﻿<rss version="2.0"><channel><title> - سايت ايران افشاگر - آر اس اس  2</title><link>www.iran-efshagari.com</link><description>سايت ايران افشاگر</description><copyright>Copyright (C)</copyright><generator> Iran Efshagari RSS Generator</generator><image><title>سايت ايران افشاگر - آر اس اس</title><url>http://www.iran-efshagari.comImages/FATitle.jpg</url><link>http://www.iran-efshagari.com/news_rss.aspx</link><description>http://www.iran-efshagari.com/news_rss.aspx</description><width>100</width><height>100</height></image><item><title>احسان نراقي براي هميشه به زير قباي آخوندها خزيد </title><description>&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2" face="Tahoma"&gt;گفته شده است احسان نراقي صاحب مدال و نشان از شيخ و شاه بساط مارگيري خود را در فرنگ جمع کرده و براي هميشه به زير عباي ولايت نقل مکان کرده است. بازگشتي بي افتخار به وطني که همواره، در ساواک شاه و وزارت اطلاعات آخوندي آن را بارها به ثمن بخس فروخته بود. او که زاده تئوريسين ولايت فقيه در عهد قاجار (آخوند نراقي) است، در نوجواني به حزب توده پيوست، سپس ديلماج آخوند مرتجع کاشاني شد، و بعد به خدمت ساواک شاه در آمد. نراقي همچنين سه دهه اخير عمر خود را به خدمت وکاسه ليسي آخوندهاي ايران بر باد ده وضديت ثابت و هميشگي عليه مجاهدين سپري نمود... اما اکنون در غروب ننگين و سراسر خيانت زندگي اش مي رود تا به عنوان يک سمبل تاريخي در وطن فروشي و خودفروشي براي هميشه دفن شود. &lt;br /&gt;
خبرگزاري حکومتي آتي با استقبال از بازگشت نراقي خدمات وي در جنگ رواني عليه مجاهدين را به عنوان بخشي از کارنامه وي برشمرده است.&lt;br /&gt;
آتي نيوز: به گزارش خبرنگار سياسي آتي نيوز، احسان نراقي که از منسوبان فرح پهلوي همسر محمدرضا مخلوع است هم اکنون دوران پيري را سپري مي&amp;zwnj;کند و به دليل کهولت سن نيازمند مراقبت دائم بوده و به همين دليل راهي تهران شده است.&lt;br /&gt;
نراقي در سال ۸۲ هشت جلد کتاب عليه منافقين منتشر و پس از انتشار اين مجموعه&amp;zwnj;، در پارلمان اروپا کتاب&amp;zwnj;ها را ميان نمايندگان توزيع کرد.&lt;br /&gt;
وي چندي پيش به مراجعه به دادگاهي در پاريس عليه مجاهدين خلق (منافقين) و ايوبونه نويسنده کتاب &amp;laquo;واواک در خدمت آيت&amp;zwnj;اله&amp;zwnj;ها&amp;raquo; شکايت کرد. &lt;br /&gt;
احسان نراقي آپارتمان خود در فرانسه را که پيش از انقلاب خريداري شده بود فروخته است. &lt;br /&gt;
گفته مي&amp;zwnj;شود نراقي ۸۴ ساله بخشي از بدنه تئوري ساز برخي جريان هاي اصلاح طلبي در ايران است.&lt;br /&gt;
وي در دهه شصت سه سال را در زندان گذراند.ارتباط با فراماسونرها و ساواک برخي از اتهامات وي بود. &lt;br /&gt;
&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;</description><link>http://www.iran-efshagari.com/details.aspx?id_news=9890</link></item><item><title>اعلامیه ـ شورای سیاسی فراکسیون کمونیستی سازمان فدائیان خلق ایران(اکثریت) </title><description>&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2" face="Tahoma"&gt;اعلامیه&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2" face="Tahoma"&gt;به تمامی اعضاء و هواداران سازمان فدائیان خلق&lt;br /&gt;
شورای سیاسی فراکسیون کمونیستی سازمان فدائیان خلق ایران(اکثریت)&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2" face="Tahoma"&gt;ــ همه کنگره&amp;shy;های سازمان برخلاف مفاد اساسنامه سازمانی و عرف رایج برگزار شده و تمام مصوبات و قرارهای آنها، فاقد اعتبار حقوقی هستند؛&lt;br /&gt;
ــ رهبری غیرمنتخب و خودسر سازمان، بلحاظ ماهیت و برنامه بورژوائی خود، نمی&amp;shy;تواند بعنوان یکی از میراث&amp;shy;داران سازمان چریکهای فدائی خلق ایران شمرده شود؛&lt;br /&gt;
ــ همه حاملان نظریات بورژوا ــ لیبرالی، لیبرال ــ دمکراسی، سوسیال ــ دمکراسی و بطور کلی، همه چرچیلیستهای مدعی رهبری بر سازمان، که داوطلبانه صفوف سازمان مارکسیست ــ لنینیستی را ترک نکرده و همچنان برای تخریب بقایای سازمان و پراکندن نیروهای آن از درون اصرار می ورزند، عوامل تخریبی سرمایه داری شناخته می&amp;shy;شوند؛&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2" face="Tahoma"&gt;اعلامیه&lt;br /&gt;
به تمامی اعضاء و هواداران سازمان فدائیان خلق&lt;br /&gt;
شورای سیاسی فراکسیون کمونیستی سازمان فدائیان خلق ایران(اکثریت) &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2" face="Tahoma"&gt;ما با یادآوری و باور به این مسئله که هر کسی در تغییر اعتقاد و باور خود، در تغییر مواضع، خط و مشی و نقطه نظرات خود آزاد است و هیچ کسی را نمی&amp;shy;توان به پایبندی دائمی به یک عقیده و نظر و یا امتناع از آن وادار ساخت، بر این نکته مصراً تأکید داریم که، فعالیت در چهارچوب احزاب و سازمانهای سیاسی، خواه تشکلهای بورژوائی، خواه تشکلهای چپ و کارگری، رعایت اساسنامه و برنامه آنها را الزامی می&amp;shy;سازد. برنامه و اساسنامه&amp;shy;ای که بر مبنای جهان&amp;shy;بینی و اعتقاد، آماج و آرمانهای طبقاتی مورد قبول آنها تنظیم و تدوین می&amp;shy;گردد و هر گونه تخلف از آنها، نفی و تغییر جهان&amp;shy;بینی و اعتقاد، آماج و آرمانهای طبقاتی در هر تشکل سیاسی از سوی هر شخصی، فعالیت غیرمجاز، ناپسند و خلاف نرمها و اخلاق سیاسی محسوب می&amp;shy;شود.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2" face="Tahoma"&gt;در احزاب بورژوائی کسی که جهان&amp;shy;بینی چپ را می پذیرد، فعالیت خود را در آن متوقف ساخته، به تشکلهای چپ می پیوندد. همچنین افرادی که در احزاب و سازمانهای چپ به قبول اعتقادات و نظریات بورژوائی می رسند، همین سنت جدائی از تشکیلات خود و پیوستن به احزاب بورژوائی را رعایت می&amp;shy;کنند. در صورت تخلف از این سنت پذیرفته شده، چه کمونیستها در درون تشکلهای بورژوائی و چه پیروان نظریات بورژوائی در احزاب و سازمانهای چپ، بعنوان عنصر حامل باورهای مخالف و در بدترین حالت، بعنوان عنصر نفوذی و مخرب شناخته شده و از تشکیلات اخراج می شوند.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2" face="Tahoma"&gt;با توضیح و تفسیر فوق، لازم به یادآوری می&amp;shy;دانیم که، سازمان چریکهای فدائی ایران، در ۱۹بهمن ماه سال ۱۳٤۹، بر مبنای اعتقاد به جهان&amp;shy;بینی مارکسیستی ــ لنینیستی و ایمان به رهائی طبقه کارگر از قید سرمایه&amp;shy;داری و استثمار، اعلام موجودیت کرد.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2" face="Tahoma"&gt;سازمان چریکهای فدائی ایران، در روند تکوین و تکامل خود به علل روشن طبقاتی به سازمانها و گروههای متعدد تقسیم و تکه- پاره گردید. سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)، یکی از این سازمانها و در زمان خود، بزرگترین میراث&amp;shy;دار آن بود که در مسیر حرکت خود به کوچکترین و کم شمارترین آنها تبدیل گردید. در پروسه تحلیل رفتن خود سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) نیز، هم عوامل عینی و هم عوامل ذهنی در پیوند دیالکتیکی باهم دخیل بودند. هر دو وجه این عوامل بویژه در رهبری سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) از همان اولین انشعاب به شدت به چشم می&amp;shy;خورد. بخش اصلی رهبری این سازمان که خاستگاه فئودالی ــ بورژوائی دارند، پایبندی به منشاء طبقاتی خود را بتدریج نشان داده و بصورت بطئی از آماجها و آرمانهای اولیه سازمان چریکهای فدائی خلق ایران کاملا فاصله گرفتند، نظریه مارکسستی ــ لنینیستی را کنار گذاشته و بمنظور نفی تضادهای طبقاتی موجود در جامعه ایران، آن را با عنوان &amp;laquo;شکاف بین سنت و تجدد&amp;raquo; در برنامه خود گنجانیدند. هر کسی که تراوشات فکری برنشتاین و امثالهم را خوانده باشد، به کهنگی و گندیدگی این فرمولبندی بظاهر نو و همه آنچه را که رهبری غیرمنتخب سازمان در برنامه پیشنهادی خود به کنگره یازدهم با عنوان &amp;laquo;نو&amp;raquo;، &amp;laquo;جدید&amp;raquo; و &amp;laquo;مدرن&amp;raquo; تعریف کرد، پی می&amp;shy;برد. بدین ترتیب، رهبری سازمان، انحراف و عدول از اهداف و آرمانهای عدالت طلبانه، آزادیخواهانه و انسان&amp;shy;محورانه جنبش فدائی را در ورای همان الفاظ مسخ شده &amp;laquo;دمکراسی و حقوق بشر&amp;raquo; پنهان می&amp;shy;کند، که نظریه پردازان ارتجاع امپریالیستی با هدف کتمان تضادهای طبقاتی و انحراف اذهان عمومی از آشتی&amp;shy;ناپذیری منافع طبقات استثمارگر و استثمارشونده و دیگر اقشار زحمتکش و محروم جامعه در جلو چشمان مردم آویخته&amp;shy;اند.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2" face="Tahoma"&gt;در جریان این خیانت بزرگ به جنبش فدائی، اشخاص مشخصی از جمله آقایان مهدی فتاپور، فرخ نگهدار، جمشید طاهری&amp;shy;پور و علی توسلی (حسن، که اواسط دهه هفتاد به آغوش جمهوری اسلامی بازگشت)، نقش ویژه&amp;shy;ای ایفاء کردند. آقای فرخ نگهدار در اولین انتخابات کمیته سیاسی باتکاء تقلب در آراء توسط دوقلوی ناتنی&amp;shy;اش آقای مهدی فتاپور به مرکزیت سازمان راه یافت. اخراج و تصفیه&amp;shy;های سازمانی و اولین انشعاب بزرگ در سازمان، نتیجه مستقیم تسلط این گروه بر سازمان بود. گروه نامبرده، که هنوز در رآس رهبری بود، بعد از خروج از ایران و در مهاجرت، با یارگیری از میان نوجوانان مهاجر، دوباره به قدرت نمایی پرداخته و سازمان را به جولانگاه تجار و سوداگران تبدیل کردند. آنها به جای تلاش برای حفظ جان رفقای باقی مانده در زیر فشار و خفقان جمهوری اسلامی، اعضاء ، هواداران و کادرهای سازمان را به معاملات تجاری مشغول نمودند. آقای فرخ نگهدار علاوه بر سرقت اسناد سازمان در تاشکند، بهمراهی آقای علی توسلی و با کمک یکی از نوچه&amp;shy;هایشان مشهور به &amp;laquo;کریم کفاش&amp;raquo; اموال و دارئی&amp;shy;های سازمان را غصب و با وزارت اطلاعات ایران وارد معاملات تجاری شدند. بعد از تجزیه اتحاد شوروی، سیاست این گروه آشکارتر شد و خزنده&amp;shy;وار به پایان ایدئولوژی سوسیالیسم، ایدئولوژی رهائی بشریت از چنگال سرمایه و استثمار و بردگی، مهر تآیید زده، آرمان خواهی سوسیالیستی، انسانیت، دفاع از طبقه کارگر و زحمتکشان را از برنامه سازمان حذف و دفن کردند.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2" face="Tahoma"&gt;سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) که تا کنون یازده کنگره برگزار کرده است، منهای کنگره اول، که بخش اعظم منتخبین اعضاء هم نتوانستند در آن شرکت نمایند، بقیه کنگرهها بدون دخالت اعضاء و شرکت نمایندگان منتخب، با شرکت یک گروه تقریبا ثابت، خودخوانده و بی&amp;shy;صلاحیت برگزار گردیده است. و لذا، فراکسیون کمونیستی سازمان فدائیان خلق ایران(اکثریت)، با در نظرداشت توضیحات فوق، با تمام مسئولیت اعلام می&amp;shy;دارد:&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2" face="Tahoma"&gt;ــ همه کنگره&amp;shy;های سازمان برخلاف مفاد اساسنامه سازمانی و عرف رایج برگزار شده و و تمام مصوبات و قرارهای آنها، فاقد اعتبار حقوقی هستند؛&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2" face="Tahoma"&gt;ــ رهبری خودخوانده و بورژوائی سازمان، اعم از شورای مرکزی و هیئت سیاسی ــ اجرائی آن، فاقد صلاحیت رهبری بر تشکیلاتی هستند که بر اساس نظریه مارکسیستی ــ لنینیستی بنیان نهاده شده است؛&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2" face="Tahoma"&gt;ــ رهبری غیرمنتخب و خودسر سازمان، بلحاظ ماهیت و برنامه بورژوائی خود، نمی&amp;shy;تواند بعنوان یکی از میراث&amp;shy;داران سازمان چریکهای فدائی خلق ایران شمرده شود؛&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2" face="Tahoma"&gt;ــ همه حاملان نظریات بورژوا ــ لیبرالی، لیبرال ــ دمکراسی، سوسیال ــ دمکراسی و بطور کلی، همه چرچیلیستهای مدعی رهبری بر سازمان، که داوطلبانه صفوف سازمان مارکسیست ــ لنینیستی را ترک نکرده و همچنان برای تخریب بقایای سازمان و پراکندن نیروهای آن از درون اصرار می ورزند، عوامل تخریبی سرمایه داری شناخته می&amp;shy;شوند؛&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2" face="Tahoma"&gt;ــ فراکسیون کمونیستی سازمان فدائیان خلق ایران(اکثریت)، همه فدائیان پیرو سوسیالیسم را به اتحاد و مبارزه برای افشاء و طرد نیروهای نفوذی بورژوازی از صفوف سازمان، بازسازی و بازگرداندن این سازمان کمونیستی به صفوف نیروهای چپ و مترقی کشورمان فرامی&amp;shy;خواند.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2" face="Tahoma"&gt;ــ فراکسیون کمونیستی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)، بعنوان نماینده نظریه کمونیسم علمی، برای پیروزی در مبارزه با هر نوع اپورتونیسم، تجدیدنظرطلبی، انحراف و نفوذ عناصر ارتجاع امپریالیستی در درون سازمان...(اکثریت)، به یاری و پشتیبانی نظری و عملی همه گردانهای چپ ایران و جهان امیدوار است.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2" face="Tahoma"&gt;اول مرداد ماه ۱۳۸۹&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2" face="Tahoma"&gt;&amp;nbsp;سایت یاران ما (فراکسیون کمونیستی اکثریت)&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description><link>http://www.iran-efshagari.com/details.aspx?id_news=9796</link></item><item><title> سال ها پیش از پارسال - جمشید پیمان </title><description>&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2" face="Tahoma"&gt;چشم ها را که به موقع نشوئیم&lt;br /&gt;
روزدوازدهم بهمن ۱۳۵۷ خمینی در بهشت زهرا ضمن ردیف کردن اراجیفی که به خورد ملت ایران داد، جمله ای گفت که در آن روز وتا مدتها بعد نمی دانستم&amp;nbsp; چه عوارضی به بار خواهد آورد. نه این که عقلم نمی رسید و یا معنی سخنش را درک نمی کردم. عظمت انقلاب و اوج گیری ثانیه افزونش به حدی بود که این سخنان را در خود فرو می بلعیدو نمی گذاشت به چشم و ذهن بیایند. خود خمینی هم در رابطه با انقلاب&amp;nbsp; و نشان دادن همسوئی با مردم چنان کرداری داشت که نه تنها من&amp;nbsp; که تقریبا سی و پنج ملیون ایرانی مجذوبش بودند. بعدها با اشاره به همین وضعیت گفتم :&amp;laquo; فرشته خواندمَت از روی ساده پنداری ــــ نبود درتو بحز آیه های شیطانی&amp;raquo; .خمینی گفت ؛&amp;laquo; من دولت تعیین می کنم. من توی دهن دولت می زنم&amp;raquo;&amp;nbsp; . سه سال بعد وقتی که&amp;nbsp; پاشنه دولت بنی صدر را کشید و درو اقع توی دهن دولت زد ، سی و پنج ملیون جمعیت آن روز ایران را نمی دانم اما من متوجه شدم که خمینی راستی راستی توی دهن دولت می زند و برایش مهم نیست که دیگران حتی اگر سی و پنج ملیون نفر باشند، چه می گویند و چه می خواهند. سی و دوسه روز پس از این تاریخ و در حالی که آب رژیم سلطنتی در کُلّ از آسیاب افتاده بود و دور به کام خمینی می چرخید ، در سالروز مرگ دکتر مصدق ، او را کافر خواند و مردم علاقمند به او را یک مشت استخوان مرده پرست (نقل به مضمون) نامید . آن روز هم&amp;nbsp; ملت متوجه نشد که این موضع گیری چه عواقب تلخی خواهد داشت. در همان روزها به پوشش زنان گیر داد و در نهایت گستاخی اداره ها و دانشگاه ها را فاحشه خانه&amp;nbsp; و زنان کارمند و دانشجو را تلویحا فاحشه خواند. به دنبال این موضع گیری دنائت بار بود که چماقدارانش&amp;nbsp; به سرکردگی آخوند جنایتکاری به اسم هادی غفاری زنان معترض را به چوب و چماق و قمه و زنجیر بستند و شعار یا روسری یا توسری را به جامعه ایران زورچپان کردند.باز هم ملت ندانست کار دارد حسابی بیخ پیدا می کند.&amp;nbsp; بستن روزنامه ها و شکستن قلم ها و به آتش کشیدن زنان بیچاره و بی گناهِ ساکن قلعه شهرنو و سنگسار زنان و مردان به جرم فاحشه گری یا زنا و بریدن دست به جرم دزدی و قطع دست و پا و ازحدقه بیرون کشید چشم و بریدن بینی و گردن زدن&amp;nbsp; و جنایت هائی از این قبیل زیر پوشش قصاص اسلامی از همان نخستین ماه های سال ۱۳۵۸ شروع شدند و تا همین امروز رواج دارند. وقتی که تیر از کمان رها شد و آب&amp;nbsp; به گونه مبسوطی از سر گذشت، اندک اندک عده ای چشمانشان را مالیدند&amp;nbsp; و دیدند غولی که از بطری بیرون امده است هرکاری می کند جز برآوردن تمنای بیرون آورندگانش از بطری. زمان زیادی نگذشت که خمینی همه ی رودربایستی ها را کنار گذاشت و هر مخالف و معارضی را معاند&amp;nbsp; و هر منتقدی را دشمن نامید و به سگ های بی زنجیرش فرمان حمله به آنها را صادر کرد. در پی این فرمان بود که در ایران حمام خون به راه افتاد. حمامی که تاهمین الان&amp;nbsp; با خون مردم ایران به راه است.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
مجاهدین قربانی&amp;nbsp; مقاومتشان می شوند&lt;br /&gt;
سال پنجاه و نه و سه ماهه ی اول سال شست ( شصت) روز گار&amp;nbsp; تنگ تر کردن حلقه های جنایت به دور گردن آزادی خواهان بود . روز سی ام خرداد سال شست خمینی عریان ترین چهره ی خود را به نمایش گذاشت. چهره ای که از آن پس هرگز پوشیده نشد و پس از مرگش در جانشینان برحق اش ( مگر جنایتکارانی چون خامنه ای و رفسنجانی و خاتمی و موسوی و کروبی و جنتی و . . . برحق ترین و شایسته ترین جانشینان خمینی نیستند؟ بودند و هستند. )متجلی گردید. مجاهدین نخستین کسانی بودند که دربرابر این غول قد علم کردند و خواست های اساسی انقلاب را پی گرفتند. به همین دلیل هم نخستین قربانیان جنایتکاری های خمینی شدند. البته اینها بسیار پیشتر از آن که خمینی بر جامعه ی ایران چیره شود در لیست سیاه او جای گرفته بودند. خمینی حتی پیش از انقلاب ضد سلطنتی می دانست که با بودن مجاهدین تیغش نخواهد برید. او مجاهدین را هم به لحاظ فکری و هم از منظر سیاسی و اجتماعی ،بزرگترین مانع بر سر راه خود می دید و الحق و الانصاف هم درست دیده بود. با چنین پیش زمینه ای بود که پس از تصویب قانون اساسی ضد دموکراتیک و ضد ایرانی رژیم که از بیخ و بن مورد مخالفت مجاهدین قرارگرفت، خمینی برای پیشگیری از یک حادثه بسیار محتمل ، یعنی انتخاب مسعود رجوی به عنوان رئیس جمهور (از جانب مردمی که چشم و گوششان اندکی باز شده بود) اعلام کرد کسی که به قانون اساسی رای نداده است نمی تواند نامزد ریاست جمهوری شود. خمینی از هوشی کاملا سیاه برخوردار بود و&amp;nbsp; در دشمن شناسی غریزه ای بسیار قوی داشت. خمینی یک خصوصیت دیگر هم داشت که در میان جنایتکاران تاریخ بشریت کمتر کسی به پایش میرسد و آن این که&amp;nbsp; هر مخالفی در هر سطحی را ،هم جدی می گرفت و هم اورا دشمنی خطرناک می شمرد. خصوصیت انحصاری دیگرش قساوت قلب شگفت انگیزش بود. بر همین اساس بود که در برخورد با معارضانش اشد مجازات را&amp;nbsp; اعمال می کرد و در صدر این مجازات ها حذف تمام عیار یعنی اعدام بود. آری مردم ایران با چنین شخصیتی روبرو بودند و عنان کار را به دست او سپرده بودند. چه خمینی و چه جانشینانش در سی و یک سالی که بر جامعه ایران مسلطند از شیوه و راه روش کشتار مخالفان ذره ای دست نکشیده اند و در اجرای این شیوه هر کاری را که لازم تشخیص داده اند ، کرده اند. حیطه ی اعمالشان نیز به جغرافیای ایران محدود نبوده است. هم خمینی و هم وارثانش دامنه ی جنایت هایشان را در پهنه ی گیتی گسترانیده اند بی اندکی تبعیض .&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
جنایت ، نامی که رنگ می بازد&lt;br /&gt;
