احسان بیدی؛ پادوی «ایستگاه اطلاعاتی» آخوندها در آلبانی

621

احسان بیدی یک پادوی گشتاپوی آخوندی در آلبانی است که از طرف وزارت اطلاعات به آنجا اعزام و در ارتباط با «ایستگاه اطلاعاتی» وزارت جاسوسی و کشتار آخوندها در آلبانی روی خط عراق-آلبانی مشغول انجام وظایف محوله می‌باشد.

نمونه زیر مأموریت محوله به مزدور نامبرده در پیشبرد خطوط وزارت اطلاعات رژیم آخوندی در آلبانی را به‌خوبی نشان می‌دهد:

«… سازمان مجاهدین، آن‌ها خطرناک‌تر از دولت ایران هستند… شنیده‌ام که قرار است دو هزار نفر دیگر [به آلبانی] بیایند. این تعداد که آمدند نباید به آن‌ها آزادی زیادی داده شود. مهم این است که به این افراد امکان همان فعالیتی را که در عراق داشتند، داده نشود. مطمئن باشید که سازمان مجاهدین اپوزیسیون ایران نیست…آن‌ها تلاش می‌کنند که کلیه نفرات درآلبانی باشند. اگر دو هزار نفر اینجا بیایند و تحت کنترل نباشند آلبانی شکست‌خورده است. شما اهداف آن‌ها را نمی‌دانید. شما فکر می‌کنید که آن‌ها صرفاً ضد ایران هستند…» (مزدور احسان بیدی، اینترلینک ۱۹ اسفند ۹۴)

۱۵ ماه پیش از اینکه این مزدور به مأموریت خود به‌صراحت اقرار کند کمیسیون امنیت و ضد تروریسم شورای ملی مقاومت در تاریخ ۱۰ آذرماه ۹۳ با صدور اطلاعیهیی در ارتباط با اهداف رژیم آخوندی، وظایف شبکة اطلاعاتی-تروریستی مذکور و نقش مهره‌های رژیم و مأموریت مزدور احسان بیدی در این تقسیم‌کار، اعلام کرد:

«سرکردگان و مهره‌های رژیم آخوندها بارها با تهدید کشورهای مختلف برای جلوگیری از پذیرش مجاهدان اشرفی و ساکنان لیبرتی اعلام کرده‌اند که هدف آن‌ها نه انتقال مجاهدین بلکه نابودی یا تسلیم است و ”مجاهدین باید از روی کرة زمین پاک‌سازی شوند”. در همین رابطه گشتاپوی ملایان، بعد از پذیرش شماری از مجاهدین توسط آلبانی، ابتدا به تهدید پرداخت و متعاقباً اطلاعات آخوندها درصدد برآمد تا یک ”ایستگاه اطلاعاتی” علیه مجاهدین در سفارت رژیم در آلبانی دایر کند و به همین منظور در زمستان ۱۳۹۲ یکی از عواملش به نام ”فریدون زندی علی‌آبادی” را درپوش دیپلمات برای اداره این ایستگاه اطلاعاتی به آلبانی اعزام کرد.

یک عامل افشاشده دیگر وزارت اطلاعات در آلبانی، مزدوری به نام ”احسان بیدی” مشوق و تسهیل‌کننده برقرار کردن ارتباطات زندی است».

اعزام مزدور احسان بیدی زیر عنوان پناهنده از سوی اطلاعات آخوندها به آلبانی

برای اخلال در انتقال ساکنان لیبرتی

کمیسیون امنیت و ضد تروریسم شورای ملی مقاومت از این پیش‌تر «تهدید، شانتاژ، اخلال و کارشکنی عمدی اطلاعات آخوندها و مزدوران در انتقال مجاهدان لیبرتی» به کشورهای دیگر را فاش کرده بود (اطلاعیه ۷ مهر ۹۲).

کیهان خامنه‌ای در همین خصوص در روز ۳۰ شهریور اعلام کرد: «جمهوری اسلامی ایران هرگز به هیچ کشوری اجازه نمی‌دهد این گروهک تروریستی را در خاک خود مستقر کند و در صورت چنین اقدامی باید منتظر عواقب سیاسی و اقتصادی و احیاناً امنیتی آن نیز باشد».

