سايت ايران افشاگر، دربرگيرنده اخبار، مقالات و افشاگري ها مقاومت ايران

کالبدشکافی یک دژخیم-عزت شاهی

0 332

چرخ دروغ‌پردازی و شیطان سازی و تحریف آخوندها در سراشیبی، آن‌چنان به لنگ زدن افتاده که مجبور به باز مصرف چند باره فسیل‌هایی است که مدت‌هاست منقرض‌شده‌اند. یکی از این فسیل‌ها شکنجه‌گر فرتوتی به نام عزت شاهی است که رژیم هر بار او را از قبر بیرون کشیده و با القاب و عناوین پوشالی در انواع و اقسام مستندهای سفارشی علیه مجاهدین مورد استفاده قرار می‌دهد. راستی رژیم چه اجباری دارد که این قبیل دمل‌های متعفن جهل و جنایت ارتجاع را نیشتر بزند و عفونت مکتوم سالیان را در معرض انظار عمومی قرار بدهد؟

عزت شاهی 1

عزت شاهی کیست؟

عزت شاهی که به اعتراف خودش به دلیل تجربیات ساواک شاه،‌ در دوران خمینی سربازجوی کمیته‌ها بود، یک بازاری خرده‌پا در بازار تهران بوده که در دهه پنجاه مدتی در ارتباط با مجاهدین قرارگرفته و سپس دستگیرشده است. بنا بر قول زندانیان مجاهدی که در آن زمان با عزت شاهی در زندان بوده‌اند وی چه از نظر فکری و چه از نظر طبقاتی و شخصیتی، مشابهت‌های زیادی با لاجوردی جلاد داشت.

یکی از همین مجاهدان زندانی زمان شاه در مورد عزت شاهی می‌گوید: «خشک‌مغزی عزت شاهی در عرصه مبارزاتی، در گام اول با دشمنی هیستریک نسبت به وحدت نیروهای مبارز علیه شاه بروز کرد. به همین خاطر در همان ابتدای ورودش به زندان، دشمن وحدتی شد که بین نیروهای مبارز آن روزها (عمدتاً مجاهدین و فدایی‌ها) به وجود آمده بود. البته کسانی که با عزت شاهی برخورد داشتند به خوبی می‌دانستند که ضدیت با «مارکسیسم» و «مارکسیست» ها، به بهانه عدم اعتقاد به خدا، دلیل واقعی دعوای عزت شاهی (و امثال او) با مجاهدین نبود. اصل دعوا بر سر هسته ارتجاعی تفکر او و برداشت دگماتیک و عقب‌مانده‌اش از مذهب و مبارزه بود.»

برای درک ماهیت و ریشه تاریخی و ایدئولوژیک نظام جدید شکنجه، کالبدشکافی عزت شاهی به عنوان یک شاخص، کاملاً ضروری و بجاست، بی‌جهت نیست که مرکز اسناد انقلاب اسلامی به عنوان ناشر کتاب خاطرات او درباره‌اش می‌نویسد: «نام عزت شاهی خاطرات شگفتی را درباره شکنجه‌های وحشتناکی که در کمیته مشترک ضد خرابکاری بر روی زندانیان مبارز مسلمان اعمال می‌شد به یاد می‌آورد؛ اما چیزهای دیگری را هم به خاطر می‌آورد و آن حماسه جاودانه مقاومت اوست که بازجویان ساواک را با تمام تلاش‌هایشان ناکام گذاشت و از عزت شاهی یک اسطوره ساخت».

عزت شاهی

سرآمد شکنجه ‍!!

