علی پاک شبکه ماموران اطلاعات آخوندی در خارج کشور را افشا میکند

128

 

به سرکردگی یک مهره وزارت اطلاعات

در سفارت رژیم آخوندی

شبکه مأموران اطلاعات آخوندی در کشورهای اروپایی بویژه در فرانسه و آلمان و هلند به سرکردگی یک مهره وزارت اطلاعات در سفارت رژیم در فرانسه که علیه مجاهدین جاسوسی و لجن پراکنی میکنند, افشا شد.

افراد این شبکه در ارتباط با اطلاعات آخوندها در بغداد تحت عنوان بنیاد سحر به استخدام مزدور از خروجی تحت کنترل نیروهای آمریکایی در جنب قرارگاه اشرف تحت عنوان اعضای سابق مجاهدین مبادرت میکردند.

علی پاک که خود قبلا در تیف (خروجی تحت کنترل نیروهای آمریکایی) به سر برده است ، با ارسال گزارشی به دبیرکل عفو بین الملل، وزیرکشور فرانسه، وزیرکشور آلمان، مراجع پارلمانی و حقوق بشری, به تشریح جزئیات شبکه اطلاعات آخوندی در کشورهای اروپایی و عملکرد آنها علیه مجاهدین و شورای ملی مقاومت ایران پرداخت . طبق این گزارش که نسخه ای از آن برای شورای ملی مقاومت ایران ارسال شده است , شبکه مزدوران توسط یک مهره اطلاعات آخوندها در سفارت رژیم در فرانسه اداره و تأمین مالی میشود. طبق این گزارش لجن پراکنی و جنگ روانی علیه مجاهدین و شورای ملی مقاومت ایران نخستین اولویت ابلاغ شده از سوی وزارت اطلاعات آخوندهاست که بر اساس آن بایستی با ایجاد یک تصویر ترسناک از اور سورواز, مردم ومقامات فرانسوی را ترساند.

علی پاک مینویسد: «در اولین جلسه ای که من هم به همراه چندنفر دیگر در آن شرکت داشتم, احسان نراقی ضمن تشویق ما بخاطر جدا شدن ازمجاهدین گفت: در زمینه برگزاری جلسات علیه مجاهدین همیشه روی تإمین تدارکات توسط ما مطمئن باشید».

شایان ذکراست که درباره برگزاری این جلسه با شرکت احسان نراقی مأمور شناخته شده وزارت اطلاعات، سازمان مجاهدین یکسال پیش،طی اطلاعیه افشاگرانه یی به تاریخ ۲۳فروردین۸۷ خاطرنشان کرده بود: سازمان مجاهدین خلق ایران با یادآوری مصوبه آوریل۱۹۹۷ شورای وزیران اتحادیه اروپا که ورود و حضور عوامل اطلاعات رژیم ایران را در کشورهای اروپایی ممنوع می‌کند، خواستار دستگیری و محاکمه و اخراج مزدوران اطلاعات آخوندها در کشورهای عضو اتحادیه اروپاست. مأموران گشتاپوی آخوندها نه تنها علیه اپوزیسیون رژیم آخوندی و علیه پناهندگان و پناهجویان ایرانی بلکه علیه امنیت و آرامش کشورهای اروپایی عمل می‌کنند و فاشیسم دینی در شرایط نیاز آنها را مورداستفاده تروریستی قرار می‌دهد

علی پاک که بدنبال قطع رابطه با مأموران اطلاعات آخوندها با تهدید ازسوی سرگردگان شبکه وزارت اطلاعات در فرانسه و آلمان مواجه شده، به عفوبین الملل می نویسد:

«دردسامبر ۲۰۰۸ علی قشقاوی به من اطلاع داد که برای دیدار و ملاقات با شخصی باید به همراه او به پاریس بروم. وقتی به پاریس رسیدیم او مرا به کافه ای خیابان واگرام (نزدیک سفارت رژیم در پاریس) شماره پلاک ۱۵ برد,

وقتی به طبقه دوم این کافه رفتیم متوجه شدم فردی که قراراست او را ببینیم همان ”علی ” است که قبلا خود را از افراد قدیمی جدا شده از مجاهدین معرفی کرده بود. شاید این هفتمین یا هشتمین باری بود که علی را میدیدم که البته به جز یکی دو ملاقات بقیه اش با علی قشقاوی بودیم.

وقتی سه نفری نشستیم علی ۴ پاکت پر از اسکناسهای ۵۰۰ یورویی از جیبش بیرون آورد و یکی ازپاکتها را به علی قشقاوی داد و گفت بقیه پاکتها مربوط به نفرات دیگر جداشده می باشد و مجددا درجیبش گذاشت. او پس از مدت کوتاهی ازعلی قشقاوی خواست که ما را تنها بگذارد تا با من صحبت کند. … او ابتدا پرسید که آیا رشتی (منظورش قشقاوی بود که او با این لحن درموردش صحبت میکرد) مخارجت را میدهد؟ بعدهم گفت هر خرجی که میکنی فاکتورش را نگه دار و پولش را ازعلی (قشقاوی) بگیر.

من با کمال تعحب متوجه شدم که اینبار او بالحن متفاوتی نسبت به دفعات قبل با من صحبت میکند و بخصوص زمانی جا خوردم که وقتی در میان صحبت ها در مورد رژیم صحبت کردم او بلافاصله رو به من کرد و گفت : ”اینقدر رژیم رژیم نکن, کارهای ما یه جورهایی به رژیم ربط دارد” و بلافاصله به من گفت که هدف از دیدن تو این است که تو را توجیه کنم تا از این به بعد ماهیانه مبلغ ۵۰۰ یورو حقوق از علی قشقاوی دریافت کنی …او گفت در دوماه آینده میزان حقوق تو تا چند برابر افزایش پیدا خواهد کرد و هرچه بیشتر کار کنی پول بیشتری هم دریافت میکنی.

