ب.فراهانی-پرستش حیات‌قسمت پنجم: نیروی بیکران بخش سوم:

87
ب.فراهانی - پرستش حیات

پولاد گداخته

در ۳۰ خرداد ۶۰، آهنگر تاریخ پولاد پیشتاز را در کورهٴ سخت ترین آزمایش دوران نهاد، و بر آتش آن دمید با طوفان و تندباد. روزها سپری می شد، و جنگ با دیوان و ددان مرتجع حاکم بر میهنمان شدید تر و وسیع تر می شد. «کوره» هرچه گدازان تر می شد، و پولاد در آستانهٴ ذوب شدن، هرچه سرخ تر و گداخته تر می شد. آهنگر سخت ترین پولاد را می خواست، پس با پتک سنگین ابتلائات سهمگین بر پیشتاز کوبید و کوبید و کوبید … ۱۹ بهمن ۶۰ … ۱۲ اردیبهشت ۶۱… ۱۹ اردیبهشت… ۱۰ مرداد…

اما فقط دشمن غدار و همپیمانان آشکارش نبودند که می زدند، «دوستان» دغلکار و فرومایگان «بیکار» نیز از هیچ نیش و کنایه و هزیان و یاوه فروگذار نکردند. این اصلی است که بر پیشتاز انقلابی وفادار به آرمان خلق حاکم است، همان اصلی که شهید بنیانگذار سعید محسن در آخرین ساعات حیاتش در پیامی به مسعود رجوی چنین بیان کرد:

« … تمام تمجیدها نثار ما خواهد شد، چون ما شهید می‌شویم و تمام تهمت ها نثار تو خواهد شد، چون می‌دانم به مبارزه خودت ادامه خواهی داد. » (۱)

سه سال را پیشتاز در «گداختگی» و زیر ضرب کوبنده ترین و خرد کننده ترین ابتلائات در آتش و خون سپری کرد. این همان آتشی بود که حکومت شیطانی خمینی به پا کرده بود تا انقلابیون را ذوب و دود کند و انقلاب را خاکستر و نابود کند. اما پیشتاز وفادار حیات خود را در زدن به سینهٴ آن آتش و تبدیل آن به آتش جنگ مسلحانهٴ انقلابی و رهائیبخش با کیمیای خونها و جانها و پیکرهای پاک ترین و آگاه ترین، یعنی عاشق ترین فرزندان خلق میدید.

«الَّذِینَ یوفُونَ بِعَهْدِ اللّهِ وَلاَ ینقُضُونَ الْمِیثَاقَ

همانها که به پیمان خدا وفادارند و عهد او را نمی‌شکنند

وَالَّذِینَ یصِلُونَ مَا أَمَرَ اللّهُ بِهِ أَن یوصَلَ وَیخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَیخَافُونَ سُوءَ الحِسَابِ

و آنان که آنچه را خدا به پیوستنش فرمان داده می‌پیوندند و از پروردگارشان و از بدی حساب نزد او بیم دارند

وَالَّذِینَ صَبَرُواْ ابْتِغَاء وَجْهِ رَبِّهِمْ وَأَقَامُواْ الصَّلاَةَ وَأَنفَقُواْ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَعَلاَنِیةً وَیدْرَؤُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّیئَةَ أُوْلَئِک لَهُمْ عُقْبَی الدَّارِ

کسانی که برای طلب خشنودی پروردگارشان ایستادگی پیشه کردند و نماز برپا داشتند و از آنچه روزیشان دادیم نهان و آشکارا انفاق کردند و بدی را با نیکی می‌زدایند. ایشان راست فرجام خوش سرای باقی

سَلاَمٌ عَلَیکم بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَی الدَّارِ

درود و سلام خدا بر شما باد به آنچه که مقاومت و ستیز کردید، و براستی آنها چه فرجام نیکویی دارند» (۲)