البته «اسطوره»!! ساختن از عزت شاهی تنها، نشانه خالی بودن کیسه مرتجعان نیست. بلکه ساختن چهره و دادن رنگ و لعاب مقاومت و مبارزه به جریان راست ارتجاعی است که چهره‌های شاخصش که ازقضای روزگار به زندان افتاده بودند، آخر سر همه باهم از شو تلویزیونی معروف «سپاس شاهنشاها» سر درآوردند. تا آنجا هم که به خود عزت شاهی برمی‌گردد بله او در صحنه شکنجه سرآمد بود اما به عنوان یک شکنجه‌گر در حاکمیت آخوندهای جنایتکار، والا تا آنجا که به واقعیت برمی‌گردد خود این دژخیم در صفحه ۱۵۳ کتاب خاطراتش به‌وضوح در مورد به اصطلاح مقاومت در زیر شکنجه این‌طور گفته است: «صبح که شد مجبور شدم آدرس دقیق و کروکی خانه اجاره‌ای در کوچه امام‌زاده یحیی را به مأمورین بدهم … درنتیجه کلی مدارک، جزوات و اعلامیه و حدود بیست کیلو مواد انفجاری و دوازده بمب ساخته‌شده و آماده به دستشان رسید.» و برای پوشاندن و توجیه بریدگی و وادادگی خودش این‌گونه ادامه می‌دهد: «بالأخره زندان شرایط متفاوتی دارد. برخی به واسطه شکنجه اطلاعاتی می‌دادند و بعضی صرفاً با یک سیگار، دانسته‌های خود را لو می‌دادند. عده‌ای دیگر هم بودند که به مجرد شنیدن اسم کمالی و منوچهری و برخی دیگر از بازجویان، خود را می‌باختند.» البته هیچ عجیب نیست که مفهومی بنام مقاومت در فرهنگ این بریده از مبارزه جایی نداشته و به این مفهوم حتی نزدیک هم نشده است.

عزت شاهی 3

اما آیا سوابق به اصطلاح اسطوره ای!! عزت شاهی فقط به این ختم می‌شده که مثلاً چهار نفر رو لو داده یا به گفته خودش «بعضی به خاطر یک سیگار اطلاعات خودشون رو لو می‌دادند؟» پاسخ این است که عزت شاهی در زندان یک بریده معمولی نبوده، بلکه در باورهایش به ته خط رسیده بوده است و این را خودش به گویاترین وجه در صفحه ۲۱۸ کتاب خاطراتش اعتراف کرده است: «در زندان نگرانی من از آینده بیشتر شد که نکند این آدمها (یعنی مجاهدین) روزی در راس امور قرار بگیرند و سرنوشت ملتی به دستشان بیفتد آن گاه باید در تاریکی دنبال چراغی بگردیم و محمدرضا پهلوی را بجوییم» و یا در یک جای دیگری می‌گوید: «می‌گفتند چون کسی را نداریم که جایگزین شاه کنیم، ممکن است کشور واقعاً به دست [کمونیست‌ها] بیفتد. الان یک اسلام نیم‌بندی هست، اگر آنها بیایند که دیگر هیچ چیز باقی نمی‌ماند.» یعنی به‌وضوح محمدرضا پهلوی را بر مجاهدین زیر شکنجه ترجیح می‌داده. این است ماهیت واقعی اسطوره ارتجاع!!

ظهور عزت شاهی بعنوان بازجو و شکنجه‌گر

عزت شاهی در کتاب خاطراتش می‌نویسد: «از طرف امام حکمی مبنی بر تشکیل کمیته انقلاب صادر شد. من از همان ابتدای تشکیل کمیته انقلاب حضور داشتم. مسئولیت من بازپرسی از مجرمین بود. در واقع، سربازجو بودم.» و در صفحه ۴۹۶ همین کتاب این‌گونه به دریغ نکردن از هر بگیر و ببند و جنایت و وحشیگری در حق زندانیان بی‌گناه اعتراف می‌کند: «ما نه واحد اطلاعات داشتیم نه واحد تحقیقات و تمام این بگیر و به بندها، بردنها و آوردنها را با حدود بیست نفر نیرو انجام می دادیم. هم گروه اطلاعات بودیم، هم تحقیقات و هم بازجو و… هر کاری که به دستمان می رسید و می توانستیم از انجامش دریغ نمی کردیم».

این دژخیم جنایت‌کار آن‌چنان کینه خمینی گونه از مجاهدین داشته که جنایاتی که سایر هم باندهای خودش در حق مجاهدین می‌کردند را کافی ندانسته و به صراحت اعتراف می‌کند که: «… به آقایون میگفتیم بگیرید میگفتن نه قصاص قبل از جنایت درست نیست هنوز دنبال این بودند با اینها مذاکره داشته باشند… اینها باید زودتر با هاشون برخورد میشد چون ما افکار این ها رو می دانستیم تو زندان با اینها بودیم اینها اصلا نظام را قبول نداشتند. اینها اصلا رأی گیری جمهوری اسلامی رو شرکت نکردند…» (مصاحبه عزت شاهی – برنامه رودررو)

