پرستش حیات قسمت دوم – از: ب.فراهانی

55
پرستش حیات- قسمت دوم 22

پرستش حیات
قسمت دوم – اشقیای اربعه
ب.فراهانی

دوشنبه، ۰۵ اسفند ۱۳۹۲ ۱۹:۳۹

توضیح: این مقاله به درخواست خوانندگان بازنشر می‌شود.

گفت پیغمبر که: وقت امتحان            آمد اکنون، تا نهان گردد عیان (۱)

اشقیای اربعه

بعد از انتشار گزارش سرفصلی ارتش آزادی‌بخش و پیام رهبر مقاومت در کاکل آن کلان تهاجم سیاسی به دشمن ضدبشری، حقایق صحنه کشتار اشرف روشن‌تر از آن است که نیاز به سخن دیگری داشته باشد. در مقابل قله‌های وارستگی و فداکاری و صداقت و رهایی که آن یلان بی‌شکست با عبور از امتحان بزرگشان فتح کردند، قعر چاه ذلت و حضیض خیانت و جنایت در منتهای رذالت و شقاوت در برابر دیدگان جهانی در بهت و حیرت به نمایش گذاشته شد. خالقان اسطورة اشرف با رشادت و فدای بی‌مانند خود، آینه حقیقت صحنة جنگ سرنوشت‌ساز انقلاب نوین ایران را صیقل زدند تا اسرار پنهان هر فرد و گروه و جریان و دولت و قدرتی که به میزانی با مسائل ایران درگیر است و ریگی به کفش، غشی در دل و خونی بر دست دارد برای همه آشکار شود. امتحان آن‌ها را «نیکو گرداند»؛ اما در این میان این «اشقیای اربعه» بودند که در گلوگاه این آزمایش گرفتار شدند.

«همانا هدایت بر ماست و در حقیقت دنیا و آخرت از آن ماست. پس شمارا به آتشی که زبانه می‌کشد هشدار دادم. کسی جز شقی‌ترین کسان در آن درنیاید، همان‌که تکذیب کرد و رخ برتافت» (۲)

شقی اول: سردمدار جنایت، رژیم ددمنش ولایت.

همان‌که با اعمال و رفتارش چه گویا حقیقتش را عیان کرد و واقعیتش را آشکار.

جانی اولِ صدور وحشت سپاه (پاسدار قاسم سلیمانی) که قبل از کشتار حضوراً سرسپردگانش در عراق را توجیه کرده‌بود، به دهار (۳) خبرگان ارتجاع شتافت تا اضطرار کشتار در اشرف ماندگار را به آن دستة کفتار بفهماند تا بدانند که آن قیمت سنگین را برای چه باید می‌پرداختند: نمایش جایگاه «کانون استراتژیک نبرد» در جنگ سرنوشت‌ساز خلق.

در پی آن، جانی ثانی سپاه (پاسدار سلامی) به صحنه آمد تا اعلام کند عملیاتی بزرگ‌تر از «مرصاد»، همان فروغ جاویدان که افزون بر پنجاه‌وپنج هزارشان در آن هلاک شدند، اجرا کرده‌اند تا نیمی از صد و یک مجاهد لشکر فدایی اشرف را شهید کنند و هفت تنشان را اسیر سازند: تعادل قوای بین سپاه شب‌پرستان و ارتش آزادی‌ستان.

و بعد، داغ دل و سوز جگر امام مدفون و امامزادهٴ ملعونشان را ناله کرد و در بازار شام نظام و در انظار ایرانیان از بین رفتن رهبر مجاهدین را آرزو کرد: درماندگی رأس ولایت در برابر رهبر مقاومت.

سپس افتادن طناب دار اتمی به گردن رژیم و خوردن جام زهر انهدام «تضمین عمرش» و پذیرفتن زلزلهٴ آن در سراپای نظامش را کار مجاهدین اعلام کرد: توان مقاومت در زدن ضربهٴ کمرشکن به رژیم دجالِ ضد وطن.

کمی بعد مهره‌ای از هادیات ولی‌فقیه در آخُر مرتجعین وقیح، زنده ماندن حتی یک مجاهدخلق بر روی کرهٴ زمین را هم فاجعه دانست: هراس صدر تا ذیل دستگاه ارتجاع از حتی یک اشرفی شجاع.

