کلنل محمد تقی خان پسیان ازجمله میهن پرستان و آزادیخواهان دوران انقلاب مشروطیت ایران بود که علیه استاندار ظالم خراسان قیام کرد. در این قیام، او قوام‌السلطنه استاندار خراسان و مهره دربار و استعمار را دستگیر کرد و به تهران فرستاد و خود کفالت استاندرای را به عهده گرفت. و با قیام خودش علیه استبداد، بخشی ازقیام مردمی را رهبری کرد.

۱۴ فروردین اولین روز شروع حاکمیت کلنل محمد تقی خان پسیان در خراسان است که به مدت ششماه ادامه داشت به یاد او که از سرداران آزادی در دوران مشروطیت است، به گزیده ای اززندگی و فعالیتهای این شخصیت تاریخی میهنمان می‌پردازیم.

«محمدتقی» معروف به «کلنل محمدتقی خان پسیان» در سال ۱۲۷۰ خورشیدی در اهر روستای سهرون زاده شد.[۱] رستم بیگ جد خاندان پسیان بعد از عهدنامه ترکمنچای و جدایی شهرهای قفقاز از ایران زندگی زیرسلطه بیگانگان روس را برنتابید و به تبریز مهاجرت کرد. رستم بیگ و پدر محمدتقی، یاور محمد باقرخان روابط نزدیکی با مقامات با نفوذ تبریز از جمله میرزاتقی خان امیرکبیر داشتند. فرزندان رستم بیگ همگی از مقامات نظامی بودند و بعضی چون علیقلی و غلامرضا در جنگ با انگلیس در شیراز کشته شدند. محمدتقی در منزل و مدرسه لقمانیه تبریز به تحصیل علوم و زبان‌های خارجی پرداخت و در پانزده سالگی به مدرسه نظام تهران راه یافت.

خدمت نظام سال ۱۲۹۴

پنج سال در این مدرسه آموزش دید و در سال آخر تحصیل از سوی وزارت جنگ با درجه ستوان دومی خدمت ژاندارمری درآمد. پس از دو سال خدمت به درجه سروانی ارتقا یافت. در ۱۲۹۱ خورشیدی با سمت معلم و مترجم در مدرسه ژاندارمری یوسف آباد به کار خود ادامه داد. سپس به عنوان فرمانده گروهان به مأموریت همدان اعزام شد. بعد از برقراری امنیت راه همدان، به تهران بازگشت و با اتمام دوره به درجه سرگردی ارتقا یافت و به پاس موفقیت در مأموریت همدان از وزارت جنگ مدال طلای نظامی گرفت.

هم‌زمان با انتصاب او به فرماندهی گردان همدان، جنگ جهانی اول آغاز شد. با تشکیل دولت مهاجرین در صف مقدم وطن خواهان حکومت مهاجرین قرار گرفت و ۱۲۹۴ خورشیدی در حمله معروف «مصلی» به روس‌ها حمله کرد و ضمن شکست دادن و خلع سلاح آن‌ها، همدان را از منطقه نفوذ نیروهای روسیه خارج ساخت. پسیان و یاور عزیزالله خان ضرغامی دفاع از همدان را در مقابل هجوم قوای روسی سازماندهی کردند اما به سبب برتری کمی و کیفی ارتش روسیه، ناگزیر از عقب نشینی به کرمانشاه شدند.

در آنجا به سبب عدم اتحاد و کمبود اسلحه، پیروزی غیرممکن شد و نیروهای وطن خواه به سرزمین عثمانی پناه بردند. پس از این ناکامی، پسیان از فرماندهی قوا کناره گیری کرد و برای درمان به آلمان رفت. در آلمان تحصیلات نظامی را ادامه داد نخست در نیروی هوایی آلمان و سپس در پیاده‌نظام به تحصیل و تمرین همت گمارد.

