توابان آستان ارتجاع در صدر اسلام

215

انبیاء نیز در مسیر پیشبرد رسالت خود، با عناصر سست مواجه بودند. وقتی در طول مسیر مبارزه با سختی و فشار مواجه شدند و در نیمه راه پی زندگی خودشان رفتند.

اما برخی به بریدن اکتفا نکرده بلکه، به ندامت، رذالت و حتی به جنایت علیه کسانی که با آنان عهد بسته بودند، کشیده شدند.

وقتی بعثت پیامبر اسلام با شعار «قولوا لا اله الا الله تفلحوا» (بگویید خدا یکی است تا رستگار شوید) آغاز شد، ارتجاع مکه پایه‌های نظام خود را در خطر دید، دست به سرکوب بسیار شدیدی علیه گروندگان به محمد زد.

سران ارتجاع قریش در محل باشگاه خود تحت نام «دار الندوة» تشکیل جلسه دادند تا شیوه سرکوب کسانی که به آئین محمدبن عبدالله می‌گرویدند را مشخص کنند. آن‌ها تصمیم به سرکوب شدید مسلمانان گرفتند.

مسلمانانی که قبیله و عشیره ای نداشتند یعنی برده، یا برده وار بودند، در ملاء عام به زیر شدیدترین شکنجه‌ها کشیده شدند تا ضمن فضای رعب و وحشت علیه مسلمانان و مسلمان شدن، دست به تواب سازی هم بزنند.

برده‌های مسلمان شده، به زیر شکنجه کشیده شدند، آن‌ها یا باید ندامت کنند و یا کشته شوند.

یعقوبی در تاریخ خود می‌نویسد: «قریش کسانی را که مثل برده کرده بودند (مَن استضعفت منهم) از آنان می‌خواستند از اسلام بازگردند و به پیامبر خدا ناسزا گویند»

اما بردگانی که دلاورانه پوزه ارتجاع مکه را به خاک مالیدند و به حق پیشتازان رهایی نسل‌های بعدی شدند، زیر شکنجه‌ها پایداری کردند. سمیه بانوی بزرگوار، اولین شهید مسلمانان بود که به دست یکی از سرکردگان مرتجعان، یعنی شخص ابوجهل، در زیر شکنجه به شهادت رسید و سپس یاسر، همسر سمیه نیز در زیر شکنجه شهید شد.

بلال بن رَباح، برده امیة بن عتبة، از تجار طمعکار قریش را روی ریگ‌ها و شن‌های سوزان مکه، خوابانده و روی سینه وی سنگ‌های سنگین گذاشته و فشار می‌دادند و از او می‌خواستند که ازدین خود برگردد و به محمد ناسزا بگوید. ولی او جز «احد احد» (یکی است یکی است) چیزی نگفت. ابوبکر، بلال را در زیر شکنجه از ارباب طعمکارش خرید و او را آزاد نمود. خبّاب بن إرث برده زنی از اشراف مکه بود و در آهنگری او کار می‌کرد، آهن‌های گداخته را روی پشتش می‌گذاشتند و می‌کشیدند ولی او زیر این جنایت وحشیانه، پایداری شگفت انگیزی کرد…

سران ارتجاع مکه در «دار الندوه» تصمیم گرفتند از همه راه‌ها از جمله از راه مناسبات خانوادگی و قبیله ای برای بازگرداندن نومسلمان از آئین محمد به «دین آبا و اجدادشان» و اظهار ندامت از پیامبر خدا، استفاده کنند.

در حالی که فشارهای مرتجعین علیه مسلمانان به اوج رسیده و تحت فشار قراردادن مسلمانان از طریق قبیله و خانواده، استمرار داشت، تعدادی از افراد سست عنصر نتوانستند فشارهای قبیله و خانواده خود را تحمل کنند. آن تعداد بریدند و دیگر با مسلمانان کاری نداشتند. اما ارتجاع حاکم دست بردار نبود. حتی توبه و ندامت آن‌ها نیز برای ارتجاع، راضی کننده نبود.

