کارنامة تاریخی یک رویارویی

68

انتشار صحبت‌های بیست‌وهشت سال پیش آقای منتظری و آشکار شدن استنباط عینی او از نشست‌وبرخاست نزدیک با خمینی به‌عنوان یک خون‌آشام «سفاک» و «جنایتکار تاریخی»، اعلان نتیجة تاریخی یک هماوردی سترگ بین باند «ضدبشر» در حاکمیت با آنتی‌تز حقیقی آن یعنی «مجاهدین» بود.

فاشیسم مذهبی البته انتظار داشت انجام سبوعیتی که بزرگ‌ترین جنایت دولتی پس از جنگ جهانی دوم نام‌گرفته است، یعنی قتل‌عام ۳۰۰۰۰زندانی سیاسی، جامعه را در رعب دفن کند و با گذشتن دهه‌ها، موضوع را کمرنگ و از خاطره‌ها هم محو سازد، به همین دلیل در نخستین واکنش انتشار نوار اخیر، سپاه پاسداران آن‌را «نبش قبر یک ملاقات» (خبرگزاری فارس ۲۰مرداد۹۵) خواند اما سرسختی حقیقت، به‌سرعت خود را تحمیل کرد و نظام آخوندی مجبور شد بگوید: «…فایلی‌صوتی…بازتاب گسترده‌ای در شبکه‌های مجازی پیدا کرد و سبب شد که بار دیگر حضرت امام (ره) و نظام …موردنقد دشمنان …قرار گیرند.» (لباس شخصی‌های یالثارات ۲۳مرداد۹۵) کانون نگرانی هم این‌گونه معرفی شد: «تردیدی نمی‌توان داشت که …هدف تحریک نسل جوان و بهره‌گیری از شبکه‌های مجازی برای غائله آفرینی آینده است… که امنیت ملی کشور را هدف گرفته است» (همان‌جا) بنابراین خلیفة‌ارتجاع به‌صراحت اذعان داشت نسل جوان مشتاق این سنخ خبر و بازتاب‌دهندة گستردة آن بوده است. وحشت مواجهه با چنین حقیقتی که زیرپوست جامعه غلیان دارد و در این موج به‌یک‌باره بیرون زد آن‌چنان بود که هر دو جناح حکومتی از آن لرزیدند: «اول آنکه چرا بهانه سازان از این‌همه تجربه که در نشیب و فرازهای دوران بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به‌دست‌آمده استفاده نمی‌کنند؟ و دوم آنکه … چرا دست از …تضعیف همدیگر برنمی‌دارند؟ …اگر روزی آن‌ها بر مقدرات این کشور مسلط شوند، نه به شما رحم خواهند کرد و نه به‌طرف مقابل شما» (مدیرمسئول روزنامة حکومتی جمهوری ۲۳مرداد۹۵) یک شکنجه‌گر اطلاعاتی خامنه‌ای‌چی هم وقتی در دانشگاه علامه با دانشجویی مواجه شد که پلاکارد «کشتار ۶۷، حقوق‌بشر اسلامی» را رودرروی او بلند کرده بود گفت: «…آن آقایی که این پلاکارد را در دست گرفته به‌احتمال‌زیاد جاهل است، چراکه نمی‌داند با این کار خود از [مجاهدین] حمایت می‌کند…» (سایت مشرق ۲۰مرداد۹۵) وزارت بدنام اطلاعات هم با دستپاچه شدن در حذف این فایل از کانال تلگرام و سایت اینترنتی اولیه، شدت غافلگیری این دستگاه سرکوب را برملا ساخت، دستگاه جنایتکاری که با اعدام «…روزنامه‌خوانش، مجله‌خوانش، اعلامیه‌خوانش…»، «دختران ۱۵ساله»، «زنان باردار» و «دخترانی که حاضر نبودند دو خط علیه مجاهدین بنویسند تا جان خود را به درببرند» (از نمونه‌های مطرح‌شده در نوار منتشرشده) فکر می‌کرد آن‌چنان کشتاری از نسل مجاهدین کرده است که تا سده‌ها، ریشة آن‌ها در جامعة ایران از بین رفته خواهد بود، اینک در برابر جریانی از عدالت‌خواهی قرارگرفته که عناصر متشکله‌اش در زمان «قتل‌عام» هنوز به دنیا نیامده بودند؛ اما در درک «شقاوت جلادان» و آگاهی بر پاک‌بازی «نسلی که با صداقت و وفای تمام همه‌چیز را فدای آزادی ساخت» به درجه‌ای از فهم، خشم انقلابی و اراده آزادی‌خواهانه رسیده‌اند که کیفر جانیان به‌عنوان هدفی در دسترس خود را برایشان نمایان ساخته است.

بنابراین همین میزان از پرده بیرون افتادن یکی از عملکردهای ضدبشری آخوندها و واکنش خودانگیختة اجتماعی در بارة آن، خود بیش از صد زبان گویاست آن‌گونه که سردژخیم قضائیة ارتجاع هم همین را حس کرد و گفت: «…بااین‌حال اکنون درحرکتی شیطنت‌آمیز و مرموز … برخی جریان‌ها و افراد در داخل کشور درصدد تطهیر این جنایت‌ها و احیای نام آنان [مجاهدین] هستند…» (خبرگزاری میزان ۲۵مرداد۹۵).

این نتیجة قضاوت مردمی و دادن کارنامه به دست دو جریان چنگ در چنگ است. جریان «خمینی ضدبشر» در حاکمیت و جنبش «مقاومت سرفراز انقلابی» تحت بی‌رحمانه‌ترین سرکوب. کارنامه‌ای که البته علت شقه و مضمحل شدن‌های بعدی جبهة نخست را در یکسو و سرفرازی، اعتلا و پیشرفتهای روزافزون جبهة مقاومت و شرافت را در سوی دیگر، به‌خوبی تبیین می‌کند.

LEAVE A REPLY

Please enter your comment!
Please enter your name here