان خواهند شتافت. آنان به تصور این که ایران از روی ضعف و از سرناچاری قطعنامه را پذیرفته تصمیممیگیرند با انجام عملیاتی به نام فروغ جاویدان طی ۳۳ ساعت و در پنج مرحله با تصرف اسلامآباد، کرمانشاه، همدان، قزوین و تهران جمهوری اسلامی را ساقط کند.
روز دوشنبه سوم مردادماه سال ۱۳۶۷ پنجهزار نفر از [مجاهدین] به شکل ستونی به سمت شهر کرند حرکت خود را آغاز میکنند.

پاسدار ناصر شعبانی از سرکردگان سپاه جنایتکار ولیفقیه ارتجاع: ما پشت بیسیم دیدیم سر و صدا شد. سوسن به ثریا، این به اون. چه خبره؟ حمله کردهاند!

پاسدار محمود شاعری، از سرکردکان سپاه جنایتکار ولیفقیه ارتجاع: ماشینهای هینوی ژاپنی بهشون داده بودند مثل آیفا، چادرها رو زدهاند بالا. عکس مریم و مسعود روی این ماشینها، بازوبندهای سفید منظم.
صبح روز بعد ارتش به اصطلاح آزادیبخش [مجاهدین] حرکت خود به سوی کرمانشاه را آغاز میکنند
بعد از گردنه حسنآباد یک تنگه استراتژیک دیگر وجود دارد. تنگه چهارزبر. هم [مجاهدین] و هم رزمندگان اسلام به خوبی میدانند که اگر [مجاهدین] از این دو گردنه عبور کنند سقوط کرمانشاه تقریباٌ حتمی است. [مجاهدین] پشت گردنه حسنآباد جمع میشوند تا با تمام قوا حمله کرده و تا کرمانشاه پیشروی کنند.
در جاده اسلامآباد رفتیم جلوتر
حالا نگو اینهایی که دارند میآیند مجاهدین هستند
ومن دستم رو به آهن نفربرشان گرفتم
که سوار بشوم فکر کردم اینها خودیاند!
در این عملیات تمام سازمان رو به میدان میارند
اگر مجاهدین میتوانستند این تنگه چهارزبر بگیرند
سقوط کرمانشاه قطعی بود!

پشت گردنه حسنآباد مثل یک فنر متمرکز شدند
تا خود کرمانشاه بتازند!
تلویزیون رژیم جنایتکار ولایت فقیه ۵ مرداد ۹۸
ساعت سه و نیم عصر یک ساعتی بعد از آتشپاری عراقیها، چهار تا پنج هزار نفر از [مجاهدین] به صورت ستونی به سمت شهر کرند حرکت کردند.
پاسدارجنایتکار ناصر شعبانی ازسرکردگان وقت سپاه پاسداران در کرمانشاه: ساعت دو و ده دقیقه کم بود من رفتم جایی که باید ملاقات صورت میگرفت ، آقای هاشمی آمده بود، قبل از این که وارد اون سالن بشوم و اون جلسه. یک دفعه تلفن توی سالن به من صدا زدند که فلانی تلفن فوری داری. من مجدداٌ رفتم دیدم فرمانده سپاه کرند ماست. گفت فلانی وعده ما به قیامت. عراقیها حمله کردند و الان اول شهر کرند درگیریه. من اسلحه و مهمات را گفتم از شهر ببرند. خداحافظ. من هر چه بهش گفتم که چته مگر حالت خوب نیست؟ این چیزها چیه میگی؟ ایشون دیگه تلفن رو قطع کرده و ما اومدیم در اون جلسهای که آقای هاشمی رفسنجانی نشسته بود. فرماندهان ارتش و اینها بودند. من به آقای هاشمی گفتم که، ایشون سؤال کرد وضعیت جبههها چه خبر، من به ایشون گفتم که من خبری دارم که اگر این خبر صحت داشته باشه اهمیتش از این جلسه بیشتره. گفت چیه؟ گفتم که لحظاتی قبل فرمانده ما زنگ زده و گفته عراقیها حمله کردند به کرند. ایشون گفتند نه صحت نداره، ما در جنوب اینها رو پس زدیم. به یکباره گفت تو یک بار دیگه بگو تو چی گفتی. من یک بار دیگه اون چیزی را که فرمانده ما گفته بود به ایشون گفتم. سکوتی در جلسه شد و به من گفت از این تلفن به کرند زنگ بزن که چی خبره. خط ویژه بود. من بلند شدم هر چی تلاش کردم نتونستم کرند رو بگیرم.