بعدازآن، افشای نقش یک بریده از مقاومت ِ خائن و مزدور شده (۴) در «دستاورد راهبردی» رژیم از کشتار اشرف و برملا شدن این حقیقت که بدون آن خائن، دو رژیم ظالم روی‌هم توان گرفتن بیشتر از چند شهید از اشرفیان را هم نداشتند: حقیقت دودودم‌های توخالی، قدرت‌نمایی‌های پوشالی، ذلت تاکتیکی و ضعف استراتژیکی جانیان رژیمی در برابر یک لشکر فدایی.

و … حمله موشکی به مجاهدان در لیبرتی بعد از شلیک گزارش ارتش آزادی از آن رویارویی حماسی: تأیید دشمن به شکست خفت‌بار بعدازآن رویارویی خون‌بار با مقاومت پرافتخار.

در آخر، در شناعت و سفالت بی‌مانند، فرمان سراسیمه به گماشتة فرقه‌گرا (مالکی) برای دفن مخفیانة پیکرهای شهدا در هراس از گریبان‌گیر شدن آثار آن قتل‌ها: رفتن دشمن در لاک تدافعی در برابر تنها هماوردش در فاز سرنگونی.

حال به سراپای رژیم لرزان و پاشان بنگرید! سراسیمگی از فنای ذلیلانهٴ در تقدیرشان توسط ارتش آزادی ستان را می‌بینید؟

به نعره‌های کفتاران مرده‌خوار بیت ولایت گوش دهید! عجزولابه از درد درمان‌ناپذیر واژگونی سرایشان را که به مغز استخوانشان رسیده می‌شنوید؟

کافر و فاسق در این دور گزند                  پرده خود را به خود بر می‌درند

ظلم مستور است، در اسرار جان               می‌نهد ظالم به‌پیش مردمان

پس معلوم شد که درنبرد حماسی اشرف چه کسی غالب و مفتخر و چه کسی مغلوب و مفتضح شد:

«یک، دو، سه، صد، هزار اشرف دیگر»

این از نتایج سحر است، …

شقی ثانی: در کنار دشمن خون‌خوار، کفتاری ملقب به «مختار» (۵)

حرامزادهٴ جفت پلید ارتجاع و استعمار و سگ زنجیری آخوندهای تبهکار در عراق زخمین و گرفتار که در غرقاب سفلگی و ذلت خود را به شنیع‌ترین جنایت بیالود. سپس از فرط استیصال و هراس از زوال به‌واسطة ثقل جهانی اشرفیان پایدار، خواست با یاوه‌های کذب چنگال‌های خونینش را از این جنایت با تظاهر به جهالت درکثرت بلاهت بشوید. حال‌آنکه این جیره‌خوار دیرینه پاسداران ولایت الگوی سخافت است و خود را به جهالت رزیدن برایش نه آلایش که آرایش است. همین هم سبب شد که ناظرین تصاویر اعدام اشرفیان جز لعن و نفرین و مهر «کذاب» بر جبین چیزی نصیبش نکنند و شوریده‌حال خطابش کنند…

آخرآدم زاده‌ای ای ناخلف                چند پنداری تو پستی را شرف؟

حتی شهادت باطل والده «یانکی» اش در انکار نقش این زَنیم در آن جنایت عظیم مفید فایده نیافتاد، بلکه او را بیشتر به دام فضیحت و مذلت فروفتاد.

اما هرکه در باتلاق نیستی افتد، هرچه دست‌وپا زند فروتر رود و درمسیر به هر خسی چنگ زند تا هلاکتش حتی یک‌دم به تأخیر افتد. از همین رو، حرامزادة لعین سرِپا ماندن خویش را برای چند صباحی بیش در بندگی هرچه بیشتر اصحاب سفلگی می‌داند. پس هرجا می‌تواند بر اشرفیان لیبرتی سخت می‌گیرد، مذبوحانه در تکاپوی پوشاندن آثار جنایاتش پیکر شهیدانشان را در خاک پنهان می‌کند و با این شناعت‌ها درماندگی و ازپای‌افتادگی خود در آستانهٴ فروپاشیدگی دولتش را عیان می‌کند.

البته میدان جنایت‌های این دنی فاسد بسا فراتر از اشرف و لیبرتی می‌رود؛ اما ایستادگی و رزم اشرفی‌ها با درنوردیدن پی‌درپی پهنه‌های نوین وفاداری و فدا، به همهٴ قربانیان آموخت که چطور بی نبردافزاری در مقابل «مختار» بی‌اختیاری ایستادن مقدور است و چیره شدن میسر. بذر خونین اما مبارکی که در سرتاسر عراق رویید و در انبار گل داده و می‌رود تا بساط عملة ملایان را از سرزمین پیامبران برچیند.