به این ترتیب پیشتاز از هر سو و به هر صورت ممکن و قابل تصور به آزمایش کشیده می شد، و در سایهٴ بی باکی، صداقت انقلابی و پاکبازی شگفت انگیزی که در این آزمایشات از خود نشان می داد، هر آنچه که از «نقاط گسست» در «پولاد» تشکیلاتش پنهان بود و آنرا در جنگ چریک شهری و زندگی مخفی ضربه پذیر میکرد آشکار می شد، و یک به یک با جدیت و دقت بسیار برطرف می شد تا انطباقی عالی تر با شرایط سخت حاصل شود. اینها نقاط گرهی و تناقضات درونی (۳) بودندکه از عدم انطباق مرحلهٴ تکاملی تشکیلات سازمان پیشتاز و جبههٴ خلق با پیچیدگی و مرحلهٴ رشد تضادهای بیرونی و شرایط مبارزهٴ مسلحانهٴ انقلابی و تعادل قوای نابرابر با دشمن ضد بشری ناشی می شدند. نقاط گرهی که در کورهٴ گدازان این دوران سرفصلی در تاریخ ایران و به بهای خون پاک و سرخ و جوشان انقلابیون میهنمان، می بایست آشکار و باز می شدند و پیشتاز را به مدار عالی تری از یکپارچگی درونی و یگانگی با آرمان خلق و مسیر پیروزی ارتقاء می دادند.

در همین گیر و دار بود که حق تعالی به آن همه صدق ورزی و آویختن مجاهدین به ریسمانهای استوارش پاسخ داد و درهای فضل و رحمتش را به رویشان گشود و در اوج گداختگی در کورة ابتلائات دوران، نقطهٴ گرهی اصلی تشکیلات شان را به آنها نشان داد.

ما رَمَیتَ اِذ رَمَیتَ گفت حق کار             حق بر کارها دارد سبق

زانکه مخلِص در خطر باشد مدام               تا ز خود خالص نگردد او تمام

زانکه در راهست و رهزن بیحد است             آن رهد کاو در امان ایزد است

سازمان در جمعبندی سومین سال مقاومت مسلحانه «با این سئوال کلیدی روبرو شد که چرا در سازمان مجاهدین خلق (به عنوان سازمان محوری مقاومت)، سطح مسئولیت پذیری زنان سه مدار پایین تر از مردان باقی مانده است؟» (۴) این در حالی بود که زنان مجاهد بصورت گسترده در مبارزه علیه ارتجاع شرکت داشتند و همپای مردان مجاهد در هر میدانی جنگیده بودند و در رزم رو در رو، در پذیرش رنج زندگی مخفی و جنگ چریک شهری، و در تحمل شکنجه های قرون وسطی ای در زندانها و سیاهچالهای رژیم خمینی بهای بسیار سنگینی پرداخته بودند. بهایی که در اوج خود به شهادت اشرف رجوی، «برجسته ترین زن انقلابی تاریخ معاصر ایران»، «مادر کبیر عقیدتی و تشکیلاتی» زنان مجاهد، (۵) و بالاترین فدیهٴ مجاهدین و به تبع آنها خلق در زنجیر ایران و زنان ستم ستیز میهنمان به پای فرشتهٴ آزادی، اوج گرفت. فدیه ای که فرازی نو از ایثار و فدای بی چشمداشت مسعود از جان و جگر و روح و روان و عشق و رابطه های پاک و زلال و عمیقش را، که از روز شهادت بنیانگذاران تا همین امروز بی وقفه ادامه داشته است، ترسیم کرد، و در قلوب مردممان و لوح جاودان تاریخمان برای همیشه جای داد و ثبت کرد.

همچو افشاندن «تخمهای پاک» ایثار بر «زمین حق»

و «زرع جان» در بوستان خلق.

تکثیر نور درخشان «تقوایی» حیات بخش از آینهٴ روح زیبای انسانی تمام،

در سرزمینی که غرق تیرگی

در «گلزار» خاطراتش

تشنهٴ روشنایی بود.

صد نشان باشد درون، ایثار را             صد علامت هست نیکو کار را

در زمین حق زراعت کردنی                     تخمهای پاک آنگه دخل نی

گر نگردد زرع جان، یکدانه صد               صحن ارض الله واسع کی بود؟

اطلس تقوی و نور مؤتلف                    آیت حمد است او را بر کتف

وا رهیده از جهان عاریه                        ساکن گلزار و عَینُ جاریه

بر سریر سِرّ عالی همتش                       مجلس و جا و مقام و رتبتش

مقعد صدقی که صدیقان در او               جمله سر سبزند و شاد و تازه رو

نیروی بالنده

بعد از کشف این تناقض، بحثهای مفصل برای یافتن راه رفع آن در درون سازمان آغاز شد. در این پروسه مجاهدین متوجه شدند که تنها اعتقاد به برابری زن و مرد کافی نبود که استثمار جنسیتی را در تشکیلاتشان ریشه کن کنند، و اکنون که تناقض بارز شده نیز نمی شود تنها در ذهن آن را حل کرد. زیرا این تناقض ریشه در تفکر و فرهنگ مردسالاری دارد که قدمت تاریخی آن به ظهور جوامع اولیه انسانها بر می گردد. (۶)