محمدتقی پسیان، نه تنها صاحب قلم و دارای قریحه هنری و ذوق ادبی بود بلکه نخستین هوانورد Colonel_pesyan-2ایرانی است که در کشور آلمان ۳۳ بار به هوانوردی پرداخته و می‌خواست این هنر را در ایران به جوانان آموزش دهد.سیدعلی آذری در فصلی از کتابش زیر عنوان «اولین هوانورد ایرانی در آسمان آلمان» می‌نویسد:

در آن دورانی که از آثار و اختراعات حیرت انگیز و شگفت آور اروپا، فقط معدودی اتومبیل در کشور ما راه یافته بود و در آن موقع که از تعمیرات جزئی آن هم عاجز بودیم، کلنل محمدتقی خان پسیان فرزند لایق ایران که نبوغ در سیمای آن پدیدار است، در صفوف لشکریان آلمان با طی ادوار صنوف مختلف، کار زمین را تا حد ممکن ساخت و با عظمت روحی به کار آسمان پرداخت …

… در تمام پروازهایش نگاهش را به سوی آسمان ایران معطوف ساخته و آرزو داشت مکانیسم هوانوردی را که خود طی کرده بود در کشور خود آموزش داده و هنر هواپیمابری را در آسمان کشور خویش نمایان سازد و جوانان وطن را در این کار آموزش و پرورش دهد.

خود کلنل در این زمینه می‌نویسد:

«… برای این که هیچ دخالتی در کارها نداشته باشم و ضمناً وقت خود را بی‌خود نگذرانده باشم، با اینکه ضعف اعصاب و چشم و کلیتا علت مزاج، مانع از قبول در خدمت هوانوردی بود به تصور حصول مقصود داخل خدمت شدم (دهم شعبان ۱۳۳۶) لیکن پس از ختم شناسایی مکانیکی و ۳۳ مرتبه طیران، سخت مریض شده و نتوانستم تعقیب نمایم.»

اشغال ایران در جنگ جهانی اول

Colonel_pesyan-3به دنبال تغییر اوضاع و پایان گرفتن جنگ جهانی اول در ۱۲۹۷ خورشیدی به ایران بازگشت. در همان سال و به دنبال سقوط دولت وثوق الدوله دوباره به خدمت ژاندارمری دعوت شد و به درجه کلنلی (سرهنگی) ارتقا یافت و در دولت مشیرالدوله به فرماندهی ژاندارمری خراسان منصوب گردید.

مأموریت او با استانداری قوام السلطنه در خراسان مصادف بود. کلنل با هدف ساماندهی ژاندارمری خراسان مأموریت خود را آغاز کرد اما پس از چهار ماه فعالیت برای اصلاح امورمالی و اداری ژاندارمری به سبب کمبود منابع مالی و کارشکنی قوام با ناکامی روبرو شد.

به دستور سید ضیاءالدین طباطبایی نخست وزیر دولت کودتا، کلنل روز ۱۳ فروردین ۱۳۰۰ قوام السلطنه استاندار مستبد را بازداشت کرد و تحت‌الحفظ به تهران اعزام داشت. روز بعد سیدضیاء کلنل را به سمت والی نظامی خراسان منصوب کرد. پانزدهم فروردین در مشهد حکومت نظامی اعلان شد و به دنبال آن در مدتی اندک توانست با مزدوران محلی سرکوبگر مقابله کرده و امنیت نسبی را تأمین کند. محمدتقی خان بدهی مالیاتی قوام السلطنه را با ضبط اقلام هنگفتی از اموال و املاک او وصول کرد، بهای نان و گوشت را کاهش داد و مواجب عقب افتاده افراد نظامی را پرداخت؛ همچنین رسیدگی به سوءاستفاده‌های متولیان آستان قدس و قوام السلطنه را آغاز کرد.

حکومت سید ضیاءالدین بیش از سه ماه طول نکشید و در ۴ خرداد ۱۳۰۰ فرمان عزل او صادر و به همه ایالات مخابره شد. ده روز بعد قوام السلطنه که ظاهراً در زندان حکم صدارت خود را دریافت کرده بود کابینه خود را به حضور شاه معرفی کرد. امور استحفاظی و انتظامی مرکز و حومه به سردارسپه سپرده شد. پیش‌تر در ۷ خرداد ۱۳۰۰ فرمان تلگرافی شاه به خراسان رسیده بود که بنابر آن، کلنل در فرماندهی قوای نظامی خراسان باقی می‌ماند ولی از دخالت در امور حکومتی منع می‌گردید.

