«قتل‌عام» ابراز ماندن در قدرت!

161

دستپاچه شدن خامنه‌ای در پی عقب افتادن از فراخوان «دادخواهی قتل‌عام۶۷» توسط مقاومت ایران، باعث بروز گاف‌های ناخواسته‌ای در دستگاه جنگ روانی و چهاردهه تبلیغات دروغین فاشیسم مذهبی علیه تنها هماورد آن شد. انعکاسات گستردة داخلی و بین‌المللی جنایت تاریخی «قتل‌عام زندانیان سیاسی در سال۶۷»، آن‌چنان گشتاپوی دروغ‌ساز او را به هم‌ریخت که رودرروی تمام تبلیغاتی سالیانش مشخص ساخت «این نسل‌کشی بی‌سابقه پس از جنگ جهانی دوم»، اقدامی از سر ضعف، استیصال و کم‌آوردن نظام ولایت‌فقیه و برای فرار از مرگ و سرنگونی به دست جنبش رشدیابندة مقاومت ایران بوده است. خبرگزاری نیروی تروریستی قدس در توجیه تراشی آن کشتار شقاوت‌بار نوشته بود: «رفیق‌دوست [نخستین وزیر سپاه جنایت] با اشاره به نقش [خمینی] در مقابله با [مجاهدین] تصریح کرد: امام (ره) در وصیت‌نامه خود نوشتند با قلبی آرام و مطمئن به جایگاه ابدی می‌روم، چراکه احساس کردند اگر قضیه [مجاهدین] را حل نکنند آینده انقلاب مشکل خواهد داشت.» (تسنیم ۷شهریور۹۵) به این صورت مشخص ساخت «قتل‌عام» مجاهدین باهدف «حل مشکل هماوردی که توان با مشکل مواجه کردن رژیم را داشته»، صورت گرفته است. خبرگان ارتجاع نیز در اطلاعیه خود، همین مضمون را بابیان «فرصت خودنمایی و فتنه‌گری» مجاهدین، بیان کردند: «تصمیم تاریخی [خمینی دجال] در برخورد جدی و بدون مسامحه با [مجاهدین] … در سال ۶۷… نشان دادن فهم عمیق و دوراندیشانه آن مرد الهی در حفظ نظام اسلامی [بود. که خمینی دجال] در آن برهه حساس، با آن تصمیم به‌موقع، … فرصت خودنمایی و فتنه‌گری [گروه مجاهدین] را … سلب کردند» (خبرگزاری صداوسیمای رژیم ۷شهریور۹۵). مهدی خزعلی یک مقام سابق دفاتر ریاست جمهوری خامنه‌ای و رفسنجانی، منشأ سیاست «رعب آفرینی» ولایت‌فقیه را از همین ترس می‌داند: «… بزرگ‌ترین و پرجمعیت‌ترین گروه مقابل نظام سازمان مجاهدین خلق بود که در همین خیابان انقلاب چهار ساعت رژه داشتند این را فقط می‌شد با اتوریته امام از بین برد… این‌ها می‌خواستند تا امام هست ریشه را بزنند، می‌گفتند هرکسی را که آزاد کنی ممکنه است ملحق شود و ما گرفتار جمعیت زیادی بشویم این‌ها را اعدام می‌کنیم و این اعدام باعث می‌شود که رعبی که در خانواده‌ها ایجاد می‌شود کسی دیگری ملحق نشود…» ارگان سپاه پاسداران با اعتراف به «چالش جدی برای موجودیت نظام» نوشت: «جناب آقای مطهری! واقعاً به نظر شما با سازمانی که … آن روز آن‌گونه کشور را ازنظر نظامی با چالش جدی روبرو ساخته‌بود باید چگونه رفتار کرد؟» (خبرگزاری فارس ۹شهریور۹۵)

به‌این‌ترتیب اعتراف شد به‌رغم تمام تلاش دستگاه جنگ روانی فاشیسم مذهبی در معرفی مقاومت سراسری به‌عنوان «گروهکی بی‌تأثیر»!!! ازقضا «تأثیرات غیرقابل‌تحمل حضور مجاهدین در سطح جامعه» آن‌چنان برای نظام آخوندی انکارناپذیر و نگران ساز بوده که به «وحشت و جنون» منعکس‌شده در سرمقاله روزنامه رسالت، راه برده است: «در چنین شرایطی، همه اعضای سازمان محارب، محکوم‌به اعدام‌اند و تفاوتی بین بزرگ و کوچک، مسلح و غیرمسلح و زندانی و غیر زندانی آن‌ها وجود ندارد… مادامی‌که مرکزیت گروه محارب منهدم نشده، هر عضو آن تشکیلات در هر رده و در هرکجا و در هر شرایطی مصداق محارب است و باید حکم محارب در مورد او اجرا شود…» (۴شهریور۹۵).

حقیقت آشکارشده از لابه‌لای این دست‌وپا گم‌کردن‌ها و عقده‌گشایی‌های یک ماهة اخیر آخوندی و روضه‌های مستمر نگرانی از «تطهیر» و «احیای مجاهدین»، البته ترسیم‌کننده مواضع طرف‌های متخاصم یک نبرد طولانی‌مدت برای «آزادی ایران» در تاریخ معاصر است که معاون وزیر خارجه رژیم آن‌ها این‌گونه ترسیم کرده است: «سازمان مجاهدین خلق گروهی با یک عده افراد خاص نیست؛ چراکه این یک جریانی است که ۱۵۰ سال قبل به‌تدریج از غرب وارد کشور ما شده است» (جواد منصوری هابیلیان شهریور۹۵). بنابراین ۲۸سال بعدازآن «اقدام زبونانة وحشت آلودی» که نتوانست از رژیم زهرخورده مسئله‌ای حل کند و آن «جنایت سازمان‌یافته علیه بشریت» که باهدف دربردن رژیم از سرنگونی محتوم صورت گرفت، صحنه سیاسی امروز گویاتر از آن است که نیاز به توضیح باشد کدام جبهه ریشه‌دار تاریخی، «احیا» و رو به آینده و کدام سمت جبهة «نبرد برای آزادی»، «گروهکی بی‌مقدار» است که تنها با اعدام و قتل‌عام بر قدرت مانده و از دهه‌هاست که باید آن را مرده و سرنگون قطعی دید؟

LEAVE A REPLY

Please enter your comment!
Please enter your name here