در عصر کبیر آگاهی نیز، این نوع استثمار بلا استثناء در همهٴ جوامع کماکان بنحو عمیق و گسترده وجود دارد، گرچه بسیار پیچیده تر از قبل عمل میکند و در هر جا شکل متفاوتی به خود میگیرد، و به همین دلیل بخش اعظم آن پنهان است و نه به چشم می آید و نه احساس می شود.

در یک سازمان یا حزب انقلابی نیز، همانند هر تشکل و جامعهٴ انسانی دیگر، رگه های همین اندیشه و فرهنگ وجود دارد، اما شکل و عملکرد آن بسیار نامحوس تر و ظریف تر است، به نحوی که اذهان روشنفکران انقلابی قادر به تشخیص آن بعنوان یک مسئله و مانع جدی نیست. علت این است که اعضای این سازمانها با اینکه عمیقاً به برابری زن و مرد معتقدند و این اعتقاد جزئی از آرمانشان است، اما هر یک از بطن یک جامعهٴ طبقاتی با مناسبات استثماری برخاسته اند که یا معیارهای فئودال-ارتجاعی در آن غالب است که زن را مادون انسان میداند، یا تمایلات بورژوا-لیبرالی بر آن حاکم است که زن را یک کالا برای مصرف یا تجارت و جذب سرمایه و سود می بیند. هر چقدر هم که این افراد به برابری و یک ایدئولوژی ضد استثماری معتقد باشند، تا در میدان جنگ هدفمند، آگاهانه، جمعی و مستمر ایدئولوژیک به موازات عمل انقلابی بر علیه دشمنی که، چه از موضع ارتجاعی و چه سرمایه داری، حامی استثمار و تبعیض جنسیتی است با این دیدگاه نجنگند، قدم به قدم آنرا پس نزنند، و غول ایدئولوژی جنسیت را کمرشکن نکنند، آلودگی به این دیدگاه اجتناب ناپذیر است.

سازمان مجاهدین هم از این قاعده مستثنی نبود، و با اینکه اعضایش از زن و مرد، از نظر اخلاق، رفتار انسانی، طهارت ذهن و ضمیر، و عزت و پاکیزگی نفس زبانزد آشنایان و اطرافیانشان بودند، اما تا زمانیکه وارد آتش جنگ تمام عیار با ارتجاع حاکم نشده بودند و «پولاد» تشکیلاتشان در گداختگی طولانی به سر نبرده و زیر ضرب ابتلائات طاقت فرسا کوبیده نشده بود، این تناقض درونی بارز و میدان مبارزه با آن گشوده نشده بود. البته این قانونمند است، چرا که ارتجاع آخوندی دستگاه اندیشهٴ منحط و ضد انسانی اش را بر پایهٴ «زن ستیزی» بنا کرده است، و با همین دستگاه است که زنان ایران را به اصلی ترین قربانیان سرکوب و استثمار خود تبدیل کرده است. اما خدا وعده داده است:

«و اراده کردیم بر سرکوب شدگان منت نهیم و آنان را پیشوایان (مردم) گردانیم و وارث (زمین) کنیم» (۷)

و بر اساس همین سنت خدشه ناپذیر تکامل، زنان ایران نیز از فردای انقلاب ضد سلطنتی در کسوت مجاهدان و مبارزان راه آزادی در صف مقدم نبرد با این رژیم مرتجع و خونریز قرار گرفتند و ظلم آنرا به چالش کشیدند.

ای که تو از ظلم چاهی می کنی             از برای خویش دامی می تنی

مر ضعیفان را تو بی خصمی مدان             از نبی اِذ جاء نصر الله بخوان

گر ضعیفی در زمین خواهد امان            غلغل افتد در سپاه آسمان

اینچنین بود که زنان آزادهٴ ایران با جانفشانی و فداکاری بسیار، خود را به جبر بی رحم تاریخ تحمیل کردند و مسیر رهایی خود را گشودند. نیروی بالنده ای که به مثابه آنتی تز مرتجعین میرنده، جامعهٴ ما را به حرکت وا داشت و نگذاشت در تاریکی و تباهی ارتجاع آخوندها فرو رود. و حالا در سازمان پیشتاز خلق ایران موضوع برابری زنان در مداری عالی تر از هر زمان دیگر به مسئلهٴ اصلی درونی بدل شده بود.