افکار آزادیخواهانه او میان مردم برایش نفوذ و اعتبار آورد، کلنل با توجه به تجاوزات و نفوذ قوای بیگانه به ایران و با توجه به وضعیت نا بسامان سیاسی و اجتماعی در ایران، برای مقابله با نفوذ انگلستان قیام افسران را در خراسان علیه حکومت مرکزی که زیرسلطه دول خارجی بود شکل داد.

قیام کلنل یاداور یک آرزوی دیرینه برای آزادی میهن از چنگال استبداد و استعمار بودکه Colonel-Mohammad--4می‌توانیم از نوشته‌های او به این منظور پی ببریم:

کلنل در رد دادخواهی محبوسان تهران در زمان سیدضیاء مطالبی نوشت و متمم آن را در ۱۳ تیر ۱۳۰۰ منتشر کرد:

«من ایران و ایرانی را نه فقط دوست داشته بلکه پرستش می‌کنم… . مرا اگر بکشند قطرات خونم کلمه ایران را ترسیم خواهد نمود و اگر بسوزانند، خاکسترم نام وطن را تشکیل خواهد داد. قدمی بر خلاف رضای خدا و صلاح مملکت برنداشتم… . به تصدیق دوست و دشمن، عفت و شرافت سربازی را همیشه محفوظ داشته‌ام. آنچه کرده‌ام مطابق حکم بوده و از قضا احکام هم به حق صادر می‌شده است و گمان ندارم در تاریخ ایران و مخصوصاً در تاریخ مشروطیت چنین نظم و ترتیبی به ظهور و بروز رسیده باشد. من اولین کسی هستم که حساب وجوه دریافتی ایام تصدی خود را به میل و رضای خاطر خود پس داده و از بودجه مصوبه ایالتی فقط آن مقدار به خرج آوردم که استحقاقش را داشتم و برای پرداخت مستمری‌های فقراء و ضعفاء لازم و واجب بود برای اولین دفعه اعانه‌ای که برای قشون گرفته می‌شد به همان مصرف خودش رسانده و به کمک صاحب‌منصبان لایق و فداکار خود و به سرعت برق چندین باطالیان پیاده و فوج سوار حاضر خدمت نموده با صاحب‌منصبان یک باطالیان شش مقابل آن را اداره کردم. در حکومت من چندین فقره حساب‌های پیچ در پیچ مؤدیان مالیاتی که سال‌ها مطرح مذاکره وزارتخانه‌ها بوده و به جایی نرسیده بود خاتمه یافت. اشرار نامی خراسان مثل خداوردی الله وردی مرسل دین محمد حضرتعلی و غیره که با اردوهای دو، سه‌هزار نفری و مخارج گزاف دستگیری‌شان ممکن نبود دستگیر کردم و به مجازات اعمال جنایت‌کارانه خود رسیدند. حل و تصفیه مسائل سرحدی شروع به اصلاحات بلدی اتحاد شکل قوای نظامی خراسان و انتظام ادارات و شعبات مختلفه آن از یادگاری‌های فراموش‌نشدنی دوره حکومت و ریاست من است. بالاخره این در حکومت من و پیشنهاد من بود که دولت وقت برای اصلاح آستانه مقدس تصمیم گرفته به رجوع این مأموریت مقدس خستگی‌ها و دلتنگی‌های مرا جبران نمود…»

