ولادت امام محمدتقی (ع) جوادالائمه

0
26

ابن‌الرضا(ع) امام محمدتقی ملقب به‌ جوادالائمه، نهمین پیشوای تشیع انقلابی، در ماه رجب (و به‌روایت دیگر ماه رمضان) سال ۱۹۵هجری در مدینه متولد شد. 

امام محمدتقی ازهنگامی‌که بیش‌از ۷-۸سال نداشت، به‌مدت ۱۷سال در رأس جنبش تشیع انقلابی قرار داشت و در این مدت چنان کفایت و صلاحیتی را در‌عمل به‌اثبات رساند که حتی مخالفان و دشمنان را به‌اعجاب وامی‌داشت.

فرازهایی از زندگی امام جواد

او تنها پسر امام هشتم(ع) بود. ۵سال بیشتر نداشت که امام رضا به‌خراسان عزیمت کرد تا که به‌سال ۲۰۲هجری در همان‌دیار به‌شهادت رسید و امامت شیعیان در‌حالی به‌این تنها ‌پسر امام هشتم واگذار شد که او بیش‌از ۷سال نداشت. 

مادرامام نهم(ع) کنیزی به‌نام «سبیکه» بود، از سلسله شگفت‌انگیز کنیزانی که به‌جنبش شیعیان آل‌محمد(ع) راه می‌یافته و برخی به‌چنان منزلتی رسیدند که در این‌جنبش نیمه‌پنهان و مشحون از اطلاعات سری و حساس، به‌کانون رهبری راه داشته و مادران کلیه امامان شیعه از امام هفتم تا دوازدهم از این لایه برگزیده شده‌اند. 

سبیکه که نام معروف دیگرش «درّه» بود، از اهالی منطقه معروف «نوبه» در جنوب رود نیل در سرزمین مصر بود که به‌عنوان برده به‌حجاز آورده شد. در شأن و منزلت او سخنی از امام هفتم موسی‌بن‌جعفر(ع) قابل‌توجه است که ضمن بشارت به‌ولادت امام نهم(ع)، مادرش را به‌نیکی ستوده و به‌شخصیتی مشهور از شیعیان تأکید فرمود: «کنیزی که این نواده‌ام را به‌دنیا می‌آورد، یک قبطی (مصری) از خاندان «ماریه قبطیه» است که اگر توانستی به‌ملاقاتش رفته و سلام مرا به‌وی ابلاغ کن» ۲٫

امام نهم(ع) تنها تا ۷سالگی سایه پدر را بر سر داشت و در مدت حیاتش با دو ‌خلیفه از عباسیان معاصر بود که عبارتند از عبدالله مأمون و برادرش ابراهیم معتصم، پسران هارون‌الرشید.

این امام علاوه بر‌عنوان «ابن‌الرضا» با لقبهای جواد، تقی، منتجب و مرتضی خوانده می‌شد و کنیه‌اش «ابوجعفر» بود که به‌خصوص در مکاتبات شخص امام رضا(ع) به‌ایشان با همین کنیه خطاب می‌شد.

آن‌حضرت تنها ۹سال داشت که توسط مأمون به‌بغداد فراخوانده شد و سپس به‌پیشنهاد خود و به‌رغم مخالفت عباسیان، دخترش به‌نام «زینب» که به‌ «ام‌الفضل» معروف و تقریباً هم‌سن محمد‌التقی(ع) بود را به‌همسری او در آورد و آنان پس‌از مدت کمی به‌مدینه بازگشتند. هدف مأمون، کنترل امام در درون خانه‌اش توسط ام‌فضل بود.

امام نهم(ع) برای دومین بار در اول ۲۲۰هجری توسط معتصم به‌بغداد احضار شد و در اواخر همان‌سال در ۲۵سالگی توسط همسرش ام‌الفضل با انگور سمی، مسموم و به‌شهادت رسید. 

آن شهید جوان را در حومه بغداد و محلی که مقبره بنی‌هاشم شناخته می‌شد، در‌جوار نیای بزرگوارش موسی‌بن‌جعفر(ع) به‌خاک سپردند. و چه‌آموزنده که مزارشان در کاظمین در‌زیر دو‌گنبد طلایی به‌عنوان زیارتگاهی مقدس برای مسلمانان و خاصه شیعیان، نماد ماندگاری این مرام و آرمانهایش است. همان‌شهری که روزی زندان، تبعیدگاه و قتلگاهشان بود.

مطابق معروفترین مورخان، فرزندان امام نهم، دو‌پسر و دو‌دختر بودند به‌نامهای علی‌بن‌محمد که امام بعدی یعنی امام دهم حضرت‌علی‌النقی(ع) بود. سپس موسی بن‌محمد معروف به ‌مبرقع و فاطمه بنت‌محمد و امامه بنت‌محمد.

