سخنرانی مادر ابراهیم‌پور-در کنفرانس بین‌المللی در آستانه روز جهانی زن

30
مادر ابراهیم پور

مادر ابراهیم پور که شش تن از فرزندان و بستگانش توسط رژیم آخوندی به شهادت رسیده‌اند به نمایندگی از شماری از مادران شهیدان سخنران دیگر این کنفرانس بود:

«سال ۶۰ اولین نفری که دستگیر شد بچه ۱۳ ساله من دستگیر شد. بچه ۱۳ ساله من سه ماه ازش خبر نداشتیم وقتی دستگیر شد، بعد از سه ماه فهمیدیم که دستگیر شده، نمی‌دونستیم که شهید شده یا زنده است. این بچه ۱۳ ساله، ۱۴ ماه تو زندان انفرادی در اوین و قزل حصار و گوهردشت بود. همون سال ۶۰ دو تا دیگه از بچه‌هام دستگیر شدند، علی‌اکبر و مهدی من دستگیر شدند. همون سال ۶۰ این پسرم ابوالفضل، پسر بزرگم، توی خیابان‌های شهرهای شمال داشت می‌رفت، پاسدارها به رگبار بستنش. این همسرم شهید شده، این دامادم، اینم دخترم با طفل به‌دنیا نیومده‌اش. پسر بزرگم سال ۶۰ شهید شد، بعد از دو هفته پیگیری جسد بچه‌ام رو گرفتم، آوردم تو گرگان، من اهل گرگان هستم. بعد فامیل‌ها گفتند، شب این‌رو باید برین خاکش کنید، گفتم برای چی شب این‌رو خاک کنم؟ مگه بچه‌ام دزدی کرده یا کار زشت کرده؟ بچه‌ام یه مجاهد خلقه، گفتند (کف‌زدن و شعار: درود بر تو مادر مجاهد) گفتم ساعت ۱۰ می‌رم بچه‌ام رو به خاک می‌سپارم، گفتند پاسدارها هستند، گفتم من از پاسدارها نمی‌ترسم، پاسدارها باید از من بترسند (کف‌زدن و شعار). بعد بچه‌ام تشییع کردم، یه طرف تابوتش رو دوش من بود، یه طرف تابوتش رو دوش باباش بود، توی قبرستان پر پاسدار بود، من سرود قسم می‌خوندم. با سرود قسم، بچه‌ام تا لب اونجا که می‌خواستم خاک کنم، بردم خاک کردم، اونجا با پیکر پاره پاره بچه‌ام قسم خوردم، تا آخرین نفس، تا آخرین قطره خونم، راهت رو ادامه خواهم داد (کف‌زدن و شعار). مرسی، مرسی. هفت شبانه‌روز برای بچه‌ام مراسم گرفتم، مزدورها جرأت نکردند بیان به خانه من. یک روز تو مراسم نشسته بودم، فامیل‌ها صدا کردند گفتند، یه دقیقه بیا بیرون باهات کار داریم، آمدم ببینم چیه، گفتند، دو دخترهای معاویه آمدند اینجا، شما سکوت کنید لطفاً. اون موقع سه تا بچه‌هام زندان بودند. گفتم برای چی سکوت کنم؟ گفتم باشه، آمدم تو منزل، گفتم کدام مزدور جرأت کرد پاش رو تو خونه من بذاره؟ در خونه من بازه، پرچم گذاشتم، ملت (که) آزادی رو دوست دارن بیان تو خونه من، نه مزدور، جای مزدور اینجا نیست، نفهمیدیم اینها چه‌طوری در رفتند (کف‌زدن). برای بچه‌ام، سوم، هفتم، پونزدهم، چهلم، مراسم آن‌چنانی گرفتم، هیچ‌کس جرأت نکرد نزدیک بیاد، می‌ترسید از من. چهل روز بعد از شهادت این پسرم، مهدی من (رو) اعدام کردند. ۴ ماه این بچه زیر شکنجه بود، آخر هم زیر شکنجه شهید شد. جسدش رو به ما ندادند. بردند جنگل، من و باباش رفتیم