نگاهی به تاریخ مشروطیت (۲) ازتشکیل مجلس شورای ملی تا به توپ بستن آن بدست محمدعلیشاه قاجار

77

تشکیل مجلس و تدوین نظامنامه انتخابات

بدون شک فرمان تشکیل مجلس که به نوعی مبناء اصلی پیروزی انقلاب مشروطیت در تاریخ دو قرن اخیر مبارزات آزادیخواهانه مردم ایران است، خود تحول بسیار بزرگی در پیشبردتحقق آرمان‌های مردم ایران به منظور استقلال و آزادی و برقراری عدالت اجتماعی می‌باشد ولی همانطور که در این بررسی وقایع مشاهده خواهیم کرد این آغاز نبردی بس بزرگ‌تر بودکه به نمایندگی از اقشار مختلف مردم ازطرف نیروهای پیشتاز و فداکار با نیروهای مستبد ارتجاع و استعمار که همچنان ریشه در دربار و حاکمیت ارتجاعی داشتند و بطور واقعی مشروطیت و آزادی را برای مردم ایران بر نمی‌تابیدند.

روز ۲۶ مرداد ۱۲۸۵ در جشنی که از طرف مظفر الدین شاه در مدرسه نظام به مناسبت امضای فرمان مشروطه برگزار شد. ۵تن از وابستگان دربار به نام‌های مرتضی قلی خان صنیع الدوله، میرزا حسن خان پیرنیا، میرزا حسین خان پیرنیا، مهدی قلی خان مخبر السلطنه، میرزا حسن خان محتشم السلطنه. به اتفاق آرا مسئول تدوین نظامنامة مجلس گردیدند.

طرح نظامنامة انتخابات مجلس که فراهم شد، برای مردم، روزهای بیم و امید بود. بیم از آن که استبداد به عملی کردن فرمان مشروطیت، تن ندهد و امید به وجود بیداردلان مشروطه خواه سرانجام بر اثر دست از کار کشیدن و ۳ روز اعتراض عمومی در تهران، شاه در ۱۷ شهریور ۱۲۸۵ مجبور شد نظامنامة انتخابات را امضا کند. همچنین به دلیل منفوریت عین الدوله در بین مردم، شاه او را به مشهد تبعید کرد.

بدینسان دوباره شورش خوابید و چون به نظامنامه دستینه نهاده شده بود در تهران به برگزیدن نمایندگان شصت گانه آغاز کردند. نظامنامة انتخاباتی که در مجلس مقدماتی با حضور گروه‌هایی از مردم و با نظر آزادانة آن‌ها تهیه شد و شمار نمایندگان مجلس را صدو پنجاه و شش تن در نظر گرفته بود. از این رقم شصت وکیل به تهران اختصاص داشت و باقیمانده میان ایالات و ولایات تقسیم شده بود. البته مجلس اختیار این را هم داشت که به ضرورت بر رقم کل نمایندگان تا

۲۰۰ اضافه کند؛ و این یک پیش بینی خردمندانه بود چون مجلس لزوماً با همان وکلای تهران گشایش یافت و انتخابات

نمایندگان سایر شهرستان‌ها در مدت کار مجلس ادامه پیدا کرد.

از همان نخستین روزها، مشاجرات ترقیخواهان و واپس گرایان شروع شد. مشاجراتی بر سر مسائل مختلف، مثل برابری حقوق اجتماعی ملت، نظارت شرع بر قوانین، آزادی مذهب، نظام قضایی جدید، مفهوم دارایی عمومی و خصوصی، کیفر رشوه خواری و از همه مهم‌تر موضوع آزادی زنان و ایجاد انجمن نسوان. در همه آن‌ها کارشکنی و مخالفت اغلبِ ملایان نماینده با هر اقدام پیشرو مجلس دیده می‌شد.

مجلس اول که در میان خروش انقلابی مردم تشکیل شده بود، چند گام بزرگ در زمینه مبارزه با استبداد، تأمین عدالت

اجتماعی وقطع نفوذ بیگانگان و حل مشکلات اقتصادی کشور با تأسیس بانک ملی، برداشت. گام‌هایی که سرآغاز تحولات

نسبتاً عمیقی در ساختار سیاسی و سنتی حکومت شد.

درمجلس اول، حزب سیاسی با اسم و رسم وجود نداشت. گروهی تندروان و گروهی محافظه کاران بودند و عقاید بعضی از

تندروان شباهت به سوسیالیسم داشت. دستهٴتندروان شامل اقلیت چهارپنج نفری می‌گردید از اینقرار: یحیی میرزااسکندری، میرزا ابراهیم آقا تبریزی، سیدحسن تقی زاده، شیخ حسین فلک المعالی با این که اکثریت مجلس را نمایندگان اصناف و پیشه وران تشکیل می‌دادند، اما وابستگان دربار و تجار بسیار ثروتمند، به یاری برخی از ملایان، مجلس را می‌چرخاندند و سمت و سوی موضعگیریهای مجلس را تعیین می‌کردند.

ملایان یک قشر متحد و یکدست را تشکیل نمی‌دادند… در میان آن‌ها گاه عناصر روشن‌تر و پایدارتری، مثل ثقه‌الاسلام تبریزی نقش پیشروان جنبش رو ایفا می‌کردند. شدیدترین مخالفت‌ها، هم از سوی استبداد و هم از سوی ملایان مرتجع، در تبریز شروع شد؛ بنابراین سران مرکز غیبی تبریز که بخوبی می‌دانستند خودکامگی از بین نرفته و تنها نام مشروطه نتیجه ای در بر نخواهد داشت، به فکر بسیج نیرو و آمادگی برای نبرد در آینده افتادند اولین برخورد بین انقلابیون و ارتجاع در تبریز صورت گرفت و انجمن تبریز که توسط مرکز غیبی هدایت می‌شد، دراواخر مهر و نیمة آبان، دو تن از حامیان دربار را که در پی آن بودند تا با حربة دین مردم را علیه انجمن برانگیزند، از تبریز بیرون کرد.

یکی میرهاشم دوه چی و دیگری میرزاکریم امام جمعه، زمیندار و محتکر تبریز. حاجی میرزا کریم امام جمعه پیش از مشروطه دستگاه فرمانروایی داشت. هرزمان که بیرون آمدی، صدتن سید و طلبه ونوکر از پیش و پس استر او راه رفتندی. پس ازمحمدعلیمیرزا بزرگ‌ترین فرمانروایی در تبریز، او را می‌بود. چنین کسی چگونه برتافتی که گردن به قانون گذارد.

اولین حملة استبداد.

اولین حملة استبداد به مشروطه خواهان، هم از جانب محمدعلیمیرزا ولیعهد برخاست؛ و آماج این حمله، انجمن ایالتی تبریزبود. حقیقت این بود که فرزند مستبد شاه نمی‌توانست ببیند تشکلی از نمایندگان مردم به قطب انقلاب و اقتدار مردم تبدیل شده و در مورد سرنوشت مردم، تصمیم می‌گیرد. از اینرو به بهانهٴ این که انجمن برای برگزاری انتخابات به وجود آمده، پیغام به انجمن نشینان که بیشترشان ازملایان و بازرگانان می‌بودند فرستاد که انجمن را تعطیل نموده و رها کنند. ولی آزادیخواهان، یا همان مجاهدان خرسندی ندادند و هیاهویی که تا آن روز درتبریز مانندش دیده نشده بود برخاست و سخنانی که تا آن روز در ایران گفته نشده بود به زبان‌ها آمد و آشکارا بازگو نمودند که اگر به جنگ و خونریزی هم برسد از ایستادگی باز نخواهند برگشت. اعتراضات آزادیخواهان تبریز باعث شد که محمدعلی میرزا ولیعهد بناچار در ۱۳ آبان ۱۲۸۵ دستخطی بنویسد و برادامة کار انجمن ملی تبریز تاکید کند.

پس از پیروزی تبریز در تثبیت انجمن، در تهران نیز یک اقدام مثبت مجلس، در تقویت مشروطه مؤثر افتاد. چند تن از تجارمترقی مجلس شورای ملی پیشنهاد کردند که از طریق فروش سهام، یک بانک ملی در ایران ایجاد شود و دولت از آن بانک وام بگیرد. این حرکت ضداستعماری و ضداستبدادی در مقابل اقدامات دولت برای وام گرفتن از روسیه یا انگلیس بود. دولت برای بار سوم قصد وام گرفتن داشت و در این باره با دولت‌های روس و انگلیس باب گفتگو را باز کرده بود و در آبان

۱۲۸۵ لایحة استقراض از دولت روس یاانگلیس را به مجلس ارائه داد. این بود که ترقیخواهان مجلس پیشنهاد ایجاد بانک ملی را مطرح کردندچون بازرگانان زمینه آنرا آماده گردانیدند و نظامنامة آن را نوشته برای امضای شاه فرستادند…چند حجرة بازرگانی را برای گرفتن پول از مردم شناسانیدند، مردم رو به آنجاها آوردند و پول پرداختن آغازکردند. … کم چیزان از هم باز نمی‌ایستادند. …در این جریان هم مردم و از جمله زنان، مجلس را به پیش راندند و مجلسیان را به ایجاد بانک تشویق و ترغیب کردند.

جنبش مردمی برای ایجاد بانک ملی در سراسر ایران هر روز اوج بیشتری گرفت. نه تنها در داخل، بلکه ایرانیان مهاجر از قفقازو هندوستان و استانبول، همبستگی نشان دادند سرانجام لایحة برپایی بانک ملی در نشست ۲۳ آبان مجلس به تصویب رسید. این اقدام مجلس یکی از اولین اقدامات ضد استعماری در کشور بود.

۲۳ آبان ۱۲۸۵: در پی درخواست‌های مکرر دولت مبنی بر نیاز کشور به پول و اینکه خزانه کشور خالی است، مجلس در

یک اقدام قاطع برای قطع وابستگی و بازکردن راه رشد بورژوازی ملی در کشور، گرفتن هر گونه وام خارجی را ممنوع اعلام

کرد

در نهم آذر ۱۲۸۵ بانک ملی که برای بی نیاز شدن از استقراض خارجی تأسیس شد با مبلغ ۱۵ هزار کرور تومان

سرمایة اولیه که از کمک‌های مردمی تأمین شده بود آغاز به کار کرد.