مجری تلویزیون حکومت آخوندی: سه ساعت بعد [مجاهدین] به کرند رسیده بودند. بعد بلافاصله به سمت اسلامآباد حرکت کردند و ساعت ۹ و نیم شب اسلامآباد رو هم گرفتند.
پاسدار جنایتکار ناصر شعبانی: یک گردنهای است به نام گردنه چهارزبر، گردنه چهارزیر، منطقه حسنآباد، ما دیدیم، خیلی از مردم رو میشناختیم سلام و علیک کردیم گفتیم چه خبر، اونها هم گفتند که عراقیها حمله کردند. این قدر جاده بسته شده بود که دیگه من ماشین خودمون رو گذاشتیم من و سردار روحی پیاده راه افتادیم به سمت اسلامآباد. هیچ ماشینی هم به اون طرف نمیر فت. ما به یکباره دیدیم که یک ماشینی از خودیها میآید. ماشین جیب ارتش بود. دست نگاه داشتیم که ما را برسونید. یک دفعه ما دیدیم این ماشین جیب رو، یک سلاحی تیراندازی شد به طرفش. ماشین جیب تیر خورد و از بالا جاده افتاد پایین جاده. اونجا جاده بلندتر از زمینهای اطراف بود. ما ندونستیم این از کجاست. رفتیم جلوتر حالا نگو اینهایی که دارند میآیند [مجاهدین] هستند
من دستم رو به آهن نفربرشان گرفتم که سوار بشوم فکر کردم اینها خودیاند. به یکباره ما دیدیم که نه آرایش نفراتی که توی ماشین هستند، دختر و پسر و اینها، اصلاٌ شرایط عادی نیست. خودمون رو رسوندیم به یک گندمزار کنار. این قدر اینها قدشان نفربرهای دجله برزیلی که بهشون داده بودند بلند بودکه ما رو نمیدیدند.
در این عملیات بقول خودشان تمام سازمان رو به میدان میارند. تقسیم بندی میکنند که خیلی خوب میخواهیم برویم داخل ایران، هر کسی چه کار بکنه. در این تقسیمبندی که اسنادش دست ما افتاده. به صراحت دستخطهایشان هست. مثلاٌ میگویند که از قرارگاه خانقین، اشرف، کی حرکت کنیم، از مرز کی بگذریم، به قصر شیرین کی برسیم، کی سرپل ذهاب رو ازش رد بشیم، کی به اسلامآباد، باختران و همدان و قزوین و سپس به تهران…
گوینده تلویزیون حکومت آخوندی:
صبح روز بعد پیشروی [مجاهدین] به طرف کرمانشاه شروع شد.
بعد از گردنه حسنآباد یک تنگه دیگر وجود داشت. تنگه چهارزبر. اگر [مجاهدین] میتوانستند این دو تنگه را که اتفاقاٌ فاصلهشان از همدیگر چند کیلومتر بیشتر نبود بگیرند سقوط کرمانشاه قطعی بود. این بود که [مجاهدین] پشت گردنه حسنآباد جمع شدند تا به قول خودشان مثل یک فنر متمرکز شوند و بعد با شکستن مقاومت مدافعان تا خود کرمانشاه بتازند…
https://www.youtube.com/watch?v=KH6PrM68rRU
https://www.youtube.com/watch?v=GVDSzypDd5Y
روایت یکی از سرکردگان لباسشخصیهای خامنه ای
از ضربه سهمگین عملیات کبیر فروغ جاویدان
و تازه شدن داغ دل خلیفه ارتجاع
پاسدار سعید قاسمی:
مسعود رجوی در حرم ابوالفضل العباس دعا می کند
که ای ابوالفضل! بحق دستان بریده ات! قسم یاد میکنیم
ما را در این عملیات که نابودی حکومت خمینی را در بردارد، یاری کن!
