ب.فراهانی-پرستش حیات قسمت چهارم-بخش آخر

34
نفس واحد

نفس واحد

مفترق شد آفتاب جانها            در درون روزن ابدانها

چون نظر بر قرص داری، خود یکیست             آنکه شد محجوب ابدان در شکیست

تفرقه در روح حیوانی بود             نفس واحد روح انسانی بود (۱)

تصمیم گیری های سرفصلی و تاریخساز، هدایت انقلاب از میان طوفانهای سهمگین ایران و منطقه، و پی ریزی و بنای سه وجه اساسی «شرط مکمل» انقلاب دمکراتیک نوین ایران، نمودهای بارز و شاهکارهای عیان مسعود رجوی بعنوان یک رهبر ذیصلاح بی همتا در تاریخ ما هستند. اما عالی ترین جلوه صلاحیتهای او، که محتوایش از اعماق تاریخ گذشتهٴ انسان سرچشمه گرفته و تا قله های فرداهای دور امتداد می یابد را کمتر کسی است که بداند.

همهٴ ما که در جبههٴ خلق هستیم، با هر عقیده و مذهب و قومیتی، به این باور رسیده ایم که در انقلاب نوین خلقمان و در ایرانی که میخواهیم پی افکنیم همهٴ ایرانیان باید به یک اندازه از مواهب انسان ایرانی بودن برخوردار باشند و در حیات جامعه مشارکت داشته باشند. این همدلی در جبههٴ خلق از یک ضرورت تکاملی جامعهٴ ما در این مقطع از تاریخش ناشی میشود، پس می بایست مابازاء مادی داشته باشد. وقتی به دنبال آن مابازاء بگردیم می بینیم که مناسباتی که بین اعضای مقاومت برقرار است، از دورترین هواداران گرفته تا نوک تیز پیکان در لیبرتی، همان مابازاء مادی چنین ضرورتی است. این مناسبات، که از درون دورانهای تفرقه و چندگانگی در قشر آگاه جامعهٴ مان برآمده، نمود بیرونی ماهیت بالنده و ضدآنتروپیک جبههٴ خلق است که عینیت یافته است.

اما چگونه این انتقال ماهیت بالندهٴ جبههٴ خلق از درون پنهان به بیرون آشکار محقق شده است؟

با مرور تاریخ گذشته خودمان و انقلابهای موفق و ناکام ملتهای دیگر به این حقیقت پی می بریم که اساسی ترین مسئلهٴ سیاسی و اجتماعی که باید در این مسیر حل کنیم، ریشه کنی انحصارطلبی و برتری جویی یک تفکر، نیرو، حزب یا حتی فرد بر دیگران است. چنین کار بنیادی که برای اولین بار در تاریخ ما صورت می گیرد، تنها وقتی میسر است که نیرویی که در جبهه خلق غالب است نه تنها پیشگام دفاع از حقوق دیگران و اولین پرداختگر برای این دفاع باشد، بلکه از هیچ مایه گذاری برای فراهم کردن زمینه فعالیت بیشترین افراد و گروههایی که در جهت منافع خلق و تکامل جامعه گام بر میدارند فروگذار نکند، حتی به قیمت گذشتن از حقوق خودش.

وقتی با این عینک به انقلاب خودمان و عملکردهای رهبر مقاومت مان می نگریم می بینیم که او از همان روزهای اول بعد از پیروزی انقلاب ضد سلطنتی با طرح موضوع «شوراها» بعنوان ارگانهای تصمیم گیری گسترش یافته در سطوح و پهنه های مختلف جامعه، تا تأسیس شورای ملی مقاومت و دادن یک حق رأی به هر سازمان و تشکل منجمله مجاهدین که نیروی غالب آن بوده است، و تا برقراری سنت «بحث و اقناع» به مثابه مبنای مناسبات «فوق دمکراتیک» که علت پایه ای انسجام تحسین بر انگیزی است که ما امروز در شورا شاهد آن هستیم، یک رشتهٴ زرین از ستیز تمام عیار با هرگونه انحصارطلبی چشم ها را خیره میکند. زیرا او «مضمون و محتوای» مبارزهٴ کنونی ما را «ادامهٴ همان مسیر و مبارزهٴ تاریخی و طبقاتی بین استثمار کننده و استثمار شونده، بین ستمگر و ستمزده، بین سرکوبگر و سرکوب شونده» (۲) میداند، و عمیقاً اعتقاد دارد، و به مجاهدانش نیز آموخته است، که در پهنهٴ سیاسی و اجتماعی …