تدوین اولین قانون اساسی در ایران:

هشتم دیماه ۱۲۸۵: قانون اساسی یا نظامنامة مجلس شورای ملی و سنا، پس از کشاکش و جنگ بسیار بین دربار و مجلس شورا، در ۵۱ اصل به امضا رسید. کشاکشی که از ابتدا بر سر قانون اساسی بود در مورد اصل حکومت بود. آزادیخواهان واقعی می‌خواستند قدرت ملی را از آن خود سازند و دربار مایل بود که قدرت در وجود شاه متمرکز شود و مجلس به صورت یک هیأت مشورتی درآید؛ یعنی محمدعلیشاه. سرانجام قانون اساسی تصویب و امضاء شد. این قانون شامل وظایف و تکالیف مجلس، حدود و روابط مجلس نسبت به ادارات دولت می‌شد. چهل و دو اصل اون قانون مربوط به مجلس شورا و ۹ اصل دیگرمربوط به مجلس سنا بود. در ۸ دی ۱۲۸۵ قانون اساسی با ۵۱ اصل به امضای مظفر الدین شاه رسید.

شاه تنها پنج روز پیش ازمرگش اسناد (قانون اساسی) را پذیرفت

مظفر الدین شاه در هیجده دیماه ۱۲۸۵ در سن ۵۴ سالگی به علت بیماری درگذشت

ده روز بعد از مرگ مظفرالدینشاه، محمدعلی میرزا تاجگذاری کرد

اولین حرکت محمدعلیمیرزا، به تمامی آزادیخواهان این پیام را داد که مرحلة سخت جنبش آغاز گشته است محمدعلیشاه در مراسم تاجگذاری خود اجازه نداد نمایندگان مجلس را دعوت کنند. این نشانه، بی اعتنائی شاه جدید نسبت به مجلس بود. این یک حرکت پرمعنی بود! چون مجلس، از طرف مردم بصورت قبلة آزادی درآمده بود؛ و مردم بچه هاشان را جلوی پای نمایندگان مجلس قربانی می‌کردند. از نظر سیاسی هم مجلس، کانون قدرت مردم و مرکز قدرت در حاکمیت مشروطه محسوب می‌شد.

محمدعلیمیرزا به برانداختن مجلس یکدل شده چنین می‌خواست که مجلس را یک دستگاه بیکاره ای گرداند و از آنسوی در شهرها حکمرانان دشمنی با مشروطه نمایند و به تکان و جنبش مردم میدان ندهند و از برگزیدن نماینده برای مجلس جلوگیری کنند، درهمین رابطه در مجلس آخوند طباطبایی سخن از انجمن تبریز به میان آورده و چنین گفت:

خیلی شکایت از مجلس تبریز دارند. اگر اینطور باشد مملکت هرج و مرج خواهد شد. مجلس شورا یکی بیش نیست. آن‌ها نمی‌دانند چه میگویند. این وضع تبریز اسباب اغتشاش شده است باز کسانی از نمایندگان پاسخ‌هایی دادند. بهبهانی گفت:

شاه خیلی شکایت کرده از وضع مجلس تبریز که اسباب زحمت شده… آن‌ها قدری تند حرکت می‌کنند… امروز بحمدالله شاه رئوف و مشفق است… حقیقت این بود که طبقة بازرگانان و ملایان وابسته به آن‌ها با برپایی مجلس، به چیزی حتی بیش از خواست‌های خود رسیده بودند و در سازش با شاه و دربار، به نوعی، در حاکمیت شریک شده و دیگر نمی‌خواستند جنبش اهداف ریشه ای تر خود از قبیل جلوگیری از دخالت‌های شاه و دربار و برپایی یک مجلس که مدافع منافع توده‌های محروم باشد را دنبال کند.

شب جمعه ۱۸ بهمن برای گفتگو دربارة خواستهای بست نشینان تبریز، نشستی درخانه صدراعظم، مشیرالدوله برپا شد.

مشیروالدوله از سوی محمدعلیشاه همة خواست‌ها را رد کرد و علناً نیات او را ابراز داشت که ما دولت مشروطه نیستیم

دسته‌های مسلح مردمی، پاسخ دیکتاتوری و خودکامگی.

به صلاحدید مرکز غیبی در تبریزاز فروردین سال ۱۲۸۶ مشق نظامی را آغازکردند.

پیرو جوان و توانگر و کم چیز، به رده ایستاده و به آواز یک دو پا به زمین می‌کوفتند… هر روز هنگام پسین بازارها بسته و چیت فروش و قند فروش و مسگر و سمسار و بازرگان و هرچه که می‌بودند به خانهای خود می‌شتافتند و رخت دیگر کرده و تفنگ برداشته، آهنگ سربازخانه‌های کوی خود می‌کردند؛ و درآنجا همراه دیگران به مشق می‌پرداختند. هر روز هنگام پسین از هر کوی‌ای آواز کوس و شیپور و غوغای یک دو برمیخاست و روز به روز به شکوه وبزرگی کار می‌افزود. شهر به یکباره دیگر گردیده و گفتگوی همه از تفنگ خریدن و مشق سربازی کردن و آمادة جنگ و جانفشانی گردیدن شده بود.

مرکز غیبی برای ایجاد سپاهیان توده، دسته ای مسلح به نام مجاهد به وجود آورد.

تضمین مسیر پیشرفت مشروطیت را یک سپاهی لازم بود که از میان توده مردم می‌آراست و برای پیشرفت این خواست بود که داستان تفنگ خریدن و مشق تیراندازی کردن را به دستیاری سخنگویان و دیگران پیش آورده بود و از پشتیبانی و هواخواهی نیز باز نمی‌ایستاد.

آزادیخواها ن تهران نیزدر مقابله با فرمان برچیدن انجمن‌ها همزمان با تبریز در صدد برآمدندکه تودة مردم را در مقابل نقشه‌های شاه و دربار آماده نموده و همان شیوه‌ی مشق نظامی تبریز را پیش گیرند ولی به تحریک عوامل دربار آقایان طباطبایی و بهبهانی از آن ممانعت کردند و آن را مایة اغتشاش نامیدند. طبیعی هم بود چرا که در دل مشق نظامی، قاطعیتی نهفته بود که خواهان نفی موجودیت رژیم بود و این برای سران سازشکارجنبش تهران پذیرفتنی نبود. در واقع نیرویی که واقعاً انقلابی و آزادیخواه باشد، برای مقابله با استبداد حاکم و نیروی سرکوبگر نظامی‌اش، باید به نیروی تودة مردم تکیه داشته باشه و به مسلح کردن آن‌ها برای دفاع از خودشان اقدام کند؛ زیرا هیچ دیکتاتوری، آزادی را در سینی طلایی تقدیم ملت نکرده است.

اخراج میرزا حسن مجتهد:

میرزا حسن مجتهد، ملایی محتکر و زمیندار بود و دویست پارچه آبادی داشت. در ابتدای جنبش با فرصت طلبی خود را مشروطه خواه نشان داد و در این مسیر آنقدر شور و التهاب نشان داد که به ریاست انجمن ملی تبریز هم رسید.

ملایان که به مشروطه درآمده بودند معنی مشروطه رانمی دانستند و «نه همه‌شان» بسیاری ازایشان چنین می‌پنداشتند که چون رشتة کارها از دست دربار گرفته شود یکسره به دست اینان سپرده خواهد شد. ولی کم کم کارهای مجلس‐ از برانداختن تیول و تسعیر (قیمت گذاری اجناس) و مانند این‌ها، ‐ آنان را سخت می‌رنجانید آن‌ها ناگزیر میشدندکه از همراهی با توده کناره گیرند

در همین رابطه میرزاحسن مجتهد با یک چرخش ارتجاعی ابتدا تصمیم گرفت سخنگویان واقعی مردم نظیر شیخ سلیم را از تبریز تبعید. کند؛ ولی با مخالفت یکپارچة مجاهدان و مردم رو برو شد آزادیخواهان که به ماهیت واقعی او پی بردند او را روز ۳۱ فروردین از تبریز اخراج کردند. طباطبایی و بهبهانی به محض شنیدن خبر اخراج مجتهد، به تبریز تلگراف زدند که فوراً او را برگردانید. ولی رهبران تبریز حاضر نشدند. میرزاحسن مجتهد، این آخوند مرتجع که عرصه را تنگ دید روانة تهران شده و در شاه عبدالعظیم سکونت گزید.

مرتجعان همدستان خود را می‌یابند:

بعد از اخراج میرزاکریم امام جمعه زمیندار و محتکر تبریز و میرهاشم و میرزاحسن مجتهد، بسیاری از ملایان محلات تبریز راه خود را از مجاهدان جدا کردند و فقط ثقه الاسلام درکنار آن‌ها ماند. برخی عناصر مترقی هم از لباس ملایی بیرون آمده و یکسره به آزادیخواهان پیوستند. این خود نتیجة پیشرفت مشروطه می‌بود. به این ترتیب صف بندی واقعی که در یک طرف شاه و دربار و استعمار تزاری و آخوندهای مرتجع و سازشکار و در طرف دیگر آزادیخواهان و مردم قرار داشتند در حال شکل گیری بود.

بازگشت اتابک امین السلطان: پاتک استبداد

محمدعلیشاه همزمان با مشق نظامی در تبریز و شور و خروش مردم در استقبال از آن، به تهدید اصلی خود پی برد؛ و برای ازمیان بردن این شور و خروش بر آن شد که میرزا علی اصغرخان اتابک امین السلطان را که در مرحلة پیشین جنبش ازصدراعظمی برکنار شده بود از اروپا به ایران برگرداند. ما پیش از این از اتابک و مزدوری‌های او برای استعمارگران و ازبه تاراج دادن سرمایه‌های مردم و ضدیت او با جنبش مردم صحبت کرده‌ایم. تنها یک مورد از انبوه جنایات او صدور حکم قتل میرزاآقاخان نوری و شیخ احمد روحی و خبیرالملک بود که پس از قتل ناصرالدینشاه توسط میرزارضا کرمانی، آن‌ها را به شهادت رساند و حالا شاه مستبد، دوباره می‌خواهد این مهرة جنایتکار را برای سرکوبی جنبش به ایران برگرداند.