قبل از آن نیز مقامات و رسانه‌های رژیم آخوندی، دولت آلبانی را تهدید کرده بودند که «کشورهای بالکان در آینده شاهد بمب‌گذاری‌ها و خرابکاری‌های سودمند برای آمریکا و رژیم صهیونیستی خواهند بود» (شبکه خبر رژیم،۲۷ اردیبهشت ۹۲).

در ادامه همین تهدیدها، اطلاعات منفور آخوندی برای واردکردن مزدورانش به آلبانی، به‌عنوان پناهنده درپوش لو رفتة «اعضای سابق مجاهدین» تلاش می‌کرد. هدف مقدم گشتاپوی دینی، خرابکاری در پروسه انتقال مجاهدین به این کشور با جاسوسی و انواع پرونده‌سازی‌ها و لجن پراکنی است.

احسان بیدی در روز ۲۴ مهر ۹۲ زیر عنوان پناهنده و «عضو سابق مجاهدین» با یک پاسپورت ایرانی صادرشده از سوی وزارت اطلاعات به آلبانی واردشده است. این پاسپورت که به شماره ۱۶۳۵۹۰۷۲ صادره در ۸ بهمن ۱۳۹۱ و برای ۵ سال معتبر است به‌روشنی نشان می‌دهد که پناهندگی در مورد این شخص از اساس موضوعیت نداشته است.

بیدی که برخی از افراد فامیل او به خاطر هواداری از مجاهدین اعدام‌شده بودند در سال ۱۳۸۱ به عراق و به اشرف رفت. مادر و برادرش در سال‌های ۸۲ و ۸۳ از ایران به اشرف رفته و چندین روز با او به سر بردند و او را به ماندن در اشرف تشویق کردند. وی قبل از خروج از ایران دو بار به خاطر جرائم عادی دستگیرشده بود و تلاش می‌کرد اعتماد مجاهدین را جلب کند؛ اما بعد از حملات ۶ و ۷ مرداد ۱۳۸۸ و ۱۹ فروردین ۱۳۹۰ که میدان آزمایش رزمندگان فداکار آزادی مردم ایران از کسانی بود که درد خود داشتند و به طمع‌های دیگری آمده بودند، دوام نیاورد و پس از انتقال به لیبرتی، در نخستین فرصت در ۳۱ فروردین ۹۱ خود را به قاتلان و شکنجه‌گران مجاهدین تسلیم کرد و به هتل مهاجر بغداد که توسط مأموران وزارت اطلاعات و نیروی تروریستی قدس کنترل می‌شود، رفت.

وی چند سال بعد علت واقعی تسلیم خود را چنین برملا کرد: «در اواخر سال ۹۰ و در اسفندماه مردم و دولت عراق حجت را بر ما که ساکنین کمپ اشرف بودیم، تمام کرده بودند که نمی‌شود به همین شکل ادامه داد و… این را حس می‌کردیم که درگیری در آینده صورت خواهد گرفت… مشخص بود که نیروهای عراقی دیگر رحمی نخواهند کرد». (اینترلینک، ۱۹ آبان ۹۴)

مزدور بیدی در اواسط سال ۹۱ به ترکیه و ازآنجا با یک پاسپورت جعلی به مصر رفت؛ اما مقامات مصری که به او مشکوک شده بودند او را دستگیر کردند. وی در زندان مصر هم در ارتباط با نمایندگی رژیم در این کشور قرار گرفت و حاج ناصر سر دژخیم اطلاعات در سفارت رژیم در بغداد از طریق نمایندگی رژیم در مصر برای او پول می‌فرستاد. اطلاعات آخوندی سپس تلاش کرد از طریق ایادی و مزدورانش بیدی را به اتریش، فنلاند یا دانمارک بفرستد اما ارگان‌های ذی‌ربط در این کشورها به‌رغم توافق اولیه، حاضر به قبول مزدور لو رفته نشدند و او به عراق برگشت داده شد. وی پس از بازگشت به عراق مدتی برای آموزش‌های اطلاعاتی و جاسوسی در شبکه گشتاپوی آخوندی مخفی شد و چندی بعد با پاسپورت ایرانی که وزارت اطلاعات برایش تهیه‌کرده بود، مجدداً به ترکیه و از ترکیه به رومانی و بعد به آلبانی منتقل شد». (کمیسیون امنیت و ضد تروریسم شورای ملی مقاومت ایران- ۱۱ آذر ۹۲)