برای اولین بار بود که کسی رو در رو میخواست مرا برای مزدوری وزارت بدنام آخوندی استخدام کند. من جا خورده بودم و مانند برق گرفته ها لحظاتی او را نگاه کردم و سپس سراسیمه و ناراحت و بدون خداحافظی از پله های کافه پایین آمده و به نزد علی قشقاوی برگشتم. علی از برخورد من خیلی جا خورد و گفت تو نمیتوانی ازما جدا بشوی…من به تندی جوابش را دادم و هرچه اصرارکرد حرفش را نپذیرفتم . وقتی که مطمئن شد من به هیچ قیمتی حاضر نیستم به این کارکثیف ادامه دهم به تهدید من پرداخت و گفت: «رژیم دراروپا شبکه های وسیع دارد و اگربخواهی اعلام جدایی کنی و یا برعلیه ما حرفی بزنی برایت گران تمام می شود و هر کجا که باشی پیدایت میکنند وتو را به مجازات می رسانند». ولی من تصمیم خودم را گرفته بودم و دیگر به هیچ قیمتی نمیخواستم شریک جنایات آنها باشم .

در این نامه افشاگرانه به عفو بین الملل ، وزارت کشور فرانسه ، وزارت کشور آلمان و مراجع دیگر اروپایی و بین المللی آمده است: «با ارسال این نامه برای مقامات ذیربط اروپائی میخواهم هشداردهم که مراقب شبکه جهنمی وزارت اطلاعات آخوندی در کشورهای خودشان باشند. چرا که این شبکه ,علاوه بر لجن پراکنی علیه مقاومت ,به جاسوسی بر علیه پناهندگان ایرانی و مجاهدین خلق ایران مشغول است . شبکه ای که درگذشته های نه چندان دور نشان داده است که بسرعت می تواندپتانسیل کارهای تروریستی را داشته باشد».

متن کامل این نامه:

خانم آیرن خان دبیر کل عفو بین الملل

محترما

اینجانب علی پاک فرزند حیدر متولد ۱۳۵۳ درروستای هفت چشمه ازتوابع استان ایلام در آذرماه سال ۱۳۸۲ به اشرف پیوستم ولی به دلیل مشکلات فردی و سخت تر شدن شرایط مبارزه قادر به ادامه راه نبودم. بنابراین در بهمن ماه ۱۳۸۴ از اشرف به تیف (خروجی تحت کنترل نیروهای آمریکایی ) رفتم و نزدیک به دو سال در بدترین شرایط در آنجا بسر بردم.

زمانی که در تیف بودم و بخصوص پس از آنکه از تیف بیرون آمدم شاهد و ناظر توطئه های وزارت بدنام اطلاعات رژیم آخوندی و عوامل وابسته به آن برعلیه پناهندگان ایرانی و اعضای مقاومت ایران بودم که لازم دیدم به اطلاع عموم هموطنانم برسانم.

من متأسفانه نزدیک به یک سال ناخواسته در دامی که وزارت اطلاعات وعوامل وابسته به آن برایم گسترده بودند افتادم و آنها از این طریق توانستند مرا در توطئه هایشان علیه مجاهدین به خدمت بگیرند.

وقتی فردی که به مدت یکسال خود را به عنوان جداشده قدیمی از مجاهدین به من معرفی کرده بود, پرده ها را کنار زد و فهمیدم که او یک مأمور بلند پایه وزارت اطلاعات رژیم آخوندی(مستقر درسفارت رژیم در فرانسه) می باشد و خواست که رسماً مرا به استخدام وزارت بدنام اطلاعات دربیاورد ،شوکه شده و بخاطر همکاری ناخواسته با عوامل رژیم شدیدا دچار عذاب وجدان شدم و تصمیم گرفتم که تمام ارتباطاتم را با شبکه جهنمی وزارت اطلاعات قطع کرده و با افشای تاکتیک ها و توطئه عوامل رژیم ، تجربه تلخم را در اختیار هم میهنانم قراردهم و مسئولین ذیربط درکشورهای اروپائی را نسبت به ابعاد گسترده فعالیتهای توط‌ئه گرانه رژیم آخوندی علیه پناهندگان و بویژه شورای ملی مقاومت ایران ومجاهدین خلق ایران مطلع سازم .

من با پوزش از خلق قهرمان ایران و بخصوص سازمان مجاهدین خلق ایران که هدف اصلی این توطئه ها بوده است، در پاسخ به ندای وجدانم و شرمندگی در مقابل شهدای مقاومت ایران بخصوص شهدای هفت چشمه و بویژه دائی و خواهر زاده های قهرمانم مجاهدین شهید عبادالله نادری, پهلوان خزعل و حجت زمانی عهد می بندم که در افشای دستگاه جهنمی وزارت اطلاعات از هیچ کوششی فرو گذار ننمایم.

۱٫ فعالیت های وزارت اطلاعات و عوامل وابسته به آن درتیف :

از بدو ورود به تیف نقش رژیم و افراد وابسته به آن برایم کاملا محسوس و مشخص بود. افرادی که در تیف به خدمت رژیم در آمده بودند، خطوط وزارت اطلاعات را ازطریق ملاقات حضوری ویا تماس تلفنی دریافت کرده و به اجرا می گذاشتند. کسانی مانند نادرنادری , محمد رزاقی , محمد کرمی , مجید روحی , جمشید چارلنگ , حسن پیرانسر, حامد صرافپور, حمید سیاه منصوری و … شبکه اصلی وزارت اطلاعات درتیف راتشکیل میدادند. آنها علاوه بر پیش بردن هماهنگ خط رژیم درتیف تلاش میکردند تا درمیان نفرات اختلاف ایجاد کنند و فضای فشار و جنگ اعصاب بوجود بیاورند تا بتوانند در این اثنا خطوط وزارت اطلاعات که همانا بازگشت به ایران تحت حاکمیت ملا ها بود را بهتر به پیش ببرند . هنگامیکه آمریکائیها تیف را تعطیل کردند، آنها نفرات را تشویق به بازگشت به ایران میکردند و از آنها میخواستند تا با مراجعه به سفارتخانه و کنسولگری های رژیم درکردستان عراق و یا بغداد از کمک های رژیم و عواملش برخوردار شوند.

