NaghshehMasirha-min

آنگاه‌ که سیاهی شب می‌رفت تا در ۱۹ فروردین۹۰، مغلوب سحر شود، حمله نیروهای خصم از سمت شمال شهر اشرف آغاز شد. در این روز خلیفه ارتجاع توسط قره‌نوکر قلاده دارش در عراق، کمر به قتل‌عام مجاهدین و انهدام اشرف بسته بود.

در سفر زمان، این بار مجددا اشرفیان بین تسلیم و شمشیر مخیر شده بودند و پژواک «هیهات» حسینی دیگربار در آسمان کبود اشرف طنین‌افکن شده بود. در طلوع حماسه آن روز که افتخار حضور در خاک پاک اشرف را داشتم، خود را حاضر برای پاسخگویی به مسئولیتم می‌دیدم، چون وقتی‌که دشمن میهن با شقاوت عربده می‌کشد یا باید تسلیم و منفعل شد یا باید سازش کرد و خود را به ندیدن زد و یا باید به ندای شرف پاسخ گفت و جنگید، و من در انتخاب گزینة آخر، سراسر وجودم آکنده از انگیزش نبرد از سرزمینی بود که یگانه نیروی سرنگون کننده رژیم را در خود جای داده بود. این وصف حال تمامی خواهران و برادران مجاهدم درصحنه بود، آخر همین چند روز پیش در سوگندنامه‌های سرخ و آتشین خود برای حضور درصحنه پیکار با دشمن وطن، حاضر گفته بودیم و با خدا و خلق و روان پاک یک‌صد و بیست هزار شهید پیمان بسته بودیم، دلم می‌خواست درس‌های جدیدی از ایستادگی در برابر جالوت زمان ارائه دهیم و همچون بنیانی مرصوص بر «نقشه مسیرهایمان» با یاد این کلام حق‌تعالی استوار باشیم:

«إنّ الّذین قالوا ربّنا الله ثمّ استقاموا تتنزّل علیهم الملائکة ألّا تخافوا ولا تحزنوا وأبشروا بالجنّة الّتی کنتم توعدون»(۱)

«آنان که گفتند پروردگار ما همان معبود یگانه و خدای شایان پرستش است و در مسیر این آرمان شورانگیز استوار ماندند و پایداری پیشه کردند، همانا فرشتگان بر آن‌ها فرود می‌آیند و آن‌ها را احاطه می‌کنند که بیم مدارید و حزن و اندوه به خود راه مدهید که بهشت جاودانه‌ای به شما وعده داده‌شده». 

در برابر زرهی و هاموی و تیر مستقیم دشمن بی‌رحم، در این‌سو ظاهراً فقط تن‌های بی‌سپر ما قرار داشت، ولی از ژرفای چشمان حقیقت، واقعیت دیگری رخ می‌نمود.

آری در بالای سرمان چتری از آرمان، عقیده و ایمان بود که صاحبانش را در این جنگ اراده‌ها ثابت‌قدم و استوار به‌پیش می‌رفتند و دشمن را فرسوده و ناتوان می‌کرد و این زره برتر ما در مقابل دشمن بود.

داستان رزم و حماسه در برابر شلیک بی‌وقفه دشمن بیش از ۶ ساعت ادامه داشت. ولی صحنه‌ای از مجاهدین خالی نمی‌ماند. هر خواهر و برادری که با تیر خصم بر خاک می‌افتاد بلافاصله جایگزین می‌شد و چشمه‌ای بی‌تاب از ارزش‌های بیکران وفای به عهد با خدا و خلق از آن جاری و پاینده می‌شد.

«طنین نغمهٔ هیهاتتان چه زیبا بود

سرودتان غزل سرخ‌فام مولا بود

میان آتش و خون سینه‌ها سپر کردید

چه عاشقانه به دریا زده خطر کردید

نگاه آخرتان راز دفتر عشق است

چه نام‌ها که سرآغاز دفتر عشق است

صدای بال ملائک در آسمان جاری است

عروج سرخ شما زنگ صبح بیداری است

شما که رهسپر جاده‌های فردایید

و غایب ازنظر اما همیشه پیدایید

به هر چه فتنه بلی از شب ازل گفتید

به مرگ طعنه‌زن ” احلی من العسل ” گفتید

چه بوده است مگر در زلال باورتان

که مرگ گشته چنین عاجز و مسخرتان

چه خوانده‌اید مگر با گلوی زخم آلود

که هر که دید و شنید عاشقانه گریه سرود»(۲)

در این حماسه ۳۶تن از بهترین خواهران و برادرانم به شهادت رسیدند. آنان هرکدام، صفحات طلایی و جاودانه‌ای از خاطرات بیست‌وپنج‌ساله‌ام در اشرف بودند. غیرت و حمیت رزمندگان در این حماسه، واژه ایستادگی را خاشع تسلیم‌ناپذیری خود کرد و نسیم ِ «صبا»، عطر «ایستادگی تا به آخر» را در زمان، گستره‌ای جاودان بخشید.

حالا شش سال پس از «آن سپیدهٔ گل‌رنگ فرودین» جوشش خون شهدای فروغ اشرف را در رگ‌های هزار زن قهرمان شورای مرکزی و نیز مردان رهاشده از اندیشه‌های استثماری می‌بینیم که رایت شرف و ایستادگی مقاومت مردم ایران را در مدارهایی بالاتر بدوش کشیده و پژواک ماندگار «صبا» را در همه‌جا طنین‌افکن نموده‌اند.

«به آن سپیدهٔ گل‌رنگ فرودین سوگند

به خونتان که شده رونق زمین سوگند

که خون و پرچمتان بر زمین نخواهد ماند

وطن به نام شما از بهار خواهد خواند

شب عبور شما اختران به پا خیزند

به‌پای بوس شما بر زمین فروریزند

بشارتی است در این چشم‌های مانده به در

بهار می‌رسد آنک ز جاده‌های سحر!»(۳)

در امتداد حماسه «فروغ اشرف» و بعد از هجرت بزرگ، اکنون زورق مقاومت با شتابی افزون‌تر، بر رود خروشان خون آن شهیدان روان است و هرگز تا سرنگونی نظام پلید آخوندی و سوزاندن تاریخی اندیشه منحط ارتجاعی آن از حرکت بازنخواهد ایستاد.

پس سلام بر شهیدان «فروغ اشرف» و همه شهیدان و رزمندگان قهرمانی که با عزم ایستادن تا به آخر، صراط ِ آزادی ایران را ادامه می‌دهند.

پانویس‌ها:

(۱) ـ سوره فصلت آیه ۳۰

(۲) و (۳) ـ اشعار از شاعر گران‌قدر «البرز»

LEAVE A REPLY

Please enter your comment!
Please enter your name here