خامنه‌ای و نعل وارونه زدن – فرهاد صداقتی

1
432

خامنه‌ای (۱۴خرداد۹۶):

«من توصیه می‌کنم که جای شهید و جلاد عوض نشود، دهه ۶۰ ملت ایران مظلوم واقع شد.»

در حکومت ولایت‌فقیه، خمینی سنگ بنایی را بنیان گذاشت که بر اساس آن هر جنایت و بی‌عدالتی و ناحقی را حق و مشروع جلوه دهد، او با «اوجب واجبات» خواندن «حفظ نظامش» چک سفیدامضایی به زیردستانش داد تا در این مسیر هرچه می‌خواهند در دروغ‌گویی، جعل خبر و اتهام زدن، بتازند خودش هم پیشاپیش همه در این مسیر جلو افتاد و در سرکوبی جدی‌ترین تهدید نظامش یعنی مجاهدین از هیچ دروغ و اتهام زنی ناروایی دریغ نکرد. ازجمله در تیرماه۵۹ برای تحریک بی‌اطلاع‌ترین اقشار اجتماعی، علیه مجاهدین، چشم در چشم مردم، با وقاحت گفت که «… همین‌ها هستند که وقتی کشاورزها خرمن‌هایشان را جمع می‌کنن، آتش می‌زنند، آلان هم باز دارند آتش می‌زنند و اگر محافظت نشود، محافظت صحیح نشود، همه‌اش را آتش می‌زنند…» این دروغ آن‌چنان یاوه، رسوا و بی‌پایه بود که نه پیش از آن و نه پس‌ازآن، حتی قضائیه خودش کمترین پیگردی در این مورد انجام نداد. دجال جنایتکار که روی رود خون شهیدان پاک‌باز مجاهدین به‌عنوان موتور اصلی انقلاب ضد سلطنتی به قدرت رسیده بود باکمال بی‌حیایی شهادت قهرمانان آزادی مردم ایران یعنی شهدای پرافتخار مجاهدین را هم ناشی از دزدی جلوه داد و گفت: «اگر یک دزدی را یک‌جایی کشتند و از طایفهٌ شما بود، آن‌وقت شما می‌شوید انقلابی؟!». در بهار آزادی هم، وقتی بساط شکنجه را راه انداخته بود و سروصداهایی حتی در نزدیک‌ترین لایه‌ها به خودش هم به اعتراض بلند شد با دریدگی آخوندی به صحنه آمد و گفت: «خودشان، خودشان را شکنجه می‌کنند به گردن جمهوری اسلامی می‌اندازند.» بعدها من شخصاً در سال‌های دهه ۶۰ خودم در زیرزمین ۲۰۹ زندان‌های اوین و قزل‌حصار و گوهردشت، وقتی زیر کابل قرار می‌گرفتم بسیار این حرف خمینی را مرور کرده و بر آن‌همه دجالیت و فریبکاری لعنت می‌فرستادم. حالا خامنه‌ای را نگاه کنید که چطور در همان مسیر می‌خواهد نعل وارونه بزند و از این شکایت می‌کند که چرا به قاتلانی نظیر ابراهیم رئیسی که هزاران جوان تحصیل‌کرده این میهن را در دسته‌های صد صد و هزار هزار اعدام کرده‌اند مردم «جلاد» گفته‌اند. من برای مثال تنها می‌توان به ظلمی که این نظام جنایت‌پیشه در حق یک خانواده ذوالفقاریان در شهر ما انجام‌شده است اشاره‌کنم، ۴برادر شهید ناصرعلی، محمدقلی، آقاکوچک و علی‌اکبر ذوالفقاریان نمونه‌ای از شهدای مجاهد خلق در سنگسر سمنان هستند. جلادان بی‌رحم این نظام تشنه به خون، فقط از یک خانواده، ۳فرزند را در تابستان۶۰ به جرم نشریه خواندن و فروش نشریه کشتند. چهارمین فرزند آن‌ها علی‌اکبر بود که سال۶۴ به اتهام مسخره قصد خروج از کشور دستگیر کردند و در قتل‌عام زندانیان سیاسی در سال۶۷ شهید کردند. ظلم جلادان گویا سیری‌ناپذیر بود. یکی دیگر از برادران این خانواده سرفراز، سعید (آقاکوچک) ذوالفقاریان بود. شهیدی که آخوندهای جنایتکار اجازه ندادند مردم از ارزش‌های مردم‌دوستی، جدیت و پیگیری او در مبارزه آزادی‌خواهانه مردم ایران بهره کافی ببرند. او در سال‌های اولیه پس از انقلاب ضدسلطنتی در سمنان و سنگسر و روستاهای اطراف نشریه مجاهد می‌فروخت و حقیقتاً یک جنگنده پرشور و پاک‌باز آزادی بود. یک‌بار به او گفتم: درست راهم هم‌عرض با مبارزه ادامه بده و در کنار آن فعالیت تشکیلاتی هم داشته باش! پاسخ داد: متخصص در جامعه زیاد هستند، اما کسی که حاضر باشد برای مردم همه‌چیز خود را نثار کند پیدا نمی‌شود. اگر دنبال تحصیل بروم و نهایتاً یک متخصص مجرب هم بشوم، در درون یک سیستم استبدادی، تنها حاکمان از خدمات من سود خواهند برد بنابراین مقدمتا نوع حکومت مهم است. نباید گذاشت این وحشی‌ها آزادی را بکشند و بعد عزاداری گرفت. مگر خمینی نگفته بود که در حکومت موردنظرش همه آزاد هستند؟ چرا جلوی چماق‌داران را نمی‌گیرد؟ چرا برادر مسعود را از شرکت در یک رقابت مسالمت‌آمیز سیاسی حذف کرد؟ ما نسل میرزا و ستار و مصدقیم، نمی‌گذاریم شیخ فضل‌الله بر ما حاکم شود…این‌ها را در حالی می‌گفت که تمام وجودش برافروخته بود و گرمای آن را می‌شد از صورتش حس کرد. بسیار در تعجب بودم و از این اندازه درک سیاسی و صداقت در این سن و سال به خودم می‌بالیدم و درس می‌گرفتم راستش نسبت به خودم غبطه می‌خوردم که چقدر نسبت به آنچه انتخاب کرده است جدی است و عزم جزم فداکاری تمام‌عیار برای آن کرده است. سال۶۰ یک‌بار در شاهرود دستگیر شد. دو روز بعد از زندان پاسداران فرار کرد. دراین‌باره به من گفت: از لحظه دستگیری فقط به فکر فرار از دست این دژخیمان وحشی بودم. تا اینکه دیدم در حمام دریچه‌ای نزدیک سقف وجود دارد. لوله آب را کندم و بالا رفتم. دیدم بیرون آن با یک متر فاصله، می‌توانم به کوچه برسم. خودم را به‌سختی از دریچه به بیرون کشیدم. بعد با کنترل موقعیت نگهبانی که دوردست بود، خودم را از دیوار روبرو هم به بالا رسانده، به کوچه پرتاب کردم و در اولین فرصت خودم را به تهران رساندم.