ارتجاع آن زمان، مانند مرتجعین الان، دنبال «استحاله» برخی «بریدگان» به «جنایتکار» بودند.

ارتجاع دوران این قبیل افراد را به نقطه ای رساند که در جنگ بدر شمشیر بدست گرفته و در اردوی دشمن، علیه مسلمانانی که سال‌ها قبل برحقانیت آن‌ها اذعان کرده و با آنان عهد و پیمان بسته بودند، وارد جنگ شدند.

در کتاب‌های تاریخ و سیره حضرت محمد، اسم ۵ نفر از این بریدگان که به سربازی ارتجاع مفتخر شده بودند و در جنگ بدر به دست مسلمانان بهلاکت رسیدند، ثبت شده است. این ۵ نفر عبارت بودند از: حارث بن زَمعة/ ابوقیس بن فاکه/ ابوقیس بن ولید/ علی بن امیة/ عاص بن منبّه

این ۵ نفر با تیغهای آخته، برای محقق کردن خواست ارتجاع یعنی نابود کردن جنبش محمدی، تشنه به خون دوستان سابق خود، در خدمت ارتجاع به میدان شتافند.

محمد واقدی در کتاب المغازی (نبردها) می‌نویسد: وقتی این افراد (یعنی همان خیانت پیشگان) وارد «بدر» شدند با دیدن قلت یاران پیامبر اسلام، گفتند «دین این‌ها (مسلمانان) آن‌ها را فریب داده است» و دلسوزی! می‌کردند که این تعداد اندک، یعنی ۳۱۳ نفر با دستهای خالی (تعداد کل شمشیر آن‌ها کمتر از ۱۰ قبضه بود) آن همه محرومیت کشیده، با صورت‌های چروکیده و با بدنهای تکیده، در مقابل ۱۰۰۰ پیاده و سواره تا دندان مسلح که اغلب زره‌های گران قیمت پوشیده‌اند، دوام نخواهند آورد و «کشتار» خواهند شد…

عوامل ارتجاع، «خیرخواهانه»! برای «رها کردن»! مشتی «فریب خورده»! مستانه به میدان نبرد تاختند و در آرزوی نابود کردن رسالت محمدی، دست جنایت بسوی دوستان قدیمی خود دراز کردند و با نیت «انهدام» سر از پا نمی‌شناختند…

اما خداوند برای آنان به دلیل خیانت و جنایتی که مرتکب شده بودند، سرنوشت دیگری رقم زد. آنان به هلاکت رسیدند{در مفردات راغب هلاک به معنی تباه شدن و نابود شدن است}. هرچی داشتند تباه شد و از بین رفت این چنین ملعون خدا و خلق خدا و تاریخ گشتند…

پیروان امروزی آن سربازان ارتجاع، سؤال می‌کنند چه دلیلی به لعنت و نفرین است؟

قرآن جواب آن را به زیباترین و منطقی‌ترین شکل، با یادآوری آن «جوهره» فروخته شده به ارتجاع داده است. همه‌ی موضوع به خودفروشی سیاسی، یعنی به فروش گذاشتن بالاترین ویژگی انسان در معامله با ارتجاع است. این عمل کثیف و مشمئزکننده، منجر به تباهی و نابودی و مردارشدن می‌شود.

این قانون خدشه ناپذیر تکامل جامعه و تاریخ است. قرآن در آیه ۱۱۵ سوره نساء و آیه ۲۵ سوره محمد تأکید می‌کند «بعد ما تبین له (لهم) الهدی» ”یعنی بعد از آن که برای او یا برای آن‌ها، مسیر روشن شد“، پشت کردند.

منابع

قرآن مجید

المغازی نوشته محمد الواقدی

تاریخ یعقوبی نوشته سیره ابن هشام

LEAVE A REPLY

Please enter your comment!
Please enter your name here