کریم غلامی، غلام حقیر وزارت اطلاعات

84

رژیم مفلوک آخوندی، مستأصل از پیشرفتها و پیروزیهای روزافزون مجاهدین و مقاومت ایران به نحو دیوانه‌واری بر ابعاد و شدت کارزار تبلیغاتی و سیل لجن پراکنی‌هایش علیه دشمن اصلی رژیم در داخل و خارج کشور، می‌افزاید. از انتشار صدها کتاب و هزاران جزوه و مقاله و انبوهی فیلم سینمایی و سریال تلویزیونی تا مصاحبه‌های بیشمار مطبوعاتی و رادیو- تلویزیونی، از موضعگیریهای رسمی و سخنرانی‌ها و روضه خوانی‌های پایان ناپذیر مقامات و سخنگویان و کارگزاران ریز و درشت رژیم، و خطبه‌های جمعه بازارهای آخوندی در سراسر ایران، تا زنجیره دهها سایت وزارت اطلاعات که تماما اختصاص به لجن پراکنی علیه مجاهدین دارد. از نامه نگاری به مقامات دولتی و شخصیت‌های سیاسی و پارلمانترها در کشورهای مختلف جهان تا سرازیر کردن خروار خروار جزوه و کتاب و فیلم به آدرس آنها، از زنجیره دهها سایت اینترنتی وزارتی مختص لجن‌پراکنی علیه مجاهدین تا….

به این مجموعه بی‌پایان، گشتاپوی آخوندی، اخیرا یک برنامه تلویزیون اینترنتی اجاره‌یی در خارج کشور نیز افزوده است که آن هم تماما اختصاص به بازنشخوار اراجیف هزاران بار تکراری آن هم انحصارا توسط یک دوجین از بدنام‌ترین مأموران اعزامی گشتاپوی آخوندی دارد. کارهای اجرایی این برنامه به‌وسیله جهانگیر شادانلو پیگیری میشود. همچنانکه می‌دانید نامبرده، مزدور لورفته و پیشانی سیاهی است که در دادگاه فرانسه وابستگی‌اش به وزارت اطلاعات آخوندها مورد تأیید قرار گرفته و در شکایتی که در اعتراض به این موضوع کرده بود، محکوم گردید. مزدور شادانلو که یکی از مأموریتهای ثابتش پیگیری مسأله پناهندگی و ترو خشک کردن مزدوران اعزامی وزارت اطلاعات در خارج کشور است، در اجرای دستور گشتاپوی آخوندی، برای راه‌اندازی برنامه اینترنتی فوق‌الذکر، یک تاجر مردم فروش به‌نام سربی را با پیش پرداخت ویژه و اجاره هفتگی، به کار گرفته است. «مهمانان» این برنامه لجن‌پراکنی که در لیست جهانگیر شادانلو قرار دارند، همگی ماموران شناخته شده و بدنامی از قبیل محمدحسین سبحانی و بهزاد علیشاهی و… هستند. البته تا جایی که به فرد شارلاتانی همچون سربی برمی‌گردد، برایش مهم نیست آنها چه سوابقی دارند، او فقط به موضوعی بنام پول فکر میکند که خیلی به مذاقش خوش میاید.

یکی از این مزدوران وزارتی”کریم غلامی” بود که از قبل برای اجرای نقش خود مقابل دوربین تمرین کافی نکرده و بسیار ناشیانه تلاش می‌کرد اراجیف و اتهامات آخوندها را علیه مجاهدین تکرار کند.

سربی به‌کار گرفته شده و مأجور هم در این شوی مسخره ناچار بود اتهامات و جملاتی که کریم غلامی باید به‌کار می‌برد ولی فراموش می‌کرد را به او یاد آوری کند، از جمله «قتلهای مشکوک» و اتهامات بی‌پایه صدبار مصرف شده توسط رژیم و عواملش را.

