آقای یان کوبیس عزیز، نماینده دبیر کل در عراق June 17, 2016

148

با سلام و درود

من محمدرضا ایرانپور هستم. در تاریخ ۲۲/۱۱/۲۰۱۵ نامه‌ای در اعتراض حضور مزدوران وزارت

اطلاعات در اطراف لیبرتی برای شما نوشتم و هرگونه ارتباط خودم با این افراد را تکذیب کردم. متأسفانه طی چند روز گذشته مجدداً این مزدوران به کمپ مراجعه کرده و تهدید به قتل و ویران کردن لیبرتی مانند اشرف می‌کنند. همچنان که قبلاً متذکر شده بودم، هدف این مزدوران تنها هموار کردن مسیر و ایجاد بهانه سیاسی برای تکرار حمله‌های مرگبار بیشتر علیه ساکنین لیبرتی است. لذا لازم دانستم در این زمینه یک‌بار دیگر روشنگری کنم.

همان‌طور که قبلاً برای شما نوشتم، تعدادی از اعضای خانواده من به همکاری با وزارت بدنام اطلاعات آخوندی تن داده‌اند. در بین آن‌ها اصلی‌ترین گرداننده این توطئه، همسر خواهر بزرگ‌تر من، سرهنگ پاسدار حسن تفاح است. او از اشخاصی است که جدای از جنایت‌های سازمان‌یافته که در جنگ ایران و عراق انجام داده است، در روزهای معمول زندگی‌اش نیز یکی از کارهای ثابتش حمله به جوانان محله‌مان به دلیل نوع پوشش یا مدل موی آن‌ها بود و به همین دلیل در جمع فامیل و اهالی محل بسیار منفور بود. خواهرم ماه منیر ایرانپور همسر وی که او را در خانه(آمنه) صدا می‌کردیم، صحنه گردان و نفر جلوی صحنه وزارت اطلاعات است و کارش بسیج سایر اعضای خانواده با سوء استفاده از عواطف خانوادگی بر علیه ماست. وی از سنین نوجوانی عضو ارگان بسیج بود که زیر مجموعه سپاه پاسداران است و بعد از ازدواج با این پاسدار، میزان آلودگی‌اش به سپاه پاسداران بیشتر شد. در اینجا تأکید می‌کنم که بین من و او که سال‌ها از من بزرگ‌تر است، حتی در سنین نوجوانی‌ام رابطه‌ای عمیق وجود نداشت، چرا که من یک هنرمند و عضو یکی از بزرگ‌ترین ارکسترهای آن‌موقع ایران بودم اما او بدلیل ایدئولوژی‌ای که به آن معتقد است و موسیقی را حرام وگناه می‌داند، تلاش می‌کرد من را از مسیر زندگی‌ام منحرف کند و به همین منظور دائم به من پیشنهاد می‌کرد که رساله‌ها و کتاب‌های خامنه‌ای را بخوانم یا از این نوع کتاب‌ها برای من می‌آورد که البته من از این نوشته‌ها بدلیل خصلت آزادی‌کشی که داشتند نفرت داشتم.