ببینیم واکنش نیروهای جنبش در این مورد چیست؟

وقتی تصمیم بازگشت اتابک در جلسات ۱۶ و ۲۳ فروردین ۱۲۸۶در مجلس مطرح شد، طباطبایی با بازگشت او مخالفت کرد ولی بهبهانی که با وی دوستی دیرینه داشت مخالفتی ابراز نکرد. اتابک روز ۳۰ فروردین با کشتی زره پوش روسی از راه دریای خزر وارد بندر انزلی شد. مجاهدان رشت به او اجازة پیاده شدن ندادند. در مورد مجاهدان ر شت و نیروهای انقلابی گیلان هم از آنجا که شرح طولانی دارد بعداً صحبت خواهیم کرد در رشت نیروهای قزاق قصد پراکندن مجاهدان را کردند ولی مجاهدان پایداری کردند و قزاقان کاری از پیش نبرند. اتابک به کشتی برگشت و منتظر دستور از تهران ماند. شاه تلگرامی فرستاد و از مجاهدان خواست جلوگیری نکنند، اما آن‌ها باز هم نپذیرفتند. محمد علی شاه نشستی با حضور طباطبایی، بهبهانی وشیخ فضل الله نوری در دربار ترتیب داد و از آن‌ها خواست پادرمیانی کنند. آن سه تن، تلگرامی به مجاهدان فرستادند و از آن‌ها خواستند به اتابک اجازة ورود دهند. ولی باز مجاهدان قبول نکردند. در نشست مجلس در همین موضوع گفتگو شد، سرانجام رأی بر ورود اتابک قرار گرفت.

تلگراف به رشت:

» از طرف مجلس محترم شورای ملی در ورود امین السلطان ردع و منعی نیست» البته اهالی آنجا خاصه انجمن در جلوگیری ازورود اتابک، هرسنگی که آزادیخواهان، با همت و فداکاری بر سر راه ایجاد کردند، استبداد سنگی و سدی دیگر می‌انداخت. تا آن را خنثی کند و اینچنین بود که بتدریج، پرده‌ها کنار زده شد و ریاکاران مرتجع هم به یاری استبداد آستین‌ها را بالا زدند. آخرش هم استبداد در یک پاتک دیگر، مهرة کهنه کار استبداد و استعمار، یعنی اتابک را به ایران برگرداند؛ و مجلسیان سازشکار مجلس هم از مجاهدان گیلان خواستند که سد راه اتابک برای ورود به ایران نشوند. حالا ببینیم این جبهة متحد و تقویت شدة ضدمردمی، چه بازی‌هایی در پرده دارد. بعداز آمدن اتابک و گستاخ‌تر شدن محمدعلی شاه در سرکوبی مشروطه و مجلس، صف بندی‌ها مشخص‌تر شد.

دودوزه بازان و دل به دوجایانی نظیر سعدالدوله که لقب ابوالمله یعنی پدر ملت گرفته بود و یا ارشدالدوله که رئیس انجمن

مرکزی تهران بود، در صف حامیان دربار جا گرفتند.

جبهة استبداد و ارتجاع قویتر می‌شود:

شیخ فضل الله نوری هم که بعنوان عامل شاه و دربار و طرفدار روسیه شناخته می‌شد تا پیش از آمدن اتابک با جنبش همراهی‌هایی نشان می‌داد، حالا بطور آشکار صف خود را از آن‌ها جدا کرد و علناً به دربار پیوست

تفرقه بینداز و حکومت کن

جبهة متحد شده و قوی شدة استبداد، یعنی محمد علیشاه و اتابک به این نتیجه رسیدند که بهترین راه سرکوبی جنبش، استفاده از فتنه انگیزی ارتجاع است. استبداد علم مشروعه خواهی را که پیش ازین کاری از پیش نبرده بود مجدداً بلند کرد و آخوندهای مرتجع را به سینه زنی زیر آن واداشت. البته اگر مقاومت مجاهدان تبریز سد راه نمی‌شد این نقشة شوم به نتیجه می‌رسید. ولی مجموعه مقاومت تبریزیان که از نیروی مردمی و پشتوانة مجاهدان مسلح نیز برخوردار بودند، اتحاد اتابک و محمدعلیمیرزا را کوششی برای برانداختن مشروطه ارزیابی کردند.

باردیگر، تحصن تبریز:

بیداران تبریز که درجة دشمنی محمدعلی شاه و اتابک را با جنبش آزادیخواهانة مشروطه بخوبی می‌دانستند و از آنجا که وجود قانون را عامل موثری در جلوگیری از بازگشت استبداد می‌دانستند پیشاپیش برای تسریع مجلس در ترمیم قانون اساسی دست به کار شده بودند و پیگیری می‌کردند که چرا تا بحال متمم قانون اساسی در مجلس تصویب نشده آن‌ها همچنین از آنجا که محمدعلیشاه را عامل تصویب نشدن متمم قانون می‌دانستند، تلگرامی به خود شاه نیز فرستاده بودند. موضوع متمم قانون اساسی، دعوای اصلی آزادیخواهان با استبداد و ارتجاع بود؛ و آن بحث این بود که آزادیخواهان که کانون آن تبریز بود می‌گفتند مشروطه بودن نظام وقتی محقق می‌شود که منشأ و مبدأ و تأیید کنندة قوانین مجلس نمایندگان مردم باشد. ولی از یک طرف استبداد نمی‌خواست به تمامیت مشروطه و سپردن ارادة مردم تن بدهد، چون پایه‌های حکومت مستبد شاه زده می‌شد؛ و از طرف دیگر ملایان هم که به نوعی بر مردم حکومت می‌کردند، نمی‌خواستند این رأی نمایندگان توده منشأ همه چیز باشد؛ و البته این دسته، حرفشان را در قالب اسلامی بودن و تطبیق آن با شرع می‌زدند. از آنجا که استبداد به این خواسته پاسخی نمی‌داد و گام به گام در پی فتنة جدیدی بر می‌آمد، روز ۲۱ اردیبهشت، آزادیخواهان تبریز در تلگراف خانه متحصن شدند. بازار در پشتیبانی از انجمن، بسته شد. ثقه الاسلام که یکی از علمای مشهور و آزادیخواه تبریز بود به جمع متحصنین پیوست. زنان هم از آن‌ها پشتیبانی کردند. همچنین ازروز ۲۴ اردیبهشت مردم اصفهان، رشت، ارومیه و شیراز با بستن بازار و تجمع درتلگرافخانه با تحصن آزادیخواهان تبریز همراهی نشان دادند. این تک و تهاجم تبریز و آزادیخواهان بود؛ اما استبدد هم پاتک‌های خود را شروع کرد. پاتک اول شروع یک سلسله تحریکات در نقاط کشور توسط خوانین و یاغیان محلی بود.

استبداد، پنجه‌های خونینش را نشان می‌دهد:

۲۷ اردیبهشت ۱۲۸۶: بیوک خان، پسر رحیم خان قره داغی ملقب به سردار نصرت، به تحریک محمدعلیشاه، به آزار و کشتار مشروطه خواهان و نمایندگان انجمن تبریز که برای رفع قحطی نان به خرید گندم در روستاها مشغول بودند پرداخت.

کشتارها و تاراجگری پسر رحیم خان

یکی از ابزارها و عواملی که استبداد با توسل به آن جلوی جنبش مردم می‌ایستاد، خوانین محلی بودند. آن‌ها با پشتیبانی شاه و دربار در هر منطقهای تعدادی یاغی مسلح را که به راهزنی و باجگیری و کشتار و تاراجگری مشغول بودند بکار می‌گرفتند. این یاغیان که برخی ازاونها از سرکرده‌های ایلات بودند، در گذشته توسط استبداد برای سرکوبی قیام‌های منطقه ای بکار گرفته می‌شدند، حالا استبداد از آن‌ها برای رویارویی با مشروطه خواهان استفاده میکرددربار دست به خونریزی باز کرده. چنان بیباکی از پس رحیمخان جز با دستور تهران نتوانستی بود

یکی تبریزی: آی ملت بازاری! آی مردم! چه نشستید! پسر رحیمخان دیه‌ها را می‌چاپند، مردان را می‌کشند، دست درازی به زنان می‌کنند، پسر رحیمخان خودش آشکارا گفت: به هر دیه ای که سید و گماشتة انجمن آمده، خواهیم چاپید. به شهر تبریزهم درآمده انجمن را ویران و هرکه درآنجا باشد دست بسته به تهران خواهیم فرستاد

غلغله و غوغای مردم

خطر از این هم بیخ دار تر است! مگر نشنیدید که اکرام السلطان، برادر حاجب الدوله، فراشباشی شاه، خودش از تهران به تبریزآمده، تفنگچیان زمان ولیعهدی محمدعلیمیرزا را به کشتن پیشروان آزادی بر انگیخته! خودم آنجا بودم. مجاهدان یکی از همان گماشته‌های اکرام السلطان را گرفته بازپرسی کردند معلوم شد که از طرف شاه آمده‌اند به هر تفنگچی یک تفنگ آلمانی و صدفشنگ و بیست اشرفی پول داده‌اند تا سران انجمن را بکشند

ستارخان و دستگیری اکرام السلطان

یک تبریزی دیگرمی گوید؛ یک مجاهد شیردل، به اسم ستارخان خودش رفته به بابا باغی که اکرام السلطان را دستگیر کرده به شهر بیاورد!

یک تبریزی دیگر: ستارخان قره داغی؟

سومی: وقتی پرسیدند چه کسی جرأت می‌کند برود اکرام السلطان را بگیرد بیاورد، ستارخان مثل شیر آمد جلو، به عهده گرفت. یک تبریزی دیگر: من هم دیدمش ستارقره داغی را! از میان انبوهی مردم راه باز می‌کرد، تفنگ به دست و گیوه به پا در میدان توپخانه می‌رفت.