این سراییست که البته خلل خواهد کرد                خنک آن قوم که دربند سرای دگرند (۶)

شقی ثالث: جناح‌های سازش‌کار و جانی استعمار و امدادرسانان غیبی دشمن خون‌خوار در آمریکا و اروپا و سازمان دولت‌ها.

همان‌ها که با اندیشه‌ای خیانت‌بار و طینتی تبهکار و با رفتاری جنایت‌بار و ذاتی دغل‌کار نقش آن حرامزاده را در این جنایت پوشاندند، ربودن اشرفیان توسط حکومتش را منکر شدند، در مقابل یک تحقیق مستقل ایستادند، به همة وعده‌هایشان به مجاهدان پشت کردند و به مضحکهٴ گزارش قاتل از جرم خودش (۷) تن دادند.

پیش‌ازاین نیز به یک دژخیم «متمدن» (کوبلر)، همان نمایندهٴ سازمان دولتها و یکی از حلقه‌های چپاول غرب در عراق و مماشات با آخوندها، دست‌باز دادند تا هرآنچه از رذالت و نامردمی در مکتب فاشیسم هیلتری آموخته بود علیه اشرفیان بکار برد، آن‌ها را دم تیغ دهد و پوش بین‌المللی برای جنایت‌ها و چپاول‌های آخوندها و نوچه‌های عراقی‌شان فراهم کند تا از این رهگذر برای خود و دولت متبوعش هم سهمی رساند.

ظالمان، چون جنس سَجین آمدند                     سجن دنیا را، خوش‌آیین آمدند (۸)

سوداگران خون و «مهتران» از ما بهترون، اربابان غاصب ثروت و سریرنشینان کاذب قدرت، سارقان طلای سیاه و چپوچیان خلق‌های بی‌پناه، سرکوبگران برخاستگان و کوبندگان کوبیدگان … که اگر نیرو و جماعتی به‌غیراز مجاهدین بود تابه‌حال صدبار سرش را زیر آب کرده بودند و تا یک دوران صدایش را هم درنمی‌آوردند. (۹) درجایی چشم بر قتل‌عام سی هزارشان می‌بندند و با کشتارگران‌شان به تعامل می نشینند، در جای دیگر اگر خلقی را بدون پیشتاز انقلابی و رهبر صالح ببینند در منتهای رذالت و قساوت نسل‌کشی آن‌ها را به نظاره می‌نشینند و دم برنمی‌آورند تا دست غالب پیدا کنند و زور بگویند (۱۰) اگر هم «منافع ملی» اقتضا کند، سابقهٴ تروریستی آن حرامزادهٴ بی‌اختیار را، از سرکردگی پادگان «غیور» گرفته تا بمب‌گذاری سفارتشان در کویت و تا صدها بمب و ترور علیه ملت خودش نادیده می‌گیرند، اما در عوض پیشتازان خلقمان را که نمونه‌های وارستگی، صداقت و فداکاری بر روی زمین‌اند در لیستشان می‌گذارند و راه کشتارشان را برای دژخیمان هموار می‌کنند. همه برای فر و شوکت صوری و قدرت و ثروت فانی که تنها باب طبع جانوران انسان‌نما و مردگان زنده نما است.

مردگان را این جهان بنمود فر                 ظاهرش زَفت و به معنی تنگ‌تر

اما نفهمیدند که با چه کسانی درافتاده‌اند و وقتی مجاهدین با تشکیلات و رهبری‌شان وارد میدان می‌شوند، کابوس جناح‌های فاشیستی و ضدخلقی شروع می‌شود. دیگر غول بی شاخ و دم سلطهٴ سرمایه و «قدرقدرتی» یک پایه قادر به تخاصم در برابر جهانی که وجدانش بیدار شده و به صحنه آمده و سلاح قانون و عدالت به دست گرفته نیست. آن‌ها به‌زودی درمی‌یابند که در پرتو ایستادگی بی‌نظیر اشرفیان و تعهد بی‌شکاف مجاهدان و پشتیبانی بی چشمداشت اشرف نشانان و حامیانشان، آن سبو بشکست و آن پیمانه که با آن به اسم حقوق‌بشر و امنیت ملی و جهانی بر بالای پشته‌های پیکرهای بهترین فرزندان خلق‌های به پا خاسته مست تکبر و تصلف می شدند بریخت و دیگر…

هیچ سحر و هیچ تلبیس و دغل                   می‌نبندد پرده بر اهل دول

شقی رابع: جیره‌خواران رذل جانیان «گُم نام» و کاسه‌لیسان ملون وزارت بدنام.