گفتم که مجاهدین از نخستین قربانیان رژیم&amp;nbsp; جمهوری اسلامی بوده اند و یاد آور شدم که دشمنی گردانندگان رژیم با آنها به سال های قبل از بهمن ۵۷ برمی گردد. از سی خرداد شست تا امروز ، مجاهد کشی های رژیم مرا به یاد این جمله می اندازد که درباره سلطان محمود غزنوی گفته اند؛ &amp;laquo;انگشت در روزن می کرد تا قرمطی بیابد &amp;raquo;. گردانندگان رژیم جمهوری اسلامی در امر کشتار مجاهدین&amp;nbsp; از هیچ جنایتی روی گردان نبوده اند. خمینی خون زن و شوهر و پسر و دختر و مادر و پدر و مادر بزرگ و پدر بزرگ و خاله و عمه و دائی و عمو و قوم خویش های سببی و نسبی&amp;nbsp; مجاهدین را مباح دانست و جانشینانش هم&amp;nbsp; همان کار را کردند. روز سی خرداد شست رژیم جمهوری اسلامی تظاهرات اعتراضی مسالمت آمیزمردم را از زمین و هوا به گلوله بست و با دشنه و خنجر و قمه و سنگ و چماق به جان تظاهر کنندگان افتاد . راستی شما خانواده مصباح را به یاد دارید؟ مگر می شود جنایتی را که خمینی در حق این خانواده مرتکب شد ، فراموش کرد؟ او حتی&amp;nbsp; فاطمه ی سیزده ساله را نبخشید. جرم فاطمه این بود که در همدردی و همراهی با خانواده اش ، دربرابر دژخیمان رژیم ایستاده بود. تاریخ حاکمیت ننگین جمهوری اسلامی پر است از فاطمه های&amp;nbsp; یازده ساله و کوچک تر و بزرگتری که به جرم عضویت در خانواده ای مجاهد خونشان بر زمین ریخته شده است.&lt;br /&gt;
در تیرماه سال ۶۷ خمینی با تمهید مقدماتی&amp;nbsp; کاملا قدیمی در دو فرمان جداگانه ، بگونه ای صریح و تفسیر ناپذیر حکم کشتار مجاهدین زندانی را صادر کرد،مجاهدینی که در زندان های رژیم دوره محکومیتشان را می گذراندند و یا&amp;nbsp; سالهای محکومیتشان به پایان رسیده بود و در انتظار بیرو آمدن از زندان بودند ، .&amp;nbsp; این حکم با شقاوت و بیرحمی وصف ناپذیر به اجرا در آمد و هزاران مجاهدو&amp;nbsp; آزادیخواه زندانی، در چند به جوخه های اعدام سپرده شدند. البته رقم این کشتار با همه ی عظمتش باز هم دربرابر کشتاری که رژیم طی سالهای ۶۰ تا ۶۷ براه انداخته است بسیار اندک است.&amp;nbsp; در اینجا لازم است بگویم&amp;nbsp; ننگ این جنایت از دست و دامان هیچ یک از گردانندگان اصلی رژیم ، چه آنها که هنوز و همچنان دست در کار چرخاندن این گردونه ی جرم و جنایتند و چه آنها که به هر دلیل از بدنه این نظام کنده شده اند،هرگز زدوده نخواهد شد و هیچکدامشان در پیشگاه&amp;nbsp; مردم ایران و تاریخ، حتی اگر به گناه خود اعتراف کنند و مسئولیت بپذیرند ، بخشوده نخواهند شد.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
صفرا فزائی سرکنگبین&lt;br /&gt;
این کارها و دیگر جنایت هائی که سردم داران رژیم، هم در ایران و هم در سایر نقاط جهان ،علیه مجاهدین مرتکب شده اند ،هر نتیجه ای را که برای آنها به بار آورده باشد آنها را حتی یک قدم هم به نتیجه ی مطلوبشان و آرزوی کهنه شده در دلشان یعنی حذف تمام عیار مجاهدین ، نزدیک نکرده است. آنها علی رغم اینهمه جنایت نه تنها به خذف و نابودی مجاهدین توفیق نیافته اند بلکه واقعیت های عرصه سیاسی ایران ، اعم از داخلی و بین المللی، نشان دهنده ی نتیجه معکوس یعنی رشد متوقف نشدنی مجاهدین و گسترش روز افزون دامنه فعالیتشان در&amp;nbsp; همه ی صحنه های رویاروئی با رژیم&amp;nbsp; است. طی این همه سال دیگر کمتر کسی را می توان یافت که اندک آشنائی با مسائل ایران داشته باشد و این سخنان&amp;nbsp; به تکرار از جانب گردانندگان ریز و درشت رژیم به گوشش نخورده باشد که ؛ &amp;laquo; مجاهدین&amp;nbsp; تمام شده اند&amp;raquo; یا &amp;laquo; مجاهدین در ایران هیچ پایگاهی ندارند&amp;raquo; یا&amp;laquo; مجاهدین عددی نیستند و در کنش و واکنش های سیاسی ایران هیچگونه نقش و تاثیری ندارند&amp;raquo; . امّا واقعیت چیز دیگری می گوید.&amp;nbsp; بخش بزرگی از&amp;nbsp; دلمشغولی ، ( بهتر است بگویم دلشوره ی توام با هراس)رژیم در همه ی این سال ها&amp;nbsp; مساله ی به نام &amp;laquo; مجاهدین خلق &amp;raquo; بوده است. پرداختن به مساله مجاهدین ، چه در داخل ایران و چه در عرصه ی جهانی ، بخش عمده ای از&amp;nbsp; فعالیت های اطلاعاتی ، امنیتی ، جاسوسی و دیپلوماسی و البته تروریستی رژیم جمهوری اسلامی را تشکیل داده است. این فعالیت ها و گستردگی دامنه آنها هزینه های سنگین مادی ، مالی و نیروئی روی دست رژیم گذاشته است. هزینه هائی که بخشی از انها اصولا جبران ناپذیرند.علل رویاروئی مجاهدین و رژیم کاملا متفاوت و ماهیتا متضاد هستند. رژیم اصولا برای بقا و ادامه ی حاکمیتش به مصاف مجاهدین می رود و در رشد و بالندگی مجاهدین تضعیف و اضمحلال خود را می بیند. مجاهدین در تضعیف رژیم رشد هرچه بیشتر جنبش آزادی خواهی مردم را در نظر دارند. در مبارزه&amp;nbsp; ی مجاهدین با رژیم امر بقا البته از اهمیت و اعتبار بالائی برخوردار است ،اما&amp;nbsp; در برابر هدف مبارزه که تحقق آزادی و استقرار حاکمیت مردمی است ،&amp;nbsp; در درجه پاین تری از اهمیت قرار دارد. به همین خاطر است که مجاهدین تا پای جان و به بهای همه ی هستی شان برای&amp;nbsp; تحقق این اهداف با رژیم جنگیده اند و می جنگند. این دو نوع نگرش باعث شده است تا رژیم در مواضعه با جدی ترین اپوزیسیونش همواره در موضع ضعف قرار بگیرد و مرتبا متحمل شکست بشود. مجاهدین علیرغم این که به لحاظ امکانات مادی و نیروئی دربرابر رژیم از موقعیت نابرابری برخوردارند ، اما در همه ی فراز و نشیب های مبارزه و در تک و پاتک های متعدد، کمتر متحمل شکست و یا ضایعه ای جبران ناپذیر شده اند. همین امر سردم داران رژیم را هرچه بیشتر عصبانی و جری کرده&amp;nbsp; و آنها را وادار به واکنش هائی کرده است که نتیجه اش جز رسوائی هرچه بیشتر در صحنه جهانی و بی آبروئی هر چه فراوان تر دربرابر مردم ایران نبوده است .&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
تماشائی شدن جنون ملایان حاکم&lt;br /&gt;
درست از روزی که دولت انگلستان مجبور شد در برابر قوه قضائیه مستقل این کشور سر تسلیم فرود آورد و با تمکین از رای دادگاه ، نام مجاهدین را از لیست سازمان های تروریستی خارج کند، حاکمیت اخوندی زنجیر پاره کرد و در عنان از کف دادگی پنهان ناشدنی سرش را به در و دیوار کوبید. چندی بعد با&amp;nbsp; خروج نام مجاهدین ار لیست سازمان های تروریستی اتحادیه اروپا، این جنون اوج تازه ای یافت. محصول این دیوانگی ها روی اوردن مستقیم به ارتکاب جنایت و تلاش برای نابودی مجاهدین در عراق بود. رژیم در این راستا از یک سال و نیم پیش ، عوامل و دست نشاندگانش در عراق را زیر فشار های گوناگون گذاشت تا سه هزار و چهار صد مجاهد ساکن شهر اشرف را&amp;nbsp; اگر می توانند در یک تهاج نظامی تمام کُش کنند و اگر مقدورشان نیست آنها را به رژیم تحویل دهند و اگر قادر به این کار هم نیستند آنها را وادار به اخراج از عراق کنند.&amp;nbsp; گرچه همه ی این ترفند ها و توطئه های همراه با آنها تاکنون به شکست منتهی شده است امارژیم همچنان به تلاش خود در این مورد ادامه می دهد و این تداوم البته تا شکست کامل یکی از دو طرف درگیر ادامه خواهد داشت . در همین راستا&amp;nbsp; پارسال در همین روزها عوامل دست نشانده رژیم با حمله وحشیانه به شهر اشرف یازده تن از ساکنان بی سلاح و بی دفاع آنجا راکشتند و بیش از چهارصد تن را زحمی کردند.&amp;nbsp; جنایتی که متاسفانه دربرابر دیدگان نیروهای آمریکائی حافظ جان ساکنان اشرف و همراه باسکوت کشورهای بزرگ طرف معامله با رژیم جمهوری اسلامی ، صورت گرفت. یعنی در اینجا هم جهان شاهد عوارض بند و بست ها و مماشات گریها ی این کشورها و ترجیح همه جانبه منافعشان بر حقوق بشر شدند. گردانندگان جمهوری اسلامی ودست نشاندگانشان&amp;nbsp; درعراق کار را تمام شده می پنداشتند و گمان داشتند که&amp;nbsp; کابوس دیرینه شان ،یعنی حذف همه جانبه مجاهدین ،دارد به وقوع می پیوندد. اما چنین نشد. و این نشدن نه اتفاقی بود و نه از بخت و اقبال مجاهدین مایه می گرفت. این شکست خفت بار رژیم فقط و فقط نتیجه ی ایستادگی همان سه هزار و چهارصد مجاهد ساکن اشرف و عزمشان برای مبارزه ولو به بهای جانشان و حمایت گسترده و حیرت آور هزاران ایرانی و غیر ایرانی در سرتا سر جهان از مجاهدین بود. ده ها هزار ایرانی و غیر ایرانی آزادی خواه و مدافع حقوق بشر از کشور های مختلف و از طیف های گوناگون سیاسی و اجتماعی به حمایت از مجاهدین اشرف برخاستند و پیکاری سیاسی و حقوقی را با ابعادی کم سابقه برای تقبیح جنایتکاران و دفاع از اهالی اشرف به پیش بردند.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
شفاف تر شدن صحنه ی پیکار&lt;br /&gt;
حالا چندین ماه است که کفگیر رژیم حسابی به ته دیگ خورده است. در این میان دادگستری آمریکا هم&amp;nbsp; دولت این کشور را به تجدیدنظر در لیست تروریستی توصیه کرده و&amp;nbsp; قرار دادن نام مجاهدین در این لیست را ناعادلانه&amp;nbsp; دانسته است. در عراق نیز در پی انتخابات پارلمانی معلوم شد که جبهه ی دست نشاندگان رژیم جمهوری اسلامی در موضع ضعیف تری افتاده است و دیگر آن کبکبه و دبدبه سال های پیش را ندارد. در رابطه با تلاش رژیم به منظور دستیابی به بمب اتمی نیز اجماع جهانی برای جلوگیری از دستیابی آخوندها به این سلاح مرگبار گسترده تر و محکم ترشده است. در همه ی این موارد یک پای اصلی و ثابت مجاهدین خلق بوده اند. حضور مجاهدین&amp;nbsp; در عرصه پیکار با رژیم جمهوری اسلامی و تاثیر و اهمیت آن به اندازه ای فراوان و چشم گیر بوده است که بیش از همه سردمداران رژیم را وادار به واکنش کرده است. هجوم تبلیغاتی و سیاسی و اطلاعاتی و تهدیدهای تروریستی حاکمیت آخوندی در یک سال گذشته علیه مجاهدین ، نسبت به ده سال گذشته بی سابقه بوده است.رژیم در هر سرفصلی از رویاروئیش با مجاهدین و در هر نقطه ای که از مردم ایران ضربه ای دریافت می کند کلیه عواملش را به میدان می فرستد و سیاست کهنه و ورشکسته ی شیطان سازی از مجاهدین را با اجرای نمایش های مسخره و مضحک دنبال می کند. طی یک سال گذشته و بویژه در یک ماه اخیر این هجوم ابلهانه به اوج خود رسیده است.&amp;nbsp; از جمله در رابطه با سالروز عملیات فروغ جاویدان در سال ۶۷ تقریبا تمام سران درجه اول رژیم به میدان آمدند و ضمن باز گوئی خاطراتی از این عملیات ترس مستولی بروجودشان در آن چند روز را آشکار کردند. چه پاسدار رضائی و چه هاشمی رفسنجانی و چه لاریجانی و چه فرماندهان سابق و فعلی سپاه پاسداران ، همگی دربیان یک واقعیت یعنی وحشت و ترس از سقوط رژیم به دست مجاهدین متفق القول بودند . ترسی که همچنان و البته در ابعادی وسیع تر پابرجاست و تا یک مجاهد در عرصه پیکار برای آزادی حضور فعال دارد همچنان پابرجا خواهد ماند. این ترس از پارسال و به دنبال قیام مردم&amp;nbsp; پدید نیامده است. این ترس به سال ها پیش از پارسال برمی گردد.&amp;nbsp; به سال هائی که خمینی هنوز در عراق بود و به سال هائی که خمینی در ایران و در اوج قدرت بود و به سال های پس از مرگ خمینی و حاکمیت جانشینانش.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
نیروی ماندنی و نیروی میرا&lt;br /&gt;
رژیم جمهوری اسلامی البته آرزوی نابودی مجاهدین را همراه با خودش به گور خواهد برد. نامیرائی مجاهدین ریشه در آرمانی دارد که متعلق به یک ملت است. آرمانی که برای تخققش ملت ایران بیش از یکصد سال مبارزه کرده است. آری تا این آرمان یعنی آزادی و استقرار حاکمیت مردمی در دل و جان مردم ایران زنده است مجاهدین نیز زنده و پابرجا خواهند ماند. حال باید دید در صحنه چه نیروئی می ماند و چه نیروئی&amp;nbsp; در نهایت حذف خواهد شد . زمان تحقق نظر سردار شهید خیابانی دیر یازود فرا خواهد رسید .&lt;br /&gt;
&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;</description><link>http://www.iran-efshagari.com/details.aspx?id_news=9772</link></item><item><title>شکوه های اطلاعات آخوندی از بی اعتنایی رسانه های خبری به سیرک جلوی اشرف </title><description>&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2" face="Tahoma"&gt;با گذشت بیش از شش ماه از راه اندازی سیرک خامنه ای ـ مالکی در برابر ورودی اشرف، وزارت اطلاعات آخوندی در یکی از سایتهای رنجیره ای خود به نام &amp;laquo;اینترلینک&amp;raquo; از این که سیرک خامنه ـ مالکی که &amp;laquo;بیش از شش ماه است&amp;raquo; در مقابل درب ورودی اشرف &amp;laquo;در بدترین شرایط استقراری متحصن شده اند&amp;raquo;, با بی اعتنایی رسانه های خبری مواجه شده است, به شکوه و شکایت پرداخته است. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
اطلاعات ملاها که طی شش ماه گذشته با همکاری تمام عیار مالکی و با پشتیبانی مزدوران عراقی مسلح و با دهها بلندگو و طبل و سنج به شکنجه روانی ۲۴ ساعته ساکنان اشرف پرداخته اند, در برابر عزم و اراده سترگ اشرفیان قهرمان سرخورده و ناامید شده, کاسه و کوزه این شکست را بر سر رسانه ها می شکند. وزارت اطلاعات آخوندها روز سه شنبه, با حسرت به دلی در مطلب سوزناکی تحت عنوان &amp;laquo;اگر این مادران آمریکایی بودند ...!&amp;raquo;, در اینترلینک می نویسد: &amp;laquo;... از بد حادثه شرایط سیاسی به گونه ای شده است که محافل صهیونیستی نفوذ زیادی در برخی جریانات غرب دارند ... چنانچه مادران و خانواده های دردمند و رنج کشیده اعضای در بند سازمان مجاهدین خلق (فرقه رجوی)، آمریکائی یا انگلیسی یا اسرائیلی بودند، وضعیت آنان در حال حاضر به چه صورت بود؟ همان خانواده هائی که بیش از دو دهه است خبری از عزیزان خود ندارند یا اینکه از جداشدگان شنیده اند که بستگان آنان در پادگان فرقه ای اشرف گرفتارند ولی امکان دیدار با آنها را نمی یابند، و بیش از شش ماه است که صدها نفر از آنان در مقابل دروازه مقر فرقه به امید دیدار با جگرگوشه های اسیر خود در بدترین شرایط استقراری متحصن شده اند. حدس زدن پاسخ به سؤال بالا زیاد مشکل نیست. در چنین حالتی حتما صدای آمریکا و بی بی سی و تمامی رسانه های غربی و سازمان های بین المللی و حقوق بشری برای برآورده کردن خواست آنان بسیج میشدند و گوش جهانیان را کر میکردند و هر روز عکس و خبر با تفصیلات منعکس می نمودند و برای این مصیبت اشک ها می ریختند و ترانه ها می ساختند و مصاحبه ها میکردند و تحلیل ها ارائه می دادند&amp;raquo;. &lt;br /&gt;
اشرفیان قهرمان بارها گفته اند که اگر مزدوران اطلاعات آخوندی دور تا دور اشرف بلندگو کار بگذارند و بیست و چهارساعته گلوی خود را پاره کنند, حتی خود خامنه ای با چفیه بر گردن به درب ورودی اشرف بیاید, بازهم هیچ خللی در عزم و اراده آنان وارد نخواهد شد. حرف اشرفیان با خامنه ای این است: بیا بیا بیا!&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2" face="Tahoma"&gt;از سايت همبستگي ملي&lt;br /&gt;
&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;</description><link>http://www.iran-efshagari.com/details.aspx?id_news=9771</link></item><item><title> سرنوشت سبزالهی ها - محمد رضا روحانی </title><description>&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2" face="Tahoma"&gt;بسیجی های خارجه&lt;br /&gt;
ماه گذشته در پی صدور قطعنامه شورای امنیت ملل متحد برای تشدید تحریمها و در&amp;nbsp; جهت کشیدن دندان اتمی رژیم، اجتماع بزرگ ایرانیان و یاران پشتیبان مقاومت در شهر تاورنی ، حومه پاریس با موفقیتی بی نظیر به لحاظ کمی و کیفی ، برقرار شد، در آن گردهمایی بزرگ سخنرانی خانم مریم رجوی، رئیس جمهور برگزیده مقاومت برای دوران انتقال حاکمیت به مردم و اعلام پشتیبانی اکثریت نمایندگان ۲۲پارلمان ، شامل ۳۵۰۰ نفر از حقوق مکتسبه و طبیعی اشرفی ها بار دیگر عاشقان نظام ولایت مطلقه فقیه را متوجه خطر اصلی کرد. ولی فقیه گوش سردار پاسدار سلیمانی، نماینده تام الاختیارش در عراق را کشید تا تسمه برگرده مالکی بگذارد و او را ملزم به همراهی بیشتری در راه تشدید فشارهای مادی و معنوی براشرفی ها کند. بلبشوی پس از انتخابات عراق و خلاء سیاسی موجود در آن فرصت طلایی دیگری به عمامه داران حاکم برایران داد که یکه تازی خود را ارتقا دهند. بیش از سه دهه است که آخوندها خواب بلعیدن عراق را می بینند. تاریخ تشکیل مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق و تقویت حزب الدعوه را در خاطرات آقای منتظری خوانده ایم و گزارش سید مهدی هاشمی خطاب به او و نقش حجت الاسلام محمود هاشمی اولین مدیر مجلس اعلا را هم می دانیم.&lt;br /&gt;
البته این همان هاشمی است که بعدا به آیت الله شاهرودی مبدل شد و هشت سال ، جلو صحنه و در مسند ریاست قوه قضاییه خامنه ای مورد استعمال قرار گرفت.&lt;br /&gt;
همزمان وزارت اطلاعات فعالیتهای خود را افزایش داد. عربده کشانی را به عنوان &amp;laquo;صله ارحام&amp;raquo; از سراسر دنیا پشت دیوار اشرف جمع آورد. تا همراه تهدید ، زشت ترین دشنامها را در قوی ترین بلندگوها خطاب به &amp;laquo;برادران، خواهران و فرزندان&amp;raquo; خود بدمند.&lt;br /&gt;
شرم نمی کنند و از بام تا شام پشت ساختمان درمانگاه اشرف به اجرای رذالت تاریخ خود مأمور و مجبور شده اند.&lt;br /&gt;
در عین حال در تهران لباس شخصی ها ، بسیجی ها و عاشقان ولایت کف بر لب آورده و غرب به ویژه دولت فرانسه را طبق رویه معموله از عواقب وحشتناک &amp;laquo;همکاری با منافقین&amp;raquo; می ترسانند. اما در غربت &amp;laquo;غرب&amp;raquo; هم پاسداران رژیم بیکار نماندند. بسیجی های خارجه سخت نگران آینده اند و برای صیانت ذات فعال&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
یدکی قراضه&lt;br /&gt;
در قبرستان ماشینهای از کار افتاده، اوراقچی ها لوازم گوناگون دستگاه خارج از رده را پیاده می کنند تا به نیازمندان عرضه کنند. مشتریان معمولا اهل فن هستند و سره را از ناسره تشخیص می دهند. کمتر کسی شمع سوخته ماشین یا پروانه پاره شده را می خرد. اما باز هم اتفاق می افتد که به علت اشتباه خریدار یا سوءنیت فروشنده یدکی مستعمل &amp;laquo;اسقاطی&amp;raquo; هم از کار در می آید . یکی از این &amp;laquo;اسقاطی&amp;raquo;ها را همسنگر شورایی آقای محمود احمدی در مقاله &amp;laquo;این اسقاطی را دیگر نمی خرند&amp;raquo; معرفی کرد. آن نوشته که هفته پیش ـ ۱۸ژوئیه ـ در همبستگی آمده است نگارنده را از تکرار مقدمه و خواننده را از دوبار خواندن معاف می کند. این که هر اسقاطی دشمن با مقاومت را دکان معرکه گیری و دستمایه گذران حیات ننگین خود کند امری است طبیعی. اگر در چنین زمانی احسان نراقی ها به مقاومت توهین نکنند، چگونه می توانند از خاتمی و احمدی نژاد مطالبه اجرت کنند؟ پول که علف خرس نیست.&lt;br /&gt;
در دادگاه پاریس &amp;laquo;از قضا سرکنگبین صفرا فزود&amp;raquo; احسان نراقی و همدستان او از مقام یدکی &amp;laquo;مستعمل&amp;raquo; فرسوده و &amp;laquo;قراضه&amp;raquo; به درجه اسقاطی رسیدند. کوس رسوایی آنان این بار به حکم و مهر دادگاه هم ممهور شد. البته دوست عزیز آقای مهندس محمود احمدی به درستی تاکید دارد که &amp;laquo;دستمال مصرف شده&amp;raquo; دیگر به کار نمی آید ولی چرا چیزی را که احمدی نژاد نمی خورد به خورد جرس می رود، آن هم با اشتهایی سیری ناپذیر؟&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
زنده خواران اخراجی&lt;br /&gt;
زنده خواران ، میرغضب های دربار صفوی را می شناسیم. درندگانی در هیات آدمی که پشت در تالارهای سلطانی در انتظار شعله ور شدن لهیب خشم &amp;laquo;مرشد کامل&amp;raquo; می ماندند تا به اشارتی با شور، شتاب و شوق مغضوب بی دفاع را با دندان زنده زنده ، قیمه قیمه کنند، بدرند و بخورند. اینک هم کمافی السابق گله ای از زنده خواران اخراجی رژیم، کف برلب و هار بدون نیاز به اشارتی از سوی سلطانعلی ، &amp;laquo;مرشد کامل&amp;raquo; خود بی دستی او را جبران می کند و داوطلبانه به میدان جنگ روانی&amp;nbsp; و تبلیغاتی علیه مقاومت سازمان یافته ملی شتافته اند این منتظرخدمتهای سابقه دار معاون رفسنجانی ، نماینده معزول رژیم در مجلس ، وزیر خاتمی، پاسدار اخراجی ، معاون ناطق نوری،سفیر سابق... و هرکدام اجرای گوشه ای از این نمایش مهوع را به کمک رسانه های بیگانه و &amp;laquo;خودی&amp;raquo; برعهده گرفته اند. غالبا مثل دکترا کردان و دکتر رحیمی در پروژه های گوناگون زگهواره تا گور درس می دهند یا درس می خوانند. بورسیه دانشگاههای طرفدار &amp;laquo;آشتی تمدن ها&amp;raquo; هستند. در پاریس، لندن، واشینگتن، آمستردام و.... می چرخند و می چرند. جنس جور است با مقنعه، بی ریش، فکلی، عمامه ای، ریش توپی، کلاه لگنی و ریش بزی، یقه حسنی و پیراهن یقه مائویی، کراواتی ، مینی ژوپی ، شهر شهر فرنگه، بیا و خوب تماشا کن. در همه چیز با هم اختلاف دارند مگر در حفظ قانون اساسی ولایت مطلقه فقیه. آفتاب ۲۶ژوئیه از قول رفسنجانی درباره مجاهدین&amp;nbsp; نوشته است &amp;laquo;گروهها و جناحهای سیاسی موجود در کشور با همه اختلافاتی که با هم دارند در مبارزه با این خودفروشان و طرد آنان یکی از وجوه مشترک آنان با&amp;nbsp; حاکمیت است&amp;raquo;. تجاوز به این مرز معصیت کبری است.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
