نگاهی به تاريخ مشروطيت (۴) فتح تهران و سرنگونی محمدعليشاه

168

در اثر مقاومت درخشان يازده ماهة تبريز، دوباره شهرهای ايران، پرچم مشروطه خواهي بپا كردند. اصفهان و گيلان هم بپا خاستند و با توجه به اين كه در ساير شهرها مثل مشهد و شيراز هم جنبش‌هايی پا مي‌گرفت، رژيم حاكم و همچنين قدرت‌های استعماری روس و انگليس، خطر پيوستن اين نيروها به يكديگر و سرنگونی نظام استبدادی را حس كردند. از اينرو از يكطرف محمدعليشاه مجبور شد به رغم آرزوی هميشگيش برای نابودی مشروطه و به رغم توپ باران مجلس و خيال برچيدن مشروطه خواهي از ايران، در ساية مجاهدت ستارخان و آزاديخواهان تبريز، سر به مشروطه فرود بياورد.

گذشته از اسپهان و گيلان… در خرمشهر و همدان و استرآباد و مشهد و تربت حيدريه و شيراز جنبش پيش مي‌رفت. در اين زمان هركس مي‌دانست كه محمدعليميرزا را زمان به سرآمده حتي آصف الدوله كه بيداد گريهای او در خراسان يكی از انگيزه‌های جنبش بود، حالا در شيراز حكمران شده بود و انجمن ايالتی تأسيس كرده بود. اين‌ها همه از آثار پايداری مجاهدان تبريز بود. در همين ايام كه تبريز در حال جنگ با نيروهای استبداد و در محاصرة شديد بود و از قحطی طاقت فرسايی رنج می برد، انجمن‌های پشتيبان مقاومت در خارج، به همه فراخوان و اطلاعيه برای حمايت از تبريز میفرستادند. در نتيجة اين فعاليت‌ها، آخوند محمد كاظم خراساني و آخوند تهرانی از نجف، تلگرامی برای صمصام السلطنة بختياری و سپهدار تنكابنی فرستادند و از آن‌ها خواستند كه در اين شرايط دشوار به ياری مجاهدان تبريز بشتابند.

سپهدار تنكابني كه از تبريز به تنكابن برگشته، آشكارا به هواداری مشروطه برخاست و به دربار محمدعليميرزا تلگراف فرستاده روگردانی خود را بي‌پرده گردانيد! در مازندران و استرآباد نيز جنبش پديد آمد. مردم از دادن ماليات به محمدعليميرزا سر پيچيدند و خواستند اميرمكرم والي استرآباد را از شهر خارج نمايند. در اسپهان و بختياری هم تكاپوهايی پديدآمد. ايل بختياری به چندين دسته تقسيم مي‌شدند. دسته ای از آن‌ها در پيرامون تبريز به لشكرگاه عين‌الدوله پيوسته و با آزاديخواهان تبريز میجنگيدند. دسته ای ديگر از آن‌ها در تهران در پيرامون محمدعليميرزا بودند. يك شاخه از بختياری ها هم در چهارمحال بودند و نجفقلی خان صمصام‌السلطنه از طرف قاجار در آنجا سمت ايلخانيگری داشت. برادر کوچک‌تر صمصام السلطنه بنام عليقليخان سرداراسعد، در پاريس هواخواه مشروطه شده و از اين كه بخشي از بختياری ها براي سركوبی جنبش تبريز دست داشتند ناراضی بود و تلاش میکرد برادرش صمصام‌السلطنه را هم به ياری مشروطه‌خواهان برانگيزد. محمدعليميرزا در هراس از سركشي صمصام‌السلطنه، او را از ايلخانی گری بركنار كرد. در ديماه ١٢٨٧ در اصفهان مردم به شورش برخاستند بدين ترتيب كه سربازان ملايری در بازار به مردم آزار مي‌رساندند در شب هفتم ديماه ۱۲۸۷ بازاريان بر سرايشان ريخته و آن‌ها را سخت بزدند. فردا حكمران زنندگان را دستگير نموده به هريكي گوشمالي داد. مردم اين را دستاويز گرفته بازار را بستند و در مسجد شاه گرد آمدند. پشت مردم به نيروهاي بختياری كه مسلح بودند و سرآنها صمصام‌ا‌‌‌لسلطنه هم كه از فرمان شاه سرپيچی كرده بود گرم بود. پس از سه روز شورش مردم، ضرغام السلطنه با دويست سوار بختياری به نزديكي شهر رسيدند. دو روز شليك و گلوله باران در كار بود تا بختياريان بر سراسر شهر دست يافتند. خود صمصام‌السلطنه نيز به اصفهان آمد و كارها را در دست گرفت و بلافاصله گزارش پيروزی خود را برای ستارخان فرستاد.

«برای همدردي با برادران غيوروطن پرست آذربايجانی … اين خادم ملت با تمام بستگان و سوار و تفنگچی با تاكيدات اكيده انجمن ولايتی را تشكيل داده كه به تصويب انجمن اصلاح امورات لازمه بشود …» به اين ترتيب اصفهان نيز به جنبش تبريز پيوست. متقابلاً محمدعليشاه فرمانفرما را با دو فوج سرباز و دسته‌هايی از بختياری كه درتهران بودند برای سركوبی اصفهان، مأمور كرد.