همان قومی که از نبرد بریدند، شعور سیاسی و شرف ملی‌شان را فروختند، با خلقشان عهد شکستند و از در خیانت‌پیشگی و خون‌خوارگی درآمدند.

پس خدا آن قوم را بوزینه کرد                چون‌که عهد خود شکستند از نبرد

بریده مزدوران سفله‌ای که سال‌ها جز انسانیت و محبت چیزی از مجاهدین و مقاومت ندیدند، اما در انکار حقیقت ضعفشان در تحمل سختی مقاومت در برابر دشمن خلق و خیانتشان به آرمان خلق (۱۱)، از عواطف و ارزش‌های انسانی تهی شدند (۱۲) و بی‌شرمانه به آغوش چرکین وزارت جانیان پریدند و به مجاهدین از پشت خنجر زدند، اما قبل از همه خودشان را تباه ساختند و به مرداری بدل نمودند (۱۳).

پس در این مردارِ زشت بی‌وفا                 این‌همه رشک است و خصم است و جفا

در همان حال درنهایت عوام‌فریبی،از سوی اربابان اطلاعاتی وهم‌کیشان فرنگ‌نشین‌شان «جداشدگان» لقب گرفتند تا خیانتشان را پنهان و تیغشان علیه مجاهدان را برّان کنند و چون زالو خونشان را بمکند.

صورت مردان و معنی این‌چنین                  از برون آدم، درون دیو لعین

یکی چون ذلیلی خائن و مزدور، راهنمای آدمکشان مجاهدین می‌شود و بعد در مدار مادون ذلت مانند یک سگ هار و بیمار درصحنه کشتار توسط اربابان جنایتکار هلاک می‌شود تا حتی مردارش هم دستاویز دژخیمان برای توطئه علیه اشرفیان شود:

هر که را دیو از کریمان وابُرُد                   بی‌کسش یابد، سرش را او خورد

دیگران در پی به‌خون افتادن پاک‌ترین فرزندان میهنمان در آن قتل جمعی، به بازار شام رژیم شتافتند تا چو عنتر خُنبک‌زنان و چو منتر جفتک‌زنان در پستی و سخافت گوی سبقت از یکدیگر بربایند و به تنور تزویر دشمن ملت بدمند و به معرکهٴ وزارت جنایت «رونقی» دهند تا با دودودم افزوده ضعف و جبونی شقی اول در ارتکاب این جنایت اکبر را بپوشانند و صحنه را به سودش برهم زنند و به‌زعم خود فصل مقسم بین وفاداری و خیانت را درهم ریزند.

پُر ز سرتاپای زشتی و گناه                   تسخر و خُنبک‌زدن بر اهل راه

حال بنگرید لودگی کپی‌های فرنگ نشسته و معاندین هرزه‌روان آخوندخریده در مزبلهٴ وزارت جرم و جنایت رژیم در گل مانده. همان‌ها که «جز بانگ بی‌عمل و گزافه‌گویی و آلودگی و سینهٴ پرکینه و دشمنی و دروغ و چاپلوسی کنیزوار و غمزهٴ دشمنانه» (۱۴) چیزی در آن‌ها نیست. بریده خائنین سالوس و هویت باخته‌ای که حراج وجدان کرده‌اند و در قبر تکبر و خودشیفتگی (۱۵ و ۱۶) آن‌قدر مدفون‌اند که حتی نزد خودشان هم به اقرار به حقیقتشان جَبونند و در پرهیز از فروریزی به درون، واقعیت در بیرون را وارونه می‌کنند (۱۷) و مقاومت و رهبر آن‌را مقصر بریدگی خود نشان می‌دهند (۱۸)،

تا بدین سالوس خود را جا کنند                         تا به چیزی خویش را پیدا کنند

آن‌ها منافقانه خود را در صف مخالفان حکومت خمینی صفتان می‌نمایانند و برای اشرفیان چون تِمساح اشک می‌ریزند، اما چون تَمساح یاوه می‌گویند و با کینه‌جویی بیمارگونه (۱۹) از پشت به پرچم‌داران آرمان خلق خنجر می‌زنند،

بس منافق، کاندر این ظاهر گریخت                 خون صد مؤمن به پنهانی بریخت

… و در قعر دنائت، شهادت مجاهدین لشکر فدایی در اوج شرافت را «مردن» و «نفله» شدن جلوه می‌دهند …

هست بر مؤمن شهیدی زندگی                   بر منافق مردن است و ژندگی

… تا با چشم سپیدی و حرام‌نمکی از آن مستمسکی بسازند و کف بر دهان و زوزه کشان مانند ددان، عقده‌های خودپرستانه و آخوندپسندانه‌شان نسبت به رهبر مقاومت را بیرون بریزند.