هر نبی و هر ولی را مسلکی است             لیک تا حق می رود جمله یکی است

در پرتو این رویکرد وحدت گرایانه و ترقی خواهانهٴ مسعود رجوی و خضوع بی حد انسانی و ملی گرایی اصیل او و مجاهدینی که او با دقت و رنج بسیار یک به یک شان را تربیت کرده است، فضا و امکان بروز و بارور شدن ویژگی های انقلابی و مترقی اعضای جبههٴ خلق بوجود آمده است. در چنین فضایی است که آنها توانسته اند ماهیت بالندهٴ خود را عینیت بخشند و در ظرف مشترک شورا و تشکلهای وابسته به آن بریزند و آنرا هر چه قدرتمند تر و منسجم تر در برابر فاشیسم دینی وارد میدان نبرد سیاسی کنند.

آیا این نقش بی همتا ناشی از خصائل فردی مسعود رجوی است یا ریشه در پدیده ای دیگر دارد؟

سرِچشمه

زهی سرچشمه ای کز فر جوشش             بجوشد هر دمی از عین جان آب

زمین و آسمان دلو و سبویند             برون ست از زمین و آسمان آب

تو هم بیرون رو از چرخ و زمین زود             که تا بینی روان از لامکان آب

روان و جانت آنگه شاد گردد             کز این جا سوی تو آید روان آب (۳)

حقیقت این است که رویکردها و عملکردهای مسعود رجوی به خصلتهای فردی او متکی نیستند، هرچند این خصائل بسیار برجسته و بی نظر باشند. حقیقت این است که اینها همه از عقیدهٴ او یعنی توحید اصیل سرچشمه گرفته اند. همان جویبار «ص» (۴)که با طلوع اولین اختر زمینی از کانون هستی به جانهای انسانها بر روی زمین روان شد و با آخرین اختر زمینی به اوج زلالی و گوارایی شکوهمند خود رسید. مکتبی که در هر شرایطی وحدت را جوهر حیات و عشق را عامل حرکت به سوی آرمان خلق و کمال تاریخ می داند، و از طریق مؤمنانش پرتوهای این حیات را بر توده ها می تاباند، در جانها رسوخ می دهد و دلها را با یکدیگر متحد می کند.