اکثر نیروهای تهاجم کننده دختر و زن بودند
همین هم توی فاز اول، یک مقدار باعث گیج شدن نیروهای خط مقدم ما شده بود
نفوذ هایی که در تمامی وزارتخانههای ما حضور دارند، از مجاهدین هستند
نباید دوستان فراموش کنند ضرباتی را که چه سایبری و چه میدانی داریم از آنها میخوریم
روایت پاسدارجنایتکار سعید قاسمی، ازسرکردگان لباسشخصیهای خامنه ای، از ضربه سهمگین عملیات کبیر فروغ جاویدان:
تا قبل از سال [۶۷] که رسیدن پذیرش قطعنامه [است]، [مجاهدین و ارتش آزادیبخش ملی ایران] بیش از سی و پنج تا تک کوچک و بزرگ داشتند که سه تا از بزرگترین عملیاتهایشان، دوتاش قبل از وقوع عملیات مرصاد، یکی عملیاتی بود که توی فکه اتفاق افتاد که درآنجا قریب به ۴۰۰ نفر از نیروهای خط پدافندی که چون دست ارتش بود، (از حدود چهارصد و خرده ای از نفرات ارتش) را اسیر گرفتن و جالب این است که اکثر نیروهای تهاجم کننده توی این قصه، به گفته اسرای ما، دختر بودند و زن بودند و فارسی صحبت میکردند و همین هم توی فاز اول، یک مقدار باعث گیج شدن نیروهای خط مقدم ما شده بود که بعداز موفق شدن این عملیات، به فاصله یکماه و نیم بعد، اینها عملیات چلچراغ را در مهران انجام می دهند. که مهران را می گیرند و در آن عملیات بازهم خط پدافندی بخش اعظمش دست ارتش بود، بخشی ازآن هم دست بسیج و سپاه. که باز درآنجا شعار «امروز مهران، فردا تهران» را سر میدهند و تقریبا چیزی حدود ۴ الی ۵ روز، کل منطقه در اختیارشان بود… از همان اول هم برنامهشان این نبود که بخواهند پدافند کنند. گرفتن اسیر و ضرب شصتی در واقع بما بود که خوب این اتفاق، همزمان با این قصه در فاو ما، توسط عملیات غافلگیرانهای از ارتش بعث، فاو را از دست دادیم. امام میفرماید: « و اما در مورد قبول قطعنامه که حقیقتاً مسئله بسیار تلخ و ناگواری برای همه و خصوصا برای من بود این است که من تا چند روز قبل معتقد به همان شیوه دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ بودم و مصلحت نظام و کشور و انقلاب را در اجرای آن می دیدم. ولی بواسطه حوادث و عواملی که از ذکر آن فعلا خودداری می کنم و به امید خداوند در آینده روشن خواهد شد…» ازاین مرحله به بعد، که میشود روز سوم مردادماه، چهارم مردادماه، پنجم مرداد ماه، ورود جبهه مجاهدین خلق را داریم که اینها با یک سازماندهی درواقع تیپ های 180نفره تا 200نفره ،که چیزی حدود بین بیست تا بیست وپنج تا تیپ را مکانیزه وزرهی تشکیل داده بودند، با فراخوانی که اعم از نیروهایی که ازقبل جذب کرده بودند، نیروهایی که فراخوان داده بودند ازاروپا، ازکل اروپا، یعنی از فرانسه بگیر، دانمارک بگیر، هلند بگیر، آلمان بگیر، بلژیک بگیر، سوئد بگیر، تمام اینها، هرکدومشان توانسته بودند، با پاسهایی که توی ساکهاشون بود واینها، آمده بودند به اساس اینکه، تسخیر تهران داریم، قطعی است. جلسهای که دو روز قبلش مسعود رجوی میگیرد برای اینها… میبرد اینها را زیارت کربلا و درحرم ابوالفضل العباس، یک فیلمی، ویدئویی از خودشان ضبط شده بود، دیدم، آنجا رو به ابوالفضل العباس میکند میگوید… مسعود آنجا درحرم ابوالفضل العباس دعا میکند که ای ابوالفصل به حق دستان بریده ات قسم یاد میکنیم که ما را دراین عملیات که نابودی حکومت خمینی را دربردارد یاری کن!