نگاهی به تاریخ مشروطیت (۳-ب) هجوم وحشیانه سپاهیان محمد علیشاه و مقاومت ستارخان و مجاهدین تبریز 

142

در ادامه …سپاه ماکو در خونریزی شهرة عالم بود. در سر راهش به تبریز، روستایی نبود که به آتش نکشیدند! روستایی نماند که مردمش کشتار نشد ، خانه هایی نماند که غارت نشد! وحشت بسیار زیادی در مردم انداخته بودند.سرانجام روز ۱۹ شهریور عین الدوله که به سپاه ماکو امید زیادی بسته بود تمامی نیروهای کمکی را با لشکریان خود بر سر مجاهدان تبریز ریخت.

آدینه نوزدهم شهریور برای تبریز یک روز بسیار سخت و پرهیاهویی بود. امروز دولتیان به زور آزمایی بزرگی برخاسته، میخواستند به هر بهایی سرآید به شهر دست یابند. همگی به جنگ برخاسته از همة سنگرها گلوله میبارانند. دیوارهای خانه ها را شکافته، به سنگرهای ستارخان نزدیک میشوند و میکوشند که ستارخان را کشته یا از جای خویش بیرون رانند.آواز تفنگها در تهاجم به محله امیرخیز به هم پیوسته چنانست توگویی شهر را از جا خواهند کند تلاش همه جانبه قوای دولتی برای تسخیر این دژ تسخیرناپذیر به نتیجه ای نرسید و آنها پس از دادن تلفات زیاد مجبور به عقبنشینی شدند. در این جنگها مجاهدان از بمبهایی استفاده میکردند که نیروهای دولتی انتظار نداشتند.

تاریخ مشروطة ایران. احمدکسروی : “ کسانی که آن روز در تبریز بودند به یاد توانند آورد آن ویرانیها که (سپاه ماکو) در سر راه خود از خوی تا تبریز کردند. به یاد توانند آورد آن آتش را که در ساوالان افراشتند … به یاد توانند آورد آن ترس و تکانی را که به شهر انداختند، پس از همه به یاد توانند آورد آن سیلی خشم را که از دست مجاهدان خوردند و بازگشتند“ سپاه ماکو در این تهاجم متجاوز از سه هزار تن بودند. مقاومت دلیرانه‌ی مجاهدان در برابر آنها و قوای مهاجم دولتی باعث شد که در پایان روز، شکست فضاحت باری نصیب آنها گردد و وادار به عقبنشینی شوند. سپاه ماکو غروب آنروز سرافکنده از همان راهی که آمده بودند برگشتند.

شکست ۱۹ شهریور برای قوای دولتی و سپاه ماکو، یک شکست تعیین کننده بود.

تاریخ مشروطة ایران. احمدکسروی : “دولتیان اندازه نیرومندی مشروطه خواهان را دانسته و دل افسرده شده بودند. … از حرکات رؤسا و سرداران(شاه) امید غلبه و فتح دیده نمیشود پِیامد این شکست، روحیه باختگی اردوی دشمن بود … برای آقایان!! اسلامیه، ثابت شد با کی ها پنجه میزنند. روز ۲۵ شهریور، مشیرالسلطنه، نخست وزیر وقت، عین الدوله و سپهدار را به تلگرافخانه خواست و از صبح تا شب تلگرامهائی بین آنها رد و بدل میشد. در همین روز سپهدار در جواب محمدعلیشاه که گفته بود : “چرا کار را یکسره نمیکنید؟“ جوابی داد که شاه را به خشم آورد.

سپهدار گفته است “کنسول انگلیس میگوید: دولت هنگامی که مجلس را بست نوید داد که دوباره بازگرداند و پیشنهاد کرده است که برای رام کردن تبریزیان شاه مجلس را باز کند این سخن به شاه مستبد که مجلس را به توپ بسته بودو آرزوی مستقر شدن استبدادی طولانی را داشت، گران آمد و به سپهدار تلگرام پرخاشی فرستاد.

تلگرام شاه به سپهدار تنکابنی(نصرالسلطنه) « تا این اشرار تنبیه نشوند و پدرشان سوخته نشود دست بردار نیستم!…شما توی اتاق نشسته دست به روی دست گذاشته اید، چه باید کرد؟ اگر اردوی ماکو را یکنفر مأمور گذاشته بودید میان آنها بود، ابدا مراجعت نمیکردند.… در محل شما هستید! بایددست و پا بکنید… فشنگ و تفنگ و گلوله و توپ با صد سوار فرستاده شد… تکلیف آخری! است! که نوشتم !!» در اثر این پرخاش و یأسی که از شکستهای مکرر نیروهای دولتی در سپهدار ایجاد شده بود، سپهدارتنکابنی معروف به نصرالسلطنه، که تا کنون رئیس کل نظام آذربایجان در نظام استبداد فئودالی قاجار بود، از شکست دادن مشروطه خواهان دلسرد شده و خود را از دستگاه قاجار تقریبا کنار کشید.روز ۳۰ شهریور عین الدوله برای ستارخان پیغام تهدیدآمیزی فرستاد:« اگراز فردا که بیست و پنجم شعبان است تا ۴۸ ساعت دیگر تفنگ و فشنگ را به کنار نهادند و ارگ دولتی را سپردند، کار خوبی کرده اند، وگرنه لشکرهای دولتی به شهر درآمده و آنچه میباید درباره گردنکشان خواهند کرد»

وقتی این خبر در شهر پخش شده بود آزادیخواهان و مجاهدان به ریشخند میگفتند: بعداز سه ماه جنگ، حالا چه جای این اولتیماتوم است؟ چه جای چهل و هشت ساعت مهلت است؟ گویا ستارخان گفته بود:« مگر تا امروز شوخی میکردید که اکنون میخواهید جنگ کنید؟»

تعیین تکلیف نبرد از طرف شاه مستبد- محمد علیشاه : دو روزه کار را یکسره کنید !!

