مجازات هیولا… – محمد تهرانچی

361
اول شهریور هرسال، یکبار به سالها قبل و گذشته های دور میروم. در چند صدم ثانیه همه ایامی که در زندان شاهد جنایتهای بیشمار «لاجوردی» بودم، مانند فیلم از ذهنم عبور میکند. برای او که عصاره همه شقاوتها و پلشتی و جنایت و سنگدلی های رژیم بود، فقط یک کلمه به ذهنم میرسد: او براستی یک «هیولا» در هیات انسان بود. 

۳۰ شهریور سال ۶۰ بود که به زندان اوین منتقل شدم در بند ۲۰۹ در سلول ۲۸ به همراه چهار مجاهد خلق دیگر انداخته‌شده بودم، حوالی ساعت ۹ شب یک‌مرتبه دریچه کوچک سلول باز شد و چهره کریهی از چارچوب زمخت دریچه، نگاهی به داخل انداخت و اسم تک‌تک نفرات با مدت‌زمان بازداشتشان را سؤال کرد، نوبت به من که رسید، پرسید: اسم نحس تو چیه؟ اسمم را گفتم. در جا گفت امروز آمدی؟ از قزوین آمدی؟ حسابتو می‌رسم! به‌اصطلاح می‌خواست زهرچشم بگیرد، بعد دریچه درب سلول را بست و رفت و این نخستین بار بود که من چهره منحوس او را دیدم.

– یک هفته بعد از حماسه ۵ مهر، یعنی روز ۱۲مهر سال۶۰ مجاهد قهرمان الماس عوض یار که مجاهد قهرمانی بود که مأموریتی در عمق دستگاه سپاه پاسداران سرکوبگر را پذیرفته و مسئول اطلاعات سپاه تهران شده بود، لو رفته و دستگیرشده بود و با من هم‌سلول بود، الماس می‌گفت صبح روز ۶ مهر پاسداری از اوین تعدادی نامه برای سپاه آورده بود و به من که شیفت بودم تحویل داد و از من امضاء رسید می‌خواست، او خودکارش را به من داد که دفترش را امضاء کنم و گفت: «بیا بگیر، با این خودکار دیشب حاجی [اصطلاحی که جلادان با آن لاجوردی را صدا می‌کردند] حکم اعدام چند هزار منافق را امضاء کرد آن‌چنان‌که جوهر خودکارش نصف شده است!»

– روز ۱۹بهمن هم بعد از شهادت سردار خیابانی و اشرف شهیدان، دژخیم خون‌آشام اوین دسته‌دسته مجاهدین را بالای پیکرهای خونین اشرف و موسی می‌برد و رذیلانه از آن‌ها می‌خواست به شهدا توهین کنند، هرکس مقاومت و یا گریه می‌کرد و یا ادای احترام می‌کرد درجا او را به محوطه پشت بند۴ روانه می‌کرد و به جوخه اعدام می‌سپرد.

– روز ۲۰بهمن سال۶۰، در فردای شهادت اشرف و موسی به همراه محافظینش داخل بند آمد و وارد تک‌تک اتاق‌ها می‌شد، نیش‌اش تا بناگوش باز بود، با بدمستی می‌گفت: «دیگه کار سازمان تمومه!» و الان ۳۶سال از آن وعده‌دادن‌های دژخیم به پاسدارانش گذشته و سازمان تثبیت‌شده در موضع آلترناتیو و به رسمیت شناخته شدن در سطح جهانی، تازه در شروع خیزش‌های بزرگش قرارگرفته است و لاجوردی و ولی‌فقیه ارتجاعش مرگ نظام گندیده‌شان را هرلحظه دارند به چشم می‌بیند.

– لاجوردی دژخیم در زمستان سال ۶۱ تعدادی درهم‌شکسته را برای مصاحبه اجباری تلویزیونی به حسینیه اوین آورده بود و تعدادی از زندانیان را هم به‌عنوان جمعیت روبروی آن‌ها نشانده بود، هوا سرد بود و تعدادی از بچه‌ها سرفه می‌کردند، جلاد کینه‌جو، لاجوردی عصبانی شد و گفت شما با این سرفه‌هاتون می‌خواهید فیلم‌های ما را خراب کنید؟ بعد پرسید چه کسانی سرماخورده‌اند؟ تعدادی از نفرات (حدود ۲۵تا ۳۰نفر) دستشان را به‌عنوان نفرات سرماخورده بلند کرد، لاجوردی گفت سرماخورده‌ها بلند شند بیایند بیرون، ما فکر کردیم می‌خواهد این‌ها را به بند برگرداند، ولی همه را تحویل شکنجه گران شعبه۷ داد و گفته بود مفصل این‌ها را کابل بزنید تا حالشان جا بیاید و با لحن لمپنی گفته بود «این‌طوری زودتر خوب میشید و نیازی به دارو هم ندارید!…»

– در مدت چهار ماهی که من در بند۲۰۹ بودم یکی از زجرآورترین صحنه‌ها، گریه‌های معصومانه و وحشت‌زده کودکان خردسال یکی‌دوساله در راهروهای بند بود که مدام با سیلی‌ها و اذیت و آزارهای پاسداران لاجوردی دژخیم روبرو بودند که به این وسیله سعی در آرام کردن و ساکت کردن این طفلان معصوم داشتند، نمونه همین صحنه‌ها را بارها و بارها در دادسرای اوین و در راهروهای شعبه‌های بازجویی دیده بودم که همواره یک‌روال شده بود، کودکان معصوم در کنار مادران و پدران شکنجه‌شده و یا در حال شکنجه، گریه و ضجّه می‌کردند که حقیقتاً صحنه‌هایی بسیار دردناک و جانکاه بود.

