انفجار فوق ستاره -پرستش حیات -قسمت پنجم، بخش چهارم -ب. فراهانی

83

چون همی کرد از عدم گردون پدید           وین بساطِ خاک را میگسترید

ز اختران میساخت او مصباح ها           و ز طبایع، قفل با مفتاح ها

ای بسا بنیادها پنهان و فاش           مضمر این سقف کرد و این فراش

ستاره ای عظیم به انتهای مرحله ای از حیاتش رسیده بود. میلیونها سال فعل و انفعالهای هسته ای پی در پی، عناصر سنگین بسیاری در مرکزش بوجود آورده بود. دیگر ترکیب و تبدیل بین عناصر درونی قادر به تولید آن انرژی که ساختارش را حفظ می کرد و به حیاتش ادامه می داد نبود. بقای ستاره ناممکن می نمود.

حقیقت این بود که یک منبع بسیار عظیم «انرژی جاذبه ای» در تار و پود ساختارش نهفته بود، آنقدر عظیم که لایزال می نمود.

اما چگونه این انرژی می توانست رها شود؟

تنها یک راه وجود داشت…

وَاللّهُ یقْبِضُ وَیبْسُطُ

«خداست که منقبض و منبسط میکند وتنگی و گشایش پدید می‌آورد» (۱)

ستاره می بایست منقبض می شد و ساختارش به درون فرو می ریخت، و بعد در یک آن منبسط، یعنی منفجر می شد تا آن انرژی عظیم رها شود و ستاره جهش کند،

وَإِلَیهِ تُرْجَعُونَ

«و (به این شکل) همه (در مسیر تکامل) به سوی او بازگردانده می‌شوید»

رفته رفته از میزان انرژی درونی ستارهٴ عظیم کاسته شد، تااینکه …

ناگهان همه چیز متوقف شد!

وَاللّهُ یقْبِضُ

همهٴ مادهٴ ستاره با سرعت فوق العاده به سوی مرکزش فرو ریخت، و …

فَقَالَ لَهُمُ اللّهُ مُوتُواْ 

«و خدا گفت بمیرید»

آن ستارهٴ عظیم مُرد!

ثُمَّ أَحْیاهُمْ

«سپس آنها را زنده کرد»

«یک ”ستارهٴ نوترینو”یی در اعماق ستارهٴ در حال موت متولد» شد، (۳) و بعد …

وَیبْسُطُ

انفجار «اَبَر نو-اَختر»! (۳)

انرژی خارج از تصوری که از دیده ها پنهان بود رها شد، و پدیده ای نو خلق شد:

«هستهٴ کهکشانی»

آن انفجار شگرف انرژی «بیکران» پنهان در تار و پود ستاره را رها کرد، (۴) و از آن ستاره آنچنان جرم عظیمی بجای گذاشت که نیروی جاذبه اش در مرور زمان به یک «هستهٴ کهکشانی فعال» (۵) تبدیل شد، و آنقدر بزرگ شد که در تصور انسان نمی گنجد: جرمی معادل سه میلیارد خورشید، با روشنایی معادل صد میلیون خورشید، در فضایی به اندازهٴ منظومهٴ شمسی، با انرژی بیشتر از کل کهکشان راه شیری!

پدیدهٴ جدید آنقدر عظیم بود که تعادل آن بخش از کیهان را بکلی درهم ریخت. رابطه های اجرام سماوی را دگرگون ساخت، و با نیروی جاذبهٴ قدرتمند خود همه را در جهت مرکزش سمت داد و جذب کرد، تا در «افق» خود محو کند و «همچون خودش» انرژی پنهانشان را رها سازد. (۶)

این سرگذشت کهکشان «ام-۸۷ » (۷) بود، نگین صورت فلکی «سنبله» با صدها هزار کهکشان. (۸)

ستاره ایست خدا را که در زمین گردد           که در هوای ویست آفتاب و چرخ کبود

بسا سحر که درآید به صومعه مومن که           من ستاره سعدم ز من بجو مقصود

در ماههای پایانی سال ۶۳، در میان ستارگان پیشتاز زمینی در ایران، که از درون شعله های سوزان جنگ مسلحانهٴ انقلابی با حکومت مرتجعین شیطانی دمیده بودند، «فوق ستاره» ای درخشیدن گرفت. آنها طالب پرتوهای سوزان و مطهرش بودند تا رسوبات سنگین جامعهٴ طبقاتی را بزداید و نوری را که «آفتاب آرمان» شان در تار و پود وجودشان نهفته بود رها سازد، تا با آن تیرگی های ابلیسیان ظلمت پرست در جامعهٴ شان را از هم بدرند و آسمان وطنشان را غرق روشنایی کنند.