استخدام در هتل مهاجر، پایگاه وزارت اطلاعات و نیروی تروریستی قدس

کمیسیون امنیت و ضد تروریسم شورای ملی مقاومت در اطلاعیه افشاگرانه خود تحت عنوان «هتل مهاجر در بغداد پایگاه وزارت اطلاعات و نیروی تروریستی قدس برای توطئه علیه مجاهدان اشرفی» چگونگی استخدام مزدور با روش‌های شناختهشدة آخوندها در هتل مهاجر را برملا نموده و اعلام کرد:

«به‌خدمت گرفتن مزدوران تحت عنوان ”اعضای سابق مجاهدین” برای لجن پراکنی و شیطانسازی یا جاسوسی و اقدامات تروریستی علیه مقاومت ایران روش دائمی و شناخته‌شده دستگاه‌های کشتار و ترور و جاسوسی رژیم آخوندی مانند وزارت اطلاعات، سپاه پاسداران و نیروی قدس، در سه دهه گذشته بوده است. همچنان که در گزارش ارتش آزادی‌بخش ملی ایران درباره ”اعدام جمعی، گروگان‌گیری، تخریب و انفجار” در اشرف آمده است، بنجل‌ترین مزدوران تحت عنوان ”اعضای سابق مجاهدین” برای توبه و ندامت و مصرف در کارزار علنی علیه مقاومت مورداستفاده واقع می‌شوند و شماری از آن‌ها برای ”تجسس” و کارهای اطلاعاتی یا تروریستی در پوشش‌های مختلف به خدمت گرفته می‌شوند. این موضوع در دو دهه گذشته، بارها در گزارش‌های دستگاه‌های امنیتی کشورهای مختلف مانند آلمان و هلند و انگلستان و سوئد تصریح و گواهی‌شده است.

وزارت اطلاعات مزدورانی را که از اروپا یا ایران، برای اجرای برنامه‌های خود به عراق می‌آورد در هتل مهاجر یا شرایتون و مکان‌های مشابه مستقرمی‌کند… هر فرد بریده‌یی که به هتل مهاجر می‌رود، مدتی در طبقه اول این هتل در قسمتی که حالت قرنطینه دارد نگهداری می‌شود تا پاسدار سجاد با او ”مصاحبه” کند، سپس بسته به نتیجه ”مصاحبه” به اتاق‌هایی در طبقات ۲ و ۳ و ۴ مستقر می‌شود یا در مواردی مانند مسعود دلیلی داخل، ناپدید و به محل‌های ویژه دیگری منتقل می‌شود تا همچنان که در گزارش ارتش آزادی‌بخش به اطلاع عموم رسیده است، برای مقاصد پلید و جنایت‌کارانه دیگر مصرف شود». (۴ اسفند ۹۲)

پیش‌ازاین نیز دیپلمات تروریست آخوندی در عراق (پاسدار داناییفر) همین واقعیت را که هتل مهاجر سرپل وزارت اطلاعات و نیروی تروریستی قدس در بغداد و تحت کنترل تروریست‌های سفارت رژیم در عراق می‌باشد؛ آشکارا اعلام کرده و گفته بود که حکومت آخوندی تمامی مخارج پادوهای خود در هتل مهاجر و ترددات و سایر هزینه‌های مزدوران را تأمین می‌کند و البته منافع اطلاعاتی خود به‌منظور کسب اطلاعات و نفوذ علیه مجاهدین در اشرف و لیبرتی را دنبال می‌نماید:

«بیشترین خدمت ما به‌عنوان سفارت، خدمات کنسولی است، این افراد، شهروند خارج از ایران هستند، بعدازاینکه گفتند ”ما می‌خواهیم برویم “، وسایلی را فراهم کنیم که جایی دیگر بروند و قدم اول هم در اعطای پاسپورت متجلی می‌شود و همچنین در اختیار گذاشتن مقداری پول و هزینه بین راه که بتوانند خود را به آن جای دلخواهشان برسانند؛ حتی افرادی در هتل‌هایی در بغداد مستقر هستند که ما هزینه‌شان را پرداخت می‌کنیم، حاضر نیستم که آواره و سرگردان باشند، در هتل‌ها تقریباً ۱۰۰% هزینه‌ها را ما داریم می‌دهیم، بیشتر از این چه کمکی بکنیم؟ اما واقعاً بخش قابل‌توجهی به ایران می‌آیند. یک بخش قلیل هم به خارج خواهند رفت» (روزنامه اعتماد رژیم، ۲ تیر ۹۰)