به قسمتهایی از این شوی فرمایشی که تماما با هدف وارونه‌گویی درباره محاصره ظالمانه و ضدانسانی پزشکی شهر اشرف توسط دژخیمان و عوامل رژیم در عراق است، توجه کنید:

غلامی مزدور: از جمله مجروحین عملیات یکی بود به اسم فرهاد… وی سال ۲۰۰۸ پایش عفونت کرد، مورد معالجه قرار نگرفت و عفونت به خونش منتقل شد و ایشون در تابستان ۲۰۰۸ فوت کردند. یا میتونم از عباس اسم ببرم. عباس از پشت گردن مورد اصابت گلوله قرار گرفته و تمام بدنش فلج بود و رسیدگی خیلی ویژه نیاز داشت…

سربی اجیر شده: اینها رو میشه همونهایی بگی که باصطلاح یک ماجرایی در سازمان بعنوان «مرگهای مشکوک» هست، اینها هم جزء همان دسته است؟

غلامی مزدور: مرگ‌های مشکوک به نظر من میشه گفت طبیعی بوده! ولی اینها طبیعی نیستن، مثلا فرهاد که پایش شکست، این پایش عفونت کرد، عفونت نیاز به رسیدگی خیلی سریع داره، وقتی عفونت عمل نشه و این عفونت از بدن این فرد خارج نشه، قطعا این به خونش منتقل میشه و می‌میره. عباس هم چنین شرایطی داشت. عباس هم مشکل تنفسی داشت و آب و هوای عراق رو حتما شما میدونید که هوای طوفانی و پر از خاک و آلودگیهای شدید است. وقتی این هوا را تنفس میکنی، برای یک فرد بیماری‌زا است چه برسد به کسی که کاملا فلج است و هیچ امکان تحرک نداره و مشکلات تنفسی زیادی برایش بوجود میاید. این قفسه سینه‌اش عفونت کرد و مرد. این مرگهای مشکوک هستند، چرا که مرگ طبیعی نیست. اینها بیماریهایی هستند که از قبل مشخص بود، سازمان بهش نمی‌رسید، اینها درمان نمیشدند و به مرور زمان تشدید میشد و فرد می‌مرد…. بیماریهایی وجود داره به جای اینکه بهش برسن و درمان کنند، بهش رسیدگی نمیکنند که نفر تحت اثر این بیماری کشته بشه. مرگهای مشکوکی که من مطرح کردم، یکی از شیوه‌هایش همین است که فرد بیمار است و بهش رسیدگی نمیشه و میذارن که این فرد بمیره…

میتونم از یکی از مسئولین خود سازمان اسم ببرم به اسم محمود قائم‌شهر که ایشون سرطان ریه پیدا کرد و مرد… سرطان بیماری‌یی است که میشه همون ابتدا جلوش رو گرفت، ولی اونها گذاشتن که این بیماری در او رشد کنه و بمیره! برای همین است که ما به اینها میگوییم مرگهای مشکوک!

سربی اجیر شده: لطف کنید از بابت دارو و یا دسترسی بیماران به دارو بگویید چطوریه؟ چون اون دوستمون وقتی توضیح میداد، میگفت که حتی وقتی دکتر برایش تجویز کرده اون مسئولش… من نمیدونم یعنی چی، ما در ارتش خدمت کردیم وقتی دکتر بهداری ارتش میگفت که امروز باید استراحت کنی، دیگه حتی اون سرهنگ و سروان نمیتونستن اعمال نفوذ کنن. سیستم اینها در رابطه با بیمارها چیه؟ دکتر حرف اول و آخر را میزنه یا مسئول اون شخص؟

غلامی مزدور: …دارو دادن در مجاهدین مسئله‌ای بود که تقریبا به فرد مریض دارو داده نمیشد، خیلی سخت و یا داروهای ضعیف و یا داروهای به درد نخور داده میشد. موضوع هم این نبود که توی سازمان مجاهدین دارو نباشه، اینها بعد از سال ۲۰۰۳ به دروغ میگفتند که دارو نیست. ما دارو را به سختی از بازار سیاه تهیه میکنیم و … در حالی که من… انبار داروخانه را به چشم دیدم. انبار دارویی بزرگی که داشتن. به طور هفتگی کارتنهای بزرگ در ابعاد ۲متر در ۲متر توسط ارتش آمریکا داروها تحویل این بیمارستان قرار میگرفت. ولی برای من عجیب بود که حتی یک دونه از این داروها رو دست هیچ کدوم از این افراد بیمار و یا افرادی که به هر حال مریض میشدند و… دیده نمیشد. این داروها چی میشد؟ خودم حدس میزدم که یا در بازار سیاه فروخته میشد یا به هر کجای دیگه داده میشد، ولی یک دونه از این داروها دست اعضای مجاهدین نمیرسید…..