یک تبریزی دیگر: کجا می‌رفت؟

سومی: ستارخان قره داغی بود که برای گرفتن اکرام السلطان داوطلب شد و به بابا باغی رفت! خدا حفظش کنه. عجب مجاهدشیردلیست!

حالا معلوم می‌شد سران انجمن تبریز، با دوراندیشی همین چیزها را پیش بینی کرده بودند که ضرورت آمادگی نظامی ومسلح شدن مردم برای دفاع از آزادی را زمینه چینی کردند؛ اما قتل و غارتی که پسر رحیم خان براه انداخت و پافشاری‌های دربار در جلوگیری از تصویب متمم قانون اساسی، بر مردم اثر معکوس گذاشت. بنحوی که پشتیبانی مردم از متحصنین بیشتر شد بطوری که در روز ۳۰ اردیبهشت، جمعیت متحصن در تلگرافخانة تبریز به مرز ۲۰ هزار نفر رسید.

تهران به پشتیبانی برمی‌خیزد:

روز سوم خرداد پنج هزار تن از مردم تهران در پشتیبانی از تبریز و ابراز تنفر از کشتار پسر رحیمخان، در میدان بهارستان جمع شدند. نمایندگان مجلس از این کشتارها که تا آن روز به ۲۵۰ نفر رسیده بود بسیار برانگیخته بودند و بسیاری از ناظران نیز در اجلاس مجلس، در هنگام شنیدن این داستان می‌گریستند. مجلس چهار نماینده را با سه خواست نزد محمدعلیشاه به دربار فرستاد.

یکم، زندانی کردن رحیم خان و انفصال از کارهای دولتی و دوم برکناری پسرش از کارهای دولتی و دلجویی از مردم

تبریز. ولی محمدعلیشاه حاضر نشد رحیم خان را که در دربار زندگی می‌کرد زندانی کنه. فردای آن روز میدان بهارستان و

مدرسة سپهسالار از جمعیت مردم خشمگین پر شد. حدود ۵۰۰ تن از زنان نیز در جلوی مجلس جمع شدند. سخنگویان درگوشه و کنار میدان و مدرسه سخنرانی می‌کردند. سخنرانان ضدیت‌های محمدعلیشاه با مشروطه را محکوم می‌کردند. پیوستن تهران به خیزش تبریز، محمدعلیشاه را به تسلیم واداشت. روز ۵ خرداد به دستور محمدعلیشاه، رحیم خان را در عدلیه به زنجیرکشیدند. مردم دسته دسته به تماشای وی به عدلیه می‌رفتند. یک نفر می‌گفت: پسر آدمکش و غارتگرش هم به قره داغ فرارکرده!

اتابک بیکار ننشسته بود:

در همین روزهای خردادماه سال ۱۲۸۶ یکی دیگر از خوانین وابسته به دربار به نام اقبال السلطنه در ماکو و دهات اطراف آن به دستور دربار بنای آزار و کشتار و چپاول را گذاشت. چندی بعد در روز ۳۰ مرداد تلگراف اتابک به اقبال السلطنه به دست مجاهدان تبریز افتاد؛ و روشن شد که به دستور اتابک دست به آن فجایع زده است

پاتک دوم استبداد: پیش انداختن شیخ فضل الله نوری

اتابک و دربار با پیش انداختن ارتجاع و نمایندة اصلی آن یعنی شیخ فضل الله نوری پاتک خود را انجام دادند. شیخ فضل الله

نوری، در پیشبرد توطئة شاه و دربار، اصلی را نوشته منتشر کرد که به اصل شیخ فضل الله نوری معروف شد.

اصل شیخ فضل الله نوری

تشخیص مواد موافقت و مخالفت قوانین موضوعة مجلس شورای ملی با قواعد اسلامیه در عهدة علمای اعلام بوده و هست لذا مقرر است در هر عصری از اعصار انجمنی از طراز اول مجتهدین و فقهاء متدینین تشکیل شود

که قوانین موضوعة مجلس را قبل از تأسیس در آن انجمن علمی به دقت ملاحظه و مذاکره نمایند. اگر آنچه وضع شده مخالف با احکام شرعیه باشد عنوان قانونیت پیدانخواهد کرد… اصل پیشنهادی نوری در نشست بیستم خرداد در مجلس مطرح شد. در همین حال زمینه سازی‌هایی توسط دربار و نوری صورت گرفته بود و تعدادی طلبه و گروهی از اوباش طرفدار نوری در بیرون مجلس تجمع کرده بودند تا رعب و وحشت ایجاد کنند. مجلس که مرعوب استبداد و ارتجاع بود این اصل را

پذیرفت…تصویب این اصل یک پیروزی بزرگ برای استبدد و ارتجاع بود. چرا که این اصل، مطلقیت مشروطه و رأی مردم را از بین می‌برد؛ و با سوءاستفاده از دین، سلطة مرتجعان همدست دربار و شاه و استعمار را بر سرنوشت مردم ممکن می‌کرد. انجمن ملی تبریز وآزادیخواهان آذربایجان، مخالف اصل پیشنهادی نوری بودند. همچنین وقتی اصل نوری را روزنامه صبح صادق درتهران چاپ کرد، مردم به ادارة روزنامه ریخته، همة نسخه‌های چاپ شده را پاره کردند

رویارویی مشروعه و مشروطه:

به این ترتیب، شاه و دربار با بکار گیری ملایان مرتجعی چون شیخ فضل الله نوری، میرزاحسن مجتهد، میرهاشم دوچی و دیگرآخوندهای وابسته به دربار، توطئة خود علیه مشروطه را راه انداخت و تهاجم خود به آزادیخواهان را آغاز کردند. اولین توطئه این بود روز ۳۰ و ۳۱ اردیبهشت نیروهای نظامی دولتی در تهران و تبریز به کمک مشروعه خواهان با تهاجمی همزمان به مجلس، انجمن تبریز و انجمن‌های تهران و شهرستان‌ها بتازند ونهال مشروطه را بخشکانند

استمرار فتنة مشروعه: بست نشینی در شاه عبدالعظیم:

شب ۲۹ خرداد شیخ فضل الله نوری و حدود ۵۰۰ تن از آخوندهای درباری و اوباش طرفدار مشروعه، به شاه عبدالعظیم رفته و درآنجا بست نشستند. میدانیم که مخارج بست نشنیهای مشروطه را بازرگانان تأمین می‌کردند؛ اما مخارج این بست نشینی مشروعه را چه کسی تأمین می‌کرد؟ مخارج بست نشینان را اتابک امین السلطان تأمین می‌کرد و تلگراف‌های آن‌ها را به

تلگرافخانه به دستور امین السلطان، بطور رایگان مخابره می‌کردند. طباطبایی و بهبهانی به شاه عبدالعظیم رفتند و با شیخ فضل الله نوری و دیگر سران متحصن برای ختم غائله صحبت کردند و لی آن‌ها نپذیرفتند. پس از این دیدار، مجلس در تلگرامی که به همة شهرها فرستاد عمل نوری و همدستان او را محکوم کرد. این تلگرام در بی تأثیر کردن تلگرام‌های مشروعه خواهان در شهرها مؤثر بود. بست نشینان مرتجع در روزنامه ای که لایحه مینامیدنداعتقادات خود را بیان می‌کردند و درهمانجا با شیادی و دجالگری هر افترا و تهمتی را به مشروطه طلبان می‌بستند

روز سه شنبه دهم تیر ۱۲۸۶، در مجلس بار دیگر سخن از ملایان بست نشین به میان آمد مردم تهران را به شور و غلیان آورد… نمایندگان گله داشتندکه چرا دولت جلوگیری از آنان نمی‌کند؟…انجمن‌ها دست به هم دادند که روز آدینه بازراها بازنشود و همگی آزادیخوا هان با هرگونه افزار جنگ در مسجد شاه گرد آیند که از آنجا روانة عبدالعظیم گردیده ملایان رابیرون گردانند. شیخ فضل الله و آخوندهای همدستش به بهانة شریعت خواهی، در ایرادهایی که به قانون اساسی می‌گرفتند به اهالی به صراحت با برابری و ترقی مخالفت می‌کردند. مثلاً به اصل هشتم قانون اساسی ایراد می‌گرفتند که چرا در آن آمده که مسلم و کافر در دیه و حدود، در مملکت ایران در مقابل قانون دولتی متساوی خواهند بود، استدلال می کردندکه متساوی نتواند بود و اگر مسلمانی یک یهودی یا یک زردشتی یا یک کافر دیگری را کشت، او را به کیفر نتوان کشتن؛ و یا خواسته‌های بغایت ارتجاعی دیگری هم داشتند مثل مخالفت با اصل تحصیل اجباری! مشروعه چیان خرده می‌گرفتند که تحصیل اجباری مخالف شریعت است!

مجلسِ خوابیده‐ ملت بیدار

با پیشرفت جنبش، در زمانی که محمدعلیشاه و استبداد فئودالی تن به آزادی و مشروطیت نمی‌دادند، هم در جبهة انقلاب،

صفوف، از مرتجعان و میانه بازان بیشتر تصفیه شد و انقلابیون سازش ناپذیر بیشتر شناخته شدند و هم در جبهة ضدانقلاب، ماهیت استبدادی شاه و دربار بیشتر مشخص گردیده؛ و ملایان مرتجع هم با برپایی علم دجالگرانة مشروعه، همدستی خودشان با استبداد را علنی کردند. در سطح بین المللی هم با قدرت گرفتن آلمان، دو قدرت روس و انگلیس که تا این زمان در ایران برعلیه یکدیگر موضع می‌گرفتند، با یکدیگر کنار آمدند. تقسیم ایران به مناطق نفوذ شمالی و جنوبی در حقیقت پیمان عدم مخالفت و ضدیت روس و انگلیس با یکدیگر در ایران بود. امری که به نفع استبدادحاکم بر ایران تمام می‌شد، چرا که دست مشروطه طلبان، برای برچیدن بساط استبداد… بیشتر بسته می‌شد، در حالی که شاه و دربار که از حمایت کامل روسیه برای سرکوبی مشروطه برخوردار بودند، دست بازتری پیدا می‌کردند. در چنین شرایطی بود که محمدعلیشاه، برای برچیدنمشروطه مصمم تر شد و زمینه چینی برای برچیدن مشروطه را شروع کرد. این زمینه چینی، کار و وظیفة ملایان مرتجع بود. بهانة این توطئه علیه آزادی، اسلام خواهی و بالابردن پرچم مشروعه بود. از ماه آبان سال ۱۲۸۶ یک رشته نیرنگ‌ها از سوی شاه و دربار سرزد که نشان می‌داد سوگندهایی که برای وفاداری به مشروطه خورده بودند، دروغین است. یکی از این نیرنگ‌ها تشکیل انجمن از سوی درباریان بود.