روز اول مهر تلگرامی از محمدعلیشاه به عین الدوله رسید که در آن تاکید شده بود که باید کار شهر دو روزه خاتمه پذیرد.

محمدعلی شاه امید زیادی به این روز بسته بود و آنرا آخرین روز ایستادگی تبریز میخواند؛ اما مردم تبریز که از مقاومت مجاهدان نیرو و روحیه گرفته بودند، بدون توجه به این تهدیدها، برای جانبازی هر چه بیشتر آماده میشدند.

پاسخ مجاهدین از کلام امام حسین:

اگر بدن ها برای مرگ ساخته شده اند. پس کشته شدن در راه خدا با شمشیر زیباتراست.

مجاهدان تبریز در پاسخ اولتیماتوم عین الدوله مبنی بر این که به شهر ریخته و به هیچ کس رحم نخواهند کرد، به پیروی خود از امام حسین علیه السلام پاسخی نوشته کلام آن سالار شهیدان را در نامه آورده و به باغ صاحب دیوان برای عین الدوله فرستادند.

درمقابل اظهارات حضرت والا! جز تکرار این فرمایش حضرت فخر المجاهدین، سیدالشهداء، علیه افضلُ الثناء جوابی نداریم «اذاکانت الابدان للموت اُنشأت فقتل المرء لله بالسیف اجمل » ترجمه: «. اگر بدنها برای مرگ آفریده شده، چه خوشتر که آدمی در راه خدا با شمشیر کشته شود» ازاین قبیل التیماتومها گوش ملت پر شده! دیگر حالت پذیرایی این تهدیدات را ندارند. منتظر اقدامات فعلی هستیم

پایان التیماتوم قوای سرکوبگر و اعلام آمادگی مجاهدان با شلیک گلوله توسط ستارخان

ظهر روز پنجشنبه دوم مهر مهلت اولتیماتوم ۴۸ ساعته عین الدوله پایان یافت. ستارخان برای یادآوری تمام شدن مهلت، چند تیر توپ به سنگرهای دولتی شلیک کرد ولی از آنها پاسخی نرسید.

فردا جمعه، سوم مهر، دو روز قبل از فرارسیدن ماه مبارک رمضان، بمباران شهر تبریز آغاز شد و تا غروب ۵۴۰ گلوله توپ بر شهر بارید. یکی از سخت ترین جنگها و مقاومت های تبریز همین جنگ سوم مهر ۱۲۸۷ بود.

چهارده توپ از سه جایگاه، دشت شاطرانلو، دامنة کوه سرخاب و آنور پل آجی، گلوله میبارانیدند. از اینسوی توپهای شهر نیز از چند جا به پاسخ پرداختند. در این جنگ نیروهای دولتی نیز تماما از همه سو به شهر حمله کردند. ابتدا توا نستند از همه سو پیشروی کنند و کار بر مردم و مجاهدان تبریز سخت شد. چهار ساعت کمابیش تنها گلوله باران توپ درکار بود. دوساعت به ظهر آواز شیپور از دوچی آگاهی پیشرفت را داد و ناگهان از سراسر سنگرها از سر خیابان گرفته تا پل آجی، جنگ و شلیک آغاز شده هنگامه ای برپا گردید که کسی که ندیده با گفتن نخواهد دریافت از یکطرف شجاع نظام با پانصد سواره و سرباز مرندی و شاهسون، با طبل و شیپور به سنگرهای بازار حمله کردند، قزاقها هم از پشت بام بازار پیشروی میکردند. همزمان، لشکرگاه های دشت شاطرانلو از سر مارالان و از بالای خبابان فشار میآوردند.

امروز میخواستند هرطور شده امیرخیز را از میان بردارند. یکی از سوی پل آجی، که سپاهیان ماکو چون سیل راهی شده بودند، دیگر از سوی دوچی از جلو و از چپ و راست دیوارها را شکافته تا نزدیکی انجمن حقیقت پیش آمده بودند.

آنچه زور میداشتند بکار میبردند. خود رحیمخان تفنگ برداشته به جنگ برخاسته بود و با سواران خود از راه دروازه دوچی تاخت آورده بود و توپ به سنگرهای مجاهدان میانداخت! درگرماگرم این کشاکشها سالار ارفع با دسته های خود از سواره و سرباز، همراه تفنگداران قراملک و ” اُسکو”، از راه ”هکماوار” و ”آخنی” پیش میآمدند.

سی هزا رتن، از یکسو، پانزده هزارتن از سوی دیگر به جنگ پرداخته، گلوله بر سر یکدیگر میبارانند؛ و گاهی آتش باران، تندی میگیرد دست کم در هر دقیقه چهل هزار تفنگ تهی میشود و غرشهای توپ و آوای نارنجک نیز در آنها درمیآمیزد. چه بسا زخمی یا کشته که به دیده برمیخورد، چه بسا ناله ها و گریه ها که شنیده میشد، چهره ها برافروخته، چشمها از اینسو و آنسو در جستجوست. کسی نمیداند از پس آن کشاکش چه نمایان گردد، براستی برای لحظاتی، این نگرانی در وجود هر کسی میافتاد که نزدیکه آخرین سنگر جنبش مشروطه خواهی هم جمع بشه. از اونطرف دشمن هم نیرو گرفته سردسته های دشمن مژدة پیروزی به عین الدوله و یا به سپهدار میفرستادند. ولی از اعماق بیم و ترس، شعلة مقاومت، میدرخشید.