هر که را افعال دام و دد بود                  بر کریمانش گمان بد بود

چگونه است که همهٴ «مبارزهٴ» آن‌ها رو به مجاهدان و رهبرشان است و حتی یک از صد آن‌را هم علیه دژخیمان ضدبشری و حامیانشان صرف نمی‌کنند؟

چگونه است که آن‌ها رسالت خود را نه افشای جنایت‌ها، چپاولگری‌ها و توطئه‌های رژیم سفاکان علیه خلق و مقاومت و پیشتازانشان، بلکه مقابله با مبارزات تنها نیروی جنگنده و سرنگون‌کنندة آخوندها می‌دانند؟

آیا این‌ها تصادفی است؟ اگر تصادفی است، پس تصادفی است که آن هرزه‌درای دهن‌دریده خود را در زندان تا فرق سر در نجاست مزدوری وزارت جنایت فرو می برود و سپس به فرنگ می‌رود و علیه رهبر مقاومت لجن می‌پراکند و با وقاحت ضدانقلابی خاص جبهة فاشیست‌های آخوندی به‌دنبال محل او می‌گردد. (۲۰)

پس تصادفی است که آن هرزه‌سرای از جنگ رمیده بر دست مجاهدینی که همواره بالاترین عواطف انسانی را نثارش می‌کردند تا شرفش از کف نرود تف می‌اندازد، بعد ناگهان قتل مشکوک در میان اشرفیان و «خیانت» و «جنایت» در رهبرشان کشف می‌کند و به هر کس که به دفاع از اشرفیان و مبارزات ایرانیان می‌ایستد گندگاوچاله دهنی می‌کند. (۲۰)

و تصادفی است که آن دو هرزه بیان شرف پریده کمتر از یک‌ماه قبل از کهکشان (گردهمایی سالانه مقاومت در پاریس) و بعد از یک سکوت توطئه‌نشان به ناگاه خودشان هم مانند شرفشان به جبههٴ دژخیمان می‌پرند و سرشان از سایت‌های بند آخوندان درمی‌آید. (۲۰)

خیر! این‌چنین نیست که این‌ها تصادفی باشند.

این‌چنین است که کافران به آرمان ملت و مؤمنین به آیین خیانت در منتهای کینه‌توزی و وقاحت، برای دینار و دلاری و ملک و املاکی شاگردی شیطانان ولایت می‌کنند که عقل و دل‌هایشان را بردوخته و به چاه خیال باطل ختم کار مجاهدین انداخته. پس فرصت برای سردادن گندگاوچاله دهانی‌ها و هذیان‌گویی‌های کور (۲۱ و ۲۲) علیه آلترناتیو انقلابی و راهبر تاریخی آن مغتنم بدار تا با ساقیگری خون‌خواران و چاکری دجالان، دنیاجویی «ناراضیان» نیز کام برآید و دمی هراس و درماندگی مرگ‌آفرین مخدومشان در سرای قاتلان پس از سرکشیدن شوکران (جام زهر اتمی) تسکین یابد.

کافران هم‌جنس شیطان آمده                      جانشان شاگرد شیطانان شده

صد هزاران خوی بد آموخته                     دیده‌های عقل و دل بردوخته

بنابراین روشن می‌شود که رسالت این خائنان دمیدن به دودودم‌های پوشالی و نشخوار خط‌ونشان کشیدن‌های توخالی آخوندهای جانی در زرورقی از «خیراندیشی» واهی برای اشرفیان است. این‌هم نتیجة آن‌همه کینه‌توزی و خودپرستی و هذیان‌گویی و خلق ستیزی و بدسیرتی …

بد رگ و خودرأی و بدبخت ابد                     گمره و مغرور و کور و خار و ورد

اصحاب گور

طنز تاریخ اینجاست که این اشقیای اربعه که چیزی جز تسلیم یا انهدام مقاومت ما در سر ندارند، جملگی تصور می‌کردند و همچنان در جهل مرکب چنین می‌پندارند که می‌توانند مانند همیشه خیانت و رذالتشان را در پس پرده‌ای از یقه‌درانی‌ها و قلم‌چرانی‌های مبتذل و ادعاهای دروغین در رسانه‌ها و عالم مجازی پنهان نگه‌دارند و پیش برند، صحنه را وارونه نشان دهند و به سیاق ثابت ظالمین تاریخ و مجیزگویان و امدادرسانانشان، مظلوم را جای ظالم محکوم کرده و زیر ضرب برند؛ زیرا آن‌ها تنها قومی هستند که از سرنوشت اسلافشان عبرت نمی‌گیرند و غرق در تکبر ضدانقلابی، هرکدامشان خود را استثناء تاریخ می‌شمارد،

