پرویز خزایی: کی باید کوتاه بیاد؟

124

سخن کوتاه این هفته

وقتی خدمت شما عرض میکنم که داستان جمع اندکی از خیل چند میلیونی (به گمان من حدود ده میلیون) پناهنده و آواره از ملت عزیز ایران؛ که مجبور به ترک وطن دلبند خود شده؛ دارد ابعاد بسیار مضحک و مسخره ای پیدا میکند؛ به ابولفه حرف گزافی عرض نکرده ام.

این چندین نفر (ازجمله یک سری شارلاتان و چند نوچه به به و چهچه زن؛ و چند تای دیگر بنام کنشگر راحت نشین در کنج آشپزخانه ها؛ و ایضا دوسه گروه توده ای-اکثریتی و یک گروه شاه اللهی و یک دوجین اصلاح طلب و سرانجام یک گروه بنام سکولارمکتب!- چنان از قیام به وحشت افتاده اند كه ملت شب و روز خونین و نالان را از جنگ داخلی می ترسانند و سفارش اکید به تظاهرات مسالمت آمیز ميدهند؛ که انگاری خلیفه مطلقه و حاکمان زیر دست او؛ یک گروه مسلمان صلح طلب؛ زردشتی اهورایی؛ مسیحا نفس و موسی مرام و بودایی آرامش جو؛ هندوی تزکیه گر روح روان و صوفی و درویش وحدت وجودی هستند که در آتشکده ها و کلیساها و کنسه ها و معابد و تمپل های خود- با خواندن دعاهای گاتا و خلصه و مدیتیشن و خوردن بادام و غذاهای گیاهی وجیتیرین و یا در رواق و مراکز دعا و نیایش؛ با یک دست لباس ساده بی دکمه و یخه- شبانه روز در فکر اعتلای روح انسانی و آرامش و صلح و تزکیه و پالایش جسم و روح بوده و با ذکر زرتشت و بودا و کریشنا و موسی و مسیح و مریم و علی – گزند و آزارشان به مور هم نمیرسد.

این جماعت اينقدر دلواپس دست بردن مردم به خشونت در مقابل این حاکمان و افراد سرکوبکر و قاتل و متجاوز به آنان هستند؛ که دل آدم اول دو نیمه و سپس نیمی کباب برگ و نیمه دیگر کوبیده میشود!.

اما دم خروس خیلی زود در تحلیلهایشان؛ مثل علم های شب های محرم در پشت بازار خرم آباد ما؛ پنجاه متر از دیوار بالا میزند، و آن اینکه پس:

نخست: هرچی پیش آید تقصیر جامعه جهانی بویژه آمریکاست، چرا كه آخوندها و اياديشان در لبنان و سوریه و عراق و افغانستان و شاخ و دم آفریقا و امریکای لاتین و آسیا؛ مدام درس تزکیه روح به مردم جهان میدهند!!.

دوم: ملت باید فقط خیلی آرام کف خیابان حضور داشته باشد و با ترک هرگونه خشونت در مقابل تیغ و تبر و کلاشنیکف و شکنجه و تجاوز و اعدام؛ فقط -همانند قوم فالون گانگ چین- چهار زانو سر در گریبان؛ و دست در حنای نارنجی رنگ مقدس؛ بی حرکت به ایستد تا اینکه رژیم رذالت و شقاوت و جنایت مطلقه خسته شود و خودش خودش را سرنگون کند تا؛ بعد از امن شدن ایران؛ اینها از شهرهای محل اقامتشان در غرب و شرق گیتی؛ با هواپیمای ایران ایر؛ به تهران وارد شده و برایشان از پرولتاریا و پارس و ایوان مدائن داد سخن داده و درس سکولاریسم بدهند!.

سوم: اینکه زنهار زنهار، برای دفاع از خود به مقدمه اعلامیه جهانی حقوق بشر پناه نبريد؛ که میگوید حقوق بشر را رعایت کنید (یعنی آزادیها را رعایت کنید، اجتماعات را به خاک خون نکشانید، شکنجه و قتل اعدام نکنید و سرمایه های مردم را غارت نکنید…..)؛ تا مردم مجبور نشوند که به عنوان آخرین چاره دست به شورش بزنند. به اعتقاد حضرات استفاده از اعلاميه جهاني حقوق بشر براي مردم ايران ممنوع است و نبايد کانونهای دفاع از خود درست کنند و در مقابل سرنیزه و کلت و مسلسل، كانونهاي شورشي تشکیل دهند. کاری که همه ملت ها در تاریخ؛ انجام داده و کشورشان را آزاد کردند؛ یعنی دفاع جدی و مقاومت سازمانیافته بر آنان تحمیل شد. والا چه کسی خدا خدا – بقول ما لرها ابولفه ابولفه – نمیکند که رژیم های بغایت سرکوبکر و قاتلی مثل خلیفه داعشی چهل ساله در ایران؛ خودش مثل دسته گل قدم زنان برود به زباله دان تاریخ!.

ملاحظه میکنید که این معدود نازنازی کنشکر! که به همت خونهای هزاران ایرانی معترض و مقاوم و طغیان گر؛ با عنایت کنوانسیون ۱۹۵۱ پناهندگی؛ در خارج ایران خونفشان به مکانهای ایمن و امنی رسیده اند- چطور از راه دور به مردم گرسنه و تشنه و مال باخته و اکثریت زیر خط فقر؛ و ایضا نیمی بی مسکن و زندانی و حاشیه نشین و آلونک مکان و کارتون و گور خواب بر روی دریای نفت و گاز و منابع طبیعی میفرمایند: آهای ای ملت بیچاره آرامش و صلح را رعایت کنید؛ دست نگهدارید و گول شورای ملی مقاومت ایران و سازمان مجاهدین را نخورید و به اقدامات داخل کشور آنان در تشکیل کانونهای مقاومت و شورش؛ (همانند سراسر اروپای زیر سلطه نازیسم و فاشیسم و سراسر قاره های دیگر بویژه در طول انقلاب امریکا)؛ توجه نکنید و آرام و آسوده باشید که ما بیداریم!.

میگویند در بازار تهران یک نفر قوی هیکل و لات و آدمکش؛ بنام حسن آقا یک آدم بی سلاح و گرسنه و کم جثه بی رمق به نام حسین- که طلبش را از او میخواست- زیر دست و پاي خود انداخته و او را با مشت و لگد مضروب و مجروح میکرد….. حاضران هم جرأت نداشتند، که به نجات او اقدام کنند. تا اینکه یک حاجی آقای ناز و مهربان و خیری (که حتما سکولار و طرفدار عدم خشونت بود)؛ جلو رفت و مدتها تلاش کرد که آن حسین بیچاره را از زیر دست حسن بیرون بکشد و یا حسن را راضی کند که دست از ضرب و شتم بردارد. وقتی کاری پیش نبرد و خودش هم خسته شد؛ سرش را پایین برد و تو گوش آن بیچاره در آن زیر چنین گفت: حسین آقا شما کوتاه بیا!!!!!.

1 COMMENT

  1. آقای خزایی با مثالی که در آخر متن آورده چقدر زیبا تمام ماجرا را توصیف کرده است .
    با تشکر همایون

LEAVE A REPLY

Please enter your comment!
Please enter your name here