انجمن فتوت، یک انجمن قلاّبی.

کسانی از درباریان، از اقبال الدوله و وزیر مخصوص و ناصرالسلطنه و مفاخرالدوله و دیگران، به پیروی از شیوة آزادیخواهان، انجمنی بنام انجمن فتوت بنیاد نهادند که خواستشان جز کوشش به زیان مشروطه نمی‌بود

آنان مشروطه خواهان را “لامذهب” خوانده و مردم را به دشمنی با آنان برمی‌انگیختند. نقشة یک توطئة دیگر هم از دربار به این مشروعه خواهان داده شدکه تحریک روس‌ها در تبریز بود که اینکار را هم کردند و هدف پدیدآوردن جنگی بین تبریزیان و بستگان روس بود؛ اما سران انجمن تبریزجلوی این آشوب‌ها را گرفتند.

شاه از طرف دیگر در شهرهای آذربایجان ناامنی ایجاد می‌کرد تا آزادیخواهان تبریز را در منگنه قرار دهد صمد خان سردارمقتدر مراغه ای که فرمانروای ساوجبلاغ مییبود … ناگهان شهر را با توپخانه و قورخانه به کردان سرکش گذارده و خود با بستگانش بیرون آمد. وهمانا این رفتار را با دستور شاه کرد… همین صمدخان چون به تهران آمد محمدعلیمیرزا ازاو بازپرسی نکرد بلکه لقب شجاع الدوله به او داد و در تهران نیز محمدعلیشاه و دربار با کمک مشروعه چیان، نقشة یک آشوب بزرگ دیگر علیه مشروطه را می‌ریختند.

قتل اتابک بدست عباس آقا مجاهد تبریزی

سال ۱۲۸۶ شمسی،۸ شهریور ماه

در جلسه امروز مجلس شورای ملی اتابک رءیس‌الوزراء نطق مستدلی دربارں امور کشور و حل مشکلات و تأکید شاه در بارة تدوین متمم قانون اساسی ایراد کرد که مورد تحسین عده‌ای از نمایندگان قرار گرفت. در همین جلسه اتابک میرزا حسن‌خان مستوفی‌الممالک را به سمت وزیر جنگ (به جای کامران میرزا نایب‌السلطنه) و میرزا محمودخان علاءالملک را به سمت وزارت عدلیه که بلامتصدی بود، معرفی کرد…دو ساعت از شب گذشته پس از ختم جلسه علنی مجلس شورای ملی میرزا علی‌اصغرخان اتابک رئیس‌الوزراء و سید عبدالله بهبهانی در حالیکه مشغول گفتگو بودند از بهارستان خارج می‌شوند. مقابل درب مجلس اتابک مورد سوءقصد قرار گرفته و سه تیر طپانچه به او شلیک می‌شود و عباس آقا مجاهد تبریزی که دست به این عمل زده بود در حین دستگیری با اسلحه گرم خودکشی کرد. درجستجو ازجیب وی کارتی درآمد که روی آن نوشته شده بود «عباس آقا صراف آذربایجانی عضو انجمن نمره ۴۱ فدایی ملت»

جنازه اتابک رئیس‌الوزراء در میان ترس و وحشت و سردی خاص تشییع شد و برای دفن به قم حمل گردید.. مجلس شورای ملی تلگراف تسلیت‌آمیزی درباره قتل اتابک به شاه مخابره نمود و تقاضا کرد برای اداره امور کشور شخص لایقی را انتخاب بکند.

در ۱۵ شهریور ۱۲۸۶…به مناسبت هفتمین روز شهادت عباس آقا تبریزی قاتل اتابک مراسم باشکوهی بر سر مزار او برگزار شد و عده زیادی از مردم تهران در آنجا اجتماع نمودند. در آن روز ابتدا بهاءالواعظین و سپس ملک‌المتکلمین سخنرانی‌های‌پرحرارتی ایراد کردند و به عباس آقا لقب منجی ایران دادند.

کشتن اتابک که ازشاخص های دشمنی با مشروطیت بود یک شاهکاری به شمار است، این شاهکار دل‌های درباریان را پر ازبیم و ترس گردانید و جایگاه آزادیخواهان را بالا برد ویک دور نوینی برای تاریخ جنبش مشروطه بازکردعباس اقا با خون سرخ خود آزادیخواهان را روسفید کرد

عکس العمل های دربار و شاه در مقابل قتل اتابک

آبان سال ۱۲۸۶ شمسی، سید علی آقا یزدی در مسجد شیخ‌عبدالحسین به منبر رفت و آشکارا به بدگویی از مشروطه و مجلس پرداخت. تقی‌زاده و مستشارالدوله را کافر خواند. جایگاه عباس آقا قاتل اتابک را در قعر جهنم دانست. مدیر روزنامه روح‌القدس نیز مورد حمله ناطق قرار گرفت و او را بی‌دین و کافر خواند. وزیر علوم روزنامه روح‌القدس را که علیه محمدعلی‌شاه مطالب تندی نوشته بود توقیف کرد.

کشته شدن اتابک نتیجه‌های بسیاری را در پی داشت یکی از آن‌ها کناره گیری صنیع الدوله رئیس مجلس بود در همان روزها محمد علی میرزا کابین‌های را که برگزیده بو دبه مجلس آگاهی داد: بدین سان: مشیر السلطنه رئیس الوزرا و وزیر داخله و سعدالدوله وزیر خارجه و مستوفی الملک وزیر جنگ و.. معرفی کرد، یک نتیجه دیگر کشته شدن اتابک بازگشتن حاجی شیخ فضل الله و دیگران به خانه‌های خودشان بود چرا که دانستند که برای تحصن آنان در عبدالعظیم و زدن سنگ مشروعه خواهی دیگر کسی پول نمی‌دهد …آنهاچنین وانمود کردند که مجلس خواسته‌های آن‌ها را قبول کرده است …

ولی یک ماه بعد از کشته شدن اتابک محمد علی میرزا که همچنان نقشه خود را در سر می‌پروراند بعد از کشته شدن اتابک مصمم تر شد که نقشه خود را علیه از میان برداشتن مشروطیت و مجلس عملی کند لذا بعد از فاصله کوتاهی عده‌ای از طرفداران استبداد و مخالفین مشروطه به تحریک کرد که به سرکردگی مقتدر نظام و صنیع حضرت در تهران دست به تظاهرات زدند و به مجلس شورای ملی حمله بردند.

آشوب توپخانه:

در بیست ودوم آذر ۸۶ کابینة ناصرالملک که برپا شدن آشوب از طرف شاه و دربار را محتمل می‌دانست استعفا کرد. فردای

آن روز با حملة اوباش محلات سنگلج و چاله میدان به سردستگی صنیع حضرت، به مدرسة سپهسالار که درآنجا انجمن‌ها جمع شده بودند توطئه آغاز شد. در این روز در میدان توپخانه، قاطرداران، شترداران، فراش‌ها و باقی کارکنان دربار، سربازان فوج امیربهادر که تعدادشان بسیارزیاد بود در میدان توپخانه چادر زدند و کانونی علیه مشروطه برپا شد دشمنان مشروطه از هر سو به دینداران عامی تیردشنام و نفرین به مشروطه و آزادی از دهان می‌ریختند… دیگران از روضه خوانان و واعظان به منبر رفته و از نکوهش و بدگویی مشروطه باز نایستادند. گویا این شعار از همان روزتوسط مرتجعان به سر زبان‌ها افتاد «ما دین نبی خواهیم، مشروطه نمی‌خواهیم»

از طرف استبداد لیاخوف فرمانده بریگاد قزاق هم در دربار حاضر شده بود. او قزاقانی راکه برای فرستادن به ساوجبلاغ آماده شده بودند نگه داشته بود تا با بهانة جلوگیری از آشوب، در میدان توپخانه به حمایت ازمرتجعان بپردازند و در صورت لزوم به مجلس حمله کنند؛ اما هرچه دراینطرف آمادگی برای یورش و شبیخون بود، در طرف مجلس، بیخبری و غفلت می‌بود. آزادیخواهان با مقداری تأخیر توانستند از دور و نزدیک همدیگر را خبر کردند و برای مدافعه آهنگ مجلس وبهارستان کردند، احتشام السلطنه رئیس مجلس دو برادر خود یعنی علاءالدوله و معین الدوله را برای میانجیگری به دربارفرستاد؛ اما به دستور شاه، علاءالدوله را به فلک بستند و چوب بسیار زدند و سپس آن دو را به قزاق‌ها سپرد به مازندران تبعیدکردند

محمد علیشاه، ناصرالملک نخست وزیر مستعفی را هم به دربار خواست و به او هم دشنام داده و دستور چوب زدن داد بعد هم دستور داد که بازداشتش کردند تا این که سفیر انگلیس واسطه شد و بعد از چند ساعت بازداشت او را رهاکردند و ناصرالملک بلافاصله روانة انگلستان شد و درآنجا سکونت گزید. همزمان با برپا شدن کانون آشوب توسط دربار در توپخانه، بیش از بیست هزارتن از مردم تهران که عمدتاً وابسته به انجمن‌ها بودند برای دفاع از حریم مجلس در مدرسة سپهسالار جمع شدند روزنامة حبل المتین: «… چهار هزار تن ازجوانان پاسبانی را به گردن گرفته همة شب را بیدار ماندند و از پای ننشستند وامشب برای اینان شب بیم انگیزی بود؛ زیرا بیست تفنگ بیشتر نمی‌داشتند»

شاه به مجلس پیغام فرستاد که «تا انجمن‌ها پراکنده نشوند؛ آشوبگران دربارهم از میدان توپخانه بیرون‌نخواهند رفت» کار به کجا کشیدی که مجلسیان سازشکار باز برای گفتگو در زمینة پیغام شاه کمیسیونی ترتیب دادند. آن‌ها به این نتیجه رسیدند که بایدبه خواست شاه تسلیم شد.