عده ای که حاضر نبودند به سفارتخانه ها وکنسولگری های رژیم مراجعه کنند را تشویق می کردند که در خارج کشور با افرادی از قبیل فرشاد حسینی, محمد حسیبی, علیرضا نوری زاده و نیاز سلیمی که مدعی کمک انسانی و حقوقی ؟!! به افراد تیف بودند تماس بگیرند, در حالیکه این افراد مدعی کمک انسانی, النهایه حاضر نشدند حتی هزینه اعزام یک نفر را بپردازند, در عوض تا توانستند علیه مجاهدین لجن پراکنی می کردند

و در واقع به عنوان پشت جبهه تبلیغاتی وزارت اطلاعات عمل میکردند. بخصوص اینکه طبق خط رژیم در تماسهای خود, مجاهدین را مقصر ماندن افراد در تیف معرفی می کردند, در حالی که تیف تماماً تحت کنترل نیروهای آمریکایی بود و کوچکترین نقشی مجاهدین در اداره آن نداشتند.

۲٫ فعالیت های رژیم روی نفرات بعدازخروج ازتیف تا ورود به کشورهای اروپایی

پس از انحلال تیف ، رژیم تعدادی از مزدورانش را به سردمداری مسعود خدابنده تحت عنوان بنیاد سحر به عراق اعزام کرد. هدف اصلی این بنیاد این بود که با سوء استفاده از مشکلات و نیازها مالی و حقوقی تیفی ها، آنها را شناسایی کرده و به استخدام وزارت اطلاعات دربیاورند.

نقش کنسولگری رژیم در اربیل:

به این منظور وزارت اطلاعات رژیم شعبه ای در جنب کنسولگری رژیم در اربیل دائر کرد و با استقرار مزدوران خود در این شعبه تلاش می کرد تا با وعده و وعید و تهدید و تطمیع نفرات بیشتری را بخدمت بگیرد.

مسعودخدابنده و بتول سلطانی با کمک سفارت رژیم دربغداد و کنسولگری آن در اربیل وظیفه استخدام افراد جدید و اعزام آنها به اروپا بخصوص فرانسه از طریق جعل مدرک بشیوه غیر قانونی را برعهده داشتند.

افراد استخدام شده جدید ابتدا برای چک و توجیه به ایران اعزام می شدند و پس از دادن تعهدات ضروری به وزارت اطلاعات, مجددا با پاسپورت ایرانی به ترکیه و سپس به یونان اعزام می شدند. در یونان پس تحویل دادن مدارک ایرانی وتعویض آن با مدارک جعلی کشورهای اروپایی از قبیل پاسپورتهای بلغاری وایتالیائی و… به فرانسه و سایر کشورهای اروپا اعزام می شدند.

– ازآنجاکه مسعود خدابنده مهره بدنام ومنفوری بود و حضورش دربغداد و اربیل و رابطه تنگاتنگش با کنسولگری وسفارت جای هیچ شکی در اینکه او یک مأمور وزارت اطلاعات است باقی نمیگذاشت ، بجز کسانیکه در تیف, با وزارت اطلاعات رژیم همکاری میکردند, بقیه از او دوری می جستند. به همین جهت وزارت اطلاعات برای به دام انداختن نفرات تیفی تاکتیک دیگری را بکار میگرفت وآنهم تماس افراد ناشناخته وزارت اطلاعات تحت عنوان جداشدگان قدیمی مجاهدین با نفرات تیفی بود .

مثلا فردی که با من تماس گرفت و خودش را علی و یکی از اعضای قدیمی جداشده از مجاهدین معرفی کرد را من نمی شناختم, از تماس او تعجب کرده بودم. او اصرار داشت تا با من ملاقات کند و هدفش را کمک به افراد تیفی که خیلی سختی کشیده اند عنوان میکرد. واقعیت اینست که من تا آنموقع فقط با فردی به نام فرشاد حسینی در هلند که خود را مسؤل امور پناهندگان در حزب کمونیست کارگری معرفی میکرد تماس گرفته بودم و فقط او شماره من را میدانست, من از او خواستم که شماره تلفن یکی از اقوامم در هلند را برایم پیدا کرده و به من بدهد. ولی او پس از چند روز معطل کردن گفت اقوام من را نمیشناسد و در عوض گفت شماره تلفن حبیب خرمی و محمدرضا اسکندری را میتواند به من بدهد. من به دلیل اینکه می دانستم آنها از مأمورین وزارت اطلاعات هستند از گرفتن شماره تلفن آنها خودداری کردم . چند روز بعد در کمال تعجب دیدم بجای فامیلم فرد فوق الذکر(علی) زنگ زد و بعد از معرفی خود گفت که در فرانسه مقیم است.

۳٫ وصل به مأمور وزارت اطلاعات درفرانسه :

