انقلاب مکزیک و بررسی نقش خیانت «امیلیانو زاپاتا»

197

نگاهی گذرا

وقتی درقید حیات بود دشمنانش او را یاغی، دزد وآدمکش و ماجراجو خطاب می‌کردند، ولی حدود ۹۰ سال پس از قتل ناجوانمردانه‌اش مردم کشورش او را درکنار قدیسن و به عنوان قهرمان ملی برزبان می‌آورند. زمین وآزادی شعار او بود و برای رسیدن به این هدف می‌گفت:

“مردان جنوب! اگر روی پایتان بمیرید بهتر است که روی زانوهایتان زندگی کنید“.

درسال ۱۹۱۱ او درعرض چندماه موفق شد دیکتاتور حاکم را شکست بدهد اما از تصاحب قدرت خودداری کرد، اومی گفت حکومت مال سیاستمداران است من فقط خدمتکاری برای مردمم هستم، اما سیاستمدارانی که روزی خودشان علیه دیکتاتوری شعار می‌دادند و پس از تصاحب قدرت به هیچ کدام از به وعده‌هایشان عمل نکردند، زاپاتا ارتش مردمی را به نام “ارتش آزایبخش جنوب“ را تشکیل داد که ۲۵ هزار مکزیکی به آن پیوستند، سپس او دراتحاد با جنبش شمال مکزیک که توسط پانچوویلا هدایت می‌شد، به سمت مکزیکو سیتی پایتخت مکزیک حرکت کرد، پس از نبردهای سنگین قوای زاپاتا پایتخت را به تصاحب درآوردند، زاپاتا باردیگر به سیاستمداران همراهش اعتماد پیدا کرد و از قدرت سیاسی صرفنظر کرد اما آن‌ها به او ازپشت خنجرزدند، آن‌ها پس از مواجه شدن با اعتراضات زاپاتا نسبت به مطالبات مردم او را برای مذاکره ای به پایتخت فراخواندند، ولی درمسیر اوکمین گذاشته و او را از پای درآوردند،…

زندگی مبازراتی زاپاتا

امیلیانو زاپاتا سالازار در هشتم اوت ۱۸۷۹ در ایالت مرکزی موره لوس در روستایی به نام آنه نه چوئیلکو (که امروزه آیالا نام دارد) متولد شد. در آن زمان رژیم دیکتاتوری دیاز بر مکزیک حکومت می‌کرد که در سال ۱۸۷۶ به قدرت رسیده بود. خانواده زاپاتا از اوضاع مالی متوسطی برخوردار بود اما در این بین توانسته بود با مقاومت در برابر شرایط سخت اجتماعی، استقلال خود را حفظ نماید.

زاپاتا یکی از رهبران برجسته انقلاب مکزیک علیه رژیم دیکتاتوری پورفیریو دیاس به شمار می‌آید که در سال ۱۹۱۰ آغاز شد. زاپاتا تشکیل دهنده و رهبر یک نیروی مهم انقلابی بود که در طول انقلاب مکزیک با نام «ارتش آزادی بخش جنوب» شناخته می‌شد٬ و نقش موثری در جریان انقلاب به یکی از قهرمانان ملی مکزیک بدل شد و به همین دلیل جنبش انقلابی که در سال ۱۹۹۴ از ایالت چیاپاس٬ مکزیک آغاز شد را به احترام او ساپاتیستا یا ساپاتیستاس می‌خوانند.

زاپاتا برضد دیکتاتوری «دیاز» رئیس جمهور مکزیک، فساد اداری و قضایی، فئودالیسم و بی‌حق کردن هموطنانش به پا خاست و برای رسیدن به هدف خود سال‌ها مبارزه مسلحانه کرد.