برای آن «ستارهٴ بزرگ»، که سالها مبارزهٴ سخت با ظالمین و اصحاب ظلمت و تباهی بینشش را عمیق و آینهٴ روح حقیت جویش را شفاف کرده بود، سرفصل کیفی فرا رسیده بود. سرنوشت حلقهٴ وجدان او را می کوبید و برای بردنش به منزلگاه جدید از او طلب قربانی می کرد: «وجود» کاملش، آنطور که خود می شناختش.

او یک انسان بود، پس «انرژی ایدئولوژیکی» بیکرانی در تار و پود جوهرش نهفته بود که قادرش ساخته بود بار امانتی را بر دوش کشد که آسمانها و زمین و کوهها و دریاها از برداشتنش سر باز زده بودند. (۹) و او یک انقلابی موحد و اصیل بود، پس دریافت که رسم صدق ورزی و امانت داری در این است که آن وجودش را در پای جبر مبارکی که به نامش نوشته شده بود و با سرنوشت خلقش گره خورده بود فدا کند. از این رو با شجاعتی حماسی وجدانش را به روی سرنوشت گشود، و خود را به شعله های سوزان بزرگترین آزمایش دوران حیاتش سپرد، بی آنکه بداند چه خواهد شد. حتی «مرگ» برایش شیرین بود، زیرا در وادی وفا پای نهاده بود و خود را «بها و خونبهای» جهش پیشتاز خلقش یافته بود.

ای حیات عاشقان در مردگی           دل نیابی جز که در دل بردگی

ما بها و خونبها را یافتیم           جانب جان باختن بشتافتیم

هر ستاره اش خونبهای صد هلال           خون عالم ریختن او را حلال

من چه غم دارم که ویرانی بود           زیر ویران گنج سلطانی بود

طوفانهای شدید در درونش بپا شد، و جدالهای مهیب بین «ذهنیت» و «ضرورت»، و بین آنچه که «هست» و آنچه که «می تواند و باید» باشد در گرفت. احساس می کرد که دیگر آن «خود»ی که می شناخت قادر به تحمل سنگینی ضربات آن طوفانها و سوزش شعله های آن جدالها نیست.

بانگ برآمد ز خرابات من           چرخ دوتا شد ز مناجات من

در سپه جان زندی زلزله           طبل و علم نعره و هیهات من

در افق چرخ زدی شعله ها           نیم شبان آتش میقات من

تا اینکه …

ناگهان همه چیز متوقف شد!

وَاللّهُ یقْبِضُ 

روحش منقبض و شخصیتش به درون فرو ریخت. گویی که «یک شبه ره سی ساله پیمود» (۱۰) و عمرش سپری شد و به انتها رسید. سپس…

فَقَالَ لَهُمُ اللّهُ مُوتُواْ

بمیرید بمیرید و زین مرگ مترسید           کز این خاک برآیید سماوات بگیرید

بمیرید بمیرید و زین نفس ببرید           که این نفس چو بندست و شما همچو اسیرید

یکی تیشه بگیرید پی حفره زندان           چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید

بمیرید بمیرید و زین ابر برآیید           چو زین ابر برآیید همه بدر منیرید

آن انسان قبلی مُرد! و بعد از مرگ…

وَیبْسُطُ

انفجار «فوق ستاره»!

انرژی ایدئولژیکی مافوق تصوری که از دیده اش پنهان بود از وجودش رها شد، و به یکباره …

ثُمَّ أَحْیاهُمْ

پدیده ای نو خلق شد: «انسان رها»!

