کارکرد عنصر خیانت(۲) در نهضت ملی ایران به رهبری دکتر محمد مصدق مواضع متحدان سابق و حامیان کودتاگر بعدی مظفربقایی هنگام سخنرانی

78

بقایی: “مظفر بقایی کرمانی“

از جمله شخصیت‌های مرموزی بود که طی چند دهه حضور در صحنه سیاسی ایران، در نقش‌های متفاوت و متضادی ظاهر شد.

او تحت تربیت پدرش «میرزاشهاب کرمانی‌راوری» که از فعالان انجمن‌های مخفی وابسته به «لژ بیداری ایران» و رهبر «مجمع احیاء نفوس» کرمان و نیز رئیس «فرقه دموکرات» کرمان بود، پرورش یافت و با راهیابی پدرش به مجلس شورای ملی در دوره چهارم، به تهران آمد بقایی در ۱۸ سالگی برای ادامه تحصیل به فرانسه رفت و پس از ۹ سال اقامت در آنجا، به ایران بازگشت و فعالیت‌های سیاسی خود را با عضویت در حزب اتحاد ملی آغاز کرد. عضویت در حزب کار و سپس نوشتن مقاله در روزنامه پند-ارگان این حزب- و سپس پیوستن به حزب دموکرات قوام‌السلطنه و تاسیس شعبه آن حزب در کرمان از دیگر فعالیت‌های مظفر بقایی در این سال‌ها بود، او در دوره پانزدهم مجلس شورای ملی به این مجلس راه یافت و فعالیتش به عنوان نماینده کرمان در مجلس شورای ملی در دوره‌های شانزدهم و هفدهم ادامه یافت. بقایی در سال۱۳۲۰ به همراه خلیل ملکی حزب زحمتکشان ملت ایران را تاسیس کرد و با اینکه از بنیان‌گذاران جبهه ملی نیز بود، از سال ۱۳۲۱ به یکی از سرسخت‌ترین مخالفان دکتر مصدق تبدیل شد.

دکترمصدق و بقایی در سفر لاهه (خرداد ۱۳۳۱)

روز ۲۳تیر۱۳۳۰ دو ماهونیم پس از روی کارآمدن دکتر مصدق، اورل هریمن فرستاده مخصوص ترومن، برای میانجیگری بین دولت ایران و شرکت سابق نفت به تهران وارد شد، بعد از ظهر آن روز تظاهراتی از سوی حزب توده در اعتراض به ورود هریمن برگزار شد. این تظاهرات با وجود تاکیدهای مکرر مصدق در برخورد مسالمت جویانه با تظاهرکنندگان، به دستور دربار توسط پلیس به خون کشیده شد. عاملان اصلی این کشتار سرلشکر بقایی (رئیس شهربانی) و سرلشکر زاهدی بودند. دکتر مصدق از این حادثه سخت برآشفت و اینطور نتیجه گرفته شد که دست شاهدخت اشرف پهلوی در این قضایا بوده است، اولین واکنش وی این بود که بقایی را از ریاست شهربانی منفصل کرد و دستور محاکمه او را داد. ولی در تشکیل دادگاه مسامحه شد و فقط به یک ماه توقیف محکوم شناخته شد.[۱] بقایی که تا آن موقع نیرومندترین حزب جبهه ملی بود تجزیه شد و به مخالفت علنی با دکتر مصدق پرداخت. بقایی قبلتر از فعالان ملی کردن صنعت نفت بشمار میرفت، بعد از سی تیر۱۳۳۱بقایی در ضدیت با مصدق درکنار کاشانی قرارگرفت، با بالاگرفتن دامنه ضدیت بقایی با مصدق ، وی روز به روز به دربار نزدیکتر و از نهضت ملی دورتر شدکه به استعفایش از جبهه ملی منجر شد و دو اسبه به سوی دربار تاخت، بقایی از شاه وعده نخست وزیری گرفته بود. حائری زاده و شمس قنات آبادی[۲] هم هریک وعدههایی مناسب حال خود دریافت کرده بودند.