اما بدليل ضعف قدرت مركزی، تلاش‌های مزدورانش نيز به نتيجه ای نرسيد. در اين مدت سردار اسعد نيز از اروپا بازگشته و به صمصام السلطنه پيوست. جنبش ديگری كه در اثر مقاومت تبريز برپا شد، در گيلان رخ داد. پس از توپ باران مجلس، محمدعليشاه آقابالاخان سردارافخم را كه يكي از عوامل سركوبگر استبداد بود به حكمراني گيلان فرستاد و او بيداد شديدي را در گيلان براه انداخت كه درتاريخ به ثبت رسيده است.

پيشينه‌هاي اقتصادي اجتماعي جنبش مشروطيت، خسرو شاكري: «قتل دسته جمعي، آويزان كردن از پا، (درمورد) ٤٣ نفر در رشت، در مرداد ١٢٨٧ تأثير عميق و تكان دهندهاي بر مردم گذاشت.» مرحلة تازه اي به رهبري عناصر انقلابي اي كه به مبارزة زيرزميني خود ادامه میدادند آغاز شد وقتي آوازة ايستادگيهاي تبريز همه جا را تكان داد، در رشت نيز جنب و جوشي برپا شد و گروه‌هايي از مشروطه خواهان در كنسولخانة عثمانی تحصن كردند؛ اما از آنجا كه حركاتي مثل تحصن از پيش آزموده شده بود، گروهي به پيروي از مقاومت تبريز دست به مقاومت مسلحانه زدند.

تاريخ هيجده سالة آذربايجان‐ احمد كسروي: «ستارخان در جريان نبردهای تبريز آرزو كرده بود كه ای كاش يك شهر ديگری هم مي‌شوريد تا محمدعليميرزا نمي‌توانست همة نيروهايش را بر سر تبريز بريزد. اين آرزوی ستارخان در آنجا (گيلان) شهرت پيدا كرد و چون كميتة سوسيال دموكرات قفقاز هوادار آزادی ايران بود و كسانی از سردستگان آذربايجانی با آن كميته پيوستگی داشتند. اينان نخست انجمن پنهانی بنام كميتة ستار پديد آوردند.

از اعضاي آن (كميتة ستار) نامهای معزالسلطان، حاج حسين آقا اسكنداني، آقا گل اسكندانی و وليكوف گرجي و يفرمخان ارمني و ميرزا محمدعليخان مغازه را شنيده‌ايم “كميته ستار“ در رشت در ١٩ بهمن ١٢٨٧ عليه سردار افخم، حاكم دست نشانده محمدعليشاه، شوريدند و او و ٣٦ تن از همدستانش را به قتل رساندند.

حاجی خمامی كه يكي از مجتهدين بنام بشمار مي‌رفت، با مشروطه دشمني مي‌ورزيد و ديرزمانی در تهران همراه حاج شيخ فضل الله و مجتهد تبريزی کوشش‌هايی مي‌نمود. سپس هم در گيلان دست بدست سردار افخم داده از آزار بر آزاديخواهان باز نمیايستاد. در اين هنگام با گلولة مجاهدان از پا افتاد. كميتة ستار فردای همان روز حكومت رشت را به سپهدار تُنكابنی، سپرد كه بعد از مايوسی از فتح تبريز و دلگيری از محمدعليشاه در تنكابن علم مشروطه خواهی برافراشته بود، سپس طبق قانون مشروطه نمايندگانی برگزيده و انجمن برپا كردند

علت سپردن رهبری جنبش گيلان به دست سپهدار، به اين خاطر بود كه فكر مي‌کردند اگر او در رأس نيروهای انقلابی گيلان باشد، سريع‌تر میتوانند محمدعليشاه را شكست بدهند. اين اقدام نشاندهندة آمادگي نداشتن جنبش گيلان و نيازشان به يك چهرة شناخته شده در سطح كشور بود. خود سپهدار هم به صراحت از اين كه با انقلاب و انقلابيون چندان سنخيتی ندارد صحبت مي‌کرد.

مصاحبة سپهدار با روزنامة تزاری روسكو اسلوو( rusko eslovo): «من بعنوان معاون وزير جنگ در حركت به سوي تبريز براي مقابله با ملّيون با عين الدوله همراه شدم. سرانجام هنگامي كه متوجه خشونت شديد و لجاجت بي‌مورد شدم، ناگزير از كارهايی كه كرده بودم دست كشيدم. مجبور شدم به صفوف كساني كه انقلابی ناميده میشدند وارد شوم. با اين حال معتقدم كه ايران نياز به استبداد دارد. من در تمام زندگی ام به شاه و سلطنت خدمت کرده‌ام و در سالخوردگی ام برآنم كه به نام عدالت با شاه بجنگم.» بعد از تصرف رشت، يپرمخان و معزالسلطان، با عدهای از آزاديخواهان رشت و از جمله ميرزاكوچكخان جنگلي منجيل را تصرف كردند و قصد تصرف تهران ر آ داشتند كه به علت عدم رضايت سپهدارتنكابنی، مجبور به توقف در منجيل شدند.