ستیز یا سازش&lt;br /&gt;
جنگ، بین ساختار گرایان و ساختارگریزان در نظام ولایت فقیه امر تازه ای نیست. در این جنگ به اقتضای زمان، کمبودها و قدرتهای ولی فقیه، امکانات مختلف یا دست بستگیهای گوناگون مقاومت ملی نبردها&amp;nbsp; در اشکال متنوع&amp;nbsp; به شدت و ضعف ادامه داشته است. از سی خرداد۱۳۶۰ تا امروز حدود نه هزار و نهصد و بیست روز می گذرد. لابد دهها هزار نفر در ایران و سراسر جهان همراه و همگام مقاومت سازمان یافته ستیز تاریخی خود را تعقیب کرده اند. ناگزیر اشتباهات ، کاستی ها ، تندرویهای یا سهل انگاریهایی داشته ایم اما هیچ کس ، هیچ جایی پیدا نشده تا ادعا کند که این مقاومت یک آن به فکر سازش با این رژیم افتاده است. این راز واقعی ماندگاری این مقاومت است.&lt;br /&gt;
حجاریان از جوان ترین کادرهای این رژیم بود. از پایه گزاران عملی و قانونی وزارت اطلاعات ولی فقیه است. مصاحبه ای دارد در پاییز ۸۵ درباره وقایع دانشگاه تهران در تیر ماه ۷۸&amp;nbsp; با خبرنگار فارس. او از تلاشهایی که برای برگرداندن تظاهرات دانشجویی از مسیر منتهی به اقامتگاه خامنه ای انجام داده و همکاریهایی که برای پیشگیری از درگیریها کرده است شرح مفصلی می دهد و در باب تاکتیک فشار از پایین و چانه زنی در بالا می گوید: &amp;laquo;سیاست یعنی ستیز و سازش&amp;raquo; و نه &amp;laquo;ستیز لفظ غیر اخلاقی است و نه سازش&amp;raquo; البته توجه دارید که هنوز از گلوله های طرف سازش که برای &amp;raquo;شهادت&amp;raquo; او مصرف شده نجات نیافته و چک و چانه اش تا زنده است به کار نخواهد افتاد. مصاحبه اخیر در یکی از اتاقهای ساختمانی متعلق به ریاست جمهوری احمدی نژاد در خیابان هانری کربن که هنوز در اختیار او قرار داشت انجام گرفته بود. سه سال بعد ، تابستان گذشته محصول کار خود را باز هم می چیند و این بار این مفلوج ، را در دادگاه عدالت اسلامی با یک کیفر خواست جمعی به اقرار می کشانند. اکنون هم در مرخصی استعلاجی است. این نوع آدمها چاره ای ندارند. تا ساختار گرا هستند همین زندگی &amp;laquo;خفیف خائنانه&amp;raquo; آنهاست. این نوع زنده خواران اخراجی ناقص العضو یا درنده و هار خود می دانند که کسی نیستند. امروز خامنه ای خانه &amp;laquo;آیات عظام&amp;raquo; را که روزی محل تظلم بوده ویران می کند. توی دهن یادگار امام می زند. بالاخره ناچار می شود اسیدحسن را هم بفرستد خدمت آسید احمد آقا. همه این ضربات بهای&amp;nbsp; ستیزی است به قصد قربت و سازش.&lt;br /&gt;
نقش منافقین نابود شده&lt;br /&gt;
هفته گذشته پارلمان نیوز نامه &amp;laquo;روابط عمومی مجمع روحانیون مبارز&amp;raquo; را در پاسخ حملات رسانه یی علیه آیت الله خوئینی ها و حجت الاسلام سید محمد خاتمی و مجمع مبارز چاپ کرد. در آن آمده است که &amp;laquo;....عوامل سازمان منافقین با سوءاستفاده از تندروی و افراط گری به درون برخی از نهادها و دستگاهها و رسانه های نظام نفوذ کرده و در صدد انتقام از امام، یاران امام و انقلاب اسلامی برآمده باشند.... نظیر آن چه در سالهای آغازین انقلاب از رهگذر نفوذ منافقین بر ملت و کشور تحمیل گردید....&amp;raquo;&lt;br /&gt;
تابناک هم تحت عنوان اطلاعاتی که شهرام امیری از آمریکا آورد می نویسد &amp;laquo;سیا در مقابل کلاهبرداران حرفه یی باز هم فریب اطلاعاتی خورده است.... با گرفتن پول کلان&amp;nbsp; اطلاعات کاملا منحرف و غلطی به آنها منتقل کرده اند.... یکی از آنها (کلاهبرداران حرفه یی) سازمان تروریستی منافقین است...&amp;raquo;&lt;br /&gt;
یعنی بقایای منافقینی که بارها مژده نابودی آنها را طی سی سال گذشته شنیده ایم هم در &amp;laquo;نهادها و دستگاههای رسانه های نظام نفوذ&amp;raquo; دارند و هم می توانند کلاه سازمان سیا را بردارند و &amp;laquo;پول کلان اطلاعات کاملا منحرف و غلطی...&amp;raquo; را به جیب بزنند.&lt;br /&gt;
چنین است که حال جامعه شناس اسبق شاهنشاهی مامور سابق نظام &amp;laquo;مقدس اسلامی&amp;raquo; در یونسکو، همکار قبلی خاتمی، نویسنده ۸کتاب علیه منافقین و بالاخره همکار خبری دیروز و نامطلوب امروز اطلاعات احمدی نژاد به زنده خواران جرسی پناه می برد تا به فرزانه خانم بذرپور خبرنگار سایت جرس ثابت کند که &amp;laquo;گروه رجوی هیچ پایگاه اجتماعی در ایران ندارد&amp;raquo; و نامه ای را برای رئیس جمهور احمدی نژاد &amp;laquo;به صورت خصوصی ارسال کرده بودم از کجا به دست منافقین افتاد....&amp;raquo; &amp;laquo;من از بی در و پیکری دستگاه امنیتی کشور شگفت زده شدم...&amp;raquo;&lt;br /&gt;
پس هم روحانیون مبارز ، هم &amp;laquo;تابناک و هم مأمورین منتظر خدمت جرسی دست مجاهدین را در &amp;laquo;نهادها و دستگاهها و رسانه های نظام&amp;raquo; یا در هدایت سیاست هسته ای آمریکا &amp;laquo;از طریق فریب اطلاعاتی&amp;raquo; می بینند و هم آن را در دسترسی به &amp;laquo;نامه های خصوصی&amp;raquo; احمدی نژاد.&amp;nbsp; در روز ۲۴ژوئیه هم شیخ حسن نصرالله در لبنان فریادهایش به آسمان برخاست تا به گوش شجونی هم فروکند که &amp;laquo;فتنه گران ایرانی دنباله منافقان ساکن عراق بوده اند&amp;raquo; ـ خبرگزاری فارس ـ&lt;br /&gt;
اقرار هرروزه به حضور و فعالیت عناصر مقاومت ملی و ابزار نگرانی و وحشت از نیرویی که سی سال است ایستاده و پس از دهها هزار اعدام ، صدها هزار اعدامی و صدها هزار پناهنده دلیلی دارد که همه از جمله زنده خواران می دانند ولی باز هم تکرار می شود. &lt;br /&gt;
آینده در پشت سر شما&lt;br /&gt;
زنده خواران خوب می دانند که شتر سواری دولا دولا نمی شود. از آخرین فتوای &amp;laquo;ولی امر مسلمین&amp;raquo; هم بی خبر نیستید که مقرر فرمودند &amp;laquo;ولایت فقیه به معنای حاکمیت مجتهد جامع الشرایط است در عصر غیبت شعبه ای است از ولایت ائمه اطهار که همان ولایت رسول الله می باشد و همین که از دستورات حکومتی ولی امر مسلمین اطاعت کنید نشانگر الزام کامل به آن است&amp;raquo;&lt;br /&gt;
اگر ساختار شکن نیستند دست از &amp;laquo;ستیز برای سازش&amp;raquo; بردارید و &amp;laquo;اطاعت کنید&amp;raquo; شما از سعید جان (اسلامی یا امامی) عزیزتر نیستید. دیدید در شکنجه گاه با همسرش چه کردند و چگونه با داروی نظافت او را پاک و راحت کردند.&lt;br /&gt;
در قانون اساسی جمهوری اسلامی شما ۲۰۲ بار اسلام، اسلامی، اسلامیت، مسلمان و... تکرار شده است. ولی مطلقه امر مسلمین هم لب کلام را گفته است. مگر ندیدید با پسر کروبی چه رفتاری شد و با خواهرزاده موسوی چه کردند؟ مگر کیفرخواست ۱۲۵ نفر، دادسرای انقلاب اسلامی تهران را نخواندید؟ دیگر اگر بخواهید چانه بزنید فکتان را پیاده می کنند حجاریان نیمه &amp;laquo;شهیدی&amp;raquo; در این طریق است. دزد حاضر و بز حاضر. این است سرنوشت سبز الهی های ساختار نشکن. دموکراسی را نمی توان به نکاح منقطع ولی فقیه در آورد. آینده شما پشت سرتان قرار گرفته خواب بازگشت به عصر طلایی امام را نبینید. امام فعلی شما از روز اول مشروعیتی نداشت حال که به همت منتظری حاکم جائر شده است.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&lt;br /&gt;
شهید سبزالهی&lt;br /&gt;
می دانیم که یکی از مأمورین امنیتی رژیم در هنگام شروع به قتل یکی از اعضای دفتر دکتر گنجی در پاریس دستگیر شد و پس از پایان محکومیت ، شب اول آزادی اش در هتلی در پاریس کشته شد. ظاهرا اطلاعات زیادی را لو داده بود و کارفرمای ناراضی او را به علت &amp;laquo;عدم انجام وظیفه&amp;raquo; به مرخصی ابدی فرستاد.&lt;br /&gt;
می دانیم که شلالی یکی از اعضای باند احسان نراقی از حضور در دادگاه و همکاری با بقیه به طور علنی سرباز زد. و البته بدون آن که رسما از تعقیب&amp;nbsp;&amp;nbsp; موضوع اعلام انصراف نماید و بالاخره از این باب مغضوب و مطرود بود و از نعمات همکاری با نراقی محروم. در خبر است که شلالی به زیر خاک نقل مکان کرده است . احسان نراقی خوب خبر دارد و می تواند بگوید دور و بر او چه می گذرد؟ کارفرمای اصلی شلالی و همدستان او چه نقشی در فراهم آوردن مقدمات تدفین او داشتند؟ او به همت حضرت عزرائیل از تنفس ممنوع شد؟ یا به نوع خاصی از شهادت مبتلا گردید که در عصر ما به آن &amp;laquo;شهید سبزالهی&amp;raquo; می گویند؟ در مثنوی معنوی یکی از انواع این قبیل &amp;laquo;شهادتها&amp;raquo; آمده است و عاقلان دانند.&lt;br /&gt;
&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;</description><link>http://www.iran-efshagari.com/details.aspx?id_news=9721</link></item><item><title>برچسب تروريسم، قانون در چارچوب مصالح ملي يا مصالح ملي در چارچوب قانون؟ - منصورامان </title><description>&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2" face="Tahoma"&gt;دادگاه استيناف فدرال آمريکا تاييد کرده است که قرار دادن يک گروه اپوزوسيون رژيم جمهوري اسلامي در ليست گروه هاي تروريستي، اقدامي سياسي در جهت &amp;quot;مصالح سياست خارجي&amp;quot; دولت آمريکا بوده است. دادگاه مزبور روز آدينه، شکايت سازمان مُجاهدين خلق از دولت ايالات مُتحده به دليل طبقه بندي اين سازمان به عُنوان &amp;quot;گُروه تروريستي&amp;quot; را وارد دانست و توضيح داد: &amp;quot;ما مي پذيريم که اعمال دقيق قانون مي تواند حذف نامگُذاري مُجاهدين خلق را الزام آور کند.&amp;quot; مفهوم عملي اين سُخن، عدم مُطابقت اتهام دولت آمريکا به سازمان مُجاهدين خلق با قوانين جاري اين کشور پيرامون جُرم تروريسم و فعاليتهاي تروريستي است؛ تفسيري که با نگاه به گُسترده شُدن تعريف تروريسم در دولت آقاي بوش و تشديد قوانين مربوط به آن پس از 11 سپتامبر، معناي برجسته تري مي يابد. کاخ سفيد در راستاي آنچه که &amp;quot;جنگ عليه تروريسم&amp;quot; مي خواند، حتي به شنود مُکالمات و کُنترُل مُکاتبات شهروندان آمريکايي پرداخته بود. با اين حال، اقدامات غيرقانوني و خودمدارانه دولتهاي غرب عليه بُزُرگترين گروه اپوزوسيون رژيم جمهوري اسلامي حتي به توجيه تدابير فوق العاده پس از 11 سپتامبر نيز مُتکي نيست و به قبل از اين رويداد برمي گردد. در سال 1997، سه سال پيش از انفجار بُرجهاي دوقلو در نيويورک، دولت آقاي کلينتون اين سازمان را در ليست سازمانهايي قرار داد که از نظر آمريکا &amp;quot;تروريست&amp;quot; به شمار مي روند. اقدام دولت آمريکا که قُضات بُلندپايه دادگاه استيناف فدرال اينک آن را &amp;quot;ناقض پروسه عادلانه دادرسي و بدون شواهد لازم&amp;quot; مي خوانند، يک ژست حُسن نيت در برابر &amp;quot;ميانه رو&amp;quot; هايي بود که به رهبري حُجت الاسلام مُحمد خاتمي مقامهاي اجرايي رژيم مُلاها را در دست گرفته بودند و يک شرط عادي سازي مُناسبات با ايالات مُتحده را اعمال محدوديت و ممنوعيت غرب بر مُخالفان تبعيدي جمهوري اسلامي عُنوان مي کردند. با همين ويژگيها، اتحاديه اروپايي نيز در سال 2002 به پيشنهاد دولت آقاي بلر، سازمان مُجاهدين را به فهرست &amp;quot;سازمانهاي تروريستي&amp;quot; اين اتحاديه اضافه کرد تا شش سال بعد، دادگاه عدالت اروپا اين تصميم را غيرقانوني و اتخاذ شده بر پايه &amp;quot;نقض دادرسي عادلانه&amp;quot;، &amp;quot;نقض حق دفاع&amp;quot; و &amp;quot;نقض صيانت قضايي&amp;quot; بخواند. اما اين هنوز همه ي راهکارهايي که تاجران اروپايي و آمريکايي براي جوش دادن مُعامله هاي فصلي با رژيم ولايت فقيه، از جُمله در مقطع اشغال عراق انديشه کردند را در بر نمي گيرد. نُقطه اوج اين تلاشها را بُمباران پايگاه مُجاهدين خلق در عراق در سال 2003 علامت زد، باوجود آنکه آنها در کشمکش نظامي با نيروهاي حمله کننده به عراق قرار نداشتند. اين حقيقت که &amp;quot;مصالح ملي&amp;quot; دولتهاي خارجي به طور الزامي با &amp;quot;مصالح ملي&amp;quot; مردم ايران همخواني ندارد، واقعيتي ثابت شده است. اينک دولت آمريکا بايد ثابت کند مصالحي که براي &amp;quot;سياست خارجي و امنيت ملي&amp;quot; ايالات متحده تعريف مي کند، با قوانين و چارچوبهاي حُقوقي اين کشور همخواني دارد. &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;</description><link>http://www.iran-efshagari.com/details.aspx?id_news=9645</link></item><item><title>روزي كه خامنه اي شكست خود را به ثبت رساند – مهدي سامع </title><description>&lt;p align="right"&gt;روبدادهایی که در روز 14 خرداد امسال بر سر قبر خمینی از پشت صحنه به جلو رانده شد و آن چه در این روز از زبان ولی فقیه و گماشته اش به گوش دیگران رسید، واقعیت و موقعیت ولایت خامنه ای در شرایط کنونی را به خوبی نشان داد. برنامه برای بزرگداشت بنیانگذار جمهوری اسلامی و در بیست و یکمین سالگرد مرگ او طراحی شده بود و از قبل در رسانه های دولتی با هیاهو مژده می دادند که ملیونها ایرانی بر سر قبر روح الله خمینی حاضر می شوند تا نشان دهند که نظامی که او پایه گذاری کرد از پشتیبانی مردم ایران برخوردار است. این موضوع به خصوص برای جانشین خمینی اهمیت داشت که در آستانه بکمین سالگرد قیام زنان و مردان ایران زمین به قدرتنمایی بپردازد و به تفلید از خمینی بر دهان مخالفان بکوبد. اما در عمل و علیرغم همه تدارکات گسترده و تامین سور و سات کافی کمتر از 150 هزار نفر در این گردهمایی که لابد بعدها خامنه ای آن را همچون گردهمایی 22 بهمن سال قبل با شکوه و حماسی اعلام خواهد کرد شرکت کرده بودند که بخشی از آنان نیروهای بسیج و سپاه بودند. در روز 14 خرداد امسال دیگر نیاز به تصویر گوگل نبود تا شکست مفتضحانه خامنه ای و ایادی او برملا شود. آن چه از تلویزیون رژیم در معرض دید همگان قرارگرفت به اندازه کافی گویا بود و گزارش محمد علی انصاری از اعضای همیشگی دفتر خمینی به سید حسن خمینی گوشه هایی از آن چه بر سر قبر خمینی و در پشت صحنه گذشته را برملا کرد. اکنون همگان می دانند که با حضور آقای خامنه ای در پشت صحنه و در اطاق انتظار، سخنرانی نوه خمینی با جار و جنجال عناصر معینی که از بیت ولی فقیه هدایت می شوند نیمه کاره رها می شود. یک سایت بی دنده و ترمز در این مورد می نویسد:&amp;laquo; ١۴ خرداد ١٣٨٩را در تقویم سیاسی ایران باید رسما روز پایان دوران آقازاده&amp;zwnj;ها دانست.&amp;raquo; و در ادامه و برای ثبت در تاریخ می نویسد:&amp;laquo;چهره&amp;zwnj;ی پریشان و مضطرب و مستأصل حجت الاسلام و المسلمین سید حسن خمینی در روز ١۴ خرداد ١٣٨٩ اگرچه تأثرآور و ترحم انگیز بود، اما نویدبخش پایان یک دوران بود. دوران جدید البته مدتها است که آغاز شده است، اما گویی پایان دوران قدیم به یک حادثه&amp;zwnj;ی بزرگ نیاز داشت تا در کتابهای تاریخ ثبت شود.&amp;raquo; در حقیقت دوران جدیدی که با قبد زمان &amp;laquo;مدتها&amp;raquo; باید در کتابهای تاربخ به &amp;laquo;ثبت&amp;raquo; برسد، دورانی است که 5 سال پیش در یک شعبده بازی انتخاباتی منجر به برآمد احمدی نژاد شد و در توصیف این دوران گماشته ولی فقیه به طور شفاف آن را با قطار &amp;laquo;بی دنده و ترمز&amp;raquo; تعریف کرده است. در همین دوران پنج ساله شکاف در درون هرم قدرت و ثروت تا آن جا پیش می رود که نزدیک ترین افراد به خمینی از جانب یک کوتوله سیاسی به نام احمدی نژاد و به نیابت از ولی فقیه نظام به سخره گرفته می شوند. در حقیقت آن چه طرفداران موسوی و کروبی تحت عنوان &amp;laquo;کودتا&amp;raquo; مطرح می کنند نه در 22 خرداد سال 1388 که چهار سال قبل از آن به وقوع پیوست و این همان &amp;laquo;دوران&amp;raquo; جدیدی است که آقای خامنه ای با شروع آن و با هدایت یک گماشته &amp;laquo;بی دنده و ترمز&amp;raquo; استبداد مذهبی را به اوج رساند. خامنه ای آن چنان مست فتوحات چهار سال اول این دوران شده بود که بی اعتنا به آن جه در اعماق جامعه جریان دارد و برای تقویت جریان مماشات در اطرافیان باراک اوباما، دستور اجرای مناظره ها را صادر کرد. در 13 خرداد سال گذشته میلیونها ایرانی پیام دوران جدید را نه آن گونه که آقای خامنه ای نیاز داشت، بلکه آن گونه که در واقعیت وجود داشت دریافت کردند. وافعیت شکاف در درون هرم قدرت و ثروت به وسیله احمدی نژاد به همگان اعلام شد. در 29 خرداد سال گذشته خامنه ای با این محاسبه که با نوپ و تشر مردم را به سکوت و تسلیم وادار می کند به صحنه نماز جمعه آمد. یک روز پس از تهدیدهای خامنه ای، در روز 30 خرداد قیام مردم با صراحت لبه تیز حمله خود را متوجه خامنه ای نمود و از آن زمان تاکنون و علیرغم همه بگیر و ببندها و با وجود کهریزکها و چوبه های دار جنبش و قیام ادامه پیدا کرده و شکاف درون قدرت نیز بازتر و سازش ناپذیر تر شده است. سخنرانی خامنه ای در روز 14 خرداد امسال در چنین فضایی صورت می گیرد. در این روز خامنه ای به مدت يك ساعت و چهل و پنج دقيقه صحبت كرد و یک بار دیگر نغمه شکست جنبش، که او آن را فتنه نامگذاری کرده، سر داد. آقای خامنه ای در این سخنرانی که به شدت عصبی و به هم ریخته جلوه می کرد با طرح داستان &amp;laquo;طلحه و زبير&amp;raquo; که اشاره به آقایان موسوی و کروبی بود، خود در مقام امام اول شیعیان قرار داد. در یکسال گذشته &amp;laquo;مرجع خود خوانده&amp;raquo; شیعیان خارج از کشور بارها از این که &amp;laquo;خواص&amp;raquo; در جمهوری اسلامی برای ولایتش تره خورد نمی کنند شکوه و شکایت کرده و همزمان چماق تهدید را برای آنان به نمایش گذاشته است. این شیوه را خامنه ای در سخنرانی سال گذشته خود در روز جمعه 29 خرداد به کارگرفت و تاکنون و علیرغم بی نتیجه بودن آن، ادامه داده است. حرفهای امسال ولی فقیه به جز در یک مورد با حرفهای سال گذشته اش تفاوت چندانی ندارد. جناب رهبر با حالت عصبی در نماز جمعه امسال گفت:&amp;laquo;اسراییلی ها مثِ سگ دروغ میگن.&amp;raquo; لابد این از معجزات &amp;laquo;مرجع شیعیان خارج از کشور&amp;raquo; است که می تواند راست و دروغ حیوانات را درک کند. این مورد را باید به حساب به هم ریختگی ولی فقیه گذاشت. اما حرف اصلی خامنه ای تکرار همان خرفهایش در 29 خرداد سال پیش بود. در آن روز خامنه ای گفت:&amp;laquo;این تصور هم غلط است که بعضی خیال کنند با حرکات خیابانی، یک اهرم فشاری علیه نظام درست می کنند و مسئولان نظام را مجبور می کنند که به عنوان مصلحت زیر بار تحمیلات آنها بروند. این محاسبه غلطی است، عواقبی هم اگر پیدا کند مستقیما متوجه فرماندهان پشت صحنه خواهد بود.&amp;raquo; و &amp;laquo;اگر نخبگان سیاسی بخواهند قانون را زیر پا بگذارند، یا برای اصلاح ابرو، چشم را کور کنند، چه بخواهند و چه نخواهند مسئول خونها و خشونتها و هرج و مرجها، آنهایند.&amp;raquo; پس از یک سال این بار نیز خامنه ای تاکید می کند که تسلیم فشار نمی شود و به کسانی که به دنبال اصلاح ابروی نظام هستند، مارک &amp;laquo;طلحه و زبير&amp;raquo; می زند تا جنگ خود علیه مردم را برای حفظ &amp;laquo;اسلام&amp;raquo; که نام مستعار استبداد مذهبی و ولایت خامنه ای است را مشروع جلوه دهد. بدیهی است که خامنه ای منافع نظام ولایت فقیه را، اگر بخواهد از محتوا تهی نشود، بهتر از هرکس دیگر درک می کند و برای همین تن به اصلاح ابرو نمی دهد. او می داند که با شروع اصلاح ابرو چشم نظام یعنی اصل ولایت فقیه کور می شود. تصمیم خامنه ای برای شروع دوران جدید را نمی توان هوای نفسانی یک جابر و مستبد کودن ارزیابی کرد. تمام هستی جمهوری اسلامی در گرو وجود ولایت فقیه و اعمال این ولایت از طریق استبداد مذهبی است. پنج سال پیش خامنه ای با انتخاب احمدی نژاد دوران جدیدی را آغاز کرد و یک سال پیش مردم با شروع یک جنبش گسترده اجتماعی و با قیامهای خود به این دوران و بر بستر آن به دورانی که خمینی آغاز کرد، &amp;laquo;نه&amp;raquo; گفتند. روز 14 خرداد امسال این &amp;laquo;نه&amp;raquo; تاریخی در مقابل چشمان همه به ثبت رسید. خامنه ای نتوانست مردم را به تسلیم بکشاند و ادامه جنبشهای اجتماعی و قیامهای مردمی و تداوم بحران غیرقانونی(بحران انقلابی) لاجرم تضادهای درونی هرم قدرت و ثروت را تشدید کرده و امکان سازش را هرچه بیشتر محدود می کند. انتشار افشاگری هاشمی رفسنجانی در روز چهارشنبه ۱۹ خرداد امسال در پاسخ به یادداشت روزنامه وطن امروز، بیانیه شماره 18 میرحسین موسوی، بیانیه زهرا رهنورد، بیانیه مهدی کروبی که در مورد اختیارات خامنه ای گفته است:&amp;laquo;اختیار و دامنه ولایت فقیه آن قدر توسعه داده شد که بعید می دانم در مواردی این مقدار اختیار از سوی خداوند به پیامبران و ائمه معصومین نیز داده شده باشد و حتی گمان نمی کنم که خدا چنین حقی برای چنین برخوردی با بندگان را برای خودش نیز درنظر گرفته باشد؟&amp;raquo;، مقاله مصطفی تاج&amp;zwnj;زاده که با عنوان &amp;laquo;پدر، مادر ما باز هم متهمیم&amp;raquo;، نامه عبدالکریم سروش به سید علی خامنه ای و نیز تضاد حاد بین طرفداران سنتی خامنه ای و باند احمدی نژاد همه نشان می دهد که خامنه ای در باتلاقی که برای جامعه ایجاد کرده بود گیر افتاده است. خامنه ای در مدیریت دوران جدید شکست خورده و در مقابل مردم با برآمدهای اجتماعی خود دوران نوینی را در تاریخ ایران زمین آغاز کرده اند.&lt;/p&gt;</description><link>http://www.iran-efshagari.com/details.aspx?id_news=9644</link></item><item><title>اين اسقاطي را ديگر نمي خرند ! - محمود احمدي </title><description>&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2" face="Tahoma"&gt;احسان نراقي خودفروش ناشناخته يي نيست. سوابق و پرونده ننگين او مسبوق به ساليان سال است. او را بي ترديد بايد &amp;laquo;مرد خيانت&amp;raquo; ناميد. بي آبرويي او منحصر به خيانت به مردم و روشنفکران نيست. او به همه ولي نعمتهاي خود چه شاه و چه آخوندها خيانت کرده و مي کند. شرح اين زندگي ننگين و رسوا در حد يک کتاب است و ما در اين قسمت به آخرين دسته گلي که جنابش به آب داده مي پردازيم. تا روشن شود عاقبت خودفروشي که حتي جلاد هم ديگر خريدارش نيست چقدر تهوع آور و رقت انگيز است.&lt;br /&gt;