در تو هست اخلاق آن پیشینیان                 چون نمی‌ترسی که تو باشی همان؟

یکی مثل آخوندها سرکوب و کشتار می‌کند، یکی مثل خائن‌ها توجیه و مقبول می‌کند و یکی هم مثل دولت‌ها سکوت و غارت می‌کند. از سوریه تا عراق و ایران، هر جا به نحوی و ترتیبی، ولی هر بار همراه با خون بسیار از پیکر خلق‌های ستوار، بسا فراتر از «جامعه‌ستیزی»: «بشرستیزی»؛ اما هیچ‌یک از اشقیا برای جنایت‌ها و خیانت‌هایشان خود را مسئول نمی‌دانند و به کسی پاسخگو نیستند. برای موجه جلوه دادن این بشرستیزی، یکی خود را «حکومت اسلامی» فراتر از قانون و مردم می‌داند و «ضد تروریسم»، یکی خود را «دولت قانون» می‌نامد و «ضد بی‌قانونی»، دیگری خود را حامی «دمکراسی و حقوق‌بشر» می‌آراید و «ضد بنیادگرایی» و آن‌یکی هم «منتقد جداشده» می‌شود و «ضد کیش شخصیت و دیکتاتوری»؛ اما در عمل هرکدام همان چیزی است که خود مدعی ضدیت با آن است،

همچو گور کافران پْر دود و نار                     وز برون بُربسته صد نقش و نگار

و وقتی حتی یک قطره عدالت یا یک‌ذره بازخواست به میان می‌آید، ادعاهای اشقیا چون برف در برابر آفتاب حقیقت ذوب می‌شود.

چون ترازو دید خصم پْر طمع                  سرکشی بگذارُد و گردد تبع

ور ترازو نیست، گر افزون دهیش                زقسم راضی نگردد ابلهیش

کی شود راضی ز تو طبع تهیش؟               از پی بیدانشی و ابلهیش

زیرا بلاهت ناشی از خیانت مانع فهم این قانون است که منکر حقیقت، عدوی خویش است و انکارش چیزی از حقیقت نمی‌کاهد.

دشمن خود بوده‌اند آن منکران                   زخم بر خود می‌زدند ایشان چنان

نیست خفاشک عدوی آفتاب                     او عدوی خویش آمد در حجاب

تابش خورشید او را می‌کشد                    رنج او، خورشید هرگز کی کشد؟

منکر حقیقت هیچ‌گاه به امحاء آن توفیق نمی‌یابد بلکه خود را به تباهی می‌کشاند؛ زیرا جهان بی‌قانون و کتاب نیست و آنکه همه‌جا حضور دارد و می‌بیند و می‌شنود وعده داده:

تا که عدل ما قدم بیرون نهد وز جزا هر زشت را درخور دهد

و ظالمین و اشقیا در آن هنگام هیچ یاوری برای خود نخواهند یافت:

تا ابد از ظلمتی در ظلمتی                   می‌روند و نیست غوثی رحمتی

اما هیهات اگر پیشتاز پاک‌باز انقلابی بگذارد حقیقت از چشمان مردم پنهان بماند و وجدان‌های عدالت‌خواه بیدار، فعال و علیه مرگ پرستان وارد میدان نشوند و بر سر اشقیای شرور و «اصحاب گور» نریزند. به‌این‌ترتیب بود که حماسه اشرف با عبور لشکر فدایی از «امتحان» بزرگشان خلق شد و در پی آن جنگ بی‌امان اشرفیان و اشرف نشانان در پرتو هدایت راهبرانشان، ذات تباه‌کار و دل پْر زنگار اشقیا را به همه نمایاند، حقیقت تسلیم طلبی مرگ‌آفرین و خیانت ننگین و خفت‌باری را که آن‌ها در آن در غلطیده‌اند و تلاش می‌کنند اشرفیان را هم به هر ترتیب از مبارزه بازدارند و به کام آن بکشانند تا شیخکانِ پنجه خون‌چکان دمی بیشتر بکُشند و بچاپند و ویران کنند، در انظار جهانیان به نمایش گذاشت.