مجاهدين رشت بعد از حدود دو ماه توقف در منجيل سرانجام با وجود اصرار سپهدار بر عدم پيشروی به سوي قزوين، ماندن در آنجا را با توجه به وضعيت تبريز (فشار نظامی و قحطي آذوقه) به صلاح جنبش آزاديخواهي ندانسته و به سوی قزوين پيشروی كردند و بدون اطلاع سپهدار روز ٢٨ فروردين ۱۲۸۸ “ينكی“ را در سر راه رشت به قزوين تصرف كردند و برای فتح قزوين نيز آماده شدند.

  

در قزوين نيز دستهای در نهان کوشش‌هايی می نمودند و ما از ايشان ابوتراب خان اسعدالسلطان و ميرزاغفار خان سالار منصور و مصطفي خان خورهشتي را مي‌شناسيم.… اينان از نزديكي شورشيان گيلان دليري گرفته در درون شهر کوشش‌هايي مي‌نمودند غروب روز ١٤ ارديبهشت ۱۲۸۸ قواي آزاديخواهان گيلان به فرماندهي يپرم خان به قزوين حمله كردند و بعد از درهم شكستن نيروهاي دولتی و خلع سلاح حكمران آنجا بر شهر مسلط شدند. شب تولد محمدعليميرزا بود و از طرف ادارة حكومتي و اردوي دولتي جشن و چراغاني شده بود، ناگهان صداي بمب و شليك شورشيان در شهر بلند و فرياد زنده باد آزادي پاينده باد مشروطيت در تمام نقاط شنيده مي‌شد. پس از گشودن قزوين، كميتة ستار در قزوين هم برپا شد. سر كردة بزرگ ايشان معزالسلطان بشمار مي‌رفت. سپهدار تنكابني نيز چند روز بعد از فتح قزوين وارد آن شهر شد. فتح قزوين رابطه تهران و تبريز را به كلي قطع كرد و از آنجا كه اصفهان نيز در دست مخالفان محمدعليشاه و طرفداران مشروطه بود، محمدعليشاه در محاصره افتاده بود و در صورت هجوم مجاهدان گيلان و قواي بختياری به تهران سقوط او حتمي بود.

دخالت استعمار و مرتجعين با هدف جلوگيری از گسترش انقلاب و سقوط رژيم استبدادی قاجار

همانطور كه در ابتدا گفتيم در اوج نارضائی مردم تبريز، رشت، اصفهان و برخي شهرهای ديگر و در همان زمانی كه مجاهدان گيلان براي فتح قزوين تدارك مي‌ديدند توافقی بين دولت‌های روس، انگليس و ايران بوجود آمد. كه هدف آن جلوگيری از گسترش انقلاب و سقوط رژيم استبدادی قاجار بود. اين توافق شامل ٨ ماده بود و مضمون اصلي آن عبارت بود از پذيرش عقب نشينی هائي توسط دربار در برابر آزاديخواهان شامل اعاده‌ي مشروطيت، اعلان عفو عمومي، انتخاب رياست وزيران و هيئت وزراء به تصويب دو دولت روس و انگليس. شاه هم در مقابل خواست‌های دولت‌های روس و انگليس تأمين امينت جان و سلطنت شاه و دادن صدهزار ليره وام را تقاضا كرده بود. به اين ترتيب محمدعليشاه درآستانة سقوط استبداد سلطنتي تسليم شد و روز ١٧ ارديبهشت ۱۲۸۸ طي يك تلگرام به همه شهرهاي ايران اعطاي مشروطه، برگزاري انتخابات و افتتاح مجلس شوراي ملي را اعلام نمود. روز ٢١ ارديبهشت ۱۲۸۸ به جاي كابينه مشيرالسلطنه كه در دوران بعد از بمباران مجلس (دوره استبداد صغير) مصدر كار بود كابينه ناصرالملك را روي كار آورد. در اين كابينه مستوفي الممالك كه چهره خوشنامي بود وزير جنگ و سعدالدوله، كه اين روزها مشروطه خواهي آغاز كرده بود وزيرخارجه بود. روز ٢٣ ارديبهشت ۱۲۸۸ به دستور مستوفي الممالك قشون دولتي از اطراف تبريز پراكنده شد و سركردگان آن‌ها هر يك به محلهاي قبلي خود روانه شدند.