– یک‌بار در حسینیه اوین با لحن آخوندی داشت از انواع شکنجه‌ها (که با کلاه‌شرعی شیادانه به آن نام تعزیر میگذاشت) دفاع می‌کرد و از امام دجالش فتوای «ضرب حتی الموت» را نقل‌قول می‌کرد، بعد با شقاوت بی‌نظیری درحالی‌که با دستش هم نمایش آن را نشان می‌داد، گفت: ولی کابل کف پا، صفای دیگری دارد و چیز دیگری است.

– البته لاجوردی در همان زندانی که خدایی می‌کرد و دستش بر مال، جان و نوامیس زندانیان اسیرش بدون رعایت هرگونه حرمتی باز بود، صحنه‌های حقارت و بور شدن هم بسیار داشت، حداقل سه بار در زندان اوین در یک‌قدمی مجازات توسط زندانیان و حتی توابین قرار گرفت که هر بار توسط محافظینش از کیفر عادلانه اعمالش گریخت.

– بارها در حسینیه اوین و یا در بازجوئی‌ها توسط مجاهدین مقاوم تحقیر شد مشخصاً مواردی که به یادم مانده است مواردی بود که توسط مجاهد قهرمان حبیب خبیری، مجاهد قهرمان حسین امیرپناهی، مجاهد قهرمان محمد نوروزی در جمع زندانیان تحقیر شد.

– یکی از رذیلانه‌ترین کارهای دیگر لاجوردی راه‌اندازی کارگاه خیاطی در اوین و به‌کارگیری تعدادی از زندانیان با قول تخفیف در مجازات و یا آزادی آن‌ها و شیره‌کش کردن علنی آن‌ها با الگوی برده‌داری و به جیب زدن درآمد آن، بدون پرداخت کمترین پول و حقوقی و فقط با یک غذای محدود در حد بخورونمیر… بود.

– اقدامات وحشی‌گرانه قرون‌وسطایی که مشابه آن را امروزه ما در داعش می‌بینیم سال‌ها پیش توسط لاجوردی جلاد در اوین جاری و اعمال می‌شد اعمال جنایت‌کارانه‌ای مثل: شلاق زدن در بند عمومی به جرم روزه‌خواری، نماز جماعت اجباری، سینه‌زنی اجباری، ماندن در زندان تا احراز توبه (برای آن‌ها که دوران محکومیتشان تمام‌شده بود)، صیغه‌های اجباری برای زنان محکوم‌به اعدام، رذالت‌ها و تعدیات و تجاوزاتی که خاصّ این دژخیم پلید بود و بیان آن‌ها امکان‌پذیر نیست، بردن زندانیان تواب به جبهه‌های جنگ و فرستادن آن‌ها به میدان مین برای راه باز کردن و… و… و… ازجمله اقدامات رذیلانه این دژخیم پلید بود که حالا وقتی طشت رسوایی‌اش در جنبش دادخواهی بر زمین افتاده است، خامنه‌ای ولی‌فقیه جنایتکارش توصیه کرده که باید از آن‌ها فیلمی هم برای او ساخته شود! بله البته که باید فیلم‌هایی از این جانی پست‌فطرت و دژخیم خون‌خوار قرن ساخته شود اما در ثبت چنان صحنه‌هایی تاریخی، قهرمان آن مجاهدین دلیری همچون «علی‌اکبر اکبری» هستند که به‌عنوان یک «قهرمان ملی»، نامش زینت‌بخش تاریخ حماسه‌ها و قهرمانی‌های ایران‌زمین شده است. 

محمد تهرانچی

Print Friendly, PDF & Email

3 COMMENTS

  1. درود بر شما این مطلب سراسر افشا جنایات این رزیم و از طرفی حقانیت جنبش مجاهدین خلق ایران بود خیلی استفاه کردیم درو د بر همه شهدای خلق

  2. جلادي كه دستش براي تعدي به جان و مال و نواميس خلق باز و مست و خونريز در سياهچالهاي دجال ملعون نعره مي زند چه كسي است كه جلوي هيبت هيولا و نعره وي مي ايستد بي شك اين قهرمان ها اسطوره هستند در نبرد انسان وشيطان تا يكبار ديگر عرش الهي را به تحسين وا دارند و همه پاكان را به سجده برانگيزند اين است رمز نه گفتن به ملعون و نهراسيدن از عواقب آن .همه قهرمانان اساطيري نيز جادارد به اين ها غبطه بخورند . حال بعد از بيش از سه دهه مي خواهند بر صورت هيولا ماسك انساني بزنند چطور وقتي ۳۰٫۰۰۰تن انكار تو هستند دژخيم . وقتي كه ادعاي تعويض جاي شهيد و جلاد را از زبان عمله واكره رژيم مي شنويم بايد گفت باشيد تا دروزخ از شما چه سازد .

LEAVE A REPLY

Please enter your comment!
Please enter your name here