نگاهی به‌قلمرو و دامنه‌های امامت

امام محمدتقی(ع) در عمرکوتاهش به‌طور‌عمده معاصر مأمون بود. به‌جز حدود ۵/۲سال (۳۰ماه) آخرکه هم‌عصر با معتصم عباسی بود. اما همین مدت اندک چنان بر فرمانروای رسمی، گران می‌گذشت که خطاب به‌مشاورانش می‌گفت: «وای بر‌شما، در موضوع ابن‌الرضا به‌عجز آمده‌ام». مشاوران عاقبت رأی دادند که باید میان مردم شایع کنند که «ابن‌الرضا» در خلوت بزم خلیفه حاضر می‌شود۳، و ترفندهای بسیار رذیلانه‌یی پیشنهاد کردند که البته همگی بی‌فایده بود. 

فهم تنگنای عاجز‌کننده خلیفه البته چندان دشوار نیست چرا‌که اطلاعات درباره پیکهای پنهان، حتی به‌همان‌میزان که علنی می‌شد، می‌توانست به‌دستگاه حاکم نشان دهد که انبوه شیعیان پرشور آل‌محمد که در‌حلقه تبعیت این پیشوای جوان گرد‌آمده‌اند، در سرزمینهای وسیعی فعالند. از «سمرقند» و «سجستان» و «مرو» تا ری، قم، دیلم، طبرستان، اهواز، بغداد و کوفه و تا سرزمین مصر و… 

برای نمونه «علی ابن‌اسباط» می‌گوید: «ابو‌جعفر(ع) بر ما وارد شد و من کوشش داشتم تا چنان از سر تا پاهایش را به‌دقت بنگرم که بتوانم شمایل و قامتش را برای اهل مصر توصیف کنم» ۴٫

این تنها برخی پسرعموهای خائن حضرت جواد(ع) نبودند که به‌خلیفه هشدار می‌دادند: «در یک کشور دو ‌خلافت وجود دارد» و «یک رهبری به‌غایت معنوی در مدینه به‌موازات قدرت خلافت برقرار است که «خلقی کثیر» از سراسر قلمرو اسلامی از او تبعیت می‌کنند». زیرا حریفی که در کودکی توانسته بود صلاحیت خویش در ‌رهبری دینی را به‌پیران پیرو خاندان محمد(ص) ثابت کند، حریف بی‌خطری برای قدرت حاکم نبود و‌گر‌نه چرا حاکم وقت راهی جز دسیسه‌چینی برای قتل او در ۲۵سالگی توسط خود نمی‌یافت؟ 

قابل‌ذکر است که قبلاًً خلیفه مأمون، راه دیگر و آشتی‌جویانه‌یی اتخاذ کرد و تصمیم گرفت دخترش را به‌همسری وی در‌آورد. کاری که با مخالفت بنی‌عباس مواجه شد و اخطار کردند که این تصمیم می‌تواند مانند خطر ولایت‌عهدی امام رضا(ع)، خلافت را از خاندان عباس به‌علویان منتقل کند. مأمون این نگرانی را رد کرد اما بنی‌عباس اصرار داشتند که پس بگذار این کودک بزرگ شود و از علم دین بیاموزد و سپس هرکاری لازم است در پیش بگیر. اما مأمون پاسخ داد: شما جاهلید و این به‌اصطلاح کودک به‌دانش کسی نیاز ندارد. مأمون به‌عباسیان پیشنهاد کرد که می‌توانند امتحان کنند و درباریان از مهمترین فقیه زمان به‌نام «یحیی بن اکثم»، که قاضی بزرگ بغداد بود، کمک خواستند. او در مجلس مأمون پرسشی به‌حساب خود پیچیده از احکام حج را به‌میان کشید. اما حضرت جواد(ع) انبوهی نکات را یادآور شد که نشان می‌داد فقیه بغداد احاطه به‌موضوع نداشته و پرسشی بس ناپخته مطرح کرده بود. این نکات و پاسخ حضرت جواد به‌یکایک آنها به‌تفصیل در منابع آمده است. سرانجام، معترضان دربار خلیفه شکست‌خورده و ازدواج با خطبه‌خواندن خود مأمون پا گرفت.

افزون بر موارد ثبت‌شده درمورد دانش گسترده و اعجاب‌انگیز امام جواد(ع)، جا دارد هرچند در حد ‌یاد‌آوری، ماهیت انقلابی این‌رهبری را هم مد‌نظر داشته باشیم‌. زیرا همین امام جوان بود که پس‌از حضرت رضا(ع) سرپرستی زنان و دختران انقلابی‌خاندان، یعنی همان‌ «رضویات» را بر‌عهده داشت که در آن ‌هنگام هسته بزرگشان بسی دور از او، در جوار مزار معصومه(ع) در شهر قم مستقر بودند و امام جواد(ع) از مدینه برایشان کمک‌هزینه مالی می‌فرستاد. واقعیتی نه‌چندان مخفیانه چرا‌که در کتابها، از‌جمله در «تاریخ قم» چنین انعکاس دارد: «رضائیه، دختران خود را به‌شوهر نمی‌دادند تا غایتی که این معنی در میان دختران ایشان عادت شده است و محمد بن‌علی‌الرضا(ع) به‌شهر مدینه ده دیه وقف کرده است بر دختران و خواهران خود که شوهر نکرده‌اند و از ارتفاعات آن دیه‌ها نصیب و قسط رضائیه که به‌قم ساکن بوده‌اند از مدینه جهت ایشان آورده» ۵٫ یاد‌آوری کنیم که برخلاف مسامحه در «تاریخ قم» این‌زنان انقلابی تنها «دختران و خواهران» امام جواد نبودند بلکه از یک نسل جلوتر پدید آمده بود و حضرت معصومه(ع) عمه امام جواد(ع) بود.