نگاهی به سوابق و واقعیت:

کریم غلامی که مجاهدین او را صرفا بخاطر وضعیت جسمی‌اش سالها در بهترین شرایط نگهداری و رسیدگی کردند، در مهرماه سال۸۶ به‌دلیل رفتار ناشایست و نداشتن کشش مبارزه در شرایط سخت حاکم بر عراق، به او حکم اخراج داده شده و برای طی کردن مراحل قانونی، به قسمت خروجی سازمان منتقل گردید. او در نامه‌ای به تاریخ ۱۵مهر۸۶ می نویسد:

«از: کریم غلامی

ابتدا میخواستم بخاطر زحماتی که طی این سالیان برای من کشیده‌اید، تشکر و قدردانی کنم.

بخصوص این ۳سال گذشته که پایم شکسته بود، در حد مقدورات با توجه به اینکه در محاصره قرار داشتیم و هیچ دارو و امکاناتی وارد نمیشد، و آنچه که تهیه میشد با سختی و تلاش به بهای زیاد بدست می‌آمد.

همچنین تشکر می‌کنم بخاطر آموزشهایی که طی این سالیان به من داده شد و سطح علم و دانشم بالا رفته است. و امکاناتی که در این رابطه در اختیار من گذاشته شده بود.

و نهایتا تشکرم را از همه مسئولینم بخصوص از مسئولین مستقیمم می‌کنم که بخصوص با شرایط جسمی که من داشتم مسائل و تضادها را برای من سهل و ساده می‌کردند.

و به عنوان آخرین نکته، درست است که من بدلیل ضعف‌های شخصی نتوانستم مبارزه را با شرایط سخت کنونی ادامه بدهم ولی همیشه به‌عنوان هوادار مجاهدین خواهم بود و هر وقت و هر کجا هر کاری از دستم بربیاید، در کمک به سازمان کوتاهی نخواهم کرد.

مرز بین مردم ایران و این رژیم حاکم بر ایران سرخ است و من برای حفظ شرافت خودم و ۲۰سال سابقه مبارزه رودر روی این رژیم این مرز سرخ تا ابد خواهد بود.

با آرزوی پیروزی و سرفرازی شما و آزادی و سعادت مردم ایران

کریم غلامی- ۱۵/۷/۸۶»

اما چند روز پس از این گزارش، درخواست کرد به او فرصت دیگری برای ماندن در تشکیلات داده شود:

«از: کریم غلامی

ت: ۲۵/۷/۸۶

…. تصمیمم را به این سو حل کردم که بمانم و آنچه که مسائل من است یا طی پروسه زمانی حل می‌شود و سایر مسائل هم مانند ۲۰سال گذشته زمین خوردن‌های خودش را دارد ولی با این حال باید بلند شد و خود را تکاند.»

اخراج از سازمان مجاهدین خلق ایران

در اردیبهشت سال۸۸ و پس از انجام مصاحبه‌های انفرادی وزارت حقوق بشر عراق با تک تک ساکنان اشرف و پیام رهبر مقاومت مبنی بر انتخاب ماندن و یا رفتن از اشرف، حکم نهایی اخراج کریم غلامی که دیگر کشش ماندن در شرایط سخت عراق را نداشت به او ابلاغ شد.

حکم اخراج کریم غلامی

تاریخ: ۱۶/ اردیبهشت/ ۱۳۸۸

اخراج کریم غلامی به دلیل بریدگی ابلاغ می‌گردد.