تابش جان یافت دلم وا شد و بشکافت دلم           اطلس نو بافت دلم دشمن این ژنده شدم

شکر کند خاک دژم از فلک و چرخ به خم           بر زبر هفت طبق اختر رخشنده شدم

انرژی رها شده اش به حدی بود که در تصور انسان و هیچ مقیاس زمینی نمی گنجد: E=mc2

با انتشار این انرژی و میدان نیروی حاصله از شتاب آن، تعادل همهٴ عناصر در تشکیلات مجاهدین و در ملاء پیرامون آن بکلی بهم ریخت، و رابطه های بین اعضاء و حتی هواداران نزدیک دگرگون شد. از آن پس، همه تحت تأثیر نیروی فوق العادهٴ ایدئولوژیکی «انسان رها» رو به سمتش گرداندند، و در یک ماریچ عظیم به دورش حلقه زدند، به گِردش چرخیدند و به سویش روانه شدند، تا در «افق» پاکیزگی و صداقت بی حدش محو شوند و با او یگانه شوند. بدینسان «هستی همچون شب» خویش را در محراب وفای به خلق و خدا بسوزانند، «توحید بیاموزند» و، «چو روز بفروزند» و نیروی بیکران درونشان را در مسیر تحقق آرمان خلق محبوبشان رها سازند.

سوی کانون وجودش جذب شو           خود رها کن در افقها محو شو

پای همت بر خور و بر ماه نه           سر بر آن ایوان و آن درگاه نه

چیست توحید خدا آموختن؟           خویشتن را پیش واحد سوختن

گر همی خواهی که بفروزی چو روز           هستی همچون شب خود را بسوز (۱۱)

این سرگذشت مریم رجوی بود، نگین سازمان پیشتاز خلق قهرمان ایران با صدها هزار ستارهٴ درخشان و کهکشان نورافشان در آسمانش.

همچون آن کهکشان عظیم، او نیز از یک مدار کیفی عبور کرد و روحش را از قید و بندهای سنگین درونی رها ساخت، و بدینسان به منبع لایزال انرژی و خلاقیت، و توانمندی و معرفت تبدیل شد. از آن پس همهٴ جانهای تشنهٴ رهایی را جذب کرد و همچون خودش از قید و بندها رها ساخت.

اما یک تفاوت کیفی بین این دو هست. تفاوتی که تأثیرعظیم ترین کهکشانها در جهان را در قیاس با تحولی که «انسان رها» در روند تکامل بوجود می آورد مانند ذره در برابر خورشید فوق العاده ناچیز جلوه میدهد.

(ادامه دارد)

ب. فراهانی

مهر ۹۳ – رزمگاه لیبرتی

لینک ها :

از ب . فرهانی – پرستش حیات (قسمت چهارم-بخش اول)

پانوشتها:

۱- نقل قولها از قرآن در این بخش اجزائی از آیات ۲۴۳ و ۲۴۵ سورهٴ بقره هستند.

۲- از صفحه ۷۱ کتاب «تکامل ماده: از انفجار بزرگ تا امروز»، نوشته: ایگور تولستیخین از آکادمی علوم روسیه، و جَن کریمر از دانشگاه برن سویس، انتشارات دانشگاه کمبریج انگلستان، سال ۲۰۰۸٫

۳- «اَبَر نو-اختر» یا سوپرنوا (Supernova) مرحله ای از تکامل ستاره است که معمولاً بر اثر فرو ریختن مادهٴ یک ستارهٴ بسیار عظیم به مرکزش ایجاد میشود. نور حاصله از انفجار ابرنواختر، که حاصل رها شدن «انرژی جاذبه ای» هستهٴ ستاره است، بین صد میلیون تا یک میلیارد برابر نور خورشید ما است که از چند روز تا چند هفته و ماه دوام می آورد و بعد از آن رفته رفته ضعیف می شود (از «دائرة المعارف نجوم و فیزیک نجومی»، گروه انتشاراتی «نیچر» و مؤسسهٴ انتشارات فیزیک انگلستان، سال ۲۰۰۱).