کفایت و اشراف

در امور جنبش انقلابی شیعیان، این بسی قابل فهم است که پا‌گرفتن امامت و رهبری به‌خصوص درمورد یک «کودک» مانند حضرت جواد(ع) ۷ساله امری بس عظیم بود که بدون کفایت و دلالتهای قوی هرگز پا نمی‌گرفت چرا‌که نیروهای این جنبش ممنوع که باید پیوسته دربرابر قدرت گسترده حاکمیت زمانه، بر‌جان و جانان خویش خطر می‌کردند، ممکن نبود که بدون حجتهای به‌غایت قوی، خود را به‌خطری بسپرند که حقانیتش حتی اندکی زیر سؤال باشد.

به‌عنوان نمونه‌ روایت مفصلی است که در بحار الانوار نقل شد و مضمونش این است که: به‌دنبال شهادت امام رضا(ع) و با توجه به‌سن ابوجعفر که حدود ۷سال بود، میان شیعه، اختلاف پدید آمد. هم در بغداد و هم در دیگر شهرها. در بغداد، چهره‌های معتمد شیعه در خانه عبد‌الرحمان بن‌الحباج در نقطه «برکه‌زلول» گرد آمدند و بحث و مشاجره ادامه یافت تا درنهایت ۸۰نفر از صاحبان فهم ‌دینی در بغداد و دیگرشهرها برگزیده شدند که برای شناسایی حقانیت امر به‌مدینه بروند و وقتی رسیدند به‌خانه سابق امام جعفر صادق(ع) وارد شدند. آن‌جا نخست عبدالله بن موسی (از برادران امام رضا-ع) به‌نزدشان آمد با عنوان «ابن‌رسول‌الله» (یعنی با ادعای امامت) اما جوابهای نامربوطی به‌پرسشهای آن هیأت اعزامی می‌داد که موجب نگرانی آنها شد و برخی مأیوسانه قصد بازگشت کردند تا که ابوجعفر(ع) وارد شد و وقتی ماجرا را دانست، عموی یادشده را نکوهش کرده و از باطل‌گویی برحذر داشت و آن‌گاه دربرابر انواع پرسشهای گروه اعزامی شیعه پاسخهایی به‌تمام ارائه داد و شیعیان با فرح بسیار دست به‌دعای خیر برای آن‌حضرت برداشتند. 

روایت نقل‌شده همچنین توجه می‌دهد که این نوع پرسشهای شیعیان که به‌خصوص در سر‌فصلهای رهبری بروز می‌کرده، محدود به‌مسائل دینی یا فکری نبود بلکه شامل کدها و اطلاعات پنهانی می‌شد که ورود و پاسخ مناسب به‌آنها تنها از یک امام بر‌می‌آمد که باید آنها را از امام پیشین دریافت کرده باشد. نمونه‌های این اشراف و اطلاع در تاریخ امامان تشیع انقلابی، فراوان و بسی انگیزاننده است. روشن است که چنین اشراف تام به‌تمامی امور و نیروهای تحت‌رهبری امامان به‌موازات تحولات، تغییر می‌کرده و تنها در اختیار کسی می‌ماند که هم عملاًً امور رهبری را به‌دست داشت و هم دارای کفایتی فوق‌العاده بود. 

دوران امامت حضرت جواد همچنان که اشاره کردیم ۱۷سال بود. آن حضرت درآخر ذیقعده سال ۲۲۰هجری، در اوج جوانی خود ـ به‌سن ۲۵سالگی ـ به‌شهادت رسید.

پانویس:

۱-یاد‌آوری می‌شود که امام دهم در ۸سالگی و امام دوازدهم در ۵سالگی به‌این مسئولیت نایل آمدند. و در این میان تنها امام یازدهم بود که به‌هنگام امامت در سنین جوانی و ۲۲ساله بود.

۲- روایتی در چند منبع، هم از کلینی و هم ابن‌بابویه، نقل از بحارالانوار، ج۵۰ چاپ جدید. ماریه قبطیه همسر پیامبر اسلام(ص) و مادر ابراهیم بن رسول‌الله است که زمان آن‌حضرت و در کودکی فوت کرد.

۳- «ویحکم، قد‌اعیانی امر ابن‌الرضا»، بحارالانوار، ج۵۰ چاپ جدید.

۴- – همانجا

۵ – «تاریخ قم» تألیف ”حسن‌ابن‌محمدقمی“ ‌ در ۳۷۸هجری تألیف و به‌سال۸۰۵ و ۸۰۶ هجری توسط حسن‌ابن‌علی ‌ابن‌حسن ‌ابن‌عبدالملک‌قمی از عربی به‌فارسی ترجمه شد.

LEAVE A REPLY

Please enter your comment!
Please enter your name here