جدایی بقایی از مصدق درست بخاطربالاگرفتن موج مبارزه و رشد وتکامل آن بود، بقایی درمجلس دست به توطئه زد و سرانجام به درجه پادویی دربار تنزل یافت. بقایی در۲۸مرداد به این افتخار میکرد که با زاهدی کودتاچی درهمان روز عکس یادگاری بگیرد.[۳]

حسین مکی:

پیش از شهریور ۱۳۲۰ درجه دار ارتش بود، “مکی“ با “ملک الشعرای بهار“ آشنا شده مدتی از مریدان او میشود، و زیرنظر او کتاب تاریخ بیست ساله را تنظیم میکند. عامل معروفیت مکی همین تاریخ بیست ساله شد و او را که فاقد تجارب سیاسی وصفتهای ارزنده بود دریک قحط الرجال به معروفیت رساند، عنصری توخالی بود که درجریان خلع ید جزو هیات بود، مکی درجریان خلع ید “سرباز فداکار“ نام گرفت ونماینده اول تهران درمجلس هفدهم بود. مکی نیز درکنار بقایی قرار گرفت، بعدها گفته شد که هردو نفرخریده شدهاند، مکی که قبلا مرد فقیری بود دراین جریان توانست سرمایه لازم را برای یک زندگی مرفه به هم بزند، معذالک بعدها دربرپا کردن جنجالهای ضدمصدقی جدا شدند.[۴]

کاشانی، بقایی، حسین مکی، حائری زاده و شمس قنات آبادی درشرایطی که خرید نفت از سوی کارتلهای وابسته به انگلیس و سپس امریکا تحریم شده بود، زبان به انتقاد از مصدق گشودند. بعداز کودتای ننگین و اسارت بار، همه کسانی که از موجودیت راه مصدق بقایشان درخطر میافتاد دست دردست شاه وسرلشکر زاهدی و شعبان بیمخ و رجّالههای دیگر دست افشانی و پایکوبی پرداختند.

بهبهانی: او به خاطر نجات مملکت از شر بیدینان به شاه درایتالیا تبریک گفت.

کاشانی:

او از موافقان جمهوری‌خواهی رضاخان به‌شمار می‌رفت و بر طبق گفته سعید رضا زنجانی علیه مدرس و برای پهلوی میتینگی نیز برگزار کرده بود[۵].هم‌چنین او که در آن زمان عضو مجلس موسسان بود، در حمایت از سلطنت رضاخان نطق پرشوری در مجلس ایراد نمود.[۶]

نقطه عطف زندگی سیاسی کاشانی را می‌توان در ۳۰ تیر ۱۳۳۱ جستجو کرد. در رویداد ۳۰ تیر او با نخست‌وزیری قوام مخالفت کرد و با نامه‌ای به دربار خواستار ادامه نخست‌وزیری دکتر مصدق شد. استعفای مصدق و آمدن قوام السلطنه، ملت را برانگیخت و کاشانی ضمن دعوت مردم به راهپیمایی علیه دولت قوام، در روز ۳۰ تیر طی بیانیه‌ای اعلام کرد که اگر لازم شود کفن پوش راه می‌افتد. او در پیامی خطاب به شاه گفت:به اعلیحضرت بگویید اگر بیدرنگ دکتر مصدق بر سر کار بر نگردد شخصاً به خیابان خواهم رفت و دهانه تیز انقلاب را با جلوداری شخص خودم مستقیماً متوجه دربار خواهم کرد.[۷]

او درباره خود می‌گفت: «من سرمایه مملکت هستم. فقط رهبر مسلمین ایران نیستم، مرا همه مسلمانان جهان به رهبری قبول دارند.