روی کار آمدن قوان السلطنه و تعیین صمصام السلطنه به عنوان استاندار جدید خراسان

کلنل که دل نگران آینده است؛ به صمصام‌السلطنه بختیاری می‌نویسد: «طرفدار جنگ داخلی نیستم… لیکن… نسبت به دولت و مخصوصاً شخص رئیس‌الوزرا به دلایل کافی که در دست است اعتماد و اطمینان ندارم اگر… ضمانت فرمائید که کابینه حاضره به مواعید خود وفا خواهد نمود به نام شرافت و درست‌قولی ایلیاتی که در حضرت اشرف سراغ دارم، تسلیم محض خواهم شد و در این صورت استدعایی که خواهم داشت همان ابقاء مسیو دبوا است»در نامه‌ای که شهریور ۱۳۰۰ برای کاظم‌زاده، مدیر مجله ایرانشهر و مقیم برلین ارسال می‌کند، می‌نویسد: «پس از تغییر کابینه از حکومت منفصل، لیکن مجبورا به ریاست قوای نظامی برقرار شدم مایل به خدمت نبودم. یعنی کسی را طالب خدمت نمی‌دیدم. بالاخره در ۱۵ اسد مجدداً به خواهش اهالی و به امر وجدان خود امورات حکومتی را نیز عهده‌دار شدم. لیکن به فرض رئیس‌الوزراء دولت تقاضای اهالی را تاکنون قبول نکرده و آقای صمصام‌السلطنه را به ایالت تعیین کردند که در تهران هستند و ایشان بنده را کفیل فرموده‌اند. خلاصه به امر مرکز رئیس کل قوا و به خیال اهالی و خودم فرمانفرمای ایالت خراسان و عهده‌دار امورات لشکری و کشوری می‌باشم و دیشب آخرین تلگراف اتمام حجت را به مجلس و وزراء مختار و تمام جراید مخابره کرده‌ام و ان‌شاءالله همان‌طوری که یک نسخه از رد دادخواهی فرستاده‌ام و البته تا وصول این مراسله خواهد رسید، یک نسخه دیگر نیز از مخابرات که قریبا به طبع خواهم رساند ارسال می‌دارم. همسایه جنوبی و دولت فشار می‌آورند که من به خارجه مسافرت کنم. لیکن من تا ممکن است دست از وطن نخواهم کشید و در همینجا به گور خواهم رفت. این بود مختصر از تفصیل و ان‌شاءالله اگر سلامتی باقی ماند – چیزی که گمان نمی‌کنم – مشروحاً صحبت خواهم کرد و در غیر این صورت این آخرین یادگار من خواهد بود. بنده فعلاً برای خاراندن سر هم وقت ندارم. یک اردوی چهار هزار نفری بدون کمک و تنهای تنها اداره کرده ضمناً حکومت ایالتی را نیز عهده‌دار می‌باشم و اقلاً روزی یکصد کاغذ و لایحه می‌نویسم و دویست مراسله خوانده و جواب می‌دهم. خدمت آقای تقی‌زاده سلام رسانده عرض کنید کمک کنید. کمک کنید تا ایران را تحت نفوذ همسایه جنوبی خلاص کرده ریشه اشراف پوسیده را از بیخ و بن برکنیم. اگر حالا استفاده نکنیم، کی استفاده خواهیم کرد. به همه ایرانی‌ها سلام برسانید و بگویید خواهش دارم اولاً پس از شنیدن خبر کشته شدن من در راه وطن هر کدام یک کاغذ تبریک به مادرم عزت‌الحاجیه در تبریز و یک تبریک‌نامه دیگر به عمویم ژنرال حمزه‌خان در تهران بنویسند.»

همزمانی قیام کلنل محمد تقی خان با قیام میرزا کوچک خان در جنگل و قیام شیخ محمد خیابانی در تبریز، نشاندهنده روحیه همبستگی ملی بر علیه حاکمیت مستبد و نفوذ بیگاناگان بود

این پیوند مبارزاتی بین نقاط مختلف ایران مرتجعان و وابستگان به منافع بیگانگان را برنتابید در نتیجه به منظور سرکوب این قیام دولت وقت دست به تهاجم‌های فشرده ای علیه مجاهدین و نیروهایی که در این مناطق با قیام خود حاکمیت را در دست گرفته بودند، زدند.

