دلسوزی یا شیادی؟ – محمدتقی ریاحی

206

مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَی نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن ینتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلاً

من محمدتقی ریاحی افتخار این را دارم که از سوم فروردین سال۱۳۶۸ زندگی و سرنوشتم را در این راه پرافتخار انتخاب کرده تا در رکاب رهبری پاک‌بازم مسعود و مریم باشم. از همان آغاز با خودم عهد بسته بودم که بند از بند این رژیم سفاک و قرون‌وسطایی بگسلم و تا سرنگونی آن از پای ننشینم. آرمان مسعود رجوی آرمان من است و من هویتم را از او می‌گیرم و از او سپاسگزارم که راه جهاد را به من نشان داد و مرا که در شب سیاه آخوندها بودم، به شرف پوشیدن جامه رزم علیه سفاک‌ترین دیکتاتوری تاریخ ایران مفتخر کرد. اکنون در دوران مرگ آرمان‌ها، اخلاق و فداکاری برای دیگران و دوران میدان گرفتن خودخواهی و خودپرستی‌ها، این سازمان پرافتخار من است که بیش از نیم‌قرن است که در برابر دو دیکتاتوری شاه و شیخ ایستاده و بالاترین قیمت‌ها را برای سعادت مردمش داده طوری که هر جا نگاه کنید از تمام پیکرش خون جاری است و خون جاری دوران نام گرفته است.

چرا بعد از ۲۹ سال رژیمی که بقول زنده‌یاد غلامحسین ساعدی رژیم «گورکن‌ها» و «مرده‌خورها»ست، به یاد من افتاده است؟ آیا این رژیم در درون خودش کم مشکل دارد که وظیفه‌ای بالاتر از نجات من برای خودش ندیده است؟ آخر رژیمی که رئیس‌جمهور خود را جلوی خامنه‌ای از طریق آن مداح آن‌طور لجن‌مال می‌کند و ولی‌فقیه اش نتوانست با مهندسی، انتخابات را آن‌طور که خودش می‌خواست پیش ببرد و شکست خفت باری خورد، رژیمی که بعد از کنفرانس ریاض در بدترین انزوای منطقه‌ای و جهانی است، چرا اکنون به کثیف‌ترین نوع مبارزه با مجاهدین یعنی جنگ روانی با اسم خانواده آویزان شده است؟ مگر هرروز رژه نظامی نمی‌گذارد که ولی‌فقیه دست‌شکسته‌اش اعلان کند هر جا را که بخواهد با موشک مورد هدف قرار می‌دهد؟ پس چرا این‌همه از مجاهدین وحشت دارد؟ مگر صدها بار اعلان نکرده است که آن‌ها را از بین برده است و گروهکی بیش نیستند؟ پس چرا به اسم خودش برای مقابله با آن‌ها جلو نمی‌آید؟ و از اسم اسیرانش سوءاستفاده می‌کند؟

ما طی این سالیان تجارب زیادی از این نوع جنگ داریم، زمانی که در اشرف و لیبرتی بودیم همین رژیم کثیف از طریق دولت دست‌نشانده‌اش مالکی، مزدورانی را تحت عنوان خانواده به اطراف مقرات ما می‌آورد تا بیست‌وچهارساعته به ما فحاشی کنند. در فاز سیاسی هم همین رژیم بدترین تهمت‌ها و فحاشی و لجن‌پراکنی را علیه مجاهدین انجام می‌داد. این حرف‌ها چیز جدیدی برای من نیست.

این رژیم که دلش به حال من نسوخته است، واقعاً این بدبختی‌اش خیلی مسخره است، تمام رفقا و دوستانم توسط همین رژیم اعدام‌شده‌اند، بسیاری از آن‌ها در خانه‌هایشان یا در مزارع دفن شده‌اند چون همین رژیم که حالا دل‌رحم شده اجازه دفن به پدر مادرها نمی‌داد، اجازه انتقال جسد علی جعفری از بندرگز به گز را نداده بود، پدر و عمه او این جسد را با نردبان از بندرگز به گز بردند و در گز هم چماق دارانش این جسد را سنگ‌باران کردند، پدر او نمی‌توانست جسد این شهید را در قبرستان عمومی دفن کند، از طرفی هم حیاطی هم نداشت که در حیاط خانه‌اش آن را دفن کند، سرانجام به پیشنهاد پدر مجاهد شهید محمدرضا ترابی، قهرمان مجاهدخلق علی جعفری را در کنار سایر شهدا در منزل آن‌ها دفن کردند. رژیمی که قبر اسدالله ملاح را سه بار نبش کرد طوری که اکنون مزار او نامشخص است، رژیمی که در وحشت از تبدیل مزار مجاهدین به زیارتگاه مردم حتی اجازه نداد اجساد آن‌ها در قبرستان دفن شود یا بعد از اعدام رفقایم اجساد آن‌ها را مثله می‌کرد و یا حتی بعد از اعدام چند روز اجساد را به خانواده‌ها تحویل نمی‌داد تا آن‌ها را مورد شکنجه روحی قرار دهد، آیا اکنون بعد از ۲۹ سال دلسوز من شده است؟

خنده‌دار است چون همین رژیم به سعید امامی که مسئول قتل‌های زنجیره‌ای خودش بود هم رحم نکرده است و او را مجبور به خودكشی كرد، حالا دارد برای من دلسوزی می‌کند؟ مگر همین رژیم اگر دستش برسد همه ما را قتل‌عام نمی‌کند؟ نمونه‌اش وقتی‌که در اشرف و لیبرتی بودیم ما را مورد وحشیانه‌ترین نوع حمله موشکی و محاصره آب و غذا و دارو قرار می‌داد. این رژیم یزیدی حتی آب را هم بر ما بسته بود و خیلی از برادران و خواهرانم تنها به خاطر فقدان دارو و به خاطر محاصره ظالمانه او شهید شده‌اند.

این شکلک‌ها، نشانة ورشکستگی این رژیم آدم‌خوار است که در حضیض درماندگی به این نوع جنگ روانی آن‌هم قایم کردن خودش پشت اسم خانواده روی آورده است.

اکنون وقتی آلترناتیو دمکراتیک ایران‌زمین، سازمان محوری‌اش سازمان پرافتخار مجاهدین خلق ایران و رئیس‌جمهور برگزیده مقاومت، محاصره را بر این رژیم پابه‌گور تنگ کرده‌اند باید که به این نوع از پارس کردن‌های کثیف روی بیاورد؛ اما مجاهدین را در سرزمین جدید که سرزمین جنگ جنگ‌هاست، نشناخته! به‌عنوان یک نمونه، من اعلان می‌کنم که آرمانم چیزی جز آزادی میهنم نیست من تلاش برای تحقق جامعه بی طبقه توحیدی و یک‌لحظه حیات در سازمان پرافتخارم را با تمامی زیبایی‌های جهان عوض نخواهم کرد اگر صدبار کشته شوم و باز زنده شوم باز نام مقدس مسعود رجوی را فریاد خواهم‌کرد. در برابر ارتجاع خون‌آشام آخوندها هم به تبعیت از سرور آزادگان امام حسین یک‌بار دیگر هیهات می‌گویم.

محمد تقی ریاحی

LEAVE A REPLY

Please enter your comment!
Please enter your name here