شکست محمد علیشاه و درخشش پیروزی مجاهدان تبریز

نخستین مژده از رزمگاه بازار رسید… حسینخان با مجاهدان، دولتیان را شکسته و باز پس رانده اند! شیپورهایی که دشمن بنشانی فیروزی نواخته بود به دست مجاهدان افتاد، بعد از آن، مژدة چیرگی از خیابانیان رسید که دشمن را از هر سو بازپس رانده اند مینمود، سردار و همراهان او نیز در امیرخیز، با همة انبوهی که دشمن میداشت و آن پافشاریها که در سایة دلیری و ایستادگی، همه را پس نشاندند. سپاه ماکو با آن دلیری که میجنگیدند و با آن گلوله باران سخت که مینمودند و با همة پیشرفتی که یافتند خود را به شهر نتوانستند رسانید… اینست داستان یکروز دیگر از روزهای بیمناک تبریز اینست نتیجة اولتیماتوم عین الدوله

مقاومت سرسختانه مجاهدان باعث شد که نه تنها جلوی پیشروی های آنها گرفته شود بلکه با شکست رسواکنندهای روبرو شوند و با بیش از ۳۰۰ تلفات عقبنشینی کنند از مجاهدان حدود ۳۰ تن به شهادت رسیده بودند. از این جنگ به بعد، در اثر شکست قوای دولت در سوم مهر، دوره جدیدی در تاریخ جنگهای تبریز گشوده شد.

تاریخ مشروطة ایران. احمدکسروی: « مردم تبریز از ترس درآمده این دانستند که یک شهری چون درفش مردانگی برافراشت، دست یافتن به آنجا کار بس دشواری میباشدهواداران دولت نومید شدند. نام عین الدوله خوار گردید. انجمن سعادت از استانبول، به همه جا مژدة فیروزی تلگراف کرد. از آنسوی همة امیدهای شاه و دربار برباد رفت. از این پس حمله های صاعقه آسای مجاهدین پیروزمند، یکی پس از دیگری، دشمن را در همریخته تر و نا امیدتر میکرد. روز ۹ یا ۱۰ مهر بود که سپهدارتنکابنی از کار دولتیکناره گرفت و به ستارخان پیغام فرستاد که قصد دارد به تبریز وارد شده به این جنگ خانگی خاتمه دهد.»

سپهدار تنکابنی با قوای خود از استبداد برائت کرده و به مجاهدان مشروطه اعلام پیوستگی می کند

آزادیخواهان… گفتند این لشکرهای دولت که گرداگرد تبریز را گرفته، اگر چند برابر هم باشد به شهر دست نیابد. در شهر نیازی به یاری سپهدار نیست. اگر او می خواهد کاری انجام دهد، به تنکابن رفته از آنجا بیرق آزادیخواهی را بلند کند که یاری بهتر آن خواهد بود. این پاسخی است که سردار و سالار دادند.

شعار رفرم، توطئه استعمار و استبداد برای درهم شکستن کانون مقاومت تبریز

استعمار روس و انگلیس برای جلوگیری از تعمیق انقلاب و حفظ منافع خود در پی آن برآمدند که شاه را به اتخاذ رفرمهایی برای فرونشاندن مخالفتها وادارند. محمدعلیشاه نیز که حاکمیتش را رو به سقوط میدید باز به فکر استفاده از میوه چینان، بویژه ملایان مرتجع افتاد؛ و فتنة گشودن دارالشورای کبرا را به راه انداخت.

سابقة امر این بود که وقتی در دوم تیرماه مجلس را توپ باران کرد قول داد که تا سه ماه دیگر آن را باز خواهد کرد. بعد از سه ماه، روز دوم مهر باز شاه فرمانی به نام صدراعظم منتشر کرد و در آن اعلام کرده بود که مجلس روز ۲۳ آبان بازخواهد شد.

در آن فرمان تاکید شده بود که مشروطه “بروفق شرع انور“ خواهد بود و تبریز در انتخابات مجلس شرکت نخواهد کرد مگر اینکه “اشرار آنجا قلع و قمع شوند“. روز ۱۶ آبان برای گزینش نمایندگان مجلس نشستی در باغشاه برپا شد. وقتی در اینباره سخن آغاز شد شیخ فضل الله نوری، طبق بند و بست قبلی با شاه، فریاد برآورد که مشروطه “با شریعت“ سازگار نیست و مردم ایران چنین مشروطه ای را نمیخواهند، سپس تلگرام های زیادی را نشان داد که از شهرهای مختلف حتی تبریز به این مسئله اشاره کرده بودند. حقیقت این بود که در اثر مقاومتهای تبریز در برابر محمدعلیشاه و این که هیچیک از نیروهایش نتوانسته بودند از پس مشروطه خواهان تبریز بربیایند، تغییرتعادل قوا در تهران نیز تأثیر کرده بود.

دور دوم تهاجمات و لشکر کشی قوای استبداد علیه مجاهدان تبریز

اما در آذربایجان، پس از یک دوره پیروزیهایی که آزادیخواهان بدست آوردند، باز تهاجم نیروهای دولتی به تبریز آغاز شد.