وقتی سر قرار علی رفتم من او را نمی شناختم , ولی او مستقم به سراغ من آمد و بگونه ای برخورد کرد که گویی از قبل مرا می شناسد, خودش را مسلط به مواضع مجاهدین و کسی که گویا سالها با مجاهدین بوده است نشان میداد, مدعی بود که ضد رژیم است ولی نسبت به مجاهدین انتقاداتی دارد. در همان اولین ملاقات از من سوال کرد به نظر تو آیا این همان مجاهدین قبلی هستند یا مواضعشان نسبت به گذشته فرق کرده است؟ و در ادامه توضیح داد , مجاهدین دیگر آن سازمان قبلی نیستند و تبدیل به یک فرقه شده اند. او بحث مبسوطی هم در مورد برخورد مجاهدین با منتقدین کرد و نتیجه گیری کرد که هر کس از مجاهدین انتقاد میکند , مجاهدین به او مأمور وزارت اطلاعات می گویند, بعدها من متوجه شدم که علت این بحث با من چه بوده است. علی پس از صحبت های مختلف شماره تلفن جواد فیروزمند در فرانسه و شماره تلفن علی قشقاوی در آلمان را به من داد و گفت که اگر با آنها تماس بگیرم مرا در رسیدن به کشورهای اروپایی راهنمائی خواهند کرد و برای پناهنده شدن به من کمک می کنند. وقتی چند روز بعد با جواد فیروزمند تماس تلفنی گرفتم او شماره تلفن دفتر بنی صدر را داد وگفت آنها میتوانند کارهای مربوط به اقامت و پناهندگی مرا در کشور فرانسه درست کنند. آن موقع من متوجه نبودم که آنها چگونه در مسیر نفرات تیف دام می گذارند و چگونه با ترفند ها و توطئه های مختلف مرا بهمدیگر پاس می دهند تا به سرپل های اصلی و عوامل اجرایی خود در کشورهای اروپایی و مأموران شناخته شده اش از قبیل فیروزمند و قشقاوی و …. وصل کنند و بر علیه مجاهدین و به سود جمهوری اسلامی از من سوء استفاده نمایند.

۴٫ خط وزارت اطلاعات برای پناهندگی درفرانسه:

نکته قابل توجه اینکه ازعلی گرفته تا سایر نفراتی که تحت عنوان کمک به اعزام ما به اروپا و پناهنده کردن با ما تماس میگرفتند همه اصرار داشتند که ما به فرانسه برویم و در آنجا درخواست پناهندگی بدهیم,آنها می گفتند برای گرفتن پناهندگی در فرانسه , بنی صدر به ما کمک میکند. البته بعدا متوجه شدم علت اصرار آنها برای دادن درخواست پناهندگی در فرانسه , نه بخاطر تسهیلات پناهندگی بلکه بخاطر توطئه هایی است که علیه حضور خانم مریم رجوی و دفتر شورای ملی مقاومت در اور سور اواز و مجاهدین در دستور کار دارند واصلا به همین خاطرتمرکز کارآنها در فرانسه می باشد.

وزارت اطلاعات تمام انرژی اش را روی دوچیز متمرکز کرده بود, یکی توطئه علیه اشرف و دیگری فرانسه و اور به همین دلیل به رغم اینکه من در آلمان درخواست پناهندگی داده بودم ولی علی قشقاوی و فیروزمند اصرار داشتند که با تشکیلات فرانسه کار کنم و حتی بطور هفتگی بیایم و برگردم و فکر هزینه اش هم نباشم چونکه در اینجا کار بیشتری دارند.

در آلمان که محل استقرار وپناهندگی من بود به علی قشقاوی وصل شدم .

در مدتی که در خانه علی قشقاوی مستقر بودم متوجه شدم که او سرشبکه نفرات جدا شده از مجاهدین که به خدمت رژیم درآمده اند , در آلمان است و کار اصلی اش تآمین مالی وحل و فصل مسائل در آلمان و نامه نگاری به ارگانهای حقوق بشری علیه مجاهدین و نوشتن مقالات ضد مجاهدین میباشد.

۵٫ شبکه وزارت اطلاعات درکشورهای اروپائی:

با ارتباطات نزدیکی که با علی قشقاوی داشتم بتدریج متوجه شدم تشکیلاتی از«جداشده ها» در کشورهای مختلف بخصوص ، فرانسه ، آلمان ، هلند وجود دارد که کار اصلی آنها ضدیت با مجاهدین و شورای ملی مقاومت است .در هر کشور یک یا چند سرشبکه وجود دارد که به علی, نفر وزارت اطلاعات در سفارت رژیم در فرانسه وصل هستند.

افراد این شبکه ها در ظاهر مدعی اند که هم ضد رژیم هستند و هم ضد مجاهدین! ولی واقعیتش این بود که هیچ کاری علیه رژیم انجام نمی دادند و هیچ مقاله ای علیه رژیم در سایت هایشان به چشم نمیخورد. در عوض تمامی فعالیت ها ونوشته ها واقداماتشان علیه مجاهدین می باشد.

۶٫ شبکه رژیم در کشور آلمان :

همانطور که دربالا اشاره کردم سرشبکه اصلی رژیم در آلمان علی قشقاوی میباشد, او از مهره های مورد اعتماد وزارت اطلاعات و از افراد امتحان پس داده رژیم آخوندی است. او سایتی بنام «ایران سبز» دارد.کار اصلی او ضدیت علیه مجاهدین است , علاوه بر آن به جاسوسی و قاچاق و جابجایی غیرقانونی نفرات جداشده و جابجایی پول به کشورهای اروپایی برای پیشبرد مقاصد رژیم مشغول است. او در ارتباط مستقیم با عوامل اطلاعاتی در کنسولگری ها و سفارت خانه های رژیم در کشورهای مختلف است.

نامبرده برای اخذ دستورات وزارت اطلاعات چندین بار به صورت غیرقانونی از طریق کشور ترکیه به ایران تردد داشته است. بنا به اعتراف خودش آخرین بار سال گذشته از طریق کشور ترکیه به ایران رفته سپس بازگشته است, در حالیکه ظاهرا او یک پناهنده سیاسی است و قانونا حق رفتن به ایران را ندارد و باید پناهندگی اش لغوگردد. قشقاوی درآخرین سفرش ترتیب اعزام تعدادی از تیفی هایی که به ایران رفته بودند نظیر نادر نادری و محمد رزاقی و محمد کرمی را به کشور فرانسه داده است.

 

سیدامیر موثقی, ادوارد ترمودیان , جمشید چارلنگ نیز به علی قشقاوی وصل هستند و در ارتباط با وی کار میکنند. به روز کردن سایت ایران سبز و تایپ مقالات بعهده ادوارد ترمودیان می باشد .