اتحادی خالی از شرک و دوئی             باشد از توحید بی ما و توئی

همچو آن یک نور خورشید سما             صد بود نسبت به صحن خانه ها

لیک یک باشد همه انوارشان             چون که برگیری تو دیوار از میان

چون نماند خانه ها را قاعده             مومنان مانند نفس واحده

توحیدی که پیروان صدیقش به حجاب اعتقاد دارند اما جنگیدن در صف مقدم علیه حجاب اجباری را وظیفهٴ خود می دانند (۵). یا برای رعایت «حق حیات» انسان، نفوذی های دشمن در صفوف خودشان را نه تنها اعدام نمی کنند، بلکه آزاد هم می کنند و کمک می کنند به خانهٴ شان برگردند، با همهٴ مخاطراتی که این کار برای جان جنگاوران آزادی دارد (۶). یا پاهای شان را وادار می کنند که به جای اسرای جنگی شان رنج خارها و سنگ های داغ راه را بپذیرند (۷). یا بریدگان از مبارزه و خائنان به خلق را از شام شب عید بی نصیب نمی گذارند تا هموطنی در غربت نباشد که طعم این سنت دیرینه و عامل پیوند ایرانیان با یکدیگر را نچشد (۸). یا وقتی می بینند آن هایی که به پیمان شان پشت کرده و از مبارزه بریده اند، بعد از بیش از دو سال وعده های پوشالی و بازیچه قرار گرفتن، توسط آمریکا در نهایت سر جاده رها شده اند، آنها را به خانهٴ خود می آورند و از پول نان شب شان می زنند و به آنها می دهند تا امکان انتخاب مسیر زندگی شان را داشته باشند (۹). یا وقتی نفرات حزبی را که به دفعات به مجاهدانش حمله کرده و شهید و مجروحشان کرده در مضیقه و نیاز می بینند به آنها پناه میدهند و مهمان نوازی میکنند و کمک میکنند که از مرگ بگریزند (۱۰). و صدها نمونهٴ دیگر که مجاهدین هیچیک را نه در بوق و کرنای تبلیغاتی کردند و نه موضوعی برای منت گذاری. زیرا این رویکرد را مسئولیت خود و جزئی از عقیده و آرمانشان میدانند. زیرا از یک سو پیشتاز ارزشهای انسانی و اجتماعی همهٴ اقشار و آحاد مردم و بخصوص «آزادی» هستند، و از سوی دیگر، تا جایی که مرز سرخ های ملی و مبارزاتی و عقیدتی شان مخدوش نشود، …

ننگرند اندر تب و قولنج و سل             راه ندهند این سببها را به دل

چشمشان باشد گذاره از سبب             برگذشته از حجب از فضلِ رب

پس شاهکار و رسم ماندگار مسعود رجوی در تاریخ ایران و جهان این است که نهال توحید را که بنیانگذاران سازمان و مجاهدین و بطور خاص محمد حنیف نژاد اولین با رنج و خون بسیار از زیر کوهی از عقاید خرافی و افکار ارتجاعی و اعمال حیوانی مرتجعین ریاکار بیرون کشیدند و به او به امانت دادند، حفظ و تعمیق کرد و بذرش را در جان مجاهدینش کاشت و بارور کرد تا در عملکردهای سیاسی و اجتماعی و صحنه های نبرد نظامی، و در جزئی ترین تنظیم رابطه های انسانی شان ثمرهٴ خودش را بارز کند. به این ترتیب حرکت، اندیشه و عمل آنها را با روح حاکم بر هستی و تکامل منطبق کرد تا بعنوان پیش آهنگان انقلاب نوین خلق ایران، بنیانی سربین و پولادین برای ایجاد و رشد مناسبات یگانه ساز بر اساس مبنای مشترک و توانمندی ها و ارزش های هر کس و هر گروه، که امروز در مقاومت شاهد آن هستیم و فردا در ایرانی نوین و عاری از سلطه جویی و تبعیض می سازیم، باشند.