استبداد بخوبی در یافته بود که مقاومت تبریز دیگر شهرها را نیز علیه استبداد برمی انگیزد. از اینرو تمام نیرویش را برای خاموش کردن تبریز بکار گرفت. در حقیقت محمدعلیشاه از هر نیرویی که امکان داشت برای سرکوبی مقاومت تبریز استفاده کرد. این بار نوبت صمدخان بود که بختش را بیازماید. دومین مرحله جنگهای تبریز با تهاجم صمدخان به تبریز شروع شد.

صمدخان و خاندانش سالها در مراغه فرمانفرمایی داشته سواران و سربازان آن پیرامونها سپرده به ایشان میبود. … محمدعلیمیرزا به او لقب شجاع الدوله داده از تهران فرستاده بود که بیاید و سواران و سربازان مراغه و آن پیرامون را گردآورد و به سر تبریز برد و ریشة مشروطه را براندازد اولین جنگ آزادیخواهان با نیروهای صمدخان در یکم دی ماه در کوههای پیرامون خانیان رخ داد. نیروهای صمدخان بیش از چهار هزار تن و سپاه مجاهدان، به سرکردگی محمدقلی خان آغبلاغی و حاجی خان قفقازی، هزارتن بودند. در این جنگ نیروهای آزادیخواهان شکست خوردند.

تاریخ مشروطة ایران. احمدکسروی:«این شکست نخستین بود که مجاهدان از صمدخان یافتند. چون آگاهی از آن به تبریز رسید به آزادیخواهان بسیار گران افتاد. از آنسوی بدخواهان مشروطه که در شهر فراوان میبودند باز به جنب و جوش افتادند، در همین روزها رحیمخان چلیپانلو هم با سواران و سربازان قره داغ، به لشکرگاه عین الدوله پیوسته بود. از تهران هم محمدعلیشاه، سپاه و قورخانه به باسمنج میفرستاد. بدینسان مجددا نیروهای استبداد گرد آمده و برای حمله ای دیگری به تبریز آمادگی مییافتند»

مقاومت مجاهدان و نشان های شکست قوای استبداد

در جبهة آزادیخواهان نیز آمادگیهایی برای مقابله با مزدوران استبداد صورت گرفت. از یک طرف دسته هایی از روستاییان از شهرهای مختلف آذربایجان مثل سلماس و خوی و تبریز سلاح گرفته و به مجاهدان پیوسته بودند از طرف دیگر، فدائیان ارمنی نیز به برای تقویت مجاهدان به تبریز آمده بودند.

صمدخان روز شنبه همة نیروی خود را به کار انداخته، نزدیک نیمروز به تاخت میپردازد. جنگ بس بزرگ میگردد و خود سردار سوار شده به رزمگاه میشتابد. یکساعت به غروب مجاهدان به یکبار بیرون تاختندوجنگ کنان آنان را پس نشانده یازده سنگر از دست ایشان گرفتند. روز شانزدهم بهمن باز نیروهای صمدخان حمله سختی را آغاز کردند. در این جنگ، عین الدوله سپاهیان باسمنج را هم به یاری صمدخان فرستاده بود. سواران رحیمخان چلیپانلو هم در آن همدستی داشتند. این تهاجم بزرگ از سوی قوای دولتی به تبریز نیز، با کشته شدن ۱۴۰ نفر از دولتیان پایان یافت. در ابتدای این جنگ، گروههایی از مجاهدان در منطقه ای بنام خطیب، در محاصرة نیروهای دولتی قرارگرفتند.

لیکن همان هنگام، ناگهان دو سپهسالار آزادی، (سردارو سالار) بادسته ای از جنگجویان گرجی و ارمنی از راه رسیده بی‌آنکه فرصتی دهند سپاهیان دشمن را که تیپ تیپ پراکنده و هر صد و یا پنجاه تن از ایشان چند مجاهدی را گرد فراگرفته بودند، به باد گلوله گرفتند و باز پس راندند. بدینسان لشکری که چیره بود اکنون خود را زبون میدید.

تلگرام انجمن: «صدوچهل تن از استبدادیان مقتول، مغلوبین، مراجعت! ملت غالب! انجمن!»

در این روزها هیچ خوار و بار به شهر در نمیآمد. دولتیها راه را بسته بودند رحیمخان راه جلفا را بسته بود. گندم و جو و برنج بسیار گران شده بود. رحیم خان که در منطقة الوار اردو زده بود هم راه جلفا را میبست و هم به مردم ساوالان و مایان و آبادیهای نزدیک آزار میرساند. به همین دلیل ستارخان تصمیم گرفت به اردوی رحیمخان حمله کند.

تاریخ مشروطة ایران. احمدکسروی: روز سوم اسفند سردار همراه کسانی از دلیران گرجی و ارمنی، با دسته هایی از مجاهدان از شهر روانه گردیدند و به جنگ پرداختند. امروز روز خطرناکی بود. ستارخان در جنگ به محاصره افتاد در تنگنا مانده بود؛ اما بار دیگر یک گُردی (یعنی قهرمانی) از ستارخان نمودار گردید.