کاشانی بعد از قیام دلیرانه مردم در پشتیبانی از مصدق وی در همه کوشش های مذبوحانه دربار علیه مصدق شرکت فعال داشت، در توطئه های علیه مصدق فعالانه شرکت کرد، ثریا اسفندیاری همسرشاه در این باره مینویسد: در فوریه ۱۹۵۳ شبی که فردای آن قرار بود حرکت کنیم، با تعجب مشاهده کردم که فرستاده آیت الله کاشانی بزرگترین مقام مذهبی ایران به دیدارم آمده است، وی گفت علیاحضرت، بطوری که به ما اطلاع داده اند شاه به توصیه شما قصد دارد کشورش را ترک کند، آیت الله از شما تقاضا دارد با همه نفوذتان سعی کنید شاه را قانع نمایید از این تصمیم منصرف شوند.[۸]

پس از درخواست تمدید اختیارات، کاشانی به مبارزه علنی با مصدق پرداخت و ضمن مخالفت با تمدید قرارداد آن‌را «جاه طلبانه» و مصدق را پنهان در پشت نقاب تزویر و آزادیخواهی، مستبدی که می‌خواهد به‌دوران قبل از مشروطه برگردد«شرّ خودسر»،«یاغی طاغی» و «کسی که به خیال خداوندگاری افتاده‌است» خواند: ملت ایران، من از پشت نقاب تزویر و آزادیخواهی ناگهان دریافتم که به زودی فکر ناپاک دیکتاتوری سیل خودسری از دامنه هوی و هوس خویش سرازیر نموده و قصد دارد نهال آزادی و مشروطیت ایران را از بن بر کَند. فریاد آزادی ایران که ۵۰ سال شب و روز این خیال شوم اسارت ایران را در مغز خویش پرورش داده بود در سر راه خود مانعی را دید که نه تنها به هیچ قیمت در مقابل افکار مالیخولیایی او تسلیم نمی‌شد بلکه او را تخدیر و تضیع نمود بر احدی پوشیده نیست که رئیس دولت بر خلاف قانون اساسی در صدد است ایران را به حکومت استبداد باز گرداند ولی من به شما می‌گویم بر خلاف آن یاغی طاغی که در کشور مشروطه ایران به خیال خداوندگاری افتاده است، مشروطه ایران نخواهد مرد. روح پاک پیغمبر اسلام اجازه نخواهد داد ملتی مسلمان و مستقل با چنین افکار پست و اهریمنی تسلیم بیگانگان شود و آن شّر خودسر که در راه بد کاری و خیال ایجاد دیکتاتوری قدم بگذارد محکوم به شکست و تسلیم چوبه دار خواهد شد.[۹]

کاشانی طی اعلامیه دیگری به سختی به مصدق حمله کرد و او را کسی خواند که«هرچه کرده به مصلحت و نفع اجانب بوده‌است: ملت غیور ایران، اکنون ۲۸ ماه است که ایشان زمامدار است و در تمام این مدت یک قدم مفید به حال شما که بتواند اسم آن را ببرد برنداشتند. هر روز وعده‌های بزرگ می‌دهد و فردا عذر می‌آورد. ساعت به ساعت راه را برای تحکیم دیکتاتوری و حکومت فردی و خودسری هموار ساخته‌است. مصدق خوب می‌داند اگر با آزادی به رای ملت رجوع کند ۹۷ درصد مردم علیه او رأی می‌دهند. شما هموطنان عزیز می‌بینید که تا امروز چه کسی به نفع اجانب قدم برداشته و آنچه تا امروز کرده مستقیماً به مصلحت اجنبی و زیان مملکت بوده است. [۱۰]

کاشانی پس از کودتا نیز در مصاحبه‌ای گفت: «ریاست مجلس در شأن من نبود و من از این جهت این مقام را پذیرفتم که جلو فعالیت‌هایی که مصدق می‌خواست شروع کند و یک سال بعد شروع کرد بگیرم.[۱۱]

کاشانی با همه‌پرسی دکتر مصدق شدیداً به مخالفت برخاست و گفت: «شرکت در رفراندوم خانه برانداز که با نقشه اجانب طرح ریزی شده، مبغوض حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه و حرام است. که البته مردم در انتخابات شرکت کردند و با اکثریت آرا رای به انحلال مجلس دادند.[۱۲]