… و درشب سوم، اینها برنامهای که برای عملیات دارند، سوم و چهارم، ظرف دو روز اینها باید خوشان را به تهران برسانند و پس ازتسخیر کرمانشاه و همدان وقزوین، اینها روز سوم باید درتهران باشند… اینها با یگان زرهی که دارند، هیچ جا توقف ندارند، فقط به تعبیر شهید بزرگوار یزدانی، در جبهه ایی به عرض 6متر، درعمق، تا بیست کیلومتری کرمانشاه اینها نفود میکنند توی اسلام آباد… اما خبرهایی که به عقبه میرسد، همه احساسشان ایناست که عراقی ها آمدهاند و چنین پیشروی دارند میکنند… توی این مرحله یک دفعه، مردمی که دارند با هجمه عقب نشینی میکنند… و مجموعههایی که از کرمانشاه دارند میآیند بهسمت اسلام آباد، توی این تنگه [بههم] میخورند. تنگه هم دیدهاید که مستمر از هم سبقت میگیرند. توی اینجا یک ترافیکی، بهتعبیرمن ترافیک خلقی، ایجاد میشود و این باعث قفل شدن محور چهارزبر میشود… اینها هم دارند میآیند، با ستونکشی و اینها، که بهاصطلاح تیراندازی میکنند و چهارلولها را گذاشتهاند روی کاسکاولهای برزیلی و خودروهای هینو و خودروهای ژاپنی دو کابین، وانتهایی که تازه آمده بود به بازار، همه اینها را که تجهیز و مسلح کرده بودند، بهسرعت اینها دارند میآیند خودشان را برسانند به این نقطه… حالا ما هم با کل تجهیزات و کل برو بچه های ویژه ای که همه بخشیشان محافظ شخصیتها بودند و بخشی بچه های قدیمی جنگ بودند، غالبشان نخبه و ویژه توی جنگ. آنجا دعوایم شد با خلبان. و گفتم که نه! میترسی توما را آنجا ببری و اینها! و حتی جسارتا، اسلحه کشی توی کابین هواپیما هم شد، که هرجور شده تو باید ما را کرمانشاه بگذاری! و بعد صحبتهایی که اتفاق افتاد، دیدیم که نه! واقعیتش این است که ممکن است که جان همهمان بهخطر بیفتد، قبول کردیم که یک گام عقبتر…اما وقتی میخواستیم همدان پیاده بشویم، طبیعتا ما از همدان تا کرمانشاه، کلی راه داریم و از کرمانشاه هم حدود سی و ۳۵ و ۴۰ کیلومتر داریم تا تنگه مرصاد یا تنگه چهارزبر… و مسئولین همدان و اینها آمدند بهسرعت با اتوبوس و غیره ما را حالا دارند از همدان میآورند به سمت کرمانشاه… توی این مسیر برای خود ما بهعنوان بچه های قدیمی جنگ، ناباورانه هست که چه جوری، روی یک خط، به شکل مستقیم، سیخکی دارند میآیند در داخل… در بین این ماشینهایی که دارند میآیند به سمت کرمانشاه، یک تعدادی هم ماشینهایی متفرقه داریم میبنیم که نگو، اینها هم مجاهدین خلقیاند که فراخوان شدهاند از شهرهای مختلف، از شمال، از مازندران، از گیلان، از همدان، از هر جا، که بیایند توی کرمانشاه، به اینها ملحق شوند و با تسخیر لشگر زرهی کرمانشاه و گرفتن ادواتی که اونجا… اوضاع و احول کاملا به نفعشان میشد. و با