آینه تو جست بیرون از غلاف               آینه و میزان کجا گوید خلاف؟

حقیقتی که ظلمت پرستان و «اصحاب گور» رو به آینة صدیقین و رهبرشان به‌زبان می‌آورند، اما بیان همان ماهیت سفله و ستمگر خودشان است، زیرا در مقابل آینة شفاف صداقت و فدای پیشتاز…

گر کنی تف، سوی روی خود کنی                  ور زنی بر آینه، بر خود زنی

ور ببینی لاشه و جان‌های بور                      آن تویی از جملهٴ اصحاب گور (۲۳)

ب. فراهانی

رزمگاه لیبرتی

اسفند ۱۳۹۲

پاورقی‌ها:

۱٫ شعرها از مثنوی معنوی اثر مولوی است، به‌جز مواردی که مشخصاً شاعر دیگری ذکر شده‌است.

۲٫ إِنَّ عَلَینَا لَلْهُدَی ﴿٭﴾ وَإِنَّ لَنَا لَلْآخِرَةَ وَالْأُولَی ﴿٭﴾ فَأَنذَرْتُکمْ نَارًا تَلَظَّی ﴿٭﴾ لَا یصْلَاهَا إِلَّا الْأَشْقَی ﴿٭﴾ الَّذِی کذَّبَ وَتَوَلَّی ﴿٭﴾ (آیات ۱۲ تا ۱۶ سورهٴ لیل)

۳٫ معنی برخی لغات: دهار=غار، هادیات=گله گاو صحرایی، زَنیم=حرامزاده، چپوچی=غارتگر، سِجّین=محلی است در جهنم، سِجن=زندان، زَفت=بزرگ، تلبیس=پوشاندن حقیقت، خُنبک زدن=دست زدن و تمسخر، کَپی=بوزینه، تَمساح=دروغ‌گو و خبیث، غوثی=فریادرس.

۴٫ منظور خائن مزدور مسعود دلیلی است که در میان مجاهدین به «ذلیلی» معروف است. او بعد از بریدن از صفوف مقاومت و خیانت به خلق و بعد طی کردن آموزش‌های آدم‌کشی نزد سپاه قدس در ایران، قاتلان مجاهدان اشرف را به محل فرماندهی‌شان هدایت کرد و شخصاً در قتل آن‌ها شرکت کرد و نهایتاً توسط نیروهای قاتل عراقی کشته و صورتش سوزانده شد و برای انداختن قتلش به گردن مجاهدین جسدش درصحنه رها شد.

۵٫ لقب نوری مالکی جنایتکار است که تروریست‌های تحت امرش به او داده‌اند، همان‌ها که خودشان را «ارتش مختار» معرفی می‌کنند و مسئولیت حملات موشکی به لیبرتی را به‌عهده می‌گیرند.

۶٫ شعر از سعدی است.

۷٫ بعد از قتل‌عام اشرف، دولت آمریکا و سازمان ملل به‌جای فراخوان دادن به یک تحقیق مستقل، از دولت عراق خواستند که در مورد قتل‌عامی که نیروهای ویژه خودش مرتکب شده‌بودند گزارش تهیه کند که البته از پیش مشخص بود نتیجه‌اش چه خواهدشد.

۸٫ در مصرع اول کلمه «ظالمان» جایگزین «کافران» در شعر مولانا شده است، زیرا کسی که ظلم می‌کند، منکر حرکت تکامل و حقیقت هستی است.

۹٫ مانند قتل‌عام ده‌ها هزار تن از مردم تامیل در سریلانکا در ماه مه سال ۲۰۰۹ زیر چشم نیروهای سازمان دولت‌ها که بعد در پرده‌پوشی این جنایت علیه بشریت گزارشات دروغین داد و هیچ دولتی هم صدایش را علیه این فضاحت تاریخی درنیاورد.

۱۰٫ مانند آنچه بر خلق مقاوم و قهرمان سوریه می‌گذرد که روزانه قیمت افشای جنایت آخوندها و خیانت دولت‌ها را با خون و رنج بسیار می‌پردازند.

۱۱٫ بااینکه خودشان هنگام خروج از مقاومت، ضعفشان در تحمل سختی‌های مبارزه با رژیم را به‌طور مکتوب ثبت و امضاء کردند.

