قسمت هفتم- ۳۰دی، روز آزادی آخرین دسته از زندانیان سیاسی در زمان شاه

48
محسن سیاهکلاه

۳۰دی سالروز آزادی آخرین دسته از زندانیان سیاسی و روز فتح زندان‌های شاه است. شعار «زندانی سیاسی آزاد باید گردد» از مهمترین شعارهای انقلاب ضدسلطنتی در سال۵۷ بود. در آن روز آخرین دستهٌ زندانیان سیاسی و در رأس آنها برادر مجاهد مسعود رجوی، به‌همراه سردارخلق موسی خیابانی پس از هفت سال زندان و شکنجه و ازسرگذراندن فراز و نشیب‌های بسیار، به‌آغوش خلق محبوبشان بازگشتند و به‌این ترتیب مردم و مقاومت سرفراز و راهگشای مسلحانه و به‌طور خاص مجاهدین خلق به‌یک پیروزی استراتژیک دست یافتند. سمبل زن انقلابی مجاهد شهید اشرف رجوی نیز در این روز پس از سال‌ها اسارت در زندان‌های شاه، به میان مردم بازگشت.

روز ۳۰دی درواقع روز پیروزی مجاهدین در صحنه زندان، برنظام دیکتاتوری و وابسته شاه بود و با آزادی مسعود رجوی مجاهدین نفس به‌راحتی کشیدند که در نبرد زندان‌ها نیز پیروز شده‌اند. روزی که مجاهدین به‌تعبیر حافظ دربارهٌ ماه کنعانی، چنین خواندند «وقت آن است که بدرود کنی زندان را».

گذشت چند دهه از آن روز، برای ما یادآور خاطـرات و تجربیات بسیار ارزشمندی است. خاطراتی از هفت سال مبارزهٌ پیشتازان آگاه خلق که با اعتقاد به مشی مبارزه مسلحانه بن‌بست‌ها را درهم شکستند و راه پیروزی را گشودند. به همین مناسبت خاطراتی از مسئولین مجاهدین در آن سالها از نظرتان می گذرد:

دیدار پدر طالقانی - مسعود رجوی - موسی خیابانی

ایت الله محمود طالقانی دردیدار از مجاهدین‌آزاد‌شده از زندان در منزل رضایی‌های شهید

در درون زندان …وقتی درمقابل شکنجه‌چی‌ها و بازجویانی که خودتان می‌شناسید…اسم مجاهدین برده می‌شد، اعصاب اینها به‌هم می‌لرزید و کنترلشان را از دست می‌دادند. با این که اغلب در چنگال آنها بودند. این دلیل بر قدرت عقیده و ایمان به حق است. از اسم مسعود رجوی رجوی وحشت داشتند! از اسم خیابانی وحشت داشتند!

  بخشی‌از خاطرات مجاهدخلق، محسن سیاه‌کلاه از زندانیان سیاسی شاه

خاطره‌یی از تدوین و تکثیر جزوات آموزشی در زندان‌های شاه

خاطرات-محسن-سياهكلاه-از-زندان-مسعود رجوی

اوایل زمستان۵۴ ما در بند۲ زندان اوین بودیم. بیش از ۱٫۵سال بود که ساواک شاه کلیه ملاقات‌ها را قطع کرده‌ بود و هرگونه ارتباط با بیرون از زندان قطع‌بود. کتاب و روزنامه هم نمی‌داد تا به این ترتیب روحیه زندانیان را تضعیف‌کند.

ضربه اپورتونیست‌ها در اواخر بهار۵۴ با به‌شهادت رساندن شریف واقفی و دستگیری تعداد زیادی از مجاهدین چشم‌انداز فضای مبارزاتی را تیره و تار کرده بود.

یک روز عصر، رسولی سربازجوی دژخیم ساواک در حالی‌که یک نسخه از بیانیهٌ اپورتونیست‌ها را در دست داشت، وارد بند۲ اوین شد و همهٌ زندانیان مجاهد را در اتاق۳ جمع کرد. در جمع ما که حدود ۳۵نفر می‌شدیم، مسعود رجوی و موسی خیابانی هم حضور داشتند. رسولی درحالی‌که رجز می‌خواند کتاب را باز کرد و صفحاتی را که علامت زده بود به دست خودمان می‌داد و می‌گفت بلند بخوان. در این صفحات از شریف واقفی و صمدیه لباف به عنوان خائنین شماره ۱و۲ نام‌برده بود. رسولی بعدازاین نمایش مضحک با این تصور که توانسته روی مجاهدین تأثیر بگذارد با غرور از بند خارج شد.

چند دقیقه بعد مسعود رجوی که درحال قدم زدن و فکرکردن بود، ناگهان از بند خارج شد و به پشت بند رفت و به نگهبان گفت که به رسولی بگو مسعود رجوی با تو کار دارد. خیلی سریع جواب‌آمد و مسعود رجوی را بعد از زدن چشم بند به اتاق رسولی بردند.