آمدن به سمت قزوین و غیره، به سمت همدان و بعد قزوین، اتفاقات دیگری قطعا میافتاد… یک پیام سه خطی از حضرت امام که میفرمایند که «این نقطه حیاتی کفر و اسلام است یعنی نقطه شکست یا پیروزی یا اسلام یا کفر است و باید متر به متر جنگید و هیچی از هیچ کس پذیرفته نیست و این نقطهای است که یا موجب میشود سپاه حیات پیدا کند دوباره در کشور یا برای همیشه یک سپاه ذلیل و مردهای بشود» این پیام توسط سید احمد آقا به آقای محسن رضایی داده می شود… ما در استمرار عملیات، شب پنجم، باز دو مرتبه عملیاتی اتفاق افتاد که از دو محور به شکل دو تا فلش، درواقع با زاویه ۹۰درجه، یکی از سمت کرمانشاه به سمت چارزبر و تنگه که بعدا نام گذاری مرصاد شد و یک محور هم محور قلاجه روی ارتفاعات که از جاده ایلام می آید، به سمت اسلام آباد که شامل بچه های لشکر ۲۷ و شامل بچه های تیپ نبی اکرم و تیپ حضرت ابوالفضل و اینها، توی این دو محور عملیات بسیار سنگینی را روی اینها انجام دادیم. خوب توی همین مرحله، اینها تا آخرین نفس حتی زیر خودورها و زیر تانکهایی که برجا مانده بود ازشان، اینها دارند مقاومت می کنند… می رسیم به یک روستایی به نام حسن آباد، توی وسط جاده که باور نمی کردیم، فکر می کردیم که پاکسازی شده، یک دفعه دیدیم که یک گلوله ای آمد روی سینه خاکریز. دیدیم که تیر تراش خورده می شود، دیدیم اینها رفتهاند توی روستای حسن آباد، دارند ازآنجا شلیک می کنند. با دیدن این صحنه، یک جبهه پدافندی پشت همین خاکریز، زده شد که آنجا یک سری تصاویر گرفته شد… باز دومرتبه آمدیم یک نقطه ای بالاتر، توی تنگه ای بهنام تنگه حسن آباد، تنگه ای باز به نام همین روستا معروف هست، آخرین خط پدافندی که اینها گذاشتن توی اینجا بود… با موتور سیکلتی آمدیم که ببینیم اوضاع احوال خط مقدم چه خبر هست؟ اینها روی گردنه، پیچ اول، همین که پیچیدیم، پیچ دوم روی گردنه حسن آباد، یک دانه از همین تانکهای کاسکاول برزیلی اینها که یک توپ کوچکی دارد، روی سرش با آن توپ زد بغل موتور سیکلت… توی همین هنگام، برو بچه های مهندس ابومهدی و بروبچه های بدر و اینها با زرهی، خیلی عجیب هست، قوات بدر توی اینجا، باز دومرتبه خاطرتان باشد آخر جنگ تشکل خیلی خوبی داشتند اینها هم با ادوات زرهی که داشتند، آمدند به کمک. چیزی حدود سه ساعت نبرد روی تنگه حسن آباد اتفاق افتاد. باز درآنجا قریب به هفتاد، هشتاد شهید دادیم تا توانستیم گردنه حسن آباد را بازکنیم. قریب دویست شهید و بیش از دویست شهید داده شد، برای آزادی تنگه چهار زبر، قریب صد شهید برای تنگه حسن آباد… خب می دانید هفده هزار شهید بنام اینها ثبت شده، بزرگ ترین جنایت… حزب اللهیها را زدند اینها، سیدمجتبی هاشمی، پنج تا امام جمعه را حداقل، اشرفی اصفهانی، شهید مدنی، شهید دستغیب، ائمه جمعه ما را اینها ترور کردند… اینها به خودشان بمب می بستند و به این شکل منفجر میکردند. و فاجعه شهدای هفتاد و دو تن ما در مجلس… و شهید رجایی و باهنر. یعنی برای