در همین خصوص وقتی خبرنگار رژیم از این پاسدار تروریست، درباره نقش اطلاعاتی این موجودات خودفروخته و اقدامات تروریستی رژیم می‌پرسد: «ایران چه نفوذ اطلاعاتی – امنیتی در داخل سازمان در داخل کمپ دارد؟»

پاسدار دانایی‌فر بی‌پرده می‌گوید: «بیشتر نفوذ، افرادی هستند که بیرون می‌آیند و شرایط آنجا را برای ما تعریف و تشریح می‌کنند». (روزنامه اعتماد رژیم، ۲ تیر ۹۰)

بعد از تسلیم احسان بیدی، به دژخیمان نیروی تروریستی قدس در لیبرتی چند ماه بعد، وزارت اطلاعات در یک اعتراف ناخواسته و بدون ذکر اسامی؛ اذعان می‌کند که این مزدور و سایر هم‌پالکی‌های وی در هتل مهاجر در اختیار نیروهای اطلاعاتی و امنیتی مالکی و رژیم قرار دارند تا اطلاعات نیروهای جنایتکار مالکی و نیروی تروریستی قدس علیه مجاهدان لیبرتی را تکمیل و به‌روز کنند:

«بنا بر اعلام یک منبع آگاه، از اسفندماه سال ۹۰ تاکنون ۱۴ نفر از اعضای فریب‌خورده گروهک معاند و تروریستی منافقین از اردوگاه لیبرتی در بغداد فرار کردند. این مقام که نخواست نامش فاش شود، افزود: دو نفر از این افراد به علت ابتلا به بیماری‌های تنفسی و سرطان و کم توجهی رهبران و مسئولان گروهک… منافقین پس از خروج از اردوگاه یادشده فوت شدند و ۱۲ فراری دیگر این گروه تروریستی برای دریافت اطلاعات از این گروهک تروریستی در اختیار نیروهای اطلاعاتی و امنیتی قرار دارند». (انجمن عدالت آخوندی، اول آذر ۹۱)

نهایت قدردانی از مالکی جنایتکار به‌خاطر قتل‌عام مجاهدین

احسان بیدی یکی از مجموعه مزدوران وزارت جاسوسی و کشتار آخوندها بود که به خاطر کشتار و قتل‌عام مجاهدین دست‌بسته در ۱۰ شهریور ۹۲ در اشرف به«جناب آقای نوری المالکی نخست‌وزیر جمهوری عراق» نامة«نهایت سپاسگزاری و تشکر عمیق» نوشته و گفتند:

«ما افراد جداشده از تشکیلات این سازمان که بعضاً افراد خانواده‌های ساکنان کمپ لیبرتی هستیم، همگی… شاهد جنایات، قتل و شکنجه جسمی و روحی… این سازمان هستیم… در جهت جداسازی افراد و بدنه پایین سازمان در کمپ مذکور [لیبرتی] از رأس و رهبری تشکیلات مخوف آن و اعلام انحلال این رهبری و تشکیلات…آماده‌ایم در این راستا تمام تجارب خودمان را در اختیار دولت عراق» قرار بدهیم. (اینترلینک، ۱۵ اسفند ۹۲)