بدلیل اعتمادی که رژیم به علی قشقاوی دارد ازاو برای جابجائی پولهای کلان استفاده میکند. او به خوبی تإمین مالی میشود و با دست باز به عوامل رژیم پول میدهد. هرگاه از او سئوال می کردم که این پولها را از کجا می آوری درجواب میگفت که ازطریق انجمن های خیریه ای که کارشان کمک به پناهندگان است بدست می آورم . البته من بدلیل زندگی مرفهی که برای خودش ترتیب داده بود و داشتن دوخانه که یکی در خیابان ”روتردامر ” و دیگری نزدیک به آن بود و ولخرجی زیاد و مسافرتهای پرخرجی که داشت گاهی دچار شک میشدم که او این پولها را ازکجا می آورد. که او هربار طوری آنرا توجیه میکرد.

او یکبار برای حمل ونقل ۵۰هزاریورو وجه نقد مرا با خود به برلین برد و آنرا به فردی که درایستگاه قطار سراغ ما آمده بود تحویل داد ومیگفت که نامبرده درخرید و فروش فرش اشتغال دارد .

قشقاوی چون ازحقوق پناهندگی استفاده میکرد پولهای دریافتی از رژیم را در حساب بانکی خودش نگه نمیداشت و آنرا نزد فرد مسنی که در شهر کلن سکونت داشت میگذاشت و در واقع این فرد بانک او بود . من دو بار برای دریافت پول ازاین فرد ویا دادن پول به او، همراه قشقاوی رفته بودم و این فرد را دیده بودم.

روزی که من متوجه شدم درچه دامی قرار گرفته ام و رابطه ام را بارژیم قطع کردم, قشقاوی برای متقاعد کردن من به ادامه رابطه با رژیم گفت که خودش مدت ۷ سال است که با دستگاههای اطلاعاتی رژیم کار میکند و به استخدام آن درآمده است وهیچ بدی از آنها ندیده است .

قشقاوی برای جذب نفرات جداشده در شبکه رژیم آنها را به صورت قاچاق از کشورهای اروپایی برای مدتی به منزل شخصی اش می آورد. درآنجا روی آنها کار میکرد به طوری که منزل او به صورت یک سرپل اطلاعاتی برای رژیم در آمده بود. اومی گفت یاسر عزتی مدت ۶ ماه به صورت غیر قانونی درمنزل او سکونت داشته است و بعد به کمک او به ایران رفته است والان یکسال است که درایران می باشد .

سرشبکه های دیگر وزارت اطلاعات در آلمان عبارتند از:

الف-محمدحسین سبحانی : اوگرداننده سایتی بنام ”ایران قلم” می باشد و یکی ازعوامل رژیم به نام علی جهانی فرد به او وصل است .

ب-علی اکبر( بهمن) راستگو: او گرداننده انجمنی به نام ”آوا” و سایتی بهمین نام می باشد. ادهم طیبی و علیرضا نقاش زاده ومحسن عباسلو به او وصل هستند. ادهم طیبی(میلاد آریایی) از اینکه تحت مسئولیت راستگو قراردارد اظهار ناراحتی کرده و نزد قشقاوی شکایت کرده بود . قشقاوی برای تخفیف دادن اختلافات طیبی و راستگو یک وبلاگ بنام ”هم آواز ” برای او درست کرد و سعی کرد به این وسیله اختلافات آنها را کاهش بدهد.

همه سرشبکه ها مستقلا به علی ( مهره سفارت رژیم درفرانسه ) وصل هستند وتوسط او توجیه وتإمین مالی میشوند.

قشقاوی میگفت درچند سال اخیر عباس صادقی نژاد و کریم حقی مبالغ زیادی از پولهائی را که جهت کمک به جدا شده ها دریافت کرده بودند را بالاکشیده اند و این باعث شد که رژیم اعتمادش را به آنها ازدست بدهد و نقل و انتقالهای پول نقد و دادن جیره و مواجب مزدورانش را بیشتر به قشقاوی بسپارد .

همسر عباس صادقی نژاد دریکی ازمسافرتهایش به ایران به منظور تبرئه شوهرش با مامورین وزارت اطلاعات درایران صحبت میکند ومی تواند نظر مساعد وزارت اطلاعات را برای بازگشت مجدد عباس صادقی نژاد به کار قبلی اش جلب کند. کریم حقی و عباس صادقی نژاد، جواد فیروزمند را عامل لو رفتن دزدی هایشان نزد رژیم میدانستند و هردو سوگند خورده اند که هر کاری بتوانند میکنند تا جواد فیروزمند نتواند دربین جداشدگان وابسته به رژیم خودش را بالا بکشد.

۷٫ شبکه وزارت اطلاعات درفرانسه:

مسؤلیت عناصر وابسته به رژیم در فرانسه برعهده کریم حقی (مقیم هلند) و جواد فیروزمند(مقیم فرانسه) است که هر دو آنها به همان مإمور وزارت اطلاعات رژیم درفرانسه به نام علی وصل هستند و علی خطوطی را که باید به پیش ببرند به آنها ابلاغ کرده و هزینه های ماهیانه آنها را می پردازد.

نفراتی که به کریم حقی وصل هستند عبارتند از :عباس صادقی نژاد, حسن پیرانسر, حمیدسیاه منصوری, نادر نادری, محمد رزاقی, منصور نظری , حامد صرافپور , محمد بازیارپورو محمد کرمی که دریک انجمن پوششی وزارت اطلاعات به نام ”ایران باستان – راه درخشان” فعالیت میکنند.

بهزاد علیشاهی(مقیم هلند)نیز به کریم حقی وصل است ویکی ازوبلاگ های وزارت اطلاعات بنام حسن زبل را اداره میکند. او به طور مستمر به فرانسه رفت و آمد داشته و با افراد فوق الذکر رابطه تنگاتنگ و نزدیک دارد. عباس صادقی نژاد مسئول کارهای خدماتی نفرات است و به کریم حقی وصل است.

جواد فیروزمند جدا ازکریم حقی, مستقیما به علی, نفر وزارت اطلاعات رژیم وصل است. او به همراه جهانگیر شادانلو انجمنی تحت عنوان” آریا” را اداره میکنند.

طی مدتی که با شبکه جدا شدگان در تماس بودم ازنفرات مختلف شنیدم که برای وزارت اطلاعات ,کار و فعالیت درفرانسه

برعلیه مجاهدین وشورای ملی مقاومت در اولویت قرار دارد وحاضراست هرهزینه ای را برای فعالیت در فرانسه بپذیرد ,به عنوان مثال مدتی همه توجیه شدند برعلیه اور وخانم رجوی مقاله بنویسند, آنها تإکید می کردند که میتوانیم با ایجاد یک تصویر ترسناک از اور که دفتر مرکزی شوراست, مردم ومقامات فرانسوی را بترسانیم تا جلوی فعالیت مریم رجوی را بگیرند.

مسئله اصلی شبکه رژیم درفرانسه ترتیب دادن جلسات مختلف بر علیه مجاهدین می باشد. ترتیب دهنده این گونه جلسات شادانلو و فیروزمند هستند که از حمایت های احسان نراقی و علی راستبین هم برخوردارند.

تعداد نفرات شرکت کننده وزمان برگزاری جلسات برای برگزارکنندگان مهم نیست بلکه مهم این است که بگویند جلسه ای داشتیم و بعد چند عکس بگیرند و روی سایت ها بگذارند.

در اولین جلسه ای که من هم به همراه چندنفر دیگر در آن شرکت داشتم , احسان نراقی ضمن تشویق ما بخاطر جدا شدن ازمجاهدین گفت : در زمینه برگزاری جلسات علیه مجاهدین همیشه روی تإمین تدارکات توسط ما مطمئن باشید. البته حالا کاملا برایم مشخص است که برگزارکننده تمامی این جلسات وزارت اطلاعات است .

عوامل اجرایی رژیم هرکدام دارای پرسنل و یکی دو سایت تبلیغاتی هستند و هرکدام بصورت جدا ازهم برنامه اجرا میکنند و برای این که بتوانند خود را نزد اربابانشان بالا ببرند باید اتهامات هرچه بزرگتر و دروغهای هرچه بیشتری برعلیه مجاهدین ترویج کنند. البته برعکس دروغ پردازیها و سرو صداهایی که درسایت هایشان میکنند برنامه هایشان خیلی خالی و بی محتوی است, چون حرف جدیدی جز تکرار دروغها و لجن پراکنی های آخوندها علیه مجاهدین ندارند. مدت زمان برنامه های آنها از ۲۰ دقیقه تجاوز نمیکند .

شایان ذکر است که دربرنامه های آنهاکسی بجز عوامل خودشان شرکت نمیکند.

در جلسه ای که تحت عنوان پرطمطراق ”ازاشرف تا اور” درتاریخ ۲۱ نوامبر ۲۰۰۸ برگزار کردند, مجموعا۱۰ نفر شرکت کرده بودند که تازه اغلب نیز از کشورهای دیگربه پاریس آمده بودند.

پس از این جلسه فیروزمند و شادانلو خواستند برای پخش کتاب به ایستگاه قطار سرژی بروند و برای اینکه افراد حاضر به شرکت دراین برنامه بشوند ,شادانلوگفت: ما اینجا ازحمایت پلیس برخورداریم

فیروزمند و شادانلو معمولا محل جلسات خود را اعلام نمی کنند چون میدانند بشدت مورد تنفرایرانیان هستند.

شادانلو (که معمولا تهیه سالن را باید او انجام دهد) برای اینکه به سایر مإموران وهمکاران وزارت اطلاعاتی اش که ازکشورهای دیگر به فرانسه می آورد, اطمینان خاطر بدهد که مإموریت ها و جلساتشان موجب حساسیت دولت فرانسه نخواهد بود و دردسری برای آنها بوجود نمی آورد صریحا به آنها میگوید از حمایت یک سرویس مخفی فرانسه برای برگزاری این جلسات برخوردارهستیم .

۸٫ هدف وزارت اطلاعات ازدروغ پراکنی علیه مجاهدین:

همانطور که گفته شد هدف اصلی وزارت اطلاعات و شبکه های آن ،لجن پراکنی و دروغ پردازی برعلیه مجاهدین , اشرف و اور است و میخواهد با این اعمال کثیف , چهره مقاومت را خدشه دارکند.

علی قشقاوی بارها ازمن خواست که علیه مجاهدین مقاله بنویسم و تاکید میکرد که دراین مقالات روی زندان و شکنجه در مجاهدین انگشت بگذارم. هدف رژیم ازتکرار اتهامات بی پایه این است که شاید این گونه دروغها را تعداد اندکی با ور نمایند و بعد رژیم ازخود این افراد به عنوان مرجع این گونه اخبار جعلی استفاده کند. زیرا مشکل اصلی رژیم عدم مشروعیت در تمام زمینه هاست و حرفهای رژیم را کسی قبول نمیکند. من شاهد و ناظر بودم که عوامل وزارت اطلاعات رژیم چگونه نفرات را وادار میکردند که به دروغ هم که شده درسایتها و وبلاگهای وابسته به خود اعلام کنند که مجاهدین نفرات ناراضی را شکنجه میکنند, دراشرف زندان دارند , ازدیدارخانواه ها با فرزندانشان دراشرف جلوگیری میکنند و دراین اواخر همین دروغ ها را درمورد دفتر مرکزی شورای ملی مقاومت در اور سور اواز درفرانسه نیز شروع کرده اند و …

آنها بخصوص بعد از خروج نام مجاهدین ازلیست تروریستی کشور انگلستان نگران بسته شدن پرونده مجاهدین در فرانسه بودند به این جهت خیلی تلاش میکردند که با دروغ پراکنی علیه اور مانع بسته شدن این پرونده شوند.