رویارویی با عمیق ترین تناقض

مواجهه با واقعیت این تناقض ریشه ای، مجاهدین را برای اولین بار به وجود و عملکرد رگه هایی از فرهنگ ضدانسانی مردسالاری در درون تشکیلات شان آگاه کرد. برای مجاهدین به مثابه عناصر روشنفکر انقلابی، روبرو شدن با چنین واقعیتی بسیار سخت تر از درگیری رو در رو با دشمن ضدخلقی بود، زیرا این فرهنگ در چنین سازمانی، هر چند در قیاس با جامعهٴ طبقاتی بسیار ناچیز و نامحسوس بود، اما در هر حال در تضاد آشکار با روح ضد استثماری ایدئولوژی توحیدی بود که هر مجاهدی آگاهانه پذیرفته بود و به آن ایمان آورده بود. ایدئولوژی که یگانگی در همهٴ عرصه ها، منجمله روابط انسانی و اجتماعی در بطن آن قرار داشت. اما اگر مواجهه با این تناقض برای مجاهدین سخت بود، تحمل آن در درون مناسباتشان بعد از آگاه شدن نسبت به وجودش غیر ممکن بود. به همین دلیل، بعد از پی بردن به این تناقض درونی در اوج جنگ با دشمن بیرونی، مجاهدین ناگزیر بودند که یافتن راه ریشه کن کردن آن در سریع ترین زمان را اصلی ترین اولویت خود قرار دهند.

از نظر مبارزاتی، اگر این تناقض را حل نمی کردند، در مبارزه با رژیم خمینی عملاً بر روی یک پا حرکت میکردند و در تعادل قوا با دشمن در موضع پایین تر قرار می گرفتند. در صورتیکه حل این تناقض و وارد کردن فعال و گستردهٴ زنان مجاهد در همهٴ سطوح مبارزه می توانست مابه ازاء امکانات وسیع و کلان مادی یک کشور که توسط دشمن غصب شده بود برای مقاومت باشد و تعادل جدیدی را با دشمن برقرار کند.

علت دیگر این بود که در اصول، یک سازمان انقلابی که نافی استثمار است، خود نمی تواند از همان عنصری که ماهیت دشمنش با آن سرشته شده در خود حمل کند. زیرا همین عنصر ضدانقلابی در درون صفوف مقاومت به نفع دشمن عمل میکند و وقتی جنگ طولانی شود، از آنجا که این تناقض عمیق ترین تناقض جامعهٴ انسانی است، تناقضات لایه های بعدی را در سطح فرد و جمع بارز و تقویت می کند و به آنها دامن میزند، و نهایتاً به تضعیف نیروی انقلابی و باز کردن چسب مناسبات درونی و اضمحلال تدریجی آن منجر میشود و آنرا به طعمهٴ آسانی برای دشمن ضدخلقی تبدیل میکند.

با این حال، یک دلیل عمیق تر ایدئولوژیک هم برای درگیر شدن تمام عیار با این مسئله وجود داشت. بسا پایه ای تر از هر عامل دیگر، صداقت مجاهدین ایجاب میکرد که با تمام قوا به سینهٴ این مانع بزنند و مسیر پیروزی در جنگ با دشمن ضد بشری را بشکافند و پیشروی کنند. زیرا وقتی به وجود این تناقض که جبههٴ خلق را به نفع دشمن تضعیف میکرد آگاه شدند، مسئول شدند که آنرا حل کنند. این همان رسم وفاست، و مجاهدین در هنگامه های رزم در میان آتش و خون همواره شکرگزار برخورداری از چنین توانی بوده اند، زیرا غیر آن هر چه که هست خیانت است و جفاست.