سردار با دستة اندکی از دلیران ارمنی و گرجی از دیگران دور افتاده در تنگنا مانده بوده. سواران (دشمن) میخواسته اند راه او را ببندند و هرگاه توانستندی دستگیرش گردانند خونریزی سختی رخ میداد؛ اما سردار با رشادت از مخمصه بیرون آمد. روز ششم اسفند یکی از خویشان محمدعلیشاه بنام ارشدالدوله به دستور محمدعلیشاه بعنوان فرماندهی قشون دولتی به نزدیکی تبریز رسید و با کمک صمدخان از روز پنجشنبه ششم اسفند، تهاجم تازهای را به تبریز آغاز کردند. در ابتدا با توپ باران سنگین بر روی شهر، نیروهای دشمن پیروزی بدست آورده و با طبل و دهل وارد شهر شدند و پیشروی در شهر را آغاز کردند مجاهدان پراکنده و پریشان تا چهار بخش (یکی از کوی های تبریز) پس نشستند کم کم خبر در شهر پراکنده شده آشفتگی درکارها پدید آمد حاج محمدعلی بادامچی: آنروز من پیش ستارخان بود. چون جنگ برخاست او با دوربین خطیب را میپایید یکبار دیدم بانگ برآورد: “اوشاقلری قیر دیلر“ (بچه ها را کشتند). این گفته، داد زد: رشید زودباش اسب بیار … سوار ده به تاخت روانه گردید.

در هر گوشه ای که سردار خود را میرساند، فریاد “سردار گلدی“ (سردار آمد) که بر میخاست خونها میجوشید.

قهرمانی ستارخان در آن روز، صحنه را چرخاند و بتدریج نیروهای مجاهد به شور و خروش خودشان افزودند تا بالاخره جنگ به سود مجاهدان به پایان رسید. روز جمعه چهاردهم اسفند بار دیگر همه‌ی نیروهای دولتی بطور متحد به تبریز حمله کردند.

امروز جنگ از هر سو آغاز شده بود. از شام غازان و سردرود نیز سپاهیان صمدخان پیش آمده جنگ میکردند، از بارنج و باسمنج ارشدالدوله و عین الدوله به کار پرداخته بودند، همچنین رحیمخان از سوی پل آجی جنگ میکرد، از شش جا توپهای دولتی گلوله به شهر میبارانید تا نیمروز، هکمآوار و آخونی و خطیب، همگی به دست کسان صمدخان افتاد. در این صحنه هم جانفشانی ستارخان و بیباکی او بر مردم و یاران مجاهدش تاثیر کرد و دیگران را به جانبازی و مقاومت واداشت.

پیش آمدن صمدخان، نزد ستارخان چندان بیمناک نمیبود و شاید مایة خوشنودیش نیز میشد. … این خود شیوة جنگی او میبود که دولتیان را به درون شهر کشانیده در پیج و خم کوچه ها و کوچه باغها، به تنگنا انداخته از آنها کشتار کند و چنان که. دیده‌ایم بارها این کار را کرد در اثر جانبازیهای مجاهدانی که از سردارشان جرأت و شجاعت میگرفتند و در نتیجهٴ دلیریهای مجاهدانی همچون حاجی « علی عمو » کهنسال و مشهدی محمدعلیخان و اسدآقا و حاج حسن آقا کوزهکنانی و صدها مجاهد دیگر، سرانجام صمدخان و قوایش و همچنین شجاع الدوله و تمامی سرکردگانش، با خفت و خواری شتابزده پا به گریز نهادند.

امروز مشروطه خواهان همگی به تلاش برخاستند. …. از آنان، نامهای حاج شیخ علی اصغر لیلاوایی و شیخ محمد خیابانی و میرزااسماعیل نوبری و میرزا محمد تقی طباطبایی و میرزا احمد قزوینی در نالة ملت شمارده.

از پیشتازان و دلیران نیز نامهای بسیاری در نالة ملت آورده: حاجی خان فرزند علی مسیو، نایب محمد خیابانی، مشهدی میرکریم مجاهد، حسین نام، جوانی از تفنگچیان ارگ، آقای ابوالسادات، مشهدی محمدعلی ناطق، یار محمد خان کرمانشاهی، حسین خان کرمانشاهی، عباسقلیخان سرتیپ، علی اکبر خان مینالو. بعد از این پیروزی آزادیخواهان و شکست نیروهای دشمن بویژه صمدخان، دشمن به این نتیجه رسید که فتح تبریز امکان ندارد، بنابراین باید که راههای ورود خواروبار و کالا به شهر را کاملا ببندند و شهر را از گرسنگی به ستوه بیآورند.

مردم تبریز هم به جنب و جوش بیشتری درآمدند و برای مقاومت در برابر دشمن، به مشق نظامی مشغول شدند. از هیجدهم اسفند ۱۲۸۷ پسینها بازارها را بسته خواهندگان گروه گروه در سرباز خانه گرد میآمدند، در همین روزها یکی از معلمان آزادیخواه و پرشور مدرسة آمریکایی تبریز بنام مستر باسکر ویل، که شیفتة مبارزة جانانة مجاهدان تبریز بود با شاگردانش که زبان انگلیسی میآموختند، به سربازخانه آمدند تا در کار مشق نظامی کمک کنند. در اواسط اسفند سال ۱۲۸۷ شهرهای مرند و جلفا از دست آزادیخواهان خارج شد. رحیم خان چلیپانلو با اشرار خود اول صوفیان را گرفت، بعد به سوی مرند آمد، پسر شجاع نظام هم که در ماکو بود از سوی دیگر به سوی مرند آمد. عدة آزادیخواهان کم بود ایستادگی نتوانستند. دو تن از سران آزادیخواهان مرند فرج آقا و بلوری دستگیر افتادند. بلوری بدست پسر رحیمخان به شکنجة بیاندازه دچار گردید. درسلماس، یکی از آزادیخواهان بنام حاجی پیشنماز و خوی حیدرخان عمواوغلی با دشمنان مشروطه میجنگیدند. در نبردهای بین نیروهای حیدرخان با نیروهای اقبال‌السلطنه، جنگهای خونینی درگرفت. پانصد ششصد تن از دو سو کشته شدند.