عوامل وابسته به رژیم تحت عنوان ”جداشدگان سابق مجاهدین ”برطبق نقشه و توجیهات وزارت اطلاعات طوری عمل میکنند که چهره مجاهدین را (بعنوان اپوزیسیون اصلی رژیم )خدشه دار کرده و به جنایات رژیم جمهوری اسلامی مشروعیت ببخشند. آنها چنین تبلیغ میکنند که دیکتاتوری و ارتجاع ضد انسانی حاکم برایران بهتر, مشروعتر و قابل تحمل تر از مجاهدین و شورای ملی مقاومت هستند.

۹٫ علت جدائی من از شبکه جداشدگان وابسته به رژیم :

همانطور که دربالا گفتم بعدازخروج ازتیف فردی بنام علی که خود را جدا شده قدیمی مجاهدین معرفی میکرد, جواد فیروزمند و علی قشقاوی را بمن معرفی کردتا در زمینه پناهندگی به من کمک کنند. من تا چند ماه پیش پی به ماهیت این فرد نبرده بودم و هنوز بر این باور بودم که کارهای این قبیل افراد از موضع ”انسان دوستانه” و ”یاری رساندن به دیگر جداشده های مجاهدین” میباشد . آنها درحرف مدعی بودند که مخالف جمهوری اسلامی و منتقد سازمان مجاهدین هستند!! و از هیچ منبع و یا کانالی بخصوص ازجانب رژیم تأمین مالی نمی شوند!! و به صورت مستقل عمل می نمایند!! تا اینکه دردسامبر ۲۰۰۸ علی قشقاوی به من اطلاع داد که برای دیدار و ملاقات با شخصی باید به همراه او به پاریس بروم .

وقتی به پاریس رسیدیم او مرا به کافه ای خیابان واگرام (نزدیک سفارت رژیم در پاریس) وشماره پلاک ۱۵ برد, وقتی به طبقه دوم این کافه رفتیم متوجه شدم فردی که قراراست او را ببینیم همان ”علی ” است که قبلا خود را از افراد قدیمی جدا شده از مجاهدین معرفی کرده بود . شاید این هفتمین یا هشتمین باری بود که علی را میدیدم که البته به جز یکی دو ملاقات بقیه اش با علی قشقاوی بودیم. وقتی سه نفری نشستیم علی ۴ پاکت پر از اسکناسهای ۵۰۰ یورویی از جیبش بیرون آورد و یکی ازپاکتها را به علی قشقاوی داد و گفت بقیه پاکتها مربوط به نفرات دیگر جداشده می باشد و مجددا درجیبش گذاشت. او پس از مدت

کوتاهی ازعلی قشقاوی خواست که ما را تنها بگذارد تا با من صحبت کند. این بار هم مثل دفعات گذشته که او را دیده بودم کمی قیافه اش را عوض کرده بود. او همیشه تغییراتی در قیافه اش میداد , درابتدای هر دیداری هم ازما میخواست که تلفنهایمان را خاموش کرده و خودش نیز موبایلش را خاموش میکرد . چون او را به عنوان یک فرد سیاسی می شناختم ازاین کارش تعجب نمیکردم .

وقتی که علی قشقاوی ما را تنها گذاشت او ابتدا پرسید که آیا رشتی (منظورش قشقاوی بود که او با این لحن درموردش صحبت میکرد) مخارجت را میدهد؟ بعدهم گفت هر خرجی که میکنی فاکتورش را نگه دار و پولش را ازعلی (قشقاوی) بگیر. من با کمال تعحب متوجه شدم که اینبار او بالحن متفاوتی نسبت به دفعات قبل با من صحبت میکند و بخصوص زمانی جا خوردم که وقتی در میان صحبت ها در مورد رژیم صحبت کردم او بلافاصله رو به من کرد و گفت : ”اینقدر رژیم رژیم نکن, کارهای ما یه جورهایی به رژیم ربط دارد”. و بلافاصله به من گفت که هدف از دیدن تو این است که تو را

توجیه کنم تا از این به بعد ماهیانه مبلغ ۵۰۰ یورو حقوق از علی قشقاوی دریافت کنی و پس از دریافت مبلغ مذکور به او رسید بدهی و یک نمونه از رسیدی را که دستش بود به من نشان داد که نوشته شده بود ” اینجانب ….. مبلغ ۵۰۰ یورو بعنوان کمک هزینه زندگی از علی قشقاوی دریافت کردم ” جلوم گذاشت تا ببینم . او گفت در دوماه آینده میزان حقوق تو تا چند برابر افزایش پیدا خواهد کرد و هرچه بیشتر کار کنی پول بیشتری هم دریافت میکنی. برای اولین بار بود که کسی رو در رو میخواست مرا برای مزدوری وزارت بدنام آخوندی استخدام کند. من جا خورده بودم و مانند برق گرفته ها لحظاتی او را نگاه کردم و سپس سراسیمه و ناراحت و بدون خداحافظی از پله های کافه پایین آمده و به نزد علی قشقاوی برگشتم و جریان را برایش توضیح دادم و با عصبانیت و ناراحتی به او گفتم که شما مرا فریب داده اید و سرمن کلاه گذاشتید. مگر شما به من نگفتید که ما به هیچ کسی وابسته نیستیم و به صورت مستقل عمل می کنیم؟ چرا از اول به من نگفتید که کار ما مزدوری برای رژیم آخوندی است؟

علی قشقاوی سعی کرد شیادانه مرا آرام کند وگفت که حرف علی(مإمور وزارت اطلاعات مستقردر سفارت رژیم درفرانسه) را جدی نگیر و هرکاری که داشتی به خود من بگو .

من به او گفتم که من دیگر هیچ کاری به شما ندارم و شما هم حق نداری که سراغ من بیایی و با من تماس بگیری!