همزمان اوباش شیخ فضل الله نوری در توپخانه آزار طرفداران مشروطه را تا حد قتل به فجیع‌ترین وضع هم پیش بردند یکی ازاین نمونه‌ها: میرزا عنایت». نام، جوان زنجانی«… هفتصد تومان اسکناس با خود می‌داشت که با دست اوباشان تکه تکه گردید اوباشان پول را از جیبش درآورده به بغلش گذاشت و آنان اینرا دیدند نیز ساعت او و زنجیرش از زر می‌بود و این‌ها اوباشان رابه کشتن او واداشت… نخست با رولور به او تاخته چند تیری زدند و سپس با قداره زخمهای بسیار رساندند و چون او بیجان افتاد پسر نقیب پیش آمده و دیگران را به کنار رانده چنین گفت: ای حضرات مسلمانان شاهد باشید و در نزد جدم روز قیامت شهادت دهید که من در راه دین، اول کسی هستم که چشم مشروطه طلبان را بیرون آوردم این را گفت و با کارد چشم آن جوان را کند

انجمن ملی تبریز

انجمن ملی تبریز که به عنوان کانون مشروطیت همچنان شناخته می‌شود و مردم همواره در شهرهای دیگر و در تهران و… همچنان به عنوان نقطه انگیزش و جوشش نگاه به تبریز دارند با اطلاع از توطئه‌ها دست بکار شده و تلگرام‌هایی هم به سردستگان آذربایجانی قوای قزاق فرستاد که اگر در اقدام علیه مجلس دخالت کنند خانواده هاشان در آذربایجان در امان نخواهند بود. خبر رسیده که که چند نفر مستبد از خدا بیخبر دور اعلیحضرت را گرفته وشما را آلت کار قرارداده اند که تفنگ برداشته مسلمانان را قتل عام بکنید. اولاً بدانید که اگر به مشروطه صدمه برسد،… اهل وعیال و اولاد و اطفال شماها کشته خواهند شد، این تلگرام‌ها باعث شده بود که آن‌ها خود را کنار بکشند و حاضر به ورود در اقدامات ستیزه جویانه با مجلس و سرکوبی آزادیخواهان نشوند. استقبال بینظیر مردم تهران و شهرها از خواست انجمن تبریز باعث شدکه محمدعلیشاه مجبور شود که غائله چادرهای دولتی را در میدان توپخانه بخواباند و اوباش وابسته به دربار و مشروعة شیخ فضل الله نوری را متفرق نماید.

سوگند یاد کردن محمد علیشاه به وفاداری به مشروطیت و تشکیل مجلس و سوگند نمایندگان:

در این موقع که بندگان اعلیحضرت شاهنشاه محمدعلیشاه قاجار خلدالله ملکه بواسطة بروز انقلابات برای دفع سوء ظن عموم ملت به کلام الله مجید قسم یادفرموده اند، ما وکلای ملت امضاء کنندگان ذیل نیز به این کلام الله مجید قسم یادمیکنیم مادامیکه قوانین اساسی و حدود مشروطیت را اعلیحضرت اقدس همایونی حامی و مجری و نگهبان باشند به هیچوجه خیانت به اساس سلطنت ایشان نکنیم و حدود و حقوق پادشاه متبوع عادل خودمان را موافق قانون اساسی محفوظ و محترم بداریم و هرگاه مخالفت این عهدو قسم را بکنیم نزد خدا و رسول مسئول باشیم.

یک آقدام سردکنندة دیگد از طرف مجلس، آن تلگراف‌هایی بود که به شهرها فرستاد.

از نیات غیورانة بلاد نهایت تشکر حاصل، اختلاف مرتفع، شرایط و منویات دارالشورای ملی: تلگرام مجلس به شهرهاحاصل، تجدید قسم و حکمیت کلامالله مجید نهایت اطمینان حاصل، پس مثل سابق هرکسی مشغول کار خود مرفه الحال باشند. دارالشورای کبرا بازار تهران پس از این تلگراف باز شد. ولی شهرها به خواست مجلس تن ندادند.

تبریز از کار مجلس ناخشنود بود و آزادیخواهان تبریز در تلگرام‌هایشان از مجلس خواستند که به عقب نشینی شاه راضی نشوند و تا خلع شاه پیش برندو تلگرام به تهران زدند.

تلگراف انجمن ایالتی تبریز به تهران:

…«فعلاً وضع حالیه چیست؟ اطمینان به چه وسیله حاصل فرموده‌اید؟… ملت در سر کلمه ای که گفته‌اند ایستادگی دارند آن که ملت است متفق کلمه در اجرا و انجام کلمة آخری ایستادگی دارند به هیچ عذری متقاعد و اسکات نمی‌شوند»

پس از آشوب توپخانه، نفرت شدیدی از محمدعلیشاه و همچنین از شیخ فضل الله نوری در مردم به وجود آمده بود. روزنامه‌های تهران آشکارا از ضرورت برکناری محمدعلیشاه سخن میراندند و یا تلگراف‌های بیزاری مردم از شهرهای مختلف را به چاپ می‌رساندند. روز هشتم اسفند موقعی که شاه با کالسکه برای گردش به طرف دوشان تپه می‌رفت، سه بمب به سمت کاروان او پرتاب شد. ولی به شاه آسیبی نرسید. شاه برای گردش آهنگ دوشان تپه را داشت. … یک کالسکة دودی (اتوموبیل) از جلو و کالسکة شش اسبی پادشاهی در پشت سر آن و غلامان کشیکخانه با امیربهادر در پیرامون روانه گردیدند. خواستند بخیابان ظل السلطان بپیچند درهمانجا ناگهان نارنجکی به زمین خورد… دوتن کشته و چند تن زخم یافتند. … هنوزآوای آن پریده نشده بود که نارنجک دیگری چندگام دورتر ترکید که باز چند تن کشته چند تن زخم یافتند. شاه که در کالسکه شش اسبی می‌بود گزندی به او نرسید بعداز تفحص بسیار، درباریان شاه در روز ۱۹ فروردین ۱۲۸۷ چهار نفر از کارکنان چراغ گاز را که یکی از آن‌ها حیدرخان عمواوغلی و ازاعضای انجمن مخفی بود دستگیر کردند. انجمن‌های تهران در تلاش برای آزادی این چهار تن، با ارائة دلایلی مبنی برغیرقانونی بودن اقدام دربار، به دستگیری آنان اعتراض کردند. دلایل ارائه شده از سوی انجمن‌ها عبارت بود از ورود بدون مجوز درنیمه شب به خانة مردم، بازپرسی در کاخ شاه بجای عدلیه و دستگیری با دستور مستقیم شاه بدون اطلاع وزیر عدلیه و داخله (وزیرکشور).

یکی از کسانی که در آزادی حیدرخان عمواوغلی و آن سه تن دیگر تلاش کرد و آن‌ها را از چنگ استبداد رهانید، شیخ علی قاضی ارداقی بود که از آزادیخواهان پایدار بود و بخاطر همین اقدامش مورد خشم شدید شاه قرار گرفت. اعتراض انجمن‌ها، شاه را مجبور کرد که به محاکمه در عدلیه با حضور مردم و نمایندگان مجلس تن در دهد و در نتیجه حیدرخان و یارانش به علت در دست نبودن مدرکی گویای دست داشتن در نارنجک اندازی، آزاد شدند. این پیروزی که نشان دهندة پایگاه توده‌های انجمن‌ها و قدرت آنان در مقابل شاه و دربار بود، شاه را بشدت نگران کرد.

تدارک برای به توپ بستن مجلس

اکنون بعد از گذشت یکسال ونیم از برپایی مجلس و با سنگ اندازی ها و توط‌ئه های محمدعلی شاه و همراه کردن کسانی همچون شیخ فضل الله نوری و سرکوب و زندان و. تهاجمات جنایتکارانه به تجمع انجمن‌ها در تهران و کشتار و سرکوب در آذربایجان به دلیل ایستادگی کسانی همچون صور اسرافیل در تهران و ثقه اسلام در تبریز و انجمن غیبی و… طر ح هایش به شکست انجامیده است با مشورت و بکارگیری استعمارگران نقشه سرکوب نهایی و تعطیلی مشروطیت را پیش می‌برد بدین منظور…

از فروردین ۱۲۸۷ نقشة بمباران مجلس توسط محمدعلیشاه به همراهی لیاخوف و نمایندگان سیاسی روسیة تزاری کشیده شد وآنها طرح را با پترزبورگ در میان می‌گذاشتند. در یکی از گزارش‌های لیاخوف ترتیب انجام کودتا دقیقاً تشریح شده است..: محرمانه، راپورت نمرة ۶۰: کلنل و. لیاخوف. ۳۱ مه روسی ۱۹۰۸اول با پولی که ازطرف سفارت روس به شاه داده خواهد شد، رشوت دادن به وکلای مهم مجلس و وزرا؛ که در جلسةآخری، ترتیبی را که به ایشان داده خواهد شد قبول، و بر وفقش عمل کنند…دوم تا دقیقة آخر یعنی حاضر شدن کلیة ترتیبات، بطور دوستانه با مجلس رفتار نموده و چنین وانمود کردند که شاه با مجلس صلح می‌کند روز چهاردهم خرداد ۱۲۸۷، شاه از تهران بیرون رفت و در پادگان باغشاه سکونت گزید. قوای قزاق و سربازان دولتی برای ایجادوحشت در مردم تهران در شهر به گشت زنی و نقل و انتقال ابزار جنگی و توپ‌ها پرداختند.

شمشیر شاه، توپ شاپشال

تلگراف از تهران به تبریز: «مشروطه نابود!… منتظر اقدام».