شکر که ما سوختیم سوختن آموختیم             وز جگر افروختیم شیوه سامندری

تا جگر خون ما تا دل مجنون ما            تا تب افزون ما بر بگشاید دری (۸)

اما از همان قدم های اول، سازمان دریافت که این تناقض در درون تشکیلات ریشه در نظرگاه مشهود کادرها دارد (۹) و بدلیل عمیق بودن استثمار زن و فرهنگ مردسالاری نسبت به دیگر صور استثمار و مسائل اجتماعی، فاصلهٴ نفی ذهنی تا نفی عملی آن بسیار زیاد است. بخصوص در مناسبات تشکیلاتی یک نیروی انقلابی که از پیکرش خون جاری است و سراپا درگیر جنگ با وحشی ترین دشمن ضدبشری معاصر است. برای رهبری و مسئولین سازمان نیز روشن بود که چنین تصمیم گیری پر ریسکی می تواند به ضد خود تبدیل شود و در نهایت به تضعیف جبههٴ خلق و متلاشی شدن تشکیلات نیروی پیشتاز منجر شود.

«ما به ریسکهای این اقدام عمیقاً فکر کرده بودیم، مشکلاتش را می دیدیم، تأثیرات اجتماعی اش را می دیدیم، برد و باختش را می فهمیدیم. ریسک روی این مسئلهٴ ایدئولوژیک ، آنهم مسئله ای که برمیگردد به یکی از پیچیده ترین و حساس ترین مسائل اجتماعی، یعنی مسئلهٴ زن و مرد، یعنی تضادی که بعد از حل بسیاری مسائل اجتماعی قابل حل است را خوب می دانستیم.» (۱۰)

کافی است که شدت فشارها و سرعت تحولات در ایران درآن سالها و پراکندگی اعضای سازمان، که یا در زندانها بودند و اساساٴ ارتباط نداشتند، یا بصورت مخفی در گوشه و کنار میهنمان پراکنده بودند و ارتباطات بسیار محدودی داشتند، یا در منطقه مرزی بودند و با انبوهی معضلات برای انطباق با شرایط و تداوم مبارزه مسلحانه روبرو بودند، و یا در خارج بودند و بار سنگین مبارزهٴ سیاسی و پشتیبانی و هدایت مبارزه در داخل را به عهده داشتند را در نظر بگیریم تا قدری ریسکهای ورود به چنین میدانی را درک کنیم.

از سوی دیگر، همچنانکه در انقلاب های قبل از ما نیز تجربه شده است، حل مسائل فرهنگی و ایدئولوژیک که ریشه در ظلم و ستم اعمال شده توسط نظام های گذشته دارد، بسیار سخت، طاقت فرسا و طولانی است. به همین دلیل ورود به چنین مسائلی حتی در دوران بعد از پیروزی انقلاب مردمی مستلزم صداقت، قاطعیت انقلابی، دقت بسیار و برنامه ریزی دقیق از سوی نیروی انقلابی است، (۱۱) چه رسد به دوران مقاومت و قبل از پیروزی انقلاب که پیشتاز انقلابی زیر شدید ترین فشارها و محدودیت ها باید مشعل را روشن نگهدارد و مبارزه را به پیش برد.

اما مسائل ایدئولوژیک به همان اندازهٴ صعوبت و ثقلی که دارند و بهای سنگینی که از پیشتاز می طلبند، در مسیر مبارزه و تکامل اجتماعی اثر گذار و تعیین کننده نیز هستند، زیرا «لحظه ای که تصمیم ایدئولوژیک گرفته می شود، پیروزی ها و شکست ها زائیده می شود. اگر آنجا درست تصمیم بگیرید، هر قدر هم که در تاکتیک چپ و راست بزنید قابل تصحیح است.» (۱۲)

بنابراین عبور از دوراهی خطیر این تصمیم گیری به خودی خود یک آزمایش بسیار بزرگ و سنگین برای سازمان و قبل از همه مسئول اول آن بود. بخصوص با در نظر گرفتن این واقعیت که چنین حرکتی تماماً بر ضد منافع سیاسی روز بود، و «عقل تاجر پیشه» در سیاست که همیشه نان را به نرخ روز می خورد، به هیچ وجه توان پذیرش پرداخت چنین بهایی را نداشته و نمی تواند داشته باشد. اما «همیشه در داخل یک سازمان انقلابی بخصوص سازمانی مثل سازمان ما که در شرایط بسیار پیچیده ای با دشمنی مثل خمینی مبارزه میکند، تصمیم گیری ها در بسیاری موارد در گرو حل صحیح تضاد بین منافع آنی و روزمره با منافع طولانی مدت انقلاب است. … اگر این بها را با اقدامات مناسب در شرایط مناسب نپردازیم، بعداً توده های مردم مجبور می شوند دهها و صدها برابر آن بها را بپردازند.» (۱۳)