سرشاه و سنگ تقدير

دولت‌هاي روس وانگليس علاوه بر پيش انداختن ميوه چينان براي واسطه گري بين شاه و آزاديخواهان، اقدامات نظامي مشخصي نيز براي زيرفشار گذاشتن جبهة انقلاب، توسط قدرت‌هاي استعماري انجام دادند. انقلاب مشروطيت ايران. م. س. ايوانف: «انگليس و روسية تزاري به مداخله پرداختند و قشون خود را به ايران فرستادند. درجنوب، انگليسي‌ها از ترس سرايت جنبش انقلابي ايران به هند، نيرو پياده كرده بو شهر و لنگه و جاسك را تصرف نمودند و شركت كنندگان در جنبش انقلابي را تارومار ساختند انگليسي‌ها انجمن بوشهر را منحل كردند و اعضاي سازمان‌هاي انقلابي، از طرف اشغالگران انگليسي به سخت‌ترين وجهي سركوبي و مورد آزار و شكنجه قرار مي‌گرفتند» اما به موازات اين اقدامات تجاوزكارانه، از شاه و دربار مي‌خواستند كه به تن دادن به مشروطه تظاهر كند؛ محمدعليشاه روز ٢٨ ارديبهشت ۱۲۸۸ به اين عنوان كه در دستخط قبلي تاكيد نشده كه مشروطه براساس همان ۱۵۸ اصل قانون اساسي داده خواهد شد، دستخط مجددي منتشر كرد. تاريخ هيجده سالة آذربايجان‐ احمد كسروي: «… عليهذا در تصريح دستخط سابق، محض آگاهي عموم، مي‌نويسم كه مشروطيت ايران در روي همان يكصدوپنجاه وهشت اصل قانون اساسي برقرار و سعادت آينده مملكت را اساس و مدار است.» در شرايطي كه بعد از تصرف قزوين، بيم تهاجم نيروهاي آزاديخواه به تهران مي‌رفت، عده اي از وابستگان روس، انگليس دربار از سازش و آشتي با شاه سخن به ميان آوردند درخت مشروطه با خون جوانان آذربايجان و گيلان دوباره سبز شده وميوه هايش نزديك به رسيدن بود؛ بايستي اين ميوه چينان سنگدل شتابزده خود را بپاي آن رسانند؛ …» سيدحسن تقي زاده، در تبريز از سازش و مصالحه با شاه دم مي‌زد و مي‌کوشيد سياست پيشنهادي دولت‌هاي روس و انگليس براي حل اختلاف بين رژيم و مردم را پيش ببرد. هم عهدان او در تهران نيز براي فيصله دادن همين مشكل كميته اي با نام كميته‌اي واسط براي ميانجيگري بين دربار و سران آزادي تشكيل دادند. بعضي از اعضاي کميته‌ي واسط كه بعد از فتح تهران هم آن‌ها را در كنار تقي زاده و صحنه گردانان ميوه چين دولت باصطلاح انقلاب مي‌بينيم عبارت بودند از: وثوق الدوله، صنيع الدوله، حسينقلي نواب، مستشارالدوله صادق، حاجي سيدنصرالله تقوي، وحيدا لملك، حكيم الملك، ميرزاسليمان خان ميكده، حاجي امام جمعه خوي و ميرزا محمد خراساني.

در اين ميان، آزاديخواهان از قزوين براي تهاجم به تهران از تبريز كسب تكليف مي‌کردند.

تاريخ هيجده سالة آذربايجان‐ احمد كسروي: «سردار اسعد از اسپهان و شورشيان گيلان از قزوين تلگراف نموده از تبريز سگالش مي‌طلبيدند. پس از همه يفرمخان تلگراف كرده آشكارا پرسيد: آيا به سوي تهران روانه شويم يا نه؟ ستارخان پاسخ داد: ” شما در آن نزديكي بهتر آگاهيد ولي اگر برويد بيگمان فيروز خواهيد بود” نمايندگان انجمن و آقايان تقي زاده و مساوات راهي شدن را روا نمي‌شماردند و چنين عنوان مي‌نمودند اگر تكاني از شورشيان ديده شود، سپاهيان روس به جلوگيري در مي‌آيند و كار بجنگ با ايشان مي‌انجامد ستارخان و ديگران مي‌گفتند از ترس چنان پيشآمدي نمي‌توان از پا نشست» اما از آنسو در گيلان سپهدار تنكابني نيز راضي به فتح تهران توسط مجاهدين نبود. سپهدار حتي تلگراف محمدعليشاه را كه گفته بود به مشروطه گردن مي‌گذارد، موهبت ملوكانه مي‌دانست همان موقع از يپرمخان و معز السلطان و مجاهدين مستقر در قزوين خواست كه به افتخار اين باصطلاح “ موهبت ملوكانه “شهر را چراغان كنند! و راه مصالحه با دولت را پيش گيرند.

اما آزاديخواهان پيشنهاد مصالحة سپهدار را نپذيرفتند و وقتي سپهدار از رد اين خواست خشمگين شد و تصميم به بازگشت به تنكابن گرفت، چادر او را محاصره و از بازگشت او جلوگيري كردند، چرا كه اجراي اين تصميم نشانه‌ي دو دستگي بين نيروهاي مستقردر قزوين مي‌شد. اصلاً از همان زماني كه سپهدار به قزوين آمد نمايندگان دولت‌هاي روس و انگليس از او خواسته بودند كه در جهت برگرداندن مجاهدين به رشت كاري بكند و او هم پذيرفته بود اما تمام کوشش‌هاي او در اين مورد بي نتيجه مانده بود.