یکی از آزادیخواهان پرشوری که در جنگهای خوی دلیرانه جنگید و قهرمانانه به شهادت رسید، سعید سلماسی بود.

که در میان مردم بسیار محبوب بود. سعید سلماسی خطیب و مبارز شهید مشروطیت، بود. پدر وی برای تجارت در بادکوبه به سر میبرد. سعید در سفر برای دیدار پدرش با اندیشه های آزادیخواهانه آشنا شد. او یک چاپخانة سربی را با خود به تبریز آورد و به ترویج آزادیخواهی پرداخت. با به توپ بسته شدن مجلس سعید به استانبول رفت و د رآنجا با جزب جوانان اتحاد و ترقی آشنا شد. سپس با گروهی از جوانان روشنفکر به آذربایجان برگشت و به مجاهدان مشروطه پیوست. در قریة سعد آباد، در کنار خوی، اردویی از مجاهدین تحت ریاست مرحوم ابراهیم آقا تشکیل یافته بود. قوای مستبدین در نزدیکی آن در هشرود میبودند. شب هیجدهم اسفند مجاهدین به دستور ابراهیم آقا به مستبدین هشرود هجوم آوردند. «سعید از بس خونش جوش میزد آرامش نتوانسته گاهی آواز به «یاشاسون حریت» بلند میکرد. گاهی با مجاهدان به سخن پرداخته میگفت: برادران … خونبهای ما پایداری مشروطه است. نام نیک ما را در تاریخها خواهند نوشت.» آنقدر از دشمن کشته و زخمدار افتاده بوده که از جریان خون آنها رنگ آب تغییر داشت «. شادروان سعید (سلماسی) به آرزوی خود رسیده خونش را در راه آزادی به خاک ریخت »

نیروهای استبداد تمامی راههای منتهی به تبریز را بسته و مانع ورود هرگونه خواروبار به شهر میشدند. تبریز با قحطی روبرو شد گرسنگی بیداد میکرد و مردم ناچار به استفاده از یونجه شدند.

از اولین روزهای فروردین، گرسنگی در تبریز شدت گرفت. در این هنگام سبزه ها سرافراشته بود. کم کم گرسنگان به سبزه خواری پرداختند. به باغها ریخته، گیاههای خوردنی بویژه یونجه را چیده میخوردند تا سی و چند روز دیگر که راهها باز شد یونجه خوراک بینوایان میبود هر روز زنان و بچگان دسته دسته دستمالها را پر یونجه ساخته برمیگشتند. حاجی جواد در میدان انگج دکان نانوایی میداشت. روزانه از انبار خود ده خروار کمابیش نان پخته به همان بهای پیشین (منی دوازده عباسی) به بینوایان میفروخت. این نیکی او کمتر از جانبازی مجاهدان نبود. دشمنان آزادی پول گزافی به حاج جواد پیشنهاد کردند که بگیرد و گندم خود را نهانی به ایشان واگذارد حاج جواد فریب پول را نخورد سردار حاج جواد را بخانة خود خواند و با بودن نمایندگان انجمن به او سپاس گزارد و گفت: حاج جواد! شما کاری کرده اید که نه تنها مرا، سراسر مردم ایران را سپاسگزار خود ساخته اید حاجی جواد: «تا گندم دارم نان کرده به مردم خواهم داد سپس هم تفنگ برداشته با جان خود در راه مشروطه کوشش خواهم کرد»

تاجری مشروطه طلب… یک روز گفت که در کوچة خودمان دیدم شخص فقیری را که نشسته و یونجه میخورد… که آن هم به آسانی بدست نمیآمد. از وی پرسیدم که داداش چه میکنی؟ گفت حاجی آقا یونجه میخوریم و اگر یونجه هم تمام «. شد برگ درختها را میخوریم و اگر آنهم تمام شد پوست درخت را میخوریم و دمار از روزگار محمدعلیشاه در میآوریم دولت مرکزی بر این گمان بود که اگر قحطی ادامه یابد مجاهدان وادار به تسلیم خواهند شد. انگلیس، که از قدرت گرفتن نیروهای انقلابی و قرارگرفتن حاکمیت در دست آزادیخواهان مشروطه بیم داشت، بعد از قرارداد ۱۹۰۷ با روسیه مشترکا علیه آزادیخواهان عمل میکرد. در ماجرای قحطی تبریز، روس و انگلیس به این فکر افتادند که فشار قحطی بر اتباعشون در تبریز را بهانة دخالت در ایران و اشغال تبریز توسط روسیه کنند.

آزادیخواهان که دخالت خارجی در ایران را نمیخواستند، تلاش میکردند با هجوم به قوای استبداد راه خوارو بار شهر را باز کنند و بهانه را از خارجیان بگیرند. سراسر روزهای فروردین ۱۲۸۸ بین آزادیخواهان و مستبدان جنگ و درگیری بود.

جنگ روز ۳۰ فروردین که به جنگ شام غازان معروف شد از جمله همان تلاشهای مجاهدان برای باز کردن راه خوارو بار تبریز بود؛ اما از آنسو هم نیروهای صمدخان و دسته هایی از لشکرگاه عین الدوله و رحیم خان برای شکست تبریز تهاجم می کردند در این جنگ هم قوای دولتی در برابر دفاع قهرمانانه مجاهدان نه تنها به پیشروی دست نیافتند بلکه به ناگزیر وادار به فرار شدند. در جریان همین جنگ بود که مستر باسکرویل آمریکایی در راه آزادی و مشروطیت ایران به شهادت رسید.

