سايت ايران افشاگر، دربرگيرنده اخبار، مقالات و افشاگري ها مقاومت ايران

«ما به مسعود ایمان‌داریم»- از حسن صدیق

0 236
به یاد فرمانده دلیر ارتش آزادی‌بخش، گرد سرفراز کریم رشیدی (محراب)
«خلق، عصمت خاطراتت را هرگز
به گزند چندش‌آور فراموشی نخواهد سپرد.» (۱)

سخن گفتن از محراب بعد از پرواز دریغ انگیزش خیلی سخت است. آن‌هم بعد از سال‌ها مصاحبت در رزم و رنج و محبت. این البته حال‌وروز همه‌کسانی است که محراب را از دور و نزدیک می‌شناختند. او مدت‌ها فرمانده و مسئولم بود و این تعهد مرا برای بیان حتی گوشه‌ای از نیکی‌ها و دلاوری‌هایش دوچندان می‌کند.

خاطرات گوناگونی در ذهنم رژه می‌روند. راستی کدامین را بنویسم تا بتوانم گوشه‌ای از او را ترسیم کنم؟‌

محراب، این رزمنده شورشی مجاهد از اولین کسانی بود که هدایت و راه‌اندازی تظاهرات ضد شاه را در اندیمشک استارت زد. درزمانی که خمینی و اعوان‌وانصارش هنوز درسکوت، مترصد فرصتی برای میوه‌چینی بودند، او هدایت تمام تظاهرات ضد شاه در اندیمشک را برعهده داشت و با گروهی که تشکیل داده بود توانست در تسخیر مراکز نظامی و امنیتی نه‌تنها در شهر خودشان بلکه در دزفول، در روزهای پایانی رژیم شاه نقش به سزایی ایفا کند.

بعد هم فعالیت‌های دوران فاز سیاسی، در سال ۱۳۶۰ مخفی شد و در تابستان سال ۱۳۶۱ حین پیوستن به سازمان در کردستان دستگیر شد و به زندان یونسکو در دزفول منتقل شد. درسال ۱۳۶۳ در زندان از انقلاب ایدئولوژیک درسازمان از طریق اخبار روزنامه‌های رژیم باخبر شد و درحالی‌که هیچ‌چیزی از این تحول عظیم نمی‌دانست و فقط لج پراکنی آخوندها بود که در زندان شنیده می‌شد او دلاورانه ایستاد و در جواب آخوندهای خمینی صفت گفت: «ما به مسعود ایمان‌داریم».

در سال ۱۳۶۵ بعد از آزادی از زندان درصدد ارتباط با سازمان برآمد و به‌سرعت به‌وسیله پیک سازمان که دنبالش رفته بود به سازمان وصل شد.

در ارتش آزادی‌بخش عهده‌دار مناصب گوناگونی بود که به‌واسطه شجاعت و دلاوری و ورزیدگی بدنی در همه این امور یک افسر موفق بود.

در هر برخوردی روحیه سرزنده محراب بود که بچشم می‌خورد. هیچ‌گاه خنده از لبانش محو نمی‌شد. در عملیات ارتش آزادی‌بخش دوبار از ناحیه صورت و گردن مجروح شد. در سال ۱۳۸۲ در جریان بمباران مواضع ارتش آزادی‌بخش و حمله وحوش ولایت‌فقیه به مواضع ارتش آزادی‌بخش با دلاوری تمام توانست نیروهای تحت فرماندهی خود را که مشغول جابجایی یک پل مهندسی بودند از محاصره آن‌ها خارج کند که در این درگیری توانست علیرغم مجروح شدن خودش، نفراتش را سالم به محل استقرار یگانشان برساند.

دوران پایداری ۱۴ ساله فراز دیگری از نبرد و مجاهدت محراب بود.

در حمله وحوش مالکی در روز ۱۹ فروردین ۱۳۹۰ به اشرف در عراق، وی بالای منبع آب مزار مروارید رفته و ازآنجا گزارش لحظه‌به‌لحظه صحنه را می‌داد. بطوریکه بعد از تصرف مزار توسط وحوش تادندان‌مسلح، وی هنوز آن بالا بود و مزدوران از حضور وی مطلع نبودند.

محراب ازجمله مجاهدینی بود که در گروه اول به زندان لیبرتی اعزام شد. در این صحنه هم محراب فرازهایی از پایداری و مقاومت را نشان داد و مسئولیت‌هایی را بردوش کشید که در این گفتار مختصر فرصت پرداختن به آنها نیست.

در آلبانی محراب پرتلاش‌ و پرشورتر از همیشه در کنار دیگر مجاهدان به دنبال برپایی اشرف ۳ بود. به‌قدری که به هیچ سد و مانعی اهمیتی نمی‌داد.

آخرین بار که در بیمارستان به دیدارش رفتم چنان سرحال و بشاش و پرانرژی داشت با نفرات دیدارکننده شوخی و بگو بخند می‌کرد که من را از هرنوع نگرانی خارج کرده بود. از دیدن من خیلی خوشحال شده‌بود. نمی‌دانم چرا این‌قدر خوشحال بود. مرا بوسید کلی از بابت روز ۱۹ فروردین۹۰ که باهم خاطره‌های خوب داشتیم گفت و همه می‌خندیدند. هنگام خداحافظی مرا تا دم درب اتاق بدرقه کرد، بوسید و گفت حتماً می‌آیم.

ولی افسوس که این آخرین دیدار ما بود و من هنوز در بهت از دست دادن او هستم.

«می‌خواستم گریسته باشم
اما
سخاوت خنده‌هایش
سلامت نادر دیدگانش
و طعم شیرین لهجه‌هایش
هنوز
منتشر در حیاط قلعه و جاده مانده،
او که رؤیایش
آغشته رقص عریان ماهی بلور،
دستانش سختی سلاح
و تمنایش
آلوده گشتن به عصمت خدا بود.» (۱)

حسن صدیق

(۱) اشعار ابتدا و انتهای متن از مجاهد شهید مهدی حسین پور(بهداد) است. که در عملیات کبیر فروغ جاویدان در سن ۲۲ سالگی به شهادت رسید.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.