همچنین قبل از این به نامبرده در تاریخ ۵/مهر/۸۶ حکم اخراج ابلاغ گردید و از وی خواسته شد که از مناسبات مجاهدین و اشرف برود ولی با درخواست خودش، درخواست کرد که بماند و مجددا پذیرفته شد.

رویت شد ۱۶ اردیبهشت۱۳۸۸

کریم غلامی»

«اینجانب کریم غلامی متقاضی رفتن به کشور ثالث هستم. تاکید میکنم هیچ مشکلی با ساکنان اشرف ندارم و سازمان مرا از گذشته مخیر کرده بود که هرگاه شرایط برایم سخت گردید میتوانم به زندگی عادی خود برگردم. در سازمان مجاهدین خلق ایران عضویت ندارم. با تشکر از زحماتی که طی این مدت برای من کشیده شده و برای اینکه مانند مکی رفیعی مورد سوء استفاده قرار نگیرم تاکید میکنم که هیچ قصد و نیتی به‌جز برگشتن به زندگی عادی در کشور ثالث ندارم و از صلیب سرخ و نیروهای آمریکایی خواهان کمک در این رابطه هستم.

کریم غلامی- ۱۷/۲/۸۸»

«با احترامات

من کریم غلامی از سال۶۶ در سن۱۶سالگی به سازمان مجاهدین خلق ایران پیوستم و طی ۲۲سال در یک مبارزه سخت در کنارتان بودم و شریک سختی‌ها و خوبیها و شکستها و پیروزیها بودم که این را به عنوان یک سند افتخار برای خودم میدانم.

من به دو دلیل به مجاهدین پیوستم اولا جرم و جنایات رژیم آخوندی و ثانیا جواب به یاری طلبیدن مسعود رجوی. هرچند که در نگرشم به بعضی مسائل اختلافاتی داشتم ولی عمیقا به آرمان آزادی‌خواهی مجاهدین اعتقاد داشتم.

بعد از سال۲۰۰۳ و پیچیده شدن شرایط سختی و فشار راه برایم بیشتر شد که نهایتا تصمیم به ترک مبارزه گرفتم. باید اضافه کنم که دو بار پایم را در بیمارستان اشرف عمل کردم در حالی که در تحریم و محاصره نیز بودیم پزشکان اشرف ماکزیمم تلاششان را کردند. من طی این سالیان به‌جز خوبی و نیکی از مجاهدین چیزی ندیدم و الان در دوستی و حسن‌نیت مجاهدین را ترک میکنم. آرزویم این است که مجاهدین از فشارها و تحریم‌ها خلاصی پیدا کنند تا در راه مبارزه‌شان با انرژی آزادتر به اهداف‌شان برسند.

کریم غلامی- ۱۸/۲/۸۸»

«اینجانب کریم غلامی در تاریخ ۱۸/۲/۸۸ مبلغ ۲۰۰۰دلار (دوهزار دولار) بابت کمک هزینه از سازمان مجاهدین خلق ایران دریافت کردم.

کریم غلامی- ۱۸/۲/۸۸»

کریم غلامی پس ازبریدگی و اخراج از سازمان و خروج از اشرف، به رغم تأکیدات قبلی‌اش درمورد مرزبندی با رژیم و پرهیز از مورد استفاده قرار گرفتن توسط وزارت اطلاعات، در هتل تحت نظر وزارت اطلاعات رژیم ایران در عراق، با ماموران سفارت و اطلاعات آخوندی که مستمرا به هتل محل اقامت وی مراجعه داشتند، به همکاری پرداخت و پس از اثبات مزدوری و خوش خدمتی‌اش به گشتاپوی آخوندی منجمله پذیرش مأموریت اعزام به ورودی اشرف و شرکت در شکنجه روانی اشرفیان قهرمان از طریق عربده‌کشی برای رله کردن لجن پراکنی‌های اطلاعات آخوندی به وسیله ۳۰۰ بلندگوی وزارتی، و اعلام آمادگی برای انجام هر مأموریت دیگر، و پس از کسب آموزشهای لازم برای جاسوسی و شرکت در کارزار شیطان سازی علیه مجاهدین در اروپا، به ترکیه و سپس به آلمان منتقل شد. صدای منحوس این مزدور که از ۳۰۰بلندگو در سیرک وزارت در اشرف پخش میشد، موجود است که پس از کشتار وحشیانه مجاهدین توسط عوامل عراقی رژیم و ریختن خون ۳۶مجاهد قهرمان، طلب خون آنها را از مجاهدین می‌کند.