شهادت باسکرویل معلم آمریکایی و یار مجاهدین تبریز

باسکرویل جوان ۲۵ ساله ای بود فارغ التحصیل دانشگاه پرینستون آمریکا، که پیش از جنگهایی تبریز برای آموزگاری در مدرسة آمریکاییان در مدرسة مموریال تبریز به ایران فرستاده شده بود. باسکرویل از جنب و جوش مجاهدان به جوش آمد و به آزادیخواهان دلبستگی پیدا کرد. باسکرویل که در آمریکا سپاهیگری آموخته بود، تقاضا کرد که به جوانان هواخواه مشروطه آموزش نظامی دهد. کنسول آمریکا از کار باسکرویل آگاهی یافته دلگیر گردید به او یادآوری کرد که درآمدن به کارهای ایران نافرمانی از قانون آمریکاست، باسکرویل آشکارا پاسخ داد چون ایرانیان در راه آزادی میکوشند، من به ایشان پیوسته ام و باک از قانون آمریکا نمیدارم.

این هنگام (باسکرویل) از مدرسة آمریکاییان بریده یکباره به ایرانیان پیوست و سیصد و پنجاه کس تحت آموزش باسکرویل قرار داشتند. در هنگامی که نیروهای ستارخان برای تهاجم به شام غازان که یکی از لشکرگاههای صمدخان بود آماده میشدند، باسکرویل تقاضا کرد که در این جنگ جلودار باشد. ستارخان که از کشته شدن جوان آمریکایی بیم داشت، تنها به ستایش از او میپرداخت و نمیخواست که او را در تهاجمات جنگی نیروهای خود وارد کند؛ اما او از شوری که برای جنگ با دشمنان آزادی داشت، بی اطلاع سردار به نیروهایش فرمان تهاجم میدهد.

روز دوشنبه سی ام فروردین همه مجاهدان در قره آغاج و آخونی گرد آمده، از چند سو با شام غازان به کارزار پرداختند. در این روز مجاهدان با شور تازه ای بکار درآمده بر آن بودند تا دشمن را از جا نکنند از پا ننشینند. ولی افسوس که در گام نخست، باسکرویل، جوان آمریکایی را از دست دادیم و این خود مایة دلشکستگی گردید. نزدیک به نیمه شب از شهربانی روانه قرآغاج شدیم. باسکرویل دمی آرام نمینشست درون مسجد نیز ما را به مشق و ورزش وامیداشت.…هنوز آفتاب ندمیده بود که به دشمن نزدیک شدیم. … همین که به دهنة کشتزار نزدیک شدیم، باسکرویل فرمان دو داده خویشتن در جلو رو به سوی سنگر قزاقان دویدن گرفت؛ اما همین که تیری انداخت، قزاقی آماج گلوله اش گردانید این کار باسکرویل و آن تاختی که میخواست بسیار پردلانه میبود. ولی بیباکی را هم در بر میداشت… روز سه شنبه سراسر راه را از شهر تا گورستان آمریکاییان، مجاهدان اینسو وآنسو رده کشیده و با تفنگهای وارونه ایستادند. شاگردان باسکرویل و دستة فدائیان او و ارمنیان و گرجیان و آمریکاییان و همة آزادیخواهان از بزرگ وکوچک با دسته های گل بدست پیرامون جنازه را گرفته و روانه شدند همه را اندوه گرفته پژمرده و افسرده میبودند از جمله کسانی که به گفتار پرداختند، بارون سدراک از آزادیخواهان ارمنی بود و چنین گفت: «من اکنون بیگمان شدم که مشروطة ایران پیش خواهد رفت زیرا خون پاک این جوان بیگناه در راه آن ریخته گردید» براستی هم که مشروطة ایران پیش رفت. در همان جنگ شام غازان، که آخرین جنگ بود هم با دلاوری مجاهدان دشمن را عقب راندند و این مقاومت بالاخره همه را متقاعد کرد که به مشروطه باید سرخم کنند

جایگاه مجاهدین مشروطه بعداز ۱۱ ماه نبرد:

در نگاه به یازده ماه مقاومت خونبار و قهرمانانه و جانبازانة مجاهدان به رهبری ستارخان و در ا ثر جانبازیهای نیروهای آزادیخواه تبریز و یاوران و پشتیبانان این مقاومت، میبینیم که این مقاومت ستایش انگیز، مشروطه ای را که نابود شده بود دوباره زنده کرد و شاه مستبدی را که آنطور گردنکشانه سران آزادی را اعدام کرده و در همه جا استبداد را حاکم کرده بود وادار کرد که دوباره با خفت و خواری به مشروطه تن بدهد. این مقاومت که از ۲۰ مجاهد شروع شد و به چهل هزار مجاهد در سراسر آذربایجان رسید، اگر با توطئة استعمارگران و خیانت میوهچینان، کنار زده نمیشد، در سراسر ایران هر روز گسترده می شد و همین خطر بود که استعمار را وادار به چاره اندیشی و توطئه کرد.

میانجی شدن کنسول های رو س و انگلیس برای آتش بس

. در این جنگ آخرین، در همان حال که درگیریها همچنان ادامه داشت، کنسولهای روس و انگلیس به انجمن تبریز آمده و اعلام کردند که برای آتش بس با محمدعلیمیرزا گفتگو کردهاند.