وي در تاريخ ۲۲تيرماه ۸۹مصاحبه يي داشت&amp;nbsp; با سايت جرس. در اين مصاحبه نراقي به تمام سوز شدن خود بعد از دادگاهي که در پاريس برگزار شد به نحو دريده يي اعتراف مي کند و با سوز دلي کاملا قابل فهم از اين که پاسدار احمدي نژاد هم تحويلش نمي گيرد مي نالد. &lt;br /&gt;
او&amp;nbsp; به کارهايي که به خواست مقامات رژيم آخوندي عليه مجاهدين و مقاومت ايران انجام داده است به شرح زير اعتراف مي کند:&amp;nbsp; &lt;br /&gt;
۱ - &amp;laquo; آقاي خاتمي قبل از ترک پاريس پيشنهاد کردند که براي مبارزه با اين افراد ناشايست طرحي بريزم و من با کمال ميل پذيرفتم و شروع به تهيه کتابي کردم که منجر به راي پارلمان اروپا مبني بر تروريست شناخته شدن اين افراد شد.&amp;raquo;&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;۲ -&amp;nbsp; &amp;laquo;در زمان آقاي خاتمي من ۸ جلد کتاب به دست نويسندگان معروف .... چاپ کردم و .... اين کتاب ها را ميان ۷۰۰ نماينده مجلس فرانسه پخش کرديم و نتيجه اين شد که دادگاه عمومي اروپا اينها را تروريست شناخت. دو سال قبل از پايان ماموريت خاتمي بود. ايشان هم به ما کمک کرد .&amp;raquo;&lt;br /&gt;
۳- &amp;laquo;بعد از آمدن آقاي احمدي نژاد هر چه ما اصرار کرديم که بايد موضوع مجاهدين دنبال شود ولي اينها اصلا توجهي نکردند .... جمهوري اسلامي مانع انتشار اين خبر(دادگاه پاريس) در جمهوري اسلامي شده است . من نمي فهمم چرا کارهاي جمهوري اسلامي اينقدر متضاد است .&amp;raquo;.&lt;br /&gt;
۴ -&amp;nbsp; در باره نامه اي که در دادگاه برملا شد و در آن در خواست پول از احمدي نژاد کرده بود مي گويد:&amp;laquo; نامه يي را که من براي رئيس جمهور به صورت خصوصي ارسال کرده بودم نمي دانم از کجا به دست منافقين افتاده است&amp;raquo;. و &amp;laquo;بله من نامه يي به آقاي احمدي نژاد نوشته بودم ..... وکيل مجاهدين .... اين نامه را براي من آورد که آيا شما اين نامه را نوشتيد و من هم گفتم. بله . من در اين نامه از خدمات اقاي خاتمي تشکر کرده بودم و از رخوت دولت احمدي نژاد اظهار تعجب کرده بودم . ... او بايد به ما کمک کند&amp;raquo;، &lt;br /&gt;
۵- &amp;laquo;من نامه را (به احمدي نژاد) نوشتم خواستم که رييس جمهور را مسئول بدانم و بگويم شما مسئول هستيد و به آن شخصي که من نامه را به او دادم اظهار محبت به من کرده بود اما هيچ نظر مساعدي نديدم.&amp;raquo;&lt;br /&gt;
۶ - &amp;laquo;اين نامه گويا به آقاي احمدي نژاد رسيده بود و ايشان هم در پاسخ گفته بودند که حتما پيگيري مي کنند اما نه تنها هيچ پيگيري نشد بلکه با کمال تعجب نامه خصوصي من به احمدي نژاد در تلويزيون مجاهدين .... خوانده شد&amp;raquo;. &amp;laquo;... احمدي نژاد بايد به ما کمک کند، نه تنها کمک نکرد بلکه اين حرفها هم عليه ما درآمده است. من نمي دانم چه بگويم .&amp;raquo;&lt;br /&gt;
۷ &amp;ndash; در دادگاه &amp;laquo;آنها به من اتهام زده بودند که من هم در دستگاه شاه و هم در زمان جمهوري اسلامي جاسوسي کردم. در حالي که من دو سال و نيم در ايران زندان بودم.&amp;raquo;. &lt;br /&gt;
(ملاحظه : اين دستگيري در آغاز انقلاب و به اتهام همکاري احسان نراقي با ساواک شاه بود). &lt;br /&gt;
۸ - همان شبي که حکم محکوميت اين آقاي بونه و ناشر کتاب صادر شد مجاهدين گفتند که من محکوم شدم .... . جمهوري اسلامي بايد اين واقعيت را نشان دهد که مردم فريب نخورند&amp;raquo;. &lt;br /&gt;
۹ -&amp;nbsp; &amp;laquo;من نمي فهمم رئيس جمهور يک موضوع را مي گويد بعد به گونه اي ديگر عمل مي کند. در ۴ سال اخير پيگيري موضوع سازمان مجاهدين را نمي کند و حتي در تهران چند وقت پيش واقعه ماجراي دادگاه من و محکوم شدن مجاهدين را در گفتگو با يک روزنامه مطرح کردم و مصاحبه مفصلي هم انجام شد اما مدام در انتشار آن تعللي مي شد و نهايتا به من گفتند که دستور از بالا رسيده که اين مصاحبه منتشر نشود. آنچه در مصاحبه بود کاملا رد انتقادات و اتهامات و دروغ هايي بود که مجاهدين به من و ديگران نسبت داده بودند و بايد موفقيت ما در دادگاه مورد تاييد و استقبال دولت جمهوري اسلامي قرار مي گرفت. اما اين دولت خواسته يا ناخواسته با ندانم کاري اجازه انتشار و اطلاع رساني اخبار و وقايع آن دادگاه را نداد.&amp;raquo;.&lt;br /&gt;
اينها اعترافات فردي است که تمام تلاشهايش عليه مجاهدين در خارج کشور به خواست رژيم و براي پيشبرد سياستهاي رژيم عليه مجاهدين بوده است. اين کارها را به درخواست مقامات رژيم و در ازاي دريافت پول و يا به قول خودش کمک انجام داده است و وقتي در گذر از خاتمي به احمدي نژاد اين کمکها در آن حدي که او انتظار داشته نرسيده، در يک نامه اعتراضي به احمدي نژاد مبالغ قابل توجهي را درخواست کرده است. با اين پرونده و اين اعترافات که بخشي از آنچيزي است که در دادگاه برملا شده است تازه در کمال وقاحت و دريدگي مدعي برنده شدن در دادگاه هم شده است.&lt;br /&gt;
سؤالي که مي ماند اين است که اين اعترافات مشخص آن هم پس از رسوايي در دادگاه پاريس و انتشار اخبار آن -که کوس رسوايي احسان نراقي را در بام جهان به صدا درآورد - براي چيست؟ با چه هدفي مي گويدکه به دستور مقامات رژيم و مشخصا خاتمي دست به چنين پرونده سازي و دروغ پردازي عليه مجاهدين زده است تا مجاهدين خلق به خواست رژيم در ليست تروريستي اتحاديه اروپا قرار گيرند؟ يا براي چي اعتراف ميکند که ۸ کتاب عليه مجاهدين درآورده است؟ براي چه اعتراف مي کند که نامه به احمدي نژاد نوشته و انتظار کمک داشته است؟ اين اعترافات بويژه در ايران براي چيست؟&lt;br /&gt;
واقعيت اين است که اينها اعترافات يک خودفروش تمام سوز است که ديگر چيزي برايش باقي نمانده است. به قول معروف، نه درغربت دلي شاد و نه رويي در وطن دارد. مطرود مردم و روشنفکران است و حالا حتي دژخيم تير خلاص زني مثل احمدي نژاد هم تحويلش نمي گيرد. و البته روشن است که بي دليل نيست. دستمال مصرف شده اي مثل نراقي ديگر کارآيي ندارد و دردسرش براي رژيم بيشتر است.&lt;br /&gt;
همه شکوه و شکايت هاي احسان نراقي هم همين است که چرا ديگر تحويلش نمي گيرند. به رغم دست گدايي دراز کردن نزد احمدي نژاد و بي آبرويي اش در دادگاه باز هم گله دارد که اين همه &amp;laquo;خدمت&amp;raquo; کرده است و حالا محلش نمي گذارند و حتي اجازه پخش مصاحبه او را نمي دهند. او با خفت يک خائن بي ارزش و رسوا تاکيد مي کند که مصاحبه اش از بالا رد شده ا ست. رسوايي اين اجاره يي به آنجا رسيده که هرچه مي گويد من که با مجاهدين مسأله شخصي نداشتم و به دستور شما و خاتمي وارد چنين خوشرقصي و خوشخدمتي براي رژيم شدم، کسي برايش تره هم خرد نمي کند و احمدي نژاد هم براي او طاقچه بالا مي گذارد.&lt;br /&gt;
بنظر مي رسد که همچنان در انتظار دريافت کمک و پولهايي است که براي آن کيسه گشاد دوخته است. اما پر واضح است که تکرار اين اعترافات هيچ مسأله اي از او حل نمي کند، بلکه تاکيد چندباره است بر اجاره يي بودن نراقي و براي دريافت پول بيشتر. &lt;br /&gt;
نکته آخر در مورد سايت جرس است که در پايان راه يک عنصر اجاره يي فرومايه، گويي او را تازه کشف! کرده و تريبوني در اختيارش گذاشته تا از احمدي نژاد دريوزه هايش را بکند و چند صباح باقي مانده عمر را نيز با نان آلوده به خون و خيانت سرکند.&lt;br /&gt;
&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;</description><link>http://www.iran-efshagari.com/details.aspx?id_news=9643</link></item><item><title>فیلم «قلعه عقابها» با هنرنمایی وزیر بدنام اطلاعات - ازعلي صفوي </title><description>&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2" face="Tahoma"&gt;فیلم &amp;laquo;قلعه&amp;nbsp; عقابها (بخوانید کرکس ها)&amp;raquo;&amp;nbsp; با هنرنمایی وزیر وزارت بدنام اطلاعات&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2" face="Tahoma"&gt;روز ۲۸ خرداد, تلویزیون رژیم معلوم الحال دو فرد مجهول الهویه را تحت عنوان &amp;laquo;تروریست اول&amp;raquo; و &amp;laquo;تروریست دوم&amp;raquo; برای لجن پراکنی علیه مجاهدین به طرز مضحکی جلوی دوربین ولی فقیه گرداند. حاکمان صغیر و سبعی که نام منحوس شان با بمب و تروریسم و آدمکشی و وطن فروشی عجین است مدعی شدند که این دو &amp;laquo;منافق&amp;raquo; در ارتباط با یک طرح بمبگذاری در اماکن و میادین عمومی! دستگیر شده اند. &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2" face="Tahoma"&gt;داستان این نمایشنامه ذلت بار، اما طنزآلود و بی سر و ته که نویسنده و کارگردان بی لیاقت آن حیدر مصلحی, وزیر اطلاعات آخوندی, بود, یادآور صحنه هایی از فیلم های جاسوسی هالیوود مانند &amp;laquo;قلعه عقاب ها&amp;raquo; و جیمز باند است. برای روشن تر شدن موضوع&amp;nbsp; خوب است به چارچوب جامع تر اقدامات وزارت اطلاعات نظری نمود.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2" face="Tahoma"&gt;سه روز پیش از اکران مضحکه ارتجاع مصلحی طی گفتگویی در باشگاه خبرنگاران از عملیات &amp;laquo;سربازان گمنام&amp;raquo; دستگاه جاسوسی ملایان پرده درانی کرده بود. به گزارش واحد مرکزی خبر، وی در &amp;laquo;اظهارات مهمی&amp;raquo; گفت در آستانه سالگرد انتخابات, &amp;laquo;گروهک منافقین ... با هدف انتقام گیری از مردم, تیم های تروریستی خود را فعال نموده و به دنبال بمب گذاری در چند میدان شهر تهران بودند&amp;raquo;.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2" face="Tahoma"&gt;باقی داستان را حتما خودتان حدس می زنید: &amp;laquo;با اجرای اقدامات گسترده اطلاعاتی&amp;raquo; و &amp;laquo;طی عملیاتی غافلگیرانه&amp;raquo; به یاری حق &amp;laquo;دو تیم تروریستی منافقان به دست سربازان گمنام امام زمان (عج) ... شناسایی و افراد اصلی آن قبل از هرگونه تحرکی دستگیر شدند&amp;raquo;. بدین ترتیب الحمدالله نقشه &amp;laquo;انتقام گیری از مردم&amp;raquo; ناکام ماند.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2" face="Tahoma"&gt;آنچه در لابلای اظهارات شلخته مصلحی در مورد مهارت های ناداشته جاسوسان بدنام خود می توان فهمید در خور توجه است. از یک طرف مصلحی می خواست با قدرت نمایی کاذب صفوف نیروهای زهوار در رفته را جمع و جور کند و با عربده های تبلیغاتی بر سینه بکوبد. از طرف دیگر این صحنه سازی ها آنچنان خفت بار است که از شکاف تناقضات, شعله های حقیقت که همانا ضعف رژیم آخوندی است بارز می شود و ریش مصلحی و ریشه تتمه اقتدار ولی فقیه را دود می کند.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2" face="Tahoma"&gt;مصلحی ناخواسته و نادانسته به قدرت و نفوذ شبکه اجتماعی مجاهدین اذعان می کند و می گوید که مجاهدین برنامه دارند در همه جا از &amp;laquo;حوزه های اجتماعی و فرهنگی&amp;raquo; و حتی &amp;laquo;جریانات غیرخودی&amp;raquo; گرفته تا &amp;laquo;فضای سایبری&amp;raquo; نفوذ کنند. این سازمان همچنین مشغول ایجاد تشکل های عدیده در داخل کشور مانند تشکل های &amp;laquo;دفاع از حقوق بشر, حقوق شهروندی, دفاع از زندانیان سیاسی&amp;raquo; است. مجاهدین &amp;laquo;در واقع در چارچوب فضای سیاسی-اجتماعی داخل کشور, برنامه ریزی گسترده ای در راستای احیا, ترویج و گسترش نام و تفکر خود, جذب نیرو, خبرگیری ... ساماندهی و راه اندازی هسته ها و شبکه ها&amp;raquo; انجام داده و همانگونه که مقامات ریز و درشت آخوندی بارها اعتراف نموده اند &amp;laquo;اغتشاشات و شورش های خیابانی&amp;raquo; را نیز &amp;laquo;راه اندازی&amp;raquo; می کند.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2" face="Tahoma"&gt;از اقدامات دیگر مجاهدین &amp;laquo;ارتباط گیری گسترده با جریانات مختلف در کشور&amp;raquo;, &amp;laquo;سیاسی کردن برخی از نارضایتی&amp;zwnj;ها&amp;raquo;, &amp;laquo;جذب افراد مختلف و مخالف هر چند اندک در داخل و خارج از کشور&amp;raquo; و حتی &amp;laquo;تحت فشار قرار دادن دستگاه&amp;zwnj;های قضایی و امنیتی&amp;raquo; است. &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2" face="Tahoma"&gt;چه کسی می توانست تصور کند که &amp;laquo;پیچیدگی&amp;raquo; شبکه اجتماعی مجاهدین تا حدی است که بعضا شامل &amp;laquo;برخی افراد با ظاهر و عناوین مثبت&amp;raquo;! هم می شود. با این حال, وزارت جاسوسی رژیم قرون وسطایی آنقدر مفلس است که برای دو تیم ناقابل &amp;laquo;تروریستی منافقان&amp;raquo; باید دست به &amp;laquo;اجرای اقدامات گسترده اطلاعاتی&amp;raquo; بزند و بعد ثم کوبان و عرعرکنان از آن استفاده تبلیغاتی نماید.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2" face="Tahoma"&gt;ناگفته نماند که مجاهدین طبق معمول به نقاطی به غیر از ایران وصل هستند و این بار کشور سوئد بینوا نیز در کنار انگلیس و فرانسه و عراق و عربستان و اسرائیل و آمریکا و غیره به خاطر &amp;laquo;حمایت&amp;raquo; از مجاهدین با حکم خامنه ای سنگسار شد.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2" face="Tahoma"&gt;لابد می پرسید که این امکانات ارتباطاتی که سوئد را در شریعتگاه آخوندی گرفتار کرد چیست؟ به گفته وزیر اطلاعات &amp;laquo;نحوه ارتباط نامبردگان با عناصر منافق مستقر در خارج کشور( انگلیس، فرانسه وسوئد) از طریق تلفن و ایمیل بوده است و موارد آموزش ساخت بمب را با چت انجام می&amp;zwnj;دادند&amp;raquo;! بنگر که قواعد حاکم بر روابط بین الملل رژیم با چه سهولتی یک کشور را با استناد به دلایل موهوم و من درآوردی که فقط محصول کارگاه نمدمالی قم است محکوم و مقتول می کند. امید است که سوئد و کشورهای اروپایی درد روزانه مردمی را که سرنوشتشان با &amp;laquo;قوانین&amp;raquo; و &amp;laquo;قواعد&amp;raquo; بی در و پیکر رژیم رقم می خورد بهتر بفهمند.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2" face="Tahoma"&gt;به هر روی, آنچه فقط و فقط با استناد به بیانات خود مصحلی می توان استنتاج نمود این است که وزارت اطلاعات نظام آخوندی با &amp;laquo;گروهکی&amp;raquo; درگیر است که صرفا با چت و ایمیل, تشکل های عدیده مدنی در داخل تاسیس می کند, افراد مستعد و حتی &amp;laquo;با عناوین مثبت&amp;raquo; جذب می کند, با جریانات مختلف و حتی غیرخودی ارتباطات گسترده دارد و دستگاه&amp;zwnj;های قضایی و امنیتی یک حکومت غاصب را هم تحت فشار قرار می دهد و تازه نقشه بمبگذاری هم می کشد!&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2" face="Tahoma"&gt;در عین حال, &amp;laquo;خودفروختگان&amp;raquo; باید &amp;laquo;آموزش های لازم تروریستی را در مقر منافقین مستقر در عراق گذرانده و به داخل کشور اعزام&amp;raquo; شوند.&lt;br /&gt;
با اتکا به این مقدمه طولانی, اکنون اعترافاتی که ابتدا به آنها اشاره شد جالب و خواندنی است.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2" face="Tahoma"&gt;خبرگزاری رجانیوز وابسته به سپاه پاسداران رژیم مشروح این &amp;laquo;اعترافات&amp;raquo; را منتشر کرده است. از لحظه اول دُم نامبارک خروسِ مصلحی از صحبت های این دو فرد ناشناس یا به عبارتی شاید هم &amp;laquo;سربازان گمنام امام&amp;raquo; بیرون می زند. &amp;laquo;تروریست اول&amp;raquo; می گوید که مدتی است با سازمانی که &amp;laquo;در ایران مردم آن را به اسم منافقین می شناسند&amp;raquo; ارتباط داشته است. &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2" face="Tahoma"&gt;رابط مجاهدین با الفاظ دراماتیکی که آخوندها دوست دارند به او گفته &amp;laquo;باید یک سری حرکات رادیکال و تندرو انجام&amp;raquo; بدهی و &amp;laquo;دستور العمل مبنی بر ساخت بمب و وسایل آتش زا برای آتش زدن اماکن و اموال عمومی&amp;raquo; برای وی فرستاد. &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2" face="Tahoma"&gt;&amp;laquo;تروریست اول&amp;raquo; آموزش بمب گذاری را از طریق چت از رابط در سوئد دریافت می کند و قرار بر این می شود که بعد از بمب گذاری به او تلفن بزند, اما با مهر و مهربانی در عین حال به او &amp;laquo;گفت که در چت (روم) می توانی بیشتر صحبت کنی و هر سئوالی داری بپرسی&amp;raquo;.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2" face="Tahoma"&gt;معلوم نیست بالاخره افراد در &amp;laquo;قرارگاه منافقین&amp;raquo; در عراق آموزش می دیدند یا در &amp;laquo;چت روم&amp;raquo;! به هر حال, در ایامی که تروریست اول خودش تنهایی &amp;laquo;مشغول ساخت بمب و تمرینات لازم&amp;raquo; بود, رابط او در سوئد با تناقض گویی و ساده لوحی که فقط از مغز سربازان گمنام و بدنام می تواند تراوش کند می گوید &amp;laquo;چون ما از سال ۲۰۰۱ به بعد یک سری اقدامات سیاسی را در خارج از کشور مخصوصا اروپا و آمریکا برای بیرون کردن نام سازمان مجاهدین از لیست تروریستی این کشورها انجام داده ایم و حرکتی که تو داری در این مقطع انجام می دهی, با آن اقدامات سیاسی تناقض دارد, بنابراین اگر برای تو اتفاقی افتاد, باید بگویی که این ایده کاملا شخصی بوده ... و هیچ ربطی به سازمان مجاهدین نداشته&amp;raquo;.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2" face="Tahoma"&gt;وزارت اطلاعات که می دانست مجاهدین تبلیغات آن را تکذیب خواهند کرد, با یک فقره فرار به جلو و با کپی برداری ناشیانه از هالیوود و تداعی دستورات&amp;nbsp; MI۶ (بریتیش اینتلیجنس) به ریچارد برتون و کلینت ایستوود قبل از فرود به &amp;laquo;قلعه عقابها&amp;raquo;، از زبان مجاهدین می گوید &amp;laquo;و از آن طرف هم ما این عمل تو&amp;nbsp; و این ارتباط تو را با سازمان نفی و تکذیب می کنیم&amp;raquo;.