سعید می‌گفت: خیلی درد است. شاه را به جرم دیکتاتوری سرنگون کردیم. حالا این تازه به دوران رسیده‌ها، شروع به کشتار آزادی خواهان کرده‌اند، من از کینه این‌ها قرار و آرام ندارم. باید کاری کرد… یک سال تمام نتوانست در آن شرایط وحشت‌آفرینی به سازمان وصل شود. به محل چرای گوسفندان پدرش در ۴کیلومتری سنگسر آمده و آنجا مخفی‌شده بود و درجایی دخمه مانند خودش را از چشم پاسداران مخفی می‌کرد؛ اما در همین ایام هم با ریسک‌پذیری تا می‌توانست به پدر کمک می‌کرد و به‌محض نزدیک شدن افراد در دخمه پنهان می‌شد. تصور چنین شرایطی برای یک روح سرکش و عصیانگر انقلابی و آزادیخواه حقیقتاً سخت است، اما او تسلیم نشد با تلاش فراوان وارد یکی از هسته‌های مقاومت شد. بعد از مدتی مجدداً دستگیر شد و با هوشیاری انقلابی آن‌چنان جلادان را خام کرد که یک سال بیشتر او را در سمنان زندانی نکردند او بلافاصله پس از آزادی از مرز عبور کرده و به ارتش آزادی‌بخش ملی ایران پیوست. رزمنده‌ای پرشور که به‌زودی با شایستگی به موضع فرماندهی یک دسته رزمی ارتقا پیدا کرد. سال۶۵ وقتی او را دیدم، اولین جمله‌ای که گفت این بود: تمام سختی‌ها را تحمل کردم که به مرادم برسم. اکنون به رژیم میگویم: بجنگ تا بجنگیم… سعید قهرمان در جریان عملیات کبیر فروغ جاویدان، در شهر اسلام‌آباد در بمباران‌های کور و وحشیانه خانه‌های مردم توسط رژیم خمینی به شهادت رسید.

با پشتوانه‌ای از چنین افتخارات میهنی و عقیدتی و با چنین هزینه‌های گزافی که مردم ما از خون مسئول‌ترین، فداکارترین و فرهیخته‌ترین فرزندان خود درراه آزادی پرداخته‌اند، چهاردهه پس‌ازآن دهه کشتار و وحشت‌آفرینی که خلیفه وحشی ارتجاع سیری‌ناپذیر خون می‌مکید و این موضوع را هم در مخفی‌ترین صور ممکن، پنهان نگه می‌داشت، اکنون در پرتو طهارت آن خون‌ها و عزم جزم پرچم‌دار «جنبش دادخواهی خون شهیدان»، فریاد «قاتلان۶۷» و «سال۶۷ کجا بوده‌ای؟» سپهر میهن را فراگرفته است. ولی‌فقیه شاخ شکسته ارتجاع که قدرت هم آوردن شکاف‌های زیردست خود را هم دیگر ندارد به‌عبث فکر می‌کند با الگوی دجالیت خمینی آب‌رفته را می‌توان به جوی برگرداند، اگر این شیوه‌ها مؤثر بود پس از چهاردهه مخفی‌کاری و پنهان کردن این جنایات، قضاوت تاریخی مردم ایران در این نقطه نبود که خلیفه ارتجاع را از سوراخ بیرون بکشد به موضع‌گیری علنی بر سر آنچه از آن پرهیز داشت برای مقابله جویی ذلیلانه با این موج اجتماعی بکشاند.

فرهاد صداقتی

1 COMMENT

LEAVE A REPLY

Please enter your comment!
Please enter your name here