پرویز خزائی: یادداشتی کوتاه برای این روزها شماره یک

164

آیا بقول ما لرها موضوع سر پیله ( مورد مورد پول است)؟

بعد از انتخابات اخیر ایالت متحده امریکا، راستی راستی آخوندها دارند بجد قالب تهی میکنند، که ای واویلا! مشاوران، و احتمالا وزرای کلیدی احتمالی ترامپ، دوستان و هواداران مجاهدین و شورا هستند و بقول امام راحل جاهلشان: ”چه و چه”. آن نامرحوم، که فارسی اش تنها کمی بهتر از زبان یونانی من بود، هروقت گیر و پیچ زبانی پیدا میکرد، این تکیه کلام لعنتی اش بود. شعر:

”چه و چه” بگو تو به هر گیرو پیچ

شدی گیج و در چنته ات نیست هیچ!

از طرف دیگر لابی های رنگارنگ خارجی زبان و ترکه های زیر دهل نظام ولایی، ایرانی زبان، هم به تکاپو افتاده اند که بله مجاهدین آنان را با پول خریده اند ایضا ” چه وچه!”.

کسی نیست به این دو قوم همسو و هم رنگ و بو، بگوید که اگر این مقامات درجه یک امریکا همه، مثل آخوندهای زمین، جنگل و دکل نفتی خوار، پولکی بودند، که خامنه ای براحتی میتوانست از آن حساب الان یکصد و اندی میلیارد یورویی (پنج سال پیش بانکی متعبر جهانی رقم آنرا نودوچهارمیلیارد یورو اعلام کرد)، که بیجک و حق امضایش در دست توله مجتبی است، و صدها میلیارد پول نفت و گاز و فرش و پسته، نه تنها نصف بیشتر مقامات امریکا، بلکه یک دوجین از ریاست جمهوری های مهم جهان را، براحتی خرید سوهان قم، خریداری و به حامی و لابی خود تبدیل میکرد.

یا ایها الدرماندگان گیج و ویج! ما با تکیه به عزم و جزم و پایداری خود و آن پنج عنصر، (آرمان و عشق به رهایی ایران زمین، تشکیلات محکم و فولاد آب دیده شده، رهبری و مدیریت بسیار هشیار، گرای درست و پنجم آمادگی فدای همه هستی و داروندار)، در این جهان تک ابرقدرتی مماشات گر، خود را بر تاریخ این دوره بسیار حساس و خطیر از تاریخ، نه تنها میهن، بلکه تمامی جهان، تحمیل میکنیم، همانطور که فاشیسم خمینیستی طریق مبارزه و استراتژی جنگ تمام عیار با این دیو ایرانخوار را بما تحمیل کرد. آری شخص شما، باچشم های از حقد و حسد چاک خورده خود، دیدید که ما تشکیل اتحاد جماهیراسلامی درمنطقه را، هم توطئه لیست بازی پانزده ساله اروپا و امریکا را، هم برنامه اتمی نازی نشان خامنه ای را و هم برنامه نابودی و تلاشی تشکیلات مقاومت و کشتار اشرف- امیرخیز نشان ایران زمین را، با گلاب فضاحت به رویتان،به زیر کشیدیم.

حالا یا ایها اللابی های فرنگی زبان و ترکه های زیردهل ایرانی زبان، خوب گوشهایی را، که بعضا دارد سنگین و سنگین تر میشود باز کنید:

این مقاومت بس سازمان یافته و جدی و از هفت دریای خون و تلاطم و سونامی گذشته، خود را بر انترناسیونال بی غیرت ها و سوداگران شرق وغرب وشمال و جنوب عالم تحمیل کرده و یک اکتور و فاکتور جدی در این زورخانه نا برابر است و کسی نمی تواند آنرا نادیده بگیرد. ما برای هر سناریویی و هر تحولی و حادثه بدتر و یا بهتری، با درایتی که ریشه در آن پنج عنصر دارد، خود را از قبل آماده میکنیم و این چنین است که نه تنها مانده ایم و محکم هم مانده ایم ( بقول ما لرها ”چش حسید پیقه بلی” یعنی چشم حسود مانند بلوت بر آتش بترکد!)، بلکه برای کندن شر این دد آدمخوار و این نظام فاشیستی مذهبی و ابو الداعش و ماعش، در سراسر جهان امروز به سراغ مان می آیند.

پس عجالتا بقایای گوش را بیشتر باز کنید:

ما طرفدار و مبارز جدی برای راه حل سوم هستیم که سالهاست یکی از پایه های محکم استراتژی ماست:

یک. نه به مماشات و جستجوی عبث صدبار آزمایش شده برای یافتن یک آخوند مدره و مصلح و دمکراسی جو،

دو. نه به جنگ و حمله نظامی خارجی به میهن مان. ( داستان حمله به عراق و صدوردستگاه ”دمکراسی”! از شرکت جنرال موتور بوش پسر و شرکا، برای هفت پشت تاریخ بشر کافی است!)

سه. آری و آری! به سرنگونی نظام ضد تمامی بشریت و تمامیت میراث و ارزشهای های والای بشری، بدست مردم سلحشور ایران زمین و مقاومت سازمان یافته آنان،

و به همین منظور هزار اشرف میسازیم!

البته واضح و مبرهن هست که در این کارزار جهانی، که مردم ستمدیده ایران و مقاومت بغایت سازمان یافته و طوفنده آن، در خط اول این جبهه جهانی قرار گرفته اند، هر کس با قدم و قلم و بهر وسیله ای به یاری ما بیاید، ابتدا و قبل از هر چیز، به خود و سرنوشت بشرو آرمانهای والای بشری- که اکنون سخت و بغایت ویرانگر و خونین، در تهدید خلافت اسلامی و ولایت مطلقه فقیه است- یاری رسانده است. وسلام این نامه تا اینجا تمام. اما صبر کنید یک تبصره:

من چرا رد راه حل دوم را دوبار گفتم، برای اینکه بیاد آن لر گل خودم افتادم که رفت پیش نامه نویسی در تهران که برای خانواده اش نامه ای به خرم آباد بنویسد. بعد از سلام و شرح حال خودش در تهران، شروع کرد به گفتن به نامه نویس برای کتابت بقیه نامه:

گفت بنویس: به عمه آهو خانم سلام برسان، به عمو گل میرزا سلام برسان،…. ( و نامه نویس مرتب مینوشت) بعد با صدای بسیار بالا در زیر گوش نامه نویس گفت که: به پدر شاه میرزا هم سلام برسان!!! نامه نویس گفت چرا اینقدر اینرا داد زدی سرم رفت. او به نامه نویس پاسخ داد: ببخشید داد زدم علت این است که پدر شاه میرزا گوشش سنگین است!

حال با صدای بلند یکبار دیگر برای رد راه حل دوم:

نه به جنگ و حمله نظامی خارجی به میهن مان!

پرویز خزایی

هفته اول دسامبر ۲۰۱۶- اسکاندیناوی

Print Friendly, PDF & Email

LEAVE A REPLY

Please enter your comment!
Please enter your name here