اینکه موتور یک کشور را بخوابانند. واقعا این از عنایات اللهی که بایک چنین پدیدههایی، اعجوج و ماجوجی، نظام هنوز که هنوز است، هست… در آلبانی هستند و هنوز که هنوز هست، حالا بخش غیرعملیاتیشان آنجا هستند و فعالیت های نرم افزاری و سایبری انجام میدهند. اما تاکنون ازخود سعید رحمت الله علیه، شهید بزرگوار صیاد شیرازی را که در واقع جان وقلب این عملیات، خود صیاد بود که اصل عملیات را هوانیروز برعهده داشت و با هوانیروزیهای رشید توی اینجا غوغا کردند که توسط یک منافقی با لباس سپوری… در مقابل خانه اش به شهادت رسید… هم اکنون که فعالیتهای جاسوسی اینها هست که انجام می دهند… و تا نفوذ هایی که در تمامی وزارتخانههای ما هستند و حضور دارند، فعالیت میکنند. هنوز که هنوز هست بااین پدیده مواجه هستیم و نباید دوستان فراموش کنند که ضرباتی که از این بابت، چه سایبری و چه میدانی، داریم می خوریم، مال هموطنهای… هست که اتفاقا اینجا بحث شیعه وسنی نیست، شیعه هم هستند، مسعود رجوی، مریم رجوی… اما خب درنهایت عرض کنم که دوستان عزیز با پدیده ای جدیدی از منافقین، اینها دیگر اسمشان منافق نیست، بلکه محارب هستند…
درهمین رابطه بخوانید:
مسعود رجوی در نشست توجیهی عملیات فروغ جاویدان، سخنانی ماندگار و درخشان خطاب به خلق و تاریخ
مریم رجوی: فروغ جاویدان جانمایه و الهامبخش مقاومت برای آزادی و برابری
سونامی ترس سرنگونی در نظام ولایت در سالگرد فروغ جاویدان
اذعان حکومت آخوندی بهغافلگیری، درمقابل عملیات فروغ جاویدان
اعترافات ناگزیر رژیم آخوندی به «گوشهای از جنایاتش در عملیات کبیر فروغ جاویدان» پس از سی سال!
زوزههای وحشت پساز گذشت ۳۱سال از حماسه کبیر عقیدتی و میهنی فروغ جاویدان
تأثیرات حماسه کبیر فروغ جاویدان درعرصه سیاسی ایران
تناقضات گریبانگیر رژیم آخوندی درتبلیغات وحشتآلود علیه عملیات کییر فروغ جاویدان
عملیات فروغ جاویدان – اعترافهای پاسدار جنایتکار محمود شاعری، قائممقام عملیاتی لشگر ۷۱ روح الله
سالگرد عملیات کبیر فروغ جاویدان و هراس بیپایان سرکردگان رژیم از لرزه سرنگونی
یادآوری لرزه سرنگونی رسانههای حکومتی: «ماجرای سیگار کشیدن وزیر خارجه در سازمان ملل»
رسانه حکومتی: «آیا مرصادی دیگر پیش روی جمهوری اسلامی است؟!»
نبرد آفتاب علیه نیروهای جنگافروز و سرکوبگر رژیم خمینی
نبردپیروز چلچراغ و درهمشکستن ماشین جنگوسرکوب
هراس رژیم از عملیات فروغ جاویدان پس از ۲۹سال
زوزههایوحشت بیپایان خامنه ای ازسلسلهعملیات ارتشآزادیبخش ملیایران
عملیات دفاعی مروارید ارتش آزادیبخش ملی ایران
۳۰اردیبهشت ۱۳۷۱در اراک، آتش قیامی بزرگ از یک تصادف کوچک رانندگی شعله کشید
نهم خرداد سال ۱۳۷۱ قیام قهرآمیز شهری در مشهد
سخنرانی مریم رجوی در مراسم گرامیداشت دومین سالگرد حمله سنگین موشکی به لیبرتی
فروغ جاویدان بزرگترین تعرض سیاسی وعقیدتی مجاهدین و ارتش آزادیبخش ملی ایران به فاشیسم مذهبی ولایت فقیه و انداختن لرزه سرنگونی درتمامیت نظام