توطئه براي از بين بردن سران انقلاب مشروطيت و به بست نشستن آزاديخواهان در كنسول عثماني در تبريز

سپاهيان روس كه براي نشستن در قزوين و نگهداري راه انزلي و تهران مي‌آمدند اگر به شورشيان برمي‌خوردند بيگمان دست به ابزارهاي جنگي آنان مي‌يازيدند بدانسان كه در تبريز مي‌کردند قواي روس كه ازروز ٩ ارديبهشت ۱۲۸۸ در اطراف تبريز مستقر شده بودند، بر دست اندازي به تبريز و آزار و اجحاف به مردم افزودند تا آنجا كه به فكر خلع سلاح مجاهدين افتاده، سنگرهاي مجاهدين در داخل شهر را منفجر كردند. روز ٢٥ ارديبهشت ۱۲۸۸ روس‌ها در داخل شهر، بيشرمي از حد گذرانده، در برابر خانه‌ي سالار ملي (باقرخان) توپ كار گذاشتند. با افزايش تجاوزات روس‌ها خطر تهديد جان سردار و سالار نيز حس مي‌شد. تاريخ هيجده سالة آذربايجان‐ احمد كسروي: «كارهايي كه از روسيان سرميزد مردم را بينماك ساخت و هركسي گمان میکرد سردار و سالار را نيز خواهند گرفت و آنچه اين گمان را فزون‌تر گردانيد… اين كه ستارخان بيست و دو هزار منات زيان به راه شوسه رسانيده و به ميانجي گري قونسول روس آن را از ستارخان طلبيد. بدون شك اگر روس‌ها قصد دستگيری ستارخان يا باقرخان مي‌کردند، هردوشان به جنگ و مقاومت برمي‌خاستند و تسليم قواي دشمن نمیشدند؛ اما آيين چنين پيش آمدي براي آذربايجان سنگين بود.

به خواهش نمايندگان انجمن، ستارخان و باقرخان و چند تن از سران انجمن ملي، سردار و سالار، با وجود اكراه شخص خودشان، در كنسولگري عثماني متحصن شوند، با اينهمه سردار سخت دلتنگ بود و دو يا سه بار ناگهان از كنسولخانة عثماني بيرون شتافته به خانه آمد. نمايندگان انجمن همين كه آگاهي مي‌يافتند بنزدش شتافته دوباره او را با خواهش به كنسولخانه مي‌بردند. روس‌ها از كنسول عثماني هم خواستند كه ستارخان را از تحصن بيرون كند تا او را به چنگ آورند ولی كنسول قبول نكرد.»

در چنين شرايطی كه تبريز در تنگنا بود، حركت نيروهای بختياری و مجاهدان گيلان برای فتح تهران آغاز شد. سردار اسعد بختياری روز ٤تير با هزار سوار بختياری با هدف فتح تهران، به قم رسيد اين آگاهی در تهران سراسر شهر را بشورانيد و درباريان به تلاش سختي افتادند. روز چهارم تير وزيران از كار كناره نمودند و جز سعدالدوله كس با محمدعليميرزا نماند

آخرين تلاش‌های استعماری برای ممانعت از ورود مجاهدان به تهران

از سوي ديگر آزاديخواهان مستقر در قزوين نيز بنا به پيشنهاد ستارخان و انجمن ايالتی تبريز در تدارك تصرف تهران برآمدند. سفيران روس و انگليس در روز ١١ تيرماه ۱۲۸۸ در نشستي با حضور محمدعليشاه به اين نتيجه رسيدند كه نبايد بگذارند نيروهای مهاجم از قزوين و قم به سوی تهران حركت كنند. فرستادگان روس و انگليس در كرج با سپهدار و سردار اسعد ديدار كردند و خواستار بازگشت آنان شدند؛ اما اين خواسته پذيرفته نشد. يپرمخان در درگيری با نيروهاي دولتي در كرج راه عبور قشون گيلان را به سوی تهران باز كرده بود. براي مقابله با نيروهاي مشروطه طلب، همة نيروهاي قزاقخانة دولتي با توپ‌ها و شصت تيرهای خود به سركردگی افسران روسی و اميرمفخم با دسته‌های سواره در برابر شورشيان قرار گرفتند. نيروهاي دولتي آبادي‌هاي شاه آباد و حسن آباد و قلعه شاه وتپه سيف و يافت آباد را در دست داشتند و سنگرهاي استوار بسته بودند.

فتح تهران توسط قواي مشروطه

شب سه شنبه ۲۲ تيرماه ۱۲۸۸ سردار اسعد و سپهدار و يفرمخان و ديگر سردستگان كه به هم پيوسته بودند بر آن شدند اميرمفخم و دسته‌هاي قزاق را در بيرون تهران گذارده شبانه آهنگ شهر نمايند، دراين هنگام محمدعليميرزا در سلطنت آباد نشسته نااميدانه روز مي‌گذراند، اميربهادر و دو هزار سواره و سرباز گرد سر داشتند. وزيران و درباريان و ديگر شناخته شدگان در قلهك و زركنده گردآمده چشم به راه پيش آمدها بودند و هركسي به فكر راهي بود كه به آزادي خواهان ببپوندند.