۴۵دقیقه بعد ما با ناباوری دیدیم که مسعود رجوی کتاب بیانیه اپورتونیست‌ها در دست وارد بند شد و گفت: باکلک کتاب را گرفتم. به او گفته‌ام ساعت ۸صبح برمی‌گردانم. مسعود رجوی گفت تا صبح باید یک نسخه از این کتاب بنویسیم. این کار برای همه ما غیرممکن بود. چون صرفنظر از این‌که برای نوشتن این کتاب ۴۰۰صفحه‌یی ۱۱ساعت بیشتر وقت نداشتیم، از آن یک نسخه بیشتر هم وجود نداشت. اما تصمیم مسعود رجوی بر این بود که این‌کار به‌هرقیمت انجام شود. او گفت که صحافی کتاب را باز کنیم و با تقسیم بین کلیهٌ نفرات ریزنویسی را شروع کنیم.

این کار توسط تیم‌فنی زندان اوین با مسئولیت شهید مهدی کتیرایی، بلافاصله کار را شروع کرد. کتاب پس از بازشدن بین کلیه نفرات تقسیم شد.

مجاهد شهید مهدی کتیرایی

مجاهد شهید مهدی کتیرایی

نسخه‌برداری کتاب روی کاغذ‌سیگارهایی که از قبل آماده بود و نیز کمبود آن، که بلافاصله تأمین شد، زیر‌نظر مسعود رجوی تا نزدیکی‌های صبح ادامه یافت. تیم‌ها یکی پس‌ازدیگری قسمت مربوط به خودرا تمام می‌کردند و صفحات اصلی را پس از مقابله برای صحافی به تیم فنی برمی‌گرداندند. همه این کارها در سکوت مطلق و در آرامش کامل انجام می‌شد تا توجه زندان‌بانان برانگیخته نشود.

سرانجام نسخه‌برداری تمام شد و کتاب با استفاده از لعاب برنج و شکر صحافی گردید. ساعت۸صبح نزدیک می‌شد و کتاب مثل اول خود آماده بود. رأس ساعت۸ نگهبان مسعود رجوی را صدا کرد و گفت که رسولی با او کار دارد و مسعود رجوی برای تحویل کتاب رفت.

حالا یک نسخه از کتاب بیانیه اپورتونیست‌های چپ‌نما در دست ما بود. بلافاصله یک نسخه دیگر از آن تهیه و در جاسازی پنهان شد تا در شرایط اضطراری یک نسخه از آن را داشته باشیم.

مسعود رجوی مطالعه، تحلیل و تدوین تحلیل آموزشی درمورد این بیانیه را از همان‌روز شروع کرد. ابتدا یک متن آموزشی کوتاه در این‌باره تنظیم شد و متن کامل بیانیه وتحلیل آموزشی توسط کلیه تیم‌ها مورد مطالعه قرار گرفت. پس‌از‌آن جوابیه فشرده بیانیه به‌صورت ۲۸سؤال توسط مسعود رجوی نوشته شد که بعداً در بیرون از زندان چاپ شد. کلیه زندانیان مجاهد آن را به‌صورت یک بحث آموزشی فراگرفتند. و به‌این‌ترتیب ۱۲ماده‌ای که مسعود رجوی قبلاً تدوین کرده بود، با این بحث تکمیلی مرزها وحصارهای ایدئولوژیک اسلام مجاهدین، برای همه تعمیق شد.

مسعود رجوی آن‌روز از فردای خود و سرنوشت سازمان خبر نداشت اما این ایمان ژرف او بود که راه آینده را می‌کوبید. ایمانی ژرف به حقانیت راه حنیف.

لینک ها :

–پدرمجاهد شهید ناصر صادق- من نمی گویم سمندر باش یا پروانه باش، چون به فکر سوختن افتاده ای مردانه باش

-یک نامه و یک بیانیه از ۳۷ سال پیش

قسمت اول- ۳۰دی، روز آزادی آخرین دسته از زندانیان سیاسی در زمان شاه

قسمت دوم- ۳۰دی، روز آزادی آخرین دسته از زندانیان سیاسی در زمان شاه

قسمت سوم- ۳۰دی، روز آزادی آخرین دسته از زندانیان سیاسی در زمان شاه

قسمت چهارم- ۳۰دی، روز آزادی آخرین دسته از زندانیان سیاسی در زمان شاه

قسمت پنجم -سالروز ۳۰دی، روز آزادی آخرین دسته از زندانیان سیاسی در زمان شاه

قسمت ششم – ۳۰دی، روز آزادی آخرین دسته از زندانیان سیاسی در زمان شاه

LEAVE A REPLY

Please enter your comment!
Please enter your name here