همان روزطبق طرح سیم‌های تلگراف را پاره نمودند تا خبر به شهرهای دیگرنتوانند رسانید. …پیدا بود که نقشة بیمناکی درکاراست و شاه آخرین زور خود را در برانداختن مجلس بکار خواهد برد. همچنان پیدا می‌بود که به همة سوگندها پشت پا زده است و شاپشال (معلم روسی محمدعلیشاه) را که از دشمنان بزرگ مشروطه می‌بود و به خواهش عضدالملک و دیگران دو روز پیش او را با کسان دیگراز دربار بیرون رانده بودند، اکنون با شمشیر برهنه به پهلوی کالسکة شاهی انداخته است، در چنین شرایطی مجلس بجز آرام کردن مردم و جلوگیری از هرگونه حرکتی علیه شاه، کاری نمی‌کرد. روز هیجده خرداد محمدعلیشاه اعلامیه ای با عنوان راه نجات منتشر کرد شاه در این اعلامیه آزادیخواهان را مفسدین ایران خراب کن و دزدان آدمکش و مشتی خائن خودخواه که می‌خواهند ایران را پایمال هواو هوس خود کنند و فرزندان ساده لوح مردم را آلت کار و فعل خود قرار می‌دهند خواند و درآن ”مخذول و منکوب کردن مفسدین” را یک اقدام حیاتبخش شاهانه نامید. پس از انتشار این اعلامیه انجمن‌ها در تهران به جوش آمدند. از فردای آن روز نیروهای انجمن‌ها در مدرسه سپهسالار و میدان بهارستان تجمع کردند و برای ایستادگی در برابر کینه توزیهای شاه و دربار و روس علیه مشروطه و مجلس ابراز آمادگی کردند. نخست انجمن شاه آباد که از انجمن‌های بزرگ و به نام بود با افزار جنگ و رده و شکوه آمد، سپس انجمن‌های دیگر پیروی نمودند. هر انجمنی یکی از حجره‌ها را گرفته لوحة خود را به سردرآن آویخت. یکصدو هشتاد لوحه به شمارش آمد و نمی‌دانید چه انبوهی دیگر نیز در میان می‌بود… درتبریز نیز آزادیخواهان به بسیج نیرو پرداختند و به صلاحدید مرکز غیبی و انجمن ملی، دفتری در سربازخانه گذاشتند که هرکس آمادة کمک به آزادیخواهان تهران است نام خود را بنویسد. این طرح مورد استقبال گستردة مردم تبریز قرار گرفت.

کسی تا این صحنه‌ها را ندیده با گفتن نخواهد دانست چه شور و تکانی در میان می‌بود.… مردم چون انبوه می‌شدند ناطقان به گفتار می‌پرداختند و خون‌ها را بجوش می‌آوردند. در یکسو مجاهدان به نام نویسی می‌پرداختند. در یکسوی دیگر پول به صندوق می‌پرداختند. …تنها از مردم بیچیز هزاروسیصد تومن داده شد فردای آن روز ده‌ها هزارتومان پرداخت گردید. زنان نیز در این شور و خروش هم آواز می‌بودند وکسانی از آنان گردنبند و گوشواره و بازوبند خود را می‌آوردند و به صندوق می‌دادند که فروخته شود و پولش در راه روانه گردانیدن مجاهدان بکار رود. روز ۲۲ خرداد به دستور شاه در دروازه‌های دوشان تپه و شمیران رو به مجلس توپ مستقر کردند. نصب این توپ‌ها نمایندگان مجلس را بسیار ترسانید. بطوری که وقتی در همان روز شاه به مجلس پیغام فرستاد که باید انجمن‌ها پراکنده شوند و سلاح‌ها ازمدرسة سپهسالار و محوطة مجلس بیرون برده شود، فوراً آن را پذیرفتند. مردم از سازشکاری ملایان و نمایندگان مجلس ناخشنود بودند؛ اما بهبهانی سعی در آرام کردن خشم مردم نمود. بعد از پراکنده شدن انجمن‌ها و مردم در ۲۲ خردادکه توسط سران سازشکار مجلس اجرا شد: شاه که قدم به قدم طرح خود را پیش می‌برد درخواست تسلیم کردن سران سازش ناپذیر مشروطه را ازمجلس کرد: از آن هشت تن یکی میرزا جهانگیرخان، مدیر صوراسرافیل بود. دیگری سیدمحمدرضای شیرازی مدیر مساوات، دیگری ملک المتکلمین و دیگری سید جمال واعظ، دیگری بهاءالواعظین، دیگری میرزا داوود خان بود. این‌ها در حقیقت همان سران اصلی کمیتة سری انقلاب بودند و دشمن آزادی هم خوب تشخیص داده بود که این آزادیخواهان هستند که مردم را به جنبش وامی‌دارند و رهبری می‌کنند و از آغاز، جنبش مشروطه را هدایت می‌کردند و درتمامی رخدادها، بسیج کنندة مردم علیه استبداد بودند. مجلس به این خواسته تن نداد، به این دلیل که اگر کوتاه می‌آمد ممکن بود بقیة دستاوردهای جنبش نیز یکی، یکی توسط دربار خودکامه تاراج شود…اگر چه مجلس با پیشنهاد تسلیم کردن این آزادیخواهان مخالفت کرد، اما هنوز خام خیالانه به کمیسیون رفع اختلاف با شاه دل خوش می‌کرد و این عین خواستة شاه و استبداد بود و دربار هم به این مذاکرات که برای شاه وقت می‌خرید تا زمینهٴ کار را آماده کند ادامه می‌داد. مجلس کمیسیونی برای رفع اختلاف با شاه تشکیل داد که طی نشست‌هایی، دربارة شیوه‌ها و راههای رفع اختلاف بین مجلس و شاه گفتگو می‌کردند. در حالی که دستگاه استبداد همچنان به تدارک توپ باران مجلس می‌پرداخت. روز بیست و سوم خرداد قزاقان در شهر می‌گردیدند. د ر همان روز توپ‌های قزاقخانه را نیز بیرون آورده به باغ شاه فرستادند؛ و از ذخیره تفنگ و فشنگ و رخت به سربازان و سواران بخشیدن‌اند. درهمان روزها که دربار شاه با مجلس به گفتگوی سرگرم کننده و فریبنده ادامه می‌دادند، همزمان شروع کردند به دستگیری سران انجمن‌ها، روز دو شنبه بیست و پنجم خرداد، میرزا سلیمان خان رئیس انجمن برادران دروازه قزوین را دستگیر کرده به باغ شاه بردند و در آنجا زنجیر به گردنش زده نگه داشتند. او نخستین کس از آزادیخواهان بود که دستگیر افتاد. به پیشنهاد کمیسیون رفع اختلاف مجلس نامه ای به شاه نوشت و به دست شش تن از نمایندگان و روز ۲۵ خرداد برای او فرستاد.

محمد علی شاه نه نامة مجلس را خواند و نه پاسخی به آن داد. شاه پروایی به فرستادگان ننموده و لایحه را گرفته نخوانده، بلکه خود به درون رفته و وزیران را به آنجا خواسته و خشمناک چنین گفته:

«این کشور را پدران من با شمشیر گشادند، من نیز پسر همان پدرانم و دوباره با شمشیر خواهم گشاد چنان که انجمن‌ها مرا…»

کودتای محمدعلی شاه علیه مشروطه و به توپ بستن مجلس

۱ تیر ۱۲۸۷ محمدعلی‌شاه به تمام ولات و حکام تلگرافی مخابره نمود و متذکر شد: «این مجلس خلاف مشروطیت است و هر کس من‌بعد از فرمایشات ما عدول کند مورد تنبیه و سیاست سخت قرار خواهد گرفت».

۲ تیر ۱۲۸۷ بامداد امروز مشیرالسلطنه پاشاخان امیربهادر را به سمت وزیر جنگ و میرزا محمدعلی‌خان قوام‌الدوله را به سمت وزیر مالیه معرفی نمود. از بامداد امروز دستجات قزاق از سواره‌نظام و پیاده‌نظام به فرماندهی صاحب منصبان روسی اطراف مدرسه سپهسالار و مجلس را محاصره کردند. در مقابل قزاقان عده زیادی از مشروطه‌خواهان که مسلح به انواع سلاح‌های گرم و سرد بودند در اطراف مجلس صف‌آراءی نمودند.

در نتیجه بین قوای قزاق و مشروطه‌خواهان جنگ درگرفت. ابتدا مشروطه‌خواهان پیروز شدند و میرپنجه علی آقا فرمانده قزاقان شکست خورد. ولی به دستور کلنل لیاخوف، فرمانده بریگاد مرکزی قوای قزاق، نیروی کمکی و توپخانه وارد میدان شد و جنگ به شدت تا ظهر ادامه داشت. قوای قزاق مجلس را به توپ بست و تعداد زیادی از مجاهدین به شهادت رسیدند. به هنگام ظهر قوای قزاق پیروز شد و صدای مجاهدین خاموش گردید. قزاقان وارد مجلس شدند و دست به تخریب و غارت زدند.

لیاخوف فرمانده قزاقان برای جلوگیری از تحصن مردم در سفارت انگلیس آنجا را در محاصره قزاقان قرار داد و شایع کرد هر کس به سفارت انگلستان پناهنده شود مجلس سفارت را به توپ خواهد بست. در جنگ امروز سیصد کشته و پانصد زخمی باقی ماند. بهنگام زد و خورد قزاقان و مشروطه‌خواهان عده‌ای از وکلای مجلس و وعاظ و روزنامه‌نگاران برای حفظ جان خود از دیوار شرقی مجلس فرار نموده خود را به پارک امین‌الدوله رسانیدند. سربازان قزاق از محل اختفاء نمایندگان اطلاع یافتند و به پارک امین‌الدوله حمله برند و پس از گشودن آتش به روی آن‌ها حاج ابراهیم آقا نماینده آذربایجان به شهادت رسید. کلیه کسانی که در پارک امین‌الدوله مخفی شده بودند توسط قزاقان با خفت و خواری و ضرب و شتم دستگیر و به زنجیر کشیده شدند. سید محمد طباطبایی، سید عبدالله بهبهانی و فرزندانشان جزء بازداشت‌شدگان بودند… عده زیادی از نمایندگان مجلس و روزنامه‌نگاران برای حفظ جان خود به سفارتخانه‌ها پناه بردند. تقی‌زاده، میرزا علی‌اکبرخان دخو و معاضدالسلطنه در سفارت انگلیس ملتجی شدند. ممتازالدوله و حکیم‌الملک در سفارت فرانسه مخفی گردیدند. عده‌ای نیز سفارت عثمانی را انتخاب کردند. عده زیادی از مشروطه‌خواهان از جمله سید جمال واعظ با لباس مبدل از تهران فرار کردند. تا عصر امروز تعداد بازداشت‌شدگان که محل حبس آن‌ها در باغشاه بود به سیصد نفر رسید… به مجاهدان و مشروطه‌خواهان حمله کردند. عده‌ای کشته و گروهی بازداشت شدند. از بامداد امروز در تهران حکومت نظامی برقرار شد و کلنل لیاخوف فرمانده بریگاد مرکزی قزاق حاکم نظامی تهران گردید.