تاريخ هيجده سالة آذربايجان‐ احمد كسروي: لياخوف دروازه قزوين و ديگر دروازه‌هاي غربي و جنوبي را استوار كرده به هركدام دسته اي پاسبان گمارده بود. مجاهدان چون اين را مي‌دانستند از نزديكي شهر راه را برگردانيده از دروازه شمالي بهجت آباد آهنگ شهر كردند و ساعت شش بامداد بود كه آ ز آن دروازه خود را درون شهر رسانيدند و از جلو سفارت انگليس آهنگ بهارستان نمودند …درجلو بهارستان اندك جنگي رخ داده دولتيان سنگرهاي خود را رهاكرده بگريختند… بدينسان شهر دو نيمه شد كه نيمي را مجاهدان و نيمي را دولتيان در دست داشتند و از همان دم جنگ آغاز گرديد. همان روز شاه بر آن شد شهر را به توپ بندد و به سفارتخانه‌ها آگاهي فرستاد كه بستگان خود را از شهر بيرون آورند. اين كه نيروهاي روسيه و انگليس براي جلوگيري از فتح تهران دست به اقدام نظامي مهمي نزدند و فقط به واسطه گري توسط سفراي خودشون با دوطرف مشغول بودند، به اين دليل بود كه از نظر آن‌ها سرنگون كردن استبداد سلطنت محمدعليشاه گريزناپذير بود. وآنها ازاين پس به فكر استمرار نفوذ خودشان در جبهة آزاديخواهان و مسلط شدن بر حكومت جديد بودند.

سرنگون شدن محمد عليشاه و پناه بردن به سفارت روسيه

جمعه ٢٥ تيرماه ١٢٨٨ شمسي، تهران بعد از سه روز جنگ تسخير شد ديگر جنگ رخ نداد دوساعت كمابيش از روز مي‌گذشت كه با تلگراف از شميران خبر رسيد «محمدعلي ميرزا به سفارت روس رفته و زير بيرق بيگانه پناهنده شده.» يك ساعت ديگر مستر چرچيل و موسيو بارنفسكي به فرستادگي از سفارتخانه‌هاي خود به شهر درآمده چگونگي را به سردار اسعد و سپهدار آگاهي دادند. همان دم لياخف و قزاقخانه زينهار خواسته از ننگ و ايستادگي بازگذشتند.

بدينسان كشاكش آزاديخواهي و خودكامگي پس از سيزده ماه، يعني از سوم تير ١٢٨٧ كه محمدعليشاه مجلس را به توپ بست و از همان روز جنگ آغاز شد تا ٢٥ تير ١٢٨٨، به پايان رسيد. استبداد سياه چند ساله محمدعليميرزا بزانو درآمد و پرچم مشروطه بار ديگر بر فراز بام‌هاي بهارستان و ديگر بناهاي تهران به اهتزاز درآمد. در اندك زماني سراسر شهر پر از جوش و جنبش گرديد. آزاديخواهان از شادي تو گويي در پوست نمي‌گنجيدند. هواخواهان محمدعليميرزا و بستگان دربار به تكاپو درآمده هر كسي به چارة كار خود مي‌کوشيد

تسخير بهارستان توسط مجاهدان و شادماني مردم در تهران

اين روز از روزهاي بي مانند در تاريخ ايران بود. سردار اسعد و سپهدار بهارستان را نشيمنگاه گرفته و مردم دسته دسته به آنجا مي‌شتافتند. خيابان سراسر پر از مردم بود. يك تماشاي بسيار پربهايي بهرة تهرانيان گرديد و از آن طرف ديگر آن زبوني و خواري لياخوف بود كه در ميان آن شور و خروش از بانك شاهي بيرون آمده با امير مجاهد در درشكه نشستند و راه خيابان پيش گرفتند. كجا مي ر ود اين بدترين دشمن آزادي؟ به بهارستان. آري به بهارستان. همانجايي كه با توپ آن را ويران ساخته بود. مي‌رود تا از سران آزادي زينهار خواهد و برجان خود ايمن گردد؛ و چون بيچاره شده و زبون گرديده از مردم مي‌ترسد كه بر سرش ريزند خواستار شده امير مجاهد براي بردن او تا بانك شاهنشاهي آمد.

تشكيل دولت توسط فاتحان تهران و سلطنت احمد شاه

غروب روز جمعه ٢٥ تيرماه ۱۲۸۸ چند ساعت بعد از سقوط استبداد محمدعليشاهي، اجتماعي در حدود ٥٠٠ نفر براي تعيين دولت جديد تشكيل شد. اغلب افراد گرد آمده در اين اجتما ع، نمايندگان تجار و اصناف و اعيان و شاهزادگان و سران ايلات بودند آنچه در اين ميانه كمبود اصلي بود عدم حضور سردار و سالار ملي ستارخان و باقرخان و مجاهدان تبريز كه بار اصلي جنبش را بدوش داشتند و هنوز در محاصرة دشمنان در تبريز بودند ولي بي شك آن‌ها نيز در شادي اين روز در قلب و ضمير تمامي مردم وجود داشتند و درود و ستايش مردم را با خود داشتند.