وفای به عهد و پایداری سردار آزادی وخیانت خائنین به جنبش

سرانجام آن چه او پیش‌بینی می‌کرد، رخ داد. فتنه بدخواهان و جاسوسان و اقدامات دولت مرکزی و فشار انگلیس و زخم‌خوردگان دیگر تقدیر او را رقم زد. ماژور محمودخان نوذری که خائن شماره یک لقب گرفته و کلنل به خیانت او پی برده بود، در قبال تلگراف کلنل مبنی بر آمادگی حرکت از ایران می‌گوید: «شما نباید از ایران بروید و اگر بروید دور از آیین فتوت است. ما زیردستان شما و جان‌نثاران هستیمّ»

دیگران هم به او قول حمایت و همراهی می‌دهند و می‌گویند آماده جان‌نثار کردن در راه کلنل‌اند. محمدتقی ناچار تسلیم حمایت‌ها می‌شود و در پاسخ آن‌ها جواب می‌دهد: «من تسلیم نظر شما شدم ولی امیدوارم این ساعت و دقیقه را فراموش نکنید.» اما همین ماژور محمودخان، نخستین موافق او، از امرش سرپیچی کرد. نوذری به هنگام عزیمت کلنل به گناباد فرماندهی اردوی نادری و حکومت نظامی قوچان را بر عهده داشت و پس از احضار به مشهد، کفالت قوای قوچان را به جای سروان کاظمی که افسری لایق بود به میرفخرایی که گویا دستورات خاصی برای انهدام ژاندارمری داشت، محول کرد. شهریور، هجوم مزدوران اجیر شده استبداد در شیروان و خلع سلاح ژاندارمری گزارش شد. میرفخرایی برای تضعیف قدرت قوای ژاندارم و افتادن اسلحه کافی به دست شورشیان به جای اعزام نیروی کافی هر بار عده کمی اعزام می‌کرد تا این که مزدوران اجیر شده استبداد به فاروج حمله کردند. تعداد اجیر شدگان مهاجمبه بیش از ۶۰۰ نفر رسید. میرزامحمود صارم درگزی از زیردستان پسیان که بعداً به واسطه شرکت در قتل کلنل از طرف قوام ملقب به «صارم‌الملک» شد از انجام وظایف خودداری کرد و به شورشیان پیوست و خود سربازخانه را زیر آتش گرفت. باقی‌مانده ژاندارم‌ها هم به شتاب به سوی مشهد مقدس به راه افتادند. بعد از حرکت ژاندارم‌ها مزدوران اجیر شده استبدادهم بسیج شدند. کلنل به دلیل کمی مهمات سلطان کاظمی آجودان خود را به جعفرآباد می‌فرستد تا هم مهمات بیاورد و هم از سلطان پلتیک خائن بخواهد که مزدوران اجیر شده استبداد را محاصره کند. با ورود کاظمی به جعفرآباد معلوم می‌شود که افسران خائن گریخته‌اند و او برای رساندن مهمات به کلنل ناچار به تخلیه همه گاری‌های حامل فشنگ و مهمات می‌شود چون محل جعبه‌های نوار مسلسل و پنجاه تیر مشخص نبوده است…بر اثر شدت جنگ و رسیدن قوای کمکی به مزدوران اجیر شده استبداد کلنل مجبور به مصرف فشنگ‌های قلیلی که در اختیار ۱۱ نفر باقی‌مانده نفرات خود می‌شود. کلنل فشنگ‌ها را با کمال احتیاط و تأنی مصرف می‌کرد و حدود ساعت دوونیم بعدازظهر فشنگ آن‌ها تمام شد. مزدوران اجیر شده استبداد که موضوع را دریافته بودند، جری شدند. تا این دقیقه و قبل از اتمام فشنگ‌ها تلفاتی به همراهان کلنل وارد نشده بود. به محض اتمام فشنگ‌ها ژاندارم‌ها یکی‌یکی شهید شدند. کلنل تنها مانده بود. ناگهان یک گلوله به استخوان خاصره‌اش اصابت کرد و کلنل به شهادت رسید. (۱۱ مهر ۱۳۰۰) گویا در لحظات آخر گفته بود: «اگر یکی از شماها سلامت ماندید، بگویید با خون من روی کفنم بنویسند: وطن و برای مادرم بفرستید.»