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2" face="Tahoma"&gt;مشخص نیست که چرا این دو فرد به همین سادگی قبول کردند در کار نیروی انتظامی و بسیج دخالت کنند و &amp;laquo;اموال عمومی&amp;raquo; را آتش بزنند! یا چرا سازمانی که &amp;laquo;در ایران مردم آن را به اسم منافقین می شناسند&amp;raquo; اینقدر مصر است که چهره اش را با بمب گذاری در پارک بیش از این لکه دار کند! و چرا اینقدر بی ملاحظه و بی تجربه و بی ضابطه است که همه تدارکات عملیاتی را هم که می تواند کارزار حقوقی- سیاسی در رابطه با حذف نامش از لیست تروریستی در آمریکا و اروپا را یک شبه خنثی کند در ایمیل و چت و فضای ناامنی که رژیم بر آن حاکم است برنامه ریزی می کند!&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2" face="Tahoma"&gt;وزارت اطلاعات آخوندی می خواست با یک تیر دو نشان بزند. یعنی از یک طرف با ادعای اینکه مجاهدین از قرارگاهشان در عراق نفر می فرستند تا بمبگذاری کند, راه را برای سرکوب اشرف هموار و توجیه کند, و از طرف دیگر با صحنه سازی و قدرت نمایی به نیروهای رژیم روحیه بدهد و فضای خفقان را تحکیم نماید.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2" face="Tahoma"&gt;البته مبادا فکر کنید آخوندها کوتاه می آیند. هنوز مرکب دروغهای قبلی خشک نشده، جهان نیوز&amp;nbsp; ۲۹ خرداد با آب و تاب خبرداد، &amp;laquo;رئیس کل دادگستری مازندران با اشاره به تلاش اخیر عده&amp;zwnj;ای از منافقین برای بمب&amp;zwnj;گذاری در برخی شهرهای مازندران و دستگیری آنان توسط سربازان گمنام امام زمان (عج)، گفت: شش نفر در این ارتباط دستگیر شدند&amp;raquo;.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2" face="Tahoma"&gt;اما در فاز سرنگونی قانونمندی های متفاوتی حاکم است. از آنجا که رژیم با یکی دو بحران سر و کار ندارد و بحران و چالش سر تا پای آن را احاطه کرده است, محصولات کارگاه وزارت آدم کشی آخوندی هیچگاه آنطور که انتظار می رود به بازار عرضه نمی شود و هزار بار شکل عوض می کند. &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2" face="Tahoma"&gt;در پایان طرحی که قرار بود به زعم آخوند مصلحی با آرتیست بازی و الگو برداری از رومان های هیجان برانگیز &amp;laquo;ایان فلمینگ&amp;raquo; اقتدار ناداشته رژیم را به رخ بکشد در عالم واقع به نفوذ و گسترش و محبوبیت مجاهدین در دوران قیام اذعان می کند. &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2" face="Tahoma"&gt;نمایش ها و تبلیغات فضاحت بار و رقت آور رژیم, در کنار سیرک و مضحکه آن در برابر درب اشرف, چه چیزی جز عجز و ضعف بنیادین آن در برابر عزم و جزم مردم ایران برای برچیدن بساط دیکتاتوری آخوندی را نشان می دهد؟&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description><link>http://www.iran-efshagari.com/details.aspx?id_news=9442</link></item><item><title>ارتقاي مجاهدين، از منافق! تا محارب! ـ  بخشعلي عليزاده</title><description>&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2" face="Tahoma"&gt;در بين خبرهايي كه ميخواندم، وقتي به اراجيف سايتهاي وزارت اطلاعات رسيدم، برغم عدم تمايلم به خواندن اين ياوه ها، ولي از روي كنجكاوي و اين كه سوزش دشمن چيست و از كجا مينالد، نگاهي انداختم تا عمق سوزش رژيم را بيشتر حس كرده و بيشتر لذت ببرم. چون فندك گرفتن زير ريش و ريشة آخوندها وجلز و ولز و آه و ناله يي كه ميكنند آن هم بعد از اين همه هارت و پورتها و جنايتهايي كه مرتكب شده اند، ماية سربلندي هرنيرويي است كه رژيمي به اين درجه از وحشيگري را به اين روز سياه نشانده است. &lt;br /&gt;
مدتهاست كه وزارت بدنام تحت پوش &amp;laquo;خانواده&amp;zwnj;هاي مجاهدين خواستار ديدار با فرزندانشان هستند&amp;raquo;، به&amp;zwnj;شعبده بازي جلو درب ورودي اشرف پرداخته و آلت فعلهايي نيز براي پيشبرد اين توطئه كثيف گردآوري كرده و جلو اشرف آورده است. راستش ديدن كلمه &amp;laquo;خانواده&amp;raquo;، آن هم در سايتهاي وزارت بدنام از جمله &amp;laquo;اينترلينك&amp;raquo; كه بهتراست آن را &amp;laquo;اَنتَرلَنگ&amp;raquo;&amp;nbsp; بخوانيم، برايم چندش آور بود. چون خودم موضوع اين سوءاستفاده كثيف بوده و از چند و چون آن بخوبي آگاهم.&lt;br /&gt;
نزديك به پنج ماه است كه اين سيرك مسخرة &amp;laquo;خامنه اي- مالكي&amp;raquo; جلو درب اشرف ادامه دارد تا شايد بتوانند يك مجاهد اشرفي را از مبارزه براي سرنگوني رژيم وادارند و با استفاده از آن در خيمه شب بازي وزارت بدنام اطلاعات, بر روي قيامهاي مردم ايران تأثير بگذارند و مردم به جان آمده را از حركتهاي اعتراضي خود دلسرد بكنند و به آن خاتمه بدهند، و از طرفي هم روي جنايتهاي مالكي تبهكار را بپوشانند، جنايتهايي كه در اشرف مرتكب شد و باعث شهادت 11مجاهد خلق شد. &lt;br /&gt;
سؤالي كه براي هر آدم منصفي پيش مي آيد، اين است كه چرا آخوندها با اين همه الدرم بالدرمي كه دارند، اين قدر از مجاهدين بي سلاح درهراسند؟ مگر كساني كه در يك محدودة مشخص محصورند و هيچ سلاحي هم ندارند، چه خطري ميتوانند داشته باشند؟! خب مگر رژيم نميگويد اينها عددي نيستند! و صدها بار انهدام آنها را اعلام نكرده است؟ &lt;br /&gt;
البته اينها يك مشت حرف مفت است كه بيش از همه خود ولي فقيه ارتجاع به بي ثمر بودن آن اشراف دارد، ولي چاره يي ندارد و در جنگ كثيف رواني، ناگزير از استفادة آن است. چون در اين هيچ ترديدي ندارد كه اشرف, كانون انگيزشِ همة خيزشهاي مردمي است و جوانان اشرف نشان، انگيزة خود را از كانون مقاومت و پايداري يعني اشرف ميگيرند. اينها اعترافهاي خود رژيم است و در تمام ارگانهايش خيلي علني مطرح ميكند و اتهامي كه در بيدادگاههاي آخوندي به قيام آفرينان ميزند، منافق و محارب است و اين كه ساختارشكنان از مجاهدين، يا دستور ميگيرند يا الهام. &lt;br /&gt;
بهترين گواه ترس و وحشت آخوندي از كانون استراتژيك نبرد، همين بسيج مزدوران اطلاعاتيش جلو درب شير است كه با لطايف الحيل و هزارويك ادا و اطوار آخوندي، گاهي با فحش و ناسزا، گاهي با تهديد و تطميع و يا پخش مزخرفاتي كه في الواقع از گفتنش شرم دارم، مستمر جلو اشرف زوزه ميكشند تا شايد بتوانند در عزم جزم اشرفيها خللي ايجاد كنند. &lt;br /&gt;
اما هرچه بيشتر زوزه ميكشند، كمتر نتيجه ميگيرند كما اينكه در روزهاي گذشته از سيماي آزادي شاهد مصاحبه هاي روشنگرانة مجاهداني بوديم كه هدف اين توطئة كثيف قرار گرفته اند و ديديم كه چگونه &amp;laquo;هل من مبارز&amp;raquo; ميگويند و هماورد ميطلبند و به قول ما مجاهدين به دشمن بيا بيا ميگويند.&lt;br /&gt;
بنازم به اشرفيها كه با مقاومت و ايستادگي با دست خالي در مقابل همين وحوشي كه با تير و تبر به مجاهدين يورش بردند و از هيچ جنايتي فروگذار نكردند، آن چنان دهنه زده اند كه اين روزها فقط به ناله و زوزه اكتفا ميكنند، چون بخوبي ميدانند كه دست از پا خطا كنند چه عواقبي گريبانشان را خواهد گرفت. چون بخوبي يادمان و يادشان هست كه چندي پيش در مقابل يك غرش شيران اشرفي، همين موشهاي ولي فقيه كه دمبشان در تلة اشرف گير كرده، آن چنان وحشت كرده بودند كه سوراخ موش برايشان كيميا شده بود.&amp;nbsp; &lt;br /&gt;
رژيم مفلوك و طلسم شكسته ولايت پليد يزيدي كه در مقابله با قيامهاي سراسري مردم ايران كفگيرش به ته ديگ خورده و هر روز طناب سرنگوني را بر گردن خود فشرده تر ميبيند مستأصل و درمانده تصميم گرفته تا باز هم حربة زنگ زده را كه ساليان بكار گرفته بود ولي البته جوابي هم نگرفته بود را مجدداً بكار بگيرد. واقعاً خدا را هزاران بار بايد شكر كرد كه دشمنان مارا از ابله ترين افراد برگزيده است. &lt;br /&gt;
دجال ضدبشر آنقدر به پيسي افتاده كه تمام دروغهايش را فراموش كرده و مجاهدين را فرماندهان و آتش افروزان قيامهاي مردم ايران و محارب ميخواند! شگفتي ديگر اين كه در نظام پليد آخوندي، مجاهدين از منافقين، به محاربين ارتقا يافته اند. &lt;br /&gt;
بله ما همه محاربيم و نه تنها در خيابانهاي هر شهري در ايران گريبان آخوندها را گرفته ايم بلكه در چهار گوشة دنيا ول كن اين ستمگران نيستيم و نخواهيم بود تا بناي ظلم و ستم آخوندي را از ريشه بركنيم و به اين خاطر با هيچ توطئه يي خم و سست نميشويم و همة مزدوران و دشمنان مردم ايران بايستي بدانند، ما فرزندان خانواده اي بزرگتر به نام ايران هستيم و براي كشور و مردم خود دست از جان شسته ايم و تا تحقق پيروزي نهايي دست از مبارزه بي امانمان بر نخواهيم داشت. ما با خدا و خلق خود عهد بسته ايم كه تا كاخ ظلم وستم آخوندي را از بيخ و بن نكنيم آرام و قرار نخواهيم داشت.&lt;br /&gt;
بخشعلي عليزاده&lt;br /&gt;
تير89&lt;br /&gt;
&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;</description><link>http://www.iran-efshagari.com/details.aspx?id_news=9421</link></item><item><title>افشای بخش دیگری از توطئه های رژیم توسط یکی دیگر از مجاهدان اشرف </title><description>&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2" face="Tahoma"&gt;یک مجاهد اشرفی دیگر سیرک رسوای خامنه ای مالکی علیه اشرفیان را افشا کرد.&lt;br /&gt;
&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2" face="Tahoma"&gt;مهری سعادت&lt;br /&gt;
با سلام به قیام آفرینان و همان نسل سومی هست که با مقاومت و پایداری خودتون لرزه بر اندام پوسیده این رژیم منحوس اخوندی انداختید و با تعظیم بر در مقابل روح شهدای میلیشیا از خرداد ۶۰ تا خرداد ۸۹ حرفم رو با نسل سوم شروع کردم منظورم نسل جوانی مثل نوه اقای صارمی ویا فرزاندان وکیلی شهید هستن که چطوری بر عزم پدر و پدر بزرگشان پای فشردند که این راه رو ادامه خواهند داد آری اینها در کنار نسل میلیشیا سال ۶۰ و نسل رضایی های شهید با سی سال مبارزه بی وقفه و مستمردر مقابل این رژیم ایستاده اند و الان در روند آخر این رژیم به سرنوشت محتوم آن که سرنگونی باشد رقم زده اند خوب در این شرایط هستن هست دسیسه ها و توطئه هایی که خامنه ای می کنه و البته مجبور اینکار رو بکنه خوبه اشاره بکنم به آخرین توطئه این که حدود ۴ ماهه جلوی درب اشرف تحت عنوان خانواده یکسری مزدور را آورده و در واقع&amp;nbsp; اینجا یک سیرک&amp;nbsp; ولایت نشان البته با همکاری خودش یعنی خامنه ای و مالکی راه انداخته من هم به عنوان منهم یکی از اشرفیهایی هستم که خودم و دو نفر از خواهر و برادرم در این توطئه مستقیم در معرض این توطئه مستقیم قرار گرفتیم حالا وقتی که من اشاره می کنم به اینکه&amp;nbsp; سیرک عنتری نژاد خوبه اراجیف و لاتائلات خود این مزدوران پست و بی مقدار اشاره کنم تا روشن بشه که سیرک وقتی که می گیم یک عبارت نیست کی مفهوم واقعیه ببینید اینها همین چند روز پیش تو سالمرگ دجال و یا در روز منحوس تولد این خمینی از ان به عنوان یک ابر مرد یاد می کردند و می گفتند که خمینی انقلابی ترین مرد جهانه است در شرایطی که ( نامفهوم ) بین المللی خمینی به عنوان منفورتری چهره قرن نه تنها در ایران بلکه در کل دنیا شناخته شده یا همینطور انها از عنتری نژاد بعنوان&amp;nbsp; رئیس جمهور مقتدر یاد می کنن و می گن ایران دولت مردان قوی داره خوبه که از زبان مردم بشنود که چطوری هر وقت هر جا عنتری نژاد پا می گذارد مردم از آن بعنوان مرد هزار تیر و دیکتاتور&amp;nbsp; کوتوله یاد می کنن یا همین چند روز پیش بود که مجددا اینها با مبهات تمام البته مانند&amp;nbsp; نادان مصری می گفتن&amp;nbsp; که ایران ۷۰ میلیون اطلاعاتیه و بیسجی دارد خوب البته مزدور دیوانه همه رو به کیش خود انگارد این از یک طرف از آن طرف می ایند مستمر از حمله و هجوم مجدد ارتش عراق به اشرف دم می زنند و میگوند که عمر اشرف به پایان رسیده و اینطوری&amp;nbsp; می خواهند&amp;nbsp; به شما حمله بکنند و ان و قس الی هذا. و سر مست از این حمله مجدد خیالی و مهموت واهاماتی که اینها دارند به رقص و پایکوبی کنار همین ارتشی مزدور می پردازند حالا فهمیدیم که وقتی سیرک عنتر نشان معنی اش چی هست ؟ ولی خوب من که حرفم با اینها نیست اینها وضعشون روشنه یکسری مزدور نو رس و ناراس که معلوم نیست از روی نوشته می خونند حتی سواد اینرا رو ندارند که درست همان چیزی که دستشان داده شده بخوانند من حرفم با ولی فقیه ولی&amp;nbsp; فقیهی مزد ولی فقیهی که در روزهایی که عمرش به شمارش افتاده نفس زندگیش به شمارش افتاده دست به این کارها می زند ولی خوب چرا&amp;nbsp; خوب شما نگاه کنید صحنه بین المللی و صحنه داخلی پاسخ به این سوال انجا روشن می شه ببینید همان قطعنامه چهارم در محکومیت رژیم که سازمان ملل اینرو تصویب کرد یا همین قطعنامه نقض مکرر حقوق بشر تو ایران یا نقض اعدامهای خود سرانه یا جاروشدن&amp;nbsp; مالکی توی عراق که خیلی رژیم روی این سرمایه گذاری کرده بود و یا&amp;nbsp; از اینور بهم ریختگیهای درونی خودش&amp;nbsp; که حتی تو سالمرگ خمینی هم نتوانست جلوی این فضاحت جنگ و دعواهای درونیشون رو بگیره و از آنطرف در ایران مردمی که عزم دارند در سالگرد قیام بزرگ خودشون آن رو تداوام بدهند و شعله هایش رو هر چه شعله ور تر بکنند خوب همینجاست که من به این خامنه ای می گویم تو هر چه توطئه می کنی بکن هر کاری میخواهی بکنی بکن این مزدوران پست بی مقدار در شان اشرفیهای دلاور نیستن خودت بیا با احمدی نژاد و رئیس جمهور هزار تیرت و با ان خاتمی ها و با ان اصطبل خبرگان و مجلس وحوشت بلند شوید بیاید جلوی درب اشرف همچنان که الان مزدورهات در این باتلاق چهار ماهه که گیر کردن خودتان بیایید که با هماورد خودتون یعنی اشرفیها و مجاهدین روبرو بشوید و ببینید چطوری جارو می شوید آری اشرفیها از توطئه هیچ باکی ندارند چرا که انها کما اینکه مردم قهرمان ایران از سال۶۵ به ندای برادر مسعود که در قتلگاه امام حسین هل من ناصر گفتند لبیک گفتن و این و تا از انموقع تا الان سر حرفمان ایستاده ایم و پایداری می کنیم در ادامه با انقلاب رهایبخش خواهر مریم یک شب راحت برای این ولایت خمینی و خامنه ای در ادامه اش نگذاشتیم تا باش تا روزی سرنگونت بکنیم و این روز دور نیست بقول نسل سومی ها که در ترانه های خودشون می گویند &amp;rdquo;ای روح اهریمنی دین فروش&amp;nbsp; من سرنگونت&amp;nbsp; می کنم با عزم خود با رزم خود&amp;rdquo;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description><link>http://www.iran-efshagari.com/details.aspx?id_news=9397</link></item><item><title>رنجنامة عكس من!!- محمدعلي نيك نيا</title><description>&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2" face="Tahoma"&gt;آه چه روزگار خوبي بود, چقدر احساس خوشحالي و سرور داشتم. اين شانس نصيب همة عكسا نميشه كه خندان و با نشاط باشن. در آلبوم زيبائي و در كنار تعدادي عكس ديگه بودم و راستشو بخواين بعضاً و بخاطر همين لبخندم احساس بالاتر بودن نسبت به بقيه عكسا رو داشتم. درسته كه روزاي خوشي و اندوه زيادي داشتم و بخاطر همة درد سرا و فشارايي كه صاحبم داشت, گاه و بيگاه غصه دار مي شدم ولي هيچگاه خنده از لبام دور نمي شد و اين قضيه تاسال 60 ادامه داشت. مدتي بود كه يه نگراني داشتم چون شاهد يه جنب و جوشايي در خونه بودم كه عادي به نظر نميومد و بالاخره اوائل تابستان يه روز اون سرزده ساعت 9 صبح به خونه آمد و با عجله برخي وسائلشو برداشت و رفت كه رفت و ديگه از اون خبري نشد. خونه شد خونة ارواح و همه جا رو تار عنكبوت گرفت تا اينكه يه روز پاسداراي ريشو ريختند توي خونه و همه جا رو زير و رو كردن و يه سري وسائل و مداركشو جمع كردن و منجمله منو, به همراه چند عكس ديگه برداشتن و با خودشون بردن.&lt;br /&gt;
جاي جديد خيلي ناجور&amp;nbsp; بود. بوي نا و نم و بوي خون آدميزاد خفه ام مي كرد. از يه طرف صبح تا شب و شب تا صبح صداي فرياد ياحسين, من نمي دانم , من نمي شناسم , مُردم ... امانم را بريده بود .مثل اينكه روزگار خوشي به سر آمده بود. راستش خيلي غصه دار بودم و نگران بودم كه صاحبم الآن كجاس و چه مي كنه. نكنه جزء همينايي باشه كه دائما فرياد مي زنن؟&lt;br /&gt;
ديگه از دست اون لبخند لعنتي كه هميشه گوشة لبام نشسته بود خسته شده بودم و لي هرچه تلاش مي كردم نمي تونستم اونو كنار بذارم و يه ذره اخم كنم. &lt;br /&gt;
اين گذشت و گذشت تا اينكه يه روز منو از كشوي ميز&amp;nbsp; در آوردن و با چندتا عكس ديگه به جائي فرستادن كه بعدها فهميدم كه به اونجا وزارت اطلاعات ميگن. اونا هر از گاهي منو با تعدادي عكس ديگه ميآوردن روي ميز پهن مي كردن و يه مشت ريشو و آخوند توي سر وكلة هم ميزدن كه چطور مي تونن از ما براي نابودي اشرف استفاده كنن؟&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;همه اش حرف اشرف بود, نمي دونم اين اشرف كيه كه اينقدر از دستش شيكار بودن؟ &lt;br /&gt;
بالاخره يه روز من و تعدادي ديگه رو توي يه پاكت گذاشتن و به ريشوئي بنام حاجي دادن و قرار شد به عراق بفرستن و خيلي هم خوشحال بودن كه ديگه كار تمومه و اشرفو نابود ميكنن و بعدش اونارو (صاحبامونو) از زندون آزاد مي كنن.&lt;br /&gt;
از يه طرف خيلي نگران بودم كه كجا مي رم و از طرف ديگه كنجكاو بودم كه بالاخره سر در ميارم كه اين اشرف كيه و چيه كه اينهمه از اون مي ترسن؟&lt;br /&gt;
يادم رفت بگم كه توي اون پاكت حدود 20 تا عكس ديگه هم بود كه همون اول با هم آشنا شديم اسماشون حسين, امير, هادي, عليرضا, اصغر و... بود و عجيب اينكه همه مون سرنوشتاي مشابهي داشتيم و بقيه هم صاحباشون مثل صاحب من بودن. امير و حسين 4 سال زندوني آخوندا در زندون چوبين در قزوين بودن و يعقوب اصلا زندوني زمان شاه بود و عكسا هم يكي مال زندون خميني بود و يكي مال پرونده ساواك شاه و بقيه هم در جريان هجوم به خونه صاحباشون گير پاسدارا افتاده بود. &lt;br /&gt;
سرتونو درد نيارم چند روز بعد من و بقيه عكسارو آوردن يه جايي كه شبيه پادگان بود ولي داخلش اصلا مثل پادگان نبود, خيلي قشنگ, تر و تميز و سرسبز بود. مارو به ميله هاي درب ورودي اونجا چسباندن و يه هو داد و هوار يه مشت كلاغ سياه و چندتا ريشو بلند شد كه:&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;اشرف رو به خاك وخون مي كشيم و زبوناتونو مي بُريم و شمارش معكوس اشرف شروع شده... و بعد اسم صاحبم و صاحب بقيه عكسها رو با جيغ و داد فرياد مي كشيدند كه اومديم شما را از زندون اشرف آزاد كنيم...&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;اي داد و بيداد اينجا همون اشرفه كه اونقدر مشتاق ديدنش بودم ولي اينا كي هستن و اونا كه داخل با مشتاي گره كرده وايستادن كي هستن؟ در همين گير و دار بودم كه يه دفه اونو ديدم, صاحبمو ميگم, واي چقدر تغيير كرده بود و چقدر خوشحال شدم كه دوباره ديدمش آخه از آخرين باري كه ديده بودمش 30 سالي گذشته بود ولي انگار مثل سابق سرحال و با نشاط بود و با همون لبخند گوشة لبش. با انگشتاش علامت پيروزي را نشونم داد و با اشاره سر آشنائي داد و گفت امروز دم موش تو دست ماست ولي فردا كلة موش زير پامونه.&lt;br /&gt;
ديگه نه فقط از&amp;nbsp; لبخند روي لبم, كفري نبودم بلكه از خوشحالي توي قاب عكسم نبودم و يه دفه همة عكسا با هم انگشتامونو به علامت پيروزي بلند كرديم و با صاحبامون كه اونور در و توي اشرف شعار مي دادن يه صدا و با اونا شعار داديم كه :&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;مزدور بي كفايت, گمشو برو سفارت &amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;br /&gt;
&amp;nbsp; مزدور چقدر گرفتي, بلندگو دست گرفتي؟ .........&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;محمد علي نيك نيا&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; شهر اشرف- ارديبهشت 89&lt;br /&gt;
&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;</description><link>http://www.iran-efshagari.com/details.aspx?id_news=9361</link></item><item><title>«برگي از يادداشت هاي روزانه»- م . وحيدي</title><description>&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2" face="Tahoma"&gt;&amp;laquo;اي كه مي چكد از پنجة تو خون&lt;br /&gt;
تخت تو نگون&lt;br /&gt;
ولايتت سرنگون!&amp;raquo;&lt;br /&gt;
خرداد, ماه جوشان و خروشان, ماه پيكار, ماه قيام, ماه مقاومت و ايستادگي, ماه همبستگي, ماه آغاز مقاومت سرفرازانه خلق و طلوع قهر انقلابي, ماه شكستن طلسم ولايت و آغاز پايان حاكميت خون و ستم, خرداد, ماه استقامت, ماه شكنجه, ماه خون, ماه شهادت, ماه پايان هاي پرشكوه در شكنجه گاهها و ميدان هاي تير, ماه خروش آزادي و فرياد &amp;laquo;مرگ بر اصل ولايت فقيه&amp;raquo;, ماهي كه در جريان تكامل خود, شتابان, ميرود, تا بساط شعبدة دين فروشان را, زير و زبر و در هم بپيچد. &lt;br /&gt;