من در ۲۲ سالگی آن‌هم پس از ۴ سال که با اعضای مقاومت در داخل کار می‌کردم و از همه خطرات و تهدیدات مسیری که انتخاب کردم آگاه بودم؛ و پس از اینکه نزدیک‌ترین دوستم زیر وحشیانه‌ترین شکنجه‌ها اعدام شد اقدام به ترک ایران و پیوستن به مقاومت در خارج از ایران کردم. اما متأسفانه از همان ابتدا یعنی از سال ۲۰۰۳ من در معرض شکنجة روانی از جانب این مزدوران (تحت پوش خانواده) قرار گرفتم و به‌محض فروپاشی دولت سابق عراق و استقرار نیروهای چند ملیتی، رژیم ایران اقدام به فعالیت‌های گسترده‌ای برای فروپاشی تشکیلات مجاهدین و شیطان سازی و جنگ روانی علیه ما کرد. از جمله این کارها بسیج به‌اصطلاح خانواده‌های ساکنان اشرف با تهدید و تطمیع برای آمدن به‌اشرف و جدا کردن بستگانشان از مبارزه بود. حتماً بخوبی می‌دانید که هرکس که از این کار امتناع کرد با زندان و شکنجه مواجه شد و هنوز تعداد زیادی از اعضای خانواده‌های حقیقی مجاهدین در زاندان هستند. اولین مرتبه در۲۴ مارس ۲۰۰۴ خواهرم ماه منیر به همراه مادرم با اکیپ وزارت اطلاعات تحت پوش انجمن نجات، به‌اشرف آمدند تا من و برادرم را به‌ایران برگردانند. آن‌ها آن‌قدر در معرض شانتاژهای رژیم قرار گرفته بودند که فکر می‌کردند ما غذا و دارو نداریم و برای ما مواد غذایی و داروهایی که از قبل استفاده می‌کردم را آورده بودند اما وقتی با پذیرایی و استقبال گرم ما مواجه شدند بسیار متعجب شده بودند. همین شخص وقتی که به‌ایران برگشت در مصاحبه‌ای با سایت کلمه (وزارت اطلاعات) در تاریخ۱۵/۴/۹۲ در رابطه با اولین دیدارش با ما گفت: «در آنجا ما را در دو اتاق اسکان داده و هیچگونه مواد غذایی در اختیار ما قرار ندادند»

این در حالی است که وقتی من خواستم ایمیل خودمان را به مادرم بدهم تا با ما در تماس باشند، از ترس ایمیل را به زمین پرت کرد و از من نگرفت اما همین مزدور در مصاحبه خود می‌گوید:«در اولین سفر که به پادگان اشرف داشتم، در راستای فریب و جذب افراد جدید شماره تلفن و آدرس میل‌های ما توسط این گروه تروریستی گرفته شد، در این راستا، بارها تقاضای پیوستن به گروه تروریستی مجاهدین را داشتند.» این درحالی است که من شماره تلفن خانه خودمان، همه خواهرانم و… را داشتم و نیازی به‌این کار نداشتیم. اما مدتی بعد برای اینکه آن‌ها در ملأ رژیم به دیدار ما نیایند و بتوانیم به‌دور از سوء استفاده سیاسی با خانواده مان ملاقات کنیم، من با خواهر کوچک‌ترم تماس گرفتم و از وی دعوت کردم که همراه مادرم به عراق بیاید و تأکید کردم که بدون حضور خواهر بزرگ‌ترم بیایند. اما متأسفانه تلفن خانه آن‌ها تحت کنترل بود و وزارت اطلاعات متوجه شد و بلافاصله آن‌ها را سازماندهی کرد. خواهر کوچک‌ترم به همراه شوهرش و مادرم و ماه منیر به عراق آمدند، این در حالی بود که برادر دیگرم که عازم سفر بود در مرز برگردانده شد تا مبادا پس از آمدن به‌اشرف نزد ما بماند. اما همین مزدور در این رابطه می‌گوید: سایت نجات۹۲۰۴۲۰: ماه‌منیر ایرانپور”در پاسخ به سوالی مبنی بر اینکه شما در ابتدا گفتید که برادران شما از ابتدا تمایل به خروج از پادگان اشرف را داشتند، وقتی شما با آن‌ها ملاقات کردید، چه چیزی گفتند، گفت: «آن‌ها از حرف‌زدن واهمه داشتند، به آن‌ها القا کرده بودند اگر به‌ایران برگردید حتماً اعدام خواهید شد.» ایرانپور تصریح کرد: «در پادگان اشرف هرچقدر التماس کردیم که اجازه بدهید ما از فرزندانمان عکس بگیریم آن‌ها قبول نکردند.