در معانی اختلاف و در صور            روز و شب بین خار و گُل، سنگ و گهر

تا ز زهر و، از شکر در نگذری             کی تو از گلزار وحدت بو بری؟

چون شناسد جان من جان تو را             یاد آرد اتحادِ ماجرا

روشن است که کسی که بیشترین آگاهی را نسبت به این مسئولیت سنگین تاریخی داشته است خود او بوده است. بهای سنگین و مستمری که او از روز شهادت بنیانگذاران تا کنون برای آموزش و تربیت سه نسل از مجاهدین و جوانان پرشور و انقلابی ایران پرداخته است گواه همین حقیقت است. اعلام تصمیم او در مورد کناره گیری از امور اجرایی بعد از سرنگونی فاشیسم دینی و پرداختن به تدوین چهار کتاب ناتمام تبیین جهان، انسان، تاریخ و شناخت، برای نسل جوان و نسل های آینده و تشنگان حقیقت (۱۱)، گواه دیگری است. کتاب هایی که در انطباق محتوای توحید با آخرین پیشرفت های علمی و دستاوردهای مبارزاتی و اجتماعی بشر و مرحلهٴ تکاملی کنونی، یک شاهکار بی نظیر است، و برای تشنگان حقیقت و انقلابیون موحد حکم معجزه را دارد (۱۲). از نظر او نیز، در یک دورنمای تاریخی، این برای آیندهٴ ایران «همه چیز» است. زیرا او به ما آموخته است که عنصر ایدئولوژیک «سرِ چشمه» است، و همهٴ نعمتها و برکتها و بینشها و توانمندی های انسان، چه بصورت فرد و چه در هیئت جمع، از آن جاری می شود. همان محتوای حیاتبخش «نور خدایی» (۱۳) که بصورت «آیاتی روشن در سینه‌های کسانی است که علم یافته‌اند» (۱۴) و در پیشاپیش خلق آنرا در عمل انقلابی و نشر آگاهی عینیت می بخشند، و از این راه توده ها را در طی طریق به سوی آرمانشان هدایت می کنند و از گزند دشمنان و «کژدمان» در امان نگه می دارند.

تو به نور او همی رو، در امان             در میان اژدها و کژدمان

پیش پیشت میرود آن نور پاک             میکند هر رهزنی را چاک چاک

متکامل ترین نمود مادی کار سترگ مسعود رجوی در تعمیق و ترویج مفاهیم و ارزشهای ایدئولوژی توحیدی در عمل انقلابی برای خلقش، کشف جایگاه آرمانی مریم رجوی بعنوان ذیصلاح ترین پرچمدار توحید در صحنه های سخت و خونین رزم با درنده ترین مرتجعین تاریخ مان و ارتقاء او به نقطهٴ رهبری بود. و او همه هزینه سیاسی و تشکیلاتی این کشف و ارتقاء را، بسا فراتر از تصور هر انسانی، تماماً از خودش داد. بعد از آن بود که مریم رجوی، با عبور از کورهٴ گدازان پذیرش مسئولیت این جایگاه، آنچنان در یگانگی و صداقت و پاکیزگی نفس جهش کرد که وارد دنیاهای جدیدی از ادراک حقیقت شد: پس «مهر تابان» نام گرفت.

و آغازگر انقلاب ایدئولوژیک درونی مجاهدین و عمیق ترین تأثیرات ارزشهای توحیدی در مجاهدان شد، که گویی هر یک دوباره در دنیایی بکلی نو متولد شده اند: پس «جوهر بهار» نام گرفت.

همین انقلاب است که هر یک از مجاهدین را به چنان درجه ای از تعالی انسانی رسانده که می توانند بر روی پیمان و اصولشان بسا فراتر از تصور انسان به ایستند، صدق بورزند و از خود مایه بگذارند. و برتر و مؤثرتر از هر چیز دیگر، «ان-دو» (۱۵) خلق و هرکس که در جبههٴ خلق است باشند، و با وفاداری و تعهد پذیری پیام توحید اجتماعی را به میان توده های ایران ببرند.

در عین حال، همین مجاهدینی که در سخت ترین و پر فشارترین صحنه های نبرد با دشمن ضد بشری به این مقام عالی انسانی و آرمانی رسیده اند که جلوداران شان آن کهکشان درخشان زهره را در قلب اشرف جاودان خلق کردند، در جوهر انسانی هیچ تفاوتی بین خود و جوانانی که در سراسر ایران بر علیه دیکتاتوری ولایت فقیه قیام می کنند نمی بینند.تنها تفاوت همین محتوایی است که مسعود رجوی و انقلاب مریم رجوی از سرچشمهٴ توحید برگرفتند و به آنها شناساندند. سپس هر یک آنرا برگزیدند و بر روی جوهر انسانی شان نشاندند، و با هدایت وجدان شان در ظرف تشکیلات مجاهدین به عمل انقلابی تبدیل کردند تا در رزمشان جاری سازند و چون آب حیات جامعهٴ تشنهٴ ایران را سیراب و مست کنند.