اين اجتماع ۵۰۰ نفره از بين خود كميسيوني مركب از بيست و چند نفر بنام «هيأت مديره» انتخاب كرد و رشته‌ي كارها را به آن سپرد. برخي از اعضاي آن تقي زاده و محمدعلي تربيت، حكيم الملك، سليمان ميرزا، حسين قلي خان نواب و وحيدالملك را مي‌شود نام برد. هيأت مديره، محمدعليشاه را از سلطنت خلع كرد و به جاي او پسرش، احمد را به سلطنت نشاند. چون احمد به سن قانوني نرسيده بود عضدالملك، رئيس خاندان قاجار را به عنوان نايب السلطنة او انتخاب كرد. هيأت مديره همچنين وزيراني براي دولت جديد برگزيد.

در اين كابينه سپهدار تنكابني، وزير جنگ بود. سردار اسعد (وزير داخله)، علاءالسلطنه موقتاً بجاي ناصرالملك (وزير خارجه)، مستوفي الممالك (وزير ماليه)، فرمانفرما (وزير عدليه)، صنيع الدوله (وزير علوم)، سردار منصور وزير پست و تلگراف. شاهزاده وثوق الدوله (وزير دربار). به يفرمخان، رياست نظمية تهران و به صمصام السلطنه حكمراني اصفهان را سپردند.

چنين دولتي كه ملاكان بزرگ در آن نفوذ داشتند، انقلاب را خاتمه يافته تلقي كردند و توسعة جنبش را مانعي براي حفظ قدرت خود مي‌دانستند. در حقيقت حاكميت استبداد قاجار دست نخورده باقي ماند؛ و دولت جديد هم هيچ تغييري در تركيب امتيازات و مؤسسات خارجي و بريگاد قزاق ايجاد نكرد.

تاريخ هيجده سالة آذربايجان‐ احمد كسروي: «اگر كسي به فهرست وزيران مي‌نگريست و اعضاي كميسيون را مي‌شناخت بايستي چندان شادي ننمايد زيرا چنانكه پيداست بسياري از اينان از نزديكان محمدعلي ميرزا و در باغشاه از همدستان او بودند» بسياري از چهره‌هايي را كه در دولت جديد مصدر امور دولت انقلاب شدند، مي‌شناسيم؛ اما محض يادآوري و براي شناخت ماهيت دولت جديد خوب است برخي سوابق را يادآوري كنيم. محمد ولي خان تنكابني (سپهدار‐نصرالسلطنه) در دوره مظفرالدين شاه مدتي وزير گمركات بود، پيش از صدور فرمان مشروطه در فرونشاندن اعتراضات مردم تهران قبل از تحصن در قم همراهي داشت و به دستور او بود كه سربازان دولتي بر جمعيت تظاهر كننده آتش گشودند و چند تن را كشته و زخمي كردند. هم او بود كه به شيخ فضل الله نوري كمك مالي مي‌داد كه در مخالفت مشروطه خواهان دست گشاده تري داشته باشد. سپهدار همان است كه در آغاز قيام تبريز با سمت رئيس كل نظام آذربايجان به همراه عين الدوله براي سركوبي قيام به تبريز لشكركشي كرد. انتخاب سپهسالار (يعني همان سپهدار) به عنوان فرمانده كل انقلابيون گيلان، كه به او در رسيدن به صدراعظمي كمك كرد. يكي ديگر از اعضاي دولت جديد، ناصر الملك بود. ناصرالملك كه در دولت جديد وزير خارجه و بعد از مرگ عضدالملك نايب السلطنة احمدشاه شد.

مكافات خائنين

دولت جديد در اولين روزهاي بعد از به قدرت رسيدن، چند تن از وابستگان به دربار را، كه از سران و عاملان آشوبهائي بودند كه دربار عليه مشروطه خواهان برانگيخته بود، اعدام كرد. نخستين كسي كه كيفريافت مفاخر الملك بود كه دستيار حكمران تهران و رئيس تجارت در دوره محمدعليشاه بود و در اغلب حرکت‌هاي ضدمشروطه خواهان در تهران شركت داشت. همان روز ششم مرداد مفاخر را در بيرون شهر تيرباران كردند. ديگر از مجازات شدگان، ميرهاشم دوچي بود. همان برپاكنندة انجمن اسلامية تبريز كه كانون مرتجعان ضدمشروطه بود و همان دشمن خوني آزاديخواهان. كارهاي او در تبريز از آغاز مشروطه خواهي را نوشته‌ايم. پس از آن، جنگ‌هاي دوچي و سرخاب با ديگر محله‌ها،… با سقوط محمدعليشاه، اين مرتجع هم با لباس ناشناس، از تهران فرار كرده بود كه در لواسان گرفتار شد و او را به شهر آوردند.