ماه خيزش, ماه برخاستن, ماهي كه با فراخوان رهبر مقاومت, آقاي مسعود رجوي به برپايي قيام و اعتراضات حق طلبانه در دهه سوم خرداد, برگي ديگر از تاريخ زرين مبارزات آزاديخوانه مردم ايران ورق خواهد خورد. ماهي كه بيش از گذشته, دشمن را در تنگناي تلاشي و سرنگوني قرارداده و كابوس تلخي از اين تنگنا برايش ساخته است. ماه بهار, بهاري از پي بهاري ديگر, براي مقاومت سازمانيافته مردم ايران.&lt;br /&gt;
صبح رگه هاي روشنايي تازه زده بود كه از خواب بيدار شدم. پنجره را باز كردم و لحظاتي به افق گشوده نگاه كردم و لذت بردم. پرندگان زودتر از من برخاسته بودند. تخت خود را آنكادر و دقايقي بعد, دم سالن بودم.هواي جانبخشي بود و نسيمي خنك از سلسله جبال البرز مي وزيد. هوا, عطر وطن اسيرمان را مي داد.&lt;br /&gt;
پس از نظافت صبحگاهي و كارهاي عمومي مقرمان, با تعدادي از بچه ها رفتيم درياچه اشرف. اما نه براي ماهيگيري, براي رسيدگي و هرس كردن درختان كاج و انواع درختان و كمك به &amp;laquo;محمدتقي&amp;raquo; مسؤل پركار و دلسوز درياچه. در محيط سرسبز درياچه گنجشكان و قمري ها, غلغله راه انداخته بودند. گل هاي رنگارنگ دور درياچه, چشم هر بيننده اي را به خود جلب مي كرد. آب درياچه در زير نور خورشيد مي درخشيد. من به همراه فرمانده مصطفي, همچنان كه مشغول كار بوديم, صداي مزدوران سانديسي رژيم تحت عنوان خانواده را كه پشت درب اشرف جمع شده اند, مي شنيديم. سر و صدا و حرفهايشان آزار دهنده بود. خصوصا وقتي شعار مي دادند: &amp;laquo;زنده باد جمهوري اسلامي و پاينده باد خامنه اي و عنتري نژاد!&amp;raquo;, ديگر قابل تحمل نبود. (جالب اينجاست كه اگر اين نظام عقب مانده و پوسيده با نمادهاش, قرار بود زنده و پاينده باشند, پس شعارهاي ميليون ها نفر از مردم ايران كه فرياد مي زنند &amp;laquo;مرگ بر اصل ولايت فقيه, مرگ بر خامنه اي و مرگ بر ديكتاتور!&amp;raquo; چيست و چه مي شود؟)&lt;br /&gt;
آنها مستمراً و شب و روز, ما را تهديد به حمله و هجوم, دارزدن و سوزاندن مي كنند و با بوق و كرنا و طبل و سنج و كوبيدن سيخ و ميله آهني به درب ورودي, مي خواهند ما را تحت الشعاع خود قرار دهند. آنها نعره مي كشند: &lt;br /&gt;
كارتان تمام است! . . . همين روزها با كمك برادران پليس عراق حمله مي كنيم به داخل و يكي يكي تان را دار مي زنيم و اشرف را به آتش مي كشيم! . . . زبانتان را از حلقومتان بيرون مي كشيم, دست و پايتان را قطع مي كنيم و همه تان را تكه تكه مي كنيم!. . .&lt;br /&gt;
گفتم عجب خانواده هاي دلسوز و پرعاطفه اي! هستند. دست همه قصابان حرفه اي را از پشت بسته اند. اينها را فقط مي توان با لاجوردي دژخيم مقايسه كرد. زنده ياد شاملو, چه بجا و خوب &amp;laquo;در اين بن بست&amp;raquo;, اين رژيم فاشيستي را از همان ابتداي حاكميتش, براي مردم تصوير و ترسيم نمود:&lt;br /&gt;
-&amp;nbsp;آنك, قصابانند, برگذرگاهها مستقر&lt;br /&gt;
-&amp;nbsp;با كنده و ساطوري خون آلود&lt;br /&gt;
-&amp;nbsp;روزگار غريبي است نازنين!&lt;br /&gt;
-&amp;nbsp;و تبسم را بر لبها جراحي مي كنند&lt;br /&gt;
-&amp;nbsp;و ترانه ها را بر دهان . . . &lt;br /&gt;
اين نمايشنامه روحوضي مسخره و بي محتوا, سه - چهار ماه است به كارگرداني مشترك رژيم - مالكي, به روي صحنه آمده و خرج زيادي هم روي دست تهيه كنندگان آن گذاشته است. در طول نمايش, هر بازيگر تلاش مي كند نقشي را كه از قبل توجيه شده ,بخوبي برروي سن ايفا و اجرا كند. (لازم به يادآوري است كه به بازيگران, دستمزد خوبي هم&amp;nbsp; پرداخت مي شود كه ديگر ذهنشان بطور كامل متمركز كارشان باشد!) تماشاچياني كه دور تا دور سن نشسته اند, پليس بيكار و اوباشان ولايت هستند كه با كف زدن هاي پي در پي سعي در تشويق بازيگران و گرم كردن نمايش دارند. اين نمايش روحوضي, بليط ندارد و ورود به آن مجاني است!&lt;br /&gt;
حين كار, به فرمانده مصطفي گفتم: &lt;br /&gt;
&amp;laquo;هيچگاه رژيم را تا اين ميزان در فلاكت و بدبختي نديده بودم&amp;raquo;.&lt;br /&gt;
او لبخندي زد و گفت: رژيم در مرحله پاياني, چاره اي جزاين كارها ندارد. . . ماكه مي گوييم خودت بيا! اما از ترس پرهيز مي كند! &lt;br /&gt;
مزدوران, چپ و راست, ترانه هاي مبتذل و انتخاب شده اي ازپشت سي بلندگوي قوي كه مالكي در اختيارشان قرار داده, پخش مي كنند كه شنونده را, دعوت به زندگي و تشكيل خانواده مي كند. جالب است كه پول برق بلندگوهاي آنان را هم ما مي دهيم! &lt;br /&gt;
واقعيت اين است كه اگر ما بدنبال تشكيل خانواده و پرداختن به زندگي و هوا و هوسهاي خود بوديم, اينجا نمي آمديم. &amp;laquo;كندوي عسل جاي مگس نيست/ گلخانة ما, مأمن خس نيست/ باروي بلند شرف عشق/ منزلگه در قيد هوس نيست&amp;raquo;&lt;br /&gt;
به قول يكي از رزم آوران اشرفي, تو با هزار موشك نتوانستي, حالا با ده تا موش اجير شده و قول خانه و تشكيل زندگي, مي خواهي ما را از پا بياندازي؟! هرگز! اگر &amp;laquo;مولا حسين&amp;raquo; چتر حاكميت يزيد را پذيرفت, ما نيز دست از مبارزه خواهيم شست و به زير قباي متعفن تو خواهيم آمد.&lt;br /&gt;
اي مزدوران اجير شده, تحت نام خانواده, ننگتان باد! كه آگاهترين و رشيدترين فرزندان از جان گذشتة اين ميهن را, به فاشيم مذهبي واطلاعات كثيف آخوندي فروخته ايد.&lt;br /&gt;
روشن است كه اين جنگ رواني, ناقض قوانين بين المللي و حق استاتوي ما, به عنوان افراد حفاظت شده است. دولت آمريكا و سازمان هاي حقوق بشري, بايد اين سيرك ننگين را جمع كنند. چرا آنها صداي ما را نمي شنوند؟ سازمان جهاني صليب سرخ كه خود را يك مرجع بين المللي بي طرف مي داند, چرا يك بار نمي آيد و از نزديك, اين نمايش آزار دهنده و مشمئز كننده را ببيند؟&lt;br /&gt;
در 6 و 7 مرداد كجا بود؟ چرا نمي آيد به داد ما برسد؟ ما امنيت و آسايش نداريم. يازده شهيد داده ايم, صدها نفر مجروح, مصدوم و مضروب شده اند, از ما گروگانگيري مي كنند, خودروها, وسائل و اجناس ما را به غارت برده اند. يك و نيم سال است تحت شديدترين و ظالمانه ترين تحريم هاي دارويي, غذايي, موادسوختي, امكانات پزشكي و دارويي قرار داريم. اگر اين موضوعات و همچنين حق پناهندگي, عدم جابجايي و استرداد به رژيم, به شما مربوط نمي شود, پس چه چيزي به شما مربوط است؟ چطور است براي ديدارهاي خصوصي يك نفره كه رژيم مي فرستد, مي آييد ملاقات مي كنيد, ولي سركوب ما, به هر بهانه و سلب آسايش و امنيت هزاران نفر ديگر, برايتان اهميتي ندارد؟&lt;br /&gt;
بعداز آنتراكت, به اين فكر مي كردم&amp;nbsp; كه موضوع خانواده را بايد در چارچوب دخالت هاي رژيم در عراق ديد. شكست سياسي- استراتژيك رژيم در عراق, به مثابه شكستن كمر اوست. عراقي كه به مراتب از بمب اتمي براي رژيم مهم تر بوده است. چرخش اوضاع و بر هم خوردن تعادل رژيم, خصوصاً پس از شكت در انتخابات اخير, رژيم را ناچار خواهد كرد, هرچه را كه طي اين سالها در عراق بلعيده, يكي يكي پس بدهد. اين ديالكتيك جنگ و قانونمندي آن است. و آنچه مي ماند مقام و جايگاه اشرف, به عنوان كانون استراتژيك نبرد و چشم اندازي روشن براي مقاومت عادلانه مردم ايران است.&lt;br /&gt;
اشرفي كه نهايتا آخرين ضربه را بر فرق پوسيده ولايت جاني فقيه فرود خواهد آورد. به قول &amp;laquo;پتوفي&amp;raquo; اكنون ديگر اين رژيم, &amp;laquo;مثل كاسه اي خالي شده, كه همه چيزش را گربه ليسيده است!&amp;raquo; و اين سگ هاي زنجير شده به درب اشرف, به قول لنين: &amp;laquo;هرچه مي خواهند زوزه كشند و عوعو كنند, ما راه خود را خواهيم رفت.&amp;raquo;&lt;br /&gt;
از گلدسته هاي بلندگوي مسجه فاطمه زهرا, اذان پخش مي شد و باد, صداي مؤذن را با خود به دور دست ها مي برد. جلوي مسجد و لب حوض بزرگ آن, تعدادي از مجاهدان, درحال وضو گرفتن بودند. كنار آنها, كبوتري با خيال راحت آب مي نوشيد. فرصت كردم سري به كتابخانه مركزي اشرف بزنم, عليرغم همة محدوديتهاي اعمال شده و تحريم و محاصره, فايل ها و قفسه هاي انباشته آن, پراز كتابهاي نفيس و بعضاً كمياب هستند و پاسخگوي تمامي سليقه ها و انديشه هاست. &lt;br /&gt;
بعداز انجام كارهاي روزانه نشستم به نوشتن يادداشت روز, ولي تايپ آن را گذاشتم براي بعد, چون مشكل برق داريم. كميته سركوب اشرف, از ورود سوخت جلوگيري مي كند و نمي گذارد سوخت مورد نياز را وارد شود, بنابراين نمي توانيم از ژنراتورهايمان استفاده كنيم. اين مشكل براي بيمارستان ضريب مي خورد. مشكلات غذايي و دارويي و . . .هم كه سرجايشان هستند. &lt;br /&gt;
مهم نيست اشرفيان سالهاست زندگي, آسايش و رفاه خود را فداي آزادي و سرفرازي خلقشان كرده اند. بنابراين تحريم هاي ضدانساني رژيم- مالكي كوچكترين تأثيري بر اراده هاي پولادين ما ندارد, بلكه عزم ما را در سرنگوني اين رژيم پليد, جزم تر و راسخ تر خواهد كرد. &lt;br /&gt;
ما اينجا اگر از گرسنگي وتشنگي و سرما و گرما و بي دارويي بميريم, لحظه اي دست از آرمانمان بر نخواهيم داشت. ما در &amp;laquo;سنگر اميرخيز&amp;raquo; و در ادامه راه &amp;laquo;سردار ملي&amp;raquo; هستيم كه مي گفت: &amp;laquo;من ستارخان روزهاي سخت و خطرناك هستم. در روزهاي راحت و بي خطر, صدها ستارخان پيدا مي شود(1)&lt;br /&gt;
بنابراين مقاومت عادلانه مردم ايران, مجاهدين و اشرف قهرمان طي سي سال آزمايش خود را پس داده اند و بيدي نيستند كه با اين بادها بلرزند. اين رژيم ضدبشري است كه بايد فكري به حال خود كند كه در مرحله پاياني, گريزي از سرنگوني به دست قيام آفرينان ميهن و رزم آوران ارتش آزاديبخش ندارد. &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2" face="Tahoma"&gt;پانويس:&lt;br /&gt;
(1)&amp;nbsp;تبريز مه آلود&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2" face="Tahoma"&gt;م. وحيدي&lt;br /&gt;
خرداد 89&lt;br /&gt;
&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;</description><link>http://www.iran-efshagari.com/details.aspx?id_news=9357</link></item><item><title>ولي فقيه و كابوس خرداد ـ محمدعلي صالحي</title><description>&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2" face="Tahoma"&gt;با نزديك شدن سالگرد قيام, و بخصوص تأثيرات اجتماعي فراخوان رهبر مقاومت آقاي مسعود رجوي براي خيزش و قيام از 20 تا 30 خردادماه, وحشت و دستپاچگي ديكتاتوري آخوندي از كابوسي كه در پيش رو دارد, بيشتر و بيشتر مي شود و هر روز تازه تر از تازه تري مي رسد.&lt;br /&gt;
چند روز پيش سايت ديدبان ولايت كه خيلي نسبت به واژه هاي &amp;laquo;اغتشاش&amp;raquo;, &amp;laquo;براندازي&amp;raquo; و &amp;laquo;ساختارشكني&amp;raquo; و . . . حساسيت پيدا كرده است, به نقش غيرقابل انكار مجاهدين اذعان نموده و اعتراف مي كند: &amp;laquo;در چنين فضايي، رجوي بر شدت فعاليتهاي تبليغي خود و دعوت براي اغتشاش افزوده است&amp;raquo;&lt;br /&gt;
معلوم نيست اگر مجاهدين گروهكي هستند كه جايي در ايران ندارند و با اقبال اجتماعي مواجه نيستند, پس اين همه نگراني براي چيست؟ خوب بگذارند مجاهدين با اين &amp;laquo;شلوغ بازي&amp;raquo; ها سرگرم باشند, رژيم آخوندي كه الحمدلله زير پايش سفت است, نه از بابت قيام در داخل مشكلي دارد, نه مسأله شقه و شكاف در رأس نظام&amp;nbsp; دارد كه برسر گورخميني, توسر وكلة هم بزنند, در عراق هم كه انتخابات بر وفق مرداد است, به لحاظ بين المللي هم به سمتي مي رود كه عنقريب مديريت جهان را به عهده بگيرد, نمونة بارز اقبال جامعه جهاني براي تقديم مديريت جهان به عنتر ولايت, همين سفر ديپلمات تروريست نظام به پارلمان اروپاست كه با يك نگاه به صحنه هايي از آن خيلي از مسائل روشن مي شود.&lt;br /&gt;
مختصر مشكلي كه هست, اين&amp;laquo;شلوغ بازي&amp;raquo; ها گريبان رژيم را گرفته و كار را به جاهاي باريك كشانده و ديدبان ولايت را ناچار كرده كه مرز سرخ &amp;laquo;نام بردن از مجاهدين&amp;raquo; را شكسته و در سوزش از سلسله آموزش هاي رهبر مقاومت براي نسل قيام, با همان منطق وارونه گويي آخوندي و با كم اهميت و بي تأثير جلوه دادن اين گونه فعاليتها, عوامل درهم شكسته و در حال ريزش رژيم را دلداري بدهد كه نترسيد, نترسيد, هنوز كه سرنگون نشده ايم. &lt;br /&gt;
براي اين منظور با يك سؤال و جواب كه خودش مي بُرد و مي دوزد, مي نويسد: &amp;laquo;چرا رجوي با تمامي امكانات در پي ِ برسر زبان انداختن &amp;laquo;اسم&amp;raquo; مجاهدين با ارسال فايل صوتي و عكس خود به داخل كشور است؟&amp;raquo;&lt;br /&gt;
و بعد هم پاسخ مي دهد: &amp;laquo;(رجوي) با اشراف نسبت به فضاي كنوني و درك ِغيرقابل دفاع بودن هرگونه تجمعي كه مجاهدين به عنوان يك گروه معتقد به براندازي هم دعوت كننده به آن هستند، زمينه را براي به خشونت كشيدن آن و تهيه&amp;zwnj;ي خوراك تبليغي فراهم آورد&amp;raquo;&lt;br /&gt;
بنابراين ولي فقيه درهم شكسته, به زبان اشهدش به شرايط انفجاري جامعه و نقش مجاهدين به عنوان نيروي سرنگون كننده اعتراف مي كند كه هر تجمعي كه اسمي از &amp;laquo;مجاهدينِ برانداز&amp;raquo; در آن باشد, به معني آتش زدن فتيله قيام است و تا آنجا كه به رژيم آخوندي بر مي گردد, مطلقاً غير قابل تحمل و زمينه ساز خشونت است. &lt;br /&gt;
نگراني اصلي ولي فقيه طلسم شكسته و در بن بست, از ساختار شكني و خشونت, بخاطر رشد&amp;laquo;راديكاليزم&amp;raquo; و به دنبال آن &amp;laquo;نقش آفريني مجاهدين&amp;raquo; است كه دست اندر كار سوزاندن ريش و ريشة نظام است.&lt;br /&gt;
و اين همة نگراني و دل مشغولي ولي فقيه ارتجاع است كه بازهم چارة درد بي درمانش را در تحت فشار قرار دادن هرچه بيشتر اشرف به مثابة كانون نبرد استراتژيك ميداند. &lt;br /&gt;
در همين رابطه يكي ديگر از سايتهاي وزارت بدنام موسوم به اينترلينگ, از قول مشاور امنيت ملي عراق نوشته: &amp;laquo;چند پرونده مهم نيازمند رسيدگي دولت جديد عراق دارد كه برجسته&amp;zwnj;ترين آن پرونده سازمان مجاهدين خلق ايران است. &amp;quot;دولت جديد عراق بايد به حضور اين سازمان با توجه به نقش منفي آن درگذشته و حال حاضر در عراق پايان دهد&amp;raquo;.&lt;br /&gt;
ولي فقيه طلسم شكسته بعداز توافق دوجانبه و تهاجم مسلحانه و حوادث 6 و 7 مردادماه گذشته كه همة زورش را زده و هيچ غلطي نتوانسته بكند حالا وعدة سر خرمن دولت بعدي! را مي دهد. اين كه در تعادلي كه چشم انداز آن از همين حالا بخوبي مشخص است كه چه دولتي بر سركار خواهد آمد, بماند ماههاي آينده روشن تر خواهد شد ولي آنچه كه مهم است اعتراف ولي فقيه ارتجاع آنهم در منتهاي درماندگي و استيصال به اين واقعيت است كه هر تلاشي براي فرار از بن بستي كه در آن قرار گرفته, مادام كه&amp;nbsp; اشرف به مثابه كانون نبرد استراتژيك پابرجاست و كاسه و كوزه را بر سر رژيم خراب مي كند, بي فايده و آب در هاون كوبيدن است.&lt;br /&gt;
بنابراين در اين مورد مي توان به ولي فقيه طلسم شكسته حق داد كه هرچه بيشتر سربه سنگ سياه بكوبد و از ترس قالب تهي كند و در سكرات موت باز هم اگر مي تواند بيشتر افسار پاره كند و دست از پا درازتر, مزدوران بيشتري براي پارس كردن و عقده گشايي روانة اشرف كند ما همچنان با الهام از رهبري پاكبازمان گفته و مي گوييم: بيا بيا بيا&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2" face="Tahoma"&gt;محمدعلي صالحي &lt;br /&gt;
خرداد 89&lt;br /&gt;
&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;</description><link>http://www.iran-efshagari.com/details.aspx?id_news=9341</link></item><item><title>«بيانيه تهران» يا تف سر بالاي ولي فقيه - احمد فروغي</title><description>&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2" face="Tahoma"&gt;درحاليكه سياست ملي مقاومت ايران در افشاي طرحها و مطامع فاشيزم مذهبي حاكم بر كشورمان براي دستيابي به تسليحات اتمي, بيش از هر زمان ديگر جاي خود را در عرصه بين المللي و در دل تمامي دوستاران صلح و آزادي, باز كرده است و دسترسي آخوندهاي پليد به اين &amp;laquo;تضمين بقاء&amp;raquo; ننگين خودشان را مشكل تر كرده است، كفگير جيره خوارن ريز و درشت آنها نيز ديگر به ته ديگ خورده و درتنگ آمدن قافيه هسته اي، به جفنگ هاي متعفن به اصطلاح &amp;laquo;ضدامپرياليستي&amp;raquo; مدل فسيل شده بهشتي - كيانوري عليه مقاومت سر فراز مردم ايران روي آورده اند.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;كمتر از 24 ساعت بعد انتشار &amp;laquo;بيانيه تهران در موضوع تبادل سوخت هسته اي با امضاي سه كشور ايران، تركيه و برزيل&amp;raquo; كه سردمداران فاشيزيم مذهبي مدعي شدند &amp;laquo;..آمريكايي ها را دچار نوعي سرگيجه كرده&amp;raquo; و &amp;laquo;در حوزه ديپلماسي به طور كلي ابتكار عمل را از واشنگتن گرفته است&amp;raquo;، اين تف سر بالاي آخوندها آنچنان سريع برسر و ريش ولي فقيه، برگشت و تاوان &amp;laquo;حماقت&amp;raquo; برزيل و تركيه را در هم كاسه گي در &amp;laquo;عوامفريبي&amp;raquo; سياسي غني شده گرفت و نشئگي بوي كبابي كه از احمدي نژاد با تاراج اموال مردم ايران به مشامشان رسيده بود را با تجربه كردن &amp;laquo;داغ شدن حمار ولايت&amp;raquo; از سرشان بيرون كرد. &lt;br /&gt;
بلافاصله بعد از انتشار &amp;laquo;بيانيه تهران&amp;raquo;، رئيس جمهور برگزيده مقاومت، آنرا &amp;laquo;يك مانور مسخره رژيم درمانده آخوندي براي فرار از تحريمهاي بينالمللي&amp;raquo; توصيف كرد و افزود: &amp;laquo;اين مانور ادامه فريبكاري و صحنهسازي و مخفي كاري براي تكميل پروژه تسليحات اتمي است. رژيم رو به سقوطي كه دستيابي به بمب اتمي و صدور تروريسم و بنيادگرايي را تضمين بقاي خود ميداند، رژيمي كه با سركوب وحشيانه و شكنجه و اعدام درصدد مقابله با قيام مردم ايران است و از تصويب قطعنامه جديد شوراي امنيت به شدت وحشت دارد&amp;raquo;.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;در همين رابطه كشورهاي مختلف نيز بر سابقه فريبكاري هاي آخوندها انگشت گذاشته و يا برخي، مانند برنار کوشنر، وزير امور خارجه فرانسه، در پاسخ به اين سؤال که آيا اين توافقنامه ميتواند مانع صدور قطعنامه جديدي عليه ايران شود، گفت: &amp;laquo;گمان نميکنم که چنين نقشي داشته باشد، اما ممکن است به آن سرعت ببخشد&amp;raquo; و عملا نيز چنين شد. &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;متعاقبا حتي برزيل و تركيه نيز گام به گام تلاش كردند خودشان را از چاله اي كه ولي فقيه براي آنها كنده بود بيرون بكشند، و در همين راستا در 11خرداد, وزيرخارجه برزيل در كميته سنا اعلام كرد : &amp;laquo;برزيل به تحريمهاي اعمال شده توسط شوراي امنيت سازمان ملل عليه ايران با دقت احترام خواهد گذاشت&amp;raquo;. &lt;br /&gt;
حال در اين ميان حبابي كه نجس خواران مزدور وزارت اطلاعات، امثال سايت &amp;laquo;آوا&amp;raquo; ي دجاليت، آنرا &amp;laquo;سرآغاز صف بندي هاي جديد بين المللي&amp;raquo; توصيف ميكردند به اين شكلِ مفتضح تركيده است، به پريشان گويي هاي سبكِ خميه شب بازيهاي بهشتي - كيانوري پرداخته و به مواضع شوراي ملي مقاومت در افشاي پروژه هاي اتمي آخوندها تاخته و تذكر مي دهند كه &amp;laquo;...هر ايراني احساس غرور خواهد کرد کشورش در همه ي زمينه ها به خصوص در حيطه هاي علمي و فن آوري هسته اي در جايگاهي قرار بگيرد.. و مواضع قدرت هاي سلطه طلب که &amp;quot;راه سرمايه داري&amp;quot; را امکاني براي سيطره ي همه جانبه، مديريت و تقسيم کار جهاني براي بهره گيري و حفظ منافع امپرياليسم به سرکردگي امريکا اتخاذ کرده اند، در مغايرت آشکار با استقلال و توسعه ي همه جانبه و پايدار ملت هاي مستقل و کشورهايي ست که در &amp;quot;راه سرمايه داري&amp;quot; گام نگذاشته اند...&amp;raquo;.&lt;br /&gt;