کاشانی همچنین بعد از کودتای ننگین نیز طی اعلامیهای که از رادیو ایران پخش شد پشتیبانیاش را از دولت نظامی سرلشکر زاهدی اعلام کرد، و گفت جای مسّرت است که دولت جناب آقای زاهدی که خود یکی از طرفداران جبهه ملی بود، تصمیم دارند که شرافتمندانه از حیثیت و آبروی ملت ایران دفاع نموده و در راه اصلاح ملت حداکثر فداکاری را بنمایند.[۱۳] وی در جریان محاکمه مصدق در مصاحبه با روزنامه المصری که متن آن در کیهان ۱۷شهریور۳۲ به چاپ رسید، در انتقاد به مصدق گفت: “مصدق برخلاف قانون اساسی قدم برداشت و دستور داد که مجسمههای شاه ایران را از جایگاه عمومی بردارند. مصدق برای برقراری جمهوریت میکوشید، او شاه را مجبور کرد که ایران را ترک نماید، اما شاه با عزت و محبوبیت چند روز بعد بازگشت. ملت ایران شاه را دوست دارد“.

کاشانی در مصاحبه با“ اخبار الیوم“ که از او پرسید نظر شما درباره مجازات مصدق چیست، جواب داد که “طبق شرع شریف اسلامی مجازات کسی که به فرماندهی و نمایندگی کشور در جهاد خیانت کند مرگ است.“ [۱۴]روزنامه “نبرد ملت“[۱۵] حامی و مدافع کاشانی در روز ۲۹ مرداد نوشت: “دیروز تهران در زیر قدمهای مردانه افراد ارتش و مسلمانان ضد اجنبی میلرزید، مصدق غول پیر خون آشام در زیر ضربات محو کننده ارتش و مسلمانان استعفا کرد، حسین فاطمی خائن که از خطر گلوله برادران نجات پیداکرده بود قطعه قطعه شد. نخست وزیر انقلابی و قانونی (سرلشکر زاهدی) برای ملت سخنرانی نمود. کلیه مراکز دولتی به تصرف مسلمانان و قشون اسلامی درآمد، و جاسوسان و وطن فروشان و عمال خائن مصدق از ترس انتقام ملت به لانههای کثیف خود فرار کردند.

[۱] – نطق ها ومکتوبات دکترمصدق دردوره شانزدهم مجلس-انتشارات مصدق-جلد پنجم / خاطرات دکترحسین فاطمی

[۲] – این دو تن بعداز کودتای ۲۸مرداد نیز در مجلس ماندند و از الطاف ملوکانه برخوردار شدند.

[۳] -تاریخ سی ساله ایران، بیژن جزنی

[۴] -تاریخ سی ساله ایران –بیژن جزنی

[۵] – مصدق و تاریخ، بهرام افراسیابی، انتشارات نیلوفر، چاپ اول، تابستان ۱۳۶۰

[۶] – تاربخ بیست ساله ابران. حسین مکی- جلد سوم

[۷] – روزنامه باختر امروز، ۲۹ / ۴ / ۱۳۳۱

[۸]-جنبش ملی شدن صنعت نفت ایران، غلامرضا نجاتی –صفحه۲۵۵

[۹] – کیهان، ۱۵ تیر ۳۲

[۱۰] – کیهان ،۱۵ تیر۳۲

[۱۱] – کیهان، ۳ شهریور ۱۳۳۲

[۱۲] -اطلاعات،۱۰مرداد۱۳۳۲

[۱۳] – جنبش ملی شدن صنعت نفت ایران –صفحه۳۶۰

[۱۴] -روزنامه کیهان ، ۲۳شهریور ۱۳۳۳

[۱۵] -روزنامه نبرد ملت از طریق اسدالله علم، با دربار درتماس بود. ووجوه بسیا کلانی از دربار می گرفت. –کتاب تاریخ مبارزات ضدامپریالیستی مردم ایران –صفحه۱۷۸

LEAVE A REPLY

Please enter your comment!
Please enter your name here