امیلیانو زاپاتا یکی از اسطوره‌های مردم آمریکای مرکزی و مردم آمریکای لاتین به شمار می‌رود که شرح دلیری‌ها و دلاوری‌های او همواره در ذهن مردم آن دیار باقی خوهد ماند، زاپاتا از سن ۳۰ سالگی فعالیت‌های مسالمت آمیزی را در جهت احقاق حقوق روستاییان، که زمین‌هایشان به ناحق غصب می‌شد آغاز نمود. در این ایام مکزیک در زیر چکمه دیکتاتوری “دیاز” قرار داشت و از آنجایی که دیاز نسبت به اصلاح وضع موجود علاقه ای نشان نمی‌داد، زاپاتا که دیگر از مبارزه‌ی مبتنی بر گفتگو ناامید شده بود سرانجام با مسلح نمودن عده ای از اطرافیان خود و راندن متجاوزین از روستاها و زمینهای کشاورزان، عملاً قیام مسلحانه خود را آغاز کرد.

در سال ۱۹۱۰ انتخابات مکزیک با رقابت “دیاز″ و رقیب وی ” فرانچسکو مادِرو” آغاز شد، مادرو با حمایت زاپاتا و جنبش وی توانست حمایت توده‌های مردم را برانگیزد و بر دیاز به پیروی برسد. اما پس از پیروزی به تمامی وعده‌هایی که به زاپاتا داده بود پشت کرد و از آن‌ها خواست که سلاح‌های خود را تحویل دولت دهند اما زاپاتا با امتناع از این دستور بار دیگر رویه‌ی نظامی خود را از سر گرفت.

مادِرو و زاپاتا

فرانچسکومادِرو: زاپاتا بداند که تنها چیزی که من می‌توانم بپذیرم این است که او بیدرنگ بدون قید وشرط تسلیم شود، وهمه سربازانش فوراً اسلحه‌هایشان را به زمین بگذارند. دراین مورد من جنایت قیام سربازانش را عفو می‌کنم. او را آگاه کنید که روحیه عصیانگری سخت حکومت مرا به نابودی می‌کشد و من نمی‌توانم تحمل کنم، که درهرشرایطی ادامه یابد اگر او به راستی بخواهد به من خدمت کند، تنها کاری است که می‌تواند بکند.

پاسخ زاپاتا: من دلائل معین نشان دادم ولی دیگر نیستم، “مادِرو“ به من وارتش من خیانت کرده است، یعنی به مردم مرلوس، و تمام ملت، اغلب مدافعان اصلی یا درزندان ها هستندیا اعدام شده‌اند، هیچ کس دیگر به او اعتماد ندارد، چون او همه قول‌هایش را نقض کرده است، این را ازمن به او بگویید که به هاوانا فرار کند، چون اگر نکند، نمی‌تواند روزها را که می‌گذرد بشمارد و درظرف یک ماه من با ۲۰ هزار نفر درمکزیکو سیتی خواهم بود، ولذت بالا رفتن به دژ چاپولیتپک را دارم واو را از آنجا بیرون کشیده، دریکی از بلندترین درختان پارک حلق آویز خواهم کرد!

زاپاتا و پانچوویلا

حکومت “مادرو ” چندان طول نکشید و با آغاز حکومت ژنرال “ویکتوریانو هوئرتانو” سختگیری و تاراج زمینهای دهقانان سرعت بیشتری گرفت و به موازات آن مبارزات زاپاتا و یارانش نیز تشدیدتر می‌شد و اینجا بود که اتحاد با جنبش ویلیستاس به رهبری “پانچوویلا” که در شمال مکزیک مشغول مقاومت بودند سبب گشت تا “هوئرتانو “ از قدرت خلع گردد و “ارتش آزادی“ که نماد آن “زاپاتا“ بود بتواند تغییری در وضع موجود فراهم کند.

خیانت به زاپاتا و وارد کردن ضرب نهایی

در سال ۱۹۱۶ “ونوستیانو کارآنسا“، با اینکه در طول انقلاب با زاپاتا همکاری و از او استفاده کرده بود، “ژنرال پابلو گونزالس“ را به دنبال امیلیانو زاپاتا فرستاد تا یک بار برای همیشه کار زاپاتا را یک سره کند. “پابلو گونزالس“ به دنبال زاپاتا رفت و برای این کار شهرها و روستاهایی را ویران کرد. با این حال زاپاتا دوباره به جنگ باز می‌گشت.