عقل بازاری بدید و تاجری آغاز کرد             عشق دیده زان سوی بازار او بازارها

عقل گوید پا منه کاندر فنا جز خار نیست             عشق گوید عقل را کاندر توست آن خارها

راه حل انقلابی

پس از ورود به میدان این جنگ سهمگین ایدئولوژیک، سئوال اصلی روی میز آمد: راه حل چیست؟ 

در بحثهای طولانی که در سطح مسئولین سازمان بر سر این موضوع درگرفت، دو روش برای حل این مسئله پدیدار شد. «مسعود، راه حل را از بالا و به صورت شرکت زن در رهبری می دانست و عده ایی با او هم عقیده بودند. برخی هم، همچنان راه حل را از پایین و در شرکت بیشتر زنان در امور اجرایی می جستند.» (۱۴) از طرف دیگر این واقعیت هم خود را به سازمان تحمیل میکرد که «بعد از شهادت اشرف که در کنار مسعود بعنوان بالاترین زن سازمان جایگاه خاص خودش را داشت و مسائلی را در سازمان حل میکرد، سازمان مجاهدین با آن ابعاد نمی توانست چهره و سمبل شاخص و سرشناس زن نداشته باشد؟ … به چه دلیل، به همان دلیل که مسعود هست، به همان دلیل که هر مبارزه ای باید چهره ها و سمبل های مادی مشخص خود را داشته باشد، در گذشته و در تجارب سایر انقلابات نیز چنین بوده است. … ولی ما نتوانستیم چنین چهره ای را معرفی بکنیم تا رسیدیم به جمعبندی (سومین سال مقاومت).» (۱۵)

در نهایت مشخص شد «راه حلی که در مقابل ما قرار داشت به صورت جهش کیفی از طریق شرکت زن در رهبری بود. بلافاصله این سئوال مطرح شد که آیا زنی که چنین مسئولیتی را به عهده بگیرد وجود دارد یا نه؟» (۱۶)

(ادامه دارد)

ب. فراهانی

شهریور ۱۳۹۳ – رزمگاه لیبرتی

پانوشتها: 

۱- به نقل از عباس داوری که در آخرین روزهای زندگی بنیانگذار شهید سعید محسن با وی بوده است (از صفحهٴ ۴۱ کتاب ”بنیانگذاران”، انتشارات سازمان مجاهدین خلق ایران، شهریور ۱۳۸۱).

۲- آیات ۲۱، ۲۲ و ۳۴ سورهٴ رعد.

۳- در اینجا منظور از تناقض، مفهوم متناظر نقطهٴ گرهی و گسست در فولاد و فلزات دیگر است که بطور عام یکپارچگی و انسجام شیئ را کاهش میدهد و در عوض شکنندگی آنرا افزایش میدهد. تناقضات یا این نقاط گسست در اندیشهٴ انسان و یا مناسبات بین انسانها نیز از یک طرف عامل تضعیف و آسیب پذیری است، و از طرف دیگر باعث کاهش انطباق پذیری فرد یا جمع با شرایط متحول می شود. به زبان علم تکامل، ضریب قابلیت بقاء (یا fitness factor) پدیده را کاهش میدهد و در نتیجه «شکنندگی» و آسیب پذیری آن در بحرانها و تحت فشارهای شدید بالا میرود.

۴- «اسلام، زنان و برابری: گزیدهٴ چهار سخرانی مریم رجوی»، بهمن ۱۳۸۴٫

۵- «پیام خواهر مجاهد مریم رجوی، مسئول اول سازمان مجاهدین خلق ایران مناسبت سالگرد عاشورای مجاهدین»، بهمن ماه ۱۳۶۸٫