عامل خارج كشوري وزارت بدنام، كه بنظر مي رسد اين جملات را از خيمه شب بازي هاي &amp;laquo;مناظره&amp;raquo; هاي بهشتي با توده اي - اكثريتي ها در 30 سال پيش كپي برداري كرده باشد، مي خواهد با اين مهمل بافي، و ربط دادن &amp;laquo;غرور ملي&amp;raquo; با سياست هاي ضدملي و ضدمردمي ديكتاتوري مذهبي حاكم بر كشورمان و نشخوار اراجيف احمدي نژاد اندر باب &amp;laquo;مديريت و تقسيم كار جهاني&amp;raquo; و نقد &amp;laquo;منافع امپرياليسم به سرکردگي امريکا&amp;raquo;، بنحوي با اين دجال بازيها، هم ولي فقيه و عنترش را از بن بست مرگباري كه دچارش هستند را بيرون ببرد و از طرف ديگر اصيل ترين و ميهني ترين خطوط سياسي و استراتژيك مقاومت مردم ايران كه نفي اصل ولايت فقيه و تمامي اركان و سياست هاي ضد مردمي اين رژيم، منجمله در زمينه ساخت تسليحات كشتارجمعي و اتمي را نشانه رفته است, &amp;laquo;ضد ملي&amp;raquo; معرفي كنند. در حاليكه سالهاست كه ديگر حناي اين گونه اراجيف آنهم از دهان مزدوران سياه ترين و ضدملي ترين حكومت تاريخ ايران عليه آزاديخواهان ايران زمين, رنگي ندارد. &lt;br /&gt;
البته و صد البته كه اينروزها قبل از هر چيز و بيش از هر چيز قيام يكپارچه مردم و جوانان ايران با شعار محوري &amp;laquo;مرگ بر اصل ولايت فقيه&amp;raquo; و &amp;laquo;مرگ بر ديكتاتور&amp;raquo; پاسخ تاريخي اين دجال بازيها را داده اند و روزي نيست كه خون ستارگان بيشمار اين ميهن از حنيف و سهراب و ندا و فرزاد و شيرين گرفته تا حتي بستگان قهرمان اشرفيان كه در سياه چالهاي دژخيمان مظلومانه، اما گردن فراز و شيراوژن، احكام اعدام ولي فقيه را به سخره گرفته اند، بر اصالت و آزاده گي اين مقاومت و خطوط و استراتژي آن گواهي ندهند.&lt;br /&gt;
دوران 30 ساله مقاومت سترگ مردم ايران عليه نظام ضدملي و ضدانساني ولايت فقيه، قبل ازهر چيز مهر پايان تاريخي بر هرگونه دجاليت زده و درياي بيكران خون جوانان ميهن در ادامه جنبش صدساله آزاديخواهي مردم ايران از ستارخان و كوچك خان و مصدق گرفته تا حنيف و جزني و هزاران زنداني سياسي كه در دفاع از شرف، سرمايه و غرور ملي ايرانيان، يعني كلمه &amp;laquo;مجاهد&amp;raquo; در سال 67 قتل عام شدند، و تا تك تك قيام آفرينان اشرف نشان كه در خيابانهاي تهران و تك تك شهرهاي ايران طلسم ولايت جهل و جنايت آخوندي را شكسته اند و آنرا به سمت زباله دان تاريخ مي برند، خط و مرز سرخ تاريخي بين ميهن دوستي واقعي و دجاليت از هر نوعش را ترسيم كرده اند. بنابراين وز وز مگسهاي ارتزاق كننده از پليدي خانة وزارت اطلاعات آخوندي چيزي جز بر افلاس ولي فقيه پا به گور در رويارويي با فرزندان مجاهد و مبارز اين ميهن را نشان نمي دهد.&lt;br /&gt;
احمد فروغي&lt;br /&gt;
خرداد89&lt;br /&gt;
&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;</description><link>http://www.iran-efshagari.com/details.aspx?id_news=9309</link></item><item><title>بازخواني دو چهره و يك واقعيت- محمود رويايي</title><description>&lt;p align="right"&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;چند روز پيش در خبرها خواندم حكم اعدام محمدعلي حاجآقايي دوباره تأييد شد.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;اين حكم توسط محمد مقيسهاي, رييس شعبة28 دادگاه انقلاب! صادر شد.&lt;br /&gt;
نميدانم چرا! اما ناخودآگاه تصاويري از اين دو, مثل فيلمي در ذهنم قطار شد. هر دو نامشان محمد است و هر دو يك عنوان بر پيشاني دارند؛ &amp;laquo;انسان&amp;raquo;.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp; ميخواهم با نگاهي دوباره به اين دو چهره, ضمن درددلي با ياران, جانهاي بيدار و وجدان بيقرار جامعة جهاني را متوجة يك واقعيت در ميهنم كنم.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;اول نگاهي به محمد مقيسهاي: &lt;br /&gt;
محمد مقيسهاي اهل روستاي مقيسه, از توابع سبزوار,&amp;nbsp; طلبة تازهكاري كه با پيروزي قيام ضدسلطنتي, رخوت و سكوت ساليان را شكست و به طايفة پاسداران پيوست. روزي كه تمام قوايش را در بازوانش جمع كرد و اولين تازيانه را بر پيكر جواني فرود آورد, ديگر تمام شد.آري! محمد مقيسهاي همان بازجوي معروف اوين در سال1360 است كه از هيچ جنايتي در حق &amp;laquo;انسان&amp;raquo; فروگذار نكرد. براي رعايت اختصار, از شرح شقاوتش در آن سالها ميگذرم. اينكه چه تعداد را در تختهاي تشريحِ شعبهها شرحهشرحه كرد هم بماند براي وقتي ديگر.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;زمستان سال1363 با نقابي نو در بند2 قزلحصار ظاهر شد؛ خودش را ناصريان &amp;laquo;داديار ناظر زندان&amp;raquo; معرفي كرد و كارش اما, نه شكنجه و قتل شرعي در شعبهها, كه ايجاد آشوب و بلوا در روابط زندانيان و خانوادهها بود. تلاش ميكرد از هر خانواده خنجري بر گلوي زنداني بسازد و با چاقوي عاطفه! زندانيان را ذبح كند. (مشابه همين تلاش نافرجام در اشرف)&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;به سال67 ميرسيم و قتلعام زندانيان سياسي در گوهردشت؛ جايي كه مقيسهاي طينت حيوانياش را تمامقد به نمايش گذاشت و به بيماران رواني و قلبي و قطع نخاع و صرعي و فلج مادرزاد هم رحم نكرد. همين امروز هستند كساني كه شاهد حركات مستهجن و نعرههاي مستانهاش _تركيبي از رقص و اُپرا_&amp;nbsp; در گرماگرم كشتار زندانيان سياسي بودند. جانوري كه براي بالا بردن حجم اعدامها, بر پيكر نيمهجان زندانيان ميآويخت تا حتي دقيقهيي براي جانكندن اسيران تلف نشود. آنهم اسيراني كه هفت سال شكنجه و شلاق را تحمل كرده, بسياري مدت محكوميتشان تمام شده و در آستانة آزادي بودند. اين تنها شمهيي از ولع حيواني محمد مقيسهاي در كشتار زندانيان بود و از همين يك مشت, ميشود خروار رذيلت و جنايت مقيسهاي را خواند.&lt;br /&gt;
يكسال بعد از قتلعام زندانيان, محمد مقيسهاي اوركت كثيف و نيمدارش را درآورده, موهاي ژوليدهاش را شانه كرد و با كت و شلوار سرمهاي و پيراهن سفيد ظاهر شد. فهميديم آنهمه حرص و آز و&amp;nbsp; خوش رقصي, بيپاسخ نمانده و شيخ محمد در آستانة جلوس بر كرسي بالاتر است. &lt;br /&gt;
اين هم گذشت؛ تا اينكه خبردار شدم محمد مقيسهاي بر مسند قضاوت نشسته است. بهدرستي نميدانم كِي و چگونه قاضي شد. اينقدر ميدانم كه گاهي از درك ابتداييترين موضوعات سياسي و اجتماعي هم عاجز بود. اوايل سال66, يك روز در سالن ملاقات در برابر مرحوم پدرم كه به او گفت &amp;laquo;اين چه برخوردي است كه با خانوادهها داري&amp;raquo;؟ چنان قشقرقي راه انداخت كه نگو! بعد كاشف بهعمل آمد كه داديار مملكت! گمان ميكند برخورد يعني كتككاري! باور كنيد هيچ مبالغهيي در كار نيست. اين تنها يك مثال و نمونة كوچكيست از درك و شعور پاسدار و داديار!ي كه امروز قضاوت ميكند.&lt;br /&gt;
با نگاهي به عملكرد قاضي! به روشني درمييابيم كه او حلقهيي از زنجير ولايت و ريسماني بر گلوي گلهاست. او نمايندة نسلي از جانوران است كه بهراحتي براي يك نفس بقا, جهاني را فنا ميكند.&lt;br /&gt;
حالا نگاهي به محمد حاجآقايي:&lt;br /&gt;
محمد حاجآقايي, اهل فريدَن, از توابع اصفهان, كارگري سختكوش و زحمتكش كه در سال1362 بهدليل آشنايي با سازمان مجاهدين دستگير و به 5سال زندان محكوم شد. او را اول بار در بند2 قزلحصار ديدم. در خطوط صورت و چين پيشانياش, نشاني از رنج ساليان ديده ميشد. چهرهاش بسيار شكسته, نگاهش خسته و اندوهي بزرگ بر سينهاش نشسته بود. با اينهمه بسيار مهربان و سرشار از عواطف انساني بود. &lt;br /&gt;
و اما دردش؛ دو فرزندش بهدليل بيماري در آستانة مرگ بودند.كودكان بيگناه, مبتلا به دردي بودند كه از ميان هر چند ميليون, نصيب يك نفر ميشود. بعد از دستگيري به همسرش گفت همة سرمايه و سرپناه را بفروشد؛ بچهها را درمان كند. خانه را فروختند؛ زمين را به آسمان دوختند, همة اندوختهها را سوختند؛ اما افاقه نكرد. آخرين پاسخ پزشكان اين بود كه بچهها تا 18سالگي فلج ميشوند و بعد ميميرند. روزهاي ملاقات, محمد عزا ميگرفت؛ هم بايد اخبار پيشروي بيماري بچهها را ميشنيد و هم زخمِ زبانِ همسر را. همسري كه از فرط استيصال در دام و جوال مقيسهاي رفته و در هر كلام, نيشي و نيشتري در قلبش ميكاشت. ميگفت: بچهها ديگر نميتوانند راه بروند, ديگر نميتوانم تحمل كنم, ناصريان (مقيسهاي) ميگويد اگر ندامت كند آزادش ميكنم ...&lt;br /&gt;
بگذريم! محمد حاجآقايي بعد از پايان محكوميتش در سال67 آزاد شد و پس از مدتي, فرزندان بيگناه در برابر چشمان اشكبار پدر جان باختند.&lt;br /&gt;
بعد از اين او بود و همسر و آخرين فرزندش؛ با يك اتاقِ بيطاق و بيدروازه در آنسوي تهران.&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;از سختي و تنگدستي و دخمة جديد و كسب و كارش هم ميگذرم. سال گذشته در جريان قيام عمومي&amp;nbsp; بهجرم همراهي با ميليونها جواني كه ديگر جانشان به لب رسيده و مرگ ديكتاتور را طلب ميكردند, دستگير شد. يك قدم بعد هم مقيسهاي پرونده را &amp;laquo;بو&amp;raquo; كرد و گفت بوي اشرف ميدهد, اعدام. مگر اينكه بيايد در تلويزيون و بگويد جاسوس اسرائيل بوده, پول از امريكا ميگرفته و خط &amp;laquo;نفاق&amp;raquo; را پيش ميبرده...&lt;br /&gt;
آري! محمد مقيسهاي, محمد حاجآقايي را با عنوان محارب به اعدام محكوم كرد و دادگاه تجديد نظر 10ارديبهشت حكم را تأييد كرد. بعد هم معلوم شد وكيل پرونده در طول مراحل دادرسي حتي اجازة مطالعة پرونده را نداشته و در جريان قضاياي محكمه و حكم تجديدنظر هم نبوده است. اينقدر ميداند كه او هم مانند علي صارمي و جعفر كاظمي محارب است. اما نميداند موكلش در كدام حَرب شركت داشته؟ لابد ميگويد اگر منظور حربِ بيسلاحِ خيابانيست كه ميليونها محارب همچنان در صحنهاند و به حربشان با هيولا افتخار ميكنند...&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;در پايان پس از قرائت دو چهره كه نمادي از دو ايده و دو اراده در ميهن است؛ ميخواهم به يك واقعيت اشاره ميكنم.&lt;br /&gt;
واقعيت ايناست كه حكم اعدام زندانيان در اين شرايط, هم تِست است و هم تهديد.&lt;br /&gt;
تستِ پتانسيل غرور جوانان و غيرت جامعة جهاني و تهديدِ آشكار هر جان و جوانهيي كه در آستانة قيامِ خرداد هنوز نفس ميكشد.&lt;br /&gt;
واقعيت اين است كه تركيب اعدامها در تست و تهديد بعد از عاشورا, و قبل از خرداد حسابشده بود. تا اينجا در هر پرونده كمي مادة انفجاري كار گذاشتند تا&amp;nbsp; مانع انفجار اجتماعي شوند و اگر ميدان را باز ببينند, در تست و تهديد بعد مستقيم سراغ زندانيان قيام خواهند رفت. گلهايي كه هنوز در ميان ريسمان سخت كينه نفس ميكشند و با فرياد ما جان ميگيرند.&lt;br /&gt;
گلهايي كه در خاموشي من و تو و ما فدا ميشوند. مهم نيست كه چه مرام و رنگ و جنس و انديشهيي داريم مهم ايناست كه بدانيم ديگر سكوت بيصدا نيست و خاموشي بهمعناي تأييدِ تجاوز و ادامة كشتار و حاكميت كفتار است. &lt;br /&gt;
پس&amp;nbsp; ريسمان را بر گلوي گلها تحمل نكنيم و بدانيم امروز تحمل قاضي! و&amp;nbsp; بازي ولايت, پذيرش بزرگترين توهين به &amp;laquo;انسان&amp;raquo; و شعور و عاطفة انسانيست.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;محمود رويايي&lt;br /&gt;
زنداني سالهاي 60 تا 70 در &lt;br /&gt;
زندانهاي اوين و قزلحصار و گوهردشت&lt;br /&gt;
27 ارديبهشت 1389&lt;br /&gt;
&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;</description><link>http://www.iran-efshagari.com/details.aspx?id_news=9291</link></item><item><title>شعار هم پيمانان: بيا بيا بيا - محمد تهرانچي</title><description>&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2" face="Tahoma"&gt;چند روز پيش پيام برادر قهرمانم سعيد ماسوري را كه بعد از شهادت مظلومانة پنج زنداني سياسي كه 4 نفر از آنها از هموطنان كردمان بودند, از درون سلولهاي زندان گوهر دشت داده بود خواندم كه در اوج رشادت و سرشاري خود را داوطلب ششمين نفر كرده و با اقتباس از معلم كبير آزادي &amp;ldquo;مسعود رجوي&amp;rdquo; بر سر دژخيمان فرياد برآورده بود كه... پس اي گلوله ها بگيريدم... &lt;br /&gt;
روز بعد نامه سرشار از پويايي و قهرماني علي صارمي را ديدم كه با صلابتي اشرف گونه, گرد و خاك كردن دژخيمان را به سخره گرفته و تأكيد كرده بود: &amp;ldquo;اگر فكر ميكنيد با حكم اعدام دادن به من ميتوانيد مرا بشكنيد سخت در اشتباهيد...&amp;rdquo;&lt;br /&gt;
شب بعد نامة پرشور و پرغرور برادر عزيزم &amp;ldquo;علي معزي&amp;rdquo; از درون سياهچال هاي قرون وسطايي آخوندي در ماهواره ها پخش شد كه جداً هر انسان با شرف و آزاده اي را ميخكوب ميكرد. نه, نه, جا كن ميكرد و به وجد مي آورد, و به فرياد وا ميداشت &amp;ldquo;هيهات منّا الذّله&amp;rdquo; . . .&lt;br /&gt;
بعد نامه برادر اسيرم حائري و صحبت هاي قوي و پر صلابت فرزند قهرمانش در شهر اشرف... را,. و بعد هر شب پاي صحبت هاي تني چند از اشرفيان سربلند و گردن فراز كه يا پدر و يا مادر و يا يكي وگاهاً جمعي از خانواده شان در زير تيغ رژيم در زندان به گروگان گرفته شده و يا بعضاً كه به خدمت وزارت اطلاعات در آمده و در سيرك دم درب شير مشغول جست و خيزند... &lt;br /&gt;
هركدام از يلان اشرفي را كه مي ديدم و يا حرفهايشان را مي شنيدم كه به دشمن زبون بيا بيا مي گفتند, با آنها قد ميكشيدم و بارها و بارها در هر جمعي كه بوديم برايشان همگي با هم كف ميزديم و غرق غرور مي شديم و تجديد عهد ميكرديم و زير لب هنموا بوديم كه: &amp;rdquo;دورد درود درود... درود بر معلم كبير آزادي و يگانگي مسعود كه چنين نسلي را پرورش داد, و درود بر مهر تابان مقاومت كه سرچشمه رهايي و بالندگي نسل سرفراز بيشماران از اشرف تا تهران است&amp;rdquo;.&lt;br /&gt;
سالهاي 60 تا 64 در زندان اوين را به خاطر آوردم و ياد فريادهاي هزاران هزار ميليشياي مجاهد خلق كه هر شب از پشت بند4 در آخرين لحظات قبل از تيرباران با تمام وجود سرود آزدي ميخواندند و شعار &amp;ldquo;مرگ بر ارتجاع &amp;ndash; سلام بر آزدي&amp;rdquo;, &amp;ldquo;مرگ بر خميني &amp;ndash; درود بر رجوي&amp;rdquo; آنها سكوت شب را مي شكستند, ياد شب 5 مهر سال 60, ياد حماسه هاي شهداي والامقامي چون محمد نوروزي (صمد شيباني), الماس عوض يار, سيدمحمود رفيعي, سيدفرهاد حسيني, حميد صفائيان, داريوش اميني, حيدر يگانه دوست, قيصر داور, هادي خوشكام, محمد نوري, پرويز نيك طالعان, حبيب خبيري, محمد هاشم شبيري, مهدي قائمي, فرهاد سخاوت دوست, رضا نعمتي, محمد شقاقي, حسين بخارايي, و... كه در اوج پاكي و آگاهي به عهد و پيمانهاي خود با خدا و خلق وفا كردند و در آن شب هاي تيره و تار آسمان ايران را ستاره باران كردند.&lt;br /&gt;
در آن روزها كه خميني جلاد ضدبشر بي محابا خون ميريخت و سرمست از قدرت سرقت كرده, همانهايي را كه برايش فرش خون پهن كرده بودند را گروه گروه به مسلخ ميبرد و به انتخاب يكي از دو راه مخيّر ميكرد: يا كرنش در برابر ولايت سفياني او و يا شهادت و تير باران. و البته كه پيشتازان نسل بيشماران در اوج صلابت و پاكي و فداي حد اكثر و بدون ذره اي تأمّل يك حرف بيشتر نداشتند &amp;ldquo;هيهات منّاالذّله&amp;rdquo; و بر چوبه دار بوسه مي زدند, بنظر نمي آمد كه سرودها و شعارهاي آنها از چهار ديواري زندان اوين فراتر برود.&lt;br /&gt;
ولي اين مقاومت سر و صاحبي داشت كه با تمام صراحت و صداقتش اعلام كرده بود: &amp;ldquo;ما بهاي رسيدن به آزادي و رهايي خلقمان را هر چه لازم باشد خواهيم پرداخت ولي از حق قانوني خودمان ذره اي كوتاه نخواهيم آمد&amp;rdquo;, آري همو بود كه خميني را از ماه به قعر چاه كشيد و حالا نغمه ها و صداها و فريادها و شعارهاي آن قهرمانان پيشتاز از سينة سعيد ماسوري ها, علي صارمي ها, علي معزي ها, حجت زماني ها و... از طريق ماهواره به گوش جهانيان ميرسد و جهاني را برمي شوراند و وجدان هر انسان شريفي را برمي انگيزد. بله, هر كس كه زندان هاي رژيم خميني را ديده باشد, هر كس كه ولو يكبار بر تخت شكنجه در اوين بسته شده باشد, هر كس كه حتي يكبار با دژخيمان صدبار وحشي تر از شمر و خولي و ابن زياد در زندان هاي مخوف سال هاي دهة 60 رو به رو شده باشد, خوب ميفهمد كه معني درخشش آن ستارگان شب كوب و ظلمت سوز و ايضاً اين ستارگان پر نور يعني چه؟ آري در روزگاري كه مدعيان جنبش به اصطلاح سبز!! با انواع القاب پر طمطراق فريبنده هنوز پايشان به اوين نرسيده به خفت بارترين وجه ممكن نامة ندامت نوشته و سر در برابر ولي فقيه طلسم شكسته و بي آبروي رژيم پا بگور خم كرده و هر ذلت و خواري را به تن خريده و براي چند صباحي بيشتر زنده ماندن كاسه گدايي گرفته و طلب عفو!! نموده, و در شوهاي تلويزيوني خود را سراپا لجن مال ميكنند تا بلكه از تيغ آخته جناح غالب در امان مانده و چند صباحي ديرتر بميرند.&lt;br /&gt;
آن روي سكه اين ذلت و زبوني, مقاومت جانانة نسلي است كه از اشرف تا تهران عزم جزم كرده است كه ريش و ريشه آخوندها را براي هميشه سوزانده و در سراسر عالم ؛ برگ زرّيني از عزت و شرف يك خلق را به نمايش گذاشته و تحسين همه وجدان هاي بيدار در سراسر عالم را بخود وا ميدارند, نبردي پرغرور و بي همتا كه كانون آن اشرف و شاخسارهاي آن در سراسر ايران و در اقصي نقاط عالم فرا گير است &amp;rdquo;اصلها ثابت و فرعها في السّماء&amp;rdquo;. &lt;br /&gt;
حال بگذار ولي فقيه طلسم شكسته و مفلس, با مشتي مزدور مفلوك روباه صفت در پشت درب شير زوزه هاي خفت بار بكشند و بر طبل تسليم و ذلت بكوبند و سنج بدست عربده كشان و با فرومايگي تهوّع آور آه و ناله كنند (ضربت عليهم الذله و المسكنه), ولي حرف ما اشرفيان و جواب ما به همه اين خائنين وطن فروش همان حرف مولا و پيشوايمان علي (ع) است كه با صلابت بي مانند فرياد بر ميآورد ومي فرمود : &amp;rdquo; افّ لكم و لوالديكم و لوالدي والديكم &amp;rdquo; (اي تف بر شمايان باد و بر پدران عقيدتي و بر اجداد عقيدتي تان يعني همه خائنين و خودفروختگان تاريخ). و رساتر از آن آيه قرآن است كه : &amp;rdquo;كونوا قردهً خاسعين&amp;rdquo; (گم شويد كه شما زيانكاراني بيش نيستيد), بله در راستاي همين كلام بود كه رهبر كبير ما مسعود 30 سال پيش در برابر دشنه و چماق و گلوله هاي خميني و بهشتي و پاسدار لمپن هاي آنها بانگ برآورد و فرياد زد &amp;rdquo;بگذار در پيچ و خم تاريخ به كمين خورشيد بنشينند تا بكشانند و در لجه خون اندازند, امّا خورشيد در اسارت هم خورشيد است...&amp;rdquo; &lt;br /&gt;
آري ماگفته ايم و بارها تكرار كرده ايم و باز هم فرياد ميكنيم : بيا بيا بيا. ما براي اين مصاف تاريخي آماده ايم و سر از پا نمي شناسيم, ما با الهام از پيشواي تاريخي مان سيدالشهداء (ع) و در ركاب راهبر و معلم كبير آزادي گفته ايم و باز هم تكرار ميكنيم: &amp;ldquo;چو اشرف نباشد تن من مباد&amp;rdquo;. بله ما بر سر عهد و پيمانهايمان با خدا و خلق و 120 هزار جاودان فروغ آزادي بوده و هستيم و در اين نبرد شكوهمند در كمال افتخار و امتنان خدا را هزاران بار سپاس ميگوييم كه ما را به اين راه هدايت فرمود و كمكمان كرد كه هرگز به نجاست رژيم پليد آخوندي و دم و دمبالچه هايش ملوّث و آلوده نشويم و از خدا ميخواهيم ما را در اين مسير شكوهمند پايدار و پابرجا و ثابت قدم بدارد. &amp;rdquo;ربنا لاتزغ قلوبنا بعد از هديتنا و هب لنا من لدنك رحمة&amp;rdquo; بله ما عزم جزم كرده ايم تا آخرين خشت اين رژيم سراپا نامشروع و ضد بشري را از جاي نكنيم و ايران زمين را از لوث وجود كثيف آخوندهاي تبهكار و جرثومه هاي شقاوت و پليدي پاك نكنيم از پاي نمي نشينيم و باز هم بقول برادر مسعود : &amp;ldquo;ما بر آنيم تا در فلك تاريخي اين ميهن طرحي نو در اندازيم, طرحي عاري از طبقات, استثمار و زنجير&amp;rdquo;. بله ما مجاهد خلقيم, از نسل حنيف كبيريم, و پيرو راه مسعوديم, خون ما با خون اشرف و موسي و 120 هزار ميليشياي مجاهد خلق در هم آميخته و در رگهاي تاريخ مان جاري است, بله صدا و ندا ونغمه و فرياد و حرف همه ما يكي است, از سعيد ماسوري تا علي صارمي و علي معزي, و از تك تك اشرفيان و اشرف نگينان, تا زمزمه هاي هر خواهر و مادر مظلوم هموطنم در ميهن اشغال شده و تحت ستم آخوندي, همگي همنوا و يكصدا هستيم و نغمه سر ميدهيم &amp;laquo;در راه تو كي ارزشي دارد اين جان ما... پاينده باد خاك ايران ما&amp;raquo;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2" face="Tahoma"&gt;محمد تهرانچي&lt;br /&gt;