متن فرمان محمدعلیشاه در مورد برقراری حکومت نظامی به این شرح انتشار یافت:

«از آنجا که اوضاع در پایتخت نگران‌کننده می‌نمود لذا به نیروهای نظامی دستور داده شده است امنیت عمومی را حفظ کنند. پس از آن اعضای انجمن‌ها که در مسجد سپهسالار و ساختمان انجمن آذربایجان اجتماع کرده بودند سلاح‌ها را بیرون کشیده شروع به تیراندازی و پرتاب بمب کردند و چند تن از قزاق‌ها و کارمندان دولت را کشته و مجروح کرده‌اند برای آنکه به این شورش خاتمه داده شود ما با این فرمان در شهر تهران حکومت نظامی اعلام کرده و امر می‌کنیم محتوای فرمان به اطلاع میسیون‌های اروپایی برسد.»

میرزا جهانگیرخان شیرازی مدیر صوراسرافیل، سلطان العلمای خراسانی مدیر روح‌القدس، قاضی ارداقی و ملک‌المتکلمین در باغشاه اعدام شدند. مرحوم دکتر مهدی ملک‌زاده در کتابی که به نام زندگانی ملک‌المتکلمین نوشته است شرح گرفتاری و شهادت سلطان‌العلمای خراسانی را در صفحه ۲۶۲ چنین می‌نویسد:

اداره روزنامه روح‌القدس در یکی از بالاخانه‌های خیابان چراغ برق بود و این خیابان از طرف نظامیان اشغال شده بود همینکه نایره جنگ مشتعل شد مرحوم روح‌القدس (منظور مدیر روزنامه روح‌القدس است) که در اداره روزنامه بود یکه و تنها در مقابل هزارها سرباز مسلح که خیابان را اشغال کرده و به طرف مجلس رهسپار بودند به جنگ پرداخت و چند نفر از مهاجمین را کشت و عده‌ای را مجروح کرد تا اینکه اداره روزنامه به دست قشون استبداد اشغال شد و آن آزادمرد با شهامت با تنی مجروح ولی روحی توانا و سرکش به دست مهاجمین گرفتار گشت و چنانچه در تاریخ شهدای مشروطیت به تفصیل ذکر شده پس از آنکه سربازها با سرنیزه و ته تفنگ او را از پای درمی‌آورند آن بدن نیمه‌جان را به باغشاه آورده و زنجیر کردند و پس از چند روز شهیدش می‌کنند و نعش او را به چاه می‌اندازند. به دستور محمدعلی‌شاه قبر عباس آقا تبریزی قاتل اتابک را ویران ساختند و استخوان‌های آنرا بیرون کشیدند.

مقتدر نظام و صنیع حضرت دو تن از مسببین بلوای توپخانه که به کلات تبعید شده بودند با عزت و تکریم وارد تهران شدند و مورد محبت محمدعلی‌شاه قرار گرفته و لقب‌های تازه‌ای گرفتند. محمدعلی‌شاه طی دستخطی که به عنوان مشیرالسلطنه صادر کرد متذکر شد مجلس را برای سه ماه منفصل نمودیم. سید عبدالله بهبهانی به خاک کلهر تبعید شد. سید محمد طباطباءی با شفاعت ملکه جهان همسر شاه به قریه ونک فرستاده شد. سید محمدصادق طباطبایی نیز عازم اروپا گردید. از طرف محمدعلی‌شاه عصر امروز فرمان عفو عمومی داده شد. مشیرالسلطنه رئیس‌الوزراء از طرف شاه فرمان صدراعظمی گرفت.

یک دادگاه ویژه برای رسیدگی به اتهام دستگیرشدگان با شرکت مؤیدالسلطنه، حاج باقر آقا تبریزی، عون‌الملک رییس محاکمات وزارت خارجه، میرزا محسن‌خان صدرالاشراف قاضی محکمه جزا، محمدباقرخان میرپنج و امیرالامراء در باغشاه تشکیل شد. حسین پاشاخان امیربهادر وزیر جنگ به لقب «سپهسالار اعظم» مفتخر شد. در تبریز جنگ سختی بین قوای دولتی و مستبدان از یک طرف و آزادیخواهان و مجاهدین از طرف دیگر درگرفت و تعداد زیادی از طرفین کشته شدند. ستارخان و باقرخان رهبری مجاهدین را بر عهده دارند. به دستور دولت، انجمن‌های ملی شهر رشت که مربوط به مشروطه‌طلبان بود بسته شد. در نتیجه بین قوای دولتی و مردم زد و خورد مسلحانه درگرفت. این برخورد عده‌ای زخمی و کشته بر جای گذاشت. سید جمال واعظ در همدان دستگیر و زندانی شد. از طرف محمدعلی‌شاه، شاهزاده عین‌الدوله صدراعظم سابق با اختیارات تامه والی آذربایجان شد. ولات جدید بدین‌سان تعیین و به مأموریت اعزام شدند:

غلامرضاخان آصف‌الدوله فارس – نیرالدوله خراسان – غلامرضاخان آصف‌الدوله فارس – نیرالدوله خراسان – از مخالفین مشروطه هستند. محمدولی‌خان سپهدار تنکابنی به فرماندهی کل قوای آذربایجان برگزیده شد. به دستور محمدعلی‌شاه عدل مظفری و دارالشورای ملی را از سر در مجلس کندند.

سید حسن تقی‌زاده و برادرش و مدیر روزنامه حبل‌المتین و میرزا علی‌اکبرخان دخو (دهخدا) و سعیدالممالک با سال ۱۲۸۷ تیر ماه…کالسکه پستی به اتفاق دو نفر غلام سفارت انگلیسی به اروپا مسافرت نمودند. جلال‌الدوله و علاءالدوله به فرنگ تبعید شدند. سردار منصور به خراسان اعزام شد…

نبرد برای مشروطیت در تبریز با دلیری ستارخان و باقرخان ادامه دارد

جنگ‌های سختی در تبریز بین دولتیان و مجاهدان جنگ‌های سختی در تبریز بین دولتیان و مجاهدان ستارخان بکار بست. دولت از توپخانه استفاده می‌کرد…مرداد ماه…قوای دولتی در تبریز بر فشار خود افزود. جایگاه ستارخان محاصره شد… شجاع‌نظام با قوای تازه نفس خود به تبریز حمله کرد…سواران جنگ‌آزمودں شاهسون به کمک دولتیان به تبریز حمله بردند…عین‌الدوله والی آذربایجان و سپهدار تنکابنی به سعدآباد تبریز رسیدند و از قوای دولت بازدید کردند… عین‌الدوله در باغ صاحب‌اختیار منزل کرد. سپهدار تنکابنی و اقبال‌السلطنه ماکویی با اردو و سواران دور شهر را محاصره‌کردند… عین‌الدوله پیغام فرستاد چهار نماینده نزد او بفرستند تا مذاکره شود…محمدعلی‌شاه فرمانی خطاب به صدراعظم صادر کرد و متذکر شد مجلس شورای ملی در ۲۲ آبان ماه افتتاح و شروع به کار خواهد کرد، ولی اهالی تبریز را از شرکت در انتخابات محروم نمود…در تبریز دولتیان شکست سختی از مجاهدان خوردند. به علت شکست قوای دولتی در تبریز سپهدار معزول و به تهران مراجعت نمود، ولی در زنجان ماند. لقب سرداری را از او گرفتند…شاهزاده عبدالمجید میرزا عین‌الدوله والی آذربایجان از کار برکنار و به تهران احضار شد. شاهزاده عبدالحسین میرزا فرمانفرما به ایالت و سردار معتضد به فرماندهی کل قشون آذربایجان منصوب شدند.

۲۲ آبان ماه ۱۲۸۷ اجتماع بزرگی در باغشاه مقر محمدعلی‌شاه با شرکت روحانیون، رجال و معاریف، بازرگانان و نمایندگان اصناف تشکیل یافت و مذاکره دربارں نوع حکومت آغاز شد. شیخ فضل‌الله نوری فریاد برآورد: مشروطه با شریعت سازگار نیست و تلگراف‌هاءی را که از طرف بعضی از روحانیون شهرها و مردم در مخالفت با مشروطه رسیده بود قرائت نمود. سرانجام عریضه‌ای به شاه نوشته و استدعا کردند از مشروطه صرفنظر نمایند. عده زیادی از علماء این عریضه را امضاء کردند از جمله شیخ‌فضل‌الله، سید ابوالقاسم امام‌جمعه و ظهیرالاسلام. ۲۷ ابان جلسه‌ای در باغشاه با حضور علماء و بزرگان در تعقیب جلسه‌ای در باغشاه با حضور علماء و بزرگان در تعقیب خواستند که مشروطه را فراموش کند… محمدعلی‌شاه ضمن اعلامیه‌ای متذکر شد چون پیرو احکام مقدس اسلام می‌باشد و چون علماء اعلام نموده‌اند مشروطیت خلاف شریعت است لذا انصراف خود را از مشروطه اعلام می‌داریم… (ادامه دارد)

LEAVE A REPLY

Please enter your comment!
Please enter your name here