قبر کندیم، بچه‌ام رو تو خاک گذاشتیم. ولی مراسم آن‌چنانی براش گرفتم. هفتم و پونزدهم و چهلم براش گرفتم، روز چهلمش یک کیک براش، به اندازة یک متر قدش بود، کیک دادم شیرینی‌فروشی براش درست کردند روش نوشتم: مهدی جان شهادتت مبارک (کف‌زدن و شعار). با یه اتوبوس، یه اتوبوس، بیست تا ماشین سواری، رفتیم جنگل سر خاک مهدی من، سرود مجاهدین گذاشتیم، مادرها همه شعار می‌دادند، هیچ‌کس جرأت نکرد نزدیک من بیاد. من این رو نگفتم فقط به‌خاطر (من)‌، فقط خواستم این رو بگم به‌خاطر ملت ایران، دخترهای عزیز من، مادرهای شهدا، پسرهای جوان من توی این قیام شرکت کردند، نترسند. رژیم باید از شما بترسه. قرص و محکم وایستید، شعارتان را بدین، هر کاری دلتان می‌خواد بکنید با این رژیم، دیگه عقب نشینید، خیابون رو، میدون رو خلوت نکنید برای این مزدورها. انتقام صد و بیست هزار شهید رو بگیرید انتقام خون شهدایی که تو همین جدیداً شهید شدند، تو انقلاب شهید شدند، انتقام اونها رو بگیرید. آزادی دادنی نیست، آزادی گرفتنی است. باید بجنگین تا آزادی رو بگیرین (کف‌زدن). من از دخترهای عزیزم می‌خوام، این دختری که مشتش رو گره کرده بود، الآن من به سینه‌ام زدم، این آسیه من است. اون پسری که بنر خامنه‌ای رو کشید پایین، اون پسر من است، ابوالفضل من است، مهدی من است، علی‌اکبر من است. من اون روز تظاهرات شما شعار می‌دادین، دست‌هاتون گره می‌کردین بر علیه رژیم، مرگ بر خامنه‌ای می‌گفتین، لعنت بر خمینی می‌گفتین، شهدا رو چشمم می‌دیدم که همراه شما هستند، شهدا از شما انتظار دارند راهشون رو ادامه ادامه بدین (کف‌زدن)‌، راهشون رو ادامه بدین، شهدا به‌خاطر آزادی تک‌تک من و شما شهید شدند، راه این شهدا رو ادامه بدین. برین جلوی زندان‌ها تحصن بشینین برای آزادی زندانی‌هاتون، برین جلوی، هر شهرستانی برین جلوی زندان بشینین، بشینن، جمیعت برن جلوی زندان‌ها بشینن، تا آزادی فرزندانشون رو از این رژیم بگیرند، از زندان آزاد کنند. ما همه اینجا با شما هستیم، ما هم داریم، صدای مظلومیت شما رو داریم به گوش جهانیان می‌رسونیم. الگوی ما مادرها، عزیز رضایی هست. الگوی ما مادرها عزیز رضایی هست، الآن هزاران مادر مثل من هستند، نمی‌گم من تنها هستم، هزاران مادر مثل من هستند در ایران، در سراسر جهان. این مادرهای، خواهرهای عزیز من که الآن پهلوی من ایستاده‌اند، همه مادرهای شهدا هستند.

هیت مادران شهدا مجاهد

ما همه پشت بچه‌هامون هستیم، نمی‌ذاریم پشت بچه‌هامون خالی بمونه، بچه‌هامون در داخل هستند مثل شیر وایستین، نترسین از رژیم، اون باید از شماها بترسه، مرگ بر خامنه‌ای، لعنت بر خمینی، درود بر رجوی، زنده باد ارتش آزادی. تشکر.»

LEAVE A REPLY

Please enter your comment!
Please enter your name here