در آن تاریخ خلیفة ارتجاع با زیر پا گذاشتن قرارداد رسمی بین‌المللی بینِ ملل متحد و دولت عراق، اقدام به یک جنایت جنگی کرد و در یک عمل بزدلانة تروریستی علیه گروهی افراد فاقد سلاح و تحت حفاظت بین‌المللی، با اعدام دسته‌جمعی اسیران دست‌بسته مجاهد در اشرف، ماهیت قرون‌وسطایی و وحشی خود را یک‌بار دیگر به بارزترین صورت نشان داد. در منفوریت مطلقی که به دنبال این اقدام ضد بشری دچار شده بود، به‌شدت نیاز داشت تا توسط تعدادی تحت عنوان «اعضای سابق مجاهدین» ساطور جلاد را، پاک و به توجیه جنایت علیه کسانی بپردازند که مدتی نان‌ونمک آن‌ها را خورده بودند و با مشروع جلوه دادن کشتار آن‌ها، برای ادامة قتل‌عام در لیبرتی زمینه‌سازی کند. اینجا بود که بر اساس دستورالعمل وزارت بدنام، نامه سرگشاده به جلاد مجری این طرح، نوری مالکی چند روز قبل از انتشار در روزنامه‌های عراقی دست‌ساز رژیم، در سایت‌های نشان‌دار وزارتی فارسی‌زبان پدیدار گردید.

احسان بیدی پس از ورود به هتل مهاجر به خدمت گشتاپوی آخوندی درآمد و پس از توجیهات لازم برای گذراندن دورة کارآموزی در نمایش‌های سفارت رژیم در اطراف اشرف؛ به خدمت گرفته‌شده و همراه با دیگر مزدوران با بلندگو و پلاکارد به اشرف می‌رفت در همان زمان مزدوران اطلاعاتی که اشرف را در محاصره خود گرفته و به شکنجه روانی شبانه‌روزی ساکنین با ۳۲۰ بلندگو مشغول بودند، خدمتگزاری این مزدور به آخوندها را با بلندگو و پلاکارد در اطراف اشرف اعلام می‌کردند.

از دیگر وظایف احسان بیدی قبل از قتل‌عام ۱۰ شهریور اشرف دروغ‌پردازی علیه ساکنان اشرف برای مزدورانی بود که وزارت اطلاعات تحت عنوان «خانواده مجاهدین» به سیرک ولایت در اطراف اشرف می‌آورد ولی قبل از آن به‌منظور آماده‌سازی و توجیه بلافصل، آن‌ها را به هتل مهاجر می‌برد تا مستخدمین آخوندها ازجمله احسان بیدی و قربانعلی حسین نژاد تحت هدایت و توجیه سفارت آخوندی به اجرای نمایش توبه و ندامت در آستان خلیفة ارتجاع بپردازند. در همین رابطه شعبه اطلاعات آخوندی در روز ۳۰ اردیبهشت ۹۱ خبر داد: «تعدادی از خانواده‌های جدیدالورود که قصد عزیمت به شهرک آزادی در مجاورت پادگان اشرف را داشتند با چندنفری از جداشدگان [مجاهدین]… در هتلی در بغداد دیدار نمودند… احسان بیدی و قربانعلی حسین نژاد و تعدادی دیگر که مایل به ذکر نام و نشان دادن تصویر خود نبودند با خانواده‌ها به گفتگو نشستند…».

بیدی در هتل اطلاعات در بغداد، علاوه بر قربانعلی حسین نژاد با مزدور دیگری به نام سعید ناصری در ارتباط بود. وی کسی است که آن‌چنان در دستگاه سرکوب و جنایت حل‌شده بود که بعد از حمله ۶ و ۷ مرداد بالباس عراقی در ترکیب گروه قاتلان مجاهدین به نزد ۳۶ گروگان مجاهد می‌رفت تا از آن‌ها بازجویی و کسب اطلاعات کند.

احسان بیدی در مسیر خیانت به آرمان آزادی مردم ایران و در خودفروختگی و مزدوری ولی‌فقیه تا آنجا پیش رفت که یک سال بعد اعتراف کرد علت نوشتن نامه تشکر و قدردانی به مالکی این بوده که «مالکی نخست‌وزیر سابق عراق در مورد مجاهدین خلق ایران در اشرف و لیبرتی کم‌کاری داشته است» (اینترلینک، ۲۸ بهمن ۹۳)

یعنی ریختن خون مجاهدین در ۶ و ۷ مرداد سال ۸۸ و ۱۹ فروردین ۹۰ و چند سال محاصره ضد انسانی اشرف و زجرکش کردن بیماران مجاهد را کافی ندانسته و در حسرت یکسره کردن کار مجاهدین بوده است. همان آرزویی که رژیم در اشرف به دنبال آن بود تا در توافق با نوری مالکی آن را محقق کند ولی هوشیاری سازمان و ابتکار عمل و ارائه ۱۶ طرح جابجایی و انتقال به لیبرتی درنهایتِ همکاری با سازمان ملل و جامعه جهانی آن را خنثی و ولی‌فقیه ارتجاع را بور و کور ساخت.

