راز ماندگاری و اعتلای یک جنبش

465

سی‌وشش سال پس از سی خرداد۱۳۶۰، حقانیت مقاومت انقلابی بیش از هر زمان دیگر می‌درخشد، خط سرخی ازآنچه باید کرد، یعنی «مقاومت بهر قیمت» و خط سرخی ازآنچه از ایران و ایرانی باید به دور باشد، یعنی تسلیم و «تن دادن به حاکمیت پلید ولایت‌فقیه». ازنظر مرتجعین و فرصت‌طلبان سیاسی البته که این کار دیوانگی غیر حساب‌شده بود و هرگز نباید انجام می‌شد زیرا پشتوانه خارجی وجود نداشت و یا درافتادن با ارتجاع هار و بی‌رحم، قیمت سنگین می‌طلبید. پس باید به این نظام وحشی قرون‌وسطایی تن داد و در انتظار نشست؛ اما مجاهدین با سرفرازی تاریخی بر چنین تسلیم‌طلبی‌های جبونانه خط مردودیت کشیدند و صفحه‌ای از حماسه و فدا در تاریخ ایران باز کردند که درگذر زمان نه‌تنها فراموش و کهنه نگردید که روزبه‌روز بیشتر اصالت و عظمت خود را بارز و اثبات کرد.سی‌وشش سال پس از سی خرداد۱۳۶۰، حقانیت مقاومت انقلابی بیش از هر زمان دیگر می‌درخشد، خط سرخی ازآنچه باید کرد، یعنی «مقاومت بهر قیمت» و خط سرخی ازآنچه از ایران و ایرانی باید به دور باشد، یعنی تسلیم و «تن دادن به حاکمیت پلید ولایت‌فقیه». ازنظر مرتجعین و فرصت‌طلبان سیاسی البته که این کار دیوانگی غیر حساب‌شده بود و هرگز نباید انجام می‌شد زیرا پشتوانه خارجی وجود نداشت و یا درافتادن با ارتجاع هار و بی‌رحم، قیمت سنگین می‌طلبید. پس باید به این نظام وحشی قرون‌وسطایی تن داد و در انتظار نشست؛ اما مجاهدین با سرفرازی تاریخی بر چنین تسلیم‌طلبی‌های جبونانه خط مردودیت کشیدند و صفحه‌ای از حماسه و فدا در تاریخ ایران باز کردند که درگذر زمان نه‌تنها فراموش و کهنه نگردید که روزبه‌روز بیشتر اصالت و عظمت خود را بارز و اثبات کرد.پیش از سی خرداد، خمینی در برابر رفتارهای تماماً قانونی و مشروع مجاهدین، از دست رفتن مشروعیت و ذوب شدن روزانه خود در سطح اجتماعی را دیده بود، به همین خاطر تصمیم قاطع بر حذف صورت‌مسئله و قتل‌عام مجاهدین را گرفت، او با وضوح تمام در برابر ابتکار عمل سیاسی مجاهدین برای حل‌وفصل موضوعات به‌صورت گفتگو، این‌طور پاسخ داد: «من اگر در هزار احتمال، یک احتمال می‌دادم که شما دست‌بردارید از آن کارهایی که می‌خواهید انجام بدهید، حاضر بودم با شما تفاهم کنم»(۱) و به این وسیله خط پایان بر هرگونه «تفاهم» ممکن گذاشت. رفسنجانی کینه قساوت بار خمینی را در بیان خاطراتی از آن ایام که در مجلس رژیم گفت، این‌گونه بازتاب داد: «امام متأثر بود از این‌که رئیس‌جمهور با این گروهک‌های محارب آشوب‌طلب و برانداز روابط ارگانیک برقرار کرده و مکرر امام به من گفتند که من به ایشون پیغام دادم که موضع خودش رو در مقابل این‌ها معین کنه و او جواب نداد و یک روز در حضور من، جمع ما، با آقای بازرگان و با آقای بنی‌صدر، امام با اوقات‌تلخی با آقای بنی‌صدر گفتند که از جرائم شما این است که شما با این گروه‌های ضداسلام و ضدانقلاب رابطه دارید! ایشون گفت نه من چه رابطه‌ای دارم؟! ایشون گفت شما این‌ها رو مسلح کرده‌اید! امام لرزید و این جمله رو گفت، بعد ایشون جواب داد که خب من اسلحه دادم که خودشون رو حفظ کنند، جانشان درخطر بود! امام گفت به درک که جانشان درخطر باشه! به جهنم که درخطر باشه! شما می‌خواهید کی رو حفظ کنی؟! در حکومت اسلامی با اسلحه کی؟!» (۲) وقتی تمامی دسیسه‌چینی‌های پشت‌صحنه‌ای، کاری از پیش نبرد و بیش از نیم میلیون نفر در تهران، در یک سازمان‌دهی غافلگیرانه شگفت در خیابان به اعتراض علیه رفتارهای غیرقانونی و آزادی کشی خمینی برخاستند، وحشت مرگ سراپای حاکمیت لرزان را فراگرفت، رفسنجانی درباره این روز گفته است: «مگر کم بود؟ ۵۰۰ هزار نفر ریخته بودند خیابان. ما در مجلس محاصره شده بودیم» (۳) در این نقطه بود که خمینی، فرمان آتش گشودن تیربارها را صادر کرد. اسدالله بادامچیان عضو شورای مرکزی حزب چماق‌داران به‌عنوان یکی از ارگان‌های سرکوب وحشیانه آن روز، درباره خاطراتی از سی خرداد۶۰ می‌گوید: «در آن جریان بچه های دادستانی، … لاجوردی، … احسانی، … حسنی، … مالکی و…. تلاش فراوانی کردند … هادی غفاری تیربار را در اختیار گرفته بود و شلیک میکرد. … او پشت تیربار قرار گرفته بود و شلیک میکرد.» (۴) شخص هادی غفاری نیز از جنایات خود که اعتراف می‌کند با فرماندهی مستقیم و بی‌سیمی «امام و احمدآقا» صورت گرفت، این‌گونه می‌گوید: «امام واقعا در ۳۰ خرداد احساس خطر جدی کردند … باید چه کار می‌کردیم؟ طبیعی بود که باید با اسلحه از نظام دفاع می‌کردیم و این کار را کردیم.» (۵)اکنون باگذشت نزدیک به چهاردهه از آن اتمام‌حجت بزرگ و فراموش ناشدنی مسالمت‌آمیز که به خونین‌ترین صورت «پاسخ نهایی حرکات اصلاح‌طلبانه» را گرفت، به‌وضوح مشخص است که در فقدان حضور این مقاومت سازمان‌یافته سراسری و این آلترناتیو ایدئولوژیک- سیاسی منسجم و دمکراتیک در برابر هیولای بنیادگرایی و وحشی‌گری، سرنوشت ایران، منطقه و جهان به کجا می‌انجامید؟ سلاح اصلی مجاهدین در این دوران پرشکوه، ایدئولوژی انقلابی آن‌ها بود. آن‌ها به سلسله جبالی از ارزش‌های متعالی انسانی تکیه داشتند که در پرتو آن با گوشت و پوست‌واستخوان خود درخشان‌ترین جنبش مستقل و میهنی معاصر را رقم زدند و با قدم گذاشتن در مسیر صدق و فدا، شعله‌های مقاومت را پیوسته فروزان‌تر ساختند. علیرغم خیانت و تسلیم طلبی‌ها و لغزخوانی‌های پوششی برای فرار از قیمت دادن در یک نبرد نابرابر و طولانی، تمامی قیمت را به‌تنهایی پرداختند ولی روزبه‌روز بر استحکام و صلابتشان افزوده شد طوری که خامنه‌ای خلیفه ارتجاع را در سی و ششمین سال مجبور به کشانده شدن به صحنه کرد تا چهاردهه پس‌ازآن کشتار بزرگ، نسبت به اعتلای مقاومت و روزافزون شدن گرامیداشت یاد و راه «شهیدان آن سرفصل فراموش‌نشدنی» در پهناورترین گسترة میهن، تحت عنوان نگرانی از «عوض شدن جای جلاد و شهید» وحشت خود را اقرار کند.

(۱) تلویزیون حکومتی سخنرانی خمینی دجال اردیبهشت۱۳۶۰

(۲) تلویزیون حکومتی یادآوری صحبت‌های رفسنجانی در مجلس وحوش ۱۱بهمن۹۴

(۳) خبرگزاری حکومتی ایسنا ۱۱خرداد۹۱

(۴) خبرگزاری نیروی تروریستی قدس موسوم به تسنیم ۷تیر۹۴

(۵) خبرگزاری حکومتی ایسنا ۲۸شهریور۹۴

Print Friendly, PDF & Email

LEAVE A REPLY

Please enter your comment!
Please enter your name here