کنسول روس: پیشنهاد شده است که شش روز جنگ در میان نباشد تا دولتیان راه خواروبار را بروی شهر باز کنند. ستارخان که به هر پیشنهاد آشتی و صلحی خوشنودی نشان میداد، دستور داد مجاهدان بیدرنگ از جنگ بازایستند. از این نقطه به بعد، از آنجا که مقاومت یازده ماهه و قهرمانانة تبریز، شهرهای دیگر ایران را نیز به جوش و خروش مشروطه خواهی انداخته بود، یک رشته توافق های پشت پرده میان روس و انگلیس برای جلوگیری از قدرت گرفتن نیروهای انقلابی صورت میگیرد. توافقاتی که سرانجام به ورود قوای روسیه تزاری به تبریز در ۱۹ اردیبهشت ۱۲۸۸ انجامید.

سرفرود آوردن محمدعلی میرزا به مشروطه

روز یکشنبه ۵اردیبهشت محمدعلی شاه تلگرامی مبنی بر توصیة گشودن راه آذوقه به تبریز را صادر کرد اما وقتی این تلگرام به تبریز رسید که قشون روس نیز از مرز جلفا وارد خاک ایران شده بود. روز پنجشنبه نهم اردیبهشت ۱۲۸۸ هنگام پسین، سپاهیان روس به بیرون شهر رسیده درنزدیکی پل آجی چادر زدند به محض رسیدن این خبر، تقی زاده با موافقت اعضاء انجمن تبریز تلگرامی برای شاه فرستاد. آنها در این تلگرام، ورود قشون بیگانه به خاک ایران را “ نتیجه جهالت چند نفر مملکت خراب کن“ (؟) دوانسته بودند محمدعلیشاه در تلگرام جوابیه “تزلزل و اضطراب“ آنها را بیمورد دانسته و اشاره میکند که روسها بعد از متارکه جنگ و ورود آذوقه به شهر بهانه ای برای ورود به ایران ندارند سپس مسئله اصلی را که در پس همه این بندوبستها میبایست صورت گیرد به این شرح مطرح میکند: تلگرام محمدعلیشاه به تبریز «شما هم با آقای نایب السلطنه (کامران میرزا) امروز قرار ورود نایب الحکومه شاهزاده عین الدوله و ترتیبات لازمه آسایش مردم را بطوری که وهن دولت نباشد عاقلانه بدهید که تا بتوانیم به شور و صلاح شماها و عین الدوله برای آتیه مملکت فکر صحیحی بکنیم…» به این ترتیب با توطئة استعمار، قوای بیگانه به خاک ایران وارد شده، پشت دروازههای شهر تبریز رسیدند و از فردای آن روز دخالت خود را در امور داخلی تبریز آغاز کردند. قوای انگلیس نیز در جنوب ایران پیشروی کرد و بوشهر را تصرف نمود. بعد از رسیدن قشون روس به اطراف تبریز، جنگ با نیروهای مهاجم دولتی نیز تحتالشعاع این دخالت تجاوزطلبانه قرار گرفت و مسکوت ماند. ستارخان و باقرخان و نمایندگان انجمن ایالتی که درگیری با روسها را مجاز نمیشمردند به راه حلهای سیاسی متوسل شدند.

البته محمدعلیشاه میخواست که عین الدوله به شهر تبریز وارد شده و عنوان والیگری داشته باشد، ولی مردم تبریز نپذیرفتند و عین الدوله به تهران بازگشت. اگرچه جنبش تبریز بعلت حضور نیروهای استعماری روس، محصور و محدود شد، اما جنبشی که با الهام از تبریز در شهرهای دیگر آغاز شده بود به پیش میرفت

شاه هم در مقابل خواستهای دولتهای روس و انگلیس تأمین امینت جان و سلطنت شاه و دادن صدهزار لیره وام را تقاضا کرده بود. به این ترتیب محمدعلیشاه درآستانة سقوط استبداد سلطنتی تسلیم شد و. روز ۱۷ اردیبهشت طی یک تلگرام به همه شهرهای ایران اعطای مشروطه، برگزاری انتخابات و افتتاح مجلس شورای ملی را اعلام نمود. روز ۲۱ اردیبهشت به جای کابینه مشیرالسلطنه که در دوران بعد از بمباران مجلس (دوره استبداد صغیر) مصدر کار بود کابینه ناصرالملک را روی کار آورد. در این کابینه مستوفی‌الممالک که چهره خوشنامی بود وزیر جنگ و سعدالدوله، که این روزها مشروطه خواهی آغاز کرده بود، وزیرخارجه بود.

روز ۲۳ اردیبهشت به دستور او قشون دولتی از اطراف تبریز پراکنده شد و سرکردگان آنها هر یک به محلهای قبلی خود روانه شدند. بدین سان جنگ و کشاکش از تبریز برداشته شد و گرسنگی و نایابی ازمیان برخاست و در سایه پیشرفتی که شروشیان گیلان و اسپهان رو به سوی تهران می داشتند باردیگر محمد علی میرزا ناخواه رام گردیده و گردن به مشروطه نهاد و در نیمه اردیبهشت بار دیگر دست خط مشروطه را بیرون داد و درآن چینین بازنمود: «مشروطیت ایران در روی همان یکصدو پنجاه وهشت اصل قانون اساسی بر قرار است».

بدینسان تبریز پس از یازده ماه جنگ و پایداری و فداکاری و ازجان گذشتگی به دلخواه خود رسید و مشروطه را دوباره به ایران بازگردانید… [ادامه دارد]

Print Friendly, PDF & Email

LEAVE A REPLY

Please enter your comment!
Please enter your name here