بانگ آبش میرسد در گوش خلق             مست می گردد ضمیر و هوش خلق (۱۶)

زیرا آن حقیقت برترین تکامل فرد و اجتماع خود را به آنها نمایانده بود که …

عقل کل و نفس کل مرد خداست             عرش و کرسی را مدان کز وی جداست

مظهر حق است ذات پاک او             زو بجو حق را، و از دیگر مجو

بنابراین، تا وقتی که این آرمان رهبر بی همتایی چون مسعود رجوی، پرچمدار صدیقی چون مریم رجوی، فدائیان بی چشمداشتی چون اسطوره های اشرفی، و عاشقان وفاداری چون مجاهدان لشکرهای فدایی ارتش آزادی در هر کجای گیتی دارد که جانهایشان را به حق فروخته و سرهایشان را به خلق محبوبشان سپرده اند و به حلقهٴ وصل آرمانشان آویخته اند، خلق ما و هر کسی که قلبش برای یک ایران آزاد برای همهٴ ایرانیان می طپد از پرتوهای این «آفتاب آرمان» گرما و روشنایی خواهند پذیرفت.

حلقهٴ شعله ور آفتاب

وصف آن مخدوم می کن گر چه می رنجد حسود             کاین حسودی کم نخواهد گشت از چرخ کبود

گر دو صد هستیت باشد در وجودش نیست شو             زانک شاید نیست گشتن از برای آن وجود

در ماههایی که اسطوره های ما در ارض مقدس اشرف بنای «لشکر فدایی» را پی می ریختند و آنجا را با قدم ها و نفس های پاکشان تبرک می کردند، دنیاهایی را در عالم انسانیت و رهایی و عشق به خلق و آزادی درنوردیدند که به تصور نمی آید.

آنها به راز حیات پی بردند و به پرستشش شتافتند.

آنها به «آفتاب آرمانشان» شیفته بودند، و ما دریافتیم که این سرنوشتی بود که خود گزیده بودند.

آنها انقلابیون ناب و موحدی بودند که «هستی» برایشان «بی خود» و «برای خلق» بودن، و دارایی، همه چیز را به حق فروختن بود؛ بی چشمداشتی.

آنها حقیقت را در قلب و اندیشه آنکه با آرمان یگانه و در آن شعله ور است دیدند.

آنها با پذیرش انقلاب مریم رهایی، و انتخاب رهبر آرمانی، در رزم روزانه و جاری،

در پس طاق حواس، و بر لب مرز احساس،

به عالی ترین مدار هستی و بالاترین قلهٴ ادراک در این جهان، که حیات را تا آن جهانِ پنهان امتداد می دهد رسیدند.

در عشق بینی عالم جان جدید             عالمی بس آشکارا، ناپدید

این جهان نیست، چون هستان شده             و آن جهان هست، بس پنهان شده

بعد از آن بود که تنها قدمی بیش تا شعله ور شدن در آرمان خلق نمانده بود.

اما گام آخرین، همچون گام اولین، بی «یار» برترین میسر نمی شود، زیرا…

یار باشد راه را پشت و پناه             چونکه نیکو بنگری، «یار» است راه

پس جانهایی که «آفتاب آرمان» از آنها برتافت، در وصال یاری که از آن آفتاب شعله یافت، ذرهٴ خویشتن را در میدان آتشین رزم در جذب عشقش یافتند، به رقص آمدند و ندای وصل سر دادند …

ای آفتاب جان و دل ای آفتاب از تو خجل             آخر ببین کاین آب و گل چون بست گرد جان ما

شد خارها گلزارها از عشق رویت بارها             تا صد هزار اقرارها افکند در ایمان ما

(صدو بیست هزار اقرار خونین…)