ما را در داخل پادگان اشرف به مکانی پر از گل و درخت برده و به برادرهایم نیز کت و شلوار داده بودند تا جلوی دوربین اینگونه ظاهر شوند و ما نیز که از همه‌جا بی‌خبر بودیم و نمی‌دانستیم که آن‌ها در جهت فریب افکار عمومی این برنامه را در دستور کار داده‌اند.” وی در ادامه به کارهایی که در سازماندهی آن نقش داشته است اشاره می‌کند و می‌گوید: :« در پی پیگیری سرنوشت برادرانم، خواهر دیگرم به‌انگلیس رفت و که این سفر ۸ روز به طول انجامید» این سفر نیز با هدف شیطان سازی علیه اپوزیسیون ایران و ممانعت از خارج شدن نام سازمان مجاهدین از لیست سیاه انگلستان انجام شد و در این سفر خواهر و مادرم با وزیر ورزش دولت در سایه انگلستان ملاقات کرده و برای استفاده تبلیغاتی عکس گرفته بودند. یا در مصاحبه با کلمه(وزارت اطلاعات) ۹۲۰۴۱۵ می‌افزاید: ایرانپور اظهار داشت: «از طریق انجمن نجات شروع به نامه‌نگاری کردیم، نامه‌های مختلفی به کوفی‌عنان که در آن زمان دبیرکل سازمان ملل بود، دیده‌بان حقوق‌بشر و صلیب‌سرخ فرستادیم.»

او همچنین فراموش نمی‌کند که نقش شوهرش یعنی کارگردان این جنایت‌ها را پررنگ کند و می‌گوید: «همسرم پیشنهاد داد ما حتماً باید دوباره به ملاقات بچه‌ها برویم و چون در سری قبل وضعیت بسیار مخاطره‌آمیز و بد بود، تصمیم گرفتیم بیش از پیش مراقب باشیم» و در ادامه اذعان به کار سازمان یافته انجمن نجات وزارت اطلاعات برای ترقیب ساکنین به جدایی از مقاومت می‌کند و می‌افزاید: «کسانی که قبلاً رفته بودند، به ما پیشنهاد دادند که اگر برادرهایتان را تنها دیدید، به آن‌ها مقداری پول برسانید تا از طریق این پول بتوانند راحت اقدام به فرار از پادگان اشرف کنند و خود را به بغداد برسانند. آن‌ها دو روز میهمان ما بودند ولی متأسفانه این شخص که تمام تلاشش متمرکز این بود که ما را برای فرار از اشرف ترغیب کند و خود او شخصاً به من گفت که بیایید بعد از رفتن ما شبانه از اشرف فرار کنید تا ما برگشت شما به‌ایران را هموار کنیم و من و برادرم قاطعانه به وی گفتیم که دست از این کثافت کاری‌هایت بردار و بگذار که ما با مادر و خواهرم براحتی ملاقات کنیم. اما این مزدور در ادامه مصاحبه‌اش می‌گوید: «ما در طول دو شبی که در آنجا بودیم، هیچ لحظه‌ای با بچه‌ها به صورت تنها ملاقات نکردیم و هر دفعه ۱۰ـ ۱۵ نفر با بچه‌ها همراه بودند.»

این حرف کاملاً دروغ است و جز یکی دونفر از دوستانم که برای کمک به پذیرایی در آشپزخانه محل استقرارمان آمده بودند کسی آنجا نبود و آن‌ها هم فقط در زمان پذیرایی‌ها حضور داشتند . آن‌ها هر سوالی که در رابطه با شرایط زندگی ما و امکانات ما داشتند پرسیدند و ما هم کاملاً توضیح دادیم ولی او به دروغ می‌گوید: «من از برادرم پرسیدم که در اینجا خرید هم می‌توانید بکنید؟ وی یک کارت کوپن‌مانندی به من نشان داد و گفت؛ می‌توانید با استفاده از سهیمه از فروشگاه خرید کنیم.» این حرف نیز کاملاً ساختگی و دروغ است.آن‌ها دو روز بعد از ماندن پیش ما علیرغم اینکه ما اصرار داشتیم بعد از اینهمه مسیری که آمده‌اند بیشتر پیش ما بمانند اصرار داشتند که حتماً باید بروند و خواهر کوچک‌ترم به من گفت که به ما گفته‌اند که بیشتر از یک شب اینجا نمانیم که اشاره به توجیهات وزارت اطلاعات داشت. این مزدور همچنین پس از دیدارش با ما نامه‌ای به عفو بین الملل نوشت و اظهار داشت که اجازه ملاقات با ما را نداشته است و ما از امکانات پزشکی برخوردار نیستیم. من و برادرم در نامه‌ای به تاریخ ۱۲مارس۲۰۰۵که ضمیمه است به عفو بین الملل اعلام کردیم که این اتهامات را رد می‌کنیم و می‌توانند برای دیدار ما نماینده‌ای بفرستند و همچنین در تماس تلفنی با خانم میروات ریشماوی مسؤل وقت عفو بین‌الملل تماس گرفتیم که وی پس از روشنگری ما اظهار داشت که در این رابطه قانع است و این موضوع با افشاگری ما پایان یافت.