۶- از ابتدای پیدایش انسان و جوامع اولیه تا حدود ۵-۶ هزار سال پیش اثری از تبعیض جنسیتی و استثمار در هیچیک از جوامع انسانی دیده نمی شد. شیوهٴ تولید متکی بر شکار و ماهیگیری و جمع آوری گیاهان خوراکی بود، و زنان بعنوان نیروی اصلی تولید و طرف اصلی در استمرار نسل از جایگاه بالاتری نسبت به مردها برخوردار بودند. تا اینکه بر اثر تغییرات اقلیمی که از انتهای دوران یخبندان به بعد در آسیای میانه و اروپا بوجود آمد، مراتع و شکارگاهها از بین رفتند و به مرور دامداری و زراعت به شیوهٴ اصلی تولید تبدیل شد. ابزار تولید و مناسبات بین انسانها دگرگون شد، و مردها که به لحاظ فیزیکی بهتر می توانستند با ابزار جدید کار کنند نیروی غالب تولید شدند. همراه با این تغییرات، مسئلهٴ مالکیت ابزار و زمین بوجود آمد، و بعد دفاع از املاک، تشکیل نیروی نظامی و جنگ، مدیریت و تشکیلات محلی، … ضروری شد. همهٴ این عوامل به گسترش و تحکیم پایه های هژمونی و قدرت مردها و ایجاد فرهنگ «مردسالاری» در جوامع انسانی کمک کردند. (رجوع شود به کتاب معروف انگلس تحت عنوان «منشاء خانواده، مالکیت خصوصی و دولت» به سال ۱۸۹۱؛ و همچنین کتاب «صحاراسیا» (Saharasia) نوشتهٴ «جیمز دومیو» به سال ۱۹۹۸).

۷- «وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ»، سورهٴ قصص، آیهٴ ۵٫ در ابتدای این سوره، قرآن با بیان داستان حضرت موسی و رها شدن قوم او از ستم فرعون یک قانون عام در تاریخ را بیان میکند که در کانون آن همین آیه قرار دارد.

۸- مسرع دوم بیت دوم در شعر اصلی مولوی «تا غم افزون ما کسب کند بهتری» است.

۹- منظور نویسنده از «نظرگاه مشهود» آن چیزی است که در ذهن فرد (چه بصورت خودآگاه و چه ناخودآگاه) وجود دارد و در تنظیم رابطه های وی با افراد یا پدیده های خارج از خودش فعلیت می یابد و او را هدایت میکند و از این طریق «مشهود» یعنی قابل مشاهده میشود. در مقابل نظرگاه مشهود، «نظرگاه مکنون» یا پنهان است که در عمل یک فرد هویدا نیست، بکله تنها در ذهن او و یا در بیانش آشکار میشود.

۱۰- «سخنرانی برادر مجاهد مهدی ابریشم چی دربارهٴ انقلاب ایدئولوژیک در درون سازمان مجاهدین خلق»، انتشارات طالقانی، آبانماه ۱۳۶۴٫

۱۱- در سالهای بعد از انقلاب اکتبر در روسیه، مانند همهٴ جوامعی که با یک انقلاب مردمی از یوغ قرنها سرکوب و استثمار رها میشوند، بختک استبداد تزاری و فرهنگ «ستمزدگی» همچنان بر اذهان توده های از بند رسته سنگینی می کرد. انقلابیون روسیه در آن زمان تلاش می کردند فرهنگ سیاسی توده های ستمکش و محروم را در جهت پی ریزی یک جامعهٴ دمکراتیک تغییر دهند، اما کار به کندی پیش می رفت. لنین در جمعبندی این تلاشها نوشت: «در یک دوران حساس و بحرانی، دستیابی به پیروزی سیاسی ظرف چند هفته امکانپذیر است، دستیابی به پیروزی نظامی ظرف چند ماه نیز امکانپذیر است، اما ممکن نیست به یک پیروزی در مبارزهٴ فرهنگی ظرف مدتی کوتاه دست یافت. … ما باید خود را با دوره های طولانی تر منطبق کنیم، کارهایمان را به تناسب آن برنامه ریزی کنیم، و حداکثر ثبات قدم، پافشاری و روشهای (درست) را به خدمت بگیریم. بدون این کیفیتها حتی امکان شروع آموزش سیاسی (توده ها) را نیز نخواهیم داشت.» (۱۹ اکتبر ۱۹۲۱، ترجمه از صفحهٴ ۷۹، جلد ۳۳ مجموعه آثار لنین به زبان انگلیسی).

۱۲- از سخنرانی مهدی ابریشم چی در آبانماه ۱۳۶۴٫

۱۳- از سخنرانی مهدی ابریشم چی در آبانماه ۱۳۶۴٫

۱۴- از کتاب «اسلام، زنان و برابری: گزیدهٴ چهار سخرانی مریم رجوی».

۱۵- از سخنرانی مهدی ابریشم چی در آبانماه ۱۳۶۴٫

۱۶- از کتاب «اسلام، زنان و برابری: گزیدهٴ چهار سخرانی مریم رجوی».

ایران افشاگر

LEAVE A REPLY

Please enter your comment!
Please enter your name here