ای صورت عشق ابد خوش رو نمودی در جسد             تا ره بری سوی احد جان را از این زندان ما

کو دیده ها درخورد تو تا دررسد در گرد تو             کو گوش هوش آورد تو تا بشنود برهان ما

(پنجاه و دو برهان برافراشته …)

و در میان آتش رزم آخرین دیدند…

آتشی را شکل آبی داده اند             و اندر آتش چشمه ای بگشاده اند

چون خلیل حق، اگر فرزانه ای             آتش آب توست و، تو پروانه ای

پس پروانه وار دور او حلقه شدند و چرخ زدند،

در آتش آفتاب نشان،

با چشمه هایی از میان،

زآن منشاء ناب و روان،

بی سوختنی شعله شدند.

جانِ رها از تن جدا زنده شدند.

و اسطوره های ما پرسیدند:

«آیا دیگر روی مرگ نمی‌بینیم، جز همان مرگ نخستین؟ و ما هرگز دیگر (امتحان) نمی شویم؟ براستی که این همان رستگاری و پیروزی بزرگ است. برای چنین سرنوشتی است که (مبارزان) باید بکوشند…» (۱۷)

حال، همچنانکه به ما می نگرند، در گوش جانمان زمزمه می کنند:

من ز سِدره منتهی بگذشته ام             صد هزاران ساله زآنسو رفته ام

حال من اکنون برون از گفتن است             آنچه می گویم نه احوال من است

نقش می بینی که در آیینه ایست             نقش توست آن نقش، آن آیینه نیست (۱۸)

(ادامه دارد)

ب. فراهانی

رزمگاه لیبرتی – خرداد ۱۳۹۳

پاورقی ها:

۱- ابدانها به معنی بدنها است.

۲- «کارکرد و مسئولیت پیشتاز»، سخنان مسعود رجوی در نشستهای ماه رمضان با مجاهدان اشرف و لیبرتی، قسمت سوم ، تیر و مرداد۱۳۹۲٫

۳- شعر از دیوان شمس اثر مولوی.

۴- «ص» یک حرف رمز است که در قرآن در ابتدای سوره ای به همین نام آمده است. بنا بر روایتهایی که از ائمه و بخصوص امام جعفر صادق (ع) نقل شده است این اشاره ایست به جویبار یا نهری روان از عرش خدا (سمبل اقتدار و حاکمیت مطلقه و مشیت مطلقه، همان کانون هستی و سرچشمهٴ تکامل) است. نهری که شاخص آب حیات، بقاء، زندگانی، رشد و تکامل است. (مضمون از «پرتویی از سورهٴ «ص»، آیات ۱ تا ۱۶، مسعود رجوی، ۱۳۶۷).

۵- خمینی از همان ماههای اول انقلاب شعار «یا روسری یا توسری» را برای تحمیل حجاب به زنان میهنمان توسط حزب الهی هایش به خیابانها برد. در تظاهرات روز جهانی زن در سال اول انقلاب «زنان مجاهد که خودشان روسری به سر داشتند پیشاپیش صفوف زنان معترض بودند. اتفاقا آن چه برای خمینی بسیار سنگین و غیرقابل تحمل بود، همین امر بود یعنی مخالفت یک نیروی مسلمان انقلابی با عملکردهای ارتجاعی او که حربه اسلام را از دستش میگرفت.»، (سهیلا صادق، سایت مجاهد، ۱۵ اسفند ۱۳۸۹).