خرداد 89&lt;br /&gt;
&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;</description><link>http://www.iran-efshagari.com/details.aspx?id_news=9290</link></item><item><title>راه حل مورد علاقة مجاهدينِ رجوي! – ابوالفضل فولادوند</title><description>&lt;p align="right"&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;ديدبان اطلاعات آخوندي در مطلبي به تاريخ 890301 كه در سايت مربوطه آمده,&amp;nbsp; بعد از شرح محاصرة اشرف توسط تورهاي وزارتي اش تحت عنوان خانواده ها, نتيجه گرفته كه راه حل مورد علاقة رجوي براي حل مسئلة محاصرة اشرف, به خشونت كشاندن قضيه است. اينكه جماعت خلع سلاح شده اي كه در محاصرة مضاعف اطلاعات آخوندي و نيروهاي مسلح مالكي قرار دارند, چگونه قادر به خشونت و اعمال قهراند, اگر زمينه سازي براي يك جنايت ضد بشري ديگر برضد اشرف نباشد, ولي ميتواند حاكي از ترس قلم بمزد اطلاعاتي اي باشد كه يك مطلب را اشتباها درست فهميده : رجوي و مجاهدين اشرف, اهل باج دادن نبوده و&amp;nbsp; نيستند. نه به&amp;nbsp; خدايگاني چون شاهنشاه, نه به امام رذلي مانند خميني ملعون كه آرزويش را به گور برد, و نه&amp;nbsp; به شغالهاي بيمقداري همچون خامنه اي وطرف قرار داد جنايتكارانة اسفند هشتاد وهفت اش ! چه رسد به يك مشت موش صحرايي كه اين روزها از آنسوي مسلسل ماموران مالكي, با ملغمه اي از عربده كشي و فحاشي, به جست و خيز مشغولند. &lt;br /&gt;
والبته فهم همين يك نكته كه مجاهدين از صدر تا ذيلشان, اهل باج دادن نيستند, (حال به هر بياني كه اين معنا از مامور گمنام وزارت بدنام صادر شود), آنهم بعد از سه دهه رويارويي با مجاهدين, خودش يك نشانة پيشرفت براي شكنجه گر نادانيست كه حالا ديگر انصافا , نميتوان او را مطلقا ابله و كانا ناميد. شايد كلمة خِرِفْتْ (1) براي بيان مختصات كنوني او عادلانه تر باشد.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; ابوالفضل فولادوند. خرداد 89&lt;br /&gt;
.................................................................&amp;nbsp; &lt;br /&gt;
زيرنويس:&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;br /&gt;
(1) خِرِفْتْ = كُند فهم. كُند ذهن. كودن. بيحس.مبهوت. ازكار رفته (لغتنامة دهخدا). &lt;br /&gt;
&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;</description><link>http://www.iran-efshagari.com/details.aspx?id_news=9271</link></item><item><title>پرسش و پاسخ با دکتر کریم قصیم ـ ولایت، جنایت و واکنشها</title><description>&lt;p align="right"&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;آقای قصیم، موج جدید اعدامها چه معنی دارد، نظرتان؟&lt;br /&gt;
خرداد ماه، پر انگیزه ترین و پرخاطره ترین ماه سیاسی سال اخیر و کل تاریخ سیاسی سی سال گذشته است.&lt;br /&gt;
________________________________________&lt;br /&gt;
کل جنبش آزادیخواه مردم ایران، اعم ازجنبش سبزیکساله و مقاومت سی ساله مردم ایران دارد خود را برای حضورخیابانی و نبرد با ارتجاع فاشیستی آماده می کند. باند فاشیسم مذهبی حاکم، با ولی فقیه منفورو رسوای خاص وعامش و ژنرال- پاسدارهای جنایتکارو شریک جرمش، اینها جملگی هدف خیزشهای بزرگ مردم دراین ماه خواهند بود. خامنه ای و شورای امنیتش، پیشاپیش با اجرای اعدامهای ۱۹ اردیبهشت اخیر و نیز متعاقباً اعلام تأیید شش حکم اعدام برای هواداران و اعضای خانواده مجاهدین اشرف ، همین طور با افزایش شمار اعدامهای&lt;br /&gt;
پراکنده در شهرستانها ، بدون تردید یک سیاست معین را دنبال می کنند:&lt;br /&gt;
وجه آشکار و اصلی این سیاست طبعاً ایجاد رُغب و وحشت و غلیظ کردن فضای امنیتی و... در نهایت بالابردن هزینه و ریسک اعتراض و مبارزه برای مردم و دردرجه اول برای فعالان، سازماندهندگان و پیکارگران قاطع میدان است. ولی این تنها جنبه مطلوب آنها نیست، مشی&lt;br /&gt;
کنونی خامنه ای معانی دیگری هم دارد:&lt;br /&gt;
-&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; خامنه ای می خواهد با نشان دادن این سبعیّت و شقاوت، تتمه اقتدارولایتش را نجات دهد، صفوف جنایتکاران پشت سرش را سفت نگهدارد.&amp;nbsp; نمایش سرکوب همیشه یک وجه تأثیرگذار درون ساختارجنایت هم دارد، همان طور که بر ساختارهای مافیایی چنین تأثیر دارد، همان طور که&lt;br /&gt;
دردیگرجریانها و حاکمیتهای فاشیستی هم تا لحظه آخر چنین کارکردی داشته است. &lt;br /&gt;
-&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; علاوه براین دو وجه، این خط اعدام حتماً منظورمضاعفی هم داشه و بزعم خامنه ای قراربوده&amp;nbsp; بر وضعیت متزلزل آقایان موسوی / کروبی و... هم اثرات خاص خود را بگذارد. خط اعدام دیگراندیشان &amp;ndash; حالا چه کرد غیرمذهبی باشد و یا مجاهد خلق و مسلمان مترقی ضد ولایت&lt;br /&gt;
فقیه - ، که درهرصورت نسبت به مواضع &amp;laquo; آقایان&amp;raquo; دیگر اندیش محسوب می شوند، پس بزعم خامنه ای می توانسته/ می تواند برفرض واکنشهای متفاوت نزد &amp;laquo;سران اعتراض&amp;raquo;&amp;nbsp; نوعی&amp;nbsp; شکاف ایجاد کند. کما این که سیاستها و کارکردهای خاتمی نیز کم و بیش در همین مسیربوده اند. یادمان نروز که خامنه ای تجربه سرکوب خونین قیام ۱۸ تیر۷۸ و همدستی آنزمان خاتمی را هم دارد.&lt;br /&gt;
پنهان نیست که ایجاد اختلاف دراین زمینه های حساس اجتماعی نزد آقایان و&amp;nbsp; شقه کردن &amp;rdquo; جنبش سبز&amp;rdquo; و کشاندن سران به سکوت در مقابل جنایتها و اعدامها، قطعاً ازخواسته های باندفاشیستی حاکم است.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;می توانید کمی در باره این مسأله اقتدار که گفتید بیشتر توضیح بدهید؟&lt;br /&gt;
ببینید، این شیوه کشتار بی گناهان/ دیگراندیشان به منظور سفت کردن و کوبیدن میخ قدرت و فرماندهی، همیشه وسیله ای برای تعمیر و بازسازی اقتدار شکسته جباران بوده. زهره گرفتن ازرقبا توسط کشتار مخالفان هم از قدیم سازو کار دیکتاتورها و علی الخصوص جبّاران بحرانزده بوده است. یکی ازدلایل کشتاربزرگ و بی سابقه زندانیان سیاسی در تابستان۶۷ نیز به همین انگیزه خمینی(زهر خورده) برمی گشت. انجام یک جنایت بزرگ و غیرمترقبه علیه بشریت و تعیین تکلیف هرگونه شکاف درونی و سفت کردن تسمه های جباریت. همین طور نگاه کنید به کشتارهای هیتلر درسال و ماههای آخرش. ما حتی درمورد قتل به منظور حفظ اقتداردر آخرین لحظه هم مثال داریم: هیتلردرآوریل ۱۹۴۵، دوسه&amp;nbsp; روز پیش ازخودکشی اش ، که وقوع عنفریب آن را قبلا به نزدیکانش اطلاع داده بود، برای حفظ تتمه اقتدارش درآن دخمه&amp;nbsp; دستورکشتن یکی ازهمان افسران نزدیکش را می دهد (که گویا درحال مستی حرفی علیه او زده بود) و حکم همان جا اجرامی شود. یا نگاه کنید به کشتارهای پل پت و... &lt;br /&gt;
خلاصه بگم، اعدام و کشتار کسب و کارولایت فقیه و همه جبّاران بوده و آسیاب حکومت اینها همیشه به خون، به ویژه به خون آزادگان و بی گناهان چرخیده است. بخصوص درشرایط بحرانی. &lt;br /&gt;
نه تنها مثال کشتارها و اعدامهای این سی سال گذشته را داشته ایم، بلکه اگر برگردیم به گذشته های دور می بینیم مثال روشن داریم.&amp;nbsp; درتاریخ اساطیری مان هم مارهای قدرت و اقتدارضحاک را داریم که هرروزبا مغزجوانان بی گناه تغذیه می شد. خوب، خامنه ای، این ضحاک زمانه هم همین طورست. با اعدامهای ۱۹ اردیبهشت هم می خواست، علاوه بر&amp;nbsp; خوف و وحشت انداختن، تتمه اقتدارش را تغذیه کند. همه می دانیم که&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; قابلیت فرماندهی خامنه ای طی یک سال اخیر خیلی ضربه دیده، در اردوی پیروان قبلی اش کلی ریزش داشته، درملاء عمومی هم به عنوان محور جنایتها، عامل اصلی غارتگریها و بخصوص آمر تقلبّات تابستان گذشته رسوای خاص وعام شده. بنابراین، خط اعدام برای ولایت خامنه ای عصای دست است، مگراین که توازن قوای سیاسی- اجتماعی تا جایی تغییرکند که گشتاپویش هم نافرمانی کند، یا اساساً ازدرون فروپاشیده باشد. درچند دهه اخیرنمونه های چائچسکودررومانی و فرانکو(اواخرعمرش) دراسپانیا را هم به یاد داریم. &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;به نظرشما این&amp;nbsp; خط اعدام&amp;nbsp; فایده ای برای خامنه ای داشت؟&lt;br /&gt;
به نظرمن جنایتهای اخیر خامنه ای یک سره نتیجه معکوس داشته است. درداخل کشور، با روح دلیری&amp;nbsp; که نزد زندانیان مبارز و مجاهد موج می زند &amp;ndash; نگاه کنید به نامه های فرزاد کمانگرپیش از شهادتش و نامه دکترسعید ماسوری و دیگران و اعتصاب غذای زندانیان وسایر رویدادهای زندانها درپی اعدام آن پنج جان شیفته آزادی &amp;ndash;&amp;nbsp; به راستی که جنایتهای اخیرخامنه ای ازهر نظر که بنگریم روی خود و دستگاهش آوارشده است. شهادت آن آزادگان دلخراش و ضایعه ای دردناک بود. اما، این جنایتها برای ولایت خامنه ای جز لعن و نفرین و نفرت بیشتر، جز اعتراض و محکومیت داخلی و خارجی وسیعتر چیزی به بارنیاورد. تازه&amp;nbsp; با آن کنش عظیم اعتصابی&amp;nbsp; که&amp;nbsp; کردستان غیور نسبت به این کشتار از خود نشان داد، جبهه تازه ای هم علیه ولایت جنایت گشوده شد. توده های معترض هموطنان کردمان و افکارعمومی داخل و خارج کشور جواب دندان شکنی به خامنه ای و گشتاپویش دادند. یک باردیگر درمقابل این روح دلیری زندانیان و همبستگی مبارزاتی کردستان ادای احترام می کنم و دست مریزاد می گویم. ولی فقیه جنایتکار خواست با خط اعدام هزینه اعتراض را بالا برد، جنبش را دچار تفرقه کند و پتانسیل اقتدار برای خودش دست و پا کند، ولی دلاوری زندانیان و واکنش مبارزاتی مردم کاری کرد که نه تنها به هیچ یک از اهدافش نرسید، بلکه منزوی تر ، منفورتر و رسواتر شد.&lt;br /&gt;
با جبهه های جدیدی که گشوده شده، حالا دیگر هزینه سرکوب برای ولی فقیه و گشتاپوی سپاه پاسداران بالا رفته است. و این حال وروزجبّار مفلوک وخونریزی است که دیری است زمانش به پایان رسیده.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;آقای قصیم، نظرتان در مورد ابعاد و واکنشهای&amp;nbsp; بین المللی چیست؟&lt;br /&gt;
همان طورکه عرض کردم، واکنشها و محکومیتها وسیع و فوق العاده، دریک کلام&amp;nbsp; یک جوابی دندان شکن برای خط خامنه ای بود:&lt;br /&gt;
عفو بین الملل ، فدراسیون لیگهای حقوق بشر، کنفدراسیون جهانی معلمان و سندیکاهای معلمان ، رسانه های بزرگ جهانی ، اتحادیه اروپا و دولتهای دموکراتیک، همه و همه علیه اعدامها موضعگیری و محکوم کردند. و این وضع بحرانی که برای رژیم پیش آمده، دیگربه خط اعدام و مسأله کشتار زندانیان بی گناه هم محدود نمی شود. بحران سیاسی ایران، پرونده نقض حقوق بشر، پرونده اتمی و پرونده مداخلات سیاسی و تروریستی در عراق ودیگرجاها ، همه دارد به هم وصل می شود و یک جا پرونده کلیت این رژیم را روی میزسیاستهای جهانی/ اروپایی می آورد. تحریمهای سختر درراهند و مسایل دیگر هم وجود دارند. خلاصه ، خامنه ای با ادامه خط اعدام کاری کرد، که ماههای&amp;nbsp; خرداد و تیرامسال به ماههای اعتلای پیکار آزادی مردم ایران و حمایت بین المللی تبدیل می شود. باطل السحرخط اعدام و ولایت جنایت نیز،دریک کلام، چیزی نیست جز همبستگی و قاطعیت درپیکار.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="right"&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;منبع :سايت همبستگي ملي&lt;br /&gt;
&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;</description><link>http://www.iran-efshagari.com/details.aspx?id_news=9269</link></item><item><title>خامنه اي بايد بيشتر بترسد و بسوزد - هادي نخجيري</title><description>&lt;p align="right"&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;در شرايطي كه رژيم پليد آخوندي در پايان دوران مفت خوري در محاصره بحرانهاي لاعلاج دست وپا مي زند, و هرلحظه ناگزير است بين بد و بدتر, يكي را انتخاب كند, و در حاليكه تماميت نظام آخوندي در سراشيب سرنگوني قرار گرفته است, اين مواضع اصولي مقاومت عادلانه و سرفراز مردم ايران است كه از 30سال پيش اعلام كرده بود افعي كبوتر نمي زايد و هيچ مدره يي دراين رژيم يافت نمي شود (1) و اين رژيم در تماميتش بايد سرنگون شود. رهبري اين مقاومت پاي آن ايستاد, قيمتش را داد و همگان را به ايستادگي در مقابل اين رژيم فرا خواند. اين خط و استراتژي است كه هر روز بيش از پيش همچون آفتاب عالم تاب همه جا را روشن مي كند بنحوي كه آقاي عزت الله سحابي هم كه روزگاري عضو شوراي انقلاب همين رژيم بود, از ستم و بيداد اين رژيم دادش به هوا رفته و آرزوي مرگ مي كند(2)&lt;br /&gt;
ولي فقيه طلسم شكسته در سالگرد قيام خردادماه براي سپري كردن روزهاي سختي كه در پيش رو دارد, به هر خس و خاشاكي متوسل مي شود ولي مثل كسيكه &amp;laquo;باد&amp;raquo; كاشته است, &amp;laquo;طوفان&amp;raquo; درو مي كند.&lt;br /&gt;
اعدام, اگرچه به مثابه اصلي ترين ابزار اعمالِ حاكميت اين رژيم شقاوت پيشه, جايگاه ويژه اي داشته و دارد, ولي با اوج گيري مقاومت و الهام گرفتن از كانون استراتژيك نبرد يعني اشرف, نه فقط كارايي خود را از دست داده است, بلكه استقبال از آن به يك ارزش قابل تحسين در ميان خلق قهرمان و ملت دلير ايران تبديل شده است. تصورش را بكنيد كه ديكتاتوري وحشي آخوندي كه موجوديتش به اعدام و سركوب وحشيانه وابسته است تا كجا بايد در وحشت و كابوس باشد وقتي كه مي بيند ابزار سلطه اش بي تأثير شده است؟&lt;br /&gt;
اگر چه بخش ناچيزي از پيامهاي زندانيان سياسي كه تور پليسي ارتجاع خونريز آخوندي را پاره كرده و به بيرون درز پيدا كرده به مثابة مشتي از خروار بيانگر ابعاد مقاومتي است كه سراسر زندانهاي رژيم ضدبشري آخوندها را فرا گرفته است, ولي اين روحيه سلحشوري و مقاومت منحصر به زندانيان سياسي نيست, آن را مي توان از پيام آن مادر هموطن كردمان (مادر شهيد فرزاد كمانگر) فهميد كه گفت تازه كار شروع شده است, اين پيام را مي توان از خيل عظيمي از دختران و پسران دلير در خيابانهاي ايران فهميد كه همه جا فرياد مي كشند: &amp;rdquo;ما زن و مرد جنگيم, بجنگ تا بجنگيم&amp;rdquo; آن هم در شرايطي كه قتل و تجاوز و كشتار و كهريزك جلوي چشمان آنهاست. &lt;br /&gt;
آخوندها در وحشت از سالگرد قيام و روزهاي سختي كه در پيش رو دارند, سراسيمه و در منتهاي زبوني پنج زنداني سياسي را اعدام كردند, و در حاليكه تلاش مي كردند با اين اعدام ها اوضاع را تست نموده تا راه براي كشتار بعدي يعني اعدام هواداران مجاهدين هموار كنند, با يك مقاومت سراسري از سوي مردم و بطور ويژه مردم كردستان مواجه شدند و مجاهدين بلادرنگ يك كارزار بزرگ جهاني عليه اعدام زندانيان سياسي را نيز سازمان دادند كه اعتراضات گستردة داخلي و بين المللي را بهمراه داشت.&lt;br /&gt;
وزارت بدنام اطلاعات آخوندي كه هنوز از گيجي ضربات قيامهاي پي در پي مردم بيرون نيامده بود, در يك واكنش وحشت آلود و زبونانه, دادستان ضد انقلاب تهران را به صحنه فرستاد تا باصطلاح در مصاحبه اي با خبرگزاري فارس آخوندي براي رفع و رجوع كردن اعدامهاي سياسي اخير و اينكه ربطي به ايجاد رعب و وحشت و نياز آخوندها ندارد, رطب و يابس به هم ببافد. اين سلف لاجوردي مدعي شد: &amp;rdquo;...اين اعدامها هيچ ربطي به اغتشاشات اخير نداشت, برخي تبليغات مبني بر اين بود كه دستگاه قضايي با اين اعدامها خواسته است در آستانه خرداد ماه و سالگرد انتخابات رعب و وحشت ايجاد كند, ولي ما شديدا اين ادعا را تكذيب مي كنيم...&amp;rdquo; &lt;br /&gt;
دادستان ضد انقلاب تهران در قبال حكم اعدام 6نفر از بستگان اشرفيان مي گويد &amp;rdquo;... احمد دانشپور مقدم, محسن دانش پور مقدم, عبدالرضاقنبري از هواداران و وابستگان به گروهك منافقين هستند كه حكم اعدام آنها نيز قطعي شده است... در حال حاضر سه حكم اعدام تاييد شده داريم كه مربوط به محمدعلي صارمي, جعفر كاظمي و محمدعلي حاج آقايي است كه هر سه نفر از هواداران گروهك منافقين هستند...&amp;rdquo;&lt;br /&gt;
ملاحظه مي كنيد كه چگونه ولي فقيه طلسم شكسته, به وضوح و البته به زبان آخوندي (وارونه گويي) به نياز مبرم نظام پوسيده اش به اعدام براي ايجاد رعب و وحشت در ميان قيام آفرينان اذعان مي كند؟&lt;br /&gt;
سايت اصلي وزارت بدنام موسوم به ايران ديدبان نيز در مطلبي تحت عنوان&amp;rdquo;...رجوي مسؤل مرگ 6 زنداني&amp;rdquo; ترس و وحشت رژيم از بازتاب اعدامها را نشان مي دهد و در حاليكه وانمود مي كند كه اين اعدامها ربطي به قيام ندارد, ولي ناگزير اعتراف مي كند كه تمايل به مجاهدين براي ما مرز سرخ است. چرا كه بخوبي مي داند سرچشمة اين قيام ها و خيزش ها, از يك كانون خاموشي ناپذير نشأت مي گيرد كه نامش اشرف است. ولي بدليل وحشتي كه از بهاي اين اعدام ها دارد باز هم تلاش مي كند كه تقصير را به گردن قرباني بياندازد و مي نويسد:&lt;br /&gt;
&amp;nbsp;&amp;rdquo;... اگرچه هنوز احكام اين افراد اجرا نشده... ليكن بي ترديد بايد اعلام كرد كه عامل قتل اين شش نفر نيز مانند صدها تن از اعضاي فريب خورده... رهبري مجاهدين و شخص رجوي است...&amp;rdquo; اين همان صنعت خاص خميني دجال است كه همواره مي گفت مجاهدين خودشان, خودشان را شكنجه مي كنند, اين وقاحت و دريدگي خاص نظام پليد خميني است و تازگي ندارد ولي اينكه چرا هر معضلي را به نام رجوي ربط مي دهند, بدليل وحشتي است كه از اين نام دارند, بدليل ترسيم يك استراتژي پرشكوه با پرداخت سنگين ترين بها, بدليل دفاع از قطره قطره خون فرزندان اين سرزمين كه نگذاشته به هدر برود, بدليل اينكه با ايستادگي برمواضع اصولي, آخوندها را در تنگناي مرگبار و در آستانه سرنگوني قرار داده است و هزار دليل ديگر. . . بنابراين در اين مورد بايد به آخوندها و بويژه ولي فقيه ارتجاع حق داد كه بيشتر بترسند و بسوزند.&lt;br /&gt;
اگر به 1400 سال قبل و شهادت سيدالشهدا هم برگرديم, قطعا همين آخوندهاي خميني صفت, دليل شهادت ياران سيدالشهدا را نه بدليل مقاومت حماسي و حق طلبانه در مقابل يزيد پليد (سلف خميني...) بلكه گناه خود سيدالشهدا و ياران پاكبازش مي دانستند كه چرا در مقابل يزيد زانو نزدند. &lt;br /&gt;
اما براي اينكه آخوندها و همة دم و دنبالچه هايشان بيشتر بترسند و بسوزند, تأكيد مي كنم كه ما اشرفيان نيز با تمسك به صدق و فداي ياران سيدالشهدا و براي قيام به وظيفه و مسؤليتي كه در قبال خلق و آرمانمان داريم, زير پرچم همين رهبري, هر آنچه كه در توان داريم بكار گرفته و با شعار بيا بيا, گام نهايي را همراه با خلق دلاورمان برداشته و ريش و ريشه هر چه آخوند خميني صفت را در ايران زمين و همچنين منطقه سوزانده و بساط شكنجه و كشتار و اعدام را براي هميشه برخواهيم چيد. &lt;br /&gt;
هادي نخجيري&lt;br /&gt;
خرداد 89&lt;br /&gt;
پانويس&lt;br /&gt;
(1)&amp;nbsp;خانم رايس وزير امورخارجه آمريكا بعداز اينكه خط مماشات با اين رژيم را تا انتها رفت, در پايان كارش گفته بود كه 28 سال در اين رژيم دنبال مدره و اصلاح طلب گشتيم ولي چيزي پيدا نشد. (نقل به مضمون) &lt;br /&gt;
(2)&amp;nbsp;عزت الله سحابي21فروردين 89: &amp;laquo;خدايا تو شاهدي وعده&amp;zwnj;يي که انقلاب به ملت ما مي&amp;zwnj;داد حکومت عدل علي&amp;zwnj;وار بود...در حالي که آنچه حاکميت ما به نام دين علي انجام مي&amp;zwnj;دهد، آسان&amp;zwnj;گيري و گذشت از هر فساد و تباهي سياسي و اقتصادي و قتل و غارتي است که بعضي از خوديها در بانک و شرکت و بازار و يا کوي دانشگاه و زندان اوين و کهريزک انجام مي&amp;zwnj;دهند و سخت&amp;zwnj;گيري و فشار، آن هم با به کارگيري انواع فشار&amp;zwnj;ها عليه زنان و مردان دست&amp;zwnj;بسته و چشم&amp;zwnj;بسته و بي&amp;zwnj;گناهي است که اهداف و آمال و وعده&amp;zwnj;هاي همان انقلاب را مطالبه مي&amp;zwnj;کنند. اي خداي بزرگ، اي تغيير دهنده قلبها و فکرها، يا حال و روز ما را دگرگون کن يا مرگ مرا برسان&amp;raquo;. &lt;br /&gt;
&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;</description><link>http://www.iran-efshagari.com/details.aspx?id_news=9255</link></item></channel></rss>