تاريخ هيجده سالة آذربايجان‐ احمد كسروي: «… چون گناهانش درخور پوشيدن نبود، محكمه بي درنگ حكم كشتن داد و چون در ميدان توپخانه به دار آويختند گناهانش را بر تخته اي نوشته از روي سينه‌اش آويزان كردند. هنگام گرفتار شدن هزار ليره در بغل داشته. كه بايد گفت بهاي دين و آبرو و جانش بوده و از محمدعليميرزا و اين و آن دريافته بود؛ اما در مورد سر مرتجعان و مشروعه چيها و ياور استبداد، يعني شيخ فضل الله نوري، توده مردم كه از آ غاز جنبش مشروطه اعمال و جنايات او و خدمت‌هاي اين ملاي مرتجع را به استبداد، بخصوص همدستي‌اش با محمدعليشاه و دربار را در سركوبي مردم ديده بودند، خواستار اعدام شيخ فضل الله نوري بودند. حاج شيخ فضل الله را نيز با چند تن از بستگانش بگرفتند و در محكمه به بازپرس و داوري پرداختند. شيخ فضل الله نوري مرتجع اي كه تا توانسته بود عليه پيشرفت و ترقي و آزاديخواهي كوشيده بود و حاكميت استبداد جنايتكار را پشتيباني و توجيه ديني مي‌نمود و انبوهي اوباش را به اسم دين به جان آزاديخواهان مي‌انداخت، اينك به چنگ مردم گرفتار آمده بود. هم او بود كه به عيان از ضرورت وجود شاه براي تودة رعايا سخن گفته بود.

تاريخ بيداري ايرانيان‐ ناظم الاسلام كرماني: «…شيخ فضل الله رو كرد به مجدالاسلام و گفت: “ ما اهالي ايران شاه لازم داريم، عين الدوله لازم داريم. چوب و فلكه و ميرغضب لازم داريم ملا و غير ملا، سيد و غير سيد، بايد در اطاعت حاكم و شاه باشند”… » شيخ فضل الله را روز هفتم شهريور۱۲۸۸ به دار آويختند.

اكنون ببينيم بجز مرتجعان، كساني كه در حكومت استبداد عليه مردم اقدام كرده بودند چه سرنوشتي پيداكردند .

يكي از كساني كه بيش از همه سزاوار مجازات بود خود محمد علي شاه بود كه بعد از فتح تهران به سفارت روس پناهنده شد؛ اما كميسيون فوق العاده كه در روز فتح تهران بوجود آمد تنها او را از سلطنت خلع كرد و پسرش، احمد را به تخت نشاند. دولت جديد نه تنها هيچ گونه حسابرسي در مورد كودتاي خونين دوم تيرماه ١٢٧٨ توپ باران مجلس و كشتار سران انقلاب و قتل و غارت و كشتار قريب به دوهزار مجاهد و مبارز تبريزي نكرد، بلكه براي شاه سالانه صدهزار تومان حقوق بازنشستگي تعيين نمود كميسيون تا روزهاي اول شهريور با محمدعليشاه گفتگو مي‌کرد! گفتگو در مورد وامهائي كه به دو دولت روس و انگليس داشت و زمين‌هايش در آذربايجان كه مي‌خواست به دولت جديد بفروشد و جواهرات سلطنتي كه به همراه برده بود. بعد هم با در نظر گرفتن مقرري سالانه به مبلغ صدهزار تومان! به شاهي كه تا آن حد جنايت كرده! او را روانه روسيه كردند دولت‌هاي روس و انگليس نيز در طول مذاكره در جريان ريز مسائل مورد گفتگو بودند و آن پيمان‌نامه را نيز امضاء كردند.

مذاكره كنندگان با محمدعليميرزا عبارت بودند از: تقي زاده، مستشارالدوله، حسينقلي نواب، وثوق الدوله، صديق حضرت.

رفتار و مواضع دولت جديد هيچ همخواني با خواست توده‌هاي ستمديده و پيشه وران محروم و رهبران سازش ناپذير جنبش نداشت. اين مواضع همان خواسته‌هاي ملاكان بزرگ و تجار عمده بود كه بر موج انقلاب سوار شده و سعي مي‌کردند سران جنبش توده‌ها را كنار بزنند. قدرت‌هاي استعماري هم كه استبدادقاجاري را ماندني نمي‌ديدند سعي به اعمال نفوذ خود در دولت جديد داشتند و در اثر اعمال نفوذ آنها بود كه دولت جديد با شاهي كه آن طور كشت و كشتار براه انداخته بود به مذاكره نشست و با احترام او را روانة روسيه كرد.

شاه سابق در دو مورد در پاييز ١٢٨٩ و تابستان ١٢٩٠ به كشور هجوم آورد؛ اما به بهاي شهداي قابل توجه و تحميل هزينة سنگين به خزانة تهي (ايران) شكست خورد. به اين ترتيب، مستبد خونريزي كه تمامي تلاش‌هاي خود را براي سد كردن راه جنبش آزاديخواهي و مشروطه خواهي مردم ايران بكار برده بود، در نتيجة ايستادگي‌هاي مجاهدان و آزاديخواهان ايران خوار و خفيف از ايران اخراج شد. اگرچه كه به علت سستي‌هاي حاكميت جديد، به سزاي اعمال خود نرسيد ولي … [ادامه دارد]

LEAVE A REPLY

Please enter your comment!
Please enter your name here