۶- در جنگهای انقلابی و آزادی خواهانه بر علیه دشمن ضدخلقی و ستمگران حاکم، اعدام خائن ها، جاسوسها و نفوذی ها یک امر مشروع و ضروری است تا از ضرباتی که دشمن میتواند بواسطهٴ اطلاعات یا خرابکاریهای آنها به جنبش و اعضای آن وارد کند تا حد امکان جلوگیری شود. مجازات خائنین از نظر همهٴ انقلابیون و آزادیخواهان حتی مقدم بر مجازات سرکوبگران و شکنجه گران است. اما در مقاومت ما بدلیل پرنسیپ های مسعود رجوی که به مجاهدانش هم آموخته است، این قانون شناخته شده هیچگاه اجرا نشده است و از این حیث مقاومت ما در تاریخ بی نظیر است. دشمن هم به این مسئله اشراف کامل داشته است و نفوذیهایش را هم از این بابت توجیه میکرده که اگر هم لو رفتند مجاهدین با آنها کاری نخواهند کرد.

۷- در هر عملیاتی که ارتش آزادیبخش اسیر می گرفت منتهای رسیدگی را به آنها میکرد. در یک نمونه در مسیر بازگشت اسرا کفش نداشتند و به سختی راه میرفتند، و مجاهدان کفشهای خودشان را به آنها دادند و خودشان با پاهای خونین تا پشت جبهه پیاده آمدند.

۸- در شب عید اولین سالی که آمریکایی ها بریده خانهٴ «تیف» را برای از هم پاشاندن «نرم» تشکیلات مجاهدین در کنار اشرف تشکیل دادند، سازمان بین همهٴ آنهایی که در تیف بودند، چه آنهایی که ضد رژیم بودند و بدلیل نکشیدن سختی مبارزه به آنجا رفته بودند، و چه آنهایی که در دام وزارت اطلاعات افتاده بودند، سبزی پلو ماهی شب عید توزیع کرد، و با اینکه میدانست برخی از آنها توهین و نمک نشناسی خواهند کرد (که چنین هم شد و بعضی از آنها بشقابها را به صورت مجاهدین پرت کردند)، اما از پرنسیب هایش کوتاه نیامد.

۹- آمریکا، با اینکه برای کشاندن بریده ها به «تیف» وعده های دروغین بسیار برای انتقال آنها به آمریکا و غیرو داده بود، روز بسته شدن «تیف» در سال ۲۰۰۸ همهٴ آنها را سر جادهٴ بغداد-کرکوک رها کرد، بدون اینکه هیچ پول یا امکانی به آنها بدهد. آنها هم جایی جز اشرف سراغ نداشتند که مراجعه کنند، و مجاهدین هم بر طبق پرنسیب هایشان آنها را پذیرفتند و نگهداری کردند. بعد با پرداخت مبالغ کلان از پولیهایی که با کار و تلاش طاقت فرسای خود و هوادارانشان برای مبارزه با فاشیسم دینی بدست آورده بودند، امکان رفتن به منطقه کردستان و تعیین مسیر زندگیشان را به آنها دادند.

۱۰- درسال ۱۳۷۴ یک پناهندهٴ عراقی در یکی از کشورهای اروپایی به مقاومت یک کمک کوچک نقدی کرد. در توضیح علت کمکش گفت که او قبلاً عضو اتحادیهٴ میهنی کردستان بود و سالها پیش در روستای کهریزک در نزدیکی پایگاه منصوری مجاهدین در کردستان با ارتش عراق درگیر شدند ونیروهایشان از هم پاشیدند. او و یکی از دوستانش در معرض گرفتار شدن بودند و غذا و پناهگاهی نداشتند. آنها تصمیم میگیرند به مجاهدین مراجعه کنند با اینکه احتمال میدادند دستگیر شوند زیرا اتحادیهٴ میهنی چند بار به مجاهدین تیر اندازی کرده و آنها را مجروح و شهید کرده بود. اما وقتی مراجعه کردند با کمال تعجب دیدند مجاهدین به آنها پناه دادند و مانند مهمان از آنها پذیرایی کردند و بعد با دادن پول و لباس به آنهاکمک کردند که از منطقه خارج شوند. او که حین صحبت اشک در چشمانش حلقه زده بود گفت همیشه این خاطره از انساندوستی مجاهدین درقلبش زنده است و این کمک کوچک را هم در عین تنگدستی به همین خاطر داد.