۱۲٫ از اختلالات شخصیتی یک خائن یا جاسوس اَشکالی از «جامعه‌ستیزی» است مانند «ناتوانی در داشتن عواطف، همدردی و وفاداری نسبت به دیگران». چنین افرادی «بی‌شرمانه دیگران را برای رسیدن به منافع خود قربانی می‌کنند» و دچار «دروغ‌گوی بیمارگونه، عدم احساس شرم یا گناه در آسیب رساندن به دیگران و نپذیرفتن مسئولیت اعمالشان» می‌باشند. (منابع: سایت «فعالیت‌های منابع انسانی دفاعی آمریکا» یا DHRA، دائرة‌المعارف روانشناسی گِیل، صفحه ۴۹۴ و «دائرة‌المعارف روان‌درمانی»، صفحة ۳۷۳)

۱۳٫ «هر کس به راه آمده تنها به سود خود به راه آمده و هر کس بیراهه رفته تنها به زیان خود بیراهه رفته است و هیچ بردارنده‌ای بار گناه دیگری را برنمی‌دارد …»، سورة اِسراء، آیهٴ ۱۵٫

۱۴٫ قسمتی از سخنان حضرت زینب (ع) خطاب به خائنان هنگام ورود به کوفه بعد از عاشورا: «هل فیکم الا الصّلف و النّظف و الصدر و الشنف و الکذب و ملق الاماء و غمز الاعداء؟ و کمرعی علی دمنة»

۱۵٫ «نوعی از خودشیفتگی از عناصر تشکیل‌دهنده شخصیت خائنین کینه‌جو است»، دکتر «هومبرتو ناگِرا»، رسالة «تلاشی برای درک روانکاوانة تعارض، خیانت و تروریسم» سال۲۰۰۲٫

۱۶٫ «خودشیفتگی یکی از اختلالات شخصیتی است که مقدمتاً تشکیل شده است از یک ”خود” باد کرده و احساس شدید مهم انگاشتن خود، همراه با عدم احساس همدردی و عواطف نسبت به دیگران … افراد خودپرست حق بسیاری برای خود قائل هستند و انتظار رفتار ویژه از سوی دیگران دارند. به نظر عجیب است اما آن‌ها درعین‌حال بسیار سست‌عنصر و عاری از عزت‌نفس هستند»، (دائرة‌المعارف روانشناسی گِیل، صفحه ۴۹۵).

۱۷٫ «خیانت حاصل یک نقص و شکاف در وجدان خائن است که به‌صورت تسخیر رابطه‌های عاطفی او توسط نیاز بیش‌ازحد به مالکیت و قدرت … و انحراف حس هویت که گاهاً با اختلال در درک واقعیت همراه است، ظاهر می‌شود»، (دکتر «فیلیس گرین اِیکر» روانشناس مشهور آمریکایی، رساله «خیانت و خائن»، سال ۱۹۶۹).

۱۸٫ «… درواقع یک خائن به خود می‌قبولاند که کارش موجه است … و برای رسیدن به آن نقطه، میزان قابل‌توجهی از انکار، مقصر تراشی، دلیل‌تراشی و توجیه عقلی لازم است. این مکانیزم‌های دفاعی توسط بیمار (خائن) برای حفظ مشاعر، تعادل درونی و نظم و انسجام روانی، استفاده می‌شود و در وضعیت‌های مختلف او باید به‌سرعت یک نسخهٴ تحریف شدهٴ واقعیت درونی و بیرونی بدست بیاورد.»، (دکتر «هومبرتو ناگِرا» همان مأخذ).

۱۹٫ «کینه‌جویی» یکی از هفت اختلال اصلی شخصیتی در خائنین است (سایت DHRA)

۲۰٫ مزدورانی که در اینجا به استعاره از آن‌ها نام برده شده عبارت‌اند از: هرزه‌درا = ایرج مصداقی، هرزه‌سرا = اسماعیل یغمایی، دو هرزه بیان = محمدرضا روحانی و کریم قصیم.

۲۱٫ «پارانویا» یا جنون هذیان‌گویی و فقدان بصیرت یکی دیگر از ویژگی‌های اصلی شخصیت یک خائن است (سایت DHRA)

۲۲٫ «… از مجرمین می‌پرسند: چه چیز شمارا در آتش دوزخ درآورد. گویند: … با هرزه‌درایان هرزه‌درایی می‌کردیم و روز جزا را دروغ می‌شمردیم …»، سورهٴ مُدَّثِّر، آیات ۴۱ تا ۴۷٫

۲۳٫ بیت دوم از نویسنده است.

Print Friendly, PDF & Email

LEAVE A REPLY

Please enter your comment!
Please enter your name here