حلقه واسط بین خروج کریم غلامی از اشرف تا آلمان

(به نقل از سایت پاسارگاد سیتی ۹۱۱۲۱۵)

کریم غلامی در اردیبهشت ۱۳۸۸، توسط مجاهدین به نیروهای امریکایی تحویل داده می‌شود. نیروهای آمریکایی او را به مأموران دولت عراق تحویل می دهند و آنها نیز او را به هتل المهاجر بغداد منتقل می کنند و در آنجا بلافاصله به وزارت اطلاعات ایران وصل می شود.

او از طریق یک بازجو و شکنجه‌گر سابقه‌دار وزارت اطلاعات بنام “حاج علی نویدی” دوره کارآموزی را در هتل المهاجر طی می‌کند و همانجا به‌کار گرفته می‌شود.

در هتل المهاجر بغداد که تحت کنترل وزارت اطلاعات می باشد کریم غلامی برای خوشرقصی نزد مقامات عراقی، مدعی می‌شود بیست و یکسال درکمپ اشرف بوده ولی بیست سال است که از مجاهدبودن استعفا داده است و در این مدت در دادگاههای جمعی محاکمه می‌شده و اجازه خروج نداشته است. در حالی که دولت عراق و همان مقامات یک ماه قبل از آن یعنی در فروردین ۱۳۸۸ همه ساکنان قرارگاه اشرف و منجمله خود کریم غلامی را به بیرون اشرف آورده و به طور خصوصی و دور از چشم مسئولین و هر عضو دیگر سازمان مجاهدین از تک تک افراد در مورد تصمیم شان سوال می‌کنند….

در طول هشت ماه حضور در هتل المهاجر بغداد، این مزدور مشغول دادن اطلاعات مربوط به کمپ اشرف و ساکنان آن به اطلاعات رژیم در بغداد می‌شود. حاج علی نویدی و حاج ناصری کارگزاران وزارت اطلاعات در بغداد روزانه با در دست داشتن نقشه‌های هوایی و زمینی کمپ اشرف به اتاق سکونت این مزدور رفته و اطلاعات او را با کمک آن نقشه‌ها ضبط می کنند. اطلاعاتی که جهت استفاده در جنایات و کشتارهای ۶و ۷ مرداد سال ۱۳۸۸ و ۱۹ فروردین ۱۳۹۰ مورد استفاده دولت مالکی و مزدوران رژیم آخوندی قرار می‌گیرد.

کریم غلامی در آذر ماه۱۳۸۸ توسط وزارت اطلاعات به ترکیه فرستاده می‌شود. او با اطمینان از حمایت رژیم در ترکیه وارد کارهای خلاف قانون شده و توسط پلیس ترکیه بازداشت می‌شود. یک ایرانی که مدتی در زندان ترکیه با این مزدور هم سلول بوده و هیچ شناخت قبلی از او نداشته متوجه تماسهای او با مأموران سفارت رژیم در ترکیه می‌شود. کریم غلامی به این هموطن شریف پیشنهاد می‌دهد در ازای کمک سفارت رژیم به آزادی‌اش به خدمت اطلاعات آخوندها در بیاید ولی این ایرانی شریف قاطعانه پیشنهاد او را رد می‌کند. غلام حلقه بگوش مدتی بعد با کمک سفارت رژیم در ترکیه آزاد و با اتومبیل دیپلماتیک سفارت رژیم در آنکارا از زندان خارج و به آلمان اعزام می‌شود.

LEAVE A REPLY

Please enter your comment!
Please enter your name here