در همین زمینه، احمد سعادت هم که از اعضای تیم تحقیق و بازپرسی کمیته مرکزی تهران بوده به کینه حیوانی عزت شاهی نسبت به مجاهدین در ابتدای پیروزی انقلاب اعتراف کرده و می‌گوید: «کسانی هم مانند آقای مطهری (عزت شاهی) که سالها با ایشان (یعنی مجاهدین) مبارزه کرده بودند، می دانستند که این افراد اگر وارد نظام بشوند، نظام را نابود خواهند کرد. او معتقد بود که تشکیلات سازمان باید از بین برود. می گفت: این افراد خواه ناخواه با نظام درگیر خواهند شد، چرا که این افراد دیدگاه و فکرشان با نظام جمهوری اسلامی مغایر و مخالف است… اگر کسی از آنها هم دستگیر میشد هیچ توصیه و سفارشی را قبول نمیکرد، تا قبل از بازجویی هم ملاقات نمی داد… حاجی (عزت شاهی) میگفت تمام تشکیلات مجاهدین باید شناسایی شوند و باید مراکزشان از کار بیفتد»

البته دژخیم شکنجه‌گر که به عمق نفرت اجتماعی از شکنجه‌گرانی مانند خودش اشراف دارد؛ تلاش می‌کند خودش را از جنایات و شکنجه‌هایی که در کمیته‌های ضد خلقی در حق مجاهدین اسیر اعمال می‌کرده مبرا کند و می‌گوید: «در کمیته مرکز به کسی اجازه نمی‌دادم که کسی را شکنجه بکند کسی که اتهامش سیاسی باشه اصلا یک شلاق خورده باشه یک سیلی خورده باشه من به یاد ندارم توی کمیته نمیگذاشتیم کسی را شکنجه کنند» و در جای دیگری در همین مصاحبه با وقاحت تمام مدعی است که «… من اصلا دستگاه فکریم با تنبیه و شکنجه و اینها مخالف بود…» (مصاحبه عزت شاهی – برنامه رودررو).

عزت شاهی 4

واقعیت از زبان شهود

گوشه‌ای از واقعیت را یکی از مجاهدان از بند رسته که خود سال‌ها اسیر چنگال دژخیمانی چون عزت شاهی بوده را این‌گونه بیان می‌کند: «در سال ۶۰ که من در زندان اوین بودم مجاهد شهید رضا جودوی که از زندانیان سیاسی زمان شاه بود یک‌بار برایم تعریف کرد که در خیابان می‌رفته که توسط عزت شاهی که با ماشین کمیته مشغول گشت بوده شناسایی و دستگیر و پس از شکنجه‌های وحشتناک در همان سال ۶۰ تیرباران می‌شود. البته این تنها مورد نبود و من از بسیاری دیگر هم شنیدم که می‌گفتند یکی از کارهای عزت شاهی این بود که خودش در ماشین گشت کمیته به دنبال شکار زندانیان سیاسی زمان شاه که از قبل آن‌ها را می‌شناخته بوده است».

و شاهد دیگری این‌گونه می‌گوید: «هر وقت اسم این دژخیم یعنی عزت شاهی را می‌شنوم یاد سال ۶۰ می‌افتم که این جانور رئیس کمیته مرکزی بود. مرا بعد از دستگیری به کمیته بردند. یک شب عزت شاهی داخل بند آمد، چهره او را که دیدم بی‌اختیار به یاد لاجوردی جلاد افتادم. عزت شاهی نرسیده شروع کرد به بدوبیراه گفتن تهدید کردن… بعد رو کرد به من و با همان لحن لمپنی گفت: فلان فلان شده منافق یا اعتراف می‌کنی یا می‌فرستمت اوین آنجا دیگر از این خبرها نیست. به او گفتم چه ربطی به من دارد من کاره‌ای نیستم یک رهگذر بودم، گفت خفه شو شما منافق‌ها همگی همین حرف را می‌زنید؛ کافی است که دربیاورم چه‌کاره بوده‌ای آن وقت همان بلایی را به سرت می‌یاورم که بسر بقیه دوستانت که به اوین فرستادم آمد. یک‌بار هم که در بیمارستان بستری بودم؛ شب نفرات کمیته آمدند و گفتند باید ببریم کمیته برای بازجویی خانم پرستاری که آنجا بود گفت پول عمل و بیمارستان را چه کسی می‌پردازد؟ کمیته چی‌ها در جواب گفتند حاجی (یعنی عزت شاهی) گفته اگر بی‌گناه بود خودش برمی‌گردد پرداخت می‌کند اگر نبود که می‌کشیم و خودمان هم حل‌وفصل می‌کنیم.»