۱۱- مسعود رجوی این تصمیم را طی سلسله آموزشها برای نسل جوان تحت عنوان «استراتژی قیام و سرنگونی» در دیماه ۱۳۸۸ اعلام عمومی کرد.

۱۲- در عصر کبیر آگاهی که دیگر ارابهٴ تکامل با معین عمل معجزه از موانع عبور نمیکند و به جای پیامبران، رهبران و انقلابیون آگاه تاریخ را می سازند و تکامل اجتماعی را به پیش می رانند، هر چیزی که عامل جهش در آگاهی انسانها شود کارکرد یک معجزه را دارد. بی دلیل نیست که حق تعالی قرآن را معجزه آخرین پیامبرش خوانده است، زیرا تا انسان وجود دارد عالی ترین و غنی ترین منبع آگاهی او نسبت به حقیقت هستی، خود و تاریخ خواهد بود.

۱۳- «… هُدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَن یشَاء…»، «خدا هر که را بخواهد با نور خویش هدایت می‌کند…»، (قسمتی از آیهٴ ۳۵ سورهٴ نور).

۱۴- «بَلْ هُوَ آیاتٌ بَینَاتٌ فِی صُدُورِ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَمَا یجْحَدُ بِآیاتِنَا إِلَّا الظَّالِمُونَ»، «بلکه آیاتی روشن در سینه‌های کسانی است که علم یافته‌اند و جز ستمگران منکر آیات ما نمی‌شوند»، (سورهٴ عنکبوت، آیهٴ ۴۹).

۱۵- «اِن-دو»: مخفف «نوکر دوم» یا نوکرِ نوکر، از اصطلاحات درونی مجاهدین و به معنی خضوع و فروتنی مطلق در برابر خلق قهرمان، همرزمان مجاهد، اشرف نشانان و هرکس که در جبهه خلق برای آزادی ایران و جنگ با فاشیسم آخوندی قدمی یا قلمی و یا حتی دعایی نثار میکند. این عالی ترین حد مایه گذاری و فدا، نقطة اوج فردیت فرابرنده، و بالاترین درجه و مقامی است که یک فرد مجاهد میتواند به آن دست یابد.

۱۶٫ در این شعر کلمهٴ «من» در شعر اصلی مولوی با کلمهٴ «خلق» جایگزین شده است.

۱۷- « أَفَمَا نَحْنُ بِمَیتِینَ ﴿٭﴾ إِلَّا مَوْتَتَنَا الْأُولَی وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِینَ ﴿٭﴾ إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ﴿٭﴾ لِمِثْلِ هَذَا فَلْیعْمَلْ الْعَامِلُونَ »، (سوره صافات آیات ۵۸ تا ۶۱).

۱۸- «سدره المنتهی» درخت کُناری است در آسمان هفتم. هنگامی که جبرئیل (ع) پیامبر (ص) را به معراج می برد در محل این درخت توقف کرد و به پیامبر اکرم (ص) گفت که دیگر کسی نمیتواند فراتر از آن درخت برود و هیج وجودی هم تابحال به آن سو نرفته است. پس پیامبر (ص) خود باقی مسیر را ادامه داد و در پس آن درخت «جَنَّةُ الْمَأْوَی» و آیات بزرگ پروردگار را بدید (سورهٴ نجم، آیات ۱۴ تا ۱۸) . سمبلی است که نشاندهندهٴ حد نهایی علم انسان در این جهان مادی است. (مضمون از فرهنگ دهخدا).

از ب . فرهانی – پرستش حیات (قسمت چهارم-بخش اول)

از ب-فرهانی: پرستش حيات (قسمت چهارم-بخش دوم

ب.فراهانی-پرستش حیات قسمت چهارم-بخش سوم

LEAVE A REPLY

Please enter your comment!
Please enter your name here

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.