۰۲من و برادرم همچنین در تاریخ ۱۸ مارس ۲۰۰۵ با روزنامه Knight Ridder Newspapers و دو خبرنگار آن‌ها که آن‌موقع به‌اشرف آمده بودند ملاقات کردیم و اتهامات و دروغ‌های این مزدوران را رد کردیم و در رابطه با توطئه‌های رژیم ایران افشاگری کردیم که خبر آن ضمیمه است. این توطئه‌ها تمامی نداشت و این فرد بارها علیه ما در تظاهرات‌های مختلف جلوی دفتر سازمان ملل، صلیب سرخ شرکت داشت و حتی از خارج شدن نام سازمان ما از لیست سیاه انگلستان ابراز ناراحتی کرد. اما با تحویل دادن حمایت ما به نیروهای عراقی که آلوده به رژیم ایران بودند این توطئه‌ها شدت گرفت بطوری که بیش از یکسال با ۳۲۰ بلندگو در اطراف اشرف ما را تهدید به قتل می‌کردند که من هنوز کلیپ‌های تصویری این مزدوران را دارم که می‌گفتند: با کمک ارتش عراق اشرف را ویران می‌کنیم و زبان شما را از حلقومتان بیرون می‌کشیم.

شما به عنوان یک انسان به من بگویید که کدام مادر یا خواهری می‌تواند حتی تصور چنین چیزی را در مورد فرزند یا برادرش بکند؟ اما دیدیم که ارتش عراق دو مرتبه پس از زمینه چینی‌های این مزدوران به ما حمله کرد و تعداد زیادی کشته و مجروح شدند. ما با امید به‌امنیت بیشتر آنهم تحت نظارت ملل متحد و برای جابجایی سریع به لیبرتی آمدیم اما آن‌ها در اینجا هم به همان توطئه ادامه می‌دهند. از قبل در سایت‌های وزارت اطلاعات اعلام می‌کنند که می‌خواهند به عراق بیایند. بعد با اسکورت نیروهای عراقی و با پلاکاردهای از قبل تهیه شده پشت درب‌های لیبرتی که به‌اصطلاح کمپ پناهندگان است می‌آیند و شروع به تهدید به قتل با الگوی اشرف می‌کنند. متأسفانه تجربه اشرف همانطور که در نامه قبلی‌ام به شما نوشته بودم مجدداً تکرار شد و من درانتظار حمله زمینی یا موشکی در آینده نزدیک هستم چرا که شک ندارم که خصوصاً برای اخلال در باز اسکان ما رژیم آخوندی و عواملش از هیچ توطئه‌ای دریغ نمی‌کنند. من نمی‌دانم که آیا در حمله بعدی که به لیبرتی می‌شود آیا زنده می‌مانم یا نه؟! اما اگر اسم من‌را جزو لیست کشته شدگان دیدید به یاد داشته باشید که این احتمال را در نظر گرفته بودم و با این احتمال بود که برای پایداری بر پرنسیب‌های انسانی و دفاع از حقوق بشر خودم و مردمم و تحت این‌همه فشارهای روانی و حملات مرگبار حاضر به پذیرفتن ننگ خیانت و تسلیم به رژیم ملاها نشدم.

در پایان خواسته‌ام از شما این است که از امکانات خود استفاده کنید و برای افشای توطئة رژیم ایران اقدام کنید چرا که این امر پوشیده‌ای با توجه به‌اشرافتان به پروسه ما نیست و این حداقل چیزی است که در بیانیه خود این اقدامات را محکوم کنید و دست رژیم ایران را برای قتل و کشتار بیشتر ما ببندید.

با تقدیم احترامات خاص

محمدرضا ایرانپور/کمپ لیبرتی

خرداد۹۵ ژوئن ۲۰۱۶

LEAVE A REPLY

Please enter your comment!
Please enter your name here