اعتراف ناگزیر

البته عزت شاهی با وجود تمامی کینه‌ای که یک دژخیم از قربانی مقاوم خودش دارد، ناچار است اعتراف کند که میلیشیاهای اسیر در چنگال او علیرغم همه سبعیت و شقاوتی که در حق آن‌ها به خرج می‌داد؛ قهرمانانه از راه و آرمان مجاهدین دفاع می‌کردند. او دراین‌باره می‌گوید: «گاهی اینها (مجاهدین) را که می‌گرفتیم ۱۵ – ۱۰ نفر می‌شدند و بیرون نمی‌ٰرفتند. اسم‌شان را هم نمی‌گفتند. می‌پرسیدیم: اسمت چیست؟‌ جواب می‌داد: مجاهد. می‌گفتیم: خانه‌ات کجاست؟‌ می‌گفت: ایران. میگفتیم پدرت کیه میگفتند خلق ایران». (مصاحبه عزت شاهی – برنامه رودررو)؛ و در جای دیگر در عین اذعان به مقاومت مجاهدین دستگیرشده، ناگزیر است که به منفور بودن خودش اعتراف کند: «این‌ها وقتی به کمیته می‌آمدند، داد می‌زدند: عزت شاهی ساواکی! عزت شاهی ساواکی! مرگ بر […] درود بر رجوی» (سایت شعبه وزارت اطلاعات، هابیلیان ۸ آذر ۹۶)

مشابهت با قصاب خون‌آشام اوین

البته عزت شاهی در جنایت و کشتار مجاهدین دست تنها نبود و از پشتیبانی کامل لاجوردی قصاب خون‌آشام اوین برخوردار بود و به اعتراف خودش از این «شانس!!» برخوردار بوده که لاجوردی با او هماهنگ بوده است. او در صفحه ۵۱۰ کتاب خاطراتش دراین‌باره این‌طور می‌گوید: «شانسی که ما داشتیم این بود که آقا لاجوردی دادستان و با ما هماهنگ بود اگر متهمی را می‌گرفتیم و نیاز بود که قبل از اتمام بازجویی کسی او را نبیند سریع با لاجوردی تماس گرفته می‌گفتیم این وضع را دارد بعد که تلفن زدن‌ها شروع می‌شد می‌گفتیم ممنوع‌الملاقات است. خوشبختانه آقای لاجوردی همکاری می‌کرد.» آنچه که مشابهت‌های عزت شاهی و لاجوردی رو دوچندان می‌کرد خوی درندگی و سبعیتی بود که از همان سال‌ها در زندان‌های شاه نسبت به مجاهدین داشته که البته به مصداق «غول در شیشه» توان بروزش را در آن سال‌ها به خاطر محبوبیت مجاهدین نداشته اما بعد از به قدرت رسیدن خمینی این غول از شیشه بیرون آمد.

عزت شاهی 5

بن‌بست و درماندگی، وحشت از سال ۹۸

واقعیت این است که استفاده از جنایتکاران رسوا و بارها مصرف‌شده‌ای نظیر عزت شاهی با آن سوابق خیانت بار در زندان‌های زمان شاه و وحشی گری بی‌حدومرز در حق مجاهدین اسیر در زمان خمینی، در انواع و اقسام مستندهای سفارشی از یکسو بیانگر چنته خالی رژیم و از طرف دیگر نشانه نیازش به این قبیل تولیدات سراپا جعل و دروغ در پهنه جنگ روانی‌اش علیه مجاهدین و مقاومت ایران است. البته جانیان و دژخیمانی از قماش عزت شاهی خودشان فی‌نفسه کمترین ارزش و اهمیتی ندارند، اما وقتی رژیم این موجودات بی‌مقدار را این‌گونه حلوا حلوا می‌کند نشانه این است که: اول اینکه به‌شدت در برابر مجاهدین و مقاومت ایران یعنی نیروی سرنگون کننده‌اش درمانده و در بن‌بست کامل است و دوم اینکه از آینده و مشخصاً از سال ۹۸ وحشت دارد؛ سالی که حتی خود خلیفه ارتجاع نسبت به خطراتی که در این سال در کمین رژیم است به نیروهایش هشدار داده و لذا خودش را به هر آب و آتشی میزند و این قبیل عناصر از دور خارج را به صحنه میاورد تا شاید درمانی برای دردهای بی‌درمانش بیابد؛ که ازقضا همین از نشانه‌های مراحل آخر یک دیکتاتوری رو به سقوط است.

برای دیدن کلیپ این برنامه اینجا را کلیک کنید 

ایران افشاگر

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.