البته آخوندها هیچ‌گاه خواهان انتقال و یا جابجایی مجاهدین نبودند بلکه به دنبال نابودی و تلاشی مجاهدین در عراق بوده و هستند. آن‌ها خام خیالانه فکر می‌کردند با انتقال مجاهدین به لیبرتی نیمی از آن‌ها به رژیم تسلیم‌شده و بقیه نیز پی زندگی خود می‌روند و به‌این‌ترتیب ولی‌فقیه به‌عنوان دشمن مردم ایران از دست مجاهدین و مقاومت که هدفی جز آزادی و سرنگونی آخوندها ندارند خلاص خواهد شد؛ اما نه‌تنها چنین نشد بلکه مجاهدین ازنظر انسجام درونی و دستاوردهای سیاسی و ایدئولوژیکی که زیرساخت‌های نبرد نهایی برای آزادی ایران است چندین مدار کیفی گسترش و اعتلا پیدا کردند و ازقضا در همین محدودیت‌ها جام زهر اتمی را در حلقوم او ریختند. از همین رو آخوندها به فکر توطئه‌یی بزرگ‌تر و قتل‌عامی گسترده‌تر از اشرف برای یکسره کردن کار مجاهدین و اشرفی‌ها برآمدند که درنهایت به حملات موشکی و پرتاب ۸۰ موشک تقویت‌شده برای کشتار دسته‌جمعی مجاهدان لیبرتی در ۷ آبان ۹۴ منجر شد.

برای این قتل‌عام، نیز رژیم از ماه‌ها قبل از وقوع حادثه به زمینه‌سازی از طریق جنگ روانی و دروغ‌پراکنی توسط بلندگوهای تبلیغاتی و رسانه‌های حکومتی و سایت‌های زنجیره‌یی وزارت اطلاعات پرداخت. یکی از بسیجیان مین‌روب کثیف و زبون این جنگ روانی احسان بیدی بود که می‌نوشت: «ازآنجایی‌که دولت وقت عراق هشدار داد که ملزم به انجام‌وظیفه قانونی است و ملزم به تخلیه بقیه کمپ است. بله به دلیل تمامی این مسائل مسعود رجوی داستان آن شهریور خونین را خلق کرد و برای صدمین بار دست به تصفیه‌حساب خونین درونی زد این خطر هست که مسعود رجوی باز با طرح و اجرای یک حمله موشکی یا مشابه دیگر علیه بی‌پناهان کمپ لیبرتی بخواهد مثل گذشته… باز تعداد دیگری از ناراضیان را تحت نام “حمله دشمن” به قتل برساند». (اینترلینک، ۱۲ فروردین ۹۴- هفت ماه قبل از تهاجم تروریستی)

وی بعد از حملات موشکی به لیبرتی نیز به فرموده همان یاوه آخوندها را باز نشخوار کرد که مجاهدین خودشان خودشان را می‌کشند: «در ۷ آبان ماه…۱۳۹۴ ـ یک کشتار دیگر و یک گل خونین… شما اگر به اسامی کشته‌شدگان در درگیری‌های مختلف دقت کنید می‌بینید اکثریت آن‌ها از افراد ناراضی [!] سازمان بوده‌اند». (اینترلینک، ۱۹ آبان ۹۴)

این سرانجام کسی است که در گریز از نبرد برای آزادی مردم ایران خود را به دشمن ضد بشری تسلیم ساخت و برای ادامه حیات خائنانة خود حاضر به هر پستی و فرومایگی شد و نان‌ونمکی را که خورده بود، سرمایه سفلگی خود ساخت و به‌این‌ترتیب خود را در مدار رذالت به جایگاهی خوارتر از هر پاسدار نشان‌دار خلیفة ارتجاع قرارداد.

Print Friendly, PDF & Email

LEAVE A REPLY

Please enter your comment!
Please enter your name here