۴- فرایند فروریختن هسته «سوپرنوا» و تولد پدیدهٴ جدید: انرژی درون ستاره از سوختن هیدروژن و هلیوم تأمین میشود. به مرور (برای ستاره های بزرگ طی حدود ۱۰ میلیون سال) «خاکستر» هلیوم سوخته شده در هستهٴ مرکزی ستاره رسوب میکند و متراکم میشود. در یک مرحله، هسته دیگر نمیتواند انرژی تولید کند، و یک «ابر الکترونی» از الکترون های اتمهای هسته تشکیل میشود که در مقابل نیروی جاذبهٴ درونی ستاره عمل میکند و مانع فروریختن مادهٴ ستاره به مرکزش می شود. به مرور هسته متراکم تر میشود و «خاکستر» به کربن و اکسیژن، و بعد به آهن و نیکل تبدیل میشود. تا اینکه نیروی ابر الکترونی دیگر نمیتواند با فشار جاذبه به سمت درون مقابله کند، و هسته ستاره به درون فرو می ریزد و حرارتی در حد ۱۰ میلیارد درجه تولید میشود. در این نقطه اگر سقوط با شدت بالا و به مدت یک ثانیه ادامه پیدا کند، ستاره به یک «سیاهچاله» تبدیل میشود و انفجاری روی نمی دهد. اما اگر شدت سقوط کمتر و زمان آن بیشتر باشد، یک جریان قوی از ذرات «نوترینو» از هسته به پوستهٴ بیرونی ستاره بوجود می آید که باعث میشود در اعماق ستارهٴ درحال مرگ، یک ستارهٴ «نوترینو»یی (ذرات بسیار کوچکتر از الکترون) متولد شود. هسته منقبض میشود، و انرژی پیوندی بین ذرات رها میشود (۱۰ درصد جرم ستاره). همچنانکه مرکز به یک ستارهٴ جدید نوترونی تبدیل می شود، انفجار نوترینویی که نیروی جاذبه محرک آن است مادهٴ اطراف ستارهٴ جدید را به سوی فضا پرتاب میکند. ظرف چند ثانیه، نوری که منتشر میشود به اندازهٴ نور تمام اجرام سماوی است که به چشم دیده میشود. (از فصل ششم کتاب «تکامل ماده: از انفجار بزرگ تا امروز»).

۵- «هستهٴ کهکشانی فعال» (Active Galactic Nucleus یا AGN) منطقهٴ مرکزی یک کهکشان فعال است که در محدودهٴ آن میزان فوق العاده عظیمی از انرژی تولید میشود. به باور بسیاری از دانشمندان در مرکز هر AGN یک سیاهچالهٴ فوق سنگین با جرمی معادل ده میلیون تا چند میلیارد برابر جرم خورشید ما قرار گرفته است. (از «دائرة المعارف نجوم و فیزیک نجومی»، گروه انتشاراتی «نیچر» و مؤسسهٴ انتشارات فیزیک انگلستان، سال ۲۰۰۱).

۶- نیروی جاذبهٴ AGN آنقدر قوی است که هر شیئی که از یک حد فاصل معین به نام «افق» به مرکز آن نزدیک تر شود، مادهٴ آن شیئی به مرکز AGN فرو می ریزد و انرژی جاذبه ای عظیم آن رها میشود. در واقع نور شدیدی که در مرکز هر کهکشان دیده میشود قسمت قابل رؤیت انرژی در افق آن است.

۷- کهکشان ام-۸۷ (یا Virgo-A با کد نجومی NGC4486) یکی از صدها هزار کهکشان موجود در صورت فلکی سنبله است. این کهکشان بیضی شکل بیش از ۵۰ میلیون سال نوری با ما فاصله دارد، ۴ برابر پر نورتر از کهکشان راه شیری ما است، جرم کل آن معادل هزار میلیارد خورشید و جرم مرکز آن معادل ۳ میلیارد خورشید است، لذا از عظمت فوق العاده ای برخوردار است و از بزرگترین کهکشانهایی است که تا بحال کشف شده است.

۸- صورت فلکی «سنبله» «نام «برج ششم از بروج دوازده گانه است … و آن بصورت دختر است … دست چپ آویخته دارد با پهلوی خود و دست راست او بلند است برابر دوش و خوشه گندم را بدان دست گرفته، به همین سبب به اسم سنبله مسمی است. … نام دیگر آن ”عذرا” باشد … اول آن مطابق است تقریبا با ششم شهریور ماه» (از فرهنگ دهخدا)

۹- مضمون سورهٴ احزاب، آیهٴ ۷۲٫

۱۰- مریم رجوی در توصیف سختی و سنگینی تجربهٴ عبورش از پذیرش مسئولیت همردیفی مسئول اول سازمان مجاهدین گفته بود که روند این کشاکش درونی مانند این بود که ۳۰ سال از عمر او طی شد.

۱۱٫ بیت اول این شعر از نویسنده است.

ایران افشاگر

LEAVE A REPLY

Please enter your comment!
Please enter your name here