در سال ۱۹۱۹ زاپاتا با اینکه ژنرال “پابلو گونزالس“ و سرهنگ “خسوس گواخاردو“ با دقت در کمین او بودند توانست فرار کند. برای به دام انداختن زاپاتا، “گونزالس“ از “گواخاردو“ خواست وانمود کند که پشت به دولت کرده و این طور وانمود کند که می‌خواهد به ارتش زاپاتا بر علیه دولت بپیوندد. «گواخاردو» این پیشنهاد را قبول کرد و برای این که این فرار از دولت جدی دیده شود با همکاری «گونزالس» به یک پایگاه فدرال دولتی حمله کرد که به کشته شدن ۵۷ سرباز انجامید. زاپاتا پس از دیدن این کار خواست جلسهای ترتیب دهد تا در مورد فرار «گواخاردو» با او سخن بگوید.

در تاریخ ۹ آوریل ۱۹۱۹ میلادی ۱۲۹۸ “گواخاردو“ برای این جلسه زاپاتا را به اسیندادسن خوان در شهر چینامکا دعوت کرد. وی نیز به سوی وعده گاه شتافت، بعد از رسیدن به آن جا وقتی که زاپاتا وارد مکان ملاقات شد مردان “گواخاردو“ که در کمین بودند او را به گلوله بستند و کشتند. بدن بیجان زاپاتا به شهر کواوتلا برده شد تا مرگ زاپاتا ثابت شود.

یکی از دستیاران زاپاتا درهنگام مرگ با او بود وصحنه را این طوری شرح می‌دهد:

“همان طور که زاپاتا دستور داده بود، ده نفراز ما با او بودیم، بقیه مردم بیرون دیوارها زیر درخت‌ها ماندند. وتفنگ هایشان را چاتمه فنک کرده بودند، گارد سرهنگ گواخاردو که صف کشیده بودند، آماده به نظرمی آمدند که به افتخار او شلیک کنند. سه بار شیپور افتخار زدند، وبا پایان یافتن آواز شیپور، همان طور که زاپاتا به آستانه در رسیده و درنقطه تیررس کامل قرار گرفته بود، سربازانی که نشانه رفته بودند بی آن که به او فرصت بدهند شلیک کردند وزاپاتا از پای درافتاد ودیگر هرگز برنخاست. این ماجرای غم انگیزچنین بود “.به این ترتیب روز ۱۰ آوریل ۱۹۱۹ “امیلیانو زاپاتا“ در آستانه ۴۰ سالگی از رهبران انقلاب مکزیک بر اثر خیانت و توطئه به قتل رسید. خیلی از دهقانان نمی‌توانستند باورکنند که او مرده است، وسالیان سال افسانه‌هایی بر سرزبان ها بود که او را درکوهستانها سوار براسب سفیدش دیده‌اند.

جملاتی ماندگار از زاپاتا

-اگر به فساد و ظلم مهلت داده شود، به صورت عادت درخواهد آمد و همانند موریانه، وطن را از درون نابود خواهد کرد.

-ظلم و ستم چیزی جز سلب حق دیگران و بی‌اعتنایی به انسانیت نیست. آموزش ایستادگی و دفاع از حق، بزرگ‌ترین تکلیف یک انسان است. به مردم باید آموخت که از حق طبیعی خود دفاع کنند.

-کشاورز، کارگر و سرخپوست (بومی) چه گناهی کرده‌اند که نباید زمین، سواد، وسیله تولید و استفاده از استعداد خود را داشته باشند و زندگی کنند تا عمله عده‌ای انگشت شمار باشند که چیزی بیشتر از آن‌ها ندارند (و بهتر نیستند). پولدار شدن از جیب دیگران با توسل به تقلب بزرگ‌ترین گناه است و….

منابع

________________________________________

– کتاب انقلاب مکزیک-جان گویات

– منابع اینترنتی

Print Friendly, PDF & Email

LEAVE A REPLY

Please enter your comment!
Please enter your name here