علی از برخورد من خیلی جا خورد و گفت تو نمیتوانی ازما جدا بشوی, توخودت را آلوده این کارکردی و هیچ راه برگشتی نداری, ما روی تو حساب کرده ایم اگر ازما جدا بشوی زندگی بدی خواهی داشت ولی اگر با ما ادامه بدهی زندگی ات به مراتب چندین برابر بهتر خواهد شد. من به تندی جوابش را دادم وهرچه اصرارکرد حرفش را نپذیرفتم . وقتی که مطمئن شد من به هیچ قیمتی حاضر نیستم به این کارکثیف ادامه دهم به تهدید من پرداخت و گفت: رژیم دراروپا شبکه های وسیع دارد و اگربخواهی اعلام جدایی کنی و یا برعلیه ما حرفی بزنی برایت گران تمام می شود و هر کجا که باشی پیدایت میکنند وتو را به مجازات می رسانند ولی من تصمیم خودم را گرفته بودم و دیگر به هیچ قیمتی نمیخواستم شریک جنایات آنها باشم .

چون با ماشینی که قشقاوی درشهرکلن کرایه کرده بود به پاریس آمده بودیم , قشقاوی با اصرارازمن خواست که باهم به کلن برگردیم .درطول مسیر مرتب با من صحبت کرده و به اصرار ازمن میخواست که آینده ام را خراب نکنم و رابطه را قطع نکنم . وقتی که به کلن رسیدیم سه ساعت بصورت ایستاده در خیابان درحالی که باران هم می بارید به اصرارش برای همکاری ام با آنها ادامه داد که البته گاهی این اصرار همراه با تهدید نیز بود.

درپایان به او گفتم که اگر یک ذره انسانیت و شرافت داشته باشی توهم باید جدا بشوی وگرنه باتوجه به مدارک و اسنادی که از تو دارم ، برعلیه تو و اربابانت شکایت خواهم کرد و اگر دراین جا عدالت و انصافی وجود داشته باشد تو را به پای میز محاکمه خواهم کشاند.

لازم است که درهمین جا این نکته ر اهم یاد آور شویم که : درست دو ماه قبل ازاین برخورد و پیشنهاد علی به من ، زمانیکه هنوز درکمپ پناهندگی ”اوزنا بروک” آلمان بودم خانمی بنام پروین و آقائی بنام اکبر که وانمود میکردند هوادار مجاهدین هستند نزد من آمدند و با تهدید وتطمیع از من خواستند که فعالیتی برعلیه مجاهدین نکنم. من بلافاصله این موضوع را به علی قشقاوی اطلاع دادم و او مرا تشویق کردکه برعلیه مجاهدین وتلاششان برای خاموش کردن من موضعگیری کرده و اطلاعیه بدهم که من هم این کار را کردم .

اطلاعیه من خیلی مورداستقبال قرارگرفت و او علی(نفرسفارت) در ابتدای همین ملاقات و قبل از پیشنهادش در مورد استخدام به من گفت: تو با رد درخواست این دونفر از آزمایش بزرگی عبور کردی. من آن موقع متوجه نشدم که او منظورش ازآزمایش چیست ولی بعداز پایان آخرین دیدارم با علی که برایم مسجل شد اویک ماموربلند پایه وزارت اطلاعات است وقتی دوباره داستان را مرور کردم متوجه شدم که فرستادن این دو نفر بعنوان هوادارمجاهدین, اقدامی ازطرف وزارت اطلاعات برای امتحان کردن من و این که آیا تمایل به همکاری با مجاهدین دارم ترتیب داده شده است . آنها ضمنا با فرستادن این دو نفر میخواستند به من این طور وانمود کنند که مجاهدین تلاش دارند مخالفانشان را با تطمیع و تهدید خاموش کنند.

به هرحال قبولی دراین تست آنها را نسبت من دچار اشتباه محاسبه کرده و فکر کرده بودند زمان عضوگیری مستقیم من برای وزارت اطلاعات فرارسیده و به این خاطر تصمیم گرفته بودند که پیشنهاد این کار خائنانه را به من بدهند.

۱۰٫ هشدار به مقامات کشورهای اروپائی نسبت به شبکه وزارت اطلاعات ملاها:

من طی مدتی که در دام وزارت اطلاعات افتاده بودم خطاهای زیادی مرتکب شده و مواضع ناجوانمردانه ای بر علیه مجاهدین اتخاذ کرده بودم . امروز که آن موضعگیریها را مرور میکنم جز احساس خیانت و شرمندگی ، چیزی برای گفتن ندارم . ولی امیدوارم با نوشتن این نامه و افشای کارهای مإموران کثیف وزارت اطلاعات توانسته باشم بخشی از این خطای بزرگ را جبران کنم .

من برای اثبات گفته هایم حاضرم نزد هر دادگاه یا هر مرجع بیطرفی توطئه های وزارت اطلاعات درخارج کشوررا افشاکرده و شهادت بدهم

با ارسال این نامه برای مقامات ذیربط اروپائی میخواهم هشداردهم که مراقب شبکه جهنمی وزارت اطلاعات آخوندی در کشورهای خودشان باشند. چرا که این شبکه ,علاوه بر لحن پراکنی علیه مقاومت ,به جاسوسی بر علیه پناهندگان ایرانی و مجاهدین خلق ایران مشغول است . شبکه ای که درگذشته های نه چندان دور نشان داده است که بسرعت می تواندپتانسیل کارهای تروریستی را داشته باشد.

                 با تقدیم احترام

                  علی پاک

                                      بیست وششم فروردین ماه سال هزارو سیصد و هشتا د هشت

                                                            برابر با ۱۵ آوریل سال دوهزار ونه

رو نوشت :

– صلیب سرخ جهانی

– کمیسر حقوق بشر

-کمیساریای عالی حقوق پناهندگان

– فدراسیون بین المللی حقوق بشر

– کمیته دوستان آزاد پارلمان انگلستان

– کمیته بین المللی درجستجوی عدالت

– گروه دوستان ایران آزاد درپارلمان اروپا

– وزیرکشور فرانسه

– وزیرکشور آلمان

– سازمان مجاهدین خلق ایران

– شورای ملی مقاومت ایران

LEAVE A REPLY

Please enter your comment!
Please enter your name here