پس از اتمام نبرد، مزدوران اجیر شده استبداد شروع به غارت لباس‌ها می‌کنند. برات محمدبیک و قلیچ‌خان، نوکرهای تاج محمدخان لباس‌های کلنل را برمی‌دارند. وقتی نزد او در جعفرآباد می‌رسند او از روی برق پاگن‌های فرنچی که در تن قلیچ بوده، تشخیص می‌دهد که پاگن، پاگن کلنل است. قلیچ محل قتلگاه را نشان می‌دهد. فرج‌الله خان که بعداً قوام او را ضیغم‌الملک نامید، به قلیچ دستور می‌دهد که برود سر کلنل را بریده و بیاورد. غروب آن روز ابتدا سر و سپس جسد را به قوچان حمل می‌کنند و جریان را به قوام اطلاع می‌دهند. بعد از آن زمان به مدت پنج سال عزاداری‌های مفصلی در سالگرد مرگ پسیان در مشهد انجام می‌شد تا این که پس از به قدرت رسیدن سلسله پهلوی انجام مراسم عزاداری و سالگرد ممنوع شد. بعد از مرگ پسیان تمامی اموال کلنل به مبلغ ۲۷۰ تومان تقویم و صورت به مجلس شد. قوام دستور نبش قبر کلنل را صادر کرد و تابوت یا صندوق آهنی حاوی جسد او را از باغ نادری به گورستان بیرون دروازه سراب انتقال دادند که به علت احداث خیابان گورستان، مزار کلنل از بین رفت. زمستان ۱۳۳۱ هنگام کندن پی برای ساختمان جدیدالاحداث واقع در محوطه پشت حمام سناباد که محل سابق قبرستان، دروازه سراب است، صندوق حاوی جسد کلنل پیدا شد و آن را برای دفن به آرامگاه نادرشاه انتقال دادند. 

قیام کلنل محمد تقی خان تأثیر زیادی در نیروهای آزادیخواه و روشنفکران زمان خود داشت در همین رابطه عارف قزوینی از شاعران دوران مشروطیت به او پیوست و در سمت مشاورت فرهنگی قرار گرفت.

در تشییع جنازه کلنل محمدتقی خان پسیان در سال ۱۳۴۰ ق (۱۳۰۰ ش) عارف قزوینی شعری برای وی این شعر را سرود.

سر که نشان حق پرستی‌ست امروز رها ز قید هستی‌ست

با دیده‌ی عبرتش ببینید کائن عاقبت وطن‌پرستی‌ست

عارف قزوینی در رثای او تصنیف با ترانه خود سروده «گریه کن که گر سیل خون گری، ثمر ندارد… ناله ای که ناید زنای دل اثر ندارد» را ساخت و در سال ۱۳۰۱ در صحنه گراندهتل اجرا کرد. [روح‌الله خالقی، سرگذشت موسیقی ایران، انتشارات ماهور] بعدها این تصنیف توسط قمر الملوک وزیری خوانده شد

شاعر آزاده میهن ایرج میرزا نیز خیلی از کلنل تأثیر پذیرفت که ترانه از خون جوانان وطن لاله دمیده را در همین رابطه سرود

سردار قهرمان گفته بود اگر مرا بکشند قطرات خونم کلمات ایران را بیان خواهد کرد و اکنون
بعد از گذشته یک قرن همچنان این راه بدست مجاهدان آزادی ادامه دارد.

Colonel_pesyan-5آرامگاه محمدتقی پسیان در باغ آرامگاه نادرشاه افشار

او در کنار قبر نادرشاه افشار در مجموعه باغ نادری مشهد به خاک سپرده شده است

https://vimeo.com/141246696کلیپ محمد تقی خان پسیان – سیمای آزادی 

منابع: 

ویکی پیدیا 

علی آذری. قیام کلنل محمدتقی خان پسیان در خراسان. چاپ دوم. افست، ۱۳۲۹.

پرویز افسر، تاریخ ژاندارمری ایران، قم ۱۳۳۲

علی آذری. قیام کلنل محمدتقی خان پسیان در خراسان. ص ۵۰۰

کلنل محمدتقی خان پسیان. چاپ برلین. ص ۳۲

صمد سرداری نیا. تبریز شهر اولین‌ها. چاپ سوم. اختر. ص ۴۴

Print Friendly, PDF & Email